بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث در مورد ماه مبارک رمضان، اسرار نهفته در آن، خصوصا روزه، و اینکه چرا روزه واجب شده؟ چرا روزه می گیریم؟ تاثیرش چیست؟ دلایلی زیادی بود که مطرح شد، آیاتی از قرآن و احادیث مطرح کردیم.

قال رسول الله عن قال امام صادق (ع) فرمودند: روزه سپری است از آفتهای دنیا و حجاب و پرده ای است که در آخرت برای عذاب گناهکاران می افتد.

موقعی که ما روزه می گیریم نیت باید آن باشد که با این روزه گرفتن از شهوات و دستورات نفس پیروی نکنیم و نیت دیگر این باشد که آن همت و عزمی که باعث می شود حرف شیطان را گوش کنیم از بین برود؛ در زمان روزه داری خود را در جایگاه مریضی ببینیم که اشتهای خوردن هیچ غذا و نوشیدنی را ندارد و راه ورود گناهان را بر خود می بندد تا از مرض گناهان مثل کدورت، غفلت، غیبت و... رهایی یابیم و تاریکی که وجود آدمی را فرا گرفته است و اجازه نمی دهد کاری برای خدا انجام گیرد، از بین برود. 

با روزه گرفتن از این حالت ظلمت باید نجات پیدا کنیم و روشن شویم. این سختی را باید تحمل کرد تا در سختی طولانی که در پیش هست گرفتار نشویم این اطاعت از فرمان خداست تا از عذاب قیامت در امان باشیم. نبی اکرم (ص)می فرمایند: خدا فرموده است روزه مال من است و من جزای آن را می دهم یا من جزای او هستم.( این دید دوم بسیار عرفانی است).

هر چه نفس بخواهد، روزه آن را از بین می برد؛ منظور از نفس، نفسی که میخوابد، می خورد، هر چیزی را می شنود و هر کاری را انجام می دهد.  قلب که مرکز کنترل وجود ماست، با روزه صفا پیدا می کند و ظاهر و باطن آدم را می سازد و باعث شکر گزاری نعمتها می شود و تضرع و خشوع و گریه کردن را به همراه می آورد؛ در خانه خدا محتاج خدا بودن و سر بزیر افتادن در مقابل او؛

کسی که گریه نمی کند، مشکلات اساسی اعتقادی دارد و اگرهم اعتقاد او درست است، مشکلاتی ایجاد شده که قلبش مشکل دارد و یا کدورتی دارد که باید آن را برطرف کرد. گریه کردن بر موارد احساسی، ساده تر از اعتقادی ست؛ اگر کسی بر گناهکار بودن خود گریه کند، مهم است، نه اینکه در مصایب و سختی های زندگی اینگونه باشد، اما اینکه به خطایی که کرده باشد و اینکه خدا را ناظر بر اعمال خود ببیند و اینکه در مقابل خدا باید سختی بکشد، این گریه فعلی بسیار مفید و سازنده تر است و این چیزهایی است که روزه برای آدم حادث می کند، امیدواری و دستاویز بودن به خدا جلوه بیشتری پیدا می کند و منیت انسان را می شکند، سیئات را  کوچک و خفیف می کند و حسنات را مضاعف و دو برابر می نماید.

هر کدام از اینها خود بحثی طولانی را می طلبد. هر کس در روزه گرفتن فکر کند و خود می فهمد که همه اینها با فایده است و وقتی انجام دهد نتیجه آن را خواهد دید.

مهمترین فراز این روایت آنجاست که می فرماید: در نفس ما تاریکی ایجاد می شود که اجازه نمی دهد که ما کار خالص و برای خدا انجام دهیم و با روزه گرفتن این اخلاص در اعمال ایجاد می شود.

شبهای قدر که معروف به سه شب، شب نوزدهم و بیست و یک و بیست و سوم؛ در  روایات داریم که لیله القدر تشکیل شده از این سه شب است، اگر چه کلیدش در شب بیست و سوم ماه مبارک است، اما به شبهای دیگر هم بستگی دارد، شاید در قرآن بیش از 100 آیه در مورد لیله القدر وجود دارد که می فرماید ما قرآن را در یک شب مبارک نازل کردیم و در سوره قدر اسم آن شب " لیله القدر "  را می آورد .

در اینجا بحث در مورد قرآن است به عنوان کتاب هدایت؛ آیات زیادی است که قرآن کتاب هدایت است و هیچ کس هدایت یافته بر روی زمین نیست، مگر اینکه از قرآن استفاده کند، حال در هر مقام و منزلتی که باشد.

انسان کامل هم همین راه را رفته است و دیگران در پشت سر آنها؛ امام زمان (عج) هم که خود قرآن ناطق است و عینا مطابق قرآن رفتار می کند و هیچ دستوری نیست که رعایت نکرده باشند و هیچ نهی نیست که بی توجه باشند.

حال چگونه می شود از این قرآن استفاده کرد ؟ از بزرگترین خلاء های جامعه ما استفاده نکردن از قرآن است. ما اگر همت زیاد داشته باشیم، روخوانی قرآن می کنیم؛ نقل شده است که سلمان فارسی، چند سالی فقط یک آیه را می خواند به او اعتراض کردند و گفت: من هنوز از این آیه چیزهای جدید یاد میگیرم و نیازی نیست به سراغ آیات دیگر بروم. البته درک حضور معصوم خلاهای دیگر را پر می کرد، ولی برای ما که علی الظاهر متصل به معصوم نیستیم و امام زمان غایب هستند، باید به همه جای قرآن سر بزنیم و همه جوره عقیده مان را از آن بگیریم؛ با استفاده از تفاسیری که موجود است و جلسات مختلف؛ که البته این مسیر علمی است، چون هر یک از ما در یک سطح از علوم و معارف هستیم که نمی توانیم خود تفسیر به رأی کنیم، کسی که در مقام تفسیر به رأی است که در علوم به مرتبه ای رسیده است، که خود فهم جدیدی از قرآن دارد و به عