بسم الله الرحمن الرحیم

 

به دلایل متعددی که در همین سوره هم به آن اشاره شده از مهمترین سوره های کتاب الله است، یکی از ویژگی های این سوره، اینکه «سِر» احاطه بر دنیا و زندگی دنیایی را در اینجا گفته است؛ کوچکترین و بزرگترین مثالها را در موردش زده که اگر شما بخواهی بر دنیا مسلط بشوید از چه راهی ممکن است. شاید بتوان گفت محور این بحث همین است و چون میخواهد این قدرت را تفهمیم بکند به کسانی که مخاطب قرآن هستند و عموم انسانها، محورهایی را در این سوره بیان می کند.

گفتیم، برای اینکه انس پیدا بکنیم با قرآن بهتر است اول، درسهای کلی قرآن یا یک سوره یا یک بخش یا یک آیه یا حتی یک کلمه را بفهمیم چیست، ببینیم یک سوره چند پیام اصلی دارد، چند رکن و نکته اصلی دارد، بعد پیرامون هر کدام از ارکان کل آن سوره را جستجو بکنیم، باب انس با قرآن باز می شود؛ یعنی رفاقت و سنخیتی با مفاهیم قرآنی پیدا می کنیم. مشکلی که الان تقریبا همه ما داریم این است که، قرآن را می خوانیم ولی انسی با آن برقرار نمی کنیم، نمی توانیم از چیزهایی که می گوید استفاده کنیم. شاید به اطلاعات ذهنی مان نسبت به قرآن اضافه شود، اما آن اطلاعات غیر کاربردی است، روزمره نمی توانیم از آن استفاده کنیم؛ چون سنخیت ندارد، همجنس نیستیم، زبان هم را نمی فهمیم. مثل این است که با یک کسی صحبت کنیم که هر کدام یک زبان و کلام مجزا داشته باشیم، بدون هیچ آشنایی با زبان دیگری؛ یکی انگلیسی صحبت می کند، دیگری از زبان انگلیسی هیچی نمی داند، هر چقدر هم تلاش بکند بی فایده است. نهایتا کلمات را می شنویم اما نمیدانیم منظورش چیست. اما چون این کلمات به ذهن اضافه شد چیزی دستگیر نمی شود که بتوان جواب داد یا از حرفهای آن استفاده کرد تا راحتتر و بهتر زندگی بکنیم.

دقیقاً در مورد قرآن کریم هم همین است که ما باید اول بفهیم خدا چه می گوید؛ در قرآن مفهوم کلام چیست. این بزرگترین و صریحترین و سریعترین راه برای رسیدن با انس با قرآن هست. که اصلا مفهوم این حرف چیست. مثل آن انگلیسی زبان  که صحبت می کند ما از طریقی بفهمیم، که مثلا بدانیم الان در مورد محیط زیست صحبت می کند. این را که بدانیم از جوش و خروش و خوشحالی و اخم و گشاده رویی و بالا بردن و پایین آوردن صدای طرف مقابل، می فهمیم که چه احساسی نسبت به محیط زیست دارد؛ چه چیزی میخواهد به ما بگوید. بعد کافی است ما یک مفاهیم کلی از محیط زیست بدانیم بعد بیشتر مفهوم حرفهای ان انگلیسی زبان را که اصلا با زبانش آشنا نیستیم را، می فهمیم.

یعنی بزرگترین مفهوم بزرگترین رکن بعد تبدیل می شود به ارکان کوچکتری. شما می بینید که اگر ده دقیقه صحبت می کند شما می فهمید چی گفته است، اگر چه کلمات را نمی شناسید. ما که فارسی زبان هستیم وقتی در مقابل قرآن کریم قرار می گیریم برای ما می خوانند یا خودمان می خوانیم، دقیقاً همین حالت را داریم؛

یک راهش این است که خودمان ابتداً زبان عربی را یاد بگیریم، صرف و نحو ؛ بعد هم وارد صناعات عربی شویم، چون قر،ن یک کتاب ادبی است. گذشته از این که یک کتاب عربی است فوق العاده پیچیده گی های ادبی دارد.

بعد روشهای تفسیری، روایتهای نزول، اسباب نزول، شأن نزول را بخوانیم؛ چرا این آیه نازل شد؛ کجا نازل شد؛ کی نازل شد؛ آن زمان و مکان چه تأثیری در نزول این آیه داشت؛

بعد ببینیم که آیه ها هم شکل هم هست یا بعضی ها اینگونه است و یا بعضی به جزییات پرداخته، بعضی مطلق است، بعضی نه؛ بعضی ها محکم است؛ بعضی ها از متشابهات هست؛

این ها را یاد بگیریم یعنی سالها وقت بگذاریم تا از این طریق یاد بگیریم که قرآن چی می گوید. خوب این راه خیلی خوبی است علمی و مطمئن سالیان سال و قرون متمادی  علمای اسلام رفتند. اما راه دوری است و راهی است که غفلت زیادی می آورد. علم «حجاب اکبر» است، هر علمی، مگر علم لدنی که از جانب خدا می آید که ما دنبالش نرفتیم. چون انسان فطرتاً و ذاتاً اینگونه هست که وقتی یک چیزی را کسب می کند، به سادگی نمیخواهد از دست بدهد. میگوید من بابتش زحمت کشیدم، اگر هم بخاد صرف بکند، می گوید من با نظر خودم این را خرج می کنم. هزار تومان پول دارد، این پول را در صندوق، در بانک، به صورت چک ... پنهان می کند، هر مقداری، فرقی نمی کند، اشاره به نفس عمل هست؛ اگر  کسی به او بگوید به من بده، نمیدهد؛ اگر یکی بگوید پول را خرج فلان چیز کن، نمی کند؛ اما خودش ممکن است پول را پاره کند، آتش بزند، سیگار بخرد و ..  استدلالش هم این است که خودم خواستم، چون این پول را خودم بدست آوردم، خودم هم هر جوری بخواهم صرف می کنم؛

این یعنی غفلت، یعنی همان حجاب. علم دقیقا همینطور است. علمی که ما دنبالش می رویم، چون زحمت می کشیم عمرمان را می گذاریم، چون چشم و گوشمان را باز می کند و چیزی را می بینیم و می شنویم که دیگران نمی بینند و نمی شنوند، این برای ما یک شخصیت کاذبی ممکن است بیاورد. چون علم ممکن است ما را بگیرد فکر کنیم خبری است. به همین این اکتفا می کنیم.

آیا اینکه من علم دارم به جنس فلان وسیله. چه فایده ای دارد؟ که هر جا نشستم بگم بنده علم دارم به اینکه تلویزیون از این قطعات درست شده ،مکانیزمش این است، امواج اینطوری منتقل می شود، مدلش بهتره، قیمتش و... این فرد در علمی که نسبت به تلویزیون دارد مانده است. این علم برای او حجاب شده است.

