بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مقدمه کوتاه در مورد این سوره ؛

مرتبه این سوره بسیار بالاست. از سوره هایی است که مربوط به زمان می شود. در این سوره بحث از ولایت همه ائمه بخصوص امیرالمومنین(ع) و امام زمان(عج) است.

از حالات خاص  پیامبر، از وحی و رسولی که خدا برای هر مردمی میفرستد، در این سوره آمده است و کسی که اهل تقواست مدام با این موضوعات سرو کار دارد.

وقتی انسان قلبش سالم باشد، دیگر هر حرفی را از بیرون و درون گوش نمی کند مگر حرف عقل را؛ حرف عقل وحی است. چون عقل رسول خداست. پس شناختن رسول و وحی به این سوره بستگی دارد. و در این سوره گفته این را می فرستد. قرآن موجودی سمعی- بصری به تمام عیار است. قرآن تصویریست که تحلیلگری قوی می خواهد.

تصویر این سوره بسیار زیباست، اما تحلیلش بسیار سخت است. سوره شوری، علیرغم آیات ساده و غیر پیچیده و مسایل  ظاهری، به دقت زیاد نیاز دارد و دلیلش هم اینست که به احتمال زیاد در مورد ولایت امیر المومنین(ع) و قیام امام زمان(عج) است.

چون ما روایت داریم که "حم عسق"  سن امام زمان(عج) است؛ در برخی روایات این سال ظهور امام زمان است.

از ابتدای این سوره بحث وحی هست. وحی حرفی است که از جانب خدا برای پیامبر خدا می آ ید و او موظف است آن را برای مردم بیان کند.

رسول دو نوع است: رسول ظاهری(124000پیامبر) و رسول باطنی یعنی عقل که برای هر کسی هست، بشرطی که قابلیت استفاده از آن باشد و تشخیص داده شود. فقط بحث تجزیه وتحلیل و دادن و گرفتن اطلاعات کهنه و جدید نیست.بلکه عقل خودش نورانیت دارد.

عقل نور است. روشن کننده است؛ دستگاهی مثل کامپیوتر نیست که به آن ورودی بدهید و بعد از انجام عملیات خروجی بدهد؛ بلکه تحلیلگری فقط قسمت کوچکی از آن است. اگر ما از عقل خود بدرستی و نه صرفاً بعنوان یک تحلیلگر استفاده کنیم، همانطور که بر رسول ظاهری وحی نازل می شد؛ وقتی پیامبر بودند، در مواقع مختلف وحی بر پیامبر نازل می شد، گاهی از حالت پیغمبر می فهمیدند؛ بعد پیغمبر هم می گفت جبرییل آمد وحی را گفت؛ بر عقل نیز وحی می شود. بهش رطی که از عقل استفاده کنیم و نه از تحلیلگر؛ یعنی حرف گوش کن خدا و به قول این سوره (مَن يُنِيبُ) باشیم. (وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ  آیه 13)

انابه از کلماتی است که ترجمه آن حتی برای اعراب هم سخت است. انابه را مترجمین بازگشت به خدا و توبه ترجمه کرده اند. در حالیکه این نیست بلکه انابه یعنی ارتباط مستمر با خدا یعنی ایجاد یک کانال ارتباطی دائمی بین بنده و خدا که در این مسیر مدام بنده در حرکت و رفت و آمد است میرود، می شنود، بر می گردد و عمل میکند بعبارتی در حال کوشش و جهاد همیشگی است این یعنی انابه !

حال اگر کسی این ویژگی راداشته باشد که از عقل حرف شنوی داشته باشد و نفس را سرکوب کرده و به معنای حقیقی کلمه اهل تقوی باشد، عقل چیزی و پیامی را از خدا میگیرد و به او می گوید که این همان وحی است.

اگر انسان وحی را بشناسد، حتی  اگر نفس بخواهد چیزی را به ظرافت بجای وحی به او القا کند، دیگر خطا نمیکند.

بطور مثال اگر جاعلان حرفه ای یک سند را جعل کنند، اگر کسی سند شناس باشد با کمی دقت میفهمد که این سند اصل نیست. در حالیکه مردم عادی نمیتوانند تشخیص دهند . ما هم اگر وحی را بشناسیم در ظاهر، قرآن را خواهیم شناخت و در باطن، حرف عقل را از نفس، معارف خود، تجربیات خود و اوهام خود تشخیص می دهیم.

