بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

گفتیم که این سوره چند رکن اصلی دارد و به چند مطلب اساسی می پردازد و نهایتا روش صحیح زندگی کردن یک انسان مومن را معرفی می کند برای بدست آوردن دنیا و آخرت، هردو با همدیگر بهترین دنیا، بهترین آخرت؛

 اولین رکنی که در این سوره مبارکه مطرح می شود بحث علم است. تعریف علم، ماهیت علم و ارتباط علم با مقولاتی مثل ایمان، دنیا، آخرت، عاقبت انسانها، کمالات انسانها، بهره برداری آنها از امکانات مادی و معنوی؛ و اینکه خداوند متعال عالم است، علیم است؛ و پیغمبران الهی بر اساس علم و زندگی کردند نه بر اساس دریافت های خودشان؛

گاهی موقع ها ما می رویم دنبال یک چیزی تجربه می کنیم صاحب نظریه می شویم و بعد آن نظریه را بعنوان یک عالم و یک انسان با تجربه برای دیگران بیان می کنیم تا آنها از تجربه ما استفاده کنند. اما معلوم نیست این تجربه ای که برای ما مفید بوده برای هم مفید هم هست یا نه؟ بعد از مدتی ممکن است به حال یکی سازگار باشد و برای دیگری ناساگار. ممکن است این دارویی که پزشک برای نفر اول می دهد خوب بشود و جور دربیاید ولی بر نفر دوم بی تاثیر باشد و برای نفر سوم مضر باشد.

مگر اینکه آن پزشک آنقدر علمش زیاد باشد و به جوانب آگاه باشد که هر کسی را مطابق احوالات خودش براش تجویزی بکند و خداوند متعال وقتی بحث علم را در این سوره مطرح می کند آن چیزی است که به تعداد افراد بشر قابل تجویز هست و هر کس به اندازه خودش بهره می گیرد و به نتیجه می رسد، چیزی نیست که مختص یک سری افراد خاص باشد؛ به خاطر همین تو سوره در کل دو جهت محور را بعنوان بهترین و بدترین معرفی می کند و می گوید که هر دو اینها به شرطی که بتوانند به سمت خدا بیایند می توانند از این علم الهی بهره مند بشوند روش زندگی را پیدا بکنند و به نتیجه دنیایی و اخروی برسند، چه آن کسی که بدترین آدم است چه کسی که بهترین انسان است، بهترین آدم ها پیامبران هستند که مثال میزند؛ و بدترین هم یک دو جا به آن اشاره می کند می فرماید: اگر شما وضعتان اینقدر هم خراب باشد باز هم راه دارید که برگردید به سمت خدا و این بازگشت شما یعنی توبه، غفران الهی را شامل حالتان می کند و کسی که این مغفرت شامل حالش شود خدا به او علم میدهد؛ خدا علم را به کسی می دهد که بخواهد؛ بعد مثالی را هم برای اینجور افراد می زند و یکی از آنها بلقیس است و در کل هم این قائده را بیان می کند.

اما یکی دو مطلب جدیدتر: دو تا حرف مقطعه شروع این سوره است. یکی  « ط » یکی  « س ».  " ط  " عددش مساوی است 9 و " س " می شود 60 .

در مورد " س " توضیح دادیم که یکی از اسم های پیامبر اکرم هست و این هفت سینی هم که ما در آداب خود داریم یک ارتباطی هم با اینجا دارد که این یک رسم ایرانی نیست بلکه ریشه اعتقادی دارد و خیلی هم خوب هست. و اصلا " سین " موثر است در زندگی و خیلی چیزها را آدم باید با " سین " شروع کند.

مثلا سلام که هم از اسم های خداست هم اینکه شروع هر چیزی رو به دستور اسلام با سین باشد که سلام اولش با سین شروع می شود. و حرف " ط " که مساوی با عدد 9 است دو دفعه دیگر در این سوره عدد 9 می آید و این خیلی جالب است.

یک دفعه می گوید که حضرت موسی(ع) از جانب خدا (9 نه ) قدرت پیدا کرد یعنی ید بیضا ، عصا ...

مورد دیگر اینکه می گوید گروههای فاسد که در مقابل پیامبران قرار گرفتند، که البته در اینجا حضرت لوط را مثال می زند، آنها را می گوید که افراد ناشایست و بدکار در امت او « نه » فرقه بودند، یعنی نه گروه فاسد بودند، در جایی می گوید ابزارهای مبارزه پیغمبران خدا «نه» مورد است در جای دیگر هم می گوید تعداد گروه بدکار هم « نه » دسته است. یعنی ما باید یک ارتباطی با این ها پیدا بکنیم عدد 9 ، 9 گروه ، و 9 ابزار (قدرت الهی) برای مبارزه با این گروهها و دیگر اینکه اول این سوره با عدد 9 شروع می شود. " ط " " سین " بعد ..

البته در اینجا از سپاه های الهی و حتی کسانی که در روی زمین هستند و کمک پیامبران الهی می کنند یاد می کنند و اینها جز ابزارهای هستند که در مقابل دشمنان خدا به کار می آیند مثل اجنه و... که به آن اشاره های می کند در داستان حضرت سلیمان.

تا انسان خود توجه نکند به قرآن چیزی نصیبش نمی شود، با شنیدن صرف فایده ای ندارد؛ قرآن آنقدر ساده هست که به همه به اندازه فهمشان بهره مند شوند به شرطی که آدم دنبالش برود.

موقعی که حضرت موسی (ع) رسید به سرزمین، طور نوری را مشاهد کرد و وحشت کرد و عقب عقب رفت و غش کرد و خلاصه خدا به او فرمود که نترس من خدا هستم، تو هم پیغمبر من هستی و این هم صدای وحی هست که می شنوی و بعد حضرت موسی دلش گرم شد و مطمئن شد در امن و امان است. خدا به او فرمود : (آیه12)

" وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ"

دستت در بکن در گریبانت 

" تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ "

وقتی دستت را بیرون می آوری یک نیروی خیلی زیادی از کف دستت متصاعد می شود، که یکی از آن ابزارهایی بود که حضرت موسی علیه فرعون استفاده می کرد. یک موقع هست که ما مثل فیلم یا انیمیشن تصور می کنیم که دستی که بیرون میاد پر نور است. خب این چه کاری می تواند انجام دهد؟ یا اینکه نه این خودش یک توانایی ویژه ای است که با این دست یک کاری می تواند بکند یک نورانیتی ایجاد کند، یک تاریکی را روشن کند که به ضرر فرعونیان است . 

" فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ "

 نه معجزه  و آیت به تو می دهیم می روی به سمت فرعون؛

اینجا یک بار عدد 9 را می آورد و مورد بعدی در آیه 48 است.

" وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ " (آیه48)

دفعه دومی که به کار می برد در مورد حضرت صالح علیه السلام است که به قوم ثمود وارد شده به عنوان پیامبر و در قوم آنها 9 گروه بودند که فساد می کردند و اصلاح نمی شدند. 

همه سوره های قرآن همینطور است حروف مقعطه  ابتدای سوره حتما با سوره ها در ارتباط است.

اما آن چیزی که در اینجا مطرح می شود و برای ما مهم است بحث آخرالزمان است، اینکه 9 گروه فاسد هستند و 9 قدرت الهی در دست امام زمان است که با اینها در می افتد. شمشیر یکی از آن 9 مورد است. حالا شمشیر فقط یک شی فلزی که با آن می شود یک نفر را کشت، تصور نکنیم. بلکه یک قدرت نظامی، یک روزی شمشیر بود حالا ممکن است سلاح هسته ای باشد یا هر چیزی دیگری.

پس 9 تا ابزار توسط اولیای الهی برای مبارزه با دشمنان هست.

این رکن دوم این سوره هست. قبلا در مورد رکن اول این سوره که همان علم بود گفته شد که پیامبران الهی بیشتر مردم را بر اساس علم مردم را هدایت کردند و قدرت معنوی و مادی که داشتند همه علمی بود. اگر  عصای حضرت موسی (ع) که یک تکه چوب بود می انداخت و تبدیل به مار می شد، اینجا یک اتفاق علمی می افتاد. شاید آن موقع مردم نمی فهمیدند و الان هم ما نتوانیم تجزیه و تحلیل کنیم؛ تا یک مقدار آن را علم امروز می تواند این کار را بکند، اما شاید نفهمند که وقتی این چوب بر می گردد به خاک و پوسیده می شود ،جز خاک می شود از همان خاک و گیاهانی که از آن خاک رشد می کند حیوانات تغذیه می کنند و اگر یک قدرت علمی خیلی بزرگ و بالایی باشد می تواند تبدیل شدن آن چوب به خاک و خاک به گیاه و تعذیه آن جانور توسط آن گیاه را در یک حرکت یک ثانیه ای مثلا انجام بدهد، نهایتا این چوب وقتی میاد روی زمین بشود مار؛

پس این علمی است اما کی این علم را دارد؟ خدا دارد و پیامبران الهی هم دارند؛ اینکه پیغمبر خدا یا معصومین ما اشاره می کنند به سنگ و یک باره طلا می شود  چه چیزی به ذهن ما میاید؟ این واقعا جادوگری هست؟ سحر است؟ تقلب است؟ تردستی است یا واقعا کار علمی است؟ پیغمبر علم دارد می داند که چگونه می شود این سنگ را تبدیل کرد به بهترین سنگ که مثلا طلا باشد.