اما کس دیگر این کار را نمی کند، از این علم استفاده می کند، پیام تلویزیون را می گیرد، چه سازنده تلویزیون، چه چیزهایی که از آن پخش می شود، به دیگری کمک می کند که بهترین تلویزیون را بخرد، می داند کدام تلویزیون به صرفه تر و کم ضررتر و پر فایده تر است؛

این دومی گرفتار آن حجاب نشده است، گرفتار آن غفلت علمی که خودش کسب کرده نشده است. اما اکثریت جز گروه اول هستند. قرآن هم همین است، دین هم همین است، اگر ما علم دین پیدا بکنیم، علم قرآن پیدا بکنیم و در آن بمانیم. هیچ فایده ای ندارد.

مثلا رساله را می خوانی مسائل دینی را می خوانید که؟ نمازت را درست بخوانید که؟ جوابش مهم است. که چی بشود مهم است. اگر مسائل فقهی را می خوانید بعد هر جا نشستی بگویی در مورد نماز من 250 مسئله حفظ هستم، تا یکی حرف می زند ایراد بگیریم، اما خودش را که نگاه می کنید می بینید که اهل عمل نیست. یعنی در علم فقه خودش گیر افتاده، در بیانش گیر افتاده، نماز را می خواند، ولی خودش در نماز گیر افتاده است. مثلا تجوید را یاد گرفته، تمام مواردی که به قرائت کل نماز می شود، یاد گرفته، اما وقتی می گوید "بسم الله الرحمن الرحیم" در تلفظ گیر می کند، می بینید، چندین دقیقه وقتش را می گذارد، گاهی بیان می کند و از همه بدتر اینکه، در ذهنش این است، یعنی می گوید "السلام علیکم و رحمه الله و برکاته". دغدغه ذهنش در این چند دقیقه این بود که، نکند « صاد» را شبیه «سین» گفته باشد و... شخصی دیگر یک مدل دیگر است، اینکه معنای "الرحمن" چه ربطی به "الرحیم" دارد؟ علم دارد نسبت به معنای "الرحمن" و " الرحیم" "والضالین" و... اما در این علم گیر افتاده، علمش هم حجاب شده، علم هم به نماز، به عبادت بهترین چیز، اما فایده که ندارد هیچ، این شخص گمراه تر می شود، چرا؟ چون هر جا میرود یا به زبان می آورد، یا نه میگوید ما نمازخوانیم، نه نماز معمولی، که صحیح و دقیق و کامل همه چیزش را هم من می فهمم، در ذهنش پر از این هاست، شایددر هیچ مسجدی پشت هیچ کسی نماز نخواند، مثلا بگوید اینجا فلان اصل تجویدی رعایت نمیشود، اینجا وقف نکرد، کسی بلد نیست ... یا مثلا با کسی حرف میزند و طرف معنی کلمات را نمی داند، می گوید، اینها هم بی سوادند. علم به این خوبی که اینهمه زحمت کشیده بود، گیر افتاد؛

شاید در یک اصلاحات دیگر، (چون اینها همه نفسانی است اخلاقیات و درونیات هست) یکی از او بپرسد، بگوید، نمیدانم، راحت رد بشود، برود، اما اگر  دل خودش بخواهد، جلسه، کلاس، سخنرانی بگذارد (حکایت خرج کردن همان 1000 تومانی) راضی هست دود کند بره هوا،  اما به حرف کسی گوش ندهد؛ 1000 تومن را در راه خیری به کار ببرد؛

اینها مضرات علم کسبی هست. با اینکه، خدا تو را بدنیا آورد، به تو حیات بخشید، قدرت داد، عقل داد، استعداد بخشید، تو هم یک شغلی را پیدا کردی، از آن شغل پولی را درآوردی، آیا آخرش است؟ یا نه؛ این سلسله را آمدی که 1000 تومان بدست بیاوری که چی بشود؟ 1000 تومان بدست بیاوری که مثلا غذا بخری؟ لباس بخری؟ امنیت فراهم کنی؟ که چی بشود؟ این سوال اگر جواب پیدا کند، یعنی شما پرده های غفلت را پاره می کنید، در آن گیر نمی افتید.

 مثلا کسی 30 سال است صبح سرحال سرکار میرود، شب خسته و داغون بر می گردد، هر چقدر هم آدم خوبی باشد، دو کلام با زن و بچه اش حرف میزند و می خوابد، دوباره صبح همین جور. یا خانم در خانه؛ اینها نمی دانند که چی؟ نمی داند که میرود سرکار که چی؟ آیا خدا گفت، برو سرکار، مشکلات جامعه مثلا از لحاظ اقتصادی زیاد است، باید 4 ساعت هم اضافه بایستید، ترافیک هم بمانید و هزار مشکل دیگر؛ اینها اصل بود یا ما گیر افتاده ایم؟ علم داشتیم نسبت به اینکه یک مرد، خوب مردی هست که بیکار نباشد ( چقدر آیه و روایت داریم). یک مرد خوب این است که حتما سرکاربرود، آن هم کار حلال، اینها علمش است، و به این علم عمل می کنید. اما که چی؟ تا این «که چی» را نفهمید در آن حجاب گیر افتادید. نسبت به قرآن هم همین است؛ اگر عربی را بدانید، اما ندانید چرا قرآن آمده، چه ربطی به ما دارد؟

 " قرآن نزل روح الامین علی قلبک " به پیغمبر میگوید، قرآن برای تو نازل شده، اینها که عددی نیستند، ارزشی ندارند، ما عددی نیستیم که بتوانیم صدای خدا را بشنویم، ما یک صدای طبیعی که الان خیلی موجودات ضعیفتر از ما می شوند، قدرت شنیدن نداریم، چطور می توانیم وحی را تحمل بکنیم؟ برای ما نازل نشده، برای پیغمبر نازل شده، پیغمبر هست که برای ما بیان می کند.

اما آیا ما، مخاطب پیغمبر خدا، کتاب خدا، خدا، هستیم؟ این را درک می کنیم؟ با اینکه مثلا عربی را خوب می دانیم، چند کتاب تفسیر هم خواندیم، کلی هم روایت بلدیم. خب گیر افتادیم در این علم تفسیر و آشنایی با قرآن یا هر چیزی که اسمش را بگذاریم؛

 اما فردی، یک کلمه را می شنود، علم به آن پیدا می کند، بعد دنبال این میرود که چرا من باید این کلمه را می شنیدم؟ می فهمیدم؟ علم پیدا می کردم؟ چرا؟ که چی بشود؟ جواب را پیدا بکند، رد میشود، میرود؛ از این قرآن بهره می برد؛ اگر یک دقیقه بعد همین آیه را برایش بخوانید، یک چیز جدید می فهمد. مثل یک رودخانه جاری هست که وقتی دستت را در آب می کنید، هر بار با یک آب جدیدی دست خیس می شود.