"بسم الله الرحمن الرحیم" 

در کل دو جور بسم ا... بواسطه بای اول آن ترجمه و تفهیم میشود:

1)آغاز کردن به اسم خدا " الله " خدایی که رحمن و رحیم است. " رحمن " یعنی امکانات مادی و معنوی در اختیار بندگان می گذارد و " رحیم " یعنی امکانات مادی و معنوی خاص در اختیار بندگان خاص میگذارد و اینکه هر دوی اینها در کنار هم آمده اند، قطعاً نقطه ی اشتراکی با هم ندارند و گر نه 114 مرتبه همراه هم نمی آمدند. معلوم می شود که رحمن و رحیم دو رحمت متفاوت خدا در آن واحد هستند.

2)استعانت از خدا که هر کاری را از نام او کمک می گیریم و شروع می کنیم و انجام میدهیم.

"حم عسق"  روایات متعددی در باره این حروف مقطعه هست. برخی معتقدند این حروف در باره امیرالمومنین علیه السلام و حقانیت ایشان است و روایاتی هم داریم که این حروف در مورد امام زمان (عج) و قیام ایشان است و البته ارتباط ظاهری و معنایی تک تک این با سوره  و یکایک آیات آن نیز  قابل تامل است.

یکی از اسرار رسیدن به فهم قرآن، فهم همین حروف مقطعه است که ظاهراً سنخیتی با سوره ندارند.

در این باره یکی از نکاتی که علامه طبرسی(ره) آورده اند این است که این حروف زمانی بر پیامبر وحی میشد که کفار و مشرکین سرو صدا ایجاد می کردند و همین حروف سبب سکوت آنها میشد یعنی به نوعی مقابل به مثل تبلیغاتی بوده است.

برخی معتقدند که خداوند این حروف را به تنهایی در ابتدای سوره ها آورده است به این منظور که به بندگان یادآور شود که قرآن از همین حروف ساده تشکیل شده است. همین حروفی که در زندگی روز مره از آنها استفاده می کنیم و قرآن چیز پیچیده ای نیست.

روایتی در مورد حروف مقطعه محمد بن جمهور عن اسکونی عن ابی جعفر-امام باقر- علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:

"حم،حمیم و عین، عذاب و سین، سنون کسنه یوسف  و قاف ، قسف و خسف و مسخ یکون فی آخرالزمان بالسفیانی و اصحابه و ناس من کلب ثلاثون الف الف، یخرجون معه و ذلک حین یخرج القائم بمکه و هو مهدی هذه الامه"

سفیانی 3 میلیون نفر طرفدار دارد؛

از اصحاب امام باقر ،عن خفعمی عن ابی جعفر-امام باقر- علیه السلام : قال سمعته یقول (شنیدم که حضرت می فرمود):

"حم عسق اعداده سن القائم. و قاف جبل محیط بالدنیا من زمرد اخضر فحضره السماء من ذلک جبل و علم کل شیء فی عسق".(یعنی هر علمی در این سه حرف است)

منظور از قاف، یا قاف پنجم اینجا، یا قاف که در سوره قاف است؛ از این حرفهای بسیاری می توان در آورد، ( ولی وقتی نمی فهمند امام چه بگوید؟ بهتر است که بیانش نکند).

اینکه در نقطه گذاری قرآن اشتباه شود و معنی دیگر دهد همچین اشکالی در هیچ کجای قرآن وارد نیست. چون قرآن همان چیزی است که مدنظر خداست. این اشکالات در سندیت قرآن رفع شده است. ما این اشکالات اعرابی که از قراء رسیده را قبول نداریم، چون، اضافه بر دلیل ادبی وقرائتی، دلیل اعتقادی هم داریم که بر امام زمان لازم است که اگر قرآن غیر از این باشد،  در طول این مدت بیان کند، چون برای امروز و دیروز که نیست، چون تقریبا 1350 سال است که قرآن دست به دست می گردد، بر همه اهل بیت لازم بود که اگر قرآن واقعی نبود، بگویند؛ فقط بحث ترتیب قرآن است که آن قرآنی که نزد امیر المومنین(ع) است، که قرآن ابتدایی است که خود حضرت نوشته اند، وحی نازل میشد، به همان ترتیب حضرت نوشته است، آن ترتیب با ترتیب کنونی مختلف است؛ ولی باز این به قرآن لطمه نمی زند؛ چون اولا خود معصومین این را تایید کرده اند، خود امیر المومنین تایید کرده که قرآنی که عثمان انتشارش داده مورد تایید است، آن قران اصلی به عنوان صحیفه مخفی نزد ما باقی می ماند؛ که نزد امام زمان است و موقعی که تشریف بیاورند، ملاک را آن قرآن قرار می دهد.

