بنام او

 

پيشگفتار :


انقلاب اسلامي ايران اصلاحي عظيم است كه تمامي شئون زندگي فردي و اجتماعي ايرانيان مسلمان و مستضعفان و مظلوماني كه قلوب رنجيد ه شان براي احقاق حقوق انساني مي تپد ، را دستخوش تحولي عميق و پايدار نمود و رمز اين حضور ژرف و ماندگار در قلوب انسانها و در ذهن تاريخ و همچنين احياي زندگاني بر اساس معنويت به حول محور مبدا هستي ، همانا مقطعي و انفعالي نبودن آن است . بعبارتي انقلاب اسلامي متشكل از اصلاحاتي پياپي و تدريجي است كه اولين و بنيادين آنها پيروزي اين حركت عظيم ملي به تدبير حكيمانه ي رهبري ديني ( ولي فقيه ) در بهمن 57 بود و پس از آن اصلاحات همه جانبه و همه شاني با توجه به اصول مدون قانون اساسي كه متكي بر كلام الله مجيد است بر رشد و استقامت نهال تازه پاي حكومت ديني و زندگي معنوي افزود .


رشد و تعالي اين شجره طيبه كه مشكلات و مصائب فراواني چون جنگ تحميلي سد راهش بوده است ، دشمنان سيلي خورده از اسلام و انقلاب كه نتيجه ي رضايت بخشي از خصومتهاي كافرانه ي خود با جبهه ي حق نصيبشان نگشته را بر آن داشته تا در تحركي جديد با سو استفاده از تنگناهاي طبيعي دوران سازندگي فرهنگي ، اقتصادي و سياسي و همچنين بهره برداري از فضاي باز حاكم بر هنگامه ي توسعه ي سياسي كه شعارهاي آزادي ،دموكراسي ، قانون مداري و اصلاحات را در پي دارد ، فروپاشي و براندازي نظام مقدس اسلامي كه ضمانت نامه اي گرانقدر چون خون پاك شهيدان را بهمراه دارد ، را سرلوحه اقدامات شيطاني شان قرار دهند . اما به فضل پروردگار مهربان كه كيد كافران را به خودشان باز گرداند اين بار نيز تلاش نامبارك و پليد منافقان كور دل و دشمنان تابلو دار انقلاب اسلامي به دقت نظر ، سرعت عمل و حكمت متعاليه ي مستور در امر و نهي هاي رهبر فرزانه انقلاب و تبعبت مردم مومن و جان نثار ايران اسلامي بي نتيجه ماند و به شكستي فضاحت بار مبدل گشت و گويي صداي اعتراف به شكست پذيري اين بي دينان فرهنگ ستيز بگوش مي رسد و براستي اين بار نيز مومنان در حصن حصين ولايت از گمراهي كه عين عذاب الهي است در امان ماندند ، اما توجه ، خود باوري و تمسك به تعاليم والاي دين مبين اسلام لازمه ي انجام اصلاحات اسلامي و خدا پسندانه است .


نوشتاري كه در پي مي آيد آينه اي فارسي نما بر آيات كثيري از قرآن كريم و روايات متعددي از نهج البلاغه مي باشد و اگر نوراني و هدايتگر بود به نور اين دو منبع عظيم و عزيز است چه اينكه اين قلم و اين فكر كم عمق تر و شكسته تر از آن است كه راهگشاي مومنان و دلسوزان دين باشد و اين تلاش آنقدر فايده رسان نيست كه پرهاي پرواز از ملك به ملكوت را به مشتاقان اهدا نمايد اما مشتاقان ولوي زيستن ، اكسيري دارند كه بر قلمهاشان جز نگارش كلمات زرين و رهنما رسالتي نمي ماند [1]و اين اكسير نه از اشتياق به زندگاني علوي است بلكه گوشه ي چشم خادمه ي آن خاندان معصوم است - كه ساليان جدايي از محبوب و محبوبه اش را جز به كلام الله سخن نگفت [2]- بر صاحب حقير اين قلم و اگر سياه مشقهايي كلمات نوراني حق را همراهي مي كند نه از كم لطفي آن بانوي بنده نواز بلكه ترس مولف از خيره ماندن عيون خوانندگان در مقابل نور محض است [3].


راه كمال


مقدمه :


آدميان عصر تجدد ظاهري ترين ، مشهودترين و محسوس تربن پيشرفتها را پيشروي واقعي بسوي تكامل قلمداد مي كنند و بي توجه به معنويت و فرا حسيّات خويشتن حقيقي خود كه عبارت است از انسانيت را در زير چرخهاي پيشروي مادي ، قرباني مي كنند [1]و در تفاخري دل آزار از دست رفتن صلاح و درستي و گم شدن فلاح و رستگاري را به مثابه كسب كمالات عاليه انساني مي پندارند [2]و اين غفلت و تغافل تا آن حد جهان گير گشته كه تشخيص نور از ظلمت و صلاح از فساد كه ساده ترين كار براي انسان بينا ، شنوا و فهيم است به دشوارترين اقدام سر تا سر زندگاني او تبديل شده است و براستي در دنياي پر هياهوي امروز كه در و ديوارش و هر ذره اش انساني را به خودخواهي و خود برتر بيني ، رفاه طلبي و خوشگذراني و بي هويتي و بي قيد و بندي تشويق مي كند . چه كساني از اين دام هولناك مي رهند و بي توجه به من كاذب و فريبنده خويش روياي نجات ديگر انسانها را به واقعيتي شيرين تبديل مي كنند و براستي اين تمايز و اين اختلاف بسيار بزرگ كه بسان سپيدي و سياهي و نور و ظلمت [3]، دنيا زدگان خودپرست را از خودرهيدگان دنيا ستيز جدا مي كند در چيست ؟[4] مشفقان انسانيت دوست نور هدايت گري را از كدامين مشعل هدايت نوش جان مي كنند و كدامين ظلمت سيطره ي شيطاني اش را بيش از پيش بر دنيا و دنيا داران مي گستراند[5] سرماي جانكاه دنيازدگي ، انسان گمراه در ظلمات خودخواهي را تا پاي جان به قربانگاه ماديگرايي مي كشاند و گويي فاصله اي به اندازه يك نفس و شايد كمتر به از هم پاشيدن و ضايع شدن انسانيت باقي نمانده كه دستي از غيب برون مي آيد و رحمي به انسان و انسانيت مي كند . براستي كدامين نفس قدسي معادلات مادي جهان را بر هم مي زند ؟ و كدامين دست توانا پرده غيب را دريده و در شهودي بي شك راه را بر گمراهان نمايان مي كند ؟[6] اين انسان وارسته و اين هدايتگر غيبي كيست ؟ چرا همگان چون او نيستند ؟ و چرا او چون همگان نيست ؟[7] او با ظاهري آراسته اما ساده و با چهره اي مصمم اما مهربان و با قلبي سليم اما استوار و با اراده اي بسيار بسيار محكمتر از كوهها به آواي ملكوتي اش ملك و مملكت انسانها را از ظلمت محض حيوانيت مي رهاند و براستي او دانش آموز و يا آموزگار كدامين مدرسه است كه علمش سراسر عشق و عشقش تدوينگر و مبين تكليفي انساني بر او است . به راستي كدامين علم ، اين انسان آزاد و آزاده را احياگري انسانيت آموخت ؟[8] در ذهن هر چه جستجو كني جز يك پاسخ نمي يابي ، اما مصاديق فراواني در كنار اين پاسخ ، منش و راه يكتا وجود دارند . آري آن انسان و آن انسانهاي رهيده از تمامي قيود فرستادگان خدايند [9] كه همچون او به حال بندگان رئوف و مهربان [10] و بر مستضعفان يار و غمخوار و مستكبران را سخت دشمن اند و در ستيز [11]، آنها همگي شاگردان مكتب توحيد اند كه درسشان اسرار عالم وجود و آموزشگاهشان به علم و تدبير خالق عالم پرورشگاه انسان كامل است [12]. آنها مصلحان اجتماع انسانها هستند و چون خورشيدي فروزان به نور هدايتگر خويش ، شيفتگان را به كمال مطلوبي شان رهنمون مي شوند و به حرارت ظلم ستيز خويش دنياي يخ زده از ظلم و فساد و تباهي را به آب زلال عدل و انصاف و برابري تبديل مي كنند .