 این قرآن سیلی هست که می آید؛ هر هفته سوره واقعه را می خوانیم، آیا همان است؟ کسی که غفلت می کند، می گوید، خسته شدیم، چرا فقط همین است؟ یک جای دیگری از قرآن را بخوانیم.هر روز چندین بار در نماز" الحمد الله الرب العالمین" میگوییم، چقدر این را بگوییم؟ همه یک جور هست! برای کسی که غفلت دارد، این سوال مطرح می شود؛

اما کسی که غفلت ندارد، علمش برای او فایده دارد، از علم خود کار می کشد، این سوالات برایش پیش نمی آید، بلکه هر روز حرف جدید دارد، میداند که هر روز باید حمد خدا را کرد؛ هر روز باید شکر خدا را (چه از باب رحمانیت، چه رحیمیت) درک کرد، خود را در سفره او دید، هر روز " ایاک نعبد"، هر روز باید دعا بکنیم که منحرف نشویم، که نعمت شناس باشیم، که بخاطر نشناختن نعمت، گمراه نشویم.

پس، علم پیدا کردن، اول و مهم این است که آدم برای چی علم پیدا کند. وقتی دانستید، بعد که وارد محیط علمی شدید، آموزش می بینید، عربی یاد می گیرید، تا یک روزی تفسیر قرآن را بفهمید، بفهمید قرآن چه می گوید، در ضمنش مدام و هر ساعت به خود بگویید،«که چی»؟ الان چرا من اینجا ایستادم؟ چرا دنبال این علم آمدم؟ آمدم معروف بشوم؟ آمدم سخنرانی یاد بگیرم؟ آمدم پولدار بشوم؟ آمدم، بگویم، من هم از قرآن یک چیزی می فهمم؟

یا اینکه آمدم از آن استفاده کنم؟ خدایی هست و بنده ای و یک حرفی این بین.

خدا گفته، تو بنده من هستی، در قرآن اینجور عمل کن، اینجور زندگی کن، اینجور لباس بپوش؛ اگر نمیتوانیم اینها را از قرآن درک کنیم، علتش این است که انس با قرآن نداریم. این کلمات را استفاده کن روزمره، جک نگو " عن لغو مغرضون ". با همه کس راه نرو، هر چیزی نخور، نگاه نکن ،نشنو، با هر کسی رفاقت دوستی وبرادری نکن. با هر کسی دشمنی نکن، فلان چیز را حتما بشنو،...

این «بکن و نکن ها» در قرآن هست، اما ما قرآن را می خوانیم، آیا از اینها چیزی گیرمان می آید؟ یا فقط متن های عربی در ذهنمان اضافه میشود؟ و مرتب آن حجاب ضخیم تر میشود، و نمی توان پاره کرد، نسبت به این قضیه واکسینه میشویم که این خیلی خطرناک است.

آدم تا مریض هست و واکسن به او نزدند، امید اینکه از این به بعد در مقابل آن مریضی مصون باشد، هست، اما اگر مریض شود، واکسن بزند و مدام تکرار کند، دیگر بدن نسبت به آن مریضی، بی خاصیت میشود؛ سیستم دفاعی و ایمنی از کار می افتد، و زود تلف می شود.

ما هم همین هستیم. این علمی که ما کسب می کنیم، خیلی خوب است، اما این خطرات را دارد. اما علمی که خدا میدهد، اینطور نیست، چون خودمان کسب نکردیم، به خودمان بند نیست. آن علم به خودمان بند است.

مثلا با آلزایمر یا ضربه به حافظه موقت ممکن است از بین برود، به چیزی بند نیست. اما انسان اینطور هست که وقتی یک چیزی را گیر می آورد، فکر می کند مالک و صاحب واقعی اش است. هر چیزی حقیقتا مالکش فراتر از مادیات و انسانها و مخلوقات است، آن هم خداست.

پس در این سوره رکن اصلی و بزرگ بحث علم هست.

لزوم فرا گرفتن علم این است که یادمان باشد، خدا عالم است، فکر نکنید خدا فقط «خبیر» است و خبر دارد، «علم» با «آگاهی» فرق می کند.

شاید در این ترجمه های قرآن، اشتباهاً نوشته باشند، ما به ترجمه کاری نداریم، ترجمه فقط میخواهد یک مفهومی را به ما منتقل کند. علمی هم بخواهیم نگاه کنیم، اینطور نیست، علم قبل از وقوع خلقت و احداث است.

مثلا یک تصادف می شود، بعد ما خبرش را می شنویم و... اما علم قبل از اتفاق است، علم، برنامه و سند آن اتفاق است، ملاک هر چیز مبنایی آن اتفاق است، اول ما باید بدانیم که خدا «عالم» است و «علیم» «اعلم» به الفاظ مختلفی (این صفت) در قرآن آمده است.

در قرآن حدود 800 آیه در مورد علم هست، حدود 15 درصد از قرآن، بخش از آن علم خدا را توصیف کرده؛ بخش دیگر اینکه  به ما گفته که دنبال چه علمی برویم؟ فقه؟ فیزیک؟ ادبیات؟ ... بالاخره چی باید بخوانیم؟ یا با این قرآن انس داریم، می فهمیم قرآن چی میگوید، یا نداریم؛ ما الان اینجور هستیم، خدا یک دستوری می دهد ولی ما همان کار خودمان را می کنیم، اما ظاهراً مسلمان هستیم و می گوییم مومن به خدا هستیم.

در این سوره مبارکه در رکن دوم را مرتبط می کند به رکن اول علم را وصل می کند به ایمان. مومن بدون علم وجود ندارد.

در همین سوره اشاره می کند که کسب علم از دو طریق هست:

یک اینکه خودتان دنبالش بروید، از طریق روزنامه، مقاله، کتاب، سایت سخنرانی، ب یا هر چیزی که فکر می کنید در آن علم هست، برنامه های تلویزیون، صوتی، رادیو ...؛

بخش دیگر این است که رابطه را با خدا درست کنیم خدا هم به ما علم می دهد. چون خدا مشتاق بنده اش هست، دوستش دارد، بهترین چیزی که خدا به بنده اش می دهد علمش هست.

 در این سوره بزرگترین مثال ها را می زند که انبیای الهی هستند، خدا می فرماید: ما وقتی این پیغمبر خودمان را دوست داریم و او را به عنوان فرستاده خود بین این قوم می فرستیم به او علم می دهیم؛ نه اینکه پول و ثروت؛ استثنا بعضی مواقع پول هم می دهیم که دیگران فکر نکنند ما نمی توانیم دنیا و مادیات را بدهیم و در اختیار اولیا خدا قرار دهیم (که در اینجا داستان حضرت سلیمان را بیان می کند) اما اینطور نیست که همه پیامبران لزوماً باید پولدار باشند و امکانات مادی داشته باشند، آن چیزی که الزاماً باید به آنها بدهیم علم هست؛ چرا؟ چون علم چشمشان را باز می کند؛ علم گوششان را باز می کند و فهمش را راه می اندازد؛ می فهمند، در نتیجه، دیگر اشتباه نمی کنند، حرف و راه حق را تشخیص می دهند، بین مردم درست حکم می کنند.

اختلاف پیامبران با ما همین هست ما حکم می کنیم ولی بد. ما می بینیم اما نمی فهمیم چی می بینیم، پیامی از این تصویر نمی گیریم؛ اما اینها در ذهن و حافظه ای که اصوات را نگه می دارد، فقط انباشت می شود.

اما یکی صدای باد می شنود، ولی پیغمبر می گوید این صدای باد ذکر می گوید. چون یکی علم دارد و دیگری ندارد.

