بسم الله الرحمن الرحیم

 

جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم، یعنی، این عصر حاضر چهارده قرن از ابتدای اسلام و دوازده قرن حدودا از غیبت دوازدهمین امام شیعیان فاصله زمانی دارد و میشود گفت همه این چهارده قرن خصوصا آن دو قرن اول و این دو قرن آخر که دویست سال گذشته، دین اسلام در تمام موضوعات به عنوان آخرین و کاملترین دین خدا مورد هجوم بیشترین تها جم های غیر اسلامی و غیر دینی بوده است و شرایط الان اینگونه شده که به سختی می شود اصول اسلامی را در هر زمینه ای  اخلاق و یا مسائل فردی، اجتماعی، علمی، خود قرآن  را با امروز مطابقت داد و یقین پیدا کرد که این خواست دین خداست، در اصل خواست خداست؛ این سختی کار ماست.

این کار در دیدگاه کلی اجتهاد می گویند؛ یعنی تلاش برای بدست آوردن دستورات دین خدا مطابق مقتضیات و شرایط زمانی که در آن زندگی می کنیم . هر چقدر از اصل صدور دین فاصله زمانی گرفتیم آن مهم نیست و بحث فقهی نیست .

عملا  همه ما در حال تلاش هستیم که دین برای خودمان دست و پا کنیم. دین یعنی یک روش در مسائل شخصی، مسائل خانوادگی، در مسائل اجتماعی، در کار،  درس، خواسته یا ناخواسته هر کس برای خودش یک دینی دارد و ممکن نیست هیچ انسانی بر روی زمین زندگی بکند و روشی برای زندگی کردن پیدا نکند، چه آموزش دیده باشد چه ندیده باشد چه به او مسلمان بگویند، چه مسیحی، چه یهودی،  اصلا اینها هیچکدام بر آنها موثر نیست.  فقط انسانیت انسان موثر است.

حیوانها که مرتبه قبل از انسان هستند، غریزتاً برنامه دارند، یعنی برنامشان همان غریزشان است .یعنی می دانند چکار کنند. نرم افزاری که درونشون قرار داده شده است از ابتدای خلقتشان؛  نیازی نیست فکر کنندبهترین راه را انتخاب کنند بعد بروند. اما انسان به همین دلیل از همه مخلوقات بالاتر است که اختیار با خودش است؛ خودش فکر می کند خودش مسیر را پیدا می کند. چیزهایی که یاد می گیرد دریافتها چیزهایی که می بیند، لمس می کند، چیزهایی که از محیط خانواده اش که در اصل پدر و مادرش باشند می گیرد ،چه از لحاظ خلقتی ( ژنتیک ) چه از لحاظ تربیتی و آموزش که می بیند، همه اینها به انسان کمک می کند، با آن اختیار و اراده ای که دارد روشی را جلوی پای خودش بگذارد، حالا یا خیلی سطحی و بی ریشه یا خیلی مستحکم و فکر شده و ثابت؛  این می شود تعریف دین.

خداوند برای اینکه، انسان وقتی آمد روی زمین زندگی کند دچار تفکرات اشتباه نشود اشتباها چیزی را  ا گردید یا چیزی را که نباید ببینید، دید و این به محفوظاتش اضافه شد، اینهابر روی آن روش اصلی تاثیر نگذارد.

در طول زمان بعضی انسانها استعدادهای بیشتری دارند، اختیار یک شهر، یک ده ، بلکه همه جهان را در دست می گیرند چون استعدادشان بالاتر است و قدرت تفکرشان بیشتر است،  همه را به نوعی دعوت به فکر خودشان می کنند.  این روند طبیعی است که در زندگی انسانها ممکن است اتفاق بیفتد و بار ها هم اتفاق افتاده، و این سلب اختیار از این انسان می کند، بدون اینکه انسان خود بخواهد، یک روشی را برای او انتخاب می کنند که جز این هم چاره دیگری ندارد؛ مثلا رییس آن جامعه یا رییس آن جهانی که در وضعیت امروز آمریکائیها داعیه داراین حرف هستند، می گویند جهان در نظر ما یک دهکده است،و اگر نیست ما سعی می کنیم این مسئله اتفاق بیفتد از طریق ارتباطات گسترده و سریع که آخرین ابزار آن، اینترنت و ماهواره است که هماهنگ و همزمان با هم باشند؛ و ما هم کدخدای آن هستیم. هر چی ما فکر می کنیم چون امکانات علمی ما بیشتر است، توان اقتصادی ما بیشتر است، چون موقعی که همه مشغول یک زندگی ساده بودند ما پیشرفت کردیم، پس ما کدخدای این ده می شویم، هر چی ما فکر کردیم دیگران فکرشان اصلا به آنجا نخواهد رسید.  اگر احتمالا هم قرار است برسد یک موانعی سر راه قرار می دهیم. ما یک فکر می کنیم یک الگو می دهیم همه به آن شکل زندگی کنند.

