بسم الله الرحمن الرحیم

 

مباحث شنبه ها در مورد خانواده بود و اختصارا و فهرست وار فلسفه تشکیل خانواده و اهمیت آن در اسلام، جایگاه زن و مرد، وظایف زن و مرد، پیوستن این دو در محیطی به نام خانه و تشکیل جامعه کوچکی به نام خانواده را توضیح دادیم.

وقتی معارف دینی بیان می شود که در قرآن هم به کرات این مثل آمده، مثل بارش باران می ماند، باران وقتی می بارد در یک محلی، در یک محیطی، اگرآن زمین و افرادی که برآن زمین ها مسلط هستند حواسشان جمع باشد، دقت داشته باشند و قدرآب حیات را بدانند، حتی الامکان هنگام بارش از آن استفاده می کنند و چون می دانند بارش قطع و وصل دارد، گاهی می بارد گاهی نه، فصلی می بارد، فصلی نه، ساز و کارهایی و امکاناتی را فراهم می کنند تا این آب را ذخیره کنند و آن موقعی که بارشی در کار نیست بی آب نمانند. اما اگر آن زمین واجد شرایط نباشد، قبول آب نکند، نیاز نداشته باشد و یا کسانی که برآن زمین ها مسلط هستند سر به هوا باشند، بی توجه باشند، مشغول فقط روزشان باشند، فقط بخواهند امروزشان را بگذرانند تا فردا چی میشود، آینده نگر نباشند، این باران خواهد بارید اما یا فرو می رود یا جاری میشود و ازآن محیط خارج می شود. معارف هم دقیقا همین است یا در فراموشی فرو می رود یا جاری می شود و آنهایی که می بایست استفاده کنند لا اقل اولویت داشتند غافل می مانند و این مباحث می رود و به کسانی دیگری می رسد و آنها استفاده می کنند؛ با اینکه این باران اینجا باریده بود، به جزآن روز و آن ساعاتی که در این جلسات حضور داشتند مابقی دیگر بی فایده بود. ان شالله که هیچ کدام ما از گوینده و شنونده اینگونه نباشیم. اما مطالبی که در این جلسات مطرح شده خیلی فکر می طلبد و خیلی به اعمال و رفتار روز ما بستگی و پیوستگی دارد، تا موقعی که مومن بودن را خصوصا بعد از قبول مسئولیت سنگین به یک انسان دیگر،

دو انسان دیگر و انسانهای دیگر بر دوش خصوصا بعد از این حالت، مومن بودن را فقط به ظاهر ببینیم، مثل همان صاحبان زمینها می مانیم که صبح را به شب و شب را به صبح می رسانند بدون اینکه به فکرآینده باشند به فکر فصلی که نمی بارد به فکر اینکه شاید خشکسالی باشد، به فکر اینکه طراوات باران ساعتی روزی باقی می ماند و از بین می رود در عقاید هم مثل همان افراد این جور مومنین از معارفی که به دستشان می رسد فقر یک استفاده مقطعی می کنند و تاثیر بر زندگیشان خصوصا جامعه کوچک خانواده شون نمی گذارد و این یکی از معانی روشن و مبین آیه شریفه ای است که " و ننزل من القران ما هو شفا و رحمه للموننین و لا یزید الظالمین الا خسارا "

در این آیه می گوید که استفاده شفا و رحمت برای کسانی است که ایمان دارند. ایمان یعنی چه؟ یعنی دل به آن طرف مقابل به آن کسی که ایمان دارند سپردند او به آن حرکت می کنند تو کلشان به آن است اگر توجه شون به او نباشد یا توجه به خودشون است یا به دیگران این هم ظلم است یا ظلم به خود یا به دیگران فقط توجه به خداست که ما را از گروه ظالمین خارج می کند " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین "

تا من از ظلم خارج شوم به وحدانیت خدا ایمان می آورم. اگر اینگونه باشد که ان شا الله نیست ما هم جز این ظالمین هستیم که از این معارف قرآنی و اسلامی علی الظاهر بهره اما ضرر می بینیم چون به قول پزشکها واکسینه می شویم نسبت به این معارف و این خیلی خطرناک است. یک سری هستند که معارف معارف ناب و عمیق خصوصا منطقی و فکر شده، عقلی،  به گوششان نمی رسد، اگر اینها یک روزی تحت یک شرایطی قرار بگیرند، یکی از معارف با عقل و دلیل برایشان بیان شود با جان و دل می پذیرند؛ یعنی  به عبارت ساده تر همیشه راه برای بازگشت آنها باز است، اما اگر انسان جز آن گروهی باشد که مدام آن عقاید و معارف به او برسد خیلی مستند و عقلی و قابل فهم اما عمل نکند. به اینها و ایمان نیاورد، فقط بشنود بعد از یک مدت اینها برایش عادی می شود، چون بعد از عقل ما دیگر چیزی نداریم. انسان خیلی بخواهد دیگر محتاط باشد یک چیز و به سادگی نپذیرد می گوید آقا عقلش را بگو من باید فکر کنم بپذیرم، اگر این را هم شنید و نخواست بپذیرد دیگر می شود جز منکر میشه جز آن افرادی که پشت به حق می کنند و این خیلی خطر ناک است . همین طور که یادگیری معارف واجب است اولین واجب ماست اوجب همه واجبات است. به همان اندازه یک شمشیر دو لبه است به همون اندازه هم خطرناک است.

شما می بییند متاسفانه خیلی از افراد که از این حرفها خوب سر در می آورد بچه هایشان اصلا خوب تربیت نشدند. خانواده هایشان خیلی خانواده مستحکمی نیستند، خیلی موارد زیادی هست. فقط به همین دلیل است، چون رفتند، یاد گرفتند و یاد دادند عادی شده برایشان که این برخورد برای زن لازم است یا برای مرد لازم است، در خانه باید اینگونه بود پوشش و حجاب باید اینگونه باشد نوع ارتباط باید اینجوری باشد چون اینها را زیاد گفتند و عادی شده.

پزشکها را دیدید ما ممکن است بریدن دست یک نفر را ببینم اصلا مزاج و روانمان مختل شد اما مثلا مسئول بخش اورژانس فلان بیمارستان سر بریده را هم ببیند دیگر برایش چیزی ندارد چون عادی شده و این خیلی خطر ناک است. او خودش را دستی دستی از بین می برد ولی تحت عنوان شغل پزشکی یا شغل های دیگر اگر تو عارف هم این اتفاق بیفتد ما عملا با دست خود، خودمان را از بین می بریم، دچار یک مرگ تدریجی می شویم که در قرآن با لفظ « استدراج » گفته شده و از آن خطر ناکترین خطرها برای مومنین است. فکر می کنم دو جای قرآن آمده باشد که به ناله می گوید نکند من جز آنها باشم که تو بخواهی آهسته آهسته من را گمراه کنی اما خودم سر کارم که من هدایت یافته ام. اصلا خودمان هدایتیم، ما خودمان سخنرانی می کنیم، ما خودمان فکر کردیم اینها را کسب کردیم خیلی خطرناک است. نرویم دنبال معارف اگر می بینیم اینطوری است که نمی شود نرفت واجب است که برویم و الا خداشناسی و کامل شدن متوقف می شود  عبودیت در آن خلل ایجاد می شود، پس هم لازم است برویم هم لازمتر است که عمل کنم به آن چیزهایی که می شنویم و می بینیم شروعش هم به یک لحظه است که به خودمان بقبولانیم که ما باید عمل کنیم آن چیزهایی را که می شنویم.

معارف الهی چون با فطرت ما هماهنگ است و قابل فهم است، برای همه فطرتها در همه سطوح، همه به یک نتیجه می رسند، به جز یک موارد دقیق علمی که طرف نتواند به سادگی به یک نتیجه مستحکمی برسد. هر چی گفتیم چیزهایی بوده که شرط بلاغ بوده، چیزهایی که یک زن و مرد باید بدانند، زوجین بدانند، چی برداشت می کنند؟ با شنیدن این ها چه شخصیتی پیدا می کنند؟ حالا یه موقعی سفارشی کار می کنیم که این مباحث طبق این فهرست یک کسی باید هر هفته گفته شود چهار نفر هم بشنوند، ولی اینطور نیست ما خودمان داریم این مسیر را می رویم و عمل می کنیم، اینها که نمی دانیم، می دانیم، آن چیزهایی که نمی دانسیتم یا می دانستیم تذکر بود چقدر به آن عمل کردیم، خصوصا خانم ها، چون  تشکیل خانواده به خانم بستگی دارد.

