بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

در مورد ماه مبارک رمضان و اصلی ترین گزینه آن یعنی روزه از فلسفه وجود و وجوب روزه  صحبت می شود که بستگی دارد به خلقت حضرت آدم (ع) و اینکه فریب شیطان را خورد و از بهشت خارج شد. چیزی را در بهشت خورد که نباید می خورد و این خوردن تناسل ایجاد کرد و روزه در مقابل این قرار داده شد تا آن خطای نخستین را انسانهای دیگر بدین وسیله جبران کنند.

برخی از کارایی های روزه این است که در کل ورودی های انسان را منع می کند تا در مدت سی روز آدم بتواند به اصل خویش پی ببرد و بتواند دریابد که کیست و برای چه به این دنیا پا گذاشته است. به عبارت دیگر روزه  قدرت فکر آدم را قوی می کند و البته نه قدرت تحلیل. تحلیل دارای مراتبی است با دریافت های مادی قدرت تحلیل هم بیشتر می شود. مثلا دریافت ویتامین ها و پروتیین ها که باعث تغذیه جسمی و رشد بدنی و عقلی می شود. این موضوع ربطی به عقل و تفکر ندارد.

در اینجا منظور از عقل رسول باطنی است و تفکری که برای آدم عبرت می آورد. ولی تحلیل عبرتی به همراه ندارد مواد اولیه ای را می گیرد و بعد با سرعتی جوابی را به ما می دهد. این به کار انسان نمیاید، آن چیزی که مهم است و البته تحلیل هم جزیی از آن محسوب می شود  و همراه با ارشاد و نورانیتی از جانب خداست که گاهی از آن به نام بصیرت، درک، فهم و در کل عقل یاد میشود. این عمل را تعقل و یا تفکر می نامند. یعنی هم تحلیل داریم، هم دریافتهای خارجی و هم داده های زیادی به عقل می دهیم؛ اما مغز اینجا تعیین کننده نیست. مغز در یک سیستمی قرار دارد که یکی از اعضا محسوب می شود. جوارح دیگری هم وجود دارد قلب هم که مرکز عقاید است آن هم هست چشم که بصیرت پیدا کرده آن هم هست گوش که حجابها از سر راهش برداشته شده آن هم هست. حس که فراتر از مادیات رفته آن هم هست بویایی که بوهای خیلی ضعیف و خیلی قوی که از شامه بشر معمولی بر نمی آید که حس کند آن هم هست؛  همه اینها دور هم جمع می شوند تا آن ندای عقل را به ما نشان دهند؛ پس اینکه می گوییم روزه انسان را به تعقل وا می دارد منظور این است که نقطه نورانی وجود خود را پیدا می کنیم و آن چیزی که نور هم میدهد تا همه چیز برای ما روشن شود همان عقل خواهد بود.

همین دیدن ظاهری را اگر در نظر بگیریم ما هر جایی را نور باشد می بینیم، حتی اگر قوی ترین چشم دنیا را هم داشته باشیم؛ اما اگر نور نباشد باز نمی توانیم ببینیم. بصیرت و دید باطنی هم همین است اگر بصیرترین انسانها باشیم، اما نور عقل نباشد، چیزی را نمی بینیم، حتی آن چیزی را که مردم عادی می بینند، آن را هم نخواهیم دید؛ مثلا قلب آدم اگر شنوایی داشته باشد و صداهای معنوی را بشنود اما نور عقل  نداشته باشد تلاش بیهوده ای است. تفکر به این معنا است و این عقل را فعال می کند.

عقل مراتب دارد که پایینترین آن عقل معاش است؛ عقلی که در زندگی روزمره به کار می آید و به چیزهای خیلی معمولی ارتباط دارد. اما وقتی وارد عقاید می شویم و می خواهیم تاثیر بگیریم این عقل معاش کارایی ندارد؛ نمی تواند امداد غیبی دهد، نمی تواند فیضی را ازجایی بگیرد و به ما برساند.  اما عقل کامل توانایی انجام دادن این کارها را دارد. مرتبه عقل کامل بالاتر است و به حسابگری کاری ندارد به غیر خدا و بنده چیزی دیگری را نمی بیند هر چیزی که بندگی را تایید می کند می گوید خوب است و مابقی را روشن نمی کند چون امور دیگر تاریک هستند؛ از دید این عقل چیزهایی را که خود نورانی باشند نورش را به ما انعکاس می دهد.

