بسم الله الرحمن الرحیم

 

 در تعالیم شیعی جز احادیث معتبر داریم که امام صادق(ع) از قول پیامبر(ص) فرمودند: « که به همسرانتان و خانم ها سوره نور را یاد بدهید».

سوره نور یک سوره بسیار عجیبی است، از آن سوره هایی است که فراخور احوالات مختلف فردی و اجتماعی و خانواده توضیحات متعددی دارد، اما بحث از خانواده و نقش مهم زن در خانواده، در این سوره خیلی خوب و مفصل بیان شده است، و اگر این سوره را کسی خوب بفهمد و خصوصا خانم ها جایگاه اصلی خودشان را در خانواده پیدا می کنند.

متأسفانه در این دویست سال گذشته و خصوصا چند دهه اخیر و بخصوص در دو دهه آخر بیست سال گذشته، کل علوم دنیا و افکاری که جامعه جهانی را به سمت خودش هدایت می کند به دست افرادی افتاده که آنها خدا را قبول ندارند، اصطلاحات آنها مادی گرا هستند، یعنی می گویند که پشت پرده این عالم قدرت غیر مادی نیست که این عالم را خلق کرده باشد و الان امور روزمره تمام مخلوقات را انجام می دهد، بلکه این عالم بر اساس یک اتفاق فرازمینی و کهکشانی، که آن منجر به تولید انرژی عظیمی شده است، این جهانی که ما در آن زندگی می کنیم این سیر را طی کرده و این اتفاقات همه به آن اتفاق اول بستگی دارد و در کمال نظم رو به تکاملند، کسی پشت پرده وجود ندارد، و این برعکس عقاید اسلامی است. چرا که بر اساس عقاید اسلامی خدا خالق است خدا رازق است و همه امور از کوچکترین مسائل شخصی حتی ذهنی تا بزرگترین مسائل عالم که امور کهکشانها و به وجود آمدن آنها باشد و شاید هر لحظه کهکشانی خلق می شود ولی ما قدرت دیدمان به آنجا نمی رسد که ببینیم، همه اینها بدست خداست اما خدا چون مادی نیست دیده نمی شود.

حالا در این چند سال اخیر خصوصا این دو دهه گذشته که ابزار دست بشر (تکنولوژی) پیشرفت زیادی کرده و همه اینها بر اساس نفی خداست یعنی می گویند آن کشوری بیشتر پیشرفته که خدا را زودتر کنار گذاشته، هر کشوری که هنوز دین دارد و پایبند عبادت و این مسائل به عنوان رکن زندگی است اینها عقب افتاده اند، که اتفاقا همین شکلی است اما این واقعیت ندارد.

لذا این ها آمدند و دین را از صحنه جامعه بیرون کردند، هر جامعه ای که کوچکترین قسمت یک جامعه خانواده است دین را یک مسئله شخصی است که هر کس فقط به خودش مربوط است و ارتباط دو نفر توسط دین تعریف نمی شود این دو نفر دو تا آدم معمولی باشند چه خانمها چه آقایان این دو نفر پدر و پسر، دختر و مادر در این دو نفر رهبر جامعه و زیر دستش باشند این دو نفر صاحب مغازه و شاگردش باشد این دو نفر زن و شهری باشند دیگه رابطه دینی با هم ندارند.

 نمیشود که کسی به قول اونها در دنیا پیشرفته باشد و پیرو آنها باشد دین این روابط را برایشان تعریف نمی کند بلکه این روابط را متخصص هر علمی بنا بر تحقیقات خودش به هر نتیجه ای که برسد توسط  مکانیزم هایی که تهیه کردند مثل مطبوعات بعدا کتاب حالا هم که اینترنت و رسانه های تصویری به مردم انتقال می دهند و مردم هم بر اساس آن حرکت می کنند انجمن دفاع از شوهران،  انجمن دفاع از زنان، انجمن دفاع از کودکان اینها هر کدام تبعه و پیرو آن انجمن هستند و آن انجمن هم از آنها دفاع می کند و قانونی که در بین این سه نفر یا تعداد کمتر و بیشتر تحت عنوان خانواده جاری است، از تفکرات آن دانشمندان و با نظارت آن انجمن ها صورت می گیرد.

