بسم الله الرحمن الرحیم

 

در مورد سوره نمل گفتیم که رکن اول علم است. علم روز را مطرح کردیم.

اگر بخواهیم همین بحث علم را؛ با توجه به اینکه بحث تفسیر قرآن را داریم و آیاتی که در مورد علم بیان شده را بگوییم سالها طول می کشد. چون ما 800 آیه داریم که در مورد علم در قرآن کریم هست.

در مورد بحث علم در این سوره مبارکه حرفهای زیادی زدیم. محدوده های متعددی را در این سوره مشخص می کند. تعریف خاصی را از علم بیان می کند؛ روشهای تحصیل علم را در این سوره ذکر می کند.

یک دسته ای که علم لدنی در این سوره نام گرفته، علمی که از جانب خداست، بدون واسطه در قلب مومن فرود میاید و می نشیند و دائمی هست و از بین نمی رود؛

یک دسته هم از علوم هم خود انسانها با توجه به استعدادها و عقل و توانی که خدا در اختیارش قرار داده می تواند کسب کند؛

در دسته دوم که علم اکتسابی می شود، از این دید که مومنین و غیر مومنین چگونه به بحث علم آموزی نگاه می کنند، این سوره وارد این بحث می شود و برای ما هم همین مهم است که به عنوان یک مومن متقی، چگونه باید علم آموزی کنیم؟

راه اول قطعی هست و ما باید به دنبالش برویم. رسیدن به علم لدنی در توبه و انابه است؛ توبه یعنی بازگشت مقطعی به خدا؛ یعنی هر وقت انسان خطا کرد، و اقرار به خطای خودش کرد و شرط می کند با خودش که دیگر این کار را انجام ندهد و اصلاح کند، و به سمت خدا بر می گردد، این می شود توبه، ؛

اما انابه یعنی بازگشت مدام و همیشگی بدون توجه به عمل خوب یا بد، که انسان معمولا مدام خودش را با علم الهی چک و محک می زند، که این عمل حتی عبادت هم هست، حتی اگر عبادت برای تقرب به خدا باشد. دو رکعت نماز صبح می خوانم قربه" الی الله"،عین این کلمات و اعمالی را که انجام می دهد.

«بنده منیب» بنده ای که در حال انابه هست، با عقایدش، با قلبش، با آن علمی که در قلبش نشسته، اینها را چک می کند، که آیا گفتن این کلمات درست بود؟ بهتر از این ممکن است؟ مفهوم و هدفش چیست؟ چرا باید اینها را بگوید؟ فلسفه اش چیست؟ دفعه بعد چگونه بگوید؟ دفعه قبل چگونه گفته؟ مدام در حال این رفت و بازگشت بین خودش و اعمال و رفتار خودش و خدای متعال است؛ این می شود انابه؛ توبه وانابه  دو راهیست، البته یکیست به نحوی در راستای هم قرار دارند، اما به طور مقطعی توبه و به طور مداوم می شود انابه، کسانی هستند که فقط دستشان به توبه می رسد، اما کسی که منیب هست و انابه در راه خدا دارد، حتما اهل توبه هم هست؛ اما  راه انابه هم باز همان توبه است، شروع همه بندگان منیب با توبه بوده است.

در ابتدای سوره بقره می خوانیم، وقتی حضرت آدم علیه السلام امر خداوند را اطاعت نمی کند، از آن درخت ممنوعه می خورد، گناه مرتکب شده، البته گناه او فرق می کند، چون او پیغمبر خداست و در محضر خداست. ما درک عینی و شهودی و حقیقی و یقینی از خدا نداریم؛ ما از آثار خدا به خدا ایمان می آوریم، اما پیامبران اینگونه نیستند، بین ما و آنها خیلی فرق هست، ما نمی توانیم خودمان را با حضرت آدم یا سایر انبیای الهی مقایسه بکنیم، اما به عنوان اسوه و عبرت می خواهیم مطرح کنیم.

حضرت آدم این خطا را مرتکب شد قبول کرد که شیطان فریبش داده و توبه کرد توبه پذیرفته شد و باب انابه باز شد.

آدم از آن به بعد بر روی زمین آمد، به عنوان انسان معصوم آمد، به عنوان الگوی دیگر انسانها شناخته شد؛ معصوم یعنی مدام خودش را با آن الگویی که خدا مدنظر دارد، با خواست خدا، با اراده خدا حس می کند و می سنجد و حتی جلو می زند؛ اینجا مقامات عرفانی برای بندگان برگزیده خدا مطرح می شود.

مثلا «مقام تسلیم» یعنی جلو نزدن از آن چیزی که خدا می خواهد، این بنده خاص خدا علم دارد، می داند که در فلان ساعت فلان جا، توسط فلان شخص به شهادت می رسد، علم دارد می تواند به هم بزند؛ اما قدرت درونی معنویش تحت عنوان «تسلیم» این اجازه را به او نمیدهد، میگوید چون خواست خدا این است، من مطابق خواست خدا حرکت می کنم.

 چرا؟ چون هر لحظه خودش را با خواست خدا مطابقت میدهد و خطا هرگز نمی کند، در گفتارش در شنیدارش، در خوردنش در راه رفتنش، در تمام ابعاد وجودیش، هرگز خطا ندارد. ما به این انسان می گوییم« انسان معصوم». نفر اول جامعه هم هست همه هم می توانند به این برسند.