"عین" می گویند حدود هفتاد ترجمه دارد، اگر بخواهیم معنی این را بیان کنیم، می شود فهم ما، هر کس باید با توجه به فهم خودش از آن چیزی بفهمد؛ این راه فردی است؛ بعد از اینکه فهمید، بپرسد، اما اینکه بخواهیم فهم خود را از قرآن بیان کنیم، این راه مسدود است؛ باید برای حروف مقطعه، همه چیز را با هم بسنجیم، با توجه به آیات دیگر، پیدا کنیم؛

 

"كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ "(3)

اینگونه وحی به تو رسید و به کسانی که قبل از تو بودند از جانب خدایی که عزت و حکمت در کارش نهفته است.

وحی خاص که آیه الهی است فقط بر پیامبر نازل می شود، اما بطور کلی بر انسانهای عادی هم وحی میرسد (الذین بکار برده شده است ) البته بشرطی که فرد شرایط دریافت آنرا داشته باشد. مانند امواجی که در فضا موجودند و انسان در صورت داشتن گیرنده و تقویت گیرنده می تواند این امواج صوتی و تصویری را دریافت کند.

اما پیامبران کسانی بودند که قویترین شرایط دریافت وحی را داشتند و آنرا دریافت و به مردم ابلاغ نمودند آنها مرکزند؛ خدشه ناپذیرند؛ حضور وحی به حضور آنها بستگی دارد. بدون پیامبر وحی معنا ندارد و بدون وحی پیامبر.

اما بقیه مردم هم به نسبت توان، درک و ظرفیت خود میتوانند وحی دریافت کنند که آنهم در راستای وحی یی است که بر پیامبران نازل شده است. چون تنها راه هدایت همان است که بر آنها نازل شده است. بنابراین راه وحی بسته نیست.

 

" لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ"

خدایی که عزت و حکمت  در تنزیل  آیات و وحی بر پیامبرانش دخالت دارد.

همه آسمانها و زمین برای اوست. یعنی  حساب و کتاب همه چیز را می کند. عزتمندی او شامل حال همه سماوات و ارض می شود.

وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ" (4)

هم بزرگ است و هم ازهمه بالاتر قرار دارد. خداوند همه راههارا براي كساني كه خود را بالاترميدانند بسته است و به اين دليل اين سخن را مي آورد، كه كساني هستند كه اين را قبول ندارند. يا بصورت فردي (مثل فرعون) و ياتفكري(مثل ابرقدرتهاي امروز جهان كه تفكر غير الهي دارند) آنها هم مدعي وحي كردن هستند، اماخداوند ميفرمايد اينها عزت و حكمت در كارشان نيست. بالاي عالم قرار ندارند، بزرگتر ازهمه نيستند، اما من هستم.

 

تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (5)

منظور اين است كه معنويت و ماديت آنقدر به هم نزديكند كه درون هم هستند و فقط يك پرده روي آنرا پوشانده است ونزديك است اين پرده شكافته شود. بخصوص هنگام ظهور امام زمان كه نزديك است اين ملائك به امداد بيايند. معنای دیگر برای شیعیان است که برای شیعیان استغفار می شود، کسی که ولی مطلق خداست، یعنی فقط امیرالمومنین؛ ائمه دیگر ولی الله هستند، ولی مطلق بحث فلسفی و عرفانی عمیقی است، که در مورد حضرت علی (ع) است؛ کسی که ولی مطلق خدا را ولی خود قرار می دهد، این شخص هیچ کاری را خودش انجام نمی دهد، رزق و ایمان و استغفار و هر چیزی از او را، کسی دیگر انجام می دهد، چون بحث وکالت است، کسی که صاحب اختیارش ولی مطلق است، خدا وکیلش می شود، نفس کشیدن و فکر کردن و ... همه را خدا برایش انجام می دهد، این حد واسط هم ملائکه هستند؛

 

وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ

بحث ولايت از اين آيه شروع مي شود. درباره حضرت امير(ع)و همه ائمه. خداوند محافظ اينهاست.