فلسفه ي وجودي اين انسانهاي الهي تغيير فساد به صلاح است و تدبير اين امر عظيم را از منبعي فياض كه بر همه امور انسانها عالم و آگاه است دريافت نموده اند [13] . مصلحان واقعي با همراهي مردمان تشكيلات عدالت گستر ، ظلم ستيز و خداپسند - كه حكومت عدل الهي را چون آرزويي بزرگ و دست يافتني در پيش روي خود مي بيند - را به ولايت تكويني و تشريعي كه بر نفوس مردم از خود آنها نافذتر است [14] برپا مي دارند و در آن هنگامه اي كه بي وفايي ها و نامردمي ها تمامي ذلت انسان زبون تر از حيوان را به نمايش مي گذارد در غربتي مظمونانه اما اصلاح گر به هر شيوه ي ممكني صلاح را از فساد تميز داده و به امر و نهي الهي خويش چراغ هدايت را روشن داشته و به همان اندازه از ظلمت گمراهي ها و ظلم و ستمهاي حيوانهاي انسان نما مي كاهند[15]. آري همانطور كه خداوند متعال پس از خلقت انسان او را آزاد آفريد و اوج افتخار و امتياز انسان را در آزاد و آزاده زيستن قرار داد و مصلحاني را براي روشنگري و هدايت انسانها در بينشان قرار داد و اگر چه فقط دو انسان بر روي زمين مي زيسته اند . يكي از آنها پيام آور هدايت و رحمت است . از نظر ما منشا اصلاحات حكمت حكيمانه ي خالق بي همتاست چون دنيا محل تزاحم و تمانع است و وجود خير و شر در مكاني واحد ايجاد دو مسير حق و باطل و صلاح و فساد را در پي دارد . اگر خداوند آدم عليه السلام را بعنوان اولين انسان به هدايت و رستگاري و كمال انسانيت رهنمون مي شود در مقابل شيطان هم او را از هدايت و صلاح باز مي دارد پس اولين مصلح خداوند و اولين مفسد شيطان رجيم است و اگر شيطان در افساد خود ايادي بسياري از جن و انس به همراه و به ياري دارد [16]خداوند متعال نيز مصلحان بسياري را براي جوامع بشري تعيين فرموده است [17]كه سلسله عظيم انبيا الهي با جانشينان و ياران صديقشان همه بخشي از ريسمان هدايت الهي در بين بندگان است اما اصلاح گري خداوند متعال كه گرفتار آمدن خلايقش را بر فساد خوش ندارد بر همين رسولان ظاهري نمي انجامد بلكه فرستادگاني دروني كه هر انسان به طبع خلقت اوليه اش از آن برخوردار است بخش ديگري از مصلحان و هدايت گران الهي را تشكيل مي دهد [18]و پر تعدادتر از اينها كه گذشت تمامي خلايق و موجودات از نيك و بد است كه بعنوان آينه عبرت مسير هدايت را از گمراهي و صلاح را از فساد بر مي تابند[19]و گويي تمامي جهان و هر چه در آن است دست در دست يكديگر داده اند تا به اصلاح امور انسان بپردازند و او را از فساد و افساد بر حذر دارند . ولي چه سود كه انسان هم بر نعمات خداي خود ناسپاس است[20] هم از آيات او غافل[21]


اما اگر چه اين سخن فصل الخطاب است ليكن به تهاجم دنيازدگاني كه پيشرفت ناچيز و تك بعدي امروز را بر تمامي يافته ها و پيشرويهاي اعصار متمادي زيستن انسان بر روي زمين چيره مي دانند و فهم و درك خود و اسلافشان را از علم مستند و سنت حسنه ي تمامي مصلحان پيش از اين مقدم مي دارند [22]و تنها گام سست ، نحيف و ناقص الخلقه ي خود را در مسير تكامل ، نيل به كمال بر مكي شمرند [23] مجال درخشش جهاني را از دست داده است .


آري دنياي پر سر و صداي امروز كه با پيشروي سريع و بي وقفه ي خود در مسير ماديگرايي و دور از خدايي بيش از پيش گرفتار بديها و گمراهي ها گشته ، هر انسان آزاده و متعهدي را بر آن مي دارد با سعي و تلاش خود چاره اي بر اين اوضاع نابسامان بيانديشد تا شايد با اصلاح اين احوال ناپسند قطره اي از آن حركت سيل آسا بسوي رفاه مادي را به طرف نقطه ي امن روحي كه با پيگيري مسير ساخت و ساز معنوي فراهم مي شود ، سوق دهد [24] اين تلاش انسان دوستانه كه در هر حيطه ي علمي و تجربي ممكن الوقوع و با ارزش است هنگامي قدمي رو بجلو و مترقيانه براي انسانيت محسوب مي شود كه از يك جامعيت علمي ، عملي احسن و توجه خاص به هدف اعلاي اين حركت معنوي بعنوان مقدمه اي مطلوب و لازم برخوردار بوده و فرد مصلح را در راهبري دنياي مادي به سمت خدا و معنويت ياري دهد . فلذا انساني در اين وادي قدم مي نهد و حتما پيروز مي گردد كه سه خصيصه عمده و مهم را دارا باشد.


اول اينكه عزمش را با نيتي والا و خالص در خدمت بي مزد به انسانيت به جزمي قطعي تبديل نمايد [25] .


دوم اينكه در تحصيل و كسب و دريافت و استفاده از معارف بشري و الهامات غيبي و علوم آسماني براي داشتن ديدگاهي باز و همه سو نگر و تعليم و پيشبري علمي و اخلاقي جامعه از هيچ كوششي روي گردان نباشد [26].


سوم اينكه اين انسان مصلح ، خود در عمل به وظايف انساني الگويي بي بديل و در خور توجه ديگر انسانها باشد و بي توجه به زرق و برق دنيا در كوششي فراگير و خداپسندانه به اصلاح امور انسانها بيانديشد بي آنكه متوقع كسب و تصدي مقام و منزلتي خاص و يا بهره گيري از امكانات مادي و حتي معنوي براي خود باشد[27] .


گفتني است نكات مهم و قابل توجهي از اين خصال سه گانه مصلح اجتماع بشري برداشت مي شود عبارتند از :


1-اگر چه صفات و خصائل فراواني براي يك مصلح لازم الوجود است اما اين سه خصلت اساسي بخاطر جلوگيري از سه فساد اساسي در مصلح و همچنين در جامعه و انسانهايي كه اصلاح مي كند حائز اهميت است .


الف ) اگر مصلح با نيتي خالص و صالح به امر اصلاحي خود كه در الگويي وسيع و اجتماعي به انقلاب معروف است ، اقدام مي نمايد لاجرم اين تحول عظيم در آن اجتماع و افراد آن جامعه جز احساسات اوليه و تغييرات رضايت بخش روزهاي اول انقلاب نتيجه اي در بر ندارد و پس از چندي حال و روز اجتماع و افراد آن با پيش از انقلاب تفاوتي نخواهد داشت و گويي انقلاب و اصلاحات بي ثمر بوده است[28] .


