بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث در مورد تربیت در خانواده بود، کلیات موضوع بحث و گفته شد که در صورتی تربیت اتفاق می افتد نسبت به خود یا دیگری که که مبنا عمل باشد نه علم، نه حرف زدن و توصیه کردن بلکه انجام دادن. بعد بنابر اینکه مباحث ما این شکلی پیش رفته از ابتدا که از ازدواج، فلسفه ازدواج در اسلام، جایگاه زن و مرد در خانواده، حق وظایفشان نسبت به یکدیگر و بعد از آن به بحث تربیت رسیدیم؛ لذا مبنای بحث این می شود که تربیت در محیط خانواده که ابتدا به مرد یا زن بر می گردد نسبت به همدیگر یا نسبت به خودشان و در درجه بعد اگر فرزندی داشته باشند، تربیت فرزند مرحله بعدی است که در زندگی مشترک و خانواده پیش می آید و آن مراحلی بود که در مورد تربیت گفتیم.

قبلا آیاتی از سوره مبارکه اعراف و لقمان را اشاره کردیم که در آنجا روش تربیتی در اسلام برای بچه ها بیان شده بود . قرآن کریم یکی از اعجازهاش این است که مطالب با موضوعات ظاهرا مختلف را در کنار هم و در هم فشرده قرار داده که جز آنهایی که اهل تدبر و تملق در قرآن هستند متوجه این موضوع نمی شوند. ممکن است وسط مسئله جهاد یک مسئله تربیتی، خانوادگی را بیان کرده باشد که اگر یک بعدی وسطحی نگاه کنید اصلا پی نمی برد که این مسئله تربیتی کجا بیان شده؛ من جمله آیات انتهایی سوره مبارکه اعراف و همه آیات مبارکه سوره لقمان با این تفاسیر که در سوره مبارکه اعراف که  قبلا از آیه 188 تا آخر را یک توضیح اجمالی دادیم.

از خلقت انسان شروع می کند که می گوید بنی آدم از یک نسل واحده از یک نفر شروع خلقت و تناسلشان بوده است. بعد زوجی پیدا کرده و ازدواج کرده و بچه دار می شوند و مسائلی که ذکر می کنند و وارد تربیت می شوند و می گویند اصلی ترین چیزی که پدر و مادر و نسبت به فرزند باید رعایت کنند این است که خودشان موحد باشند در عمل، در عقیده، در گفتار، فقط خداپرست باشند. آن تنها وسیله ای است که امکان تربیت بچه را صد در صد فراهم می کند.

در سوره لقمان این سیر برعکس است ابتدا قضایای تربیتی را از زبان حضرت لقمان به پسرش بیان می کند نهایتا به این قضیه می رسد که شما از یک نفس واحده ای تشکیل شده اید، یعنی دستوراتی که داده می شود شما را به این خواهد رساند که قوانین دین خدا از ابتدا ثابت بوده، چیزی اضافه نشده مگر در در ظاهر چون زمان گسترش پیدا کرده، جمعیت زیاد شده فرعیات زیاد شده دستورات دین ها از ظاهر زیادتر شده، و الا دین خدا دین که نزد خداست اسلام است از زمان آدم علیه السلام به زمین تا تمام شدن زندگی زمینی دین، دین ثابت است.

این جا یک نکته ای را یک مقدار تربتی است اما بیشتر عقیدتی است. شاید هم اطلاع نداشته باشید بیان کنیم و آن هم این است که شروع نسل آدم، بنی آدم، یک پیچیدگی و ظرافت خیلی قوی و البته زیبایی دارد که تمام عقاید ما به یک نحوی به آن ابتدا خلقت بر می گردد.