در مسائل فکری و علمی و عقیدتی و یا در مسائل شخصی، خانوادگی، سیاسی و اقتصادی و هر چیزی دیگری؛ اینها چیز هایی است که خدا ابتدای خلقت می داند که انسان وقتی وارد محیطی برای زندگی اجتماعی می شود همه این مسائل ممکن است سر راهش پیش بیاید، بخاطر همین خداوند ابتدا یک روش مستحکم که ابتدا و انتهاش مشخص است و صد در صد با استعداد ها و توانایی ها، میل، خواسته، سلیقه، دید، تفکر و هر گونه امکاناتی که در اختیار انسان است و هماهنگ است، در اختیار تک تک انسانها می گذارد، که انسانها اگر به این قدرت تفکر نرسیدند و تجربیاتشان و معلوماتشان آنقدر زیاد نشد و ارتباطشان با ماوراء طبیعت که خداست برقرار نشد یا ضعیف بود راه زندگی را گم نکنند؛ بدانند از کجا آمده اند؟ برای چی آمد ه اند؟ به کجا می روند؟  نام این  رسم زندگی دین اسلام است.

آن دینی که هرکس خواهی نخواهی دارد و  آن چیزی که خدا تجویز کرده میشود دین اسلام؛

کلا ما دو نوع فرستاده خدا داریم:

  1. فرستاده هایی که ظاهراً هستند، انسانند از بین انسانها انتخاب شدند معروف به پیغمبر، 124 هزار پیغمبر و جانشیننان ایشان؛
  2.  یک فرستاده هم درون هر فردی است که « عقل»  است

 این دو مدام می گویند، ما می دانیم تو خود می توانی فکر کنی، علم کسب کنی، تجربه کنی، سلیقه به خرج بدهی، از اختیارت استفاده کنی، یک روشی برای خود انتخاب کنی، اما روش تو معلوم نیست بعداً چه  می شود؟ شاید با یک اتفاقی که سر راه تو می افتد، این روش ناکار آمد شود،  اما ما یک روشی داریم که خالق خود تو پیشنهاد داده پس این را قبول کنید؛وگرنه این شکل نیست که انسانها  نمی دانند و خدا میخواهد به انسانها یاد دهد، پیغمبر آمده  یاد دهد،خیر، این گونه نیست، همه بلدند و می دانند، هر کس برای راه رفتن، یک سلیقه و یک انتخابی دارد، آن هم بستگی دارد به چیزهایی که یاد گرفته و نوع تربیت پدر و مادر و جامعه ای که در آن زندگی می کند، و خیلی چیزهای دیگر؛

 اما پیغمبر، چه پیغمبر ظاهری که همین پیغمبر معروف از حضرت آدم تا خاتم هستند، چه اینکه نیروی درونی که مواقع انتخاب به کمک ما می آید،  این دو فقط سعی دارند ما را تطبیق بدهند، هماهنگ کنند با آن نسخه پیشنهادی خدا که دین اسلام است، که حضرت آدم تا 124 هزار پیغمبر دینی که آوردند نام آن اسلام بود. فراخور حال افرادی که روی زمین زندگی می کردند این دین دستورات بیشتری را داشت. چون جوامع پیشرفته شد مثلا بیست سال پیش اصلا به این مقدار پیشرفتگی در زندگی ما نبود، حالا در ده هزار سال گذشته تا به امروز تخمین بزنید، چقدر پیشرفت کرد. ابتدا یک زندگی خیلی ساده بود، مثلا دو کلمه حرف بین انسانها رد و بدل می شد، ارتباط خاصی نداشته اند، نه مشاغل به این معنا بوده، نه علوم به این شکل؛ ابتدای خلقت انسانها بوده، اما هر چی پیشرفته مدام پیچیده تر شده است و جزییات بیشتری پیدا کرده است. پیچیدگی های بیشتری پیدا کرده، دین هم به همین مراتب بیشتر خود را عرضه کرده، تا آخرین پیغمبر که آخرین بوده که کامل شده است. " اکملت لکم دینکم"