پول حرام نقطه تاریکی هست، نور عقل به آن برخورد کند چیزی را بازتاب نمی کند و ما می فهمیم که نباید سراغش برویم، درک می کنیم و بصیرت داریم اما به سمتش نمی رویم چون می بینیم که انعکاسی از سمت عقل نداشت ؛ اما اگر حلال باشد حال یک ریال یا یک میلیارد چون برکت دارد و نورانی است استفاده می کنیم و زندگی را می گذرانیم. در همه چیز همین است در گفته ها، در شنیده ها، مثل غیبت و تهمت و در بوها، انسانها، محیطها، خاطره ها و .... همه اگر خدایی و الهی نباشد، چراغ عقل ما را روشن نمی کند و تایید به ما نمی دهند و هماهنگ با رسول باطنی ما نیست. همه این مواردی که در این مثل ها آورده شد برای این است که بفهمی کدام بو خوب است، کدام چهره نیکوست، کدام صحبت درست است و یا بالعکس همه نامیزان است، وقتی این ابزارها تمیز وبلا استفاده می شوند که ما روزه بگیریم.

آیه 183 سوره بقره و آیاتی که در این حوالی است بسیار انسان ساز است و در مورد حالات شخصی و اجتماعی و دستوراتی برای ما در آن نهفته است.

در آیه 153 می فرماید:

" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ "

ای اهل ایمان کمک بگیرید از صبر و نماز بدرستیکه خدا با انسانهای صبور است.

صبر و صلات به چه معناست؟ چندین بار در قرآن دو عبارت در کنار هم آمده اند" اقامو ا لصلات و ایتاه الزکاه"  یعنی زکات باید یک دایره وسیعی باشد که هر کس نماز می خواند و این زکات را می دهد باعث شود که ایمانش کامل تر شود و مقربتر به سوی درگاه باری تعالی و این با تقوا خواهد بود.

دایره زکات فقط نباید به مواردی که فقه معلوم کرده است، محدود گردد؛ در همین آیات داریم که زکات بدن روزه است،  با به هم وصل کردن چند آیه علت را در می یابیم که صبر نتیجه روزه است و در واقع روزه یعنی صبوری، صبر در مقابل خوردن، صبر در مقابل آشامیدن، صبر کنی که نیاشامی و در مرحله بعدی صبر در مقابل دیدن، چون ندیدن بسیار سختر از نخوردن است، صبر در مقابل نشنیدن و در مرحله بالاتر صبر در مقابل فکر نکردن، فکر به ذهن آدمی میرسد، صبر می خواهد تا تحمل کنیم و به سراغش نرویم، باید خود نگهداری باشد، پس جمع همه اینها می شود صبوری یعنی روزه.

"یا ایها الذین استطعینوا " استمداد بجوییم از نماز و روزه یعنی هر جا که گیر افتادیم و به کمک نیاز پیدا کردیم و زورمان به خود و نفس و شیطان و جامعه و اخلاق بد .... نرسید از این دو همراه کمک بگیریم که همه مسائل با این دو حل می شود.

صبر در اینجا به معنی  همان روزه است نه صبر در روزه، یک صبر تعریفش صفت خوبی است که مثلا صبری که در مصایب و سختی ها باید داشته باشیم و آرامش خود را حفظ کنیم، منظور این نیست

ما می خواهیم بدانیم که آخرین دایره این صبر کجاست؟ آخرین حد آن صبر در مقابل خوردنی ها و همه شنیدنی ها و همه فکر کردنی ها و همه ظن ها و گمان ها و تخیلات و اراده ها  اینها همه درونی می شود و این دایره وسیع فقط در یک جا فراهم می شود و ان هم روزه است.

اما روزه کامل کدام است؟

اینکه فقط نخوریم و نیاشامیم و چند واجب را انجام دهیم، پایین ترین مرحله روزه است، اما اگر بخواهیم کاملتر کنیم، باید در تزکیه ثابت قدم تر باشیم، جلوی دیدنی ها را هم بگیریم و اگر حرام ببینیم که بدتر روزه را باطل کرده ایم، نه باطل شرعی بلکه روزه ای که در مرتبه دوم قرار داشت. یعنی دوباره یک گام به عقب بر می داریم به مرحله اول بر میگردیم. خاصیت این روزه از دست می رود و اگر هم حلال ببینیم که خاصیت روزه کم می شود.