این سوره تلاشش این است که هر چیزی بر اساس علم است که اگر غیر علمی باشد غیر واقعی هم هست. مثل ساحرانی که در مقابل حضرت موسی قرار گرفتند. آنها هم خیلی چیزها را تبدیل به خیلی چیزها می کردند. مثلا رشته های ریسمان را تبدیل به اژدها و مار می کردند. اما حضرت موسی  توانی داشت که آن قدرت را از آن ریسمان ها گرفتند و مردم دیدند اژدهایی نیست، تصور می کنند اژدها است.

مثال ساده امروز اینکه شما با دوربین از راه رفتن یک نفر فیلم بگیری بعد این را بذاری در تلویزیون تا دیگران ببینند یک موقع شما با نرم افزار یا نقاشی، انیمیشن تولید کنی که یک نفر حرکت کند. درسته که هر دو اینها حرکت است ممکن است این انیمشین از لحاظ بعد قوی باشد و رنگ آمیزی و کیفیت و .. داشته باشد، وقتی حرکت می کند واقعا تصور کنیم که یک انسان حرکت کرده ؛ اما مورد اول یک فیلم واقعی بود یعنی انسان واقعا بوده یعنی هر دو اینها حرکت بود. اما یکی واقعا بود بر اساس علم یکی بر اساس تجربیات و تحلیل، خواست، توهم و تخیل یک انسان، که همان انیمیشن ساز است.

بین این دو فرق بسیار است یکی حضرت موسی است که واقعا چوب تبدیل به اژده ها می کند؛ یکی هم ساحران فرعون هستند که آنها انیمیشن ساز هستند، درست است که این حرکت را به مردم نشان می دهند، ولی واقعیت ندارد.

اگر تلویزیون یا کامپیوتر را باز بکنیم، داخلش چیزی نیست جز قطعات الکترونیکی، اینها هم با هم دست به دست هم میدهند تا یک تصوری را درست کنند، اما واقعیتی ندارد. در داخل تلویزیون درختان و حیوانات وجود ندارد. در واقع از نقاط کور و تصور ما استفاده می کنند و ما را در یک فضای مجازی می برند، واقعیت ندارد. اما قدرت علمی می تواند شما را ببرد به یک منطقه دیگر،به جای انمیشین سازی و انتقال آن از رسانه ها به ما، ممکن است یک کسی شما را صحیح و سلامت به آنجا ببرد و بیاورد یا برای زیارت یا برای دیدن یک اتفاق، به زمان قبل و یا به زمان بعد یا به همین زمان؛ مثلا ببرد مشهد. این را می تواند انجام دهد ولی دیگری جز علم نیست. درست است خیلی به هم شبیه است.

این خصوصیات انسانهای مومن است، ولی آن خصوصیت انسان های است که در مقابل مومنین قرار گرفتند.

این قدرت علمی را خدا به آدم می دهد ولی آن دشمن خدا در مقابل جبهه خدا درست کرده است.

الان شما ببینید همه چیز را را مجازی می کنند که اصلا شما با واقعیت کاری نداشته باشید. مثلا تصاویر و صداها. یک موقعی صداها صرفا طبیعی بود. صدای رودخانه، برگ، درخت، پرنده . .. بعد از همان چوب و یا ابزار آلات طبیعی  یک آلات موسیقی ساختند. و همینطور پیشرفت کرد. الان صداها از چه چیزی درست می شوند؟ مثلا یک برد کامپیوتری و یا هر چیزی دیگری که اسمی خاص دارد مثلا ارگ. و صدای طبیعی پخش می کند، مثلا صدای به هم خوردن برگها صدای وزیدن باد یا جاری شدن آب و یا هر چیزی که امروز به آن می گویند موسیقی یعنی مجازی صدا تولید می شود. واقعیت ندارد؛ چرا؟ چون سازنده این علم ندارد.

کسی که درخت را ساخته علم دارد، درخت یک موجود زنده است حتما با محیط اطرافش در ارتباط باشد باید این درخت ببیند، بشنود، حرف بزند، بفهمد آن صدایی که ما از به هم خوردن برگها می شنویم، آن دارد حرف می زند، قرآن می گوید سبحان الله می گوید. تسبیح خدا می کند یا با همجنس و همگن خودش ارتباط برقرار می کند یا برای من و شما پیغام می فرستد. انرژی مثبت می فرستد. وقتی آدم در یک باغی می رود این برگهای درختان وقتی به طور طبیعی به هم می خورند انسان یک احساس آرامش به خودش دست می دهد؛ یعنی حرف زدن آن گیاه با ما خیلی آرام بخش است.