اکنون ما  با آن مقطع زمانی فاصله زیاد داریم و الان ما هر کدام یک روش برای زندگی کردن داریم که اتفاقا روش همه ما اتفاقا روش اسلامی است، چون پدر و مادرمان مسلمان بودند، جامعه ما اسلامی بوده، خودمان هم مسلمان بودیم با اختیار خودمان بوده، اما در این تطبیق، به عنوان یک مسلمان با آن که خدا گفته، نسخه اصلی است، هر کس یک سلیقه ای دارد یکی از طریق تحقیق قرآن و هر چقدر که بفهمد می گوید، من این را فهمیدم باید این گونه راه بروم،  اینگونه فکر کنم، این گونه غذا بخورم، دیگری اصلا حس و حال این کارها را ندارد، میگوید همین چیزی که من می گویم دین است، و میخواهد اسم آن اسلام باشد، می خواهد نباشد؛ یعنی نتیجاً هیچ کسی نیست که نداند چیکار می کند.

حداقل الان،در این زمانه و عصر ارتباطات و تکنولوژی، دیگر هیچ کسی نیست که نداند چیکار می کند. شاید صد سال، پانصد سال، پیش بخاطر ساده بودن جوامع بعضی ها صرفا تقلیدی می کردند، نه تقلید شرعی بلکه در هر چیزی، اما حالا بدین شکل نیست. الان شما در کوچکترین کار صدها انتخاب  برای خودتان ابداع می کنید،

اینجا یک خطر ممکن است باشد، آن هم مسئله ای که آفت دین شخصی است، که یک متفکر، یک عالم بزرگ، یک قدرت اقتصادی سیاسی، فرهنگی بزرگ، همه تفکرات را در دست خود بگیرد بدون اینکه کسی بفهمد. این خطر الان همه را تحت تاثیر قرار داده است که تهاجم فرهنگی نام دارد.

 بحث سیاسی و  انقلاب اسلامی را کاری نداریم، در طول تاریخ همیشه همینطور بوده است.اگر سراغ قرآن هم که برویم بحث فرعون را می کند، فرعون با تهاجم فرهنگی با بنی اسراییل در می افتد و حضرت موسی به بنی اسراییل می گوید این چیزهایی که فرعون می گوید،تفکراتش است، تفکراو هم به این ختم می شود که می گوید، من خودم خدا هستم، بیایید من را بپرستید، با اینکه خدا دیده نمیشود، خدا بدنیا نیامده، خدا نمی میرد، خدا محتاج غذا نیست، اما فرعون این گونه هست، این خدا نیست، یعنی آن موقع هم همین مشکلات حالا بود،  اما آن موقع خیلی زندگی ساده بوده است، الان خیلی پیشرفته شده است.

شما تشخیص بدهید این لباسی که پوشیده اید، واقعا انتخاب خودتان است یا صد تا انتخاب محدود تو جامعه است شما فکرتان به این نمی رسد که از این صد تا  بیرون بزنید، نهایتا یکی از اینها را انتخاب می کنید و همه این صد مدل تا روش فکر وتحقیق شده است. و یک اراده و اختیاری است که سررشته این اختیار الان آمریکاست.

شما هیچ مدی در دنیا در هیچ زمینه ای پیدا نمی کنید مگر اینکه سر رشته اش در آمریکا باشد، چه مد لباس، چه مد لوازم خانه، چه مد حرف زدن، ادبیاتی که  الان جاری است همه را مجبور می کنند که انگلیسی یاد بگیرند، اگر بلد نباشید مثل آدم لال می مانید، حالا خودتان زبان دارید فارسی، ترکی، عربی، اما باید حتما انگلیسی بلد باشید یعنی انگلیسی یک انتخابی که هیچکس جز این هم چاره ای ندارد، اگر یکی بخواهد جلوی این انتخاب مقاومت بکند، این عملا باید از صحنه جامعه یا برود بیرون یا باید آنقدر فکر بکند یا به ماورا طبیعت که خدا باشد متصل باشد که نسخه اصلی که اسمش دین است، دستش بیاید  و مستحکم بتواند راه برود، و این موجی که از مقابل می آید او را سرنگون نکند. و هر کسی هم ممکن است این جا یک نظری پیدا کند و هر کسی قائل است که حرف درست را می زند.حالا مثلا اینهایی که می خواهند مقاومت کنند یا در لباس،  زبان که اینها آنقدر اهمیت ندارد، مهم فکر کردن ماست که به چی فکر می کنیم؟ چرا فکرکنیم ؟ این مشکلی است که یک انسان از آن اول ممکن بود پیدا کند و پیدا کرد و الان نجاتش به این که یک نسخه ای که مورد تایید است و  واقعا هم محکم است و انسان را به نتیجه می رساند،در دسترس ما قرار بگیرد؛ اما نه به طورکلی، یعنی اینکه مثلا دین اسلام دین خوبی است، هر کسی مسلمان می شود و عمل می کند به بهشت می رود و عاقبت بخیر می شود و ..