ب) اگر مصلح داراي جامعيت علمي به جهت داشتن شناخت كامل و ديد وسيع نسبت به اطراف خود نباشد اصلاحات اجتماعي او به دو ضعف برخورده و نهايتا به فساد كشيده مي شود . اول اينكه آگاه نبودن به زمانه و شرايط حاكم بر اجتماع و جهان ديدگاه غلطي را براي اين مصلح منظور مي نمايد كه او با درك و دريافت غلط از اوضاع فعلي اجتماع تحولي نادرست و غير لازم را در حيطه اي غير از محل محتاج اصلاح ايجاد مي نمايد و اين بمعناي كجروي و حتي عقبگرد از اوضاع فعلي و يا فاسد بودن اصلاح ظاهري جديد است و دوم اينكه اگر مصلحي با نداشتن آگاهي و درك كامل اقدام به ايجاد تحولي اجتماعي نمايد و حتي بخاطر بهره مندي از تبعيت افراد جامعه اصلاحات بزرگ خود را در قالب انقلاب اجتماعي و تشكيل حكومت و نظامي مستقل به ثبت و ثبوت برساند ديري نخواهد گذشت كه دشمنان اين حركت اصلاحي از جهالت و كوته نگري رهبر و مصلح اين اجتماع در جهت تضعيف و افساد ، اصلاح اجتماعي مورد نظر سو استفاده هاي لازم را مي نمايند . پس جامعيت علمي براي تحصيل آگاهي كامل از اوضاع و احوال اجتماع و جهان اطراف از ويژگيها و اركان لازم يك مصلح اجتماعي است لذا پيامبر الهي بعنوان فرستادگان و مصلحان الهي جامعيت علمي داشته و از حكمت متعاليه بهره مند بوده اند[29] .


ج ) اگر مصلح خود انساني كامل با نيت ، علم و عمل خالص براي ايجاد محيط صالح اجتماعي پس از گرفتار آمدن آن به فساد نباشد از جهات متفاوتي حركت اصلاحي او در آينده اي نه چندان دور در معرض خطر براندازي و افساد قرار مي گيرد و اين در صورتي است كه او در ابتدا موفق به استقرار اصلاح اجتماعي خود در قالبي متشكل گشته باشد و از جمله اختلالاتي كه در اصلاحات عظيم مصلحي ضعيف و آلوده به رذائل اخلاقي و مدريني و همچنين گرفتار زرق و برق و تجملات دنيايي و مترصد تصاحب مقام و منزلت و شئونات ظاهري اجتماع روي مي دهد عدم استقلال آزادي و انتخاب براي جامعه و افراد آن و نبود امنيت اجتماعي در حيطه هاي جغرافيايي ، سياسي و فردي و همچنين دست نشاندگي قدرتهاي برتر بيرون از انقلاب كه دامنگير مصلح و رهبر انقلاب و به ترتيب ديگر عوامل دست اندركار آن مي شود و مهمتر از همه رواج فسادي همه گير در ابعاد شخصي و اجتماعي در تمامي جامعه است بخاطر سرپوشي اصلاحي بر روي آن در آينده و به دست ديگر مصلحان به سختي جبران و اصلاح واقعي خواهد شد .


2- پيشرفت اجتماع بشري در قرون گذشته ماحصل پر پيچ و خمي را در اختيار نسل معاصر قرار داده است و آن جوامعي با هزار توهاي مختلف و مشكلات و مصائب متفاوت است كه ماشيني شدن و امكانات رفاهي و تجملي نيز خود از جمله گرفتاريهاي زندگي پيشرفته و از دغدغه هاي انسانهاي امروزي است ، سبكهاي مختلف حكومتي كه اساسا براي برقراري نظم و انظباط اجتماعي و بسط عدل و داد و احقاق حقوق انسانها بنا نهاده شده اند. امروزه بيشتر تلاششان در جهت اثبات تئوريهاي پيشنهادي موسسان آن است و از آنجا كه تاسيس و بقاي هر يك از اين ايسم ها با هزينه هاي گزاف - كه به جيب يكي از سرمايه داران جهان متصل است - بستگي مستقيم دارد . با گذري و نظري هر چند كوتاه بر تمامي اشكال مختلف جامعه داري در خواهيم يافت ايسم هاي مختلف امروزي كه از اركان اصلي تشكيل حكومتهاي متفاوت با نگرشها ، طرز تفكرها و راهكارهاي مختلف حكومت داري مي باشد - بخاطر وابستگي شان به كارتل هاي جهاني - همگي و يا بسياري از آنها مستقيم و يا غير مستقيم نوعي از زندگي اجتماعي و حكومتي را تجويز و تاييد مي كنند كه به نفع همان سرمايه داران پشت پرده تئوريسينهاي مسلكهاي مختلف حكومتداري و سياستگزاري باشد . لذا حكومتهاي تازه تاسيس كه پس از انقلابات دروني و اصلاحات اجتماعي به استقلال مي رسند دو راه اصلي بيشتر پيش رو ندارند . اول رفتن بسوي سرمايه داري و قبول نظامهايي كه در آن مستقيما و يا غير مستقيم تبليغ سرمايه داري و اهميت آن كه همگي تاثيرات و القائات افكار مادي و ضد خدايي است و دومين راه تشكيل حكومتي با ريشه معنوي و بعبارت صحيح حكومت ديني است و البته رفتن به راه سوم كه عملا و نتيجتا وجود ندارد نيز به همان نتيجه راه اول مي انجامد . بطور مثال مهمترين اين نوع حكومتها نظام كمونيستي بود كه اگر چه پس از تاسيس بعنوان يكي از ايسم هاي حاكم بر افكار تئوريسينهاي سياسيت پرداز آن روز جهان مطرح بود اما با فرو پاشي در اعلاني جهاني همگان را - براي گرفتار شدن به چنين عاقبت شوم و خطرناك - به سمت تشكيل و قبول نظام سرمايه داري سوق مي دهد و گو اينكه هيچ نظام و ايسم ديگري جز سرمايه داري و يا تابع و در راستاي آن وجود ندارد .


در اين ميان آنچه اهميت اساسي و اوليه دارد نوع حكومت پس از اصلاحات است كه البته تشكيل آن نيز اجتناب ناپذير است و اين انتخاب در صورتي به استقلال ، آزادي و تشكيل حكومت ديني و عدالت گستر ختم مي شود كه سه خصيصه مطرح شده براي مصلح مد نظر قرار گيرد بدين معنا كه اگر تشكيل حكومت و تشكيلات منظم جامعه داري كه پس از اصلاحات بر يك فرد بعنوان رهبر و مصلح جامعه صورت پذيرفت به خصائل فوق الذكر همت گمارند عاقبت اين نظام و اين انقلاب همچون مصلح آن نيك و روشن است و اين اصل از تسّري صفات ركن يك دستگاه و حركت به تمامي اعضا آن حاصل مي شود يعني صفاتي كه لازمه يك مصلح در ايجاد جامعه اي صالح پس از گرفتار شدن به فسادهاي مختلف بود پس از اين رويداد اوليه و انقلابي به سيستم حكومتي و تشكيلات رهبري ، انتظام و عدالت گستري جامعه با اخلاق ، فرهنگ و مسلك جديد منتقل مي شود و نتيجتا حكومت و تفكر حاكم بر آن كه خط مشي و اهداف آن اجتماع را بيان مي كند در صورتي به حركت اصلاحي مصلح اوليه ادامه مي دهد و آن را در قالبي اجتماعي و حكومتي پي مي گيرد كه در چارچوب تشكيل ، كارآيي تدوين قوانين و مقررات و استمرار حركت خود به همان اصول سه گانه پايبند باشد .


