بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، هشتمین پیشوای شیعیان در 11 ذیقعده  سال 148 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت امام موسی بن جعفر (ع) و مادرش که از زنان عالمه و نوادر روزگار بود حضرت نجمه خاتون سلام الله علیها است.
دوران زندگی امام رضا علیه السلام به دلیل همزمانی با اقتدار عباسیان و پس از آن اختلافات خاندان سلطنتی عباسی و همچنین اوج گرفتن انقلاب های شیعی و علوی از پیچیدگی خاصی برخوردار است. مضاف بر اینکه در آن سالها، بر خی از شیعیان با تاسیس فرقه انحرافی واقفیه، ضربه سختی بر پیکره شیعه وارد ساخته و زمینه نابودی کامل آن را فراهم آورده بودند.
ناگفته نماند علم، حکمت و زیرکی مأمون که در بین غاصبان خلافت معصومین (ع) کم نظیر و بلکه بی نظیر است، نه تنها بر مشکلات جامعه شیعه افزوده بود بلکه فریبکاری او در احترام ظاهری به امام رضا (ع) و خصوصا در به راه انداختن غائله ولایتعهدی، بسیاری از شیعیان بی بصیرت و ظاهربین را نه تنها از مسیر هدایت خارج ساخت بلکه بدگمانی نسبت به امام معصوم را نیز در وجودشان به ودیعت نهاد.

بی شک در آن اوضاع سخت و پیچیده امامت جماعتی که هم ده ها امام دارند و هم از تشخیص امام حق ناتوان هستند، بسیار سخت است. چه اینکه پرچمداری بسیاری از بزرگان علوی در مبارزه علیه عباسیان که می توانست تحت رهبری امام رضا (ع) به بازگشت حق خلافت به جانشینان حقیقی رسول الله (ص) منجر گردد، بسیار کمتر از اقدامات سیاسی و حرکات حساب شده و انفرادی امام رضا (ع) اثر بخشید.
هرچه سالهای پایانی عمر مبارک امام رضا (ع) نزدیک تر می شد، شیعیان و خصوصا علویون انقلابی و جهادی، با اینکه بر تعدادشان افزوده می گشت و در پناه سیاست ورزی عالمانه امام رضا (ع) از قید تقیه رها گشته و علنا امکان اظهار وجود سیاسی و اجتماعی را پیدا کرده بودند، اما از قدرت تشخیص و میزان بصیرتشان کاسته می شد تا جایی که اگر دیگر ائمه هدی به دلیل نداشتن یاران صدیق به غربت و مظلومیت دچار شده و نهایتا به شهادت رسیدند اما امام رضا (ع) در میان هزاران و بلکه صدها هزار علوی مسلح قیام کرده، غریب و بی یاور ماند.
برای آشنائی بیشتر با آن دوران سخت و عبرت آموزی از حوادث عجیبی که اتفاق افتاد گذری بر 20 سال امامت علی بن موسی الرضا(ع) کرده و ادوار مختلف آن اختصارا بررسی می شود.
با شهادت امام کاظم (ع) در 25 رجب سال 183 قمری، امام رضا (ع) به امامت شیعیان رسیدند. با ابنکه شاید برای هیچ یک از ائمه معصومین (ع) اینقدر تصریح بر امامت نشده بود اما از آنجا که سرکوبگری شدید هارون الرشید، شیعیان را دچار چند دستگی کرده بود و تقیه در ابراز عقاید ناب شیعی خصوصا در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز مجال اجتماع و اتحاد را از علویون گرفته بود، ورود تفکرات انحرافی و گرایشات دنیا طلبانه در بین برخی شیعیان، تفکر خطرناکی را پدید آورد.
فرقه "واقفیه" که فراتر از یک تشکیلات سیاسی یا مذهبی، عقیده ویرانگر خود را به بسیاری از عوام و خواص شیعیان سرایت داده بود، نه تنها به امامت مصرحه و قطعی امام رضا علیه السلام باور نداشت بلکه اساسا امر امامت را پایان یافته تلقی و تبلیغ می کرد.امام رضا (ع) در چنین شرایطی علم هدایت را بر دوش گرفت و همزمان می بایست خطر تهاجم هارون الرشید که حتی تصمیم به قتل حضرت گرفته بود را با کیاست، مدیریت و خنثی کند.