اینها کلی است الان به خاطر پیچیدگی جامعه و جزییات زیادی که سر راه زندگی شخصی و اجتماعی است محتاج آن هستیم که خرد خرد انتخاب ها را از دین بدانیم؛ در یک رساله عملیه نمی گنجد. یک زمانی در یک جلد یا دو جلد کتاب می گنجید الان شاید صد جلد هم جوابگو نباشد.

مثلا می خواهی مد لباس را پیدا کنید، در کجای رساله ما چنین چیزی داریم؛ می خواهید لهجه صحبت کردن را پیدا کنید کجا باید پیدا کنید؟ در کدام کتاب پیدا میشود؟ مگر اینکه یک نفر دین شناس بیاید و فقط روی این قضیه تحقیق کند و بعد به مردم یاد بدهد.مثلا طبق این آیه قرآن، طبق این دستور اسلام، اینطوری باید حرف زد.

اینها همه کلیاتی است که تک تک انسانها ممکن است به این گرفتار باشند. اما بحث ما در مورد خانواده بود ، فرد چند جور با این خانواده مرتبط است:

 1 . یک خانواده حداقل از دو تا انسان تشکیل می شود دو جنس مخالف؛ کل جامعه از تعدادی از این خانواده ها تشکیل می شود.

2.یک جامعه بزرگ تر

3.جامعه جهانی

چیزی که در همه اینها مشترک است همان انسان است.  ماده اولیه دیگری ندارد،

حال ما در این پروسه ، با خانواده سروکار داریم. که چه اتفاقی در دنیا الان بر سر خانواده ها افتاده، چه الگوهایی به خانواده ها ارائه شده است و اسلام چه می گوید؟ اسلام به عنوان آن نسخه اصلی که ازخود پیغمبر صادر شده با آن دویست سالی که جانشینان پیغمبر بوده اند، دیگردر طول زمان هر عالمی که در هر رشته ای تخصص داشته نظرش را از قول اسلام، خیلی کم داریم که مثلا خود امام زمان آمده باشد و گفته باشد که این کار و نکنید و این کار رو بکنید، مابقی آن دیگر علما دین هستند که از طریقی به یک مدارجی رسیدند و آمدند و گفتند و الان ما به این قضیه خیلی محتاجیم، چون جامعه خیلی پیشرفت کرده، مسائل ارتباطی همه خانه ها و خانواده ها و افراد را تقریبا صد در صد به هم مرتبط کرده یعنی شما هیچ کجا نیستید که در دسترس نباشید دیروز فقط صدا بود الان بعضی جاها صدا و تصویر فردا مطمئن باش خودت هستی با امکاناتی که الان فراهم کردند.

 این نمایی از جامعه ای است که ما در آن زندگی می کنیم و حفظ خانواده، منظور از حفظ این خانواده بالاخره یک شروعی دارد یک روز دو نفری یک پیوندی را می بندد  و ان شالله تا هر زمانی که زنده باشند می خواهند این خانواده را ادامه بدهند چی تضمین می کند این خانواده پیش برود و نسل بعد خودش یا خودش ابتدائا، هم پیش برود هم سالم باشه این دو نفر فقط متعلق بهم باشند، این خانواده با هیچ خانواده دیگر اشتراک اصلی نداشته باشد، این زن مال این مرد این مرد مال این زن باشد، این زن و مرد مال این خانه و خانواده باشند.

