بسم الله الرحمن الرحیم

 

روایت داریم و اخبار زیادی داریم که قبل از قیامت حتما امام زمان قیام می کند پس قیامت قطعا بعد از ظهور امام زمان است اگر شده یه روز اگر شده هزار سال دیگه زمانشو ما نمی دونیم بعد داریم که حتی اگر یک روز مانده باشه به قیامت حتما امام زمان قیام خواهد کرد و اون یک روز را آنقدر خدا وسعت میده از لحاظ زمانی که ایشون قیام کنند عدل و قسط را برقرار بکند ظلم را از بین ببرد فساد را از بین ببرد مردم هدایت را ببینند بهشت رو زمین حس بکنند بعدا قیامت
سوال : اینجا گفته هشت روز آسمان و زمین ولی قبلا گفته شش روز ؟ نه اینها در دل اونه نگاه کنید مشخصه چون یه مقدار توضیحات از سوره قبلی باقی مونده دفعه قبل در مورد مراتب تقوی صحبت کردیم که یه خورده هم سخت بود مطالبش و اون لحظه ای که آدم هدایت میشه یا آدم گمراه می شه اون لحظه ای که تسلیم خدا میشه یا تسلیم شیطان میشه که در سوره غافر اصلا اسم این شوره سوره توبه کردنه خدایا بخشنده یا اینکهما به عنوان ابتداش هم بحث اینه که ما از خدا طلب بخشش می کنیم به خاطر همین هم اون لحظه نجات انسان و یا رو گردانندش از بخشش خدا که شروع هدایت و خلاصه راه سعادت اون لحظه را تو این سوره به طور پراکنده توضیح داده شده که اون دفعه در موردش صحبت کردیم اما یه مقداریش مونده بود که کل بحث که اون بار مطرح کردیم در مورد رسول باطنی ، رسول ظاهری بود . که اینجا حضرت موسی و حضرت یوسف را کاملا توضیح داده که اینا وقتی اومدن مردم تکذیبشون کردن خصوصا حضرت موسی را تماتم جزییاتش برخوردش با فرعون را می گوید که گفتیم دقیقا همین اتفاقات در مورد رسول باطنی هم می افته رسول باطنی که اسمش عقله اما عقل نه به معنایی که الان ما به کار می بریم اما ما الان عقلمون وقتی مثلا من کلمه عقل را به کار می برم همه به ذهنشون یه spu می آید یک تحلیلگر میاد یک چیزی که اطلاعات را تجزیه و تحلیل می کند یک داد هایی خاصی بهش میدی یک اطلاعات مفیدی به شما میده این عقل نیست این بخشی از عقل است این فقط بخش تحلیل گر عقل است . عقل قبلنا صحبتشو کردیم به خیلی چیزها ی دیگر بستگی دارد و تشکیل شده است و مزیت مهمش این است که اتصال با عالم ملکوت داره یعنی وقتی از درون ما عقل ما می گه این کار را بکن یا نکن ما یقین داریم که این از جانب خدا داره برای ما حرف می زند اما خب از درون حرفهای دیگه ای هم شنیده می شود که بخشی از آن اطلاعاتی خودمون است . مثلا ما یک اطلاعاتی را تو طول زمان زندگیمون جمع کردیم بعد اینا تو حافظه مون هست . اینها خودش یه جوری تاثیر داره روی کارهای دیگه مون که حالا تو این بحث های امروز جامعه این هست که آیا معرفت دینی یعنی شناختی که ما نسبت به مسائل دین داریم تحت تاثیر معارف دیگه مون هم هست ؟ یا نه ؟ مثلا این آقا که آخر کامپیوتره و رفته دنبال دین ، دین را شناخته اما یک آقای دیگه اصلا از کامپیوتر سر در نمیاره اون هم رفته این را شناخته آیا معرفت یا دین این آدمی که کامپیوتر هم بلده بیشتر بهتر و نهایتا درستر از اون نفری که مثلا علم کامپیوتر نداره ؟ یا نه ؟ که سروش یکی از حرفهایی که می زنه اینه که نهایتا مجر میشه به یک قضیه ای که قبض و بسط تئوریک شریعت که حالا همه ایتها حرفهای باطلی است البته و ریشه اش از همین بحث خودمون شروع میشه اما درون ما نداهای زیادی شنیده میشه یکی از اونها برخاسته از معارفی هست که خودمون کسب کردیم مثلا من تو زمینه های فنتی و ریاضی و علوم ... اطلاعاتی دارم همه اینها موقعی که می خام یک کار جدیدی انجام بدم یک پیغامی به من میده میگه این پیچ را اینجوری سفت کن این در را اینطوری ببند این صفحه را اینجوری ورق برن . اینو اینجوری بخون ... من باید تشخیص بدم این ندایی که از درون منو هدایت می کنه کدوم ندائه ؟ عقل منه ؟ خب این مستلزم اینه که ابتدا من عقلم قابل استفاده برای من باشه یععنی پوشش ی سر راهش قرار نداداد ه باشم . تو هم نکنم چون یکی از قدرتهای قوی انسان توهمه توهم هم منطقه نفوذ شیطان است . مثلا شما می بینی اینهایی که تو بحث درویشو ... هستن اینها کارهای خارق العاده انجام میدن به شما می گن دزد جنست کجایئه ؟ مثلا غیب را می بینند اما اینها از ناحیه یک ندایی درونیه به خاطر همین هم خیلی هاشون محتاج مواد مخدر هستند که در اون حالت وادار بشن قبلش باید حتما یک چیزی مصرف بکنند از این تعلق مادی جدا بشن بعد تو عالم وهم وارد می شن عالم وهم مثل عوالم دیگه که معنویه معنوی مثبت نه یعنی غیر محسوس موانع و حجاب سر راهش نداره دیگه دیوار مانع نداره شما همینجوری که تخیل چی جوریه ؟ الان که می تونی یک کوه طلا تخیلی دیگه واقعیت نداره اما می تونی اینو تو ذهنت بسازی تو ذهنت واقعا هست اینکه بتونی تو عالم خارج به وجود بیاری محتاج اینه که از یک قدرتهایی برخوردار شی اما در کل تو ذهنت هست . تخیل ، تصور تخیلی اونی که خود شما می سازی تصور اونی که بهت می گن بعد میری سراغش الان من یک چیزی به شما می گم شما همه تصور می کنید . اما ممکنه شما خودتون نشستید دارید تخیل می کنید یک داستان طولانی و خیالی می بافید مثل همین اینها توهمه که آدم احساس می کند در ورای مادیات قرار گرفته از جانب خدا این جا اون جاییه که آدم هایی که به مکاشفه می رسند مکاشفه شان شیطانی هست . اینجا همون جایی هست که آدمی که خواب می بیند خوابش شیطانی هست . یعنی خوابش از کانال وهم داره به این پیغام می ده اما اونا نه از طریق یقین هست شهوده مکاشفه واقعیه به خاطر همین همه خوابها تعبیر نداره اگر داره بعضی هاشون شیطانیه تمام منکرات معلوم نیست مثبت باشد بعضی هاشون از توهم آدم ناشی می شود . این ندایی هم که درون شنیده میشود بعضی هاشون از توهم آدمه عقل چیزی دیگه ای تخیل من چیزی دیگه ای تخیل من مربوط می شه به کدام ؟ به اون منبع اطلاعاتی خودم یکسری اطلاعات من دارم به واسطه اون می تونم تخیل قوی تری داشته باشم . اما عقل به هیچ کدام اینها مربوط نمیشود . مربوط به خدا می شود . اما از درون من چرا چون من فطرت دارم فطرت در یک مرتبه ای شبیه یک آینه ای عمل می کند که خدا این پیغام را می فرستد فطرت من هر چی تمیز تر و دستکاری نشده تر باشد اون پیغام را سریعتر به من انتقال میدهد اون پیغام اسمش عقل است . رسول باطنی است . موقعی که من یک خطایی را مرتکب می شوم اون لحظه ارتکاب این عمل که به زمان اصلا سنجیده نشه به لحظه نمیشه بگی چقدر هست اصلا . اون لحظه تمام قدرتهای درونی من به کار می افته . بعضی ها منو تشویق می کنن که انجام بده اما یکی در همه حال میگه نه گاهی هم دو تا سه تا احتمال داره شما یک آدم با فرهنگی باشی تحصیلکرده ای باشی علوم دینی را خوب بدونی آیه های قرآن را خوب بونی فقط بدونی علمشو داشته باشی همه اینها سرجمع که میشه از درون به شما می گه کار بد نکن . اما این عقل نیست . این حرف خدا نیست . این بلکه بر آمده از معارف شماست از تحصیلات گذشته شماست . تخیل نیست تخیل اون موقعیه که من خودم می خواهم یک چیزی را بسازم . گاهی من چیزی را نمی خواهم بسازم از درونم یک ندایی هایی میاد مثلا این میشه وجدان بیدار شما که آقا اگر وجدان داری یعنی دین هم نداری نداشته باش آدم بدی هم هستی باش مثلا میگه مردانگی که امام حسین هم فرمود که اگر مسلمان نیستید مرد باشید آزاده باشید . یعنی هنوز درونتون یک حس خوبی باشه یه ندایی خوبی باشه که به شما بگه آره بابا این میگه چیکار کرده که تو بیابان باید بکشیم آخه حرفش چیه ؟ حرف ما چیه ؟ این چه نداییه ؟ این مهمین است . اونا که عقلشون قطعا کار نمی کنه انقدر از راه خدا منحرف شدن پیغمبر ظاهری را هم اینها رد کردن که خود پیغمبر باشه و جانشینان پیغمبرامام حسین نمیخاد بگه ندای درونیتون یعنی عقل ، رسول باطنی را بشنوید نه میخاد بگه شما بالاخره آیه قرآن که زیاد خوندید بالاخره صحنه های مثبت از طرف دین اسلام که زیاد دیدی همه اینها تو ذهنتان هست داره اینها رو یک جوری تحلیل می کند بلکه از اون قسمت ذهن اینها بگه که آیه قرآن میگه کسی که به غیر حق بکشید از کجا می دونی حق هست کشتن حسین ؟ این میشه آزادگی میشه یک ندای درونی مثل چیزهای دیگه عقل از همه اینها فراتره از علم من بر نمی خیزه چه من باسواد باشم چه بی سواد فرقی نمی کنه بخاطر همین تاثیر معارف دیگه در معرفت دینی میره زیر سوال همین حرفی که ما می گیم امثال سروش اشتبه می گویند اشتباه که نه آنها مغرضند میخواهند انحراف بدهند تو خط خدا اونها می خوان نهایتا شما را به جایی برسونن که بگن همه برای خودشون پیغمبرند قرآن بر همه نازل شده به این معنا که هرکی هر چی می خونه و می فهمه همونه لازم نیست یک نفر ملاک باشه این وسط که ما می گیم هست اون انسان کامله اون ولی خدائه تو هز رمان الان امام زمان این ملاک معرفت قرآنه هر چی اون از قرآن می فهمه منظور خدا از نزول اون آیه اون فهم امام زمانه حالا یا من به او می رسم یا تو راه اونم یا مقابل اونم احتمال داره از این آیه من یک چیزی بفهمم دقیقا نقطه مقابل اونی باشه که خدا خواسته اون آیه را بفرسته من اونو بفهمم حالا من نقطه مقابل اون هستم چراشم مشخصه اعمال ، افکار ، تحصیلاتم هست . خدا بخاطر اینکه اتفاق نیفته این قرآن صامت یک ناطق هم داره قرآن ناطق یعنی اون کسی که که این آیه رو عین همونی که خدا میخاد می فهمه اینا میگن نه از کجا ناشی میشه از همین جا که نهایتا میگن نظر شما محترمه خوب این حرف خوبیه اما با همین حرف خوب میشه آو گول بزنی اینکه نظر شما محترمه خوب قرآن هم برای همه مسلموناست . اینها همه حرفهای خوب مقدمات مثلا درست اما بین اینها و نوع حمع کردن مقدمات با هم دیگه به یک نتیجه نامطلوب می رسه که آقا هر کی خودش قرآن را برداره هر چی فهمید در عقاید در احکام در اخلاقیات بخاطر همین میگن اخلاقیات نسبیه یعنی نسبتا مطلقا ن مطلقا نه مطلقا دروغ بد نیست . مطلقا راستگویی خوب نیست . نسبتا خوبه نسبتا بده یعنی گاهی می شه دروغ بگی موقعی که خودت تشخیص بدی گاه یم یمشه نماز را نخونی موقعی که خودت تشخیص بدی بگی الان حسشو ندارم نه تو یک زمان خاص زیاد گاهی می گی یک ساعت دیگه می خونم خوب اونکه شرع اجازه داده اما کلا اما گاهی اصلا پیش میری می گی نه اصلا به نماز نیاز ندارم اینقدر آدم خوبی شدم که از یک طریق دیگه به خدا می رسم این کی میشه ؟ همه اینها یکی یکی به هم بستگی داره اینا ییه دونه بیشتر حرف نمی زنن اما تو یک نظریه های مختلف هر کدوم هم با دلایل خودش اما قشنگ که نگاه می کنی اصلا عرضه حرف زدن هم ندارن همین که قرآن گفت می گه اگر شما می تونید نه همه قرآن یه دونه سوره یه دونه کلمه شو نازل کنید اینها در پی همون یه دون کلمه یه دونه آیه ای که نمی تونن حالا هر روز یک اسمی روی این نظریه میز ارن دیروز شریعتی بوده روز قبلش یکی دیگه بوده ... برو تا آخر که ی رسی به آدم های منحرف که این سوره دقیقا اونا را هم بیان می کنه چرا چون اونها فرعون زمان هستن . چون فرعون یا سیاسیه یا فرهنگیه یا همشه که فرعون معروف که جلوی حضرت موسی هست همشه فقط قدرت سیاسی نداره فقط پادشاه نیست بلکه از لحاظ فرهنگی هم روی مردم کار کرده خودش بهشت درست کرده میگه هر کی منو اطاعت کنه میره بهشت یعنی کار فرهنگی و عقدتی هم کرده یک چیز ساده ای نیست مثل همین حالا که غربیها بهشت هم درست کردند هر کی از این راهی که غرب پیشنهاد میده روانشناسان ، جامعه شناسان ، انسان شناسان حتی پزشکان هر کی این مسیر را بره قطعا به بهشت میرسه یعنی چی ؟ یعنی حداقل 100 سال عمر می کنی همه بالای 80 ساله هیچ موقع بهش استرس وراد نمیشه با هیچچ کس هیچ موقع دعوانمی کنه حقش سر جاشه کسی حقش را نمی خوره بهترین زندگی را از لحاظ زندگی از لحاظ محیط زیست داره خوب این بهشتی هست که اینها درست کردند دیگه اگر قرار باشه 200 سال دیگه 500 ساله دیگه یک نفر تاریخ ما را بیان کند این جزییات را نمی تونه بگه کسی که که نمی فهمه کلا یک فرعونی بود یعنی یک قدرت واحده ای که سیاسی بود و اقتصاد بود فرهنگی بود همه چی بود بعد مردم را منحرف می کرد و بنابر عقیده خودش بهشت هم واسشون درست کرده بود اسم یکی از این بهشت ها مثلا اتریش یود 500 سال دیگه را دارم می گم مثلا الانم همینه میگن ارم بود همین چیزهای که برای فرعونهای زمان پیغمبران هست اینها هم دقیقا یعنی آدم های عقب افتاده ای نبودن حالا قرآن کوچک بیان کرده چون اگر بخاد تمام جزییات را بیان کنه اولا ما دیگه به چی فکر کنیم دوما حجم کتاب خدا شاید بشه 200 جلد بخاطر همین خوبه آدم بگه فرعون چه توانایی داشت که جلوی خدا ایستاد بالاخره انقدر ایستاد که اسمش 100 دفعه اومده خب یه کار های کرده یک توانایی داشته اینطور نبوده که مقهور قدرت دا که از طریق حضرت موسی یا پیغمبران دیگه که رو زمین داره جاری میشه مقهور اونا بشه شکست خورده اونها بشه تا ببینه غش کنه و بره کنار اینطوری نبوده پا به پا اومده حتی خواسته اینها را بکشه چقدر هم کشته از پیغمبران خدا را خب معلومه یک توانایی سیاسی داشته . توانایی اقتصادی داشته از همه مهمتر توانایی فرهنگی و فکر ی داشته همین اینو شما بیار درون یک انسان . حضرت موسی شد رسول ظاهری ظاهرا خوب پیغمبر خداست . فرعون هم شد دشمن موسی حالا این دو تا را بیار درون خودت یکی میشه رسول باطنی عقل . همون جایی که پیغام خوب میده بهت میده همین شکلی هدایت می کنه تو را تو بدی ها میگه نکن تو خوبیها هولت میده که سریعتر و بیشتر انجام بی خوب یک نیور مخالف هم داره اما احتمال داره امروز به شما تیک بزنه تا 30 ساله دیگه شما همن تیک را داری می ری این بازی هست که مهره های زیادی پشت سر هم می چینی وقتی نگاه می کنی یک شکلی هست فقط کافیه به اولین مهره یک ضربه بزنی که بخوره به بعدی همینطور بیفتن رو هم دیگه بعد یک دقیقه دو دقیقه می بینی اصلا یک شکل دیگه شد . اول قرمز بود حالا شد آبی اینجا هم همینه شیطون یک دونه فقط میزنه نه این که دم به ساعت بیاد بگه نیازی نیست دم به ساعت بیاد بگه آقا اینجوری کن نکن خدا اینه من فلانم .... نه . اون یه دونه رو که می زنه نه شما دیگه خودت دنبالش میری به خاطر همین اون لحظه را خدا دقیق اونجا توضیح داده بارها البته توضیح داده یک قسمتش اینجائه که اون لحظه چه اتفاقاتی درون انسان می افته که بعضی ها جلوی کار بد خودشون را می گیرن گول شیطان را نمی خورن که شیطان پشت این قضیه است . وسوسه کننده است خودش دخالتی نمی تونه بکنه . نفسه که همه این کارها را مدیریت می کنه از اطلاعات گرفته از دینی ها گرفته از شنیدنی ها گرفته هر چیزی که خلاصه ممکنه تو وجود یک نفر جمع شده باشه همه اونا را مدیریت می کنه نفس چون نفس یعنی چی ؟ هوای نفس یعنی هیچی خودش که چیزی نیست از اون امکاناتی که داره فقط اینها را مدیریت می کنه یک پیام ازش بیاد برون اون پیام را می گن وای نفس میگن حرف خود توئه عوامانه بهش می گیم " دلم می خاد " دلم خواست منظور همون هوای نفسه درونیه خودم خواستم اون فقط این مدیریتی را می کنه که در مقابل اون رسول باطنی که از طرف خدا عقل باشه به شما میگه این کار را بکن این دقیقا یک چیزی شبیه اون درست می کنه انقدر شبیه که گاهی شما باید بشینی که فکر بکنی که دم اینها درسته . اگر هیچ وموقع همچین اتفاقی برای ما نمی افته ما داریم سیر را اشتباه می ریم . یا اینکه واقعا اینقدر به یقین رسیدیم که دیگه راه درست رو به خدا را با قدم های ثابت و محکم و پشت سر هم بر میداریم و الا بعضی جاها باید گیر بکنیم این حرف رو بزنم یا نزنم ؟ این جلسه را برم یا نرم ؟ این چیز را بزخم یا نخرم ؟ با این دوست بشم یا نشم ؟ با این دوستمو قطع کنم یا نکنم ؟ اگر نه هیچ وقت به مشکل بر نمی خوریم الان می بینید قریب به اتفاق مردم این شکلی شدن دیگه چرا چون میگه دلم میخاد راحت دلش از کجا میخاد اطلاعات و دینی هاش هر چیزی که به عنان اطلاعات درونی اش هست یکی هم اینا رو با هم مدیریت می کنه راه به راه پیغام میده از درون ، برو ، بخر ، ببین ، بشنو ، بگو ، بیاد اصلا اجازه نمیده تو فکر بکنی چون اگر فکر بکنی نشون میده که تو _ چون فکر تجزیه و تحلیل بخشی از عقل است _ وقنی شما فکر می کنی که تصمیم بگیری یعنی داری میری سراغ عقلت که ببینی اون چه پیغامی میده به عنوان فرستاده خدا که درون هر نفر هست . اما اگر فکر نکنی دیدی که آدم هایی های که بیشتر پیش میرن کمتر فکر می کنند شاید هم تجزیه و تحلیل هم بکنند اما تجزیه و تحلیل شون بعد از تصمیم شون هست . بر عکس ما ه اول می گن فکر کن نه تا فکر کن اون یه دونه هم نه تا تا سعی بکن حرف نزنی یه دونه رو حرف نزنی یعنی صد تا 99 فکر یک دونه حرف اگر حرف درست بود .چرا ؟ به همین دلیلی دیگه اون موقع که فکر می کنی در می افتی با یک قدرتی مخالف این فکر که اسمش نفسه که این نفس را شیطان تحریک کرده پراز اطلاعات مثبت و منفی حتی اطلاعات قرآنی ، دینی همه چی از اون طرف هم همین اطلاعات هست دیگه خوب اون خودش نویسنده قرآن و نازل کننده قرآنه که خدا باشه این داره از طرف خدا حرف میزنه او هم همین اطلاعات را داره این دو تا دیگه سخت میشه بخاطر همین جهاد اکبر می گویند . به خاطر همین میگن سخته چون دم به ساعت شما در بین این درگیری قرار داری بالاخره هم باید طرف یکی راز اینها را بگیری دیگه اگر طرف نفس را بیگری از این به بعد باید با اون در بیفتی لا اقل تو همون یه دونه کار هم باید طرف یکی از اینها را بگیری دیگه اگر طرف نفس را بگیری از این به بعد باید با اون در بیفتی یعنی چی؟ مثلا طرف اینو می گری میگه الان بگذر دو دقیقه بعد با یکی دیگه دعوات میشه یه حرفی پیش میاد یه صحنه های می بینی فحش بدم یا ندم این میگه نده اون میگه بده دیگه به آدم بدفحش دادن دیگه سوال نداره گوشه دیگه بگو فلان فلان شده میگه .