 اما این طرف که ما باشیم، ما می گوییم علیرغم این که دنیا الان بدست آنها افتاده چه ظاهرا، چه تفکری که حاکم به دنیا است به دست آنهاست، چون آنها پیشرفته اند. علیرغم این دین که همه چیز را مشخص می کند، استناد اصلی و اولیه و محکم ما هم قرآن است و حالا بحث هم سر آن نیست که کسی که قرآن را قبول ندارد، چه جوری باید بهش فهماند و یا آن کسی که قبول دارد حالا ما الحمد الله همه معتقد به قرآن هستیم، محور اصلی بحث هم چیز دیگری است حالا لازم نیست ثابت کنیم قرآن حجیت دارد یعنی ثابت کننده حق است یا نه؛

 از ابتدای قرآن که بسم الله الرحمن الرحیم باشد تا انتهای قرآن که دو نوع خلقت عظیم خدا را می گوید( جن و انس)، فقط دستوراتی است که کل جامعه بشری،یک جامعه محدود، جامعه کوچکتر به عنوان خانوده و از آن کوچکتر عضو همه این اجتماع یک انسان را قانون  می دهد، دستورات در تمام اجزا می دهد، حتی چه طور فکر کند، به چی فکر کند، چه بخورد. تا در مقیاس بزرگتر، رهبر جامعه جهانی چگونه باید حکومت کند، تمام این تعالیم درقرآن است.

 اما بحث جلسات ما در خانواده است این مقدمات برای این است که بدانید بر چه اساسی بحث ها استوار است. دلیلش این است که بیشتر تعالیمی که الان  درجامعه ما مطرح می شود؛ چه مقاله هایی که روزنامه ها می نویسند، چه کتابهایی که اساتید دانشگاهی می نویسند و خصوصا برنامه های خانواده تلویزیون و رادیو، اینها معمولا بر اساس آن تفکر غربی مادیگرانه است، اما اینا چون خودشان مسلمان و شیعه هستند، تولیدکننده این برنامه، همان دکتر و کارشناس آن متخصص مثلا تغذیه، روانشناسی یا آن نویسنده کتاب، چون مسلمان و ایرانی هستند آن تعالیم غربی بر مبنای غیر خدایی را می بینند، با کلماتی مطرح می کنند با جملاتی بیان می کنند که برای ما مفهوم باشد و تشخیص آن برای ما سخت باشد که آیا  خدا این حرف و تایید می کند یا نه؟ آیا این حرف در قرآن هست یا نه؟

آن روانشناس می گوید: که شما باید صبح چه مقدار ورزش کنید، خانم ها و آقایون به چه شکلی،  فاصله تغذیه  چقدر باشد، نوع برخورد با فرزندانتان باید چگونه باشد، تا افسردگی نگیرید؛ آیا این را دین هم می گوید: یا دین این را تایید می کند یا دین  رد می کند؟ یعنی یک سوالی را جلوی ما می گذارد که تک گزینه است، جزء اینکه علامت بزنید چاره دیگری ندارید، فقط چاره دیگر اینکه از این سوال صرف نظر کنید، بگویید من خودم تحقیق می کنم پیدا می کنم هم سوال هم جواب وگرنه این که از تلویزیون می شنوید، خودآگاه یعنی خودش متوجه شود، یا ناخودآگاه تاثیر در زندگی می گذارد. یا شما تاثیر نگیرید آن شرکت تولید کننده لوازم خانه این کار را می کند، آن بر اساس آن روانشناختی کار می کند، بر اساس آن عقاید، آن که لباس تولید می کند بر اساس آن عقاید لباس تولید می کند، آن که مواد خوراکی تولید می کند بر اساس آن تفکر می آید.