این مقدمه ای است که ما همیشه باید در ذهنمان داشته باشیم بدانیم که ما در یک شرایط عادی زندگی نمی کنیم، چون اختیار جامعه دست خود آدم های آن جامعه نیست. الان شما اگر بخواهی یا نخواهی ما کروویو، وارد بازار میشود، چیکار می خواهید بکنید؟ چشم و گوشت و ببندی و بروید در پستوکه نمی شود؛ مدهای مختلف، جنس های خوب، آرایش های مختلف در مقابل اینها باید چکار بکنید؟ کدام را انتخاب کند؟

ساده ترین راه و اشتباه ترین راه مد است هر چی آمد آخری رو بگیرید بگویید این مد 2004 است. این دیگر بدترین انتخاب ممکن است چون دوام ندارد و خانواده شما رو هواست،  امروز موهایتان کوتاه کوتاه است و سه ماه دیگر می شود بلند بلند، که دیگر زن و مرد تشخیص داده نمیشود، رنگ خونت سفید است و سه ماه دیگر قرمز...

خلاصه به همین منوال پیش می رود این فقط  در صورتی پیش میاید که تفکر عالم فقط از یک جا هدایت میشود. کسی عملا فکر نمی کند غذای سالم با چی پخته میشود؟ با گاز شهری با الکتریسته با چراغ نفتی هیچ کس نمی تواند انتخاب کند. همه مجبورند؛ دیگر جایی برای انتخاب وجود ندارد. غربیها می گویند ما اختیار داریم، چون تفکرشان هم مطابق همین پیشرفت تکنولوژی تربیت شده است. آنها می دانند ماکروویو بهتر از ماکروفر است، فردا منتظر اختراع بعدی هستند چرا چون علما روانشناسی، جامعه شناسی، تربیتی.. این ها جلوتر مغز مردم و آماده کردند برای اختراع بعدی، مرم الان منتظر این هستند که  موبایل استیل ظاهریش حذف شود، در خیابان راه می روی، حرف بزنی بدون اینکه وسیله ای داشته باشی. بخاطر همین الان  گوشی ها را کوچک کردند، گذاشتند در دندون یا انگشتر یا گوش، فردا این را محو می کنند چرا چون تفکرش  را هم آماده کردند. حالا ما هم باید اینطوری بشویم ؟کسی چه می داند؟ کی قدرت داره اینقدر فکر بکند که آیا صله رحمی که اسلام گفته از این طریق هم جاری می شود؟ یا نمی شود؟ یا به عبارت بهتر صله رحمی که اسلام گفته الان یعنی چی ؟ این دیگر پیدا کردنش فکر می طلبد .

هر چی موضوع خودمانی ترشود، قضیه حساس تر و سخت تر میشود، چون مرجعی که بروید از او بپرسید نیست، نه مرجع تقلید، بلکه جایی که بتوان سوال کرد که آن از همه خاص تر محیط خانه است، که این از همه سخت تر است که شما جز جز اتفاقاتی که در خانه می افتد و خواهد افتاد را از کی بپرسید که بهترین تصمیم را بگیرد.

این الان در جامعه ما دچار وقفه شده ، نهایتا یک روحانی، یک استاد دانشگاهی که در زمینه های اسلامی هم کار کرده یک ساعت صحبت می کند یک سری کلیاتی را هم می گوید که تقریبا همه بلدند، فوقش چند تا کلمه جدید بکار می برد، یک اصطلاح انگلیسی میاورد، یا یک روایت جدید می آورد، اما وارد این مسائل شدن، جز به جز نیست، دین روزی نیست که ولی باید عرضه شود.

این بزرگان که در راس جامعه هستند و تفکر جامعه اسلامی در دستشان است، هیچ موقع نمی گویند مردم منحرف هستند، می گویند مردم مومند، چون یقین دارند مردم مومن هستند و ایمان دارند ولی کسی نیست این مردم را آموزش دهد،  این مردم اگر ایمان نداشتند محرمی به پا نمی شد. محرم شاید به سختی بتوانید کسی رو پیدا کنی که مشکی نپوشد، حالا بد حجاب یا خوش حجاب، زن یا مرد باشد. آن ایام همه عشق این حرفها را دارند، چون خودشان را مسلمان، شیعه امام حسین می دانند. اما کسی هست جز به جز  را به اینها  بگوید؟ آموزش فرق می کند تا اینکه یک حرفی  بزنید.  برای آموزش باید زحمت بکشید.

چرا موبایل یکباره در جامعه جا می افتد؟ چون هر کجا شما بروی یه ردپا از آن می بینید. مثلا اگر قرار باشد یک میلیون پول به دست شما برسد، یکی از انتخابات این است که یک موبایل بخرید.