پس سازنده آن درخت و صدا علم دارد نسبت به آن درخت، نسبت با آن محیط، نسبت به ما، نسبت به نیازهای آن درخت، نسبت به نیاز های ما؛ اینها را همه را با هم گره زده شده یک زندگی کامل؛ کسی که می داند و میتواند درست زندگی میکند، موسیقی مصنوعی گوش نمی دهد. این موسیقی نیازش را برآورده نمی کند، درسته این همان صداست، اما شبیه آن است بعد یک مدت مثلا شنوایی کم شده یا مثلا فلان مشکل مغزی یا عصبی پیدا می شود. الان می بینید که دستگاههای الکترونیکی که انسان با آن زیاد سروکار داره مثل موبایل همه مضر است نهایتا سرطان زاست و حداقل این است که سر درد می آورد، میگرن و ...  خب این به همان دلیل است. آهنگی که موبایل تولید می کند خیلی شبیه اصواتی هست که در طبیعت است اما چون به پشتوانه یک علم نیست و یک حقیقت نیست بعدا مضر می شود در طول زمان. اما آن صدایی که طبیعی است این مشکلات را ندارد، شما صد سال زنده باش و زیر درخت بشین و صدا را بشنو، شاید هم 110 سال عمر بکنی بخاطر لطافت آنجا و صداهای خوب، اما این اگر 7 سال پشت سر هم گوش بدهی هر روز 7 یا 8 دقیقه بیشتر از تلفن و خصوصا سیار که بر اساس موج کار می کند، پشت سر هم  گوش ندهید، چون مضر است. ولی آن یکی برای یک عمر است. الان کسانی که در روستا زندگی می کنند قطعا عمرشان از شهری ها بیشتر است. یکی از عوامل مهم بعد از بودن هوا، همان درخت و آن صداها و محیط آرام و طبیعی است که با ذات و فطرت و جسم و روان انسان همخوانی دارد. می بینید که این بر اساس علم است و آن دیگری بر اساس یافته های بشر است.

در این سوره اصل این قضیه را روشن می کند که عم دو جور است یکی اینکه انسان خودش به دنبالش می رود یک مدتی فکر می کند این علم است. مثلا می گویند اگر می خواهی نرمش کنی بهترین نرمش این است که 50 تا پله را پنج دفعه بری بالا بیای پایین ، 20 سال پیش این بود. برای تمرینها سنگین ورزیدگی بالا؛  این یکی از روشای نرمشی و ورزشی بود بعد از 10 سال تحقیق کردن که مضرترین حرکت برای بدن انسان از بالا پایین و رفتن از پله است. آن روز فکر کردند علم پیدا کردند نسبت به روش نرمش کردن و ورزش کردن؛ بعد از 10 سال دیدند غلط است و الان می گویند پیاده روی خیلی بهتراست، حتی الامکان زانو اینگونه باز و بسته نشود و ارتفاع پله ها کم باشد، تبدیل کنند به سراشیبی خلاصه. پله بالا رفتنش مضر است چه برسد به نرمش که قرار است انجام بدی که قوی تر شویم نه اینکه ضرر ببینیم. این علمی هست که بشر به دنبالش می رود پیدا می کند اما ممکن است غلط باشد. فردا یک علم بهتر پیدا بشود و قبلی را بگذارند کنار.

خدا در این سوره می گوید که یک سری  از علوم اینگونه است که انسان به دنبالش می رود  اما یک نوع دیگه علم وجود دارد که خدا می دهد خدا کیست؟ اصلا علم چیست؟ یک موقع ما می گوییم یک نفر بیاید یک اتفاقی افتاده من یا یک نفر از این اتفاق باخبریم، ما به اشتباه این را زیاد بکار می بریم صبح تا شب در مورد خدا می گوییم، خدا میداند، بعد به ذهنمان چی می آید؟ اینکه فلان اتفاق که افتاد خدا با خبر است. «با خبر» است را با اینکه «خدا علم» دارد اشتباه می گیریم.

«علم» قبل از اتفاق است مثل برنامه ای که برای نرم افزار می نویسند. اول یک برنامه هست بر اساس آن نرم افزار نوشته می شود، بر اساس آن نرم افزار تولید می شود، بعد از تولید آن یک کسی هست که آشنا هست با این نرم افزار کار می کند. این نفر دوم آگاه است به این نرم افزار، اما مهندس برنامه نویس عالم هست به این نرم افزار، آن علم دارد ولی این خبر و آگاهی دارد.