پس هیچ حلال و حرامی را نباید ببینیم الا ضرورت، یعنی در دین باید صبر داشته باشیم. صبر نه در چیزهایی بد، بلکه در چیزهای خوب هم شامل می شود. در شنیدن هم به همین منوال. اینها باز هم یک سمت مادی دارد و یک سمت معنوی یک جهت آن محسوسات است و سوی دیگر آن غیر محسوسات. در روزه داری دیگر همه چیز به سمت غیر محسوسات می رود مثل فکر کردن که هم سرعتش زیاد می شود و هم دقتش و هم دیده نمی شود که این همان مرتبه آخر روزه است.

آیا این روزه داری فقط در ماه مبارک رمضان باید باشد؟ خیر؛ هر روز خدا جز روزهایی که حرام اعلام گشته است باید روزه باشیم تا برسیم به آن حدی که کمک بگیریم از صبر و صلات که از این برای مسیر الی الله هم می توانیم مدد بگیریم، جاییکه زمین خوردیم و نمی توانیم حرکت بکینم، مدام باید روزه بگیریم، مدام باید نماز بخوانیم و البته با توجه به همه این مراتب. باید روزه ای گرفت که صبر ما هم باشد و امکانات وجودی ما را فعال بکند و به فکر وا دارد و در غیر این صورت روزه ما را هم عقب خواهد انداخت. اگر آن روزه را گرفتیم و از آن مدد جستیم آن موقع یک اهل ایمان سفت و سخت خواهیم بود و سرپا خواهیم ایستاد " فاستقم کما امرت "  و به فرمایش امیرالمومنین (ع) حرامی را که الان حرام می دانیم، دیروز هم حرام می دانستیم و فردا هم حرام خواهیم دانست و به خاطر تغییر شرایط روزگار هیچ حلالی را حرام و بالعکس نخواهیم کرد.  در دوره ما بسیاری از حرام هایی که سال گذشته حرام می دانستیم امروز حلال شمرده می شود. به علت عرف جامعه؛ حال چه کسی در مقابل این تغییرات می تواند استقامت کند؟ کسی  که از همه صبورتر است.

صبر به چه معنا؟ صبر به این معنی که تمام امکاناتی که وارداتی را به وجود فرد به وجود می آورد، همه آنها را کنترل کند که این فقط با روزه میسر می شود و البته نماز در پی آن هم هست. یعنی چشم سالم.

امیرمومنان (ع) می فرماید: من خدایی را که با چشم نبینم نمی پرستم. و همینطور گوش سالم که موقع مناجات حرف خدا را هم می شنود و موقع تلاوت قرآن وحی را هم می شنود، دل سالم هم و اینها همه از روزه ممکن است و الا غیر از این باشد این نماز هم مثل روزه ای که فقط ظاهر عبادی دارد خواهد بود و باطنش فقط حجاب درست می کند و ما را از مسیر بیرون می کند و بین ما و خدا فاصله بیشتر ایجاد می کند. اگر در لایه اول روزه، گیر کنیم بعد از مدتی این روزه خود مصیبت می شود و البته سایر عبادات مثل نماز و ذکر هم ممکن است به این آفت دچار گردند.

ما مسیری را که تا رسیدن به خدا داریم خیلی زیاد است و همه اینها را باید کنترل کنیم و در همه اینها باید پیشرفت کنیم. نماز امروز با نماز دیروز باید فرق داشته باشد، باید عمیق تر و واقعی تر و غیر محسوس تر و معنوی تر و نورانی تر و عاقلانه تر باشد. عقلی که فرستاده خداست، وقتی که عقل با نماز هماهنگ شدف می فهمیم که این نماز، نماز مقبول است، نه نماز درست؛ نماز درست نمازی است که نوع خواندن و قرائت و تعداد رکوع و سجده و ... را رعایت کنیم؛ اما این نماز مقبول نیست، بلکه این است که تمام امکانات وجودی متوجه خدا شود.

حال کی گوش ما متوجه خدا می شود؟ کی زبان ما متوجه خدا می شود؟ کی قلب و اعضا و جوارح متوجه خدا می شود؟ موقعی که اختیار اینها در دست ما باشد.

چگونه این اختیار در دست ما قرار می گیرد؟  تنها با روزه میسر خواهد شد  و هیچ راه دیگری ندارد.