هرکس این مسیر را برود به عصمت می رسد، اما در حد خودش با سابقه ای که داشته، با پدر و مادری که داشته، در حدی که خداوند متعال برایش قرار داده است. خدا برای هر کسی یک حدی را قرار داده برای 14 معصوم پیامبر دخترش و دوازده جانشینش حد خاصی را قرار داده است، هر کسی نمی تواند وارد شود چرا؟ چون آن پدر و مادر را ندارد، آن شرایط را ندارد، آن علم و معرفت و دقت معرفت و حقیقت وجودی را ندارد. ما کجا با آنها قابل مقایسه هستیم؟ با سایر پیامبران، اولوالعزم با آنها هم قابل مقایسه نیست، ما هرگز در شرایط آنها قرار نمی گیریم، اگر قرار بگیریم حتما رد می شویم.

پس آن حد از عصمت برای ما نیست، اما پایین تر از آن حد عصمت ممکن است.

مثل اولیای دین مان، حالا آنها که منسوب به معصومین بودند، مثل حضرت ابوالفضل علیه السلام و حضرت زینب (س) حضرت معصومه (س) و دیگر بزرگانی که از اولاد معصومین هستند و دیگر علما و عرفا که اهل تقوی هستند؛

اما اینجور افرادی که بودند و الان هم هستند، اینها وارد محیط عصمت شدند و دیگر خطا نمی کنند درست رفتار می کنند حالا اگر به واسطه این عصمت ولایت پیدا بکند ما به او می گوییم « ولی فقیه ».

ولی فقیه یکی از دلایل که در راس امور قرار می گیرد، حتی علم و مجتهدین و هر کس که روی کره زمین هست، به غیر از امام معصوم، این است که «عصمت» دارد اما عصمتش از آن حد خاص خارج هست. یعنی تصمیم گیری که در امور می کند به خاطر تقوی و شرایط که برای ولی فقیه قرار دادند او آن خطا را مرتکب نمی شود.

این دلیل عقلی هست، اصلا نیاز به آیه و روایت ندارد، در هر حیطه ای هم نیست. یکی از اختلافات عمده استاد و شاگرد همین است که در حل کردن مسئله استاد خطا نمی کند، در آن حد او نسبت به شاگردش معصوم است.

بحث نسبی گرایی که الان در دنیا مد است، را ما قبول نداریم، اینجا هم نمی خواهیم بگوییم که عصمت نسبی هست، اما حد دارد، حد عصمت چهارده معصوم و انبیای الهی، مشخص است. در دین خودشان و ابلاغی که به بندگان خدا کردند، مشخص شده است. اما بعد از آن هر کس این مسیر توبه و انابه را برود به عصمت نزدیک می شود.

نتیجه این توبه و انابه علم الهی و لدنی هست، چیزی که ما موظف هستیم. اولین روش علم آموزی است که مومنین موظف هستند این روش را مدام بروند، مومنی که دارای علم نباشد، مومن نیست مومن بدون یقین و تقوی نمی شود.

امیر المومنین در خطبه همام نهج البلاغه می فرماید:

« اهل تقوی مدام خودشان را متهم می کنند، با اینکه کار خلافی نکرده، پول نداشته به یک فقیری بدهد، اما مدام تشر می زند که چرا عملکرد بهتر نداشتی؛ به نامحرم نگاه نکرده ،هر چیزی را نشنیده ،خوب شنیده، حدیث شنیده، قرآن شنیده حدیث گفته، اما باز هم خودش را متهم می کند نکنه خطا کردی، تو اصلا نباید خطا کنی، تو اجازه نداری، تو متقی هستی، تو مومن هستی،»

این راه اول هست که مومن هرگز نباید توبه و انابه را فراموش کند. در وادی علم هم همین است. از این دو تا راه به علم لدنی می رسد.

 علمی که به یکباره در قلب مومن می نشیند، همیشگی هم هست و بر هر ظن و گمان و تخیل و توهم دیگری هم قالب می شود؛

اما راه دوم که عمومی هست اینکه مومن چه علمی را باید یاد بگیرد.

ما باید ملاک داشته باشیم. جدول بندی کنیم دو تا ستون علم هایی که مورد تایید دین هست و ستون دوم علم هایی که مورد تایید دین و خدا نیست، که این ممکن نیست اصلا؛ اگر هم باشد آنقدر محدودیت برای اذهان انسانها ایجاد می کند که هیچ کس نخواهد پذیرفت، عقلی نیست، عقل ما این را نمی پذیرد؛ اما راهش چیست؟

راهش این است که ما ملاک داشته باشیم. ملاکی در ذهن و فکر و قلبمان داشته باشیم، که به هر علمی یا با مجموعه وسیعی مثل علم شیمی برخورد می کنیم، یا یک فرمول و یا یک خبر علمی برخورد می کنیم، ملاک بیاید جلو و برای ما بسنجد که آیا من این را بشنوم یا بخوانم و تحصیل کنم یا نه؟

آن ملاک برای ما فایده دارد و چیزی هست که حد وسیعی دارد و متاسفانه خیلی ها از آن مردود شدند.

بحث ما  بین مومنین است و به غیر مومنین کاری نداریم. حتی در علومی که ظاهراً الهی و دینی بود در آن رد شدند.