جناح مخالف خدا که بروز و ظهورش در دشمنی با پیغمبر ها است. اگر می خواهید بدانید کسی دشمن ما هست یا نه، ببین با پیامبران خدا دشمن هست یا نه؛ چه با پیغمبر ما،چه با 124000 پیغمبر دیگر.

اینها هم در مقابل علم خدا باید یک حربه ای داشته باشند که بتوانند بجنگند، بتوانند سرپا بایستند و مردم را گمراه کنند و به سمت خودشان بکشانند.

الان می بینید که علم امروزی بشر خیلی پیشرفته هست، البته اسم اینها علم هست، ولی نه علم واقعی؛ آنها از چه راهی وارد می شوند؟ باز هم شبیه سازی. هر چیزی که هست شبیه آن را می سازند. هر صوت و تصویری را شبیه سازی می کنند. در علم همین است. علم آنها شبیه علم است، خود علم نیست.

فیزیک بخوانیم که؟ ببینید چند گزینه سر راه قرار می گیرد. یک این که به فلان بخش از فیزیک مسلط می شویم، فلان محصول یا نظریه را تولید می کنیم تا بشر بهتر زندگی بکند؛ حالا اگر این بشر از این محصول درست استفاده کرد معلوم است که این علم واقعا علم پر فایده ای هست؛ این به درستی دنبال خواندن فیزیک رفته است؛ اما ممکن است علم او سر از کشتار سلاح جمعی در بیاورد، نظریه اش ممکن است ختم شود به اینکه فلان سلاح تولید شود، ممکن است به چیزهای خوبی ختم شود، اما مردم درست استفاده نکنند و فیزیک هم در آن موثر بوده است. این علم بشر است، اسمش علم است، شبیه علم الهی است، با اینکه علم الهی فقط برای هدایت هست، فقط برای باز کردن چشم و گوش انسان هست، برای اینکه انسانها بفهمند و انسان باشند و حقوق را رعایت کنند.

اما الان مثلا یک وسیله ارتباطی درست شده به نام تلویزیون؛ موراد استفاده خوب هم دارد؛ اما اکثر مواردش این است که شما حق دیگران را ضایع می کنید، در محیطی وارد می شوید که حق ندارید وارد شوید، ممکن است آن فرد می فهمد یا نمی فهمد؛  پس این وسیله ریشه اش علم نمی تواند، باشد، چون علم ریشه اش هدایت و خیر و صلاح انسانهاست. همان طور که آثار علم الهی را می بینیم و به خیلی چیزها پی می بریم، این هم دقیقا همین است. اگر شما علم الهی را از طریق رفتن به سمت خدا و اعمال نیکو بدست بیاورید، درست است. اگر خودتان دنبالش بروید، قاعل باشید که مومن مسلمان هستید، خود می خواهید به دنبالش بروید، به کرات در قرآن هم سفارش شده احادیث و روایات متعدد هم داریم عقل ما همین را می گوید که اگر آب می خورید، بدانید چه می خورید، باید علم داشته باشید نسبت به آب ،به فرمولش، به طرز استحصال، و ..... علم نداشته باشی هر چیزی را به شما بدهند  می خورید و متوجه نمی شوید. این را عقل ما می گوید. وارد مسائل دینی هم که بشوید باید بدانید پاک است یا نجس؛ اما وارد که می شوید می بینید که علم شیمی است، این فرق می کند، ترکیب شیمیایی متفاوت است که به این می گویند نجس، به دیگری چنین چیزی را نمی گویند. در یک محیطی قرار می گیرد نجس است در محیط دیگر پاک است.

سوال: آیا باید در علم  100 درصد هدایت باشد؟ نتیجه علم باید هدایت باشد. علم را کسب کنیم که چی بشود؟ اگر ما را به هدایت برساند، خوب است. یکی از مضرات و مشکلات علوم بشری همین است که اصالتاً این اجازه را می دهد که دیگران از آن سوء برداشت کنند و از آن بد استفاده کنند.

شما الان می خواهید علم فیزیک را بخوانید، با چه ملاکی باید بروید؟ چون می خواهید بدانید که فیزیک یاد بگیرید که چی؟ اول می گوییم خطرات این را بدان که هر چقدر هم که رعایت بکنید اگر علم شما، علم الهی نباشد، دیگران سوء استفاده می کنند؛ شما نخواستید، آن کسی که راه کشف و تولید انرژی را یاد گرفت و آموخت، شاید دنبال این نبوده که این انرژی را محدود کنند در یک ظرفی، بعد خارجش کند، بعد عده زیادی از مردم از بین بروند. اما این طریقی را که انتخاب کرده است چون متکی به خدا نبوده و متکی به معنویت و اخلاق نبوده است این را به دنبال میاورد. شما هم که می خواهید این رشته را انتخاب کنید این را از قبل بدانید که علم الهی با علم غیر الهی فرق اساسی اش این است.

نیت هم اینجا دخیل نیست. ما فعلا فقط وارد بحث علم شدیم، موضوع علم و علومی که الان رایج است.

الان علوم روانی و شبه عرفانی که اینها شبیه سازی علوم عرفانی الهی است؛ که بعضی هاش خوب است و اکثریتش غلط است، فقط به نحوی روان انسانها را تربیت می کند که به یک سمت خاصی حرکت کند. یک آرامشی را به انسانها منتقل می کند که در آن فضای آرامش هیچ خطری نسبت به این انسان و شیطان و بدیها ندارد. شما در حالت خلسه و الکی و شبیه سازی شده قرار می گیرید هر گناهی را مرتکب می شوید. گاهی از طریق قرص خوراکی و یا گاهی هم با رفتن به سر درس یا کلاس؛ طرف از یک روشی و کلماتی به ذهن شما منتقل می کند و شما می بینید چقدر راحت شدید؛ اما در این راحتی عبادت می کنید؟ به سمت انسانیت و اخلاق و کمال انسانی می روید؟ به سمتی که خدایی هست و من هم بنده اویم؟ یا نه؛ در آن حالت آرامش هر کاری را می کنید؟ این نشان میدهد که ریشه این علم روانی، مثلا مدیتیشن  و ... الهی نیست چون فساد، بار آورد.

از جنبه مثبت نگاه می کنیم، اگر طرف ابزاری نداشته باشد که انسانها را این شکلی نگاه کند، که الان هم همین طوری هم هست  طرف می پرسد: اعصاب داغون است ؟ قبلا می گفتند، بیا معتاد شو، این مال قدیم بود، الان همه ذهنشان باز شده، این دروغ است، کسی ذهنش باز نشده، بعد گفتن قرص، فلان ... بعد اینها را ول کردن، کلاس برای شما می گذارند، استاد چی، روش فلانی، کتاب هم که فراوان هست، با عناوینی مثل «اینجوری با مسائل برخورد کن»، «اینجور خودت را مطابقت بده با زندگی واقعی»، «اینطور فکر کن»، «اینطور ارتباط برقرار کن» بعد به آرامش می رسید. راست هم می گوید، اما درون همان آرامش  هر خطای را مرتکب می شوید؛

اما خدا می فرماید " الا بذکرالله تطمئن القلوب " ذکر الهی جز علوم هست. علم الهی نسبت به ذکر.

