كلمه غنا به معني صوتي است كه شرعا شنيدن آن حرام است . چه موسيقي وچه خواندن باشد .
در دين ما ملاك درست بودن صدا، اين است كه غنا نباشد . اگر ما بدانيم غنا چيست، كمك بزرگي به خود، درشنيدنها خواهيم كرد .
صحبت كردن و صوت بدون ريشه و بدون قالب و بدون منطق ، انسانها را منحرف مي كند .
سخن غيرمنحرف كننده، ابتدا و انتهاي هم شكلي دارد. يعني همانگونه كه شروع مي شود، همانطور هم تمام مي شود .
سخن غيرمحدود كننده، يك محدوده روشن و واضح و مستحكمي را دارد كه بسادگي در قالب و حصار آن، سخن نمي شكند.
صدا هم دقيقا بهمين صورت است. صوتي كه اول و آخرش در يك فراز باشد، در يك سطح باشد و هر قطعه اش كه بهم پيوسته توليد مي شود با ابزار آلات موسيقي يا با حنجره انسان يك قالب واحد داشته باشد ، غنا نيست . ولي غير اين هر چه باشد غنا ست .
قرآن مي فرمايد: و رتل القران ترتيلا ... دقيقا معني همين توضيحات را مي دهد كه قرآن را قطعه قطعه قرائت كنيد و بين اين قطعه ها هم ديوار مستحكمي داشته باشند كه رهايي صدا در آن ممكن نباشد .
چنين اصواتي معمولا نيست. يا اگر هم باشد، بسيار كم است. عموما جذابيت صدا يا بعبارت بهتر، تحريك كنندگی صدا، آخر آن مشخص مي شود. جايي كه صدا رها مي شود. دل انسان هم با آن ميرود و شنيدار ما هم كه به دل ما وصل است ،همراه آن مي رود. اما اگر قطع گردد، تامل برانگيز مي شود حال چه كوتاه باشد و چه بلند .
تاثير موسيقايي صداي منحرف از همينجا معلوم مي شود و از نوشتن نت شروع و در اجرا مشخص مي شود .
فرق موسيقي ای كه انسان را به تفكر واميدارد و موسيقي ای كه از فكر رها مي كند را بايد در همينجا جست .
صوتي توليد مي شود. حال به هر صورت، يا قطعه قطعه يا يك ثانيه يا ده ثانيه يا ده دقيقه در واقع «اكو» باشد، يعني فقط مي خواهيم بشنويم و نمي خواهيم بدانيم كه قطعه اولي چه بود ؟ دومي چه بود و ..... سرعت ذهن اجازه تحليل اين سلسله هاي بهم پيوسته را
نمي دهد و نهايتاً اجازه تفكر را؛ ولي اگر حتي يك ثانيه يك مكث كوتاه و يا يك تيك زده شود، باعث ايجاد تفكر خواهد شد .
ولي گاهي مي بينيم كه در موسيقي هايي كه وجود دارد، اين تيك ها خود، حالت غنا و طرب انگيز دارد. مانند موسيقي جاز كه يك ريتم هماهنگي است . از ابتدا تا انتها. بعد در يك فواصل زماني معين يك صوت بلند و شديدي اجرا مي شود كه گاهي صداي بم است، گاهي زير، گاهي با ارتعاش است، گاهي خيلي ظريف و .... فرقي نمي كند. اما اين به آن قطعات پيوسته نيست و اينها همه غنا محسوب مي شود .
يك اصل اساسي در اسلام اين است كه حق را از روي مصداق ها و افراد نشناسيم . ابتدا بايد حق را شناخت، بعد هر مصداقي را با آن سنجيد . ابتدا بايد تعريف موسيقي و صوت حرام را بشناسيم و همچنين صوت حلال را هم شناسايي كنيم و بعد با شنيده هايمان مقايسه كنيم و با ملاك خود به سنجش بپردازيم .درغيراينصورت ما به شرك خواهيم افتاد .
مثلا اذعان كنيم كه صداي فلان شخص مثلا از نوع صوت مذهبي، صوت زيبايي است. اين خود، شرك است و حتي گوش دادن به آن حرام است . گرچه او حلال مي خواند ولي ما استفاده حرام مي بريم . ولي اگر تعريفي در ذهن خود بعنوان معيار صوت حلال داشته باشيم، هيچوقت به اين وادي كشيده نخواهيم شد .