خیلی ها علم دین را خواندند (ما خود نیز شاهد بودیم و در تاریخ هم به کرات دیده ایم) که نهایتاً منحرف شدند، از همه بالاتر شیطان است، که از ملائک مقرب هست و معلم هست، یعنی تعلیم می دهد به دیگر ملائکه، اهل عبادت کثیر هست، و خلاصه مقام خیلی بالایی دارد؛ اما یک چیزی را مرتکب شده و دیگرانی که دنبال او رفتند که اهل ایمان و تقوی بودند، که آن علم برایشان خسران (دنیوی و اخروی) به بار آورد. بهتر بگوییم، ملاک برای تحصیل علم نداشتند و آن ملاک خدا و الله هست.

توضیح این مطلب به صورت کلی این است:

  1. من هر حرفی که از خدا می شنوم،

 اول اینکه من خودم چی می فهمم؟

دوم اینکه خدا چه می گوید؟

من از این کلمه یک چیزی می فهم، نتیجه اینکه از این آیه، این را می فهمم؛

دوم اینکه خدا چه می گوید؟ من به فهم تو کاری ندارم؛

اگر این آیه ها نوشته شده در کاغذ، زبان داشت، چی می گفت؟

اختلاف دقیقاً اینجاست، آنهایی که منحرف و گمراه شدند و به نتیجه نرسیدند (در این دنیا و آخرت)، دقیقاً در آن نقطه مرتکب این خطای بزرگ شدند. اکثر علوم بشری از این نقطه درست شده است.

بحث سرمومنین است، مومنین در زمان هر کدام از پیامبران، خصوصاً پیامبر خودمان و در زمان امام صادق (ع)؛

اگر پیغمبر و امام را من "لدن حکیم علیم"  می دانند. علم از جانب خدا بر قلب پیغمبر آمده؛

اگر امام و پیغمبر را در این جایگاه می دانند، هر چی می خواهند باید از امام بگیرند. خودشان نباید نظریه اختراع کنند.

اگر فلان عارف در زمان امام رضا یا امام جواد باشند، نمی توانند مدرک عرفانی ارائه بدهند، اگر چه آدم های خوبی بودند، (علی الظاهر)؛ اگر چه مدرک نشان دادند؛ اگر چه بعد از گذشت چندین سال کتاب دارند و پیروان زیادی دارند؛ اگر او قائل به این است خدا در روی زمین جانشین دارد، همه علم خودش را به جانشینش داده، دیگر نمی تواند نظریه عرفانی و فلسفی تولید بکند؛ یعنی چی نظریه عرفانی و فلسفی؟ یعنی او فکر کرده و مشاهدات و معلومات خودش را، چیزهایی که حس کرده از جهان اطراف را، نهایتا از احادیث و روایات و آیات استفاده کرده و نظریه داده که اگر می خواهی حرکت کنی راهش این است! با اینکه این اجازه را نداشت، امام موجود بود، علم داشت.

این نباید می گفت مشاهدات من، دریافت های من، تعقل و تفکر من و در مرتبه چهارم قال امام صادق علیه السلام، آیه سوم بقره رتبه پنجم و نهایتاً اگر می خواهی لباس بخری، لباس سفید این اندازه بخر!!! نباید این کار را می کرد؛ بلکه در جایی که پیامبر امام است، باید می گفت پیامبر و یا قرآن من باید چکار کنم؟

اینجا یک اتفاق کوچک هست و آن اینکه قرآن اول هست؟ علم خدا اول هست؟ وحی اول است یا فکر من؟

اگر فکر من اول هست، من برای اثبات فکر خودم به هر چیزی و  کسی متوسل می شوم؛ یعنی برای اثبات علم خود حتی به روایات و آیات هم متوسل می شوم.

آیا امام صادق خود این حرف را زد یا من زدم و از حرف ایشان (امام صادق) استفاده می کنم تا حرف خودم را ثابت کنم؟

شما الان کتابهای دینی از ابتدایی تا دبیرستان و دانشگاه و حوزه را ببینید کدام مقدم است؟ ببینید کی اول آیه را گفته و آیه را مقدم کرده و کدام اول نظرش را مطرح کرده، قرآن هم گفته و حدیث و خدا هم این را گفته؟!! ببینید چند نفر در خط خدا قرار دارند و علمشان مورد تایید الهی است و چند نفر خودشان را می بازند و بالا می روند؟ با اینکه مومن و اهل تقوی هستند و مدارج بالای علوم دینی را هم کسب کرده باشند، ممکن است فقیه و یا مفسر باشند یا جامعه شناس یا اخلاق و شناس و منجم و ... اینها مهم نیست مهم نیت و ملاک و قدم اول است.

 یک مکتبی الان موجود است البته همیشه بوده از زمان پیامبر تا الان که به نظر من سلمان در دین ما دقیقاً این مکتب را پایه گذاری کرد. نام این «مکتب تفکیک» است.

علامه محمد رضا حکیمی صاحب این نظریه است. البته نظریه نیست یک واقعه تلخ تاریخی است که ایشان به آن بهای زیادی می دهد و پیرامون آن حرف می زند و کتابهای مفصلی هم در این زمینه دارد.

سلمان آدمی است که اگر امیر المومنین قدم یک جایی می گذاشت قدمش را همان جا می گذاشت، خیلی ها مسخره می کردند و می گفتند مگر تو عقل نداری، شاید راه دیگر نزدیکتر باشد برای علی خوب باشد برای تو نه؛ می گفت شما نمی فهمید. اگر او جایی پا می گذارد قطعاً آنجا درست است. یعنی فهم خودش را در آن قدم برداشتن خود تاثیر نمی دهد، چرا؟ چون امیرالمومنین هست.