اما وقتی خدا مثلا به واسطه شنیدن ما و نزول قرآن یک آرامشی را بر یک فرد حاکم می کند، حالا در یک مقطع کوتاه یا در کل زندگیش، در آن فضای آرامی که به واسطه آیه خدا ایجاد شد این گناه می کند؟ هرگز؛ اتفاقا نقطه مقابل گناه هست. آن موقع بهترین کارها را می کند، چه در صلح باشد، چه در جنگ، چه بیکار باشد، چه مشغول کار، چه ضعیف باشد، چه قوی، چه مرد باشد چه زن.

آن آرامش مصنوعی، چون ریشه اش الهی و سالم نبود، ولی این آرامش الهی چون ریشه اش سالم هست هر کسی اگر یه ذره به آن متصل شود، به سلامتی و درستی می رسد؛ لازم نیست حتما آن روش طولانی را برود و سالها علم کسب بکند.

الان شما در تاریخ یک سیری را بکنید، ببینید اکثر انسانهایی که برگزیده زمان خودشان بودند در خوبیها و اخلاق و رعایت حقوق و حدود الهی و مردم، ببینید باسواد بودن ( سواد روز بشر ) یا بی سواد بودند. می بینید که بی سواد بودند، اما علم داشتند «علم الهی»؛

مثلا دعوت به جایی می شده اند، یک غذا را نمی خورند، از نوع دیگر می خوردند؛ وقتی   می پرسیدند چرا نخوردید؟ پاسخ نمی دادند .... گاهی متوسل می شدند به تصرفات تکوینی، مثلا دست می بردند به برنج و یک مشت بر می داشتند و فشار می دادند می دیدند که خون ازش می چکد، این مال حرام هست. گاهی هم وارد تصرفات تکوینی نشده، می پرسند و پرس جو می کردند این برنج را از کی و چی و کجا خردید؟... بعد می فهمیدند این پول حلال نبوده و دلیل نخوردن هم این بوده است. اما نان را با پول حلال خریده شده را می خوردند.

 این علم دارد، ولی سواد ندارد، به قول امروزی لیسانس و دکتر و.. نیست، اما این علم دارد به واسطه نزدیکیش به خدا و عمل نیکویش، به واسطه اینکه  حرکت را دارد، توبه و انابه بازگشت مقطعی به خدا، بازگشت مدام به خدا. یک دم خودش را چک می کند، نکند اشتباه دیدم؟ چرا میگویند استغفار بکن؟ بعضی ها در همین علم گیر افتادند و برایشان حجاب شده، فکر می کنند تسبیح را بگیر، بعد بگو " استغفر الله الربی و اتوبه علیه" بعد چه فایده دارد؟ هم چشمش، هم گوشش، همه چی را می شنود. خب این درست نیست. آن "استغفرالله" یعنی من وقتی چیزی را دیدم سریع با نسخه اصلی چک بکن، یک محک بزن، آیا درست دیدم یا نه؟ اگردرست دیدم، شکر می کنید، اگر نه استغفار می کنید. ابتدا شما ممکن است هفته ای یک بار این کار را بکنید، شب جمعه، حساب و کتاب کنید که طول هفته این کارهایی را که کردید، شکر کن، اگر نه توبه کن، به خدا می گویید، خدایا تو ببخش، کمک کن دیگر از این خطاها نکنیم.

بعدا که شما بیشتر مراقبت بکنید، سه روز یک بار، بعد هر روز، بعد ساعتی یکبار، بعدا شما مدام در حال انابه هستید،  «انابه» یعنی «رفت و برگشت به در خانه خدا». یعنی نفست که میاد و میرود درست آمد یا نه؟ الان اینقدر به دقت رسیده زندگی های انسانیمان، گاهی با یک نفس غیبت می کنیم، با یک نفس یک کسی را تحریک می کنیم به گناه، حتی یک پلک زدن. خوب کسی که مدام به در خانه خدا متصل هست، شاید به زبان استغفر الله را نگوید، اما این پلک زدن چشمش تحت کنترلش هست. نفس کشیدن تحت کنترل است، که برای چی؟ که چی؟ سریع مطابقت میدهد، میگوید تو فلانی را داری به چاله می اندازی با یک سر تکان دادن، اما دیگری اگر چه به زبان دارد استغفر الله میگوید، اما همه این کارها را هم مرتکب می شود.

بحث علم به این زودی تمام نمی شود و خیلی موارد زیادی دارد؛ اما در این سوره با اشاره به بحث علم، در رکن دوم بیان می کند، اگر می خواهید مومن باشید علم داشته باشید؛ علم و ایمان با هم هستند. مبنای ایمان، علم است. مومن کور و کر نداریم. کی کور و کر نیست؟ کسی که علم دارد. یک چیزی را می بینید، تحلیلش می کند و درک می کند. مثلا یک نفر ده آیه را می خواند، نمیدانیم درست خوانده یا غلط، نفهمیدیم چی خواندیم؛ کسی که دچار غفلت نیست، به عبارت بهتر مومن است، از این موقع که ده آیه خوانده شده تا ده آیه بعدی که خوانده شود، می رود دنبال علمش تا ببیند درست خواند یا نه؟ این کلمه معناش چی بود که من نفهمیدم؟ از لحاظ تجویدی اینجا را غلط گفتن یا درست؟ کسی که مومن است میرود دنبالش، علمش را پیدا می کند، در هر حدی که بتواند، گاهی در حد سوال کردن از یک نفر، گاهی خواندن یک کتاب؛ اما کسی که مومن نیست، به ضخامت حجاب غفلت خود اضافه می کند، دفعه بعد هم همان آیه را همان جور می خواند، بلکه بدتر، چون آن هم از یادش رفته است.

محک ها خیلی روشن و واضح هست. کی مومن هست، کی نیست. کسی که علم دارد، مومن هست و مومن تر میشود.  در این سوره بحث اسلام و ایمان را مطرح می کند، بعد وارد تقوا می شود. همه را مشروط می کند به علم.

تقوی شبیه سازی الکی هم داریم. کلی از علمای غیرمسلمان امروز دنیا حتی ازدواج نمی کنند، خیلی چیزها را نمی خوردند و نمی بینند اما اثرش چیست؟ اگر گمراهی نباشد هیچ هدایتی در آن نیست؛ چون علم نیست؛ پشتوانه اش یک سری وهمیات و گمان های خودشان است؛ یک سری هم که از علوم امروزی استفاده می کنند که دست و پا زدن های انسانهای گمراه است؛ این نمی تواند کسی را هدایت کند.