یعنی دم به ساعت این درگیری هست ما هم ان وسطیم ما برای کی؟ برای اینکه بخاد کسی اینجوری باشه اونی که نمی خواد دیگه این این حرفها را نداره شاید هم مومن هست ظاهرتا قرآن را هم خونده خیلی هم آدم خوبیه ظاهرا اما راحت فحش میده راحت غیبت می کنه اما ظاهرش هم حفظ میکنه اون هم بده یعنی به ظاهر اصلا مربوط نمیشه به این درگیری درون ما مربوط میشه
سوال : با این حساب که شما میگی فکر کنی اصلا هوای نفس نمیزاره که فکر کنی ؟
بله به خاطر همین هم هست که سخته اول مرحله تو در افتادن با نفس فکر کردنه بله سخته اینکه من میا م فکر کن گاهی که من تو صحبتام مثال را می گم گاهی کل قضیه را می گم مثال یک ثانیه است که شما این تصمیم را می گیری یا نمی گیری مثلا یک ثانیه است یک زمان کوتاهیه اما یک موقع شما کلا میخواهی با نفسانیات در بیفتی یک موقع تو یک تصمیم می خواهی با این نفس مخالفت کنی یک موقع یک ثانیه می خواهی فکر کنی یک موقع میخای کلا میخای آدم نفسانی نباشی اینو بهش می گن جهاد اکبر شاید یک روز دو روز صد روز هزار روز را فقط فکر بکنی چرا ؟ چون 900 روز اول اصلا اجازه نمیده اصلا بهت که فکر بکنی یعنی باهاش درگیری میگه ولش کن بابا این همه ادم دارن هر روز هر لحظه برات یک بهانه ای درست میکنه یک تصویر پیش میاره یک صدا ، یک خاطره یک اتفاق بیرونی اونا هم کمکت می کنندامیر المومنین در دعای کمیل می فرماید که فقط از درون من نیست فقط اشتباه من نیست قضا هم کمک می کنه دنیا هم کمک می کنه شیطون هم کار خودشو می کنه نفس من هم داره کار خودشو می کنه همه اینها با هم کمک می کنند من از تو فاصله می گیرم یک دونه از بعضی از اوامر تو رو انجام نمیدم یععنی اینطوری نیستد که حب دنیا که کمک ما می کنه نه کمک نفس میکنه چرا ؟ چون دنیا رو هر چی نگاه بکنی شما را داره از خدا دور می کنه دنیا مادیه خدا معنویه نقطه مقابل بعد هم سخته اما نه تو فکر کردن بعد هم تو یک مرحله ای دیگه همین جوری هی پیش میری اما این سختی تو لحظه آخر عمر با آدم هست آدم وقتی به راحتی برسه معلومه داره راه را اشتباه میره مگر اونهایی که به یقین رسیدند یعنی خودشون شدن عقل این آدم دیگه اسمش عاقله نه اینکه زیاد تحلیل می کنه یک cpu مثلا 10 هزار سرعت هرث نه بلکه این متصل به اون منبعی هست که تحلیل هم البته توش هست . اما تمام عقاید درست هم توش هست صراط مستقیم
سوال : درون هم اگر خوب باشه طبعا ظاهر هم خوبه ؟ نه من نگفتم درون این آدم خوبه ظاهرش بده می گم ظاهرش خوبه اما درونش بده یعنی درونش چون بده به ظاهرش دیگه شما نباید توجه بکنی خودمون داریم می گیم به کس دیگه ای کار نداریم این درون هست که ظاهر را می سازه اما آیا ظاهر هم درون را می سازه خیلی ها هستن ظاهرشون را درست می کنن این دلیل بر اینه که باطنشون را درست کردن نه ؟ اما یک نفررا پیدا کن باطنش را درست کرده باشه میشه مگه ظاهرش بد باشه مگر تو موارد خیلی ریز اون هم از نبود اطلاعات مثلا طرف ندونه که چی جوری غذا بخوره این یکی از ظواهر انسانیه مثلا سر و صدا زیاد می کنه تو غذا این اصلا شایسته یک انسان برگزیده نیست اما واقعا هم آدم خوبیه چون دروغ نمیگه غیبت نمی کنه چشمش انحراف نداره گوشش ، زبانش ، انحراف نداره هیچ کدام از اعمالش انحراف نداره همش به فکر خودش نیست به فکر دیگران هم هست . خوب این همه کارهاش درسته مثلا غذا بلد نیست درست بخوره این بخاطر نبود اطلاعته چون یک سند محکمی پیدا نکرده که آقا اینگونه غذا نخورید یک چیزهایی دیده ، شنیده ، یک نتیجه ای گرفته اینطوری مثلا داره غذا می خوره این دیگه نمیشه گفت ظاهرش خرابه نه این ظاهرش خوبه حالا یک مورد کوچکی هم داره مثلا اینجاش کثیفه اما ظاهرش خوبه ، مثلا طرف میاد میگه خواب امام زمان را دیده کلی طول و تفسیر و ... بعد یک آدمیه که سرش پیدائه ، وسطش پیدائه ، پایینش هم پیدائه تو خیابان که می رود زن . بعد این دل پاک باشه انقددر آدم خوبیه خانواده تا اینا دلشون پاکه مگه میشه همچین چیزی ؟ بعد میشه خواب امام زمان را ببینی اما کدوم امام زمان ؟ امام زمان فرستاده خدا یا ساخته دست توهمات این بابا کی خواب را به ذهن این آورده خدا ؟ یا شیطان ؟ چون همین که خواب دیدی ملاک نمیشه بخاطر همین خواب هیچ حجیتی نداره مگر اینکه اینقدر دلیل دور و برش بیاد که ثابت کنه این خواب واقعا از طرف خداست . و الا هر خوابی ببینی بگه خوب دیگه ببین ما چه آدم خوبی هستیم هر شب امام زمان را می بینیم نه بابا این امام زمان ساخته کیه ؟ 1 . شکل امام زمان : آیا ساخته اطلاعات ما نیست ؟ یک اسب سفید ، یک آدم قد بلند ، یک لباس آنچنانی ، یک چهره آنچنانی ، خوب همه این اطلاعات را دارن اگر شما بخواهی از تخیل و در وادی توهم خودت امام زمان را ببینی خوب این شکل را ترسیم می کنی چیز دیگه ای نمی تونی ترسیم کنی اطلاعات دیگه ای نداری . اما یک موقع می بینی اصلا این چیزها نیست یک سیدی دیدی مثلا نهایت هر چقدر فکر بکنی نمیدونی این کیه بعد که میای کمی پرسی مثلا این امام زمانه نه خود امام زمان بلکه معرفت شماست نسبت به امام زمان ولی امام زمان یک انسانه بالاخره یک شکلی داره یک بینی داره چشم ... اینکه اهمیت نداره بعضی گیر میدن فقط به این ظواهر توش نمیخواهند وارد بشوند اینا مهم نیست بالاخره انسانه درسته زیبا اون هم به خاطر دلایلی هم تو خلقت هم تو هدایت که اینها موثره حالا یک آدم بد ترکیب بیاد رهبر جامعه بشه خوب همه خوششن نمیاد بعضی ها حتی تو ظاهر هم رعایت می کنن ما تو مسائل شرعی هم داریم دو تا امام جماعت هست اونی که زیباتره بود بایستد حالا اگر مردم راعایت نمی کنند نکنند خدا گفته این کار را بکنید خوب امام هم به این دلیل زیباست اما نه دیگه افسانه ای و ... این نقاشی ها دیدن حضرت ابوالفضل و امام حسین را می شکند اینها همه تخیلات این آدمه اصلا هم واقعی نیست به خاطر همین این کار حروومه خرید و فروشش هم حرومه نصبش هم حروومه استفاده ش هم حروومه حالا میخاد تو هییت باشه یا ... میگن نه برقها را که خاموش می کنند یک نور سبز هم می اندازن آدم یه حالی می شه این حال نیست توهمه اون یارو با حشیش میکشه به این حال می افته اینم توی عکس و نور پردازی بعد هم یک صدای زمینه و یه جور خوندن خاص یه شعر خاص که همه اینها تو یک ناحیه ای از وجود آدم تاثیر میزاره بعد یک ندا از درونت بلند میشه میگی الان آقا اومده اینجا داد می زنه ... خوب اینا همه شبیه همونه فقط تشخیص مهمه اولش اینه که شما ظاهر را بزاری کنار آقا اینجا یک جای ساده است . اتفاقا از ساده هم یخورده او ورتر هیچ ربطی هم به هییت نداره باز هم همون حس ایجاد میشه ؟ این آقا کاملا بد صدائه هیچ نور پردازی نداره هیچ سبک نویی خونده نمیشه هیچ شعر جدیدی خونده نمیشه هیچ اطلاعاتی این خواننده داره بیان می کنه مطابق اون چیزهایی که تو ذهن شماست نیست یا لاقل اونی که شما دوست داری نیست بازم اون حس ایجاد میشه ؟ اگر شد این راسته اگر هیچ موقع نمیشه خوب تو سر کاری دیگه که الان همیجوری شده پس ظاهر و باطن اینجوری با هم ارتباط دارن
سوال : اونها وسیله شده که در مقابلش به حال بیام غیر از اینه ؟ نه این اشتباهه مثلا سال گذشته بود جایزه های مختلفی به این قاری های قرآن می دادن تا کی این جایزه دادن ها خوبه موقعی که طرف قرآن را حفظ بکنه که عمل کنه قرآن را قشنگ بخونه که مردم را هدایت بکنه اگر بخاد بخونه که پولدار بشه بازم به این قاری باید جایزه داد ؟ نه باید انداختش دور این دیگه به درد نمی خوره منحرف شده اگر این بابا قرآن را حفظ می کرد که یک جور دکانی باز کند با مردم سرو کله بزنه یک موقعیتی برای خودش کسب کنه اون حافظ ارزش داره نه بخاطر همین پارسال قلم معظم رهبری بین همه قاری ها به یک نفر جایزه داد رفتن به حج . کی بود ؟ یک جوانی بود از یکی از استانها ( کهکیلویه شاید ) اومد مسجد ارک هم خوند بعد بچه ها که نزدیک آقا بودن موقعی که قرائت این آقا تموم شد اینها گفتن آقا گفت عجب سوزی داره این سبک و دستگاه و بالا و پایین تجوید رو که اینها رو همه بلدن اگرم بلد نباشن دارن خودشونو می کشن به اون برسن ولش کن اون دیگه کارساز نیست اون الان دیگه انحرافی میشه مگه اینکه طرف خودش واقعا خودساخته باشه اون طرف می زنه میشه مقام اول و دوم ایران یک امتیازی میشه که این آقا قاری اوله فلان شغل بهش بدن سمند سه میلیون زیر قیمت بهش بدن دیگه قرآن شده اینجا اسباب بازی همین روایت های زیادی که داریم که قرآن آخرالزمان میشه وسیله درآمد بعضی ها . خدا لعنت کند آن بعضی ها را دین میشه لازمه درآمد بعضی ها الان همون جوری شده بخاطر همین آقا میاد میگه چی ؟ عجب سوزی داره خوب سوز را کسی نمی تونه تجزیه و تحلیل کنه صدا باشه میگه مثلا اینقدر افت ... صداش بود دستگاه باشه می گه از این پرده رفت تو اون پرده عمرا کسی نمی تونه تو اون فراز صدا بره . تجوید باشه میگه آقا این رفت تو فلان قاعده تجویدی که مصطفی اسماعیل و عبد الباسط به سختی اینو انجام دادن . اینها همه امکان انحراف داره اونی که نیست و تقلبی نداره دیگه یه چیز باطنیه سوزه این نشونه میده این بابا که داره قرآن را می خونه با خدا داره اتصال برقرار می کنه این ما بهش می گیم سوز مداح هم همینه حالا سبکش قشنگه یا نیست مهم نیست شعرش قشنگ هست یا نیست البته درست باشه شعرش غلطش را کاری نداریم که الان شعرها نه تنها قشنگ نیست درست هم نیست چشمشم فلانه و قدش فلانه و... اصلا اینقدر بی احترامی می کنند که واقعا فکر می کنند نعوذ بالله این رفیقشه بابا امام که هست الان تو جرات داری به رهبر انقلاب اینجوری حرف بزنی ؟ یا سلام کنی ؟ خوب امام زمان قطعا از رهبر بالاتره چی جوری این شعر را می خونی ؟ دلیلش اینه که اینها نفسانیه اگر روحانی باشه عقل این کار را تایید بکنه این مداح اصلا جرات نمی کنه این شعر را بخونه جرات نمی کنه این سبک خیلی شل وله هم از لحاظ هنری هم از لحاظ شنیداری مردم استفاده بکنند برای امام زمان بخاطر همین شما مثلا نگاه کن حاج منصور یک دفعه این کارها رو بکنه ؟ نمی کنه نمیشه جور در نمیاد درونش نمیزاره والا از همشون بارها شده تجربه شده برای همه اگر یک دونه از این سبکهایی که اینا خوندن اول بخونه یعنی منفجر می کنه همه رو اصلا اینا نمی تونند اینجوری نه صدای اونو دارند نه ظرافت اونو از همه هم تر تاثیر گزاری صدای اونو ندارن اما خب اون بها نمیده همون ساده خودشو می خونه میگه آره این حاج منصور همیشه حماسی می خونه حماسی چیه اون مطابق عقلش می خونه بلکه مخالف نفسش می خونه حالا عقل هم نبود حالا نفس هم نیست حالا این وریها ابتداش البته درسته ها خوب خوب شما یک شعر خوب انتخاب می کنی یک سبک خوب انتخاب می کنی صدای خوب هم داشته باشی برای مردم بخونی تا کجا ؟ تا جایی که مردم را هدایت بکنی و از اون مهمتر خودت از هدایت خارج نشی اما اومدی و ظاهر همه چیز شده باطن بی خیال این مداح ما این ظاهر رعایت کرده همه کاری هم می کنه یعنی کافیه میکروفن که داره می خونه مردم دارن کف می زنند یا سینه می زنند بگیره اون ور داره برای کی دیگه جک میگه فراوونه یا نه کافیه این مجلس تموم بشه یا قبلش ارتباطاتی که با غیر همجنس ، نسبت به دنیا و خیلی چیزهای دیگه خوب این معلومه باطنش اینه ظاهرش هم هر چقدر زیبا باشه بیان گزر نفاق هست اینا در بهترین و حداقل ترین وجه اش اینه که مردم را هدایت نمی کنند مردم همون جوری می مونند که الان داریم می بینیم نه تنها هدایت نمیکنند بلکه گمراه هم می کنند طرف داره خودشو می کشه برای این سبک امام زمان اگر بیاد همین جا جلوی امام زمان می ایستد میگن سبک مهمه امام زمان کیه الان دقیقا همین جوری شده شما جور دیگه ای پیدا می کنی ؟ تو قرآن تو سخنرانی همه همینه شما باید این تیپی باشی از این تیپ جملات استفاده کنی لحنت نسبت به شنونده ها باید اینجوری باشه جز این گرو آدما باشی تو طیف سخنران ها از این دست آیات و روایات استفاده کنی تا به مردم تاثیر بزاره نه تاثیر باطنی یعنی بپسندنت تا هر دهه دعوتت کنندد هر سخنرانی هم 100 هزار تومن بدن خوب این همش اشتباهه شما می گی این میدونی کیه ؟ 100 هزار نفر می شینن پاش خوب بشینن 100 میلیون بشینند اصلا همه 6 میلیارد بششینند اشتباهه دیگه چون شما ملاک داری ول می کنی فقط به این ظاهر بابا ت.وجه می کنی ظاهر مهم نیست به ظاهر وقتی می تونی اعتماد کنی که از باطنش برخاسته باشه چون باطن همه مشترکه و " فطرت الله التی فطرنا الناس علیها " این یک دونه بین همه مشترکه شما وقتی می بینی این بابا هیچ کدومو رعایت نمی کنه نمی خوای هم بهش سو ظن پیدا کنی دنبالش نمیری شما دیگه این الگو را قبول نمی کنی بعد هم خدا دیگه نشون میده اینجا همین مرز دعوا و مرافه ای هست که تو این سوره بیان شده اینجا خب خدا چراغو روشن می کنه آدم را می بینی یقیافه اش اصلا قیافه آم نیست میخاد سخنران باشه میخاد مداح باشه میخاد قاری باشه یا هر کس دیگه ای از اون طرف می بینی ییا رو تو وادی موسیقی چراغ خدا را روشن می کنه عجب آدم خوبیه اصلا هم ظاهر هیچ کدوم اون چیزها را راعایت نمی کنه یعنی اصلا نمیشه از ظاهر به باطن رفت حتما باید آدم باطنشو درست کرده باشه البته فقط کسی می تونه درست کنه که باطنش درست باشه اگر من خودم باطنم درست باشه و اعتماد نداشته باشم به یک باطن درست هیچ موقع تشخیص نمیدم شما ظاهرته یا باطنته بخاطر همین مرم دنبال این هستند مردم کسی که سبک جدید می خونه بهتر می رن و میگن حاج منصور هم باید همش گریه کنی و ... هرکسی دلیلش یه چیزی یا اینکه جو اسم حاج منصور می گردشون می شینند و الا سبک و وسیاق و .. اینها رو که خودشون میدونند دیگه یا اون جو گرفته شون یا نمی ان دیگه حالا مثال نمیخوام بگم این مثال کاملیه همه چی رو پوشش میده حدودا این شکلیه دیگه الان خوب اینهمه آدم های خوب هستن توی تهران سخنرانی می کنند حالا یا آیت اله و یا پایین تر یا بالاترن چقدر مستمع دارن ؟ کم کسی خبر نداره ؟ چرا چرا کسی نمی ره ؟ چون این با اون سبک و سیاق صحبت نمی کنه این حتما با یک تن خاصی صحبت نمی کنه حتما تو همه جملاتش متکلم وحده به کار نمی بره که مردم هدایت یافته تحت تصرف من هستن . نه همین عادی حرف می زنه از یه تیپ روایتهایی که سریع احساسات رو تحریف می کنه استفاده نمی کنه هر چی صلاحه میگه هر چی به نفع مردم و تایید و روند رو به رشد جامعه است نمیگه خوب معلومه نمیان پای صحبتش دیگه چرا چون طرف باطن خودش خرابه باطن درست نه تنها تشخیص نمیده بلکه باهاش مقابله هم می کنه نهایتا میشه امام زمان که طرف باطنشو اینقدر خرابه اگر چه ظاهرش خیلی درسته بابا دیروز همین روزنامه همشهری مصاحبه با یک آیت الله عظمی را نوشته بود ( صانعی ) یک تحریف بزرگی کرده بود خوب این آدم اگر امام زمان ظهر کنه قطعا جلو ی امام زمان می ایستد اگر چه تو انقلاب بوده صد تا مسئولیت داشته الکی الان می گن آیت الله عظمی اصلا مرجع تقلی محاله باشه همچین ادمی اگر باشه صیف فکری شیعه نیست گفته : امام زمان دست به شمشیر نخواهد برد امام زمان اهل فکر و بحثه وقتی میاد با دشمن ها بحث می کنه این دروغ محضه اگر ما یک روایت اینجوری پیدا کردی یک آیه اینجوری پیدا کردی که موقعی که مردم منحرف می شوند خدا تازه میاد بحث می کنه مگر امام زمان راه منحرف میره تازه بیاد بشینه با کی بحث کنه ؟ اینهمه بحث چی شد ؟ اصلا قیام چه معنایی داره ؟ چرا اسمشو گذاشتن قائم آل محمد قائم یعنی کسی که بیاد بحث کند ؟ یعنی تمام عقاید شیعه را زیر آب شو زد مرجع تقلید هست خوب این ظاهرش فقط مرجع تقلیده باطنش خرابه خرابیه چه دلیل داشته حالا یا حسادته مثلا می خاسته رهیر بشه نشده یا هر دلیلی دیگه ای یعنی اصلا حالا الان مشکل ما سر همین است فقط به ظاهر نگاه می کنیم این بابا خوش تیپ نیست این شده ملاک اینکه این آدم خوبیه یا نه بابا این اصلا جایی نداره مگه اینه شما به باطن این طرف آگاهی اعمالش را دیدی که از باطن ناشی میشه بعد تو ظاهر ش حالا یا سلیقت هست یا نیست چرا این رنگی می پوشه ؟ چرا اینجوری راه میره چرا وسلیه اش اینه ؟ اما الان چی جوری شده ؟ شما چند نفر را پیدا می کنی بگن این آدم خوبیه به این دلایل این کارشه این افکارشه همه می گن یا خوشگله یا خوب صحبت می کنه یا خوب می خونه از این چیزا دیگه یعنی همه اومدن تو ظاهر ظاهر هم جای نفاقه همه منحرف می شن این کسانی که جلوی امیر الومنین ایستادند ریشوشونو مثلا نمی زدن ؟ سنت پیغمبر را هم خیلی خوب رعایت می کردن تو جزی ترین چیزها راه به راه بیان می کردن پیغمبر گفته 3 تا پله بالا از منبر برین عمرا 4 تا نمی رفتند پیغمبر گفته هر چی گفته بود یعنی ظاهر را صد در صد رعایت می کردند که ظاهری ها اینها را ببیند خوب ظاهری هم پسنیدند و منحرف شدند الان 1400 سال تقریبا گذشته این انحراف هر روز بیشتر شده اگر صفر درچه بود یه درجه انحراف بود الان شده 360 درجه انحراف الان بیشتر شده یعنی دیگه جواب گو نیست بی نهایت درجه اینقدر که شده دو تا مسیر این مظلوم ، اون هم ظالم همه جا را فساد گرفته اولش از کجا شروع شده ؟ از یک ظاهر یک ابوبکر ظاهری حالا باطنش کی حالا باطنش را تشخیص میده ؟ کسانی که مثل علی فکر می کنند که به ظاهر نگاه نمی کنند ظاهر خوبه که خوبه اعمالش چیه ؟ اصلا این بابا فکر می کنه نه . ابوبکر تو عمرش 7 یا 8 جمله بیشتر از خودش نگفته یعنی ببیند این ادم چقدر بی هویته من الان خودم شاید ده هزار تا جمله جدید گفتم که هیچ کس نگفته قبل از من حالا درست و غلطش را کاری ندارم تولیدات منه دیگه . اون آدم رهبر جامعه اسلامی هست به اندازه 6 تا شتر سن و هیکلش 7 یا 8 تا جمله بعد شما برو بخونه این جملات را یعنی فکر کنم یک بچه دو ساله از اون بهتر جمله پردازی می کنه جمله واقعی نه اینکه تکرار جملات دیگران باشه مثلا حدیث و روایت و آیه ای که آدم می شنود تکرار دیگران نیست به معرفت جدیده یه راهه نداره عمر که دیگه از اون وسیعتره مثلا می گن جهان را اون گرفته اسلام را اون گسترش داده 37 یا 38 تا جمله بشتر توی طول عمرش نداره که بیشترش تقلید جملات پیغمبر هست . یعنی این هم مثل همون قبلی می مونه خوب امیر المومنین اینو نگاه می کنه می گه بابا این اصلا عقل نداره اصلا فکر نمی کنه اصلا محتویات درونی نداره اینا بیرونی هاش همه فاسده به عنوان یک اطلاعاتی که میره درونش بعد هر چی که میاد بیرون چرت و پرته اصلا یک جمله نمی تونه بگه چی جوری شما می گین این رهبر جامعه اسلامیه خوب چرا مردم نمی فهمند ؟ چون مردم دقیقا مثل اون یارو هستند درونشون چیه خدا می دونه همه نفسانیات ظاهرشون ابن مجلم و همه کسانی که مقابل حضرت علی ایستادن یا حافظ بودن 4000 هزار نفر حافظ را فقط امیر المومنین کشت الان عدد 4000 هزار تا حافظ واقعا اعجاز انگیزه با این همه اطلاعات و امکاناتی که هست . اون موقع 4000 هزار تا حافظ یعنی واقعا اعجاز از یک جمعیت کم 4000 نفر حافظ که کشته بشوند به شمشیر حضرت علی خوب ظاهر دیگه از این رعایت شده تر ؟ حافظ قران 1400 سال پیش که اصلا نسخه ای از قرآن مکتوب نبوده یک نسخه دو نسخه مثلا بوده چاپ که نبوده اگر می خواستند با دست بنویسند با قلم اون موقع و کاغذ اون موقع که نبوده معمولا پوست حیوانات بوده با مرکبی که نبوده چون طبیعی بوده فراهم کردنش سخت بوده با نویسنده ای که نبوده باسواد کجا بوده ؟ کمتر کسی می تونسته بنویسه و بخونه بعد یکی بیاد قران را فراهم کنه از اول تا آخر چند بار تکرار کنه تا اینو حفظ بکنه اونم حفظ اونها ن فقط ما یعنی تمام جزییات شان و نزول و ... بل بودن باهاش که این آیه سرجنگ فلان نازل شد و فلان ... اینجوری کرد . یعنی 5 تا قرآن در اصل حفظ بودند اما میکشه اینارو چون فقط ظاهرشون درسته باطنشون خرابه خراب الانم همونه یعنی انحراف همیشه از همین جا شروع میشه چون ظاهر و باطن با هم در می افته چون این اتفاقاتی که درون آدم ها می افته دقیقا همین اینها بیرونآدم ها می افته اون آدمی که در درون خودش با این ندای نفس کنار میاد علیه ندای عقلش بیرون هم با فرعن کنار میاد علیه موسی بیرون هم با تفکراتی که الان حاکمه به جامعه کنار میاد شب تولد امام زمان دیدند چقدر زدن و رقصیدن ؟ یا نوار داره مداحی می کنه در و دیوار پر از اسم و صفات امام زمان دارن می رقصند عرق خوردن امسال هم که مد شده بود چقدر جاها آتش روشن کرده بودند ترقه که هم که دوباره آوردن توش نور پردازی هم همون آتش بازیه حالا امروز دیگه مثل دو هزار سال پیش نیست که با آتش این کار رو بکنند با نور انجام می دن شهرداری هم میاد انجام میده چون نمی فهمند دیگه تشخیص نمیدن دیگه که می خوان یارو از اون گناه بیارن به یک گناه دیگه فکر می کنند این راهشه شما دروغ نگو بیا غیبت کن چون دروغ را همه می شنوند غیبت را کسی نمی فهمه نمی شنوه ه یارو بیاد بگه الان همینجوره دیگه می گن آقا شما این گناه را نکن بیا برو یه جای دیگه یک گناه دیگه بکن اتفاقا اینی که پیشنهاد می دن مخفیه و دیگه کسی هم تشخیص نمی ده که این گناهه و می گن عجب کار خوبیه الان همه چی همینجوری شده یعنی این دعوای درونی وقتی تعطیل میشه به نفع نفس دعوای بیرونی تعطیل شده به نفع هر کی مقابل امام زمانه بخاطر همین همه می پسندند آقا کی گفت زنها همش باید میشکی بپوشند ؟ حالمون بد شد دیدند از کجا شروع شد از یک کلمه کی گفته چادر ؟ با اینکه آیه صریح قرآن چادر هست که زنها بعد از اینکه پوشش کامل دارن همه بدنشون به غیر از کف دستشون و صورتش رو اینها باید یه پوشش داشته باشن که هیچ کجای برجستگی بدنشون مشخص نباشه این میشه چادر هیچ چیز دیگه ای شما جای این نمی تونی بزاری حتی عبایی که مردها میزارن این کار را انجام نمیده زنه مجبوره دستشو بیاره بیرون این ( جلابیب ) تو قرآن چند بار آمده آقای فلان تو نماز جمعه اومد گفت کی گفته حجاب همش چادره نه پوشیده باشه اولین نفری هم که اومد با شلوار و روسری تو خیابون دختر خودش بود . همون ملعونی که فعلا از صحنه خارجه اون موقع فرهنگسراها دست اونها بود اومد دوچرخه زنونه آورد تو فرهنگسرا بعد هم سخنرانی کرد و گفت ببیند من شلوار لی پوشیدم اما روسری هم سرمه لباس مثلا رنگ قرمز و روشن چه عیبی داره ؟ یه دونه از این چادرهای کشی هم که آزاده دورش گفت حجاب جدیده دیگه رفت دوم خرداد هم که شد اینا همه هوادار همچین حرفهایی هستند زدن و ببیند چی دیگه حالا کسی تشخیص نمیده اگر یکی هم مانتویی هست می گن ببیند چه آدم با حجابیه متینه این اصلا با وقاره کی گفته ؟ دیگه تو الان گناه جدید را تشخیص نمیدی اینکه هیچ کجای بدنش پیدا نباشه دستکش هم دستش یباشه رو صورتش هم حتی بپوشونه اما مانتویی باشه این بازم داره فعل حرام انجام میده چون بخش اعظم حجابشو انجام نداده خیلی ها الان اینجورین حزب الهی مومن میگه اخه میخاد رانندگی کنه خوب اینکه حجاب پوشیده است . کش می اندازن که آستین بالا نره دستکش هم دستشون می کنن مقنعه بلند خوب این سرکاریه چرا ؟ چون اولش یکی اومده این دو تا گناه را با هم عوض کرده گفته خوب اون گناه را نکن بیا این گناه را بکن اما این اسمش گناه نیست این کار خوبیه روش جدیده فهم من از دینه دیگه جاش هم عوض شده درستش هم نمیشه بکنی یارو قبول نمی کنه همینجوری برو تو مسائل دیگه اینا مسائل ظاهریه بازم مسائل فکری واویلا مسائل فکر یرا که دیگه نمیشه به این راحتی بیان کنی اونقدر باید روش کار بکنی اونقدر باید دلیل بیاری اینقدر باید کار فرنگی بکنی که مردم فکرشون برگرده به اون قضیه الان کسی فکر کمک کردن به دیگران نمی تونه بکنه شاید هم آدم خوبی باشه اما این تفکر حاکم شده که کلاه خودتو نگه دار بخاطر اینکه کلاه خودتو نگه داری باید یه تنه به این و اون بزنی و گرنه کلاهتو بر می دارن نهایتا میشه آمریکا اسلحه شما مجازه داشته باشی 300 یا 360 میلیون اسلحه اونجاست یعنی 70 یا 80 میلیون اسلحه بیستر از جمعیتشون اونجا اسلحه هست چرا ؟ چون شما احتمال میدی یکی مخیاد بهت تعدی بکنه یا پولتو ببره یا بزنه یا یک بلایی سرت بیاره بخاطر همین اسلحه همیشه همراهت هست . احتمال که دادی بزن حق دادگاه هم با توئه اینجا همه دقیقا همون شکلی داره میشه چرا قتل و غارت اینقدر زیاد شده خیلی از مواردش را که نگاه می کنی می بینی حقش یک جوری ضایع شده اینم اینطوری تلافی کرده چرا ؟ چون تفکر جامعه راعوض کردن جامعه قبلا اینجوری فکر نمی کردی جامعه می گفت نهایتا اینکه تو به کسی کار نداشته باشی و نهایتا خوب گذشت کن نمی میری که اما الان حالا گذشت یه چیز خنده داری شده یعنی شما اگر تو خیابون به یک نفر اتفاقی صحبت کنی مثلا یارو می گه 200 تومن میدی 150 تومن کرایه توئه اگر بگی 50 تومنو من گذشتم اصلا کسی این کلمه را نمی فهمه یا می گن دیوانه است یا به راننده دری بری می گن اصلا نمی فهمه بابا تو نخواستی بگیری این پیر بود اضافه دادی دیونه ای 50 تومن 50 تومن بدی بیچاره می شی دیگه نمی فهمن گذشت یعنی چی ؟ اینا دیگه فکریه چی جوری می خوای گذشت را به یارو بفهمونی حالا گذشت را ول کن بعد یارو بیاد ایثار کنه بره شهید بشه اصلا نمیشه یارو دیگه نمی فهمه باید حقوق نظامی را 3 برابر کارمندان کنی تا فقط یارو بیاد استخدام بشه بعد جقدر پول حق ماموریت بدی که بره لب مرز همین کارایی که آمریکایی ها می کنند کسانی که میان عراق فکر کردی بدون پول میان ؟ دیونه اند مگه ؟ کسی بهشون زور نمی گه پول بهشون میدن اهی 500 دلار بهشون میدن یا رو هم میاد امکانات وحفاظتی و امنیتی زیاده احتمال کشته شدن هم تقریبا صفره اگر پول نده میان ؟ نه چون اونجا معنای ایثار اصلا وجود نداره اگر وطن پرستی هم وجود داره فقط تو این حیطه ها معلوم میشه چه برسه شهادت نه فقط جان و مال انفاق از هر چیزی همینی که تو قرآن می خونیم دیگه اینو یارو نمی فهمه تو جامعه این زن و این مرد نوجوان دیگه اصلا معنا پیدا نمی کنه چون دیگه انحراف رفته تو افکار و عقاید کی اینارو برمی گردنه همه اینا تو ظاهره که می خوان آباد بشه اما این چیزهای باطنیه که ببینید همش خرابه و الا مگر میشه یک نفر بی حجاب باشه بعد درونش سال باشه مگر میشه یک نفر یک 50 تومن نتونه گذشت بکنه درونش سالم باشه ؟ مثال های دیگر من که دیگه به نوبه خودم خسته شدم چون هر کار خوبی که می کنی یا اصلا نیم فهمند خیلی از مواقع جای بدی می زارن بعد می بنی اصلا تو این وادی فکرش پرورش نیافته که بفهمه تلویزیون هر چی نشون داده علیه گذشت نشون داده هر چی نشون داده تایید انتقام بوده چقدر آدم صبح تا شب تو فیلم ها می کشند ؟ چقدر آدمو هدایت می کنن ؟ چقدر آدم غیبت می کنند چقدر می گن غیبت نکن دارین می بیند یک میلیون بار غیبت می کنه کسی نمی گه غیبت نکن اگر هم بگه چون ضرر خودش توشه یک چیز مادی تر آوردن سر راه دروغ دیگه شمارش نداره هر کدام از مسائل رو بری خصوصا مسائل فکری الان کجاتبلیغ شهادت میشه ؟ فیلم هایی که از جنگ درست می کنند اگر کسی شهید میشه قطعا یک دوست دختر پشت جبهه داره دید دیگه تمام فیلم ها اینجوریه اسمشو میزان نامزد معلومه که کسی که این داستان را نوشته و فیلم را ساخته باطن خودش خرابه دیگه این دیگه عمرا جز ظاهر چیز دیگه ای نمی فهمه فکر می کنه جبهه ای یعنی اینی که ریش داره اینی که چفیه داره پلاک داره بیشتر از این نمی فهمه راست هم میگه وقتی هم باهاش صحبت می کنی با تمام وجودش برای دفاع مقدس فیلم ساخته اما فقط تو ظاهر چون خودش ظاهریه و هم هر کی دیده اما میری سراغ باطنی ها فلان شهید مثلا شهید اسنکدر لو این شش ماه زن و بچه اش تو خیابون بودن خونه نداشته خودش جبهه بوده گفته آواره این که باشه من نمی تونم جبهه را ول کنم انقلاب شکست بخوره من چیکار کم جواب کی رو چی بدم ؟ الان این حرف کی می فهمه دیوانه محض بوده نه تنها دیونه بلکه محصور رهبر اون زمان بوده یا پول گرفته و .. تزریق و .. نمی فهمند این حرفا رو که از زن و بچه آبرو مال امنیت همه چی می گذره چون می ترسه انقلاب به خطر بیفته بعد هم شهید میشه اصلا اون کارگردان فهم را داره ؟ نداره چون خودش اصلا این مدلی نیست اگر هم کسی این مدلی باشه کسی حرفشو نمی فهمه میشه حاج منصور چی میگه الان کسانی مثل رحیم پور یا مصباح اصلا روزنامه ها جرات نمی کنند حرفشون را بزنن حتی روزنامه های مثبت حتی جمهوری و کیهان یک جمله کوچولو می زنند چون جور در نمیاد باید باطنشون را ببیند چون اون سفت و سخت استاده سر موضع خودش میگن اگر همه عالم این وری بشن این درسته بابا ول کنید اکثریت مال عربیهاست چون اکثریت میگین ؟ گور بابا اکثریت یک بار از آقای مصباح دو سه سال پیش پرسیدن اگر اکثریت مردم جمهوری اسلامی را نخوان آیا نباید جمهوری اسلامی بره کنار ؟ نخیر مردم معلومه که نمی خوان ما باید وادارشون کنیم راههایی که برای اجبار هست چرا خدا جنگ را واجب کرده ؟ چون مردم نمی خوان باید زوری بیارشون نمی خان غلط کردن اما غربیها چی می گن امروز حزب سوسالیت رای نمیاره حزب لیبرال رای میاره خوب یارو میره کنار چون اونا بنابر اکثریته اما اینجا اسلام نمیاره باید کس دیگه ای بیاد ؟ نه اونهایی که مسلمونن تا آخرین قطره خونشون باید بایستند اما اصلا این تفکر الان حاکمه با هیچکی جور در نمیاد دیگه با تک توک آدم جور در میاد اینا همه باطنیه همه قابل تشخیص هم نیست در ظاهر
آیه 17 تا خاسرین
این آیات هم بی ارتباط با اون مسائلی که مطرح شد نیست که آیه 17 می فر ماید قوم ثمود قومی بودند که " فهدینهم "" اینا هم هدایت شدند حالا اونا ی دیگه شاید هدایت را قبول نکردن اینها هدایت هم شدن " فاستحبوا الهی علی الهدی " کوری یعنی برهدایت اونها دوست داشتن کوری را بیشتر دوست داشتند .
" فاخذتهم صاعقه العذاب الهون "
سوال : ترجمه این آیه مصداقش چی میشه ؟ یه موقع میگه گمراهی را بر هدایت ترجیح دادند یک موقع می گه کوری را بر هدایت ترجیح دادند یعنی اصلا نمی خواستن ببیند یکی میخاد عمل نکنه میشه گمراه
سوال : چی شد که اینا اینجوری شدند ؟ آیات بعد توضیحات اینهاست آیه 24 می گه اگر هم خدا بخاد ببخشه نمی بخشه اگر بخان توبه کنند این گروه ثمود کسانی هستند که خدامیگه ما هدایشتون کردیم بعد اینها کوری را دوست داشتند ترجیح دادند . ترجیح البته نه بخای دقیق بگی قرآنی بگی " فاستحبوا " دوست داستند همین که الان تو جامعه ما هست دوست داشتند و سلیقه مطرحه . مد . اینها از اونجا در میاد یعنی اگر بخای وسیعش بکنی تو یک جامعه گسترده جمعیتی و فکری و فرهنگی فاستحبوا یعنی ریشه اعتقادی نداره نفسانیه یک موقع طرف کار عقیدتی فکری فرهنگی می کنه به یک نتیجه ای میرسه مثل کمونیست ها چیزی را دوست ندارند ماشین ها شون بد ترکیب ترین ماشینهاست ریل قطارشون با ریل کشورهای دیگه فرق می کنه هیچ استانداردشون با کشورهای دیگه میزون نیست این فقط بر اساس دوست داشتن نیست عقیده دارن بهش یک فکری هست اگر چه اون هم غلطه اما فقط سطحی و قشری نیست اما اینها قشری اند دوست داشتن دلبخواهی یک موقع طرف یک فکری در مقابل فکر حق ارائه میده یک تفکری یک پرچمی بلند می کنه در مقابل فکر حق ایده من راه حق وازش خرد خرد دفاع می کنه و بهش عمل می کنه اما گاهی نه کار ینداری اون حقه باطله درسته عمیقه سطحیه دوست دارم اینا اون تیپ های بودن که بستن چشم کور کردن چشم خودشونو کوری خودشونو دوست داشتن از اینکه هدایت شده باشن توسط خدا
سوال : پس اینها می بینند راه راست را ؟ بله ولی چشمون را بستن به راه راست " العذاب الهون " عذابی که پست کننده بود " بما کانوا یکسبون " یک چیزهایی کسب کرده بودند " ونجینا الذین امنوا کانوا یتقون " کسانی که بیشنون ایمان آوردن و تقوی یعنی در مقابل امیال اونها کوری اونها آدم های هدایت یافته ایمان آوردن و تقوی کسب کردند یعنی کوری ماسوی است با ایمان نیاوردن و بی تقوایی
" و یوم یحشر اعداء الله " حالا نتیجه کار اینهایی که دشمن خدا بودند چی میشه ؟ نهایتا
" الی النار فهم یوزعون " اینا کشیده میشوند به آتش جهنم
" حتی اذا ما جاءو ها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعلمون " اینها کسایی هستن که اعضا و جوارح اینها اونها را به اون گمراهی و کوری کشوند خدا میاد وارد جزییات قضیه میشه که ببیند اینها چه کارهایی کردن به اون نتیجه ختم شد و عذاب نازل شد حالا هم تو جهنم هستند .