ممكن است موسيقي ای كه ما مي شنويم، از لحاظ كيفيت در سطح بالايي باشد. تمام موسيقيدانها و شنوندگان حرفه اي هيچ اشكالي وارد نكرده و بلكه بسيار استادانه نيز بدانند. ولي مهم اين است كه يك نوع خاص از صوت ، با ملاكهاي ما هماهنگ باشد .
مشكل جامعه امروز ما همين است كه با ملاك پيش نمي رويم. كافيست كه خواننده اي خارج از عرف و قوانين معمولي موسيقي قطعه را خوانده يا بنوازد. مي بينيم چه كشمكشهايي كه براي او فراهم نمي شود ؟ چون در اينجا مبنا را بر افراد گذاشته اند و به مصادیق توجه نموده اند .
صدايي كه كش و قوس فراوان دارد، قدرت تفكر را از ما مي گيرد. بايد در فرازهاي كوتاه باشد و گرنه سرعت انسان را هم زيادمي كند. اگر پنج دقيقه شنيده شود و پيوسته شنيده شود، در مرتبه بعد تايم زماني آن بالاتر مي رود.
مثل اكثر جوانان ما كه از ابتداي روز به يك نوع از صدا گوش مي سپارند و عنوان مي كنند بدون آن نمي توانند روز را به شب برسانند و دقيقاً هم همينطوراست و او راست مي گويد. زيرا ديوانه شده. يعني قدرت فكر و تفكركردن را ندارد. بدون آن نمي تواند زندگي كند و با آن هم نمي تواند فكر كند. يعني از نقطه انسان بودن بي نهايت فاصله پيدا كرده اند . حال ممكن است به جاي يك موسيقي مبتذل، اين اعتياد به شنيدن موسيقي يك صوت مذهبي و يا حتي گوش فرا دادن به صوت قرآن باشد . تفاوتي نيست. مهم اين است كه قدرت تفكري وجود ندارد .
در خواندن قرآن هم وضع به همين منوال است بايد قاطع و برنده و تاثيرگزار باشد . اينكه به حفظ قرآن سفارش نشده است، از همين جا فهـميده مي شود. زيرا كسـي كه قرآن را از حفظ مي خواند، بجاي اينكه بگويد اين صفـحه ، اين آيه ، اين كلمه، آيا روي آن فـكري هم مي كند ؟ نه. اگر بخواهد به اينها هم فكر كند رشته صوت پاره مي شود و ديگر نمي تواند حفظ بكند و تسلط داشته باشد. . حتي در قرائت قرآن هم همين است. اگر لازم باشد كه ادب قرآن و ترتيل و تجويدي و... رعايت كنيد، ديگر كسي به اصل قرآن فكر نمي كند و خود خواننده اگر فكري نكند، قطعا شنونده هم تفكري ندارد و احساساتي مي شود. مانند استاد عبدالباسط كه همه اشخاص را تحت تاثير قرار مي دهد. اما به عقايد كار ندارد. البته ايشان چون در سطح بسيار بالايی هستند، طبيعتا بايد تاثيرو تاثراعتقادي هم بگذارند و گذاشته اند . اما به آن ميزاني نيست كه جايگاه ايشان است. اگر استاد روي همه خواندن هايشان با تفكر عمل مي كردند، يعني ملاك موسيقيايي پيدا كرده بودند، درواقع «رتل القران ترتيلا» معيارشان محسوب مي شدو به اندازه تمام قرائتهايشان مومن حقيقي پيدا شده بود. اما مي بينيم كه اينگونه نبوده و اين تعدادي كه مسلمان شدند، بسيار محدود است. ولي همانها هم بايد موثر باشند .
حال نه با صوت قرآني بلكه هر نوع موسيقي. هر نوع نوايي ممكن است با گوش دادن با آن بسياري از انسانها راه حق را پيدا كنند .