ما در دین اسلام غیر از این هیچ دستور و عبادت دیگری نداریم ؛ بقیه عبادات همه بخشی از وجود ما را پوشش می دهد. ولی روزه تمام وجود را از موی سر تا نوک پا، از ظاهری ترین کار مثل خوردن تا غیر محسوس ترین مثل ظن و گمان والبته به شرطی که روزه را اینگونه بنگریم؛ اگر فقط در حد نخوردن و نیاشامیدن باشد به فرمایش امیر مومنان چه بدبخت است، آدمی که از روزه جز گرسنگی و تشنگی چیزی نصیبش نگردد و چقدر خوشبخت است آدمی که به باطن این قضیه پی ببرد.

گرسنگی و تشنگی وقتی اهمیت نداشته باشد تمام اختیار به دست خود خواهد بود و انقطاع کامل از مادیات پیدا می کند، خوردن همه چیزش مادی است ،خیلی مومن باشم بسم الله می گوییم و یا حلال می خوریم اما فکر چیزی نیست که  مادی باشد و عوض آن را بخواهیم پرداخت کنیم، برای خودمان باقی خواهد ماند و از آن دفاع هم می کنیم و جان و مال را هم می دهیم چه حق بگوییم و چه باطل مهم آن است که متعلق به ما خواهد بود. چون معنوی تر است، روزه هم همین استف هر چه سطح اول و مادی ان باشد زودتر از بین می رود و زودتر شکسته می شود و زودتر افطار می شود بدون اینکه بدانیم.

 در لایه اول نخوردن و ننوشیدن و امور نهی شده و در لایه دوم که به گوش و چشم و زبان برمی گردد.

 در سطح اول زمانی باطل می شود که در لایه دوم خطا کنیمغ کسی که غیبت می کند، روزه سطح پایین وی باطل خواهد بود، حال تا زمان افطار هم خود را نگه دارد،  بازهم فرقی نخواهد کرد، وقتی در مرحله دوم رعایت نکردیم و مرتکب شدیم این سطح اول دیگر ارزشی ندارد.

درلایه سوم هم اگر وارد شویم سخت خواهد بود، کسی که سوظن دارد به اشخاص؛ زیرا که سو ظن را در لایه های پنهانی ذهنی آدمی است و کسی متوجه نمی شود، ممکن است شخصی از مرتبه اول خود نگهداری کرده باشد، به مرتبه دوم هم رسیده باشد اما به لایه سوم نرسیده و نمی تواند جلوی ظن و گمان منفی خود نسبت به دیگران را بگیرد، اگر توان مقابله نداشته باشد، این روزه او کار ساز نخواهد بود و به پله پایین سقوط می کند. انسانی که حسن ظن دارد کارش بسیار دشوارتر است و مسیر سختر او دیگر انسان کامل است و فکرش هم حتی خطا نمی کند او می شود معنای صبر و می شود زینب (سلام الله علیها) می شود امام حسین ( ع )؛ که وقتی اینهمه مصیبت و درد و رنج را در یک روز برایش اتفاق میافتد،می فرماید: « مارایت الا جمیلا »

ما هر چقدر که بخواهیم با استفاده از آیات و روایات صبر را تعریف کنیم در نهایت می گوییم زینب کبری (س) چون او خود معنای واقعی و تجلی یافته صبر است. اینها یک الگو هستند و هر کس پیروی کند به همین درجه خواهد رسید، البته نقطه مقابل این تفکر هم وجود دارد ،یعنی منکر روزه و روزه داری می شود و مضر برای بدن قلمداد می کند، اگر مسئولی باشد در حیطه فعالیت خود شروع به انکار می کند و بعد از مدتی سراغ اصول دیگری از دین می رود و بعد اصل دین را منکر می شود و نهایتا مرتد؛ در واقع همان گونه که از یک سو انسان را به سرعت به سوی خدا می رساند از طرف دیگر به سرعت از خدا دور می کند و در هر کدام از آن عمق هایی که برای روزه قائل شد همان هم اتفاق می افتد؛ کسی که سقوط بکند حال در هر مرتبه ای که باشد کم کم سست می شود؛ پس راهی جز پیشرفت وجود ندارد و تا رسیدن به معنای واقعی روزه راهی نیست.