"و قالوا نجلودهم لم شهدتم علینا " به جلدهاشون ، پوسشتون یعنی بحث مادی و تجربی هست . لمس . فکری نیست حسیه پوستشون شهادت میده یعنی کارهای که با دستشون با بدنشون انجام دادن بعضی کارها تو ذهن ما انجام می گیره به طور فکری و ذهنی بعضی کارها حسیه همین روحیه فکری که الان بر جهان حاکمه همه چی بر اساس تجربه معنا میشه یعنی سروش میگه دین اسلام تجربه پیغمبره دین خدا نیست ای یعنی چی ؟ یعنی قرآن نازل شده از جانب خدا هر آیه ای که نازل شد پیغمبر شنید یک چیزهایی دریافت کرد همین اینو تجربه کرد تو زندگی تعریف اونها از وحی هم یک چیز دیگه است همه چیزها را بیاد تغییر بدی تا به اون نتیجه برسی یعنی اینجوری نیست شما چیزهای خوبی هم معتقد باشی فقط به نتیجه بد برسی اگر هم به نتیجه خوب هم بد رسید معلومه بعضی مقدماتت خوب بود بعضیا بد اما فقط اگر به نتیجه بد رسیدی اگرم مقدماتت ظاهرا خوب بوده حتما بین اون مقدمات چیزهای بدی به کار بدری که اینها همینطورین دقیقا
" لم شهدتم علینا " به پوستهاشون می گن چرا علیه ما شهادت دادید
" قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شی " یعنی ما اون موقع هم زبون داشتیم تکلم نمی کردیم خدا همه را ناطق قرار داده هر کی را بخاد ناطق قرار میده ما را هم ناطق قرار داده
" و هو خلقکم اول مره الیه ترجعون " شما هم همینگونه بودید خدا رو میگه او شما را هم خلق کرده بود او هم مثل ما پوستشان به خودشون می گن
" و ما کنتم تسترون ان یشهد علیکم سمعکم و لا ابصارکم و لاجلودکم " چی جوری شما پنهان می کردین اینکه یک کسی بیاد بعدا دستتون را رو کنه چه دیدنی ها تونو شنیدنی هاتونو چه حس کردنی هاتونو
" ولکن ظننتم ان الله لایعلم کثیرا مما تعملون " حالا گیریم از شهادت بر خود شما نبود آیا کس بالاتر از شما هم نگاه نمی کرد ؟ شما جلوی ای یکی رو گرفتی جلوی اونو چی ؟ نتونستی . منظور خداست .
" وذلکم ظنکم الذی ظننتم بربکم " یعنی میخاد بگه اصل شکل شما از سوظنتون به خدا شروع شد یعنی شما پای خدا چیز بدی نوشته بودی تو ظن و گمان خودتون واقعیت نداره از همون لایه هم ضربه خورده ( جلد آخرین قشری که با بیرون ارتباط دارد )دین اینها تجربی بوده وقتی رها میشده به یک چیزی می خورده قبول می کردن که ست این دیدنی میشه جلود پوست نه حالا اینی که چسبیده به گوشت و استخوان هر چیزی که حس گراینها باشه یعنی جلد همه اینها یعنی ظاهر دیدن شما ظاهر شنیدن شما حسگر شنیدن و دین شما
سوال : می گفتند خدا کوره یعنی برای خدا جسم تعیین می کردن ؟ حالا یا تعیین می کردن یا نه اما گمانشون به خدا این بود که اگر ما یک کاری را مخفی انجام بدیم خدا نمی بینه خدا اونجوری نیست که ببینه .
سوال : خدا را رد می کنند ؟ نه ردش نمی کنیم چون هدایت یافته بودند اینها مثل ما که هدایت یافته ایم یعنی منکر خدا نیستیم بلکه گمان های غلطی دارند مثل اینکه خدا که نمی شنونه نیست که بشنوه چرا نیست ؟ چون جلد اینها حسش نمی کنه نه دست زدنی نه شنیدنی نه دیدنی پس نیست پس نمی شنوند اینها همه ظن است تو ذهنته فقط اون چیزی که انجام میداند مثلا غیبت کردن دروغ گفتن ظلم و.. چرا ؟ ظاهر این کار این بوده دیگه جلدش حالا همون اونا داره برای خودشون شهادت میده بعد خدا دلیلشو که گمان شما بود که شما فکر می کردین خدا نمی شنود خدا شاهد نییست حالا دیگران شاهد نیستند وو فلان جا نیست فلان چیز موجود نیست خدا چی ؟ این باعث شد که شما از هدایت برگشتین .
سوال : اینکه گناه بکنه قبل از گناه هم بگه خدایی هم هست خودشو داره سر کار میزاره ؟ یه موقع شما لحظه ای این اتفاقات را نگاه می کنی سر هر کاری این بحث را میاری وسط الان که من می خواهم این کار بد را انجام بدم خدا را شاهد می بینم یا نه ؟ شنوا می بینم یا نه ؟ یه موقع در کل می گی این آدم خدا را ناظر کارش می بینه حالا بینش اشتباه هم داره این آدم خدا را ناظر نمی بیند بینش 2 تا سوتی هم میده ه دفه می گه نکنه مثلا کسی نبینه حالا ول کن این کار را انجام ندی این یه حسی به خدا پیدا می کنه اما نه این به درد می خوره تنه اون اون اشکالی نداره چون بخشیده میشه چون کل فضای ذهنی اش این بوده که خدا می بینه حالا دو دفعه هم از دستش در رفته نفس و یا شیطان یا هر چیز دیگه ای باعث شده اون لحظه غافل بشه .
سوال : من موقعی که می خواه گناه بکنم اصلا مطمئنم خدا داره می بینه گناه را انجام میدم به محض اینکه انجام یدم بعدش میرم استغفار می کنم ؟نمی شه این نفسه داره این جوری می چینه نفس همینه یعنی چیزی که نیست فقط اطلاعات را جابجا می کنه شما کار خاصی نمی کنی نه چیزی اضافه می کنی نه چیزی کم می کنی مثل پازل اگر هر چیز سر جای خودش باشه شکل درست میشه اگر نباشه درست نیست اما در هیچ صورت نه شما ضرر کردی نه نفع بردی نه چیزی را اضافه کردی نه کم کردی نفس هم همین را مدیریت می کنه چیزی را اضافه و کم نمی کنه بلکه جابجا می کنه به شما می گه این زمان گناهتو می اندازیم اون ور اونو میندازیم اینو ور و شاهد بودن خدا را می زاریم قبلش ندیدنش را می زاریم بعدش نتیجه اینکه وقتی دارم این کار را انجام میدم اصلا ذهنم به این سمت نمیره که خداببینه به محض اینکه کار تموم شد مگه ای دادی بیداد استغفر الله این فقط اطلاعات تو ذهنت جابجا شده توسط نفس حالا دید علمی هست نمیخام که همه این شکلی نگاه کنن اما چیزی که اتفاق می افته اینه .
میگه شما شبهاتون را در حالی به روز آوردین . حالا یا شب گمراهی به روز هدایت یا کلا شب و روز طبیعی که همش به خدا مظنون بودین خدا هدایت را فرستاد شب شما را روز کرد ایه 23 اما شما مشکوک بودی بلکه مظنون بودی گمانتون نسبت به خدا خراب بود بد گمان می کردین خدا را ناقص الخلقه می دونستید مثل خودتون با اینکه خدا کامله و مخلوق هم نیست خدا یعنی اونی که شنوا هم هست شاهد هم هست شما یه جاشو قبول نداشتی نه به عنوان کار به عنوان گمان غلط ناقص که بحث شهود خدا بود که خدا همه جا هست و می بینه چرا چون شما حسگرا بودید مادی بودید هر چی رو میدید می گفتید هست هر چیزی را می شنیدد می گفتید هست جلدت به کجا بر خورد می کنه حالا گوشت یعنی جلد شنوایت آخرین حد شنوایی میشه پوسته شنواییت شما شنوایی را موجود تصور بکیند پوسته اش گفتار را تصور بکنی پوسته اش دین هم همین این پوسته دیده من به هر کجا بر بخوره می گم هست اگر به چیزی برنخوره می گم نیست این از کجا ناشی میشه ؟ از کمان نه از یقین ما یک شک داریم یک گمان داریم یه یقین ، یقین یعنی چی ؟ یعنی ببینه میگم هست شک بین این دو تائه نمیدونه چیه اما یکی یه ذره تمایل هم پیدا کرده به یقین اما از شک هم جدا نشده این شک از طرف خودشه ولی یقین از طرف خداست . مشکوک رد کرده مظنونه گمان می کنه اینوطوری هست اون طوری نیست اینکه درونش همه چیز یقین نیست بعضی ها مشکوکه بعضیا یقینه یعنی نتیجتا مظنونه بین این دو قرار داره اعمالش هم همینجوری میشه بعضی چیزها را از پیغمبر قبول می کنه بعضی هل را نه نهایتا همه چیز را خر د و خمیر قرار میده هیچی چیزی را سالم انجام نمیده که بهش بگن مسلمان . بلکه درب بداغون برعکس مسلمونی میگه حالا شما تو این حالات قرار داشتین و صبر می کردین بر این حاللتونو اگر هم بر اون حالت خودتون صبر کردید این جز دوری از غفران خدا چیزی دیگری براتون نداشت . اگر چه از خدا بخشش خواستید گرچه بخشش کار ساز نبود شما باید می رفیتد فکرتونو درست می کردید شما فکرتونو خراب بود بر اساس فکر خراب کار می کردین بعد امیدوار بودید خدا ببخشه شما رو نمیشه همون مثالی که زدید طرف فکرش نسبت به شهود خدا خرابه بعد گناه می کنه و استغفار می کنه آیا این استغفار پذیرفته است . نه چرا ؟ چون پشتش یک فکر خراب است استغفاری قبوله که پشتش فکر اسلام یاشه امیر المومنین میگه تو کمیل این کارهایی که من انجام دادم براش حجتی ندارم اگر حجت داشته باشی یعنی خودش یه حرفی داره جلوی خدا بزنه این آدم اصلا به پای استغفار کشیده نمیشه که حالا با خدا مناجات بکنه که آیا منو می بخشی ؟ منی که کارهای بدی انجام دادم حجتی هم براش ندارم اما اون آدم برای خودش حجتت داره یمیگه خدا اون موقع نمی اید حالا دید اون موقع من نبودم حالا هستم اون موقع انجام دادم حالا می خام توبه کنم اینها حجتشه دلیلشه برای انجام دادن این تیپ کارهاش .
سوال : خدا حجت را قبول نمی کنه مگه ؟ نه حجتی در مقابل خدا پذیرفته نیست
سوال : مرجع تقلید مگه حجت نیست ؟ امام زمان فرمود انا حجه الله بر علما و علما هم حجت من بر شما به طرف می گن حجت الاسلام
سوال : من یک اشتباهی بکنم می گم از ایشون پرسیدم نه میگن حجت خدا برای دین اسلام با وجود اسلام با وجود ایشونه یعنی راه رفتن اینو می بنی در مورد راه رفتن خدا بواسطه ایشون حجت را برای شما تمام کرد .