در اين دوران هر هنري كه وجود دارد، ممكن است بسمت مفهوم رفته باشد و در عين اينكه به زيباگرايي بها داده شود و همه سعي را براين گذاشته باشند كه يك زيبايي را خلق كنند و در دسترس عموم قرار دهند، همزمان به معنا و مفهوم هم توجه شده است. چه در زمينه طراحي چه در نويسندگي و چه هر هنري ديگر .
گاهي ما نواهايي را مي شنويم كه براي سالهای بسيار دوراست. زماني كه حتي تصوير به آن معنا وجود نداشته است. ولي وقتي برروي يك نماهنگ قرار مي گيرد، گويي در همان ابتداي خلق اين اثر، فقط و فقط براي اين صحنه ها ساخته و طراحي گرديده اند و اين همان مفهوم گرايي مطلق است . كه بر دل و روحمان تاثير مي گذارد .
الان تمام توليدات آمريكاييها بهمين صورت است. همه، مفهوم گراست منجمله موسيقي . ما گوش فرا مي دهيم ولي متوجه مفهوم آن نمي شويم .ولي شخصي كه خود، آن صدا را توليد كرده است، به اين مفهوم واقف است و آنرا به ذهن ما فرو مي كند . تاثير خودش را دارد و مثلا بعداز يك مدت ما مي بينم فرد نسبت به يك عقيده اي بي تفاوت شده است . خوب اينها از همان مفهوم كه از نگارش نت تا اجراي آن است ، پيش بيني شده است و بصورت صوتي زيبا و طرب انگيز درآمده و مثلا مي شود سه دقيقه و اين سه دقيقه صد بار تكرار مي شود و اين تاثير خود را بر آن مفهومي كه قرار بود به ذهن شنونده القا كند، مي گذارد .
تحقيقي در فروشگاههاي زنجيره اي آمريكا در چند سال پيش انجام شده بود. عنوان تحقيق اين بود كه كداميك از غرفه ها فروش بيشتر دارند و به چه علت ؟
غرفه اي مشخص شده بود كه بستني فروشي بود و فروش خارق العاده اي داشت . همه جوانب اين غرفه را بررسي كردند و همه شرايط را سنجيدند. موردي توجه محققين را جلب كرد و آن آهنگي بود كه از اين غرفه پخش مي شد. آن موسيقي را آنالیز كرده و به اجزاي كوچك تقسيم كردند و بعد مضمون و مفهومي را با اين عنوان يافتند كه : «هوا خيلي گرمه شما با خوردن يكي بستني خنك خواهيد شد .»
توجه مي كنيد كه اين موسيقي معنايش همين است. كسي نمي فهمد ولي در واقع همان تاثير را كه بايد بگذارد، (كه همان فروش بالاست ) مي گذارد .
قرآن،علم الهي است. وقتي نوع خواندن قرآن ، سفارش مي شود كه به چه صورت قرائت شود، براي اينست كه انسان را به آن مفهومي كه بايد، برساند و به نوع زبان و فرهنگ شنونده كاري ندارد. مهم اين است كه طوري خوانده شود كه فرد را به آن مفهوم برساند و گريه فرد را به جوش آورد. گريه از سر احساس نه ، بلكه گريه اي كه در اثر آن بسراغ دل خود رفته و بعنوان مثال به ياد خوبي هايي كه از جانب خدا بر او رسيده مي افتد و يا كار بدي كه مرتكب شده و خداوند از گناه وي در گذشته است . زيرا در زمينه اين صوتي كه ارائه داده مي شود، مفهوم بزرگي وجود دارد.
تعاليم الهي لازم نيست كه به يك زبان خاص باشند و طرف، هم حتما زبان آدمي را بفهمد ،. مهم انتقال دادن مفهوم است .
كافي است كه ما همه ملاكهاي غيرواقعي را دور بريزيم و هرچه در ذهن خود داريم را بيان كنيم ، انسان شنيدارهاي زيادي دارد. وقتي كه مي خواهيم گفتاري را توليد كنيم، از آن شنيدارها استفاده مي كند و يك سبكي ايجاد مي شود كه فقط مختص خود همان شخص خاص است. چرا كه هركس حنجره خاص خود را دارد. مانند ساير اعضاي بدن. مثل اثرانگشت، مثل قيافه و... هر چيزي يكبار بيشتر آفريده نمي شود. مخلوقي كه دوبار آفريده شده باشد، وجود ندارد. اگر باشد، خداوند در كارش نقصي هست و اين با ذات خداوند به دور است .