مثلا  بعد از جنگ، به بهانه سازندگی اولین چیزی که وارد مملکت شد تفکر غربی، غیر خدایی، بلکه مخالف خدا و دشمن خدا، . وارد شد. این در همه چیز هست. یکباره ماکارونی غذای روزمره مردم شد. حالا یک بحث اقتصادی است شرکتهای عرضی و طولی که درست می شوند میلیارد ها پول در می آورند ما به بحث تربیتی آن کار داریم قبل از آن غذای مردم  ساده بود، مثلا سیب زمینی را با تخم مرغ مخلوط می کردند  یک کم روغن هم می ریختند این می شد غذای سطح پایین، اما بعد از آن شد ماکارونی که آماده است، حالا این خوب یا بد ما که تعیین کننده نیستیم، ما نهایت هنری که به خرج می دهیم بخصوص خانم پای برنامه خانواده می نشینندکه دکتر فلان گفته بچه ها اگر ماکارونی بخورند فلان مشکلات را پیدا نمی کند. یعنی همانی که  سفره رو برای ما پهن کرده ماکارونی را تولید می کند خودش هم تعیین می کند، یک سوال با یک گزینه یعنی اصلا ما چاره ای نداریم، مگر اینکه جلو اصل این را بگیریم بگوییم:  چه کسی گفته؟ من مسلمانم و هر چیزی که دین بگوید من انجام می دهم.

در مورد لباس و مد هم همین طور پوشش درون خونه و بیرون خانه در مهمانی ها و در خانه ها ببینید از چه زمانی، اینها عوض شد، دقیقا از آن موقعی که این تفکر غیر خدایی وارد  جامعه شد و همه اینها تک تک افراد را هدف گرفته که فکر مرد، زن و کوچک و بزرگ تحت تصرف خودشان بگیرند، آهسته آهسته این را با فرهنگ خودشان تربیت می کنند.اما این ها با یک جامعه ای طرف شدند مثل جمهوری اسلامی، که اساس این جامعه خانواده است .

مثلا در همان ایام یک سریال درست می کنند، تحت عنوان پدر سالار، پدر سالار واقعیت جامعه ماست اما آنجا را که می خواهند تغییر بدهند  اغراق و بزرگنمایی می کنند، پدری که آن همه زحمت می کشد، آدم مومنی است، کوچکترین چیزهای بچه ها زیر نظرش است چه پسر چه دخترچه عروس و چه داماد... افاضاتی وارد می کنند، تا ببینده  برایش سوال شود که این جوان نظرش با یه انسان پیر یکی نیست، و این همزیستی نمی شود، با اینکه ما هزار سال گذشته ، این گونه زندگی کردیم و شده، یکباره در یک سریال می گویند نمی شود.

همزمان  چندین سریال و فیلم و صدها کتاب و مقاله دیگرهم هست و همه چیز این حرف را تایید می کند.  این ها همه چیز را هدف گرفته اند، چون فرد در جمهوری اسلامی  و ممالک اسلامی خصوصا شیعه، آنقدر اهمیت ندارد که خانواده اهمیت دارد، برای ازدواج ابتدا تحقیق از خانواده می کند،برای استخدام از خانواده تحقیق می کنند،.. این فرهنگ جامعه شیعی و جمهوری اسلامی ایران است. این  را هدف می گیرند و  وارد خانواده می شوند، هر چیزی را در خانواده بتوانند تغییر دهند، نهایتا این خانواده می شود یک خانواده غربی به قولی متلاشی، بعد از آن پسر و دختر فراری اتفاق می افتد، که نمی خواهد حرف پدر و مادر را گوش دهد چون آنها قدیمی هستند، با این که این حرف اساسا غلط است، این همان سوالی است که یک جواب بیشتر ندارد.