آدم و همسرش حوا به زمین آمدند بچه دار شدند خدا دو تا پسر به اینها داد دو تا پسر امکان اینکه نسل بعد از خودشان را به جود بیاورند ندارند، اهل سنت و برخی از گروههای بی سواد که الان در شیعه هستند، بیان کردند که موقعی که هابیل به دنیا آمد خواهر دو قلویی داشت و موقعی که قابیل به دنیا آمد او هم خواهر دوقلویی داشت و خواهر قابیل زیباتر بود خواهر هابیل معمولی و خدا آن بحث امتحانی را که برای اینها پیش آورد که گفت بروید، یک گوسفند قربانی کنید در این بود که خواهر زیباتر را به ازدواج آن برادر دیگر درآورد، این صد در صد غلط است؛ این جز بزرگترین تهمتهایی است که ممکن است به پیغمبر خدا حضرت آدم بزنیم . آنچه صحیح است که در قرآن هم می شود این را پیدا کرد به کرات اما با یک تمعق خاص و در روایات صراحتا آمده این است که: هابیل و قابیل وقتی به سن ازدواج رسیدند خدا ملکی و جنی،" انسان  " فالهمها فجورها و تقوئها"  به سمت خوبی و بدی ما را به نقطه صفر محور قرار دادیمف ممکن است منفی حرکت کنیم ممکن است مثبت آنهایی که خلقتشان با شراکت ملائکه شروع شده، آنها نوشته شده که سعیدند، اگر چه هزار نسل قبل اتفاق افتاده ابتدای به زمین آمدن آدم این اتفاق افتاده است. اما اینها درون وجودشان تکویناً خلقتشان امکان شقاوت و مخالفت با خدا ندارد اصلا؛

این جا یکی از نکاتی است که بحث جبر و تفویض را کاملا حل می کند، اینطور نیست که خدا مجبور کند یا خدا نکند این گونه نیست، همه چیز سر جای خودش قرار دارد و آن دیدگاه صد در صد غلط است که در بعضی از کتابها اشاره به ازدواج برادر و خواهر شده که صد در صد غلط است.

دین الهی بر این مبناست که محرم و نامحرم مرزی است که در هیچ شرایطی این مرز شکسته نمی شود که از ابتدا آمدن آدم علیه السلام به زمین تا قیامت هر کس این مرز را می شکند بزرگترین گناه را کرده در اعمال و در عقیده عملا از سعادت به شقاوت رفته که بحث حرامزادگی یکی از این شعبات همین است. و گرنه این اتفاق اصلا نخواهد افتاد. در تاریخ هم داستانهای متعددی هست. در زمان ما هم من خودم چند تا را شنیدم که مثلا دو نفر طریقی با هم آشنا شدند، خانم و آقا مدت زیادی و اینها نهایتا تصمیم گرفتند ازدواج کنند، روزی که برای عقد قرار داده بودند اتفاقات عجیب و غریبی افتاد به اینها خانواده های همدیگر را ندیده بودند، بعد که خانواده ها آمدند مشخص شد که اینها خواهر و برادر بودند حقیقتاو 5 یا 6 سال اینها امکان ازدواجشان به وجود نیامد، تا یک روز خاصی بیاید که اینها بفهمند با هم خواهر و برادر هستند، امکان ازدواجشان نیست یعنی این نشان می دهد که اینها حلال زاده هستند و هرگز ممکن نیست خواهر و برادر با هم ازدواج کنند، امکان ندارد. کسی که این امکان را به وجود می آورد در نسل های قبلش کسی است که شیاطین در نسلش شریک شدند، که در بحث تولد و بچه و بچه دار شدن زن و مرد هم دقیقا این است که حالا مثل خیلی عقاید دینی و دستورات دیگر ممکن است ما ظاهری نگاه کنیم.اما گاهی تا عقیدتی نگاه می کنیم.

 بسم الله الرحمن الرحیم شعار کلیدی است شعاری است که با اعمال ما گره خورده، استعانت از خدا شروع با خدا، خدا را همراه خود دیدن و همراه خود دانستن، این در بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است می گویند وقتی تصمیم می گیرید بچه دار شویدف هنگام مقاربت حتما بسم الله الرحمن الرحیم و ذکر خدا بگویید و حتی الامکان حرفهای دیگر نزنید چرا چون هر حرف دیگری یک منفذی باز می کند شیطان در بچه ها شما شریک شود و در این نطفه ای که داره بسته می شود برای تولد بچه است، یعنی بسم الله الرحمن الرحیم کجاست همان قانون الهی است که از اول آمدن آدم به زمین بود که نگذاشت خواهر و برادر با هم ازدواج کنند که این نسل حرام باشد، گناه باشد و به گناه آلوده شوند ناخواسته؛

 این جا هم همان است یک موقعی ظاهری نگاه می کنید، می گویند اسلام گفته با پای راست برو در مکان بهتر،می گویند اینها برای حرف قدیم است ،اسلام گفته که موقع نزدیکی بسم الله بگویید و حرف غیر از ذکر نگویید، این حرفها قدیمی است!.