نه به اين معنا كه كسي به اينها لطمه نزند. بلكه دور اينها را دارد، اگر علم وتكنولوژي وتفكرات جديد وانحرافي والتقاطي بوجود آمده واكثر مردم را بطرف خود جذب كرده اند،اينها همه در حيطه قدرت خداوند است، علي وعظيم خداست واينها چيزي نيستند.

 

وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ (6)

تو وكالتي از جانب آنها نداري.وكيل تا موكل نباشد معنايي ندارد و در اينجا يعني اينكه اي پيغمبر اگر اينها به سراغت نمي آيند تو هم در قبال آنها كاري نداري و وكيل آنها نيستي. چون من پرده اي(حفظ )بين تو و آنها گذاشته ام.

 

وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا

و همينگونه قرآن عربي را نازل كرديم. اين وحي از جانب خداست. (و) اول اين كذالك را به (كذالك من قبلك) ربط مي دهد. بنابر روايتي که حروف مقطعه رمزي است بين خدا ورسول و (كذالك)يعني اين مثل همان رمز بين من و توست كه شايد مردم متوجه نباشند.

 

وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ (7)

در قيامت كه عده اي در جنت وعده اي در جهنم هستند. ولي كسي هست كه در راس است. حال بحث تابعين ولي، يعني امت واحده پيش مي آيد.

 

وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً

يعني امت واحده قرارتان نداديم. امت بايد ولي داشته باشد. نه اينكه ولي غير خدا بگيرند. يعني اينهايي كه از هم جدا هستند وهريك صاحب اختياري دارند و هر كدام عقيده اي دارند، اينها را امت واحده قرار نداديم. امتي مد نظر خداست كه ولي آنها خداست.

وبخاطر همين مي فرمايد ( من يشاء) يعني هر كس دنبال امام زمان نمي افتد. بلكه خواست خدا در آن موثر است وتعيين كننده است. پشت اين صحنه با خداست. اما انجام با انسانهاست. خواست خداست كه حاكم بر همه عالم است. خواست خدا پشت پرده عالم است. كساني كه در امت اسلام وتحت ولايت ولي خدا قرار دارند، خواست خدا برايشان مهم است. اما ديگران خواست خدا بر ايشان اهميتي ندارد.

 

مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ

 آنهايي هستند كه در رحمت خدايند وخودشان خواسته اي ندارند واينها در مسير خدا در حركتند و خواست خود را در جهت خواست خدا قرار داده اند. اما بقيه در خلاف جهت خواست خدا در حركتند.

 

وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ (8)

بحث ولي و نصرت است. ولي، كار آمد است وبايد كمك كند. امير المومنين(ع) مي فرمايد  (يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ) مرا كمك كنيد (من شما را كمك مي كنم) ولي، كارآمداست. با تقواشدن بدون اميرالمومنين ممكن نيست. نه فقط در اعتقادات، بلكه در كسب ورع وانجام تقوا، علي(ع) كمك مي كند.

چهره اميرالمومنين (ع) در اين آيات ديده ميشود. بحث شوراست كه پيامبر (ص) فقط با علي(ع) مشورت مي كردند نه با كس ديگر.

ديگران كه چيزي ندارند. ولي، نصير هم هست. علي(ع) مشاور پيامبر (ص) بود. وجه خدااميرالمومنين (ع) است. قدرت ما از ولي خداست. اميرالمومنين(ع) امام زمان را كمك ميكند تا جهان را بگيرد. اميرالمومنين وقتي به شهادت رسيد، جنازه خودش را خودش دفن كرد.  اگر ما این را نمی فهمیم، مشکل ماست؛ علی با همه فرق می کند؛ خدا اینجور قرار داده است؛

علي (ع)مي فرمايد:«كنت مع انبياء سراً و مع محمد جهراً» با همه پيامبران بودم اما نمي ديدند. با پيامبر آخرالزمان هم بودم.