البته ما نمی گوییم همه موارد مکتب تفکیک درست هست، این طور نیست، اما بالاخره حرفی هست که مطرح شده است، که اگر به آیت الهی برخورد می کنید، تفکیک قائل شوید، بین معرفتی که از راه فلسفه برای تو ایجاد می شود و راهش را می روی تجزیه و تحلیل و ... می کنی، بعد منظور فلان آیه قرآن را بیان می کنی.

یک موقع شما عاری اصول عرفانی را بلدی، اهل شهود هستی، مراحل عرفانی را گذرانده ای، در مواجه با قرآن منظوری را بیان می کنی؛ این دو جور فهمیدن و معرفت پیدا کردن نسبت به قرآن؛

سوم اینکه خود قرآن چه می گوید؟ بین اینها تفکیک قائل میشود. این مکتب کل حرفش در این خلاصه می شود.

حالا ما می گوییم این فقط یک شروع خوب است اما اگر ثابت بماند، ضربه بدی می زند؛ ادامه خوب آن، این است که شما برداشتتان از قرآن چی هست؟ ثابت کن. (حتی خود من هرگز سخنرانی نکردم که بگویم حرف این است و سندش قرآن است،(محال) مگر اینکه واقعا دیگه علم نداشتم، همیشه گفتم قرآن این را می گوید و شیمی دان هم به این رسیده فقیه و فیلسوف عارف هم به این رسیده) اما اصل قرآن هست و اگر ما قرآن را وارد زندگیمان کنیم و جواب بدهیم برای همه سوالات، آن نظریه خطرناک می شود!!

یا می توانیم همه نظریات عارف و فیلسوف را رد کنیم و بگوییم ما می خواهیم بدانیم قرآن چه می گوید.

قرآن می گوید، چشم و گوش لازم است " لهم اذانهم یسمعون بها ".

عارف می گوید، معنی این را من می گویم، اگر می خوای مقام پیدا کنی، اول مقام «مفاکره» یعنی فکر کنی مثلا کجا میخواهی بروی، بعد مقام « مشارطه» بعد .... و نهایتا میخواهد بگوید " لهم قلوبهم یسمعون بها".!!!

دیگری فیلسوف است، میگوید من با برهان می گویم خدا یکی هست؛ شما یک کتاب می خوانید و هیچی نمی فهمید، اولش نوشته خدا یکی است و آخرش هم نوشته خدا یکی ست؛ اینکه این چی گفته، چند نفر مثل خودش فکر کنند هم حتی چیزی نمی فهمند؛ اما ممکن است برای شما قرآن را تفسیر می کند، یا حدیث را برای شما تبیین می کند، یا احکام الهی را برای شما استنباط می کند، ما رد می کنیم اینها را، می گوییم می خواهیم بدانیم خود قرآن چه می گوید، ما میخواهیم با خود قرآن انس بگیریم.

علمایی هم هستند که این ملاک را داشتند، حرف خدا برایشان سند و ملاک و جلو بوده، حرف خودشان پشت سر بوده است؛

حالا ما می خواهیم کتاب یا روزنامه بخوانیم، مقاله چندین نوع دارد کدام را بخوانیم؟ یکی می گوید همه را بخوان تا جا نمی مونی، از همه جا اطلاع داشته باشی، این فهم خودش را دخیل داد که گفت « بخون تا جا نمی مونی» این را  نسبت به امر خدا جلو  انداختی، چه می گوید نهایتاً " لهم اذانهم ".

ذهنش پر از علم هست، با اینکه مومن بوده، اما علمی را کسب کرده که اصلا به کارش نمی آمد؛ چقدر ما از این علما را داریم که واقعا تاسف آور است که چه حالا چه گذشته چه حوزوی چه دانشگاهی، هزاران جلد کتاب را حفظ بودند، زیر و بمش را وارد بودند، خیلی کم فایده داشتند، چه باری خودشان چه برای جامعه؛

 وقتی می روی سراغ روزنامه چرا باید همه چی را بخوانی؟ چون باید از همه چیز خبر دار باشی؟ آیا این ملاک درستی است؟ این را عقل شخصی من گفت یا خدا گفت؟ شما یک آیه بیاورید که گفته باشد شما به هر چیزی برخورد کردید، بگیرید، یا هر چیزی شد بخورید، هر چیزی برخورد کردید، بشنوید، بخوانید، همچین چیزی ما اصلا نداریم؛

اتفاقاً برعکس این را داریم که هر چیزی نخوریم، خوب نگاه کن، هر چیزی را نشنو، والا به حرام می افتی و اگر به حرام بیفتی، بعد یه مدت گوش کر میشود، و بعد ضربه های بدتر، بعد حتی اگر علم هم مرتب یاد بگیری، نهایت می شوی مثل عالم مسیحی  که " کمثل حمار و... " کتابها ، بار می کند، نه بر روی دوشش کتاب کاغذی مجلل، بلکه علم بارش هست، اما چه فایده؟ چرا به این روز افتاد؟ چون این ملاک را نداشت.

الان روزانه صدها هزار مطلب جدید تولید می شود، کدام را باید خواند؟

فرض می کنیم توانایی دارید همه را بخوانید، یا باید ملاک باشد؟ اگر همه را بخوانید، می شوید، مثال همین سوره جمعه؛ شوخی هم ندارد، این برای اهل دین و ایمان و متقین هست، نه برای آن کسی که خدا را قبول ندارد، چه برسد به اینکه ملاکش خدا و دین خدا باشد.