انقلاب اسلامي و اصلاحات :


جمهوري اسلامي ايران مصادق بارز چنين حكومت و روش جامعه داري است كه پس از اصلاحات عظيم حضرت امام خميني در سال 1357 به پيروزي رسيد . حضرت امام رحمه الله عليه بعنوان انساني وارسته و علمي عامل كه حكمت [30] را خمير مايه فرمايشات هدايت بخش خود قرار داده بود . با نگرش عميق و صحيح ضعف اجتماع ايران در زمان حكومت طاغوت را فرهنگ غلط ارزيابي نمود و بر آن شد با اصلاح اين نقيصه بزرگ تنها حكومت متكي بر خدا و معنويت را در مقابل تمامي دنياي ماديگرايانه مستقر نمايد . حكومت مورد نظر امام حاصل اصلاحات و انقلاب ماهوي در حكومت پهلوي بود و مهمترين امري كه تداوم بخش اين حركت عظيم و الهي بود و همكنون اصلي ترين عامل ثبات و استقلال انقلاب اسلامي است اصلاحات پي در پي و پيشرو است كه از مهمترين و اصلي ترين فلسفه هاي وجود رهبري الهي در جامعه اسلامي نيز مي باشد گويي معنا و ترجمان ولايت مطلقه فقيه همين است كه در زمان فساد و تباهي و حكمراني طاغوت بر آن بشورد و مستعمرات اصلي اين شيطان صفتان كه در صدر آن مردم قرار دارند را با اصلاحي همه جانبه براي تشكيل حكومت حق و عدل آماده نمايند و پس از آن با اصلاحات پياپي كه در نظارت و امر به معروف و نهي از منكرهاي همه جانبه اش در تمامي امور صورت مي گيرد با قوام بخشيدن به اصلاح و انقلاب اصلي و اوليه بر پيشرفت استحكام و صلاحيت روز افزون انقلاب اسلامي بيافزايد و اينجاست كه معناي جمله پر محتوي و نوراني امام راحل كه فرمود : ولي فقيه وارث انبيا است به وضوح تبيين مي شود . لذا بعنوان الگوي تام آن خصال سه گانه يعني نيت خالص براي خدمت به خلق جامعيت علمي براي داشتن نگرشي عميق و همه سويه و همچنين عملي صالح كه از او عبدي سرا پا تسليم و بي توجه به دنيا و امكانات رفاهي آن ساخته بود[31] به اصلاح فرهنگ غلط حاكم بر جامعه ايران قبل از انقلاب همت گماشت و اگر چه حركت اصلاحي خود را با خطابه ها و سخنرانيهايي روشنگر ، حكيمانه و الهي اما محدود آغاز نمود [32]اما پس از پانزده سال زحمت و تلاش و ترويج عقائد صحيح موفق گرديد ملتي بزرگ را متحد نموده و انقلابي عظيم را ايجاد نمايد و پس از آن با تشكيل حكومت اسلامي در قالب جمهوري اسلامي ايران پرچم پر افتخار حكومت ديني را در لابه لاي پوسته هاي پولادين طرز تفكرها و ايسم هاي متكي بر ماديت به احتزاز در آورد [33].


امروز با گذشت بيش از دو دهه از آن اصلاح عظيم صفات نيكوي آن مصلح الهي به تشكيلات حكومتي انقلاب منتقل گشته است و تمامي اعضا اين حكومت در تلاشي فراگير براي رسيدن به حكومت عدل الهي با اتكا بر راهنمايي هاي رهبر فرزانه خود كه همچون امام راحل انساني خدايي و از دنيا رسته است [34] به اصلاحات پياپي - با اعتقاد و ايمان به اصول اوليه اي كه پس از انقلاب توسط بنيانگزار اين اصلاحات عظيم در قالب قانون اساسي مدون گشت - مي پردازند . پس از جنگ تحميلي بعنوان بزرگترين مانع انقلاب بعد از استقرار آن مجال مناسبي براي پرداختن همه جانبه به اصلاحات اجتماعي فراهم آمد و تمامي قواي حاكمه در راستاي اين رسالت عظيم و مهم به اصلاحات اقتصادي ، فرهنگي و سياسي مبادرت ورزيدند اما همانطور كه گفته شد ايجاد و پيگيري اين اصلاحات براي رسيدن به هدفي والا كه بسط عدل و امنيت و تحصيل استقلال و آزادي است به سه عامل مهم بستگي دارد .


عوامل اصلاحات:


روشن شد اصلاحات از ديدگاه اسلامي در قالب وسيع رفتن بسوي كمال معنا ميشود و اين تكامل در صورتي با پيشروي هاي تك بعدي و مضر اشتباه نمي شود كه طبق ظوابطي خاص و همچنين نظارتي مستمر از سوي مصلحي صالح صورت پذيرد اگر چه اصلاحات دروني از سوي هر انسان كه لاجرم به اصلاح اجتماع او منتهي مي گردد بستگي مستقيم به خصايص اصلاحگري دارد لذا اصلاحاتي كه از يك سو ، فرد و از سوي ديگر اجتماع انساني را از وضعيت فعلي و ركود شخصيتي مي رهاند متكي بر عوامل عديده اي است كه اركان آنها عبارتند از :


1- نيت و خواست فردي و يا اجتماعي از انجام اصلاحات كه برترين آنها جلب رضايت خداوند در خدمت بي چشم داشت كردن به انسانهاست .


2- كسب علم و دانش صحيح و لازم براي كسب معرفت و داشتن نگرشي عميق و درست نسبت به خود و جهان اطراف


3- اخلاص در انجام اعمال و اهتمام به تمامي صفات و خصوصيات انساني در توجه به خداوند متعال و معنويت و رويگرداني از ماديات ، دنيا و دلفريبي هايش


همانطور كه اصلاحات فردي با پرداختن به اين عوامل در ضمن نتيجه بخشي اجتماع را نيز بسوي كمال سوق مي دهد همه گير شدن اين خصال سه گانه نيز به همان اندازه تاثير گذار خواهد بود چه اينكه پسشروي صحيح انقلاب اسلامي در ابعاد مادي و معنوي مرهون همين توجه همگاني است .


اولين عامل : روح حاكم بر حركت رو بجلوي انقلاب است از بروز و ظهور شايسته آن در شعائر اسلامي انقلاب و همچنين وفاداري احكام به اسلام و توجه به زندگي معنوي در مقابل تجملات مادي به روشني نيت صالح و عزم راسخ ملتي شريف در پيمودن راه معنويت و كسب رضايت الهي را بازگو مي كند .و به يقين با حضور مخلصانه آحاد مردم در تمامي اجتماعات انقلابي و اسلامي و نظارت حكيمانه رهبر معظم انقلاب اين عامل بعنوان يكي از خصائص اصلي اصلاحات رو به جلو و خدا پسند فراهم است.


دومين عامل : علم و معرفت اين اجتماع عظيم نسبت به خود و جهان كنوني است . كسب علم و دانش و بهره گيري از فرهنگ غني ايراني اسلامي از جمله خصائص و لوازمي است كه در حركت پرشور و با شكوه ملت مسلمان ايران براي ساختن مملكتي آباد و پيشرفته و برخوردار از معنويت و در تلاش براي كسب رضايت حق تعالي لحاظ شده است . تحصيل علم و دانش و علمي شدن جامعه در عصر اطلاعات با تلاش روز افزون انديشمندان و عالمان مسلمان و همچنين داد و ستدهاي علمي كه به شيوه هاي نوين و سريع امروزين بسيار كارآمد و لازم است بخش وسيعي از ركن دوم اصلاحات صحيح و معنادار كه متضمن معنويت و رو بخدايي است را پوشش مي دهد . اما چندي است دو بعد فرهنگ و فعاليتهاي فرهنگي و اتفاقا به بهانه اصلاحات ضربات و لطماتي متوجه اين عامل مهم در كنترل اصلاحات اجتماعي شده است . همانطور كه گفته شد بنيانگزار ديروز و رهبر امروز انقلاب با كسب معارف الهي و بشري مورد نياز به نگرشي عميق و ديدگاهي همه سو نگر نائل آمدند و با حكمراني حكيمانه ي خويش اين خصلت شايسته و بايسته را به اجتماع مسلمان ايران انتقال داده اند اما چندي است شبيخون و نفوذ ناجوانمردانه دشمن ايران اسلامي كه دشمن اصلاحات به همراه معنويت و خدا محور است از طريق رسانه ها و فكر پراكني ها با اشاعه علوم و معارف ضد خدايي و لاجرم ايجاد ديدگاهي غلط و كم معنا از جهان اطراف و حتي ايران اسلامي در نظر بعضي از مردم مسلمان منجر شده است البته القا مطلبي درست و يا غلط به يك جامعه امري زمان بردار و وقت گير است لذا بعضي نتايج اين هجوم خصمانه هويدا و بعضي ديگر مخفي است . در اين راستا دستگاههاي فرهنگي و در راس آن وزارت ارشاد اسلامي بعنوان مجري اصلي فعاليتهاي فرهنگي و حواس جامعه اسلامي در جلب و كسب معارف فرهنگي مورد نياز ، بخاطر كم توجهي و يا نفوذ دشمنان نقابدار كه تشخيصشان از دوست بسيار مشكل و حتي نشدني است ، بسياري از مظاهر فرهنگ ضد خدايي در قالبهاي متفاوت من جمله كتاب ، نشريه ، فيلم ، موسيقي و از همه مهمتر تفكرات و ايده هاي بعضي از ايسم هاي ماديگرا را به جامعه اسلامي القا مي نمايند و اگر چه اين خوراكهاي مسموم در بسياري از قلوب پر معرفت و معنويت افراد جامعه نفوذ نمي كند و بسياري از دستگاههاي دولتي و غير دولتي در درمان آن مي كوشند اما تاثيرات آن بوضوح مشهود و ملموس است .