اسراری که در مورد امیرالمومنین هست، نمی شود به سمتش رفت؛

سلاله، پاک، هدایت، از ابتدای خلقت که آدم باشد، تا چند هزار سال، در یک نفر است؛ ( یک پدر به یک پسر)؛ برای تولد امیر المومنین، می شود « عبدالله» و «ابوطالب»؛ از یکی پیغمبر به دنیا می آید و از دیگری ابوطالب؛ در هیچ جای دیگر و نه بعد و قبل، این اتفاق نیفتاده است؛ این مختص امیرالمومنین (ع) است؛

اگر بخواهیم به سمت علی شناسی برویم، با این بضاعت کم معرفتی ما، احتمال گم کردن راه است، اما این سوره بحث ولایتی دارد و باید این چیزها را ما بدانیم؛

"ولي" اگر از جانب خدا باشد بايد نصير هم باشد و كمك كند. ولي یي كه كمك نمي كند، ولي خدا نيست.

می گویند اگر در یک مخمصه ای افتادید، سه بار بگویید، « با اباالغوث ادرکنی » ( یکی از اسما امام زمان) اگر گیر کرده باشید و معتقد هم باشید، امام زمان می آید چون وظیفه اش است، چون " ولی نصیر"  از طرف خداست؛ 

 

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي المَوْتَى

اين آيه مويد آيه ششم است (وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ)

اين محدوده ولايت است كه مرده را زنده مي كند. هر مرده اي، جسمي، روحي و .

 

وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (9)

هر کاری را قادر است انجام دهد

امام صادق (ع) فرمود: قاف انتهاي «حم عسق» قادر بودن و قوي بودن (صفات خدا ) است.

 

وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِن شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ

در اينجا بحث ولايت است و كساني كه درانتخاب ولي اختلاف كردند. واي بر آنها، كه آنها حكمشان با خداوند است. چون در ولايت اختلاف كردند. يعني بحث خارج از جهنم و بهشت است. بلکه حکمش با " الله " است.

 

ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (10)‏

خداي شما اين است. رب من، پرورش دهنده من اوست.

به همين دليل سالم و تاثيرگذار و  هدايت كننده هستم. بحث وكالت را پيامبر (ص) بكارمي برد: من وكيل شما نيستم. اما خداوند وكيل من است و در مورد كلمه (انيب) اعراب به كسي كه مدام پي گير كاري مي شود منيب ميگويند. مثل وكيل و موكل كه مدام با هم در ارتباطند. بندگان خاص خدا، برخي به جايگاه انابه مي رسند كه پيامبر (ص)مي فرمايد: من انيب هستم. وبه يكدفعه يا چند دفعه است. اما انابه ارتباط دائمي است.   

 

فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

اعراب موقعي كلمه فاطر را استفاده مي كنند كه كسي چيزي را از هيچ خلق كند نه اينكه از چيزي، چيز ديگري را خلق نمايد. مثل خالق، مبدء، مبدع و مخترع. اما فاطر مواد اوليه ندارد (مثل فطر چاه)

 

جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجاً

بر اساس زوجيت است

 

يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ

ادامه حيات و تناسل

 

لَيْسَ كَمِثْلِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ (11)

خدا مثل ندارد.

 

 

لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

این نکته است که به مباحث اخلاقی و عرفانی بر می گردد و بسیار باید روی این  کلمه " له مقالید" فکر کرد که آسمانها و زمين هم كليد دارد و كليدش دست خداست.