سوال : منظور این است که اگر یک مرجعی اشتباه بکنه منم به تبعیت از اون انجام دارم گردن اونه چون حجت بود . بله اینم هست حجت انفعالی نیست شما بری سراغش حجت خودشه مستقله
سوال : این انتخاب را حالا من کردم چرا شما این انتخاب را کردی ؟ چون حجت دین اسلامه یعنی دین اسلام در این تمامه از گفتار و کار و هر چیزی این حجت خداست بخاطر همین آیت الله که پیش کش حجت الاسلام هم پیدا نمیشه کمه حالا اگر به عنوان لفظی که مد شده به هر کسی می گن ایت اله و عظمی این اصلا مبنای اعتقادی نداره کی می تونه حجت الاسلام باشه یعنی هر چیزی را خدا در اسلام قرار داده در وجود این باشه اگر حرف میزنه حجت خدا بر مردمه راه می ره می خوره می پوشه هر چیزی تفکر می کنه کسی نیست چه برسه آیت الله نشانه خدا که اینو فقط انسان کامل می تونه اینجوری باشه
سوال :این مراجعی که حجت هستند اگر یک فتوای اشتباه بدن کیفر هم می شوند ؟ دلیل داره منم سعی ام را کردم اون حجتش کیه امام زمان اگر اون طریقی که باید می رفته و رفته مشکلی نیست یه موقع سستی مرده یه حرفی زده . مثلا آقای فلانی13 مورد یا 29 مورد به فکرش یه چیز دیگه رسیده نه اینطوری نیست این تو جزییات صدور یک حکمه نه تو یک دونه فتوا مگه کسی می تونه همینطوری فتوا بده الان طرف به این نتیجه رسیده این فتوا اینگونه است قبلش هیچ اطلاعاتی نسبت به این حکم نداشته یه ذره بعدش مشکوک شد که آیا حکم این اینه یا اونه یه ذره بعدش متوقف میشه میگه آقا من نمیدونم واقعا اینجا جای ریسکه یا جواب ردم را باید بده بهش فشار میارن میگن حکمش چیه یا اعلام می کنه میگه من نمیدونم من سوادم به این مسئله نمیرسه اگر چه مراجع گفتن دختر 9 سالگی پسر 15 سالگی مکلف میشن من با توجه به تحقیقاتی که کردم به نتیجه نرسیدم یعنی اینم قبلش هست ما یه دفه میاد میگه اگر چه همه اینو گفتن به نظر من دختر 13 سالگی چرا چون مثلا غربیها گفتن یا مسائل فیزیولوژی بدن و...
سوال : این بستگی به مقتضیات زمان نیست ؟
کدام اوله اول گفتن این دختر 9 ساله شد خوب بچه 9 ساله است دیگه اول بچه را خرابش کردن چرا چون مادر به ادم 20 ساله نمیرسه این که دیگه 9 سالشه خوب بچه 9 سال است بیا حکم را عوض کن اما قبلش باید یه چی بشه بچه 9 ساله شد . یعنی اول حکم خدا یا اتفاق جامعه ؟ الان شده اتفاق جامعه می گه خوب راست می گه بچه 9 ساله چی می فهمه بیا حکمو عوض کن . بدتر میشد بعد میره سراغ 10 ساله بعد 30 ساله
سوال : بچه 9 ساله الان واقعا یه بچه هست واقیعتا نمیتونه بفهمه ؟ این دونه استثنا میتونه حلش کنه تغییر حکم نیمتونه مثلا شخصی هر کس خودش اینا همه از اونجا ناشی میشه که اینها حکم خدا را بعدا میار وسط
سوال : آیا می تونن برگردن از فتوا مراجع مثلا یک سال دیگه بگن اشتباه بوده ؟
باید برای هر دو تا دلیل داشته باشند مثلا یکی از مراجع گفته بود گوسفند عید قربان را می شه بیاری تو ایران بکشی اسراف میشه گفته بود نه و... ؟ مسائل فکری با مسائل فقهی فرق می کنه فکر مادش مشخص است فقه هم اگر چه مشخصه ولی نوع ترتیب مقدمات برای رسیدن به یک نتیجه اونجا مشخصه اینجا هر کی از هر راهی میخاد به اون نتیجه فکری برسه اونجا نه یک اصولی را تحت اختیار شما میزارن یک مواد اولیه هم میزارن باید حتما از اون طریق که اسم ان علم اصل فقه هست از آن طریق باید به یک حکم برسی از هر طریقی نمیشود آقا این واجبه چرا ؟ چون من فکر کردم دیدم واجب است نه این نمیشه باید بگی بنا بر اصل فلان اصول فلان عملیه عقلیه داره بان مقدمه تو این اصول قرار گرفته شد این نتیجه اما تو اصول فکری همیشه لازم نیست که شما بگردی شاید بعدها بفهم به این نتیجه که می رسی به آن واسطه بود اما موقعی که به این نتیجه رسیدی نمیدونستی به چه واسطه ای کدام تجزیه و تحلیل عقلی اما تو فقه نیست . اول شما باید آن مراحل را بگذرانی تمام اسباب را یاد بگیری تحت تصرف قرار بگیره ماده هم که قرآنه در اصل دیگه روایتهایی که مورد تایید قرآن هست اونها هم هست . عقل خودت هم که بالاخره اونها را داره تجزیه و تحلیل می نه کم و زیاد می کنه هر چی ازش در اومد از طریق اون اسباب و ابزار اونها میشه حکم خدا اگر این کانال را اومدی به اشتباه برخورد کردی از همین کانال بر می گردی چون راه داره می گی من اشتباه کردم چون راه اینجوری بود حالا از اون یکی میام از این اصل رفتم به اون نتیجه رسیدم اشتباه بود حالا از اون اصل میام اما تو مسائل فکری اینجوری نیست .
آیه 25 :
یعنی کسانی بودند که دیدنی ها و شنیدنی ها های اینها رو یه جور دیگه جلوه می دادند زینت میدادن که اینها قبول بکنن اینگونه بود که اینها خسارت کردند .
آیه 26و 27
اینجا بحث کفار سر کنار رفت با آن گروه قبلی متفاوتند اینها کسانی اند که حق را دیدند و پوشانیدند فرقشون با اونها نمی شه گفت فرق داره این نتیجه اون مراحله کسی که چشمشون می نده بعد یک مدتی مقابل همین این هم قرار می گیره نتیجه حالتشون شده کفر حالا میخاد بگه تکلیف کافران چیه .
سوال : چرا کفر خودشونو می اندازند گردن جن و انس قبلی ؟ نه میگه غیر از این قوم که این شکلی بودند از جن و انس قبلی هم همینگونه بودند یعنی اینها اول و آخرش نیستند .
سوال : آیه 28 می گه کافران می گویند بارالها آن دو گروه جن و انس که ا را گمراه کردند به ما نشان بده تا آنان را زیر پا له کنیم . میگه ما مقصر نیستیم انها مقصر که ما را اینجوری کردند اینجوری جلوه دادند یعنی اینها عقل ندارند که چنین چیزی نیست ؟
خوب بحث این آیات سر همینه که فلان آدم میره دنبال این آدم راه می افته چرا ؟ چون اون ظاهرش آراسته است این فقط دنبال ظاهره
سوال : منظورم اینه که آیا اینها آگاهانه این جمله را می گویند یا واقعا نمی فهمند ؟ کی این جمله را می گویند اون دنیا تو جهنم این دنیا که اگر می گفتند خوب یا رو ول می کردند می گفتند فقط ظاهرش آراسته است آیه 25 می گه کسانی که همراه اینها هستند " قرنا " قرین اینها هستن تعظیم می دادند فقط به ظاهر این صحبت زیباست ظاهر این سبک زیباست ظاهر این لباس زیباست ظاهر این جنس ، سخن ، فکر زیباست اینها هم چون آن مدلی هستند فقط به ظاهر اکتفا کردند حالا که بن بست خوردند فهمیدن شکل از کجائه اینها ما رو گول زند اینها را بده ما زیر پا له کنیم .
آیه 30 : اینها همون گروهی هستند که آیه 18 فرمود " ونجینا الذین امنوا و کانوا یتقون " چی جوری اونها ایمان آوردن و تقوا پیشه کردن اینگونه که اینها مدام می گفتند ربنا الله خدای ما الله هست پرورش دهند مالله هست " ثم استقاموا " بعد پافشاری هم می کردند به این مرحله رسیدن " تتنزل " نخواستن کور باشند کسایی که هدایت را برگزیدن
سوال : این دیگه اختیاری میشه ؟ همه جا آخرش به اختیار انسان برمی گرده پشت قضیه اینه شاید ظاهرا بگه این بابا منو گمراه کرد این اومد گفت این کار خوبه این حرف درسته که این دعوا مرافه می کنند چرا دعوا مرافه به نتیجه نمی رسه ؟چون میگه پشت آن خودت اختیار داشتی خودت چشمتو بستی را به باطن ها چشمتو باز کردی را به ظاهری ها به کسانی که فقط ظاهرشون درست بود . می خواستی چشمتو باز کنی
سوال : چرا در این آیه گفت فرشته ها همه حاضر می شوند ؟ خوب این ان لحظه های هست که امکانات مادی نمی تونه آدمو کمک کنه امکانات معنوی در خدمت یک انسان قرار می گیره که بتونه دینشو حفظ بکنه مثلا الان می گن در هر خونه ای قرآن خونده بشه ملائکه در آنجا رفت آمد می کنند یعنی یعنی چی ؟ یعنی اون خونه دیدگاه مادی نداره معنوی داره معنویات به امدادش میان ملائکه کسانی ان واسطه ماده و معنا امداد الهی را میارن پایین امداد در شنیدن در دیدن در تصیمم گرفتند در خوردن ، انتخاب کردن در چیزی که اینهایی که مدام می گفتند خدای ما تریبیت کننده قاری این سخنرن این رییس جامعه نیست بلکه الله هست هر کی خداییه بعد هم استقامت می کردن این یک " تتنزل علیهم الملائکه الا تخفوا و لا تخزنوا یعنی ناراحت نباشید شما هم شاداب زندگی کنید هم مادی هم معنوی از کسی هم نترسید خدا با شمائه خلاصه .
" وابشروا بالجنه التی کنتم توعدون "
سوال : چه کسی میشه این همه حرفها را ظاهری بزنه ؟چرا نمی شه شما همه چیز در اختیار خودته یک ادم فقط تو سطح سیر می کنه
سوال : از من پرسیده شد که تو حرفهایی ممی زنی سخت یا آسان بعد همه که تو جلسه هستند خب سطح فهم ها فرق می کنه بالاخره یکی کمتر یکی بیشتر بعد می گفت وقتی تو یک حرفی می زنی همه می فهمند یعنی می گن ما می فهمیم چی جوری میشه ؟ خوب هر کی یک مقدار از این حرف را می فهمه من می گم الله یکی فقط همین چند تا حرفشو می فهمه فهمیده واقعا اما سطحشو فهمیده یکی صفتشو را فهمید یکی تاثیر شو فهمیده یکی حضورشو یکی شهودشو خوب همه فهمیدن اما هر کی به اندازه سطح فهم خودش حالا بیا برعکسش همه دارن حرف خوب می زنند یکی فقط حرف خوبو می زنه یعنی کلمات و آیات خوب آیه قرآن ، حدیث یکی به معناش هم یک عنایتی داره میخاد مردم را از این حرفهای خوب به معنای خوب بکشونه یکی عمل هم کرده ولی خوب هم داره میزنه یکی حرف خوب لازم نیت بزنه عمل می کنه که امیر المومنین فرمود : مردم را هدایت کنید به اعمال خودتون نه به السنه و زبان ، زبان لازم نیست چون زبان مکنه خوب باشه توش خراب بشه اما عمل ممکن نیست شما عمل داشته باشی تو وجودت هم خراب باشه دیگه نمیشه اونجا کار بد کنی مگر اینکه ظاهر عمل را دوباره بگی و خوب خیلی اعمال ظاهر نداره با اینکه وادارش میشه بشی دیگه همه جا دور بزنه به خاطر همین میشه یک سخنران فقط ظاهر حرفش خوب باشه اما کاری نداره فقط میخاد 10 هزار 100 هزار را بگیره خوب نمیتونه بیاد حرفهای انحرافی بزنه که خیلی واضخح باشه بلکه میره سراغ حرفهای بد یک داستان از امام زمان می گه یک حدیث یک آیه ترجمه می کنه برای شما خوب خوبه هست دیگر پول را بگیره این فقط تو سطحه یکی دیگه میره سراغ معنی میگه خوب همه حرفهای خوبه اینها کسانی اند که آیه قرآن را می شنوند انجام میدن اونی که بهتره خوب همه آیه ای قران خوبه برای مردم بگی چی الان به دردشون می خوره که بگی یکی هم از این برتره خودشم داره انجام میده خوب به هر کی بر بخوره بفرما آقا بالای منبر ده دقیقه صحبت بکنید دعوتی هم از پیش نشده میره و یگه اینقدر غیبت نکنید چون داره مبیینه چرا چون خودش غیبت نمی کنه هر کی غیبت نمی کنه می بینه خودش دروغ نمی گه هر کی دروغ می گه می بینه خودش انحراف سیاسی نداره هر کی منحرف سیاسیه داره می یینه آدم پخمه ای نیست هر چیزی را قبول نمی کنه هر کی غیر اینه می بینه میگه آقا اینقدر به ظاهر توجه نکنید بیاید تو باطن این آدم چیه به نسبت مستمعین هم همنیجورین هر چی ظاهری تر به جایی بر نخوره و مشکلی برای مستمعین نداشته باشه اون بهتره بعضی ها میان حرف ازاین می زنن دروغ نگو بجاش تو بهشت به تو خونه میدن .. نیازی نیست بدونه تکرار نه فقط الفاظ هست .