سومين عامل : توجه به هدف والاي اصلاحات كه ساختن افراد و اجتماع مطابق خواست و رضايت خداوند متعال است . در بي توجهي به دنيا و زرق و برق آن و پيش گرفتن راه تقوي و پرهيزگاري است . جامعه اسلامي همچون انساني مومن كه براي پيشرفت معنوي و خدا پسندانه لازم است به ورودي هاي جسم و روحش توجه وافري نمايد . مي بايست ضمن توجه به كسب معارف صحيح و بهره گيري از آداب و سنن و فرهنگي غني و الهي در بحث اقتصاد به عنوان منبع درآمد انسانها براي حلال توجهي به مراتب زيادتر و بيشتر نمايد . بي توجهي به منابع در آمد زا براي دولت و مردم و همچنين چگونگي مصرف آن در آمدها بدون توجه به قواعد و راه هاي مناسب و مثبت ديني خسارات جبران ناپذيري در پي خواهد داشت و اينجا از موقعياتي است كه اصلاح فرد و اصلاحات اجتماعي بي نتيجه مانده و حتي ممكن است به فساد كشيده شود . انسان و اجتماعي در اصلاح خود به نتيجه مي رسد كه حلال و حرام خداوند متعال بعنوان راهكاري عادلانه و عدالت گستر در توزيع حقوق طبيعي و لازم را مورد توجه اكيد قرار دهد[35]


انواع اصلاحات :


گذشته از تقسيمات متعددي كه در باب اصلاحات مطرح است به نظر مي آيد آنچه كه وجه اساسي اختلاف در تعريف و تقسيم اين مقوله است و آن را به برانداز و پيشرو تقسيم و منتج خواهد نمود چگونگي نگرش ما به استقلال و تك واحدي بودن اصلاح و يا در مقابل سلسله وار بودن اصلاح پس از اصلاح بزرگ و اساسي است بعبارتي اصلاحاتي كه دنباله رو اصلاحات قبلي باشد و با توجه به تعاريف مورد نظر مصلحان و همچنين اصول ثابت در موضوع اصلاح ، صورت پذيرد اصلاحات مفيد و پيشروي مي باشد و گويي تمام اين سلسله ي اصلاحات ، اصلاح و انقلابي واحد است كه تدريجا صورت مي گيرد . كه البته ابتداي اين سلسله اصلاحي عظيم است كه در اين نگرش و گويا در نگاه صحيح انقلاب ناميده مي شود و انقلاب به معناي تغيير و تحول ماهوي است . و اصلاحاتي كه به تنهايي صورت پذير و حتي با در نظر داشتن اصول مثبته موضوع مورد اصلاح منشا فساد در خور اصلاح است چرا كه پس از چندي اصلاحات رو بنايي و رفورم به اصلاحات زير بنايي و بعبارت بهتر اصلاح زير بناها مي انجامد و اين خبر از انهدام اصول اوليه كه مورد تاييد مصلحان بود ، مي دهد و اينجاست كه اين نگرش اين نوع اصلاح به اصلاحي برانداز معروف است و بي شك نه اصلاح بلكه افسادي است در پوشش اصلاح و البته اين خود از مصاديق آشكار عدم توجه به سنت حسنه براي پيشرفت امروزي است كه در بحث تقابل سنت و مدرنيزم مورد توجه متفكران خدا محور و ديندار قرار مي گيرد .


بدين ترتيب هر انقلابي اصلاحي عظيم است اما اصلاحات لزوما انقلاب نيست چون انقلاب به اصلاحي عظيم كه اركان ، شرايط و وضعيت موجود را تغيير مي دهد گفته مي شود در حالي كه اصلاح به معناي توجه و اهتمام به اصول اساسي و زدودن بديها ، كژيها و فسادهاي موجود در اجزا و فروع موضوع مورد اصلاح است . اصلاحات كمبودها را رفع و نقيصه ها را تكميل مي كند . فساد را به صلاح و بدي را به خوبي تغيير مي دهد اما اين تغيير در فروع و رو بناهاست نه در اصول و زير بنا


محدوده اصلاحات :


محدوده اصلاح از وضعيت فعلي شروع مي شود و با رسيدن به كمال وجودي كه معناي پايان ناپذيري و رفتن تا بي نهايت است گسترش دارد . وضعيت فعلي خود حالات متفاوتي دارد كه از دو ديدگاه جامعه شناختي و انسان شناختي مطرح مي گردد و سنجش كه در اين ضمن انجام مي گيرد . با نگريستن به دو الگو يكي اجتماعي يعني مدينه فاضله و ديگري فردي يعني انسان كامل شكل خواهد گرفت . خداوند متعال بعنوان خالق هستي تمام مخلوقاتش را با هدف والايي هدايت مي فرمايد [36]و اين امر در انسان بعنوان اشرف مخلوقات بديهي و محسوس تر است [37] . هدايت الهي كه توسط دو فرستاده از سوي خداوند متعال صورت مي گيرد از درون و بيرون انسانها را به كمال مطلوبيشان رهنمون مي شوند .رسول دروني كه انسان را بسوي هدف عاليه اش هدايت مي كند عقل و رسول بيروني كه از جانب خداوند مامور به هدايت انسانها است پيامبرانند . خرد انسان كه بعنوان جز اصلي وجود اوست در نظر شكاكانه ترين عقايد هم مردود نبوده و وجودش مسلم تلقي مي شود به همراه دين كه پس از بعثت آخرين پيامبر به حد كمال خود رسيد [38]و در مصحف شريف و محفوظي به نام قرآن كريم گرد آمده است [39]مامور بر هدايت انسان هستند . حال اگر حجتيت دو رسول باطني (عقل ) و ظاهري (پيامبر ) براي انسان مسلم و يقيني شود پس از متابعت از اين دو راهنما زندگي اش در مسيري قرار مي گيرد كه انتهايش هدايت و رستگاري است [40]و آنجا كمال مطلوبي هر انسان است آن زندگي به بهترين نحو ممكن در بهترين موقعيت زماني و مكاني صورت مي پذيرد آنجا موقعيت انسان كامل است آنجا جامعه اي با رفاه معقول و مشروع است و آنجا زندگاني پاك در جريان است [41]. حال اين انسان كامل يا اين انساني كه تمامي حركات و اعمالش بسوي كمال و در مسير رشد و تعالي است بنابر اصل مهم (( جامعه رو به كمال متشكل از انسانهاي رو به كمال است )) جامعه پيشرفته معنوي و مادي و رو به كمالي را بنا مي نهد كه در فرهنگ اسلامي به مدينه فاضله مشهور است .