دوباره در این سوره این قضیه را مطرح می کند، میگوید اگر بهترین کس هم باشی علم هم داشته باشی و همه امکانات هم در اختیارت باشد، کور را نمی توانی هدایت کنی، کر را نمی توانی هدایت کنی. چون او علم ندارد، شما علم داری و  میخواهی به او منتقل کنی، او نمی گیرد، اما وقتی انگشت در گوش خود فرو برده، چکار می توانی بکنی؟

یکی واقعا بینایی ندارد، یکی هم دارد، ولی چشمانش را می بندد، چطور می خواهی به این چیزی حالی کنی؟ نمی توانی؛ هر چقدر هم تلاش بکنی بی فایده هست.  خدا این حرف را به اشرف مخلوقات «پیغمبر اکرم» می گوید، که خودت را خسته نکن، این کوره؛ چرا؟ چون علم ندارد، چیزی که چشم انسان را باز می کند، علم هست.

یکی می گوید نان سنگگ بخوری بهتر از تافتون هست، چرا؟ خب باید بروی دنبالش، اگر نروید، خب بیکاری؛ معلوم است 10 ساعت سر کار هستی و بعد خسته بر می گردی و می خوابی، نماز هم حالا بین آن می خوانی یا نمی خوانی، اسم خود را هم گذاشتی مومن؛ این قلابی هست، مومن باید بداند کدام نان را بخورد و چرا؟ از کجا این علم را پیدا می کند؟ از علم و تحقیق و البته اگر عمل صالح داشته باشد خدا چشمش را باز می کند.

 اما ما چون بین این دو هستیم، هر دو را موظفیم انجام بدهیم، هم از خطاهایمان توبه بکنیم، سعی کنیم نیتمان همیشه سالم باشد، رابطه مان با خدا حسنه باشد، تا خدا راه را برای ما باز بکند.

اگر یک جنسی را می خریم، بدانیم چی می خریم، حتی خرید یک میوه ... چگونه به وجود آمده؟ به چه آبی؟ چه بذری؟ فرق میوه های سنتی کشت میشد با این که یک شکل و هم اندازه به وجود میاد چیست؟ یکی توضیح بده، کسی نیست، چون علم وجود ندارد.

 از آن طرف هم نگاه می کنید، می بینید طرف آنقدر طرف تقوی نیست که وقتی بین این دو تا قرار می گیرد به درستی انتخاب کند. از یک طرف می بینید این بذر ارتقا یافته است، ژن آن دستکاری شده، کی و چرا؟ می بینید نیت همه خراب است، برای بالابردن تولید، کیفیت هم اصلا مهم نیست. مضرات فراوان؛ خودشان دیگر استفاده نمی کنند. هر روز تو شهر های کشورهای پیشرفته دنیا یک راهپیمایی راه می اندازند که محصولات کشاورزی که از طریق ژنتیک و لیزری و اتمی و ... تولید کردید، اینها را جمع کنید، ما همان چیزهای سنتی و سالم را می خواهیم. این مضراتش است و آن هم برای کسانی که علم دارند یا ندارند.

از این طرف هم اگر شما اهل توبه و استغفار بودید، چشمت باز می شد، یا اصلا از خرید این منصرف می شدید یا می فهمیدید کدام خوب است یا بد؛ به بد شکلی میوه  توجه نداشتید، حتی قیمتش هم  مهم نبود، به این  اهمیت می دادید که در معنویت، بینایی و شنوایی و تربیت چه تأثیری دارد؛

یکباره یک میوه مد می شود، یا از خارج وارد می کنند یا بذرش را می آوردند، همه به دنبالش می روند، آیا کسی نگاه می کند تا بیند این چه مضرات و چه فایده هایی دارد؟ یک سری دنبالش می روند و سریع تحقیق می کنند، از روشهای مختلف و..... یک سری از علم لدنی وارد می شوند.

یا دارو هم همینجور؛ دکتر تجویز می کند و شما سر وقت می خورید، اما آیا می دانید، چی می خورید؟ از دو طریق می توانستید این را پیدا بکنید:

  1. تقوی و استغفار؛ که اصلا شاید مریض نمی شدید و اگر هم می شدید، می دانستید از کجا خوردید که مریض شدید، داروی آن را هم به شما می داد. کسی که مرض را داده دارویش را هم میداد؛
  2. یا از طریق روزمره می رفته لیست دارو ها را جستجو می کردید، اصلا شاید یک دارویی که دکتر میداد اشتباهی داده بود و یک مریضی بدتری را می گرفتید، مثل مشکلی که الان متاسفانه یکی دو سال هست در ایران شایع شده که آنتی بیوتیک غلط میدهند، از بدن درست آزمایش نمی کنند، خصوصا بچه ها و تمام سیستم ایمنی بدن فلج میشود، دیگر نسبت به هر مریضی عکس العمل مناسب نشان نمیدهد، دو سال یا سه سال باید این بچه قرنطینه پزشکی قرار بگیرد تا به حالت عادی خود برگردد؛ چرا؟ چون کسی که اول این دارو را مصرف کرد، نمیدانست این دارو چیست، علم نداشت، یعنی کور بود و کر.

کور و کر با ایمان نمی شود. تلاش این سوره این است. میگوید از یک مورچه ای که زیر پای شما هیچی حسابش نمی کنید علم دارد، تا اولیای ما که تصرف دارند بر تکوین و تشریع همه عالم و از همه بالاتر که خودم خدای شما هستم؛ با علم هست که خدایی می کنم. با کوری نمیشود خدایی کرد؛

خدا «سمیع» است یعنی علم دارد. خدا «بصیر» است یعنی علم دارد، شما هم اگر سمیع و بصیر باشید، علم دارید می توانید زندگی کنید و  اشتباه نمی کنید، هر چیز قلابی، چه میوه، چه دارو، چه روش زندگی قلابی، چه تربیت فرزند قلابی، چه روش تحصیل قلابی، را نمی توانند به شما قالب کنند، چون چشم شما می بیند و فرصت میخواهید که روی آن فکر کنید.

چرا فکر کردن اینهمه اهمیت دارد؟ یک لحظه اش، یک ساعت، ساعت به عربی ترجمه اش به فارسی، هم یک لحظه، هم 60 دقیقه ما میشود، یک لحظه اش برتر از هفتاد سال عبادت کردن است.  دلیلش همین است که چشم و گوش شما را باز بکند، کی فکر می کند؟ کی دنبالش هست؟ کی مومن حقیقی هست؟ خوش به حالش؛

مومن حقیقی هر چیزی را نمی شنود و نمی بیند. مومن هر کتابی را نمی خواند، هر مقاله ای را نمی خواند، هر خبری را هم نمی شنود، مگر اینکه قدرت تحلیل داشته باشد و نسبت به آن علم داشته باشد.