یاد گرفتن این مسائل و در مقابلش ندانستن این مسائل ما را در مقابل یک تقسیم بندی قرار می دهد. اگر شما بدانید چه کار کنید بر اساس قرآن، این طرف مرزهستید و مسلمان حساب می شوید، اگر ندانی در بهترین صورت و بدترین صورت طرفداران تفکرات باشید، خانواده باز چه زن و چه مرد، چه روابط بین خودشون و بچه ها ؛ در آن سوی مرز هستید و  غیر مسلمانید، حال اگر آخر عبادت را هم که انجام بدهید هیچ فایده ای ندارد، چون همه اعمال ما موقعی ارزش پیدا می کند که درپشت آن یک تفکری باشد وگرنه  تبدیل به یک ماشین می شویم که  استارت زده شده و حرکت می کند، دیگر ارزشی ندارد. اما اگر بجای ماشین، آدم بود ارزش داشت، چون فکر می کند، فکر کرده به این نتیجه رسیده که باید این مسیر را برود. پس به عنوان یک مسلمان ،دانستن این مسائل از کسب هرچیز دیگری واجب تر است، و سند تمام این دستورات کوچک و بزرگ قرآن است و بخشی از قرآن که خیلی به این قضیه اهمیت داده و زوایای مختلفش را رعایت کرده سوره مبارکه نور است. چند  اعجاز در این سوره می بینید که واقعا جالب است.

سوره نور بسیار سوره جالبی است " سورۀ انزلناها و فرضناها و انزلنا فیها آیاتهم بینتات لعلهم تذکرون... "

 سوره را ما نازل کردیم و فرض کردیم یعنی واجب کردیم ( مثلا نماز و روزه جز فرایض است یعنی واجب کردیم) این سوره را جزء واجبات فرض کردیم،(یعنی این از آن نکات کلیدی و دستورالعمل هاست که نکته های ریز زندگی در آن است که  اگر مسلمان هستی واجب این سوره را بدانی نکته خیلی اساسی است) و نشانه های بسیارروشنی هم درآن است و بیان کردیم تا یادتان بیاید.

بحث « ذکر» گفته شده استو  در مسائل شخصی و فردی  هر نفر جاری است.  مثل الان در علم کامپیوتر برنامه ای در کامپیوتر نصب می کنید و می خواهید که تایپ کنید مثلا برنامه ورد یا زرنگار که این برنامه قابل استفاده است، بنابر اتفاقی که برنامه قطع می شود که قابل انجام دادن نیست، چند تا کار می توان انجام داد:

یا نسخه ای از بیرون آورد و دوباره روی کامپیوتر ریخت و کار را انجام داد، اما اگر نداشته باشید کار تعطیل است یعنی کارایی دارد، اما آنهایی که متخصص هستند، روز اول که کامیپوتر را راه اندازی می کنند، چندین زرنگار می ریزد یک زرنگار اصلی می ریزد که اصلی است و جای مشخصی ندارد که شما بتوانی پیدا کنید تحت عنوانی فایل مخفی آن را ذخیره می کند که در صورت خراب شدن با آدرسی که متخصص ارائه می دهد می توان به آن مطالب دست یافت.

 این یک شبیه سازی کوچک از کار خداست. خدا انسان را درست کرده، دارای عقل و اراده است که با آن کارهای مختلف را انجام می دهد، حرف می زند، راه می رود، و...  این همان زرنگاری است که باز کردید. حالا  اگر کسی نبود که بگوید این کاری که می کنید درست است یا نه؟  این مسیری که می روید درست یا غلط؟ خدا هم نسخه  اصلی انجام همه کارها را در وجود همه گذاشته است که آن « فطرت» است. " فطرت الله الذی فطر الناس علیها"  هر کسی که انسان محسوب شود درونش فطرت دارد. فطرت یعنی هر چی که شما لازم داشته باشید آنجا هست. اگر بتوانید تمام کارها را به گونه ای قراردهید که سریع و اول سراغ فطرت برود و بعد انجام دهد، کارشما میزان است، می شوید مثل حضرت ابراهیم (ع)؛