مرد موجودی است که اگر اجتماعی می شود می تواند با دیگران ارتباط برقرار کند. بلکه باید ارتباط برقرار کند، دلیلش در ازدواج است و گرنه به انزوا و دور شدن از کمال انسانی ختم می شود ( در مورد مرد) یعنی زن زمینه سازی می کند، اینکه عبارات مختلفی داریم که زنها وسیله کمال هستند، کامل کننده مرد هستند، این را زود نباید عددی کنیم، 50 درصد مرد 50 درصد زن، بلکه امکاناتی آنجا فراهم می شود از لحاظ روانی و عاطفی و مسائل جنسی که مرد می تواند با همه همنوعان خودش، حالا در هر کدام از شئونات اجتماعی هستند، بتواند ارتباط برقرار کند. نه تنها می تواند بلکه باید ارتباط برقرار کند، دیگر باید برود سر کار، دیگر باید صحبت کند، دیگر باید بتواند با چند تا خانواده ارتباط برقرار کند.

 دیدید ایام مجردی بر ای پسرها از این قید و بند ها خارجند ساعت 2 نصفه شب می آیند سه شب نمی آیند حالا مثلا اگر میزان باشد خون فلان کس نمی رود ولی به محض اینکه ازداوج می کند حالا هر کی اسمی روش میگذارد به محض اینکه تشکیلی خانواده می دهد این روابط شکل خاصی پیدا می کند یعنی یک هویتی به انسان بخشیده میشود تحت این مکانیزیم که خدا قرار داده است بنام ازدواج که عملا مرد را اجتماعی می کند و رو به کمال می برد مرد را آزموده می کند یعنی یک روز ، دو روز، یک عمر فرقی نمی کند یک روزش هم به اندازه یک عمر است.

 به همه این دلایل و خیلی از دلایل که ما گفتیم یا ذکر نشده نقش خانم ها و زن در تربیت خانواده در رشد خانواده در پیشبرد اهدافی که خدا برای خانواده قرار داده که به آن تعالی می گوییم در تعالی خانواده در بالا بردن سطح معنوی و مادی خانواده نقش اصلی با زن است. پس این جلسات این حرفهایی که زده می شود اگر خانم ها با گوش دلشان گوش دادند و عمل کردند استفاده بردند و استفاده رساندند و خانواده را یک قدم بردند به جلو و بلکه یک گام بردند به سمت معنویت و کمال به بالا بردند صعود و اگر نشنیدند هم بیشتر از مردها ضرر کردند، هم بیشتر ضرر زدند به خانواده.

تاکید اسلام بر ازدواج که چرا اینقدر اهمیت دارد فقط به همین دلیل است خدا یکجوری چیده حتی برای انسان کامل برای معصومین برای پیامبران برای برترین انسانها این امر لازم است البته استثنا هه جا هست اما عمومیت تقریبا می شود گفت مطلقا همه در این قاعده قرار دارند، باید ازدواج کنند، بعد از ازدواج چه مراحلی را طی می کند با اینکه انسان کامل و امام است خانم ها خیلی مسئولیت سنگین تری را دارند اگر محیط خانه آماده باشند نه تنها از لحاظ مادی و خورد و خوراک و .. بلکه از لحاظ معنوی دین پذیری، از لحاظ معرفت اندیشی، معرفت داشتن، اگر خانم ها همچنین محیطی را فراهم کنند، خانواده بالا می رود و گرنه دیگر می دانید چه پیش می آید.

 به این دلیل است که اولویت اول برای حضور در خانواده به خانم ها می رسد. پیغمبر اکرم(ص) حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) که در این ایام به قولی ایام ازدواجشان است و وصلت آسمانی حضرت علی و وحضرت زهرا (س ) است، پیغمبر وقتی تقسیم کرد به حضرت زهرا مسئولیت خانه را سپرد چون زن است چون تربیت کننده و زمینه ساز است چون اگر او زمینه سازی کند مرد هم وظیفه خودش را انجام دهد، ابتدا هر دو کامل می شوند و مرد عنصر مفیدی برای جامعه بزرگتر از خانواده می شود چند خانواده اطراف و محل و جامعه بیرونی یعنی تاثیرات زن را می بیند یعنی بعد ها که بچه دار می شوند آن بچه تربیت خواهد شد. مهم این است که تربیت شود. و چون اینها از ابتدا خوب آمدند بالا درست و صحیح آمدند بالا تربیت او هم تربیت صحیح می شود معصومین ائمه خانواده هایشان به طور افسانه ای و رویایی خوب و سالم نبودند بلکه واقعا اینطور بودند.