 این ظاهری نگاه کردن است اما وقتی عمیق نگاه کنید، می بینید همین جا دارد حرف تربیت بچه را واکسینه می کند. به طور کامل و مطمئن که این بچه از لحاظ وجودی و خلقتش یعنی بدنش که بعدا روحی هم بهش ملحق می شود که. بعدا روحی در آن دمیده می شود اصلا امکان خطا کردن را نداشته باشد شاید چند لحظه باشد قبلا ذکر شده که مسائل جنسی بین زن و مرد در کل طول زندگی شراکتیش.اون زمان کمی است. اصلا فیزیک انسان اینطوری است که مسائل جنسی 10 دقیقه بیشتر لذت نداشته باشد اوج و فرودش بیش از 10 دقیقه نباشد، اگر حتی در 24 ساعت 1 بار در نظر بگیرید که عموما این اتفاق نمی افتیم یبینید که 10 دقیقه در 24 ساعت خیلی زمان کمی است اما این زمان کم اگر با عقیده و نگاه درست بهش نگاه شود و شما صحیح کنترل کنی همون زمان کوتاه را عملا نسل بعد از خودتان، نسبت به خطاکاری با هر تعریفی که امروزه در جامعه هست و همیشه بوده که مثلا دین به آن می گوید گناه، کفر، شرک، خطا کاری کار غیرانسانی می گوید در همان 10 دقیقه که اوج لذت جنسی است یعنی اوج مادی شدن است نطفه ای که امکان دارد در آن محوری که ما در نقطه صفر قرار داشتیم برویم در منفی حیوانی بشویم، چون عمل تناسلی یک بحث طبیعی مربوط به جنس است، بحث مقدسی نیست مگر اینکه آن دستورات رعایت شود،حال که حیوانی ترین کار طبیعی ترین کار را دارید انجام می دهید لازم هم هست باید هم انجام دهید با یک عقیده همراهش کنید که نتیجه این لذت یک معنوی هم باشد، هم برای خودتان هم برای نسلی که به وجود می آید که این بچه در وجودش این چشمش امکان خطا نداشته باشد گناهی که صراحتا مخالف با خدا باشد. ممکن است از دستش در برود ممکن است سستی کند ممکن است تعلیمات و تاثیرات مستقیم جامعه یک مدتی را این، این و کج و کوله کند در این مسیر، اما نهادش پاک است، پاک نهاد، هرگز مقابل فطرت خودش قرار نمی گیرد امروز به طور ساده می گیوند بی وجدان، هیچ موقع بی وجدان نمیشود، اگر با یکی تصادف کنه می ایستد چون می داند، تصادف کردنش عمدی نبوده است قصد نداشته یک خونی را به هدر بدهد اتفاق افتاده می ایستد تا مشخص شود مقصر بوده یا نه و جورش را متحمل شود.

این نشان میدهد که پاک نهاد است بر می گردد  به همان چند دقیقه ای که پدر و مادر این برای یک لذت جسمی و جنسی رعایت کردند یا نکردند، این سی سال بعد دچار مشکلاتی شده که یا سر بلند ازش رد می شود یا این که گرفتار می شود او که گرفتار می شود. بروید داستان اول خلقت اونی که اجنه و به عبارت صحیح و بهتر شیطان در وجودش هست در ذرات وجودش هست . " فالهمها فجورها و تقوئها "

آن اجازه نمی دهد که با تقوی باشد فقط فجور درونش است این اصلا نمی خواهد نمی تواند غیر از این باشد چون نسل قبل از خودش پدر و مادر خودش مورد اصلی را راعایت نکردندآن 10 دقیقه کسی نمی تواند در آن ادا دربیاورد، حالا ده دقیقه یک دفعه مومن بشوند و بگویند حال چون کار مهمی در میان است این ده دقیقه را ذکر خدا را بگویم و دستورات را رعایت کنیم این طوری نیست، این از عقیده بر می آید،

اگر بخواهیم یک مقدار دقیق تر بگوییم، موقعی که بحث جنسی و لذت جنسی پیش می آید، موقعی است که عقل به حداقل ممکن می رسد زبان و چشم و اعضا و جوارح از حد کنترل انسان خارج می شود، مگر اینکه طرف معتقد باشد آن کارش هم به دستور الهی یک عبادت بداند یک وظیفه بداند. مثلا شما می بینید که پیغمبر اکرم و دستورات دینی ما می گویند کاملا برهنه نشوید کی اون موقع اصلا حالیش است این حرفها؟ کسی که کاملا معتقد است.

اما کسی که از آن نقطه صفر تو منفی این حرفها سرش نمی شود الان غرب دیگه نمود عینی آن است اصلا گروهها هیی که قائل به هیچ پوششی نیستند تجمع، انجمن، خیلی رسمیت راهپیمایی دارند زن و مرد بدون هیچ لباسی یک مسیری را طی می کنند و حق شهروندی دارند امتیاز دارند به رسمیت شناخته می شوند.

 این کسی است که اعتقاد ندارد در 10 دقیقه نمی تواند یک رلی بازی کند که حالا یک جور موفقیت آمیز این مرحله را بذارند که نسل بعد از خودش، اینطوری نیست.  این جا ریشه تربیت است اگر این پدر و مادر در اهل عمل نباشند، اگر معتقد نباشند واقعا و آن عقیدشان در اعمالشان وجود نداشته باشد نه آن 10 دقیقه بلکه هیچ دقیقه و لحظه و دقایق و ساعات و روزهای آینده را نمی توانند امکان تربیت بچه را فراهم کنند، چون تربیت اگر پیچیده ای است با بکن و نکن مشکلی حل نمی شود.

پس بحث تربیت چه ریشه هایی دارد و چقدر قوانین الهی دقیقا با وجود انسانها سازگار است این ربطی به این ندارد که تو مسلمانی، مسیحی، بی دینی، لاییکی به اینا کاری ندارد. اگر کسی به طبیعت وجود خودش به جسم خودش حتی به جنسیت خودش مراجعه کند، منصفانه می بیند هر کجا که دستور دینی داریم دقیقا می خواهد کنترل کند این انسان لا اقل دو نقطه صفر باقی بماند. سعی می کند به سمت مثبت ببرد این را و امکان اینکه نسل بعد از این مضر باشد به حال خودش و دیگران را ضعیف می کند این احتمال را و جلوگیری کند از اینکه این فرد شخصیت عادی خودش را از دست بده یک کار حیوانی کند و نتیجه آن کار حیوانی که حداکثرش حرامزادگی است.

همین بحث زنا که این همه شدیا باهاش برخورد شده دقیقا همین این است چون فقط بحث این نیست که دو نفر یک کار خطایی انجام داده اند بحث این است که نسل آینده قطعا خرا ب شد بخاطرهمین کسی که از این ازدواج غیر رسمی غیر الهی متولد می شود نمی تواند مناصب مهم اجتماعی داشته باشد اصلا منصب مهم موثر نمی تواند داشت باشد چون به هنگام مهم خطا می کند بدون اینکه خودش بخواهد. ببییند همه اینها به قشنگ پیوسته است و دو روی یک سکه است اگر عقلی و طبیعی و تجربی و فیزیکی نگاه کنیم ، در طبع انسان روشن است، در جسم انسان، در جنسیت انسان، چه زن باشد چه مرد روشن است. اگر هم متافیزیکش بکینم، الهی بکنیم، ماورا طبیعی آن را بکنیم ،از آن سمت نگاه کنیم می بینید دستورات دین اسلام است حالا چون بد دفاع می شود، اطلاعات آن کسی که می خواهد دفاع کند، دو سمتی پیش نرفته عقلی و نقلی نیست .  اینکه بگوییم اسلام گفته این مستحب، آن واجب، طرف زده می شود طرف نمی داند یعنی چی؛