حضرت ابراهیم چون نمرود دستور داده بود هر بچه ای که بدنیا می آید بکشند، مادرش بیرون شهر در یک غاری ایشان را بدنیا می آورد، بعد در غار به امر خدا بسته می شود و مخفی می گردد. تا هفت، هشت یا دوازده سال،  اقوال مختلف است ایشان به تنهایی بچه در غار زندگی می کند. بعد از این مدت از آنجا بیرون می آید، هنوز هیچ انسانی را ندیده است، خام است، هیچ مطلبی روی آن نگاشته نشده است، هیچ کس به او نگفته تند راه بری درست است یا کند، هیچ کس به او نگفته زمین نگاه کن  موقع راه رفتن یا آسمان را، هیچ کس به او نگفته زن به تو نامحرم است، مرد به تو محرم،  هیچ تعلیمی ندیده حتی به اندازه یک حرف می آید، وارد جامعه می شود، مردم را می بیند که روی زمین نشستند و سر به آسمان بردند و خورشید را می بیند و می گوید چکار می کنید می گویند این خدای ماست هر چی بخواهیم از این خورشید می گیریم الان داریم عبادتش می کنیم بعد به فطرتش رجوع می کند و میگوید، چقدر خوب است آدم باید یک خدا داشته باشد مگر میشود بدون خدا  بود، باید یک توانایی باشد که  به ما کمک کند، باید یک کسی باشد که همیشه هر موقع ما نیاز داشتیم به سراغش برویم، دقایقی می گذرد، می بیند خورشید غروب کردف می پرسد خدا رفت؟ می گویند خدای ما غروب می رود، می گوید نه  چون مراجعه می کند به فطرت خودش می بیند درون خودش نوشته شده که خدا آنی است که هیچ موقع غروب و طلوع نمی کند و همیشه هست.  و از آنها می گذرد و به گروه بعدی می رسد که مثلا کوه را می پرستیدند، یا زلزله می آید یا آتشفشان می شود، متزلزل می شود،  یا اتفاقاتی می افتد، می بیند که این هم خدا نیست،  چون به فطرتش مراجعه می کند، فطرت نسخه سالمی است که انسان برای زندگی کردن به آن نیاز دارد. به همین ترتیب به گوره بعدی مثلا ماه پرستان و .... می بیند که هر کدام ضعفی داردنهایتا به این نتیجه می رسید که خدا اینها نیست، شأن خدا اجل از این حرفهاست، خدا نباید دیده شود، خدا نباید غروب و طلوع کند، خدا نباید نیست شود، چرا این حرفها را می زند، چون فقط از فطرتش استفاده می کند،  حالا ما در وضعیتی قرار داریم که این برایمان غیر ممکن است که هر چیزی را بخواهیم از فطرتمان استفاده کنیم، مگر اینکه پدر و مادری که صد در صد همه چیز را رعایت می کنند و بچه هم به همان شکل است، اما آن هم محدود است، چون امکانات غیر مستقیم آموزش در اطرفا ما زیاد است، رادیو و تلوزیون و روزنامه و...  اینها آموزش دهنده به فرزندان ماست و از آن فطرت، جدا می کند. چون سازنده آنها غیرمسلمان است.

مثلا کارشناس بازی کودک، یک رشته کاملا غربی است. اصلا در علوم اسلامی چنین رشته ای نداریم،  البته باید داشته باشیم، ما نمی دانیم که اسلام چه سفارشی برای بازی کودک دارد؟  بچه تحت تعالیم انان قرار می گیرد و از فطرت خودش دور می شود. اگر اینگونه نشود شخصی مثل سید محمد حسین طباطبایی می شود که فقط تحت نظارت پدر و مادر بوده است. اگر ما توانایی نداریم، یک حرف است اما انجام کار درست حرف دیگری است. آن که راه بچه را نمی خواهد  صد سال دور کند، همین جا جلوی آن را می گیرد.  البته این هم هنری می خواهد که نگویند عقب افتاده اید و واقعا هم عقب افتاده هم نباشیم، نگویند متحجرید واقعا هم نباشیم بتوانیم با دیگران دو کلمه ارتباط برقرار کنیم و این در صورتی ممکن است که زن و مرد با هم صد در صد  با هم اتفاق عقیده و رای داشته باشند.

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group