انسان كامل :


آن انساني است كه بنا بر مشيت الهي و البته با سعي و تلاش خود و پرهيزگاري و درستكاري خود در بين انسانها مي زيد و با اينكه ديگران در پيمودن مسير كمال او را همراهي نمي كنند كامل است و رو به كمال مطلق مي رود انساني است كه بنا بر مطالب فوق دو رسول باطني و ظاهري را بطور صحيح و تمام و كمال پيروي نموده و بلكه عينيت و تجلي هدايتگري اين دو فرستاده الهي گشته است يعني او هم عقل سليم است و هم دين ناطق در فرهنگ اسلامي اين انسان كه معصوم است به انسان كامل مشهور مي باشد . او انساني است كه از سه جهت كلي براي انسانها و جوامع بشري اهميت دارد .


1-خود انسان كامل و الگوي زيست فردي و اجتماعي انسانها است .


2-تفكرش كه در آرا و عقايد او متبلور مي شود حجت عقل و تفكر انسانهاست .


3- علم و عمل او بعنوان انسان كامل كه در بهره گيري از هدايت الهي به اين تكامل رسيده حجت تعاليم ديني است كه در فعل و گفتار او مشهود است .


البته وجود انسان كامل اگر چه از طريق نقل و مهمتر از آن اصول عقيدتي دين مبين اسلام حتمي و يقيني است اما عقل و حتي عقل معاش همان عقلي كه بخاطر توجه بيش از حد به جنبه مادي زندگي فقط در تجزيه و تحليل مسائل ظاهري و تجربي و علمي فعال است نيز وجود چنين انساني را لازم مي داند چرا كه در ساده ترين تفكر و سنجش اعلام اين نظر كه همكنون بين تمامي انسانها بالاخره شخصي در جميع مراتب از مابقي انسانها بالاتر است حتمي و بديهي است و اين اصل ((لزوم وجود برترين )) از اصول اوليه تمامي علوم حتي علوم تجربي است و در واقع انسان كامل اتمام حجت بر تمامي انسانهاست لذا تبعيت از او كه تحقيقا به تائيد عقل و شرع صامت ( قرآن ) مي رسد بر همه انسانها از دو جهت واجب است [42]. اول اينكه انسان آفريده شده كه در زندگاني انسان باشد و هر روزه بر انسانيت و كمالات انسانيش بيافزايد و اين تكامل به معناي واقعي انجام اعمال صالحه و همانا عبادت است چه براي يكايك اعمالي كه او انجام مي دهد و چه مقامي كه در ازاي اين تلاش كسب نموده و به كمال وجوديش نائل مي آيد [43]و اين يعني انسان كامل شدن و بعبارت بهتر تبعيت و اطاعت كردن از هر آنچه او را انسان كامل كرده و آنها همه در اعمال و رفتار و گفتار او خلاصه شده است[44]و دوم اينكه انسان كامل كه عقل سليم و دين ناطق است در بعد وظيفه و تكليف الهي كه بواسطه دين و دينداري بر انسانها نهاده شده است نه تنها الگو سرمشق[45] بلكه حجت خدا بر بندگان است لذا تبعيت و اطاعتش واجب است[46] و اين نيز به ازاي يكايك فرمانبرداريها و همچنين به ازاي رسيدن به مقام طاعت انسان كامل همانا عمل حسنه و عبادت محض و واقعي است[47] و نكته ي ديگري كه بسيار حائز اهميت بوده و صبغه اي تاريخي نيز دارد هدايت تمامي بندگان توسط انسان كامل است .


با بررسي تاريخي روشن مي شود كه انسانهاي كامل از انبيا و اوليا عليهم السلام با اينكه حجت خدا بر مردم بودند و سرتاسر عمرشان را به هدايت آدميان سپري نمودند اما امروزه پس از گذشت قرون متمادي و با وجود ولايت آنها بر مردم هنوز فساد و تباهي وجود داشته و بلكه بر حق و هدايت غلبه دارد پس اين هدايت همگاني توسط كدام انسان كامل و كدام ولي خدا انجام مي گيرد ؟ در پاسخ به اين سوال كه خود از بزرگترين و مهمترين ادله ي حضور انسان كامل بر روي زمين است بايد گفت : هدايت و گمراهي بندگان اگر چه نتيجه ي اعمال آنهاست اما اين اختيار بر هدايت پذيري و حتي گمراهي براي انسان محدوده ي زماني خاص دارد كه اگر چه تعيين و تشخيص آن موقعيت زماني بر انسان ممكن نيست اما همين قدر اكتفا مي كند كه مي داند اولا انسان كامل حضور دارد و او منجي و هادي عالم بشريت است . ثانيا بنابر اكثر عقائد (مذاهب ) موجود حتي ماديگراها مصلحي جهاني ظهور خواهد كرد تا زندگي انساني را حتي به جبر و قوه قهريه بر روي زمين و بعبارت بهتر بر متعديان و ظالمان الزام مي نمايد . ثالثا با تاملي در تاريخ اديان و خصوصا اسلام و بالاخص دوران پس از پيامبر اسلام و همچنين توجه و دقت در اخباري كه در مورد آينده جهان بدست ما رسيده و البته مورد تاييد شرع مقدس است بر ما و همگان روشن خواهد شد كه آخرين حجت خدا[48]و انسان كامل كه ولايت خداوند بر بندگان در دست تواناي اوست و هم اكنون حاضر و ناظر بر اعمال انسانها و از آن مهمتر حجت خدا در عقائد و اعمال آدميان است ، زماني كه به مشيت الهي[49] خود را بر جهانيان عرضه نموده و رهبري حكومت اسلامي را شخصا بر عهده بگيرد ، آن زمان هنگامه ي استقرار عدل و داد و برچيدن تمامي لانه هاي ظلم و فساد و گمراهي است[50] . و اليس الصبح بقريب[51] .


مدينه فاضله :


از خصوصيات دين مبين اسلام و تمامي اديان الهي در كنار تدوين و ابلاغ دستورات و راهكارهاي اساسي و نتيجه بخش فردي و اجتماعي براي رسيدن به هدف والاي انسانيت امري كه مورد توجه خاص قرار گرفته نماياندن دور نمايي نيكو و روشن از پيگيري دستورات الهي در زندگاني مي باشد و از آن جمله مدينه فاضله است . پيامبر اسلام بعنوان آخرين فرستاده خداوند و آورنده دين كامل [52]و كسي كه مهربانترين انسان به همه موجودات بود [53]آينده زندگي اجتماعي بر طبق دستورات دين مبين اسلام را تحت عنوان مدينه فاضله ترسيم مي فرمايند و يا آور مي شوند تنها طريقي كه به اين هدف نيكو مي انجامد دين داري و خدا محوري است . ايجاد نظم نوين جهاني به رهبري قطب بلا منازع ، استعمارگر و سرمايه دار جهان براي تبديل جهان پر برخورد و چندين انديشه اي به دهكده جهاني ، ايده و روشي است كه ماديگرايان امروزين به سبك و سياق نوين و زبان جديد در مقابل انديشه و ترسيم و بيان الهي پيامبر اسلام و تمامي پيام آوران الهي ترويج مي كنند و جامعه مدني با تمايل طرفداران و نظريه پردازانش به يكي از اين دو ايده مطرح كه اوج معنويت و خدا محوري در يك سو و غرق شدن در دنياي دني و ماديت در سوي ديگر است معناي واقعي و شفاف خود را پيدا خواهد كرد. در مدينه فاضله حكومت ، حكومت ديني است و قوانين جاري جامعه دستورات و احكام الهي است . حاكم اين حكومت منصوب خداوند متعال و به دور از اشتباه است و هدفش از حكمراني حكيمانه بسط عدل و داد و برقراري نظم و انضباط اجتماعي براي رساندن انسان به كمال مطلوبي اش مي باشد در مدينه فاضله حاكم در اوج قدرت خادم و يار و همراه مسلمين و مستضعفين است و بي توجه به تمامي دنيا و دنيا داران ، غرق در معنويت و فنا شده ي در خداست . كلامش حق و رفتارش حجت است . امر و نهي اش به معروف و منكر به اذن خدا و در جهت رضاي اوست . سوي حركتش هدايت و كمال است با دوستان و همراهان خود و آنها كه مخالف نظرات مباركش هستند اما اين راي و تدبير و حتي اعمالشان از روي حماقت و استضعاف است نرم خو و مهربان است و در مقابل براندازان و دشمنان دين خدا هر چند كه در لباس دوست و در ظاهري آراسته و نيكو باشند به سختي برخورد نموده و بر آنها رحم نمي كند .