 اما وقتی  فرد را در یک جایگاهی قرار بدهی که خودش و به طور واضح ببیند بدون عقایدی که دارد بدون دینی که انتخاب کرده ببیند، مثلا کدام مراحل زندگی، حالا در مباحث خانواده، خصوصا چه رفتار را انجام بدهد انسان باقی می ماند و از خودش انسانی باقی می گذارد و چه رفتاری از او سر بزند، انسانیت خودش را از دست می دهد و نسل بعد از خودش را از مقام انسانی محرم می کند، این دقیقا تعریف دین است، بحث تربیت می بینید  از کجا شروع می شود.

این نکته ای بود که در مورد شورع نسل بنی آدم لازم است ما بدانیم جز عقایدمان است که هابیل و قابیل با غیر انسانها که البته به شکل انسان در آیند ازدواج کردند و آن نسل فقط لازم بود که بعد از آن آنها دختر عمو پسر عمو بودند می توانستند ازدواج کنند با هم مشکل محرم و نامحرم آنجا شکل واقعی خودش را پیدا کرد و آنجا حل شد این چیزی بود که لازم بود بگوییم .

خوب در مورد اینکه وقتی پدر و مادر بر اساس توحید و نظر موحدان به بحث را پیگیری می کنند، گفتیم که چه وظیفه ای دارند و چگونه باید عمل کنند  و چه نتیجه ای دارد موردش را گفتیم. یکی این بود که انسان بچه فطرتا وقتی متولد می شود الهی است یعنی پاک و سلامت است رو به خطا حرکت نمی کند، وقتی خدا به یک نفر فرزندی می دهد کافی است نگذارند که محیط خراب و آلوده باشد و خودشان خراب و آلوده نکنند، آن بچه به حال خودش که رشد کند قطعا خداپرست می شود قطعا عبادت کننده می شود به معنای کلی قضیه نه اینکه نماز و روزه یعنی ظلم به خود و دیگران و در راس همه الله نمی کند حق ناس، حق خود، حق الله رعایت می کند که در لسان دینی می گویند گنهکار نمی شود. در بحث ما گفته می شود تربیت یافته، یعنی لازم نیست شما یک چیزهای تو کله بچه بکنی  بچه خودش آنها را دارد فقط کافی است شما بگذاری آنها دست نخورده باقی بماند تا موقعی که امکان استفاده را بچه از لحاظ فکری و بعضی مواقع جسمی داشته باشد.

پیامبر اکرم این مقاطع تربیتی را یک تقسیم کردند سه تا 7 سال از تولد تا 21 سالگی که 7 سال اول فرمودند شما امر و نهی نکنید، مطلقا بچه آزاد آزاد باشد، آن سلطان خانه است. هر چی میگوید، باید گوش کنید، میگوید شاید چیز بد بخواهد چرا چیز بد بخواهد چون محیطی که من برایش آماده کردم امکان یک تصمیم بد را به او می دهد. شما 10 هزار تومان درآمد دارید بچه را می بری فروشگاه رفاه بالاشهر که جنس زیر 50 هار تومان ندارد بچه می گوید من آن را می خواهم این 10 هزار تومن داره او متوجه نمی شود، می گوید من آن را می خواهم. کافی بود آن را میبردید در یک فروشگاه که جنس هزار تومانی داشته باشد، چون او می خواهد امر کند چه محیطی براش مهم نیست، دریافتش آنقدر نیست از محیط اطراف ،یعنی نقش پدر و مادر این است که محیط را سالم نگه دارد در 7 سال اول جز در موارد خاصی که در 3 سالگی 4 سالگی دستوراتی که آن هم خیلی هم خیلی شدت ندارد، یک گره هایی از خداپرستی را به چه می دهد که دقیقا بچه در همان روزی که دستور دادند یاد یگیرند بچه اعداد را در ایام خاصی یاد می گیرند بدون اینکه بهشان بگوییم یک مدتی فقط یک بلند بعدا دو تا در یک ایامی 7 بلدند بعدا شمارش را یاد می گیرند 6 و 8 بلد نیستند شاید اتفاقی بگویند اما تمام  توانشان خیلی بخواهند بگویند دوستت دارم می گویند 7 تا اما یک ایام خاصی است شاید دو سه ماه بیشتر نباشد حداکثر 6 ماه دقیقا دستور شرعی این است که بچه بگو 7 مرتبه،  بگوید یکی از شهادتین را بچه هم می گوید چون آن موقع انسش با عدد 7 است همه چیز را بر مبنای 7 می بیند و الا مابقی بچه آزاد است محیط سالم بچه کار خودش را میکند.