همه اینها دو سمت دارد هم ما امکاناتمان را درست می کنیم به این شکل که چشم و گوش زبانمان را درست می کنیم که روزه خراب نشود، هم وقتی که روزه درست بگیریم این روزه چشم و زبان و گوش ما را حفظ خواهد کرد و بعد قلب و فکر ما را. این تعاملی دو سویه خواهد بود و مدام با هم در ارتباطند تا زمانی که تبدیل به ملکه وجود گردند. یعنی توانایی درونی می شود که با یک آب و تاب و یا با یک رفت و آمد و یا سرد و گرم شدن روزگار تغییر نخواهد کرد. ممکن است ما صفتهایی خوبی در وجودمان داشته باشیم ولی با یک ضربه این صفت را از کف بنهیم. مثلا در جایی که اتفاق خاصی می افتد، صفت پسندیده راست گویی را از دست بدهیم و دروغ می گوییم. ولی اگر ملکه وجود ما شد اگر همه دنیا در مقابل ما قرار بگیرد و قصد جان کنند باز هم دروغ نخواهیم گفت موقعی که ما روزه گرفتیم و روزه کاملا ما را کنترل کرد، نه به معنای تکان خوردن زبان برای مزه چشیدن و یا برای گفتن تهمت و دروغ حتی تفکری هم که به این زبان تعلق دارد همه به وسیله این خود نگهداری واکسینه می شود. 

همه صفات به همین صورت است ارتباط دو طرفه دارند تا  اینکه نهایتا به این مرحله برسیم که این همان " استطعینو ا با الصبر و الصلات " از این دو کمک می گیرد بعد" ان الله مع الصابرین"  خدا همراه همیشگی خواهد بود. در تصمیم گیری تردید نمی کنیم؛

الان به این دلیل ما گیر افتاده ایم چون معتقد به خدا هستیم اما نظر خدا را نمی دانیم، در بعضی از موارد نظر خدا واضح است ولی گاهی مشخص نیست، حال چه زمانی ما می فهمیم؟ وقتی که خدا همراهمان باشد، چه زمانی خدا همراه خواهد بود؟ وقتی که صبر پیشه سازیم؛ صبر کردن یعنی چی؟ یعنی کسی که وجودش روزه است؛ چه زمانی واجب است؟ در ماه مبارک رمضان که یک توفیق اجباری است  یعنی خاصیتی پیدا کردیم که خدا همراه مان باشد، دیگر تصمیم اشتباه نمی گیریم.

همه اینهایی که مطرح شد باز هم در ظاهر وجود ماست، ما باید از این هم بگذریم و برویم در باطن و روزه توان ورود به باطن را دارد، درون ما همان نفس به معنی شخصیت ماست که روزه روی آن هم اثر می گذار.

حال این روزه چه تاثیری بر نفس ما می گذارد ؟

هر چقدر که ما عمیق تر به روزه نگاه کنیم روزه واقعی تر حقیقی تر اصیل تر بگیریم اعضا و جوارح ما حتی در مرتبه ای  درونی اش کنترل شده تر می شود و انسان صبور تری خواهیم شد؛ اگر نفس ما هم اینگونه شد روزه درستی گرفته ایم و در غیر این صورت به خطا رفته ایم. روزه باید انسان را به ذلت بکشاند در مقابل خداوند " فالله عزت جمیعا " هیچ کس در عالم جز خدا عزتی ندارد و البته در جای خاص رسول اکرم هم در این جایگاه قرار می گیرد که او آینه خدایی است و خدای روی زمین است. انسانهای معمولی و قدرتهای معمولی همه ذلیل و پست هستند، درست است که ما باید حسن همجواری را حفظ کنیم و مراعات دیگران را بکنیم، اما این دلیل بر عزت مندی نیست. هر کسی که در جایگاه ذلت در مقابل خدا می رسد او جایگاه بندگی را پیدا کرده است با غرور و تکبر هیچ عبادتی را نمی توان به کمال رساند.

خاصیت روزه و فلسفه اصلی او را اگر جستجو کنیم دو تاثیر کلی بر روی شخصیت انسان می گذارد

اول: اخلاص

دوم: ذلت در مقابل خدا

اگر یک روزه در یک روز و یا در کل ماه مبارک این دو اثر را برای ما نداشته باشد، حتما اشکال داشته است. باید برگردیم به سراغ لایه عمیق که آیا فکرمان خطار فته؟ و بعد سطح دوم آیا زبان و گوش و چشم و جوارح ما خطا کردند؟ یا به سراغ لایه اول و اینکه آیا اموری که باعث ابطال افطار و حرام بوده را مرتکب شده ایم؟ مدام باید این عمل را انجام دهیم و این جهاد با نفس باید با ما عجین گردد. و این سختی اش به دلیل همین مداومت است.