خدای متعال درست است که خبر و آگاهی دارد اما «علیم» است و علم دارد، یعنی این درخت را که میخواهد درست کند یک برنامه ای برای این درخت داشته؛ آن برنامه می شود علم؛ این انسان را که می خواست بیافریبند یک برنامه ای داشته؛ این برنامه می شود علم؛  خدا ابتدا علیم است؛

 می فرماید هر کس بیاید به سمت ما علم را به او می دهم، خیلی ساده، شما باید چقدر بروید کلاس بگذرانی، روش و دوره ببینی؛ مثلا یک بخش از تغذیه خودت را، حالا یا جسمی یا روانی سالم سازی بکنی بهبود ببخشی، چقدر هزینه کنی و چقدر وقت صرف کنی، اما خدا این را به سادگی را می گوی، من به این علم دادم. می بینید که طرف دوره ای هم ندیده است، اما به تو می گوید فلان گیاه را اگر مصرف کنی اینجوری می شی، می خوری، می ببینی واقعا همینطور بوده است. چه مشکل بزرگی به همین سادگی حل شد. این علم دارد. آن دسته اول می خواهند علم داشته باشند دنبال علم می روند حال یا جور در میاد یا نمیاید.

مثلا همین نوبل ، که جایزه معروفی هست، این سازنده مواد منفجره است، خودش می گوید من نمی خواهم در راه جنگ و کشتار استفاده شود، اما نشد. اینهمه آدم از این طریق کشته شدند،  او می خواسته به چیز خوبی برسد، اما نرسیده چون علم ندارد. اما یک پیغمبری رو شما پیدا کنید که همچین اشتباهی را کرده باشد؟ نمی کنید؛چون او بر اساس علم کار می کند.

مثلا حضرت داوود علیه السلام فلز را برای انسان قابل استفاده کرد. فلز یک سنگ است و در طبیعت معدن آن وجود دارد سنگ آن را آب می کند نا خالصی هایش را می گیرند می شود آهن ، این فعلا یک سنگ است تا بخواهد تبدیل شود به یک ابزاری که ما بتوانیم از آن استفاده بکنیم، یک هنری است و یک صنعت است. این صنعت بدست حضرت داوود علیه السلام بوده، که وقتی در قرآن تدبر می کنیم می بینیم که می گوید حضرت داوود علم دارد، ما به او علم دادیم من جمله صنعت فلز کاری، که آن سنگ و آن آهن و قواره بی شکل را تبدیل می کند به زره و قطعات فلزی؛ حالا که دیگر مصنوعات فلزی تعدادش بی نهایت و خیلی زیاد است.

می بینید یک پیغمبر بر اساس علم یک صنعتی را پایه گذاری می کند، هیچ فسادی را پایه گذاری نمی کند، مگر اینکه یک نفر بیاید کارایی آن را عوض بکند. اما یک انسان هم میرود یک چیزی را اختراع می کند و کشف می کند، اساس آن بر فساد است. شاید کار خوب هم بشود با آن بکنیم.

این فرق علم الهی و لدنی با علمی که انسان می خواهد بدنبالش برود. البته انسان اگر مومن باشد، دنبال علم برود دنبال سالم و خوب می رود، اما اگر بدون ایمان باشد معلوم نیست چی گیرش می آید  سالم یا فاسد؟ بعد اگر نصیبش شود معلوم نیست تا فردا یا چند سال دیگر ادامه دارد. چقدر نظریات علمی داریم که باقی مونده باشد در 100 ساله گذشته شاید یک یا دو مورد، هزاران نظریه سال بعد باطل شده یک روزی به آن جایزه دادند  و.... امسال اصلا کسی تحویلش نمی گیرد، یک چیزی جدید رو دستش آمده است. اما آن چیزی که پیغمبر خدا می آورد هنوز هم ادامه دارد.

هنوز هم هر کس به امیر المومنین برخورد می کند و کلمات ایشان را می بیند، می گوید این حرفها همتا ندارد. چون او بر یک اساسی صحبت می کند که اصل خلقت است. این آدم را بر یک اساسی درست کرده است این زندگی و زمان و مکان و زمین براساس علم درست کرده امیر المومنین آن علم را دارد. اینجا می گوید هرکس بیاید این مسیر را ما این علم را به او می دهیم.

پس علم دو دسته است علم لدنی و آن علمی که ما تحصیل می کنیم.

در همین آیه ای که در مورد قوم ثمود است، آنجا هم دوباره به بحث علم و یکی از مصادیقش اشاره می کند.

اینها اهل فاسد بودند. اوجش همجنس بازی بود. مثل همین الان که بدترین نوع فساد همجنس بازی است. زن ها با زنها و مردها با مردها. که صهیونیست ها رسماً این را هدایت می کنند در تمام کشورهای دنیا که متاسفانه در ایران هم هست، ولی در اروپا این رسمی است و هر سال هم یک شهر های بزرگ دنیا را معرفی می کنند به عنوان پایتخت همجنس بازها. که اعلام کردند جدیداً که چهار یا پنج سال دیگر پایتخت تل آویو خواهد بود.