 این نکته مهم که یا انسان را هدایت می کند یا انسان را منحرف می کند، اینجاست، که :

  1. از راه توبه و انابه بر مومنین واجب است؛ کسب علم؛ از پیامبر و ائمه احادیث و روایات زیادی داریم در این باره و قرآن هم که همین بحث را می کند که واجب است علم بیاموزید؛ از چه راهی مهم است. راه اول توبه و انابه هست که مشخص است؛ بندگان صالح خدا از این راه باید صالح باشند و نباید اشتباه کنند و اگر کردند باید توبه و انابه کنند و خودشان را برای خدا اصلاح کنند؛
  2.  اما راه دوم که پیغمبر می گوید علم بیاموزید، چه علمی؟ هر چیزی را من بیاموزم؟ خیر، بلکه ملاک دارد، ملاک این است که حرف خدا اول باشد؛ مثلا رشته دانشگاهی می خواهی انتخاب کنی، ببین اول حرف خدا را می زند؟  شیمی و فقه و فیزیک و .... را درست کردند چی را ثابت کنند؟ این را انتخاب کردم که چی را ثابت کند؟ آیا در راستای خدمت به بندگان خداست؟ وقتی وارد جزییات شدید، انتخاب شما هم خدایی می شود.

 این گرایش خاص، این مساله خاص، بالاخره به یک جا می رسید که فلان دانشمند این را گفته و فلان شیمیدان یک چیز دیگر، اینجا باید ببینی ابتدا و انتهای این مباحث الهی هست یا نیست؟ سندش هم قرآن است؛ آیه قرآن یا جور در میاید یا نمیاید؛ اصل آیه است یا حرف تو یا برعکسش؛ اگر برعکس است ؛ن علم و صاحبش و گوینده و ... هیچ کدامش به درد نمی خورد، حتی اگر علم تفسیر قرآن باشد، نتیجه ای ندارد.

آخرالزمان قرآن مهجور می ماند. الان آخر الزمان است و ما چقدر عالم داریم، اما کو انس با قرآن؟ کی قرآن را می شنود و می فهمد؟ خیلی کم؛ همه سطحی مومن هستند.

چون حکم شود که مست گیرند .............. در شهر هر آنچه هست گیرند 

آن علوم مبنایش مبنای الهی نبوده است؛ بالاخره آن دانشمند، صدها و هزارها جلد کتاب را خوانده است، اطلاعات وسیعی برایش آورده، و آدم در مقابلش قرار می گیرد، ممکن است احساس حقارت کند، اما این حقارت، همان حقارتی است که بنده در مقابل خدا دارد؟ که مثلا این آقا نشانه خداست؟ یا این حقارت به خاطر حجم اطلاعاتش هست؟

 ممکن است شما در مورد یک مولفی که مثلا در سایت گوگل کار می کندف همین حقارت را پیدا بکنی؛ چون می دانی او همه چیز را بلد هست و تو نمی دانی و حتی یک ایمیل هم نمی توانی بزنی؛ اما الهی است این حقارت؟

از جایگاه یک بنده حقیر در مقابل خدای توانای قدیر وعالم قرار داری یا داری شرک مرتکب می شوی؟ این شرک است.

«وب» یعنی « تارهای عنکبوت به هم پیوسته ». الان رسانه برتر این کار عنکبوت را می کند؛ پشتیبانش کیست؟ صهیونیست ها؛ چه پیغامی می دهند؟ مخالفت با خدا و ما هم وارد این تار عنکبوت می شویم.

عنکبوت وقتی تار بزند، اگر به آن بچسبی دیگر نمی شود رها شد. حال شما یک تار عهنکبوت بزرگ را تصور کنید، قرآن می گوید " ان اوهن البیوت ... عنکبوت "

آیه قرآن هست، اینها بیخود اسمش را «وب» نگذاشتند؛ مطابق قرآن حرکت می کنند، ولی ما گیج هستیم.

قرآن گفته اینها یک روزی این فکر را درستمی کنند و این تار را می افکنند به همه، به تمام افکار و شغل ها و علوم و شما هم مجبور هستی گرفتارش بشوی و ممکن نیست از آن جدا بشوی.

بحث وارد بحث آخر الزمان می شود؛ در مورد سوره نمل بحث بعدی ارتباط علم و آخرالزمان و امام زمان؛ کسی نمی تواند وارد وب نشود یا شاید اصلا نباید این طوری باشد، باید وارد شود، اطلاعات جدید لازم دارد؛  باید بداند دشمن چکار می کند، اما آلوده نمی شود.

این، " اوهن البیوت" است یک هیولایی(در ظاهر) است که میشود، بهم بریزی. یک انسان مومن و متقی می تواند با یک انتخاب درست، یک بساط بزرگی را به هم بریزد.

شما ممکن است یک وبلاگ کوچک بزنید، با یک مطلب خوب؛ هزاران نفر را تحت تاثیر قرار بدهید، شاید کسی هم نگاه نکند، ما در بحث معنویات و دین به بحث کثرت و آمار کاری نداریم، این برای مادیگراهاست، ما به معنا کار داریم و اثر این کارها؛ یک نفر در اینترنت حضور دارد، به هر شکل و چقدر مفید و موثر از تار عنکبوت کار الهی و نورانی می کند. از سوی دیگر میلیاردها نفر صبح تا شب  از آن استفاده می کنند و جز اینکه به فساد اضافه کنند، هیچ کار دیگری نیست.