10 سال همزمانی امامت امام رضا (ع) با سلطنت هارون، در حالیکه عده ای از شیعیان بنابر واقفی گری خویش، امامتش را باور نداشته و عده ای دیگر نیز راه جهاد علیه بنی عباس را در پیش گرفته و در کوه و بیابان و مناطق صعب العبور پنهان گشته بودند، دوران سختی بود که حضرت با صبر و متانت به روشنگری عالمانه خصوصا با استنادهای متعدد به آیات قرآن کریم، پرداخت تا بتواند انسجام نسبی بین شیعیان ایجاد کرده و با دمیدن روح آرامش و امید زمینه اتحاد سیاسی علویان علیه بنی عباس را فراهم آورد.
دومین مقطع از امامت امام رضا (ع) مصادف با سلطنت امین بود. با مرگ هارون الرشید، پسرش امین که اهل فساد بود بر مسند سلطنت نشست و از همان روز نخست ناچار شد با برادر دیگرش مأمون که دست بر قضا بسیار عالم و هوشمند است، به مبارزه سیاسی و پس از آن مبارزه رو در رو مبادرت کند. این مقطع 5 ساله، فضای نسبتا آرام و کم تنشی را برای امام رضا (ع) پیش آورد تا حضرت به بازسازی سازمان نمایندگان و تربیت شاگردان و یاران خاص همت گمارد. چه اینکه حضرت امام کاظم (ع) نیز از طریق نمایندگان و امینان خود در شهرهای مختلف با مردم در ارتباط تنگاتنگ بود و در ضمن هدایت و امامت، زمینه های اقدامات سیاسی و اجتماعی را به طور مدام رصد می کرد.
5 سال پایانی امامت و عمر شریف امام رضا(ع) نه تنها سختی مقطع اول را به همراه داشت بلکه به دلایلی با پیچیدگی و غبارآلودی عجیبی قرین گشت تا از رهگذر بی بصیرتی خواص جامعه شیعه و خصوصا تعصبات قبیله گرایانه، پر یاورترین و پر قدرت ترین امام معصوم(ع) به غریبت ترین امام بدل گردد. گرچه نقش شوم و مکارانه مأمون که با زیرکی و آگاهی تمام، قدم به قدم به دنبال حذف شیعیان و کانون اصلی هدایت بود، نقشی پررنگ و مهم و تعیین کننده بود. شاید مأمون گذشته از علم و حکمت و سیاست، تجربه سلطنت پدرش هارون، و وزارت برامکه و فضل بن سهل را سخت مورد توجه قرار میداد تا از این طریق رابطه امام و امت را به حداقل رسانده و بلکه قطع کند، سیاستی کثیف و شیطانی که بیش از هر چیز به غفلت، عصبیّت و قبیله گرایی بسیاری از بزرگان شیعه و علیون انقلابی، متکی بود.
مأمون به درستی دریافته بود که با احیای سازمان نمایندگان در شهرهای مختلف از سوی امام رضا (ع) و با از تقیه خارج شدن شیعیان در اقصی نقاط ممالک اسلامی و همچنین قدرت علمی و استدلالی حضرت که حتی دیگر مذاهب و فرق و حتی بزرگان دیگر ادیان را مسحور و مغلوب می کرد، در کوتاهترین فرصتی که امام رضا به عنوان رهبر و پیشوای علویون و شیعیان مطرح شوند، به سرعت طومار بنی عباس درهم خواهد پیچید. براین اساس نقطه کانونی این هدایتگری و رهبری یعنی وجود مقدس امام رضا علیه السلام را با ترفندی مزورانه و فریبنده مورد هجوم قرار داد.
اگر هارون الرشید با تبعید و فراخوانی امام کاظم (ع) به بغداد توانسته بود رابطه امام با امت را قطع کند اما در خطایی فاحش، برخورد قهری با امام کاظم (ع) را در دستور کار خود قرار داده بود و با حصر و حبس امام(ع) در حالیکه شیعیان به چند دستگی گرفتار شده و از سرکوبگری هارون نیز سرخورده و مرعوب شده بودند، به حذف کامل شیعه از صحنه سیاسی می اندیشید. اما مأمون با توجه به اینکه قیام های علوی علنی شده بود و پرچمهای عدالت خواهی در جای جای مملکت اسلامی به دست شیعیان بر افراشته شده بود و وجود یک امام عالم و آگاه و مقتدر لازم بود تا شیعیان را بر کرسی خلافت باز گرداند، تصمیم گرفت روش پدرش را با سیاسی کاری و مکری مزوّرانه به کار بندد.