این قوم بزرگترین مشکلشان این بود که حضرت صالح گرفتار این ملعونین شده بود. بعد می گوید که اینها ترفندهای را به کار می بردند که حضرت صالح را بکشند اما ما نذاشتیم و همه را هلاک کردیم.

بعد می فرماید:

" إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ " (آیه52)

 یعنی می خواهد بگوید شناخت این فساد، شناخت اثر این فساد، ( اسلام می گوید اگر دو همجنس با هم این عمل را انجام دهند هر دو اینها باید سوزانده شوند) این علم الهی است. اما غرب و مخالفین خدا که با این علم آمدند بالا می گویند، این مرد و این زن به خاطر ویژگی های روانی خودش میل به غیر همجنس ندارد، دوست دارد با همجنس خودش زندگی کند، حالا هر کاری که کردند اشکال ندارد. اتفاقاً به آنها بها می دهد، پول می دهد، کمکشان می کند. این طرف می گوید باید آتش بزنید نه بکشی بلکه بسوزونی و دلیل علمی زیادی دارد. ولی او بها می دهد.

خدا اینجا می گوید کسی اینها را می فهمد که علم داشته باشد. اگر بر اساس تحقیقات غربی و ضد خدایی حرکت بکنی پس فردا ( در دوم خرداد یواش یواش داشت این هم باب می شد بعضی ها هم به زبان آوردند که چرا اینقدر سخت می گیرد به همجنس بازها، این یک مشکل پزشکی است اینها را به رسمیت بشناسید و البته کارهای زیادی هم کردند در این وادی) بحث قرآن اجل هست که بخواهیم وارد این حرفها شویم. اما ما بحث اعتقادی را کار داریم، چیزی که قرآن می گوید که می فرماید، اگر تو علم داشته باشی به خدا متکی باشی فساد این حرف را می فهمی، می فهمی که اساس این کار غلط است یا با آن مقابله می کنی یا اگر بلایی به سرت آمد تو می توانی آن را تحلیلش بکنی،  جزبه جز آن را؛ اما کسی که علم ندارد، بر اساس یافته های قرآن ما می گوییم تربیت را از قرآن یاد بگیر، او می گوید بیا از فلان دکتر، فلان نظریه پرداز و فلان انسان شناسی یاد بگیر؛ او نهایتا می گوید، اگر بچه در فلان شرایط خانوادگی به دنیا بیاید از لحاظ روانی گرایش به جنس مخالف ندارد، گرایش دارد به جنس موافق خودش، پس این یک مشکل نیست، یک طبیعت است، پس به او بها بدهیم، انجمن درست کنیم، ثبتش کنیم، اگر خواستند با هم در یک خانه زندگی بکنند، می توانند رسمی ازدواج کنند.

این تربیت ما را به اینجا می رساند. ولی تربیت الهی ما را به می رساند که اول می گوید این دو ملعون هستند، باید کشته بشوند، همچین چیزی ما نداریم. اگر یک خانوده ای همچین بچه ای را بدنیا بیاورد، آن خانوده مشکل دارد. در جنسیت داریم که جنسیتی که بین مذکر و مونث باشد که احکام آن هم مشخص است اما این فساد است 

خلاصه اینجا هم یکی از این مصادیقی است که می گوید علم است که بداد شما می رسد. و اینها در گمراهی مثل غربی ها، بخاطر نداشتن علم، باقی می مانند.

حضرت صالح و حضرت لوط (ع) این حرف را به قوم خودش می زند و در مورد حضرت لوط و بحث همجنس بازی، اینجا دوباره یک اشاره ای نسبت به علم در(آیه 55 )

" أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ "

بحث جهل در مقابل علم. می گوید اگر شما علم داشتید، می دانسید که ازدواج با همجنس به نفع شما نیست. شما اهل جهل هستید.

اینها هم به عذاب الهی دچار می شوند و تا آیه 58 این داستان به این شکل تمام می شود. اینجا بحث وارد حوزه جدیدی از ارکان این سوره می شود.

" قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ " (آیه59)

گفتیم که محورهای مهم این سوره علم، ایمان، شکر، حمد هست؛ اینجا وارد حمد می شود، بعد مقدماتی را می گوید که چه کسانی می توانند به حمد برسند، البته این باز هم به علم بستگی دارد به ایمان هم بستگی دارد، اما خلاصه اش این است که اول شما باید نعمت ها را بشناسی بعد قدر دان این نعمت ها باشی بعد به حمد می رسی. بخاطر همین آیه ها خیلی زیبا بیان می کند.

مثلا می گوید:

" أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ "

کیست که آسمانها و زمین را خلق کرده است؟ منظورش خداست.

" وَأَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاء فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكُمْ أَن تُنبِتُوا شَجَرَهَا "

 تا اینجا بحث نعمت را می گوید زمین و آسمان ها خوراکی ها باران می گوید کی خلق کرده ؟

" أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ "

با خدا خدای دیگری هم همراه هست؟

" بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ " (آیه60)

 اینا کسانی هستند که عدول می کنند و رو گردانی می کنند. گروههایی که شرک دارند نسبت به خدا، خدای دوگانه، خدای سه گانه قبول دارند.

یعنی اینجا بحث را با دو محور می آورد جلو:

یکی در مورد خود خدا ذات و صفات خدا؛

یکی در مورد مخلوقات و نعمات الهی؛

کسی که صفات خدا را بشناسد به این می رسد که خدا را حمد کند؛

کسی که نعمات خدای را بشناسد می رسد به اینکه شکر کند خدا را؛

یعنی این دوتا با همدیگر است، جدا نیست. به خاطر همین " الحمد الله " جز اذکار واجب ما هست. ( اول نماز ) 5 نوبت که نماز می خوانیم، ده بار در ابتدای نماز، انتهای نماز هم همنیجور.

مومنی که حمد خدا را نکند، نداریم. نمیشود، بخوریم و بخوابیم، شکر بکنیم، اما سازنده این نعمت را نشناسیم؛  همینطور که می خوریم و می گوییم، شکر بابت این نعمت، باید خودش را هم بشناسیم و بگوییم فقط تو سزاوار ستایش و ثنا هستی. اینجا خیلی جالب دراین آیات این قضیه را مطرح کرده است. (چندین آیه)

یکی نعمت ها را می گوید بعد اصلی را می گوید بعد وارد جزییات می شود. این زمین را ما آرام و قرار دادیم؛ این نهر ها را ما جاری کردیم؛ آنجایی که ما مثلا مثال می زنیم علم ،درخت، صدا و .. اینجا اصلش هست، حرفی از خود نمی زنیم، ما فقط پیدا می کنیم که کجا چنین حرفی را زده و ساده بیان کنیم. و خودتان بتوانید راه تجزیه و کردن ارکان سوره ها را یاد بگیرید و بتوانیدخودتان سراغش بروید، بتوانید محورهای اصلی را ببیند؛ بعد اینها را در کنار هم یک نصویری را برای شما بسازد تا آن روش را پیدا بکنید.

" أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (آیه61) "

دوباره پیوند این قضایا را با علم بیان می کند. آن کسی این کوه را نشانه و علت آرامش زمین می بیند که علم دارد. وگرنه می ایند کوه را بر می دارند بجایش جاده درست می کنند یا معدن می سازند و .. بعد یک منطقه کنارتر مدام زلزله می آید. خوب این اگر علم داشته باشد دست به کوه نمی زند. میگوید آن کسی که کوه را قرار داده یک دلیلی دارد. قرآن می گوید کوه آرامش زمین است، وقتی می خواهید آرامش زمین به هم بخورد کوه را دستکاری کنید. در همه جای دنیا جاهایی که زلزله زیاد می آید، درست بنگرید، می بیند که یا شبیه سازی کردند مثل کوه  مثل سد، سدها چون وزن زیادی دارند، کار کوه را انجام می دهند به نوعی، بعد این زلزله ساز می شود،  آن آرامش زمین از همین کوه هست. بعد اگر علم داشته باشید در طبیعت تصرف نمی کنید تا ارتفاع کوه کم بشود، آب و هوا تغییر کند و شهر دچار آلودگی نشود ( کاری که برای تهران می کنن ) بخاطر همین می گوید کسی از این نعمتها سر در می آورد و شناخت دارد که علم داشته باشد، نه اینکه خودش برود تحقیق کند ( مهندسی و دکتری و ... ) این علم نیست دیروز صحیح بوده، فردا باطل می شود، امروز سد را یک جور درست می کردند، فردا یک جور دیگر، جاده، هواپیما و ... هر چیز دیگر، چون بر اساس علم نیست.

مثلا ساختن کشتی بر اساس علم است. ما به نوح وحی کردیم که کشتی بساز. کشتی را هیچ کس نمی تواند استاندارد اولیه اش را در ساخت تغییر بدهد، چیز دیگری وجود ندارد. ناو هواپیما هم که درست می کنند بر اساس همان قاعده اولیه است، هزاران تن وزنش است و می تواند هواپیما حمل کند، اما قاعده اولیه همین است، چون علم است. کسی فرضیه نمیدهد که کشتی ها نباید اینجور ساخته شوند، راه دیگری وجود ندارد، چون اصلش علم است. اما هواپیما یک روزی یک جوری پرواز می کرد، امروز اینجوری هر روز تغییر می کند. حالا می گویند، بشقاب پرنده و.. فردا باطل می شود. چون اینها علم نیست، با یک نظر قویتر، قبلی باطل می شود؛ اما علم با چیزی باطل نمیشود از اول بوده تا آخرش هم هست. چون علم از یک جایی آمده که همه این جهان را درست کرده بطلان در آن راه ندارد.