ارتباط علم با آخرالزمان:

 یکی فقه، یکی پزشکی، یکی انسان شناسی، فلسفه، عرفان و ... هر علمی  را خوانده است. منظورم ما مومنین است، هر کدام اینها علم را می آموزند که یک محصولی را تولید بکنند و کمک بکنند به زندگی بهتر بشر؛ غیر از این است؟

مثلا طرف یک عنصرشیمیای را کشف و استحصال می کنند، یک روندی را طی می کند تا تبدیل به کلر شود، این آب ما از لحاظ شیمیایی پاک شود. محصول تلاش علمی آن شیمی دان این است که آبی که از کوه جاری می شود به دلایلی آلوده شده تا به شهر رسیده، این شیمی دان، با این روش آلودگی را برطرف می کند.

مثلا فیزیک دان با یک روش هایی و نظریه هایی نهایتاً توانست ابزاری را برای ما تولید کند یا فلان ابزار را برای خوردن غدا درست کردند.

یا مثلا روانشناس می گوید، فلان کار را بکن تا حالات روحی تغییر نکند و....

حالا شما یک مومن و متقی هستی، مقابل این علوم بشری قرار گرفتی،( قرار شد همه چیز مومن ابتدا و انتها حرف خدا باشد). پیغمبر ما گفت غذا را با دست راست بخورید، چون قاعده این است و سمت راست، خوب است، هر چیزی نظم دارد، ما هم تقسیم کردیم چپ و راست، هر کسی گروه راست است اصحاب یمین و بقیه اصحاب شمال و بدکاران؛ دست راست برای غذا خوردن و دست چپ برای طهارت است، به خاطر همین این فرمایش را کرده اند؛ اما با دست خودت بخور، چون مال خودت است، هیچ موقع آدم به اعضا و جوارح خودش که بدترین آن آلات تناسلی باشد، دید بدی ندارد، اما در مورد دیگران ممکن است از قیافه یک نفر حتی خوشش نیاید، این خاصیتی است که خدا در وجود هر کسی قرار داده، است. حال کسی آمده قاشق را درست کرده، ابتدا این با آن سخن پیغمبر جور در نمیاید.

 پیغمبر فرموده، مسواک اگر خواستید بزنید با دست نخواستید بشورید بهتر این است که با چوب بشورید، مثلا چوب خاص فلان درخت. الان می بینید این روش مسواک زدن هم با حرف پیغمبر هماهنگ نیست.

در قرآن بحث آهن را هر جا می بینید، همراه با بحث خشونت و جنگ و کارهای محکم انجام دادن است. اگر با معارف الهی بخواهیم برویم جلو، قاشق مردود است.

سراغ غذا برویم سفارش شده که غذا پاک باشد، بیشتر از روییدنی ها باشد تا از حیوانات، یعنی خام خوار باشید بهتر است تا گوشت خوار، از لحاظ روانی علوم روز این را ثابت کرده است، حلال هم باشد و طبیعی هم باشد؛

در همین ایران و دنیا هر بذری که وجود دارد، دستکاری شده است، طبیعی وجود ندارد. خدا این گوجه فرنگی را به وجود آورده، روش طبیعی اش این است که سه سال بار بدهد و بعد سه سال  از زمین بکنید، دور بیاندازید؛

خدا این زمین را قرار داده چون در این منطقه جغرافیایی است باید پنج سال یک بار رهایش کنید و سال ششم دوباره شورع کنید.

بشر امروز چه کرده؟ دستکاری کرده، هر سال بار بدهد، همه یک شکل، زمینداری و آبیاری و کود و آیش و ... همه را تغییر داده است؛ این هم با علوم ما جور در نمیاید به تفکرات آلوده بشری آلوده شده است؛ پس چیزی نباید خورد.

در مورد مسائل انسان شناسی، مثلا کتابهای که فراوان شده « گزینش همسر در سه ساعت » حالت و ظاهر و رفتار و شخصیت را گفته، این هم جور در نمیاید، چون خدا گفته آدم مومن و متقی را ابتدا اصلا نباید به ظاهرش توجه بکنید، و ربطی به باطن ندارد، اگر هم داشته باشد نورانیت و ادب و اخلاق و گذشت و فروتنی و کم حرفی است، و منیت ندارد،  این در آیات قرآن به کرات هست و اینها ملاک های انسان شناسانه هست، پس اینها را باید کنار بگذارد.

اگر یک مومن متقی بخواهد کاملا و صد در صد مطابق موازین الهی زندگی بکند و علم و عمل داشته باشد چه راهی برای او باقی می ماند؟ یا خدا می گوید، همه بمیرند! دیگر مومن نداریم که همچین چیزی را نداریم.

انبیا که به سخترین شرایط افتادند، حتما چند یار داشتند. نبی از جانب خدا محفوظ است، آلوده به وب و مکافات های اینگونه نمی شود، معصوم است؛

اما برای اطرافیان خدا چه قاعده ای برایشان قرار داده است؟ همه مصیبت های بشر، الان در آخرالزمان جمع شده است؛ همه شیمی دان ها، تلاش مضاعف  کردند و رسیدند به امروز، همه چی شیمیایی است؛

زیر پای ما چیست؟ جوراب؛

قبل از جوراب؟ فرش؛

مواد فرش؟ شیمیایی است؛ شرعا کراهت دارد. رنگش هم غیر طبیعی است، حداقل کراهت دارد؛

غذایی که می خوریم، حرامی که وجود دارد، کلماتی که می شنویم در جامعه به عنوان جک و تیکه و....