امیرالمومنین در خطبه 192 نهج البلاغه که خطبه ای بسیار عمیق و مفصل است و معارف ژرفی را در خود دارد فلسفه روزه و تاثیر آن را بیان می کند و اوست که روزه را خیلی خوب می شناسد و می گیرد و بیان می کند بنده خدا اگر گرفتار سختی ها نباشد بنده خدا نیست اگر کسی گرفتار سختی ها نباشد در فکر و در جسم در ارتباط با دیگران در خوردن و خوابیدن اوبندگی خدا را نمی کند . چون خداوند خود بندگانش را به سختی دچار می کند تا از بندگی خارج نشوند تمام اختیار این بندگی بدست خداوند در مثال ظاهری مانند بنده ای که در خدمت اربابی هست که هر چه او بگوید انجام می دهد و شب و روزهمیشه در خدمت اوست در زندگی خود هر چقدر که اختیار ما بیشتر باشد از بندگی خارجیم.

در ادامه خطبه می فرماید: تعبد و بندگی کردن صفر برای خداوند به مجاهدت ها و کوشش ها و تلاش های زیادی بستگی دارد و خداوند اینگونه قرار داده که گرفتار می کند به سختی های زیاد چون منیت و خود بزرگ بینی را را از قلب آدمی بیرون کند و بندگی را بیشتر سازد علما و اولیا خدا را اگر نظاره کنیم می بینیم هیچ کدام ادعایی در علم و عمل ندارند. در مقابل خروج این تکبر ذلت و خواری در  پیشگاه رب جای آن رابگیرد.

چرا این ذلت باید جایگزین گردد چون دو مورد را برای انسان فراهم سازد :

1 . درهای فضل خدا بر روی انسان باز می شود . خدا هر کسی را که دوست دارد فضلش را به او نمایان می سازد و این دوست داشتن مخصوصا بندگان اوست و بنده خدا کسی است که تکبر ندارد و خاضع و خاشع و ذلیل هست در مقابل خداوند.

2 . بخشش هم شامل حال این بنده می شود . و به بدی عملش گرفتار نمی شود.

در ادامه خطبه، خداوند حفظ می کند بندگان مومنش را با نمازها و زکات ها و بعد خاصه روزه را می فرماید یعنی روزه را تلاش فراگیر و مجاهده فرض می کند نه یک کار ساده در گیر شدن با تمام وجود خود چون امکانات وجودی و جوارح ساکن گردد وعمل نادرست از آنها سر نزند. چشم را فرو بیاندازند و خاشع باشند منظور چشم ظاهری نیست چشم بصیرت یعنی همزمان که بدانیم آدمی گناهکار است و در کنار ما زندگی می کند خود را نبازیم و ادامه دهیم چون به محض لغزش از اوج بندگی به پایین سقوط کرده و با معصیت کار تفاوتی نخواهیم داشت. با روزه این خشوع  بصر در آدمی ایجاد می گردد و در قلب آدمی سکنی می گزیند و خود بزرگ بینی و تکبر از وجود خارج می گردد تا تذلت پیدا کنیم.

 

عزت به دو معناست:

1 : قدرتمندی: از بالا عمل کردن و زیر پا له کردن

2: آبرو مندی وجه خوب داشتن و عزیز بودن

وقتی می گوییم روزه باید ذلت بیاورد یعنی در مقابل این دو باید باشد اول اینکه از بالا دیگر کسی رو نگاه نکنیم و برعکس همه روی سر ما جا بگیرند؛ دوم مورد احترام دیگران هم برعکس شود.

اگر این دو پیش آمد، این ذلت پس از روزه پیش آمده، وقتی که روزه درست باشد،  اول همه مراحل را درست طی کنیم؛ و دوم حفظ امکانات وجودی محسوسات و آنهایی که در اختیار مان است؛ و مرتبه سوم حفظ چیزهایی غیر محسوس و ذهنیات و تفکرات و هر چقدر اینها تاثیر گزارتر باشد این ذلت بیشتر است و تبدیل به انسان کامل می شود.

این خاصیت اصلی روزه است که ان شا الله برای ما هم فراهم می شود چون این چیزی است که خدا باید برای بنده اش بخواهد و گرنه از توان ما خارج است که بخواهیم روزه بگیریم این روزه انسان را به سمت خدا می برد و به نقطه عبادت کنندگی خدا برساند و این خواست خداست.

السلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group