(نمایشگاه کتاب دو خانم محجبه در کنار غرفه ای کتابی را خواستند که عکس های صادق هدایت را داشت. صادق هدایت یک آدم منحرف فکری است، دوره طاغت خودکشی کرد و آخرین نظریه اش این بود که انسان پوچ است باید خودش را بکشد و کشت؛ اوایل انقلاب شدیدا با تفکراتش برخورد کردند، از رده دیگه خارج شده بود، طرد شده بود، اصلا جوانها اسمش را هم نمی داستند، تا دوره این قبل ریاست جمهوری دستگاه فرهنگی را بدست گرفتند، یک بودجه کلانی را گذاشتند و تمام آثارش را تجدید چاپ کردند، افکارش را ترویج دادند، نمایشگاه زدند، خانه اش را موزه کردند، زن و بچه را مطرح کردند، خلاصه هر جور که ممکن بود خصوصا در دانشگاهها او را دوباره زنده کردند؛ یک آدم منکر خدا و نهایتا به خودکشی می رسد یعنی دنیا و نه زندگی قیامت و آخرت را قبول ندارد. در نمایشگاه، یک آلبوم از عکسهایش در یک کتاب بود. به آنها گفتم حیف نیست که ذهنتان را با همچین آدمی پر کنید؟ گفتند: ما دوست داریم. دوست داشتن چیه؟ اول ببین این کیه؟ چه افکاری داره؟ بعد... خوب اینها کور و کرند؛ اگر من تمام اصول علمی را هم برایش توضیح بدهم، متوجه نمیشود، این فرقی بین شهید مطهری و صادق هدایت نمی ببیند).

همه ما همین هستیم، این را برای مثال بیان کردم. ما هم وارد می شویم در خیلی چیزها همین اشتباهات را می کنیم، اما مومن این اشتباهات را نمی کنه، چرا ؟ چون علم دارد و چشم و گوشش باز است؛ از طریق توبه، استغفار، نیت سالم و ارتباط خوب با خدا، چون خدا سمیع و بصیر هست، هر کس خدایی بشود، خدا این ها را  به او میدهد.

از سوی دیگر هم مومن به دنبال علم میرود، هیچ عذری هم پذیرفته نیست. حتی اگر شما خواندن و نوشتن بلد نیستید، باید یاد بگیرید، اگر دین دارید؛ اگر نه؛ که خود دانید.

میلیاردها نفر آمدند، مردند، صدها میلیون نفرشان مسلمان بودند، کجا هستند؟ نهایتا طرف خیلی کلاسش بالا باشد، یک خواب می بینند بعد مرگش که بین چهار تا دار و درخت هست ؛ غیر از این کسی چیزی ندارد، چون علم نداشتند. اما کسی که علم داشته، تمام دنیا را تصرف کرد، اگر چه اسمی هم ازش نمانده است.

این صنایع سالمی که الان به دست ما رسیده، از علم و تلاش یک سری گذشته ها بدست ما رسیده، و الا ممکن بود صنعت فلان در 300 سال پیش منقرض شود و از بین برود. چرا نرفت؟ چون معلوم است یک نفر ، آن موقع زحمت کشیده، مبانی علمی آن صنعت را پیدا کرده و آن صنعت را زنده نگه داشته است.

الان هم همین است ممکن است شما یک بقال باشید، اما عالم نباشید، این بقالی فقط جیب شما را پر می کند، آن هم معلوم نیست که حلال باشد یا حرام؛ ممکن است شما یک نویسنده یا یک کارمند باشید، همین است، یا کارگر جزء، فرقی نمی کند، در آن کار خودتان باید حداقل علم داشته باشید. اگر چه نسبت به دیدنی ها، خوردنی ها، پوشیدنی ها، هر چیزی که می خرید، و میخواهید از آن استفاده کنید، باید علم داشته باشید، از همان طریق باید علم را بدست بیاورید وگرنه مومن نیستید.

از این سوره از اول تا آخر به کرات این قضیه را بیان می کند. می گوید اگر فلان گروه به فساد (که در این سوره بدترین نوع فساد را بیان می کند و از نظر احکام فقهی ما بدترین نوع مجازات چه دنیا و چه آخرت رابیان می کند که همان همجنس بازی هست؛) کشیده شدند، چون اینها علم نداشتند، از جهل به اینجا افتادند؛

می بیند که الان غرب به همین دچار شده به خاطر این است که علم نیست. آنها نظریه های روانی خیلی قوی به قول خودشان دارند که می گویند همجنس بازی را آزاد بگذارید، حتی دو نفر می توانند ازدواج رسمی بکنند، نظریه روانشناسی و انسان شناسی برای خودشان دارند. اما خدا می گوید، این علم نیست، جهل هست، تخیلات خودشان هست؛

این بدترین نوع گناه است، اگر انسانها آلوده نمی شوند، بخاطر نداشتن گناه هست. کمترین گناهان که به خود طرف ضرر می رساند، بخاطر نداشتن علم هست.

از اول تا آخر سوره شما نگاه بکنید، فقط از علم هست. میگوید پیغمبر ما اگر پیامبر شد و حضرت سلیمان شد که به جن ها هم تسلط داشت، به باد هم تسلط داشت، از طریق علمی بود، فکر نکنید حضرت سلیمان علیه السلام جادوگر بود، مثل این رمال ها و دعانویسان که بازارشان الان خیلی داغ شده، از هر راهی استفاده می کنند که فلان کار را انجام بدهند.

این طور نبوده پیغمبر ما علم داشته تشخیص می داده که این باد اجزایش چیست؟ مسیر حرکتش چیست؟ چگونه می شود تصرفش کرد؟ همان کاری که الان انسان تلاش می کند، مگر الان از باد انرژی تولید نمی کنند؟ در یک حدی دارند تصرف می کنند، موتور جت مگر بدون باد می تواند حرکت کند؟

در این سوره می گوید، پیغمبر ما موسی، اگر عصایش، مار میشد، جادوگری نبود، علم بود.

مثال: شما یک بذری را می کارید، آن بذر گیاه می شود، یک جانور آن گیاه را می خورد، مثل مار، یعنی عملا آن خاک تبدیل شد به مار، این بمیره به آن خاک می پیوندد، آن گیاه خشک شود، چوب می شود، یعنی آنها یک چرخه ای دارند که بشر امروز هنوز نتوانسته بعضی از  حلقه های زنجیره ای این را پیدا بکند.

اما خدا میگوید، این چوب اگر یکباره اژدها میشود و ریسمانها را پاره می کند و می خورد، موسی (ع) با این حرکتش یک کانال علمی را طی می کند، ما این علم را به او دادیم، موسی با تند کردن زمان تبدیل این مخلوق به آن مخلوق این کار را می کند، یک کار علمی نه تخیلی.

شما هم بخواهی یاد بگیرید دو  راه دارید:

  1. یکی اینکه علوم روز را یاد بگیرید؛
  2. یکی اینکه به خدا توکل کن، استغفار و سالم زندگی کردن؛

 بعد بینید، شما هم می توانید این کار را بکنید یا نه؟ به اندازه خودتان.

موسی اگر کف دستش درخشید، این آیه ای از آیه های خدا بود، یکی کار علمی بود.

40 یا 50 سال پیش یک دوربینی اختراع کردند که فقط از نور انسانها عکس می گرفت. الان دوربین هایی که اختراع شده و مادون و ... از هیکل شما فقط یک چیز را نشان میدهد مثلا استخوان. عکسهای آن دوربین هست، یک کتابی هست به نام فوق طبیعت، نویسنده روسی دارد، همه جزییات آن دوربین را توضیح داده، که ببینید یک مرد و زن را نشان داده که فقط نورش معلوم است، مثل خورشید که یک صفحه سیاه می اندازند که اطرافش را ما ببینیم. یک نقطه سیاه، اما نورانی؛ دقیقا همین جور هست؛ یعنی انسانها نور دارند؛ می تواند این را جمع کند به کف دستش؛ میتواند شب را روشن کند، چه شب گمراهی، چه شب سماوی و نجومی.