اگر چه جملاتي كه گذشت هر يك به نوبه ي خود ذره اي از بار سنگين تعريف اين واژه عظيم و نوراني ( مدينه فاضله ) را بر دوش دارند اما هر يك بعنوان راهي براي نفوذ دشمن دوست نما مطرح و مستفاد است . مصلحان دروغين امروز كه در لباس دوست اهداف دشمنان اسلام و انقلاب را پي مي گيرند به هر يك از اين اركان لازم در پيشروي بسوي مدينه فاضله ، خصمانه و بي مروت مي تازند و بي آنكه ظاهر آراسته و صالح خود را آلوده ، قبيح و متعصب جلوه دهند هر يك از همين اركان - كه خود مجري دشمنان دين در مبارزه با آنان هستند - را با محتواي فاسد و ماديگرايانه به ابزاري كارا در رسيدن به اهداف شوم خود قرار داده اند . نفوذيها دشمن كه در پشت اصلاحات بخوبي جاي گيري نموده اند حاكم اسلامي كه اوج افتخار خود را در خدمت به بندگان خدا مي داند را با ديكتاتور و استبدادگر يكي دانسته و به مخالفت آشكار با اين كلمه طيبه كه ريسمان هدايت خدا در بين انسانهاست مي پردازند . منافقين كور دل كه در پشت صالحان و مصلحاني چون اركان حكومتي نظام مقدس اسلامي ، قانون اساسي ، حمايت از نسل جوان ، توجه به فرهنگ غني ايراني و... مرموزانه مخفي شده اند در تلاشي قبيح و كثيف ، دين محوري و خدا محوري جامعه اسلامي كه با حضور پرشور و سر زنده ي مردم و رهبري هاي حكيمانه ولي فقيه مستمرانه و بي كم و كاست ادامه مي يابد را چون فرعونيان سحر و جادو افيون مي نامند و در قياسي مغالطه آميز كه به ترفندهاي شيطاني شبيه تر است تا نظرات كلامي ، قوانين الهي و احكام دين كامل اسلام را در مقابل قوانين خود خواسته و خود بافته ي متفكران مادي گرا كه همگي شان وامدار سرمايه داران و صهيونيزم جهاني هستند ، عقب افتاده ، منزوي ناكارآ و متحجرانه مي خواسته و در سعي شوم و كورشان پايبندي به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه متكي بر كلام الله مجيد است را در برابر تقليد كوركورانه از قانون نويسان و قانون مداران و طرفداران قوانين اومانيستي غرب وحشي ، بي هيچ شرم و حيا و ترس و واهمه اي ذبج مي نمايند تا مبادا سنتي ها از غرق شدن سريع و ناچار مدرن ها در ماديت عقب بيافتند . ايادي نفوذي دشمن اسلام و انقلاب در داخل كه از پست ترين و سست عنصرترين افراد يعني منافقين هستند در شاهكار ديگرشان كه در راستاي همان دشمني هاي مرموزانه و نقابدار است احكام نوراني دين كامل الهي را تئوري خشونت قلمداد نموده و تئوري بي مايه و فساد برانگيز تساهل و تسامح را طريق رسيدن به امنيت و رهايي از خشونت مي دانند .


گفته شد نقطه شروع اصلاح ، وضعيت فعلي است كه خود داراي مراتبي است كه اقل آن در بعد فردي ، خارج شدن از انسانيت به معناي بي توجه بودن به حقوق خدا ، خود و ديگر انسانهاست و در بعد اجتماعي ، خارج شدن اجتماع بشري از چارچوب انساني آن است يعني اجتماعي كه در ظاهر پر از انسانهاست در درون بخاطر روابط ظالمانه و نامشروع بين همان انسانها به محيطي بي معنويت و دور از خدا و محلي براي تضييع حقوق واقعي خود و ديگران تبديل گشته است .


از ديدگاه دين مبين اسلام انسانها همان طور كه با پيشروي در راه هدايت و تقوي به كمال مطلوبي خويش نائل مي آيند بالعكس بخاطر گمراهي از كمال مطلوبي خويش و بلكه از جايگاه معمولي خويش كه انسانيت نسبي است خارج مي شوند و اينجا خط قرمز اصلاح پذيري است . اگر چه در بعضي موارد اشاره به مرام و مسلك اعتقادي انسانها مبين عدم اصلاح پذيري آنهاست اما در كل انساني از دايره اصلاح پذيري خارج مي شود كه از راه هدايت و جبهه حق تا آن حدي كه به مخالفت و براندازي آن - پس از


ايمان اوليه و حضورش در صف حق طلبان - بيانجامد ، فاصله گرفته باشد . و اين بمعناي از بين بردن حقوق خدا ، حقوق خود و حقوق ديگران است و شايد انساني نباشد كه يكي از اين حقوق را پاس دارد و باز هم اصلاح نشود حتي اگر آن حق ، حق خود باشد. البته در اين بين حفظ حق ديگر خلايق سخت تر و مهمتر است و شايد انساني نباشد كه حقوق ديگر بندگان خدا را پاس دارد و از حق خود و مهمتر خداي خود غافل باشد و در آخر از اصلاح پذيران نباشد .


احقاق تمامي حقوق از سوي انسان براي خود و خالق و هادي خود و براي ديگر انسانها معناي واقعي و كامل هدايت شدن و تكامل يافتن است و به عبارت ديگر آن كسي از هدايت و مسير تكاملي انسان خارج مي شود كه حق برايش بي اهميت و بلكه بي ارزش و حتي بازيچه باشد يعني اگر چه قرب و بعد انسانها به كمال وجودي شان نسبي است اما اين نسبت تا حدي مقبول و مفيد و پيش برنده است كه به نقطه صفر و مرز حق و باطل مي رسد و از آن هنگاميكه نسبت بعد به كمال وجودي سير نزولي و منفي پيدا مي كند آن فرد از مسير هدايت خارج و به گمراهي كشانده شده است . و اگر چه آن عامل و يا عواملي كه فرد را به اين ورطه پست و خطرناك مي اندازد در يكي از حقوق فوق الذكر ريشه دارد اما با اكتساب و ايجاد يكي از اين صفات منفي و غير انساني همراه و ملازم است .


و اين هدايت به معناي هدايت شريعي و پذيرفتن امر و نهي فرستاده خداوند است بعبارت بهتر اگر چه دو هدايت دروني و همراه ( تكويني ) و هدايت بيروني و تعقيبي ( تشريعي ) هماهنگ و هم صدايند اما آن كسي كه از هدايت تشريعي و فرمانبرداري از دين الهي خارج شود قطعا ريشه هدايت تكويني را سوزانده است همان طوري كه توجه به هدايت دروني به رهبري فطرت و روشنگري عقل ، مستلزم و ملازم تبعيت از هادي بيروني و پيامبر ظاهري است .


خارج شدن فرد و اجتماع از محيط اصلاح پذيري مساوي است با خروج از مسير هدايت و رحمت خاصه خداوند و اين به آن معني است كه نعمات به نقمات تبديل مي شوند و پيشرفتها بدون هيچ تكيه گاه معنوي صرفا بر اساس قواعد طبيعي و مادي صورت مي پذيرد . اگر قوي نباشي شكست خواهي خورد ، اگر باران نبارد و نتواني با بارش مصنوعي آب براي زراعت و آشاميدن فراهم كني گرفتار قحطي و مصيبت مي شوي و اگر.. .