سوال : آیا اینها درک می کنند فرشته را ؟ فرشته جسم نیست اگر جسم باشه ملک نیست بله درک می کنند امداد غیبی چی جوری میرسه ؟ شما الان میای یک سری مقدمات فراهم می کنی یک خطای شرعی را مرتکب بشی سر به زنگاه نمیشه مقدات جور در نمیاد کسی نمیزاره باید قائل بشی کار خداییه خدا چی جوری کار انجام میده با ملائک
سوال : از لحاظ دلی ارتباط برقرار می کنند با فرشته ها ؟ از بحث خارجه ولی به این بر می گرده که ما معنویات را انجا می بینیم سمت چپ مادیات که خودمون هستیم و زندگی می کنیم سمت راست بعد یک سری هم ماشین کرایه ای که میرن از اینجا به اونجا اینها ملائکه هتند میرن از اونجاد معنویات را میارن اینجا پس باید ما ببینیم اونها را باهشاون حرف بزنیم ازش بگیریم یه چیزی بهشون بدیم سوالو بدیم و ... اینجوری نیست ماده و معنا به هم چسبیده اند چسب بین اینها چیه ؟ملائکه یعنی مدام اینها با هم در حال انتقالند مثل الکترویسته توی لامپ درسته چی میاد و میره الکترون ولی دیده میشه ؟ آیا با مهتابی حرف میزنی ؟ چیزی را میده یا می گیره نه این کارش اینه یعنی جز اینجا الکترون رو ببر بیرون دیگه معنا نداره جای دیگه دیده نمیشه نه کاری ازش بر میاد این خلق شده برای ارتباط نیروگاه و منبع با ما منبع خدا اینجا هم ما اگر آدم خوبی باشی کی از اون منبع برات اتصال میاره مگر اینکه جنست یک جوری بشه به اون منبع خاصیت دیگه پیدا نکنه جنسیتت دو تا بشه بشی چوب . هر چی برق بدن تو اتفاقی نمیافته اما بشی فلز فلز خاص روشن می شی اما این ارتباط هست چیز قطع شدنی نیست دیدنی و یا شنیدنی نیست اگر باشه میشه جز مادیات بعد دوباره کی بیاد بین مادیات و معنویات ارتباط برقرار کنه ؟ مگر اینکه شما بگی معنویت مطلق خدا این مادیت که ما جسم داریم می بینم . یک چیزی هست هم اون جوری هم اینجوری از این سر اینجوری از اون سر اونجوری
سوال : اگر فرشته کمک کنه مقدمه میشه که ما نزدیکتر بشیم به خدا خوب اگر یک نفر از سطح عقلانیتش بفهمه که اینجا فرشته کمکش کرده چی ؟ باشه اینک اتفاق مهمه حالا بفهمه یا نمیفهمه اگر نفهمی این آدم نسبت به اینکه این کمک از جانب خدا بود اینقدر زیاد بشه از هدایت خارج میشه میشه آدم غافل هی کمکش کردن حالیش نشد دیگه کمک را قطع می کنند
سوال : خوب تو یک حالتی هر کسی بخاد کناه بکنه دوست داره فرشته بهش نزدیک بشه خوب یکی که نزاره بهش نزدیک بشه بیشتر ظنش زیاد می شه چون فکرش به اون ور نمیره شیطان همینه این ادم چون ارتباطی با خدا نداره
سوال : بعد چی جوری ملاکه کمکش کردن ؟ این کیه ؟ موقعی که داره میره به سمت گناه لحظه گیره همه دارن این گناه را مرتکب میشوند این ان لحظه آخر گیر کرده نمی کنند کمک اگر بگه " ربنا الله ثم استقاموا " بگه خدائه اینا رو ول کن اگر انجام میدن بعد هم استقامت کن اینجااینقدر نگه دیاره تصمیم را حالا بگو یک ثانیه یا تو طول عمرش اینجور آدمیه ان لحظه امداد بهش میرسه نمیزارن این گناه را بکنه چه برای اون یک لحظه اون یک دونه گناه چه کل زندگیش کل زندگی یعن چی ؟ یعنی هیچ موقع از خیابان رد نمیشه که گناه نکنه هیچ موقع وسیله ای را نمی خره که به وسیله ان وسیله گناه بکنه هیچ موقع با کسی رفیق نمیشه که این رفیق اونو که گناه بکشونه کی این تصمیم را براش می گیره ؟ خدا به چه واسطه ای ؟ ملائکه
آیه 31 : در دنیا و آخرت ما کک اینها می کنیم هر چی دلشون بخاد براشون فراهمه .
آیه 32 : اینجا غفران خدا در مقابل کفر کافران که اونها پوشش میدهند حق را خدا می پوشاند گناه اینها را و رحمیت هم خدا که رحمت خاص خداست . که ما می گیم استغفر اله یعنی طلب غفران می کنیم از خدا
سوال : یعنی می گذره و چشم پوشی می کنه ؟ پوشاندن را چی یعنی می کنید مثلا یک موقع می گن این درخت برگش خشک شد افتاد خودش زنده است مفیده برگش اشغاله بعد روی اینو بپوشان بعد یک مدتی میشه کمک برای خود همین درخت کود این هم یک جور پوشاندن است اگر روشو نپوشانی باد میبره یک مدل دیگه یک دونه را می کاری اگر بپوشانی بعد میشه گیاه و یک موقع نمی پوشانی چی میشه ؟ این مفید اون مضر اون آشغال بود این دونه بالفطره خوب بود . پس پوشاندن به چیز دیگه ای بستگی داره به چی ؟ به اولش اولش شما گناه انجام دادی خطا کردی کدوم اینها ؟ عملت نادرست بود . ذنب ، خطا ، سیئه ، اثم برای کدام اینها غفران ممکنه کدام اینها را می شه رویش را بپوشونی آیا رو اثم گناه کبیره رو اینم میشه بپوشاند یا دیگه هیچ پوشی برای این ممکن نیست مثل اینکه درخت خشک شه بیفته خوب می پوشونی روشو تبدیل به کود میشه برای چی ؟ دیگه اینجا درختی نیست که کود بشه پس اینجا پوشش دیگه معنی نداره دیگه نیست که شما یک نفری اون برگ هم مال خودته شما می گی استغفر الله ربی و اتوب علیعه دو تا شو می گی یکی توبه است یکی تو بپوشون یعنی یکی تو یکی من تو بپوشن منم بر می گردم اما اگر تو بپشونی من برنگردم دیگه دفعه دوم و سومی نداره اگر تو بپوشونی من برگردم فایده ای نداره من دوباره همان گناه را می کنم دوباره هم میادتوبه می کنم چرا چون روش پوشیده نشده چرا چون من دوباره گناه را می بینم یکی هم که روشو نپوشون من نبینم دیگه روشو بپوشون که من نفهمش یعنی از دو طرف باید نگاه کنی . یکی اینه دیگه من سراغش نرم یکی اینکه اون دیگه سراغ من نیاد اون سراغ من نیاد یعن تاثیرش اینجا میشه میدل به سیئاتم بالحسنات اگر سیه مرتکب شدی خدا روشو پوشاند تو هم دیگه تکرار نکردی میشی ثل ان کود برای درخت همینی که مضر بود بود میشه منفعت برای خودت میشه حسنه . اما اگر خطا کرده بودی چی ؟ یا مبدل الخطئیات بالحسنات داریم ؟ نداریم اینجا چیز دیگه ای داریم یغفر الذنوب داریم اونجا فقط می پوشاندکه اولادیگه شما تکرارش نکنی دوم اینکه اون سراغت نیاد تاثیرش اما هست مگه اینکه کاری انجام بدی که آب بکنی ذنوب را جاهایی که داریم : یکفر عنهم سیئاتهم " این سئات برای ذنوب هم هست نوع پوشش بستگی داره این دانه چی باشه دون باشه برگ باشه خوب باشه غفران میشه برای ذنوب اما سیئه پوشش داره میشه همون کفر " هر کدام یک جور در کل ما یک کلمه پوشش به کار می ریم چون فارس هستیم روشو بنداز البته اونها هم اگر واحد معنای هر کدامار الفاظ بشن حالا ممکنه یک عرب هم از این 5 تا الفاظ یک چیزی بفهمه مثلا ترس ما به چه چیزهایی می گیم ترس ؟ عربها به چه چیزهایی می گن ؟ جبن میشه ترس وحشت خوف هراس که را ما ترس می فهمن اما هر کدام یک جایگاهی داره یکی ازدشمنه یکی از خدائه مثل خشیت اینم از ترسه حتی تقوی بعضی ها می کن ترس از خدا پس اول آدم باید پیدا کنه این کاری که انجام داده خطا بوده ذنب بوده ؟ .. بعد برای هر کدامش باید یک کاری انجام بده حالا همه را بگو استغفر الله میشه ؟ معلوم نیست همه را بگو ببخش عفو ، عفوا عفوا میشه ؟ توبه ؟ فلان ذکر ؟ معلوم نیسست بشه هر کدام سر جای خودش
ایه 33 : حرف خوب عمل خوب و اینکه من تسلیم خدا هستم .
آه 34 : کار خوب را خوبتر انجام بده ، بدی را با خوبی تر انجام بده و جواب بده که وقتی این کار خوب را نسبت به اون انجام میدی اگر دشمن تو هم باشه حس بکنه با اینکه دشمنش هستی و اون هم دشمنته تو دوشت خوب اون هستی و اون جذب تو بشه
سوال : بحث حق این وسط چی میشه ؟ کجا میشه خوبی کنی ؟ اونجایی که حق مال خودته حق خدا را شما نمی تونی خوبی کنی ان دروغ بگه شما هی راست بگی هی بگی دروغ نگو اما تو هم راست بگی نه چون حالا هی اون دروغ می گه من بهش راست می گم ربطی نداره اون دروغ گفتن اون حق خدا را داره ضایع می کنه یک موقع ب خود شما دروغ می گه در مورد حق شما . بعد شما یک گذشتی می کنی تا موقعی که اون بعد از حق شما حقوق دیگه ای را هم ضایع نکنه تا موقعی که این حق ضایع کردن شما به یک حق دیگه ای تضییع و اثر بدی نزاره تا موقعی که این حق ضایع کردن شما از طرف این بابا به یک صفت دیگه ای برای خود این بابا ختم نشه
سوال : اگر فقط به خودمان رسید گذشت کنیم ؟ تو یک مورد که به مورد دوم نرسه اگر بدونی که این خوبی کردن این بابا رو به بدی خودش آگاه می کنه اگر بدترش می کنه تا کجا شما باید خوبی کنی ؟ یک جا باید جلوشو بگیری این میشه احسن ، بهترین حالت
آیه 35 این به کسی نمیرسه مگر کسانی که صبر می کنند
آیه 36 صبر در امور هدایت مردمه اما در انجام ندادن گناه صبر کن بر نتیجه نداشتن کار خوب در ابتدا صبر کن بر ضرری که از انجام ندادن کار بد نصیبت می شه راست می گی دروغ نمی گی ضرر داره دروغ نمی گی جریمه ات می کنه ضرر مالی بهت می خوره این صبر میخاد دیگه اگر صبر نکنی دفعه دومی دیگه این کار وجود نداره دروغ را می گی چون میدونی ضرر می کنی صبر حالا برای هر کدامش یک موقع تو مسائل سیاسی یک موقع تو مسائل اقتصادی یا یک موقع برای کل جامعه مسلمونها هست خوب برای پیغمبر برای همه مسلمینه برای من یک نفره خوب برای خودمه فقط یا برای زن و بچه مه بین منو و آنها یا بین من و رفقام بین من و هر کسی که باهاش یک جور ارتباط کاری دارم " واما ینزعک " اون لحظه ای که شیطان میخاد اون ضربه را بزنه اون وسوسه اون رخنه کوچیکو بکنه که بعدا نفس میاد این وسط هدایت اون امکانات و اطلاعات و مسائل را در دست می گیره دنیا و اطرافیان هم کمک می کنند نهایتا جای دیگه پناه ببری مثل بعد از انجام دادن کار دیگه به درد نمی خوره خوب پناهی دیگه وجود نداره یا قبل از اینکه به این مرتبه برسی هنوز شیطانی به کار نیست هی می گی اعوذ بالله بعد به موقعی که به کار میشه دیگه اعوذ بالله را نمی گی حالا چه در لفظ چه در اعمال چه در فکر اونجا خراب میشه
انه هو السمیع العلیم برعکس اون ظن باطلی که اونها داشتن که خدا نمیداند نمی شوند نمی بیند بلکه خدا می داند و می شنوند .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group