بخاطر همین وقتی اینجا این نعمتها را بیان می کند، اشاره به علم می کند

" بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ "

 کسانی که شکر خدا را نمی کنند، چون این نعمت ها را نمی شناسند، نمیداند این کوه نعمت خداست، این درخت نعمت خداست. چرا نمیداند؟ چون علم ندارد.

این درس هایی که بشر درست کرده از پیش دبستان گرفته تا مدارج بالا هیچ کدامشان علم نیست. کم توی آن علم پیدا می شود. همه یافته های بشر مثل خودمان است. البته آنها عموما بی اعتقاد هم هستند  این راه ما را به نتیجه نمی رساند. چند نفر سوار الاغ و اسب و ..  جانشان را از دست می دهند؟ و چند نفر سوار ماشین و هواپیما و قطار بشوند جانشان را از دست می دهند؟ قابل مقایسه با هم نیست. ساخت آن حیوان بر اساس علم است، استفاده کردن از آن هم بر اساس علم است. و کشتی هم همینطور البته اما اینها چی؟ وقتی سقوط می کنند می میرند و بعد متوجه مشکل می شوند، می گویند سری بعد جبران می کنیم. ماشین ها همنیطور اینهمه آدم از بین می روند همه که بد رانندگی نمی کنند. ایراد هست.

پس این سوره ما را به سمت پیدا کردن علم سوق می دهد.

 یا اینکه که می گوید بین خودتان و خدا، اصلاح پیدا بکنید. هر ناپاکی و خرابی بدی هست، منصفانه اعتراف کنید و به خدا بگویید ما می خواهیم بنده تو باشیم. خدا به شما علم می دهد.

یا اینکه همنیجوری مثل دیگر انسانها بروید، دنبال علم و مطالعه کنید، مدرسه، دانشگاه ... اما آنجا هم که می روید با ایمان بروید بدانید، هر چیزی خالقش خدا هست. خدا دو تا نیست. اینکه می گویند این خدای جامعه شناسی است درست نیست. اعتقاد خراب می شود. درست است که جامعه شناس صاحب نظریه است و اهل هر کجا ممکن است باشد، ولی فکر نکنیم اگر جامعه شناسی می داند بگوییم این آخرش هست، اگر با ایمان بروی سراغ این علم، می گویی خدا آخرش است. بهترین جامعه شناسان پیغمبران هستند. دلیلش این است که راحت با مردم ارتباط برقرار می کردند.  جامعه را راحت کنترل می کردند، فساد را در کوتاهترین زمان به حداقل می رسانند. بهترین روش ها را برای اداره جامعه داشتند. قشرهای مردم را بخوبی می شناختند، لازم نبود جامعه را طبقه بندی کنند تا به مردم حکومت کنند. اینها ضعف جامعه شناسی هست. پس معلوم است که بهترین جامعه شناس پیغمبر است. اگر با ایمان بروید سراغ جامعه شناسی این را فراموش نمی کنید. چند تا نظریه قوی جامعه شناسی ببینید، گیج نمی شوید، اینجا خدا کمک می کند علم می دهد. البته این خب تحصیلی هست سخت و طولانی است با اولی که لدنی هست فرق می کند. علم لدنی را یک لحظه به انسان میدهند با یک خواب دیدن، با یک تصویر دیدن، با یک صدا شنیدن، اما این ممکن است همه عمرش دنبال یک علم باشد.

در هر صورت ما باید یکی از این دو راه یا هر دو را برویم، کسی غیر از اینها باشد ایمان ندارد. مومن بی سواد نداریم. مومن بدون علم نداریم . البته هر کس به اندازه خودش. یکی ممکن است جوان است سر حال است، مطابق راه درست میرود، در روز چندین ساعت مطالعه می کند، یکی هم سنی از او گذشته، کار و زندگی دارد، بالاخره مراحلی از زندگی را گذرانده، یک صفحه در روز می خواند،  یک اطلاعات جدیدی در روز فرا بگیرد، یا سمعی و بصری و رادیو تلویزیون و رسانه های مکتوب که بهتره مثل روزنامه و کتاب و چیزهای دیگر، اما متوقف نباید بشود.  مومن چنین حالتی ندارد، اگر کسی اینجوری است باید در ایمان خودش شک بکند، در هر سنی می خواهد باشد، با سواد و بی سواد هم ندارد، گوش آدم سواد لازم ندارد، خواندن سواد می خواهد، با شنیدن آدم متوجه می شود چی می خواهد بگوید، اما علمی نه خیلی معمولی.

پس لازم است. مومن جز ایمانش علم است.   

 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group