آري ثمره بزرگ اصلاحات چه فردي و چه اجتماعي زيستن انسانهاي رو به كمال در مدينه فاضله مي باشد و اين معناي تحقق حكومت ديني و معناي دينداري انسانهاست . خداوند هدايتگر بندگان است و هم او امور بندگان را اصلاح مي كند[54]و معناي واقعي اصلاحات جدا شدن از افكار ماديگرايانه و رفتن بسوي معنويت است . معنويتي كه هم فرد و هم اجتماع را اصلاح مي كند . امروزه اگر چه تاريخ بشر فاسد ترين ايام خود را با عطش بمراتب بيش از پيش به اصلاحات واقعي سپري مي كند اما آنچه كه اين عطش ديرينه را به نحو احسن فرو مي نشاند توجه به دينداري واقعي و دستورات الهي براي رسيدن به يك زندگي معنوي در كنار پيشروي هاي مادي است[55]. جهان امروز گر چه در بعد علمي پيشرفتهاي چشمگيري نموده اما توجه به دو مطلب ضروري و راهگشاست . اولا : پيشرفتهاي امروزين بشر به معناي عقب افتادگي پيشينيان نيست و چه بسا آنها در بسياري از شئون علمي و تجربي گامهاي به مراتب بلند تري از امروزيان برداشته باشند كما اينكه آثار و ابنيه بسيار قديمي اما مدرن حاكي از همين واقعيت بزرگ تاريخي است لذا اگر تلاش علمي و تجربي آنها كه به پيشروي هاي ماديشان انجاميد پابرجا و ابدي بود و از آنها تصويري نيك ساخت از ماديگرايان علم زده و تجربه زده نيز خواهد ساخت كه البته اين طور نخواهد بود توجه يك سويه به دنيا و پيشروي مادي جز دوري از خدا و انسانيت ندارد و شوم ترين عاقبت براي اعمال اوست[56]. ثانيا : خصلت متظاهرانه ماديگرايي و دنيا طلبي چشم و گوش جهانيان را بروي حقايق بزرگ زندگي كه انسانيت انسان در گرو آن است بسته و عقول انسانهاي عصر مدرنيته كه مخترعان ماشين و اسيران آنند به زنجير سخت و سنگين علم زدگي از تفكر در زندگي پر محتوي و رستگاري بخش عاجز است و تضييع حقوق خالق هستي و ديگر همنوعان آنهم پس از خود فراموشي مجال پند پذيري و تغيير و تحول اساسي و البته لازم را از بسياري از انسانها گرفته و با اينكه انقلابي عظيم و گرانبها با ارائه راهكارهاي عمل و بعبارت دقيق و وسيع ثبوت حكومت ديني نماي زيبايي از رفاه مادي و معنوي انسانهاي خدا محور ، ديندار و حق شناس را به روشني بر همه ي جهانيان مي نماياند اما قلوب محجوب و چشمان فرو بسته و گوشهايي كه از سر و صداي فراوان دنيا زدگي شنواييش را از دست داده كجا اين واقعيت بزرگ را بر خود گرفته و بر حقانيت آن صحه مي گذارد[57]چه رسد به اينكه كه آن را ملاك و معيار رسيدن به برتري واقعي و احقاق حقيقي حقوق بشر بداند[58].


انقلاب اسلامي ايران با ارائه الگوي مناسبي از تكامل فردي و اجتماعي انسان كه بواسطه ي برقراري حكومت ديني شكل گرفته است و در حاليكه بسياري از انسانها در ضعف علمي ، فرهنگي ، سياسي و اقتصادي از پرداختن به چنين اموري غافل و عاجزند اما حجت خداوند بر تمامي كافران و آنها كه دين و دينداري را سحر و جادو و افيون مردمان مي دانند ابلاغ و اتمام گشته و خواسته و ناخواسته خواهند پذيرفت كه حق پيروز است و آنها كه در تعصبي جاهلانه و به طمع دنيا داري جبهه كفر و نفاق را رها نمي كنند محكوم به شكستي ابدي هستند [59]


--------------------------------------------------------------------------------

[1] البحار / ج 41 ص 273 و 274 - فاطمه الزهرا / احمد رحماني همداني ص 673


[2] البحار / ج 43 ص 86 و 87 - فاطمه الزهرا / احمد رحماني همداني 674 و 675


[3] قرآن كريم المائده / 15 و 16


--------------------------------------------------------------------------------

[1] قرآن كريم النعام / 29 تا 32


[2] قرآن كريم الحديد / 20


[3] قرآن كريم فاطر/ 19 تا 21


[4] قرآن كريم النحل / 76


[5] قرآن كرم البقره / 257


[6] قرآن كريم هود / 116 تا 119


[7] قرآن كريم ابراهيم / 10 ، 11 ، 12


[8] قرآن كريم النجم / 1 تا 11


[9] قرآن كريم الحديد / 25


[10] قرآن كريم التوبه / 128


[11] قرآن كريم الفتح / 29


[12] قرآن كريم الجمعه / 2


[13] قرآن كريم الرعد / 25


[14] قرآن كريم الاحزاب / 6


[15] قرآن كريم المومنون / 51 تا 77


[16] قرآن كريم المجادله / 19


[17] قرآن كريم المجادله 20 و 21


[18] قرآن كريم الروم /30 الشمس / 7 تا 10 الاعلي / 2 و 3 الزخرف / 27 الدهر / 2و 3 البلد / 8 تا 10 الشعرا / 78


[19] قرآن كريم النحل / 10 تا 15 و فصلت / 53


[20] قرآن كريم النمل / 73


[21] قرآن كريم يونس / 7و 8


[22] قرآن كريم الكهف / 54 تا 57


[23] قرآن كريم النجم / 28 تا 30


[24] قرآن كريم آل عمران / 104


[25] قرآن كريم الفرقان / 57


[26] قرآن كريم البقره / 151


[27] قرآن كريم الاحزاب / 39


[28] قرآن كريم البقره / 224 و 225


[29] قرآن كريم النسا / 113


[30] قرآن كريم البقره / 269


[31] قرآن كريم الزمر / 9 تا 18


[32] قرآن كريم النحل / 125


[33] قرآن كريم النور / 55


[34] قرآن كريم الاحزاب / 23


[35] قرآن كريم البقره / 275 تا 279 - 168 و 169 يونس / 58 تا 60 النحل / 110 تا 119


[36] قرآن كريم طه / 50


[37] قرآن كريم الشعرا / 78


[38] قرآن كريم المائده / 3


[39] قرآن كريم الانسان / 23


[40] قرآن كريم يونس / 9 و 10


[41] قرآن كريم النحل 97


[42] قرآن كريم الاحزاب / 36


[43] قرآن كريم الاحزاب / 71


[44] قرآن كريم النسا / 69 و 70


[45] قرآن كريم الاحزاب / 21


[46] قرآن كريم النسا / 59


[47] قرآن كريم الذاريات/ 56


[48] قرآن كريم هود / 86


[49] قرآن كريم الانعام / 149


[50] قرآن كريم النور / 55


[51] قرآن كريم هود / 81 البقره / 124 النسا / 59 المائده / 55 و 56 الاعراف / 157 التوبه / 112 الرعد / 20 تا 24 الانبيا / 73 الحج / 41 و 77 و 78 المومنون / 1 تا 11 و 57 تا 61 النور / 55 الشوري / 36 تا 39 الفتح / 26 و 29 المجادله / 22 الصف / 4 البينه / 6 و 7 و ...


[52] قرآن كريم المائده / 3


[53] قرآن كريم الانبا / 107


[54] قرآن كريم محمد / 2


[55] قرآن كريم الذاريات / 50 تا 60


[56] قرآن كريم آل عمران / 196 تا 198


[57] قرآن كريم الاسرا / 94 تا99


[58] قرآن كريم محمد / 16 تا 18


[59] قرآن كريم سبا / 43 تا 49

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group