 

يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ

يكي از معاني آن مقاليد همين است. یعنی يكي به هر سمتي برود رزق هست. انگار كليد دستش است؛ و يكي ديگر كليد دستش است اما سراغش نمي رود. ( انسان کامل)؛

امیر المومنین شبی به خانه امد و دید چیزی برای خوردن ندارند، حضرت بسیار ناراحت شد؛ گفت من هم چیزی را کسب نکردم، آیا چیزی در منزل داریم، که به عاریه بگذاریم و پولی تهیه کنیم؟

حضرت زهرا فرمود: فقط چادر من است؛ ( چادری کهنه و وصله دار)

حضرت چادر را برد، نزد یک غیر مسلمان؛ (یهودی) به او جریان را گفت که در قبال گروه گذاشتن یک چادر، پولی به او قرض دهد؛ یهودی قبول کرد و حضرت مقداری از او قرض گرفت؛ مرد یهودی، به امیرالمومنین گفت، مگر تو ولی و جانشین و وصی خدا نیستی؟ پس چرا چیزی برای خوردن نداری؟

حضرت گفت: ما نمی خواهیم استفاده کنیم؛

یهودی گفت: یعنی چی؟ مگر می شود؟

حضرت دستش را به خاک کشید،  و مقدار از خاک کنار رفت و یهودی دید زیر خاک پر از طلاست؛

حضرت گفت، بله هست، هر چه بخواهیم تحت تصرف ماست، ولی ما نمی خواهیم استفاده کنیم؛

یهودی دید، این انسان معمولی نیست، چادر را برد و شب، همسرش او را صدا زد که بلند شود، یا خانه آتش گرفته یا کسی آمد؛ مرد یهودی ترسید، و دید این چادری که امانت گذاشته در آن مکان است، وقتی مراجعه کردند، دیدند نوری اتاق را فرا گرفته و از آن چادر است، و همین باعث شد که ایمان بیاورند. همان شب حدود چهل نفر از اقوامش را جمع کردف تا این چادر را ببینند، داستان را هم تعریف کرد، و آنها همه مسلمان شدند؛

(در راه دید که مقداد نشسته، و ناراحت است؛ پرسید مشکل چیست؟ مقداد گفت، سه روز است فرزندانم چیزی نخورده اند، وضع خانه را که دیدم، از خجالت بیرون آمدم؛ حضرت آن پول را به مقداد داد؛)

مگر می شود ولی خدا پول نداشته باشد؟ او سیر می کند وگرنه کلید در دست اوست؛

امام زمان هم در همین مرتبه است، استفاده نمی کنند ولی کلید در دستشان است؛

امام سجاد در راه شام، زنجیر به دستشانش است، شخصی در راه به او مراجعه کرد و از مشکلات مادی خود به او گفت، حضرت گفت وقتی ما از اینجا رفتیم، همین جا که شتر من ایستاده بودم را بکن، آن مقداری که لازم داری اینجا هست؛ آن شخص، همین کار را کرد و آن مقدار پول را یافت؛

حضرت در اسارت و با این همه سختی، ولی باز کلید در دستشان است ولی استفاده نمی کنند، چون استفاده كردن يعني مادي شدن و دوري از خدا؛

یک نکته ای که شاید ربطی به موضوع نداشته باشد، ولی اینکه، هر جلسه مفیدی را که شرکت می کنید، با شکم گرسنه شرکت کنید، چون همان مقدار غذا، جلوی فهم را می گیرد؛ اگر این حرف را نمی فهمید، شاید تجربه نکردید، یا معتقد نباشید؛ امیر المومنین نمازی را با شکم سیر نمی خورد؛ می گفت، می خواهم خدا را با شکم گرسنه ملاقات کنم؛ یعنی از مادیت هیچ چیزی نداشته باشد، الا چیزی که خودش داده است؛ معلوم است که این شخص معنویت را صد در صد انتقال می دهد؛

اما کسی که خوب به خوراک و خواب خود می رسد، از معنویت چیز کمی نصیبش می شود، به خاطر همین است که شما می بینیند، اولیا خدا جسمشان ضعیف است؛ و در جایی زندگی می کنند که از همه پایین تر است، اما موقع دعا، دعای کسی مستجاب می شود که راحت و سرحال و خوب گریه کرده، نیست؛  بلکه کسی که از مادیت جدا شده و از معنویت بهره مند می برد.

 

إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (12) 

 

این سوره، مفاهیم عرفانی زیاد دارد و بسیار سنگین است؛ شما هم با تحقیق و تفحص کمک می کنید تا حرف بهتر و بیشتر بیان شود؛

این سوره اتفاقات آخر الزمان است و به کار ما می آید.

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group