 آیا دین در همه زمینه ها این طوری هست؟ نیست؛

 این مشکلی که ما را وادار می کند وارد جزییات بشویم. چون مسائل خانواده که عموما به حجب و حیا و اینها مربوط می شود، نمی شود خیلی وارد جزییات شد اما تا کی؟ الان دیگه وضعیت جامعه از این حد گذشته، الان خیلی پدر و مادر ها نمی دانند با این بچه چکار کنند؟ نه اینکه بچه بد باشد چون بچه خودشان است و می داند که اصالتا بد نیست اما بلد نیست چیکار کند چگونه باید این بچه را خوراک فکری بدهند  در همه زمینه ها که لا اقل بخشی از آن را شروع کند به عمل کردن ؟؛

اینها همه ما را واردار می کند که وارد مسائل خانواده بشویم و از آن مهم تر خودمان را در این وضعیت ببینیم که ما یک خانواده مسلمان هستیم باید بدانیم یک خانواده مسلمان با یک خانواده ای که معلوم نیست چه دینی دارد چه فرقی دارد.

آیا این زن و مردی که مسلمان هستند همین جوری باید با هم سلام و علیک کنند، اسم  هم را صدا بزنند با هم درد دل بکنند مشکلات هم را بگویند که همه می گویند؟

الگویی های که خانواده بر می دارند یا از این سریالها است که اصلا الگو اسلامی نیست اینها اسلام شناس که نیستند مثلا می ایند سریالی در مورد دختران فراری می سازند که چندین هفته متوالی مردم رو به دنبال این سریال می کشانند که مردم در ظاهر فقط این را دنبال می کنند ولی در باطن الگو بردای از این سریال می کنند که اگر دختر خانواده کوچکترین تاثیری از این سریال بگیرد تن و بدن مادر و پدر می لرزد و نمی دانند چکار بکنند چون در این سریال الگو برای دختردادند ولی برای پدر و مادر ندادند یا پدر معتاد بوده یا مادر مطلقه بوده است چیزی که عموم مردم باشند نیست در مورد بچه ها هم همینطور است که رفتار زن و مرد روی آنها تاثیر می گذارد چه زمانی کی عصبانی بشود؟ چه موقع کی حرف بزند؟ هیچ کدام را ما نمی بینم چیه؟  همینطوری از پیش ما تنظیم شدیم به آن مقطع خاص که می رسیم آن شکلی آن نقش رو بازی می کنیم،  به خاطر همین معلوم نیست من و شما که الان با خانمش صلح است معلوم نیست فردا هم صلح باشد چون اساسی ندارد.  الان دقیقه 30 تا 35 سریال بازی بشه 35 تا 40 مونده تا بخورد بعدی حالا یا شما خسته از سر کار اومدی یا بچه خانم و اذیت کرده یا خود خانم با یه نفر صحبت کرده حوصلش سر اومده است نوبت 5 دقیقه بعد است این دو تا بهم برسند 5 دقیقه شروع می شه یا داد می زنند یا کوتاه می آیند یا هر چیزی دیگری حالا در مقابلش اسلام می گوید شروع صحبت با کی باشه؟ چرا او صحبت کند؟ از چی بگوید ؟ تو کجا با هم صحبت کنید؟ آیا همه صحبتایی که باید بین زن و مرد باشه تو کل محیط خانه ؟ یا یک جا را بگذراند برای صحبت شخصی خودشان و آنجا همه چیز رو بگویند بدون هیچ حجب و حیایی همین.

اسلام می گوید زن با زن مسائل جنسی را نباید بگوید، جز کارهای حرام است، که متاسفانه این الان مد که زنها به هم که می رسند مسائل جنسی خودشان  را هم می گویند، چه مرتبط به خودشان باشد، چه مرتبط به محیط خانه شان، چه مربوط به خودشان و شوهرشان است.  اما اسلام این اجازه را میدهد؟  نه؛  این را از کجا یاد گرفتند؟ یک تعریف یک تمجید از ماهواره یا اینترنت آن موقعی که نبود این حرفها هم نبود، چیکار کند؟ این خانم میخواهد بالاخره با دوست خودش با کسی که بیشتر با هم مانوسند صحبت کند یکدفه بحث می رود تو این مسائل خوب طبیعی هم هست انسانها می خواهند در هر موردی با هم صحبت کنند این بنده خدا هم نیمخواهد حالا بره فساد کند می خواهد حرف بزند هر دو هم زن هستند یا مرد با مردی دیگر هیچ قصدی هم از این حرفها ندارند بلکه نمی دانند چی باید بگویند به این موضوع که می رسند چی بگویند؟!