طرح ولایتعهدی در اصل روشی بود که مأمون با الگوگیری از پدرش هارون الرشید برای خارج کردن امام رضا علیه السلام از کانون توجه شیعیان که بی شک در آینده ای نزدیک به مرکز فرماندهی انقلابیون علوی نیز مبدل می گشت، در انداخته و در صدد اجرایش بود. اما این طرح با وجود پیچیدگی و دقت، خطر بزرگی نیز برای دستگاه بنی عباس در پی داشت. اگر امام ولایتعهدی را می پذیرفت و از تریبون نافذ و همه گیر سلطنت برای همگرائی انقلابهای شیعی کمک می گرفت، قطعا در چشم به هم زدنی بساط عباسیان و مأمون در هم پیچیده می شد و این خطر زمانی جدی و عملیاتی می گشت که از دو سمت پشتیبانی گردد. اول از سوی امام رضا علیه السلام، ولایتعهدی پذیرفته شده و امام به ارتباط گیری با سران قبایل علوی مشغول گردد. دوم بزرگان شیعه و صاحبان پرچمهای عدالت طلبی، امامت امام رضا (ع) بر جمیع شیعیان و رهبری ایشان بر همه انقلابها و قیام ها را بپذیرند.
اما مأمون برای هر دو سوی خطر، برنامه و طرحی مکارانه داشت. از یکسو در حجم وسیع تبلیغات، قبول ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) را ورود ایشان به سلطنت و ورود به کاخ ریاست را موازی و هم معنای دنیا زدگی و دوری از حقیقت دین و مسلک پیامبر و اهل بیت (ع) تبلیغ می کرد. و از سوی دیگر مطمئن بود حضور امام رضا (ع) در کاخ سلطنتی این پیام را به انقلابیون علوی می دهد که اگر به دنبال رهبر و فرمانده ارشد می گردید آن فرد علی بن موسی الرضا نیست چرا که جهاد و شهادت با کاخ نشینی و وعظ سنخیتی ندارد.
امام رضا علیه السلام که به وضوح از این نقشه شیطانی مأمون آگاه بود برای مقابله با آن اقداماتی را انجام دادند که به اختصار عبارتند از:
1-مخالفت شدید و قطعی با قبول ولایتعهدی
2-قبول ولایتعهدی پس از محاجه های فراوان تا مأمون مجبور شود رسما و علنا حضرت را به مرگ تهدید کرده و به اثبات برساند که بحث ولایتعهدی امری انتخابی و در اختیار حضرت نبوده و ترفندی کثیف برای فریب شیعیان خصوصا پرچمداران انقلابهای عدالت خواهانه است.
3-ارتباط وسیع حضرت با شیعیان خصوصا قشر عام مردم در سفر مدینه تا مرو با هدف خنثی کردن فریبکاری مأمون که سکونت اجباری حضرت در کاخ سلطنتی را رویگردانی ایشان از سیره دیگر معصومان تبلیغ می کرد. همچنین حضور در کسوت و سیمای عابدانه و زاهدانه حضرت در نماز عید فطر در مرو نیز در همین راستا بوده است.
4-رابطه گیری گسترده حضرت با رهبران انقلابها و قیامهای علوی با هدف متحد ساختن آنها علیه بنی عباس و مأمون
5-نپذیرفتن هیچ گونه مسئولیت حکومتی و اجرائی در منصب ولایتعهدی
اما در کنار این سیاست ورزی و کیاست و دقت نظر امام رضا علیه السلام، شیعیان و پرچمداران قیام های علوی نه تنها راه سیاسیت ورزانه و حکیمانه ای را در پیش نگرفتند بلکه به نوعی در دام مأمون گرفتار شده و با وجود تلاشهای مختلف امام رضا (ع) برای گردهم آوردنشان، با بی بصیرتی از اتحاد سرباز زده و هرکس بر ریاست و جلوداری قبیله و قیام خویش لجاجت ورزید و از این رهگذر نه تنها امام رضا علیه السلام در میان صدها هزار یاور مسلح انقلابی، رهبری تنها و غریب باقی ماند بلکه همانطور که پیش بینی فرموده بود با گذشت زمان اندکی و در فضای غفلت شیعیان، به زهر کین مأمون در آخرین روز ماه صفر 203 قمری به شهادت رسید.

 

----------------------------------------------------------------------------
در این یادداشت به جهت رعایت اختصار از ذکر پاورقی های متعدد اجتناب گردیده و از این منابع مختلف تاریخی و روائی استفاده شده است:
1-اصول کافی
2-منتهی الآمال
3-عیون اخبار الرضا (ع)
4-ویکی فقه
5-ویکی اهل البیت (ع)
6- پیام رهبر معظم انقلاب به نخستین کنگره جهانی امام رضا(ع) در سال1363

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group