این سوره داره میگوید موسی علمی این کار را می کرد، معجرات حضرت موسی را توضیح میدهد، موسی 9 تا معجزه داشت. اما همه 9 تا علمی بود. فکر نکنید که موسی ساحر بود، حرفی که فرعونیان می زدند. فکر نکنید پیغمبر شما در مقابل کفار قریش، یا الان که هر کس که مخالف اسلام هست از طریق سحر و جادو و تخیلات و به قول امروزی ها انیمیشن وارد می شود.

انیمیشن برای آنهاست، ما دنبال حق و واقعیت هستیم. انیمیشن یک نقاشی است شما  فکر می کنید واقعیت هست. همان جور که مردم، ریسمان های ساحران فرعون را فکر می کردند، مار و اژدها هست. الان انیمیشن همان است. سحره هم همان و فرعون هم همان هست.

اما کی الان این حرفها را می بیند و می شنود؟ کسی که علم دارد، به دنبالش و تحقیق کرده، حالا به اندازه خودش؛ اگر غیر از این باشد، نه فرعون را می شناسید، نه سحره و نه هیچ کدام دیگر را، نه دین دارید و خلاصه تمام است، خودتان را سر کار گذاشته اید. با اینکه به سادگی می توانستی اینها را داشته باشید و هیچ عذری هم پذیرفته نبود.

می توانستید هر ده روز یک بار یک مقاله بخوانید یا نه؟ روزانه بیش از 200000 هزار مطلب جدید به اطلاعات روز دنیا اضافه میشود، چقدر از آن را شما می خوانید؟ بی سواد هم که باشید، کتاب اول ابتدایی را شما باید بتوانید بخوانید. ببین برای کتاب اول ابتدایی و قبل و بعدش چقدر کتاب در روز تولید میشود، چه به زبان فارسی و چه زبان های دیگر. پس هیچ عذری پذیرفته نیست.

مثلا در مورد نجوم و ستاره ها، ببینید چقدر مطلب نوشته می شود، از ساده ترین شکل تا تخصصی ترین؛

شما اگر نتوانید تحلیل بکنید، وقتی قرآن می خوانید، وقتی ارتباط عبادت خودتان با شب و روز،  وقتی با ایام نحس و خوب، شب و روز، نپذیرید و اشتباها یک روزی خانه بخرید،  ممکن است تا 50 سال بعد، مصیبت داشته باشید، چون روزی این خانه را خریده اید که نباید معامله می کردید؛

آیا یک چیز سحر و جادوست یا تخیلی است یا علمی هست؟ ارتباط کره زمین با ماه و ستارگان و خورشید، حالات انسانها را تغییر می دهد، حالات زمین را تغییر می دهد، بزرگترین نشانه اش جزر و مد دریاست. کوتاه شدن شب و روز و فصل هاست، در مکان های مختلف، ارض ها و طول های مختلف جغرافیایی؛

دین ما اینها را گفته، اما برای کسی که چشم و گوشش باز است، کسی که نیست، باید از این کانال یاد بگیرد، وگرنه انتخاباتش را در یک روزی انجام میدهد که غلط است؛ این آدم ایمان ندارد، همیشه به خدا گله می کند، با اینکه اینها همه از کوری خودش هست و اگر دنبالش می رفت، پیدا می کرد اما نرفت و  ایمانش قلابی بوده است.

علم، چشم را باز می کند. علم، گوش را شنوا می کند. تسلط می آورد. علم حدود و حقوق را مشخص می کند و ما همه را رعایت می کنیم.

 این سفارش خدا در این سوره هست، همه جور مثالی هم می زند؛

برای راه اول می گوید، هیچ محدودیتی نیست، همه باید دنبال کسب علم باشند؛

برای راه دوم هم بازم میگوید محدودیتی نیست، اگر بدترین پادشاهان روی زمین هم باشید،( پادشاه ظلم عمومی و اجتماعی می کند، قابل مقایسه با ما آدم های معمولی نیستند) بلقیس باشید، مشرک باشید، خورشید پرست باشید، اما به محض اینکه بگویید اشتباه کردم،  توبه کنید، راه اول؛ خدا به او میدهد؛ آنقدر علم به او می دهد که میشود هم رتبه سلیمان، رسیدن به مقام پیغمبری؛

الکی نیست؛ پیامبران حداقلش این است که علم همه چی را دارند؛ الان عالم شدن کجا ممکن است به این سادگی ها؟ حتی علم روز؛ چندین سال شما زحمت بکشید، شاید در یک زیر شاخه از یک تخصص بتوانید یک حرفی را بزنید، جامع علوم الان وجود ندارد، سه چهار نفر ما می شناسیم که جامعیت علوم دارند؛ مثل «علامه حسن زاده آملی» ما بقی یا فقیه یا فیلسوف یا فیزیک دان هست یا ....

اما خدا می گوید به همین سادگی است، تو برگرد، بگو عمل من غلط بود، ما هم این علم را به تو می دهیم؛ در آن واحد ارتقا پیدا می کنی؛

سوره از اول تا آخرش همین را می گوید.

سوره نمل به «نه» گروه فاسد در این سوره اشاره می کند. بعد میگوید، حضرت موسی به عنوان فرستاده ما «نه» آیه الهی و معجزه داشت.

"سین" اشاره است به پیغمبر اکرم از اسمای پیامبر است. اینها همه با هم ارتباط دارد. ارتباط علم با پیغمبر، ارتباط آن «نه» گروه با علم، ارتباط آن «نه» آیه با علم. اینها همه هست.

در قرآن مرتبط خدا می فرماید " اعلموا" یعنی برو دنبال علم و یاد بگیر.

ما اصلا دنبال این چیزها نمی رویم؛ ما دنبال خودمانیم؛ دین، دین خودمان هست، به خدا کاری نداریم، مسلمان ظاهری هستیم. آیا خدای واقعی را می بینیم یا خدایی که خودمان برای خودمان درست کردیم؟ یعنی اگر بخواهیم یک ذره به خودمان ارفاق کنیم، خیلی با بلقیس فاصله نداریم، خدا پرست نیستیم، توبه نکردیم؛ اگر باشیم خدا توبه را می پذیرد، می برد بالا از نظر معنوی و البته مادی و از این وضعیت نجات پیدا می کنیم.

این سوره یکی از خصایصش این است که حیوانات را وارد می کند، خیلی عبرت خوبی است؛ برای کسی که بخواهد مومن حقیقی باشد؛

از حیوانات مختلفی اینجا نام می برد، آخر سوره اشاره می کند به "نمل" که همان مورچه هست و بزرگترین اشاره است اما برای ما اتمام حجت هست و برای ما همه زوایای قضیه را روشن می کند.

رکن در علم هست بعد وارد ایمان می شود بحث های دیگری هم هست که به آن اشاره ای می کند.

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group