 پس اولین تاثیری که پدر و مادر موحد که فقط خداپرست هستند و بچه را به شرک وادار نمی کنند بچه را از خودشان نمی رانند بچه ابتدا پدر و مادر را یک نفر می بیند و آن یک نفر خدای بچه است. مفهوم خدا در ذهن بچه پدر و مادر هستند چون روزیش را می دهند امنیتش را فراهم می کنند دوستش دارند و گاهی دعواش می کنند. مراقبش هستند در مقابل دیگران، در مقابل خطرها این تعریف خداست همین که ما داریم می پرستیمش معبود من است، روزی مرا می دهد امر و نهی می کند که به خطا نیفتم این ذهنتی بچه است، اگر پدر و مادر مطابق آن چیزی که پیش از این توضیح دادیم عمل کنند خدا تصویر درستی در ذهن بچه پیدا می کند. فطرتش هم روشن است کمک می کند عقلش، فطرت را روشن می کند محیط باز است شما با امر و نهی نکردن اختیار کامل به بچه می دهد بچه خودش تصمیم می گیرد، خودش فکر می کند، اما به اندازه خودش مراجعه میکند به درون خودش این را خدا قرار داده، بعد نمونه این درون نگری خودش را در وجود پدر و مادرش می بیند عملا می شود موحد، عملا مشرک نمی شود.

 هیچ گناهی را پیدا نمی کنی که ریشه اصلی آن شرک نباشد حتما شرک است یعنی از این طرفی که نگاه می کنید اگر شما جلوی شرک را بیگری واکسینه شده نسبت به گناه، مگر اینکه سر بزند آن هم این است که ممکن الخطا هستیم ( انسان جایز الخطا نیست) این افکار انحرافی در جامعه است غلط صد در صد است ما اجازه خطا نداریم اما امکان خطا داریم. کسی تجویز نکرده که شما اجازه دارید هر ده روز یکبار یه فحشی هم بدهید همچین چیزی نیست اما امکان دارد شما روی 10 تا فحش هم بدهید امکان با اینکه مجوز داشته باشید، خیلی فرق دارد اینها به خاطر اینکه ریشه دین را بزنند می گویند انسان جایز الخطا ست. به عنوان یک مقدمه خیلی بدیهی همه هم می شنوند می گویند، امکان دارد ما خطا کنیم اما اجازه نداریم جایز نیست بر ما؛  این بچه هم همینطور است ممکن است یک خطا ازش سر بزند اما خطاکار نیست مومن، موحد، خداپرست است، به اندازه خودش بعد از 7 سالگی که ما شروع می کنیم به تربیت ظاهری و آموزشی، که متاسفانه الان این مختل شده است چون آموزش سپرده شده به مدرسه و فیلم و تلویزیون و سی دی و تصویر همه امکانات رسانه ای که اطراف ما هست و آنها هم هر کدام یک سازی برای خودشان می زنند آن ومقطع مقطعی است که بچه می تواند کاملا متسحکم شود که می بینیم متزلزل است. البته بعضی ها موفق هستند با تلاش زیادی بچه را در آن محیط به محیطهایی می فرستند که بچه تعالیم دینی ببیند مهم نیست که 20 بگیرد از فلان درس مهم این که مشرک نشود مقابل خدا خودش را نبیند بلکه بنده خدا خودش را ببیند حالا به اندازه فهم خودش آن موقع تو 7 سال دوم شما وقتی دستورات را ارائه می دهی بچه همه را می پذیرد 14 ساله که بشود یک انسان کامل است. چه دختر و چه پسر دختر به دلایلی زودتر به این کمال می رسد.