آلوده ترین و سخت ترین شرایط در آخرالزمان است. اینجا باید چه کرد؟ راه کار چیست؟ یک نفر میخواهد در این شرایط سالم بماند، اگر نان نخورد، آب نخورد می میرد، هم جسم، از آن بالاتر قلب و روح او می میرد؛ مگر ما چقدر توان داریم؟ راههای کلی این است که روزه زیاد بگیرید، کمتر حرف بزنید تا کمتر آلوده شوید؛

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق .... غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

از اینترنت استفاده می کند ولی آلوده نمی شود.

اما اینها همه کلیات است و در هر زمانی ممکن است. راه این مصون ماندن چیست؟

راه را قرآن به کرات بیان می کند، و الان بحث ما بر سر سوره نمل هست و می بینم که چقدر خداوند حکیمانه مطرح می کند.

" قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ " (آیه59 )

سلام بر پیغمبران و برگزیدگان خدا ( معصومین و ... )

 " قال لله خیر اعمال ... " خدا خیلی بهتر از آن چیزهایی که شما مشرک می دانید. آیا فلان دانشمند و نظریه را جلو انداختید از حرف خدا ؟

" أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا " (آیه60)

مگر خدا نمی تواند این منطقه را مثلا در این فصل فروردین و خرداد و... در تهران باران ببارد ؟ با این حال نمی بارد؟ چرا؟ پس ایراد طبیعی دارد؟ خیر دلیلیش مصنوعی است، گاز گلخانه ای زیاد است، دود زیاد است، تراکم شهر در این منطقه، کم و زیاد است، ابرها بارور نمی شوند و باد می برد؛ چکار کنیم؟ از راه مصنوعی ابر را بارور می کنند و باران می آید و نتیجه این باران چه می شود؟ البته این ابرها قرار است به یک کشتزاری برسد که قبلا بذرش دستکاری شده است و زمین هم همین طور با لوله کشی هم آب را می آوردند که خود لوله یا فلزی یا پلاستیکی که آلوده است، این باران هم که مصنوعی است؛ این چه محصولی دارد؟  آیا فایده دارد؟ آیا می توان با آن مومن و متقی بود؟ هرگز.

خدا می گوید مگر ما آسمانها و زمین را خلق نکرده ایم؟ مگر وعده نداد که باران می فرستد؟ مگر محصولات خوب و مفید از زمین برای شما به وجود نمی آورم؟ چه کسی اجازه داد شما دستکاری بکنید؟

اینجا آخرالزمان را تشریح می کند.

" أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ " (آیه60)

مگر خدای دیگری با خدا هست؟ اگر خدا ابر را درست کرده و خودش هم باران را نازل می کند، اینها چیکاره هستند؟ اینهایی که این کار را می کنند، همه در جمهوری اسلامی زندگی می کنند، همه مومن هستند و چه بسا نماز شب خوان اما آن ملاک اولیه را ندارند.

 "بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ  " (آیه60)

اینها فقط جایگزین می کنند، شبیه سازی می کنند، برابر می آوردند، علم نمی آورند.

" أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَاراً وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزاً " (آیه61)

ما زمین را درست کردیم و آرامش قرار دایم و پستی و بلندی قرار دادیم، چه کسی اجازه داده کوهها را از بین ببرید و جاده درست کنید؟ چه کسی گفته این شهر را اینجا بسازی که بعد این همه مشکل اینجا درست شود؟

علم بشر، اصول شهر سازی، را درست کرده، کارشناس ارزیابی می کند و زمین را می سنجد و بعد شهری ساخته می شود؛ خدا چی گفت؟ خدا مهم نیست در اینجا، با اصول بشری جلو رفتید؟ پس اگر مشکلاتی به جود میاید گله نباید کرد.

آپارتمان هایی می سازند بدون رعایت شئونات اسلامی، از این ساختمان ها صداهای بد ممکن است شنیده شود؛ آدم بد داخل خانه می آورد. آیا آپارتمان سازی دستور خدا بود؟

شما آدم خوبی باشی، ولی طبقه بالایی هیچ چیزی را قبول نداشته باشد، همسایه و هم نفس او هستیف مگر این دیوار چقدر می تواند محدودیت ها را نگه دارد؟ وقتی صداها رد می شود اثرش هم رد می شود. اگر او غیبت می کند ما هم راحت غیبت می کنیم؛ اگر او فعل حرام مرتکب می شود، اینجا راحتتر می توان فعل حرام انجام داد؛ بدون اینکه ظاهراً بتوان این موضوع را ثابت کرد، اما هست.

اینها همه گرفتاری های آخر الزمان هست.

" أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ " (آیه61)

اینها خدا بودند؟ کسی که با خدا باشد ولی با یک خدای دیگر؟

" بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ " (آیه61)

 

اینها همه ظن و گمانشان این بود. خودشان یک روزی به این نتیجه رسیدند که آپارتمان سازی خوب است. ترویج کردند و تا به گوش ما رسید سی سال گذشت. آمریکامثلا سال 70 یا 60 میلادی آپارتمان سازی کردند. ما سال 90 میلادی (بعد از جنگ) همه به این گرایش پیدا کردند؛ ولی خود آنها به کجا رسیدند؟ شما یک فیلم امریکایی پیدا کنید که در آپارتمان زندگی کنند؛ خودشان ویلایی زندگی می کنند. البته بدبخت و بیچاره شان که مثل ما هستند را در آپارتمان می فرستند؛ چون بهتر از این باهاشان رفتار نمی کنند و هر بلایی که بخواهند به سرشان در میاورند.