حضرت زهرا(س) معصوم است اما زنهای دیگر معصوم نبودند، معصومه نبودند، وظیفه شان را انجام می دادند و امام وقتی  درخانه می آمد دقیقا یک خانواده کامل شکل می گرفت و بچه که اولین و برترین فرزند امام بعد است، اینها نقش مهم زن است، اینها را نمی شود انکار کرد، اینها الگوی اسلام است. کسی که ایمان دارد به این دین، بر اساس این ملاکها می پذیرد کسی که هم بخواهد از بیرون دین را نگاه کند که خوب ما بحث عقلیش را رد کردیم طبیعت (طبع) زن طبیعت (طبع) مرد چی را اقتضا می کند؟ چی رو می طلبد؟ منصفانه و دقیق که نگاه کنیم می بینیم همین است. اسلام یک چیزی فراتر از طبیعت زن و مرد حکم نکرده ،همان است.

شرع، دستورات دین، در وجود ما، در تک تک موجودات، درون ما اینها چیده شده، او فقط بیان می کند، ما گمراه نشویم چرا ما یک رسول باطنی داریم؟ چرا ما فطرت داریم؟  چون می خواهد بگوید این درون تو و این پیغمبر بیرونی جفتشان یک حرف می زنند، اما درون است، تو گرفتار خودت و هوس های خودت بشوی، خودت برای خودت یک چیزهایی را ببافی، به خاطر اینکه گرفتار این قضیه نشوی  " یعلمهم الکتاب و الحکمه " بعد از یزکیهم، این یزکیهم پیغمبر می آید این کار را می کند. " یتلوا علیهم ایاته" . اول برایتان قانون و شرع را می گوید، و یزکیهم اگر تو بخواهی، بعد تعلیمات می دهد، می روی بالا، رشد می کنی ،حالا فردی، مردی، زنی، خانواده ای؛ فرقی نمی کند، این وظیفه پیغمبر استف چه درونی چه بیرونی با هم، هم هیچ فرقی ندارد. و خدا برای اینکه این تعادل برقرار شود، درون خود مان، برای اینکه به طور انحرافی فرو نرویم، این پیغمبر بیرونی را هم قرار داده است از خودمان هم قرار داده یک انسان مثل خودمان با همین بدن با همین زن و بچه با همین رفت آمد با همین خوراک و همه شئونات زندگی از یک پدر و مادر معمولی مثل همه پدر و مادر های دیگر متولد می شود همان طور از دنیا می رود.

پس تو جه به جایگاه و وظایف خیلی مهم است، درس گرفتن از این معارف و عمل کردن به آنها خیلی مهم است این ابتدا تربیت است، تربیت به عمل است نه به حرف، تربیت هر کسی، در هر سن و شرایطی، حتی مقطع کوتاه که اسمش را به معروف و نهی از منکر است، کوتاهترین مقطعی که برای تربیت می شود در نظر گرفت؛ چرا می گویی آن کار خطا را نکن نهی از منکر یعنی می خواهی تربیتش کنی، می گویی درست زندگی کن، بیا برعکس کار خوب را بکن چون می خواهی تربیتش کنی حالا کوتاه است. اگر مستمر باشد آن هدایت و تربیت می شود. کی به زبان؟ بعد از عمل؛

 اگر شما این کار معروف را انجام نمی دهی نمی توانی به دیگری امر کنی، اگر هم امر کنی خودت  او را مسخره کردی یک کار بی تایید؛ شما اگر خودت این کار غلط را ترک نکردی نمی توانی کسی را از انجامش نهی کنی و گرنه خودت و او این کار را مسخره کردی، که تو قرآن هم این هست . که " الله یستهزا بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون " دقیقا همین طور است. یعنی این ایمان ندارد عمل نمی کند، دنبال این حرفها نیست فقط زبانش است. این که به درد نمی خورد، این کلش است کوچکش هم که بکنیم در مورد یک امر به معروف یا نهی از منکر به یک نفر همین است، در خانواده هم همین است. پس این حرفها اگر چه یاد آور بعضی از موضوعات بود که جلسات پیش مطرح شده بود، اما اولین اصل برای تربیت که قرار است از این به بعد در موردش سخن بگوییم را بیان می کند که عمل کردن است، اگر شما که زن هستی وظیفه زن بودن خودت را به عنوان همسر در خانه انجام نمی دهی، نمی توانی تربیت کنی، شاید این کلمات را متوجه هم نشوی اگر حجاب را آنقدر که باید در خانه رعایت نکنی، بچه اصلا تربیت نمی شود. زبانی و زوری می شود اما تا کی برای چی؟ برای کی؟ ترس از پدر و مادر یا قربه الی الله؟ ترس از پدر و مادر؛ بعد از یک مدت هم جری می شود.

یکی از عبرتهایی خیلی عجیب و دقیق و زیبا از کربلا دقیقا همین است امام حسین ( ع ) وقتی زن ها و بچه ها را می برد می خواهد به عالم اعلام کند ما همه سلامتیم، ما همه کاملیم، بچه و زن ندارد، بچه ها آنجا خطا نکردند وظیفه شان را انجام دادند، چرا؟ چون در محیط خانواده ای بودند که زن و مرد آن خانواده خطا نکردند. اگر حضرت ابوالفضل آنطور رشادت می کند چون مادر و پدرش به عنوان تربیت کننده های این وظیفه شان را مطابق امر خدا بدون کم و کاست انجام دادند. اگر یک بچه جوانتر حضرت علی اکبر، حضرت عبد الله بن الحسن، هر کدام، حتی امام باقر، امام سجاد، یا بچه های دیگر تک تک آنها امام حسن همه اینها را آورده در عرصه به عالم بگوید سیستم تربیتی ما این است.

وقتی به بچه لال بدهی وظیفه پدر که تولید کننده بود. غیرت هم داشته باشد که محیط خانواده را کنترل کند و این زن عفت حیا داشته باشد و صبور باشد با مشکلات بسازد، وقتی این زن و ان مرد وظایفشان را انجام دهند بچه آنگونه در می آیند حالا شش ماهه هم که باشد با همان شش ماهگی وظیفه شان را انجام می دهد، درست است برای ما اعجاز است، ولی این می خواهد بگوید که دین خدا را که کامل است، اگر کامل به آن عمل کنیم نتیجه می دهد، حتی بچه شش ماهه یک ساله، 5 ساله نوجوان فرقی نمی کند، در هر موقعیتی باشد. این که آنها تک تک می آمدند، با امام حسین صحبت می کردند و نقل شده در تاریخ خوب در مباحث خانوادگی برای ما درس و عبرت است.

حضرت علی اکبر ( ع ) پرسید: بابا آیا ما بر حقیم؟ فرمود: بله گفت چه باک من اولین کسی هستم که جانم را فدای تو می کنم با اختیار با عقل با شهات یک بچه را در نظر بگیرید با یک پدر و مادر که مثلا بر حقند اگر روزی آن را تربیت کنند اگر به این موقیعت خاص برسد اصلا بچه همچین عکس العملی نشان می دهد؟ هر گزیا فرار می کند می رود و یا کشته شدنش هم از روی ترس و از پدر و مادرش است حالا یا ترس ظاهری که از چوب و توپ و تشر و پدر و مادر می ترسد یا ترسی که درونش این پدر و مادر از یک سالگی دو سالگی قرار دادند که بیشتر از  نوک دماغش آنطرفتر را نمی تواند ببیند حد شجاعتش همین قدر است. اما وقتی حضرت علی اکبر را می بییینم آنقدر زبیا و کامل و صحیح تربیت شده حالا آنها شانشان خیلی بالاست اما چون اسوه ما هستند آن بچه ها موقع تشنگی موقع جنگ و اسارت هیچ کدام خطا نکردند چرا چون درست تربیت شدند چون زن خانواده که مادر باشد وظیفه اش را درست انجام داده، مرد خانواده حالا چه امام و چه غیر امام وظیفه اش را درست انجام داده، پس تربیت ممکن شده و نتیجه اش دیده شده و اینها اسوه ما هستند ما هم اگر می خواهیم وارد بحث تربیت شویم که لازم است باید؛ هیچ انکاری تو این قضیه نیست، هیچ کس نمی تواند این را رد کند. الان مومنین ترین تا کافر ترین انسان ها که روی زمین هستند به تربیت قائلن . هر کس به روش و عقیده خودش برای حیوانات و گیاهان نیز تربیت هست اگر ما می خواهیم این مسیر را برویم که باید برویم ابتدا عمل کردن است، یک مرور کنیم ببینیم ، چیزهایی که می دانستیم تذکر بود یا نمی دانستیم یاد گرفتیم، کدام را عمل کردیم، اگر مرد هستیم به عنوان مرد و شوهر و خانم ها به عنوان زن و همسر و مادر خانواده هر چقدر که عمل کردیم به همان اندازه می توانیم تربیت شویم و تربیت کنیم، خیلی هم ساده است. چون هدایت و تربیت اسم خدا چیه؟ معروف رب تربیت کننده

تربیت کردن کار اوست. ما که نمی خواهیم کسی را تربیت کنیم ما عددی نیستیم ما زندگی و مرگمان دست خودمان نیست اگر یک نفس به ما نرسد مردیم کسی را نمی توانیم تربیت کنیم ما فقط می خواهیم مسیر زندگی و اعمال و رفتارمان را یک طوری قرار دهیم که مطابق خواست خدا باشد  " من یشا"؛ ما بشویم جزو آن کسانی که او می خواهد و الا کاری از ما بر نمی آید تازه این هم با کمک خودش است. کی می تواند اینطور باشد کسی که تربیت کرده عمل که کرده خدا آن موقع بچه را تربیت می کند هم پدر و مادر و بچه هم محیط و خانواده و خانواده های مربوط به اینها را، آن موقع اگر می خواستم به او بگویم دروغ نگو این شخصیتش را آنقدر پیچیده می کردم که دروغ هایی که قابل تشخیص نیست بگوید اما وقتی دروغ نگفتم و به عنوان پدر و نه به خاطر اینکه جلوی بچه ام دروغ نگفتم که دروغگو نشود، نه به عنوان  وظیفه و بنده خدا بودن خدا بچه را تربیت می کند و بچه محال است دروغ بگوید حالا در هر سن و هر شرایطی که هست. یعنی اگر می خواهیم باب تربیت باز شود حتما باید مراجعه کنیم به خودمان چقدر عمل می کنیم، شده روی کاغذ بنویسیم.

خدا رحمت کند همه شهدا را، کلی از این وصیت نامه ها یشان باقی مانده نوشته امروز شنبه کارنامه اعمال من ساعت 10 صبح متاسفانه نتونستم 100 تا صلوات را کامل بفرستم سر 10 تا حواسم نبود، آنها که مثل ما آلوده نبودند، این جا مثلا نشد کاملا به رفیقم کمک کنم، اینجا گریه ام خیلی از ته دل نبود، صبح تا شب نوشته اینها را که الان باقی مانده است. حالا ما هم یک دفعه این کار را بکنیم به عنوان یک عضو اصلی خانواده ببینم چکار می کنیم مرور کی هستیم، ببینیم چه می کنیم. خودمان سند تولید کنیم، این که وصیت بر ما لازم است چقدر در قرآن گفته که خودت به خودت سند بدهی، خدا شاهد است، سند لازم ندارد، همه چیز را مکتوب می کنند(موکلینش) می خواهد بگوید خودت وقتی نوشتی ببینی خودت نوشتی، به آن فکر کردی بی خود که ننوشتی، فردا می خواهی خودت را مواخذه کنی یا شایدهم تشویق یک دفعه بنویسم من مرد من زن چیکار می کنم و چکار کردم، چند سال ازدواج کردم، یک دفعه این تکلیف را معلوم کنیم، ببینیم راه تربیت باز می شود یا نه ؟ وگرنه همان مقدماتی که اول گفتیم

" و ننزل من القرآن ما هو یشفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظالمین الا خسارا "    

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group