حال اگر ما از اين توانايي هاي فردي خود و با آن توانايي هاي ذهني، تعاون و هماهنگي ايجاد كنيم، مي توانيم به يك اجماع كلي برسيم . و بهمان «رتل القران ترتيلا» خواهيم رسيد .
اما متاسفانه كمتر به اين مسائل اهميت داده مي شود و معمولا خوب كار نمي شود .
به خود نگاه كنيم ؛ خود ما چه مقدار قرآن با اين تعريف مي شنويم و يا چقدر خارج از اين تعريف مي شنويم؟ حال يا قرآن و يا غير قرآن ؟
كدام محيط بي صدايي وجود خارجي دارد ؟ هر صدايي كه مي شنويم شايد به آن توجه نكنيم. ولي ذهن ما توجه دارد و آن را دريافت مي كند و در گوشه اي از حافظه ذخيره مي كند . وقتي كار نكنيم، اين مشكلات بوجود مي آيد ونه تاثير مي گيريم و نه تاثير مي گذاريم . پس توجه به صداي حلال مثل كلام حلال و خوردني حلال واجب است .
ما در زمان توبه قرار داريم. آخرين روزهايي است كه توبه پذيرفته مي شود. يا موافق خواهيم بود يا مخالف .
حضرت وليعصر (عج) وقتي ظهور كنند، همه چيز را بر سر جاي اوليه اش قرار خواهند داد . ما اگر مخالف باشيم، كشته خواهيم شد و هيچ عذر و بهانه اي هم پذيرفته نخواهد شد .
موافق هم اگر باشیم، درجه بندي دارد. از سيصدو سيزده نفر ياران درجه يك حضرت تا ده هزار نفر انصار درجه دوم و الي آخر تا آخرين نفري كه در مقابله با ايشان قرارمي گيرد .
ما شيعيان سعيمان براين است كه خود را به طبقه اول نزديك كنيم و بازگشتي به اصل خويش داشته باشيم. اگر بعد از شنيدن تمام حجتها باز هم بهمان راهي كه مي رفتيم، ادامه بدهيم ، به يك نوع عقبگرد و پسروي دچار خواهيم شد . شايد از حيطه ياران موافق خارج شويم و يا شايد هم درجه مان كمتر شود و يا شايد ....؟
الان زمان بازگشت از گناه است . اتفاقي كه بايد بيفتد خواهد افتاد و هماني خواهد شد كه خدا مي خواهد. نه كسي مي تواند جلو بیندازد و نه كسي مي تواند از وقوع آن جلوگيري كند. اما كساني كه چشم وگوششان بينا و شنواست ،حتما عبرت مي گيرند . و دستورت الهي را بكار مي بندند .
اين مشكلات زندگي در هر مقطع و سني و هر شرايطي هم هست و هيچگاه بطور كامل حل نمي شود. بايد ذره اي جدي تر بينديشیم . ما خود چندان اهميتي نداريم چه برسد به افكار و چيزهايي كه داريم ؛ مهمترين ويژگي كساني كه مي توانند به جمع ياران امام زمان (عج) ملحق شوند، اين است كه بتوانند از خود بگذرند و روي عقايدشان پا بگذارند.
چرا كه بعداز ظهور مولا همه امور شكل جديدي (غير از اين چيزيكه وجود دارد) را بدست خواهند آورد .
كسي كه توانايي اين را داشته باشد كه درشت و ريز ، درست و غلط ، تقليدي و تحميلي و.... هرچه كه در ذهن دارد را كنار بـگذارد خواهد توانست به امام زمان خود ملحق شود و اگر غير از اين باشد، وا حسرتا.
امکان ندارد الان به امام زمان ترديد داشت و بعد از ظهور ايشان جزو سيصدو سيزده يار ايشان بود .