 این نظریه را به ما انداختند؛ چون سی سال پیش خودشان فکر می کردند، درست هست، بعد دیدند غلط است. این را به جهان سومی ها انداختند، خودشان در ویلاهایشان ماندند، تا دستشان به آسمان برسد. امواج را خوب بگیرند. در آپارتمان برای گرفتن تصاویر همه مشکل دارند، چون امواج با امواج دیگر تلاقی می کند. اما در خانه ویلایی اینگونه نیست، به خاطر همین آنها مرفه اند، مشکل کمتر دارند، عمرشان طولانی تر است.

چه کسی گفت که اینها را هم مرتبه خدا قرار دهید و پیرو نظریاتشان باشید؟ اینها علم نداشتند و ظن و گمانشان بود بعد که متوجه می شوند غلط است عوض می کنند و دوباره یکی نظریه جدید.

راهکار " أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ " (آیه62)

در آپارتمان یکی داره دعا می کند و بالای سرش همه چیز هست قبول، همه چیزش، گفتار، شنیدار و لباس تنش و .. همه چیز او آلوده است. ولی تو در حالت اضطرار هستی و کسی که در حالت اضطرار هست می تواند از مردار هم بخورد از یک مرغ مرده یا گوسفند مرده؛ اما اینقدر نخورد که باعث شود بمیرد، آخرالزمان یعنی این؛

به خاطر همین روایات متعدد داریم که این آیه که در چند جای دیگر آمده اشاره به «امام زمان (عج) » هست.

 امام زمان مضطر حقیقی هست؛ یعنی الان از شهر ما فرار کرده چون آلوده است، نه این شهر، همه شهرها؛ همه ساختمان سازی ها، از این آب و نانی که ما می خوریم، نمی خورد، چون آلوده است، مگر اینکه به اضطرار بیفتد.

به خاطر همین شنیدید که در بیابان زندگی می کند.

کسی نجات پیدا می کند که مثل ایشان باشد. در این بحر عمیق وارد میشود اما آلوده نمیشود، همه چیزها را می بیند و باید ببینید.

از دو طریق علم را باید پیدا بکند تا به این جایگاه برسد؛ وگرنه همان آیات ابتدایی سوره هست، نماز را می خواند، زکات را می دهد، خیلی چیزها را هم قبول دارد، اما مرتب عقبی می رود و گمراهتر می شود؛

اما انسانی که ملاکش امام زمان(عج) است، ملاکش معرفت خدا هست در تحصیل علم؛ هر چیزی را قبول نمی کند. اگر این ملاک را با عقایدش و چک کرد و تایید کرد، آن مورد قبول است وگرنه حتی اگر قحطی آمد به من ارتباطی ندارد، من وظیفه دارم خودم را حفظ کنم و خدا هم به واسطه من جامعه را حفظ می کند؛

اما بعضی موقع ها من خودم را رها می کنم، می گویم می خواهم جامعه را حفظ کنم. الان جامعه به جامعه شناس، روانشناس نیاز دارد، این یعنی چی؟!!!

الان همه به اضطرار افتادند، همه به شرک افتادند، الا عباد خالص و مخلّص که خود امام زمان هست؛ مخلص با اعراب کسره که هر چی که دور و بر ایشان زندگی می کند اینها همه عقلی است و لازم به آوردن آیه نیست؛

الان اوضاع همین جور است، چه در ایران زندگی کنی چه در امریکا؛ حالا در ایران بهتر است چون مومن هستی. تازه اگر همه چیز از میوه یا آب خوراکی و .. هدایت شده نباشد که هست؛ به خاطر همین شرک را در این سوره مطرح می کند، او با خدایی من خدایی می کند، تو چرا در جناح او رفتی؟ در تمام ریزکاری های، چه غذا خوردن، چه برخورد در اجتماع، هر کدام از کاری غیر الهی و ساخت بشر مانند دستورات الهی پیام دارد. پیامش این است که گذشت دیگر معنا ندارد. وام قرض الحسنه از رونق می افتد؛ گذشت از خطای دیگران بی معنی می شود؛ چرا  چون همه بنده آن خدای باطلی شده اند که علم شبیه سازی بشر باعث آن شده است.

به قرض الحسنه می خندند؛ خدا می گوید قرض الحسنه بده من ده برابرش می کنم، اما کسی دیگر این را قبول ندارد، به جایی که از خدا دستور بگیریم وارد سیستم غیر الهی می شویم.

باید علم پیدا بکینم و بگردیم بهترین ها را پیدا کنیم، حتی اگر کم باشد، باید ببینیم آب لوله کشی مضر هست، به نحوی پاک کنیم، کم هم بخوریم، در لباس خریدن و خوابیدن و ...... همه چیز.

اگر این کار را بکنیم، هدایت میشویم، علم خدا به دل می نشیند، فکر و گوش و چشم باز میشود، راحت زندگی می کنیم؛  به قول این آیات اخیر امام زمانی میشویم. در آخر الزمان نجات پیدا می کنیم،

بحث ما همین «تاظهور» است. «تاظهور» چیکار باید بکنیم؟ اینها علم میخواهد؛ از طریق توبه و انابه و از طریق کسب علم روز و با ملاکهای مشخص؛

سوره نمل این را به ما می گوید و خوش به حال کسی این پیام را دریافت می کند و عمل می کند و چشمش باز است و خودش را به خواب نمی زند.

 ان شالله به این معرفت دسترسی پیدا کنیم و بتوانیم عمل کنیم.       

 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group