اصلا  شب اول ازدواج این پسر و دختر های جوان اصلا نمی دانند چیکار باید بکنند، هر چی پیش بیاید در همه مسائل چه خودش چه صحبت کردن چه رفت و آمد خوب یک سری ها هم سلیقه به خرج می دهند که بد نرید تو زنها یا نرید تو مردها هر کی سلیقه خودشان پیاده می کند هیچ کس هم با هیچ کس دشمنی ندارد، کمتر کسی پیدا می شود که دری وری بگوید و دشمنی با خدا و پیغمبر داشته باشد نه تو ایران شما تو مسیحیت هم بروید کسی نمیاید به حضرت عیسی فحش بدهد بلکه آن دستور حضرت عیسی بدستش نرسیده این هم مطابق میل خودش عمل می کند نمی شود با این آدم دعوا کنید که اگر شما زرنگی دارید، یک تلاشی برای جامعه برای پیشبرد جامعه می کنید، باید بگویید که چیکار بکند؟ خوب قبلا دو تا بزرگتری یا خانم و آقا می رفتند پیش عروس و داماد برایشان صحبت می کردند اما آن خیلی کم بوده است.فقط مسائل جنسی آن شب و شب های آینده یه بخش کوچکی است چون مسائل جنسی زمانی را بخودش زیاد اختصاص نمی دهد. یعنی درصد هم نمی شود. بلکه روابط عاطفی که اینها نمی دانند چیکار کنند.

 اولش می گه مثلا علی آقا بعد می گوید، علی جون بعد خسته می شود، می گوید، علی... طرف مقابل هم همینطور.

 این صحیح واقعا اینکه به این هیچ احترامی نمی گذارد حتی در صدا زدن، اینها می توانند یک رابطه عاطفی با هم داشته باشند که یک خانواده درست کنند که عاطفه دیگری وارد این خانواده شود؟ نمی شود؛ دیگر علی جون بعد یه مدت علی جون بشود علی، این علی منتظر یک کس دیگه ای بهش بگوید علی جون ، چه بخاد چه نخاد مگه اینکه واقعا اهل تقوی باشد این خواست انسان است غریزه است، کاریش نمی شود کرد؛ همین طور برای خانم ها چرا می نشینند  فیلم می بینند؟ به همین دلیل است. حالا یا روی زینت خانم هاست، چون از این مسائل تهی هستند و الگو هم ندارند یک جوری غریزه درونیشان  یا مسائل دیگر.

 اینکه وارد این بحث شدیم و حواشی آن را مورد بحث قرار دادیم اینکه آدم همچنین جایگاه را برای خودش پیدا کند یعنی برای یکبار هم که شده منتظر باشد، الان مثلا شوهر من می خواهد بیاید خانه، من میخواهم با او سلام و علیک کنم و از او پذیرایی کنم با چه الگویی اگر الگویی نداشته باشید. خانواده هم همینطوری است انتظار نداشته باش که خانواده هم از یک طرف کج نشود و آنهایی که سست هستند تو این مسائل به طلاق منجر نشود. چرا عاشقی های سریع، سریع به طلاق می رسد به همین دلیل، چون اینها اصلا هیچ الگویی برای همدیگر ندارند همدیگر را ندیدند و نمی شناسند. همه که بد نیستند که همه که معتاد نیستند که فقط الگو ندارند و بلد نیستند چیکار کنند.

پس خودمان را در این جایگاه قرار بدهیم و بدانیم که ما الگو لازم داریم برای کوچکترین کارهامان، بهترین راهش هم این است که خودمان فکر کنیم؛  بالاخره ما مسلمانیم آیه ها قرآن  را زیاد شنیدیم، حدیث زیاد شنیدیم، سخنرانی زیاد شنیدیم، سوره مبارکه نور، یوسف و مریم معدن این حرفها است. شما باید بدانید که کی و چه زمانی و چگونه کاری را انجام بدهید. ان شالله اینها مقدماتی باشد که خودمان به حرکت بیفتیم نه اینکه حرف دیگری را تکرار کنیم. 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group