- يوم تبدل السرائر - در قيامت فقط پرده از روي همه چيز برداشته مي شود و همه مي بينند . در زمان قيامت صغري هم وضع بهمين منوال است . اگركساني كه گناهكار هستند، خود را نيكوكار جا زده باشند، حجاب ظاهريشان كنار مي رود و همه مي بينند و جايگاهشان مشخص خواهد شد و خوشا به حال مومنين واقعي .
بايد به ريسمان الهي چنگ زده و جايي را براي خود دست و پا كنيم. فاصله هاي ما خيلي زياد شده است . اگر بخواهيم وارد اين وادي بشويم مي بينيم كه هيچ گزينه اي براي مطرح كردن نداريم . بعضي ها هم كه مقداري تلاش مي كنند، بعد از مدتي خسته مي شوند و كنار مي روند و برخي ديگر هم فقط شنونده هستند . هر كس هر چه بگويد مي شنوند و چون نمي خواهند عمل كنند، مانند گوش در و دروازه مي ماند .
بايد آنقدر آماده بود كه هر موقع لازم شد، بتوان منيت را شكست و آماده جانفشاني شد و آماده براي بهم زدن همه شرايط شخصي .اين امر توانايي بالايي را مي طلبد و شوخي بردار نيست .
نقل شده است كه : آقاي ميرزا جواد ملكي تبريزي (استاد امام در عرفان و اخلاق و سلوك بودند) تعريف كرده بودند كه مدتي با برادر خود ميانه اشان بهم خورده بود و كدورتي پيش آمده بود. روزي نزد استاد خود آقا سيدعلي قاضي رفتند و از ايشان خواستند پند و نصيحتي را به ايشان بدهند. فرمودند تا نشستيم و هنوز سخني ردو بدل نشده بود، به من گفتند از امروز كفشهاي برادرخود را جفت كن . اين براي يك عالم بزگ چقدر مي تواند سخت باشد؟ آن هم با آن سن بالا ؟ اين خود را از بين بردن و اين شكستن منيت كار ساده اي نيست ولي لازمه راه ماست .
الان ما در همين وضع هستيم . يعني بايد كفش جفت كنيم . حتي براي كسي كه ما را تحقير مي كند . تعلقات ، افكار و عقايد و چيزهايي كه خود انسان كشف كرده، همان چيزهايي است كه انسان را وابسته نگه مي دارد و به زمين مي چسباند و اجازه حركت نمي دهد. اگر امام زمان ظهور فرمايند و اشاره كنند كه اين عقايد اشتباه بوده و بايد آن را تعويض كرد، «نه» نمي توان گفت. اگر چنين شود، در مقابل ايشان ايستاده ايم . دشمنان حضرت، همينگونه اند. آنقدر براي خود دليل و برهان و آيه و حديث مي آورند كه
عملا مطرح مي كنند به وجود مبارك ايشان احتیاجي نیست. مهم فهم ماست . فتواي خود ماست و برهان، همانيست كه خود، كشف كرده ايم و چه بلاي عظمايي خواهد بود اگر ما اينگونه باشيم . اين اوج بدبختي و نيستي در اين دنياست .
بحث در مورد شئونات بسيار فروان است . اگر بخواهيم پيرامون همه آنها به يك نظر كلي برسيم سالها طول خواهد كشيد و شايد به پنجاه برابر عمرهم نياز داشته باشيم. مگر اينكه كسي خداوند به اوعطا فرمايد .
فرق ما با خداوند متعال در همين است كه او همه چيز را در يك كلمه جاي مي دهد و ما در هزاران كلمه، نمي توانيم سخن را بگنجانيم . مثلا كلمه «الم »سه حرف است . كسي كه عالِم باشد و محيط به آن ، به اندازه يك كتاب در مورد اين سه حرف قلم مي زند. ما كه نمي توانيم و برعكس هستيم، بايد از معبود خود ياری جوييم تا به آن جايگاه و شان واقعي خود برسيم .
ان شاء الله تلاش كنيم كه اينگونه نباشم . و در جهت رضايت امام زمانمان پيش برويم . حرف آن ساده است اما تعويض حالتی به حالت ديگر بسيار سخت است و اسم اين تعويض ، «تزكيه» است . ما بايد خود را به حد تزكيه برسانيم تا صاحب تزكيه، خود، صفاي روح دهد .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group