پسر به دلایلی دیر تر دوباره به طبع و جنسیت آنها بر می گردد دقیقا آن زنانی که دختر می رسد به این کمال شخصیتی که بهش می گویند عبادت، تکلیف موقعی که مکلفی در مقابل خدا، دقیقا پسر و دختر حدفاصل آن را حساب کنید فاصله سن ازدواج است دقیقا 7 سال که به آن اضافه کنید اینها استقلال کافی پیدا می کنند که 21 سالگی سه تا تا 7 سال است. پیامبر اکرم فرمود که در 7 سال اول بچه امر و نهی می کند در7 سال دوم شما امر و نهی میکنید در 7 سال سوم بچه مشاور خانواده می شود. کجا اینطور است ؟ کجا 14 سال به بالا یک نوجوان است موقعی که 21 سال شود مشاور خانواده است یا بچه احساسی است یا درگیری دارند با همدیگر کنار نمیتوانند بیایند چون این بچه آنقدر مایه ندارد به عنوان یک انسان کامل بتواند به پدر و مادرش مشاوره بدهد چون 7 سال قبل و قبلش بر این مبناها تربیت نشده.

 اما اگر درست حرکت کرده بودند پدر و مادرش پیش از تولد هنگام تولد بچه و بعد از آن اولین مراحل را رعایت می کردند و انجام می دادند و خودشان این شکلی رفتار می کردند بچه بعد از 14 سال خودش خیلی مستحکم تر از این حرفهاست که حالا شما نگران این باشید نکنه برود مدرسه یک سی دی فلان بهش بدهند اینطوری نیست، یا مثلا یک مدی بیاید این بیفتد دنبالش، اینها که می افتند دنبالش بروید سراغ 7 سال قبل و قبل تر از آن خود پدر و مادرها هم می دانند که چیکار کردند ." علی نفسه بصیره " همه می دانند چیکار می کنند.

 پس اینها دقیقا پله هایی است که پشت سر هم طی می شود یکی از نتایجی که نسبت به موحد بودن پدر و مادر درعقیده، در عمل، اینکه محیط را این شکلی برای بچه حفظ کنند، بچه دوگانگی نبیند، این است که بچه از فطرتش استفاده کند، بچه قدرت تشخیص دارد، بچه تحول برایش مفهوم است؛ مشکلی که الان نقطه انحراف همه مومنین است آنهایی که منحرف شدند، که عقل را از وهم از یک جرقه ای که درون ذهن می زند، تشخیص نمی دهند، چون از ابتدا تولدشان مراحلی که من الان ذکر کردم، اینطور نبوده که محیط 7 ساله ای در یک ظرف زمانی  7 ساله برایشان فراهم بشود که بچه بداند یک ارتباط درونی با یک منبع بی نهایت دارد، عقل رسول باطنی است فرستاده خداست. ماشین حساب نیست. cpu نیست که اطلاعات بدهی و تجزیه و تحلیل کند، بتواند پس بدهد، اینطور نیست، این فقط وساطت می کند، واسطه فیض است، واسطه خیر و نور است از منبع به نهایت، خدا ؛

اما حالا چی شده ؟ نهایت یک ماشین حساب با یک مقدار اطلاعات غیر عددی. عدد دو را در ذهن ما جا دادند معنای به اضافه یک الگویی دارد در ذهن ما جا دادند معنای مساوی در ذهن ما جا دادند، بعد گفتند  2+2= 4 ما فکر کردیم  گفتیم  4 نه این جوابی است که بدست آوردند، این که نشد تفکر، ما فقط اینها را به همدیگر وصل کردیم، کاری که الان کامپیوتر انجام می دهد به سادگی بهتر و سریعتر، فکر  عقل خیلی بالاتر از این است که خیلی ها محروم هستند، چرا چون ریشه در تربیت دارد. قبل از تولد ، هنگام تولد خصوصا 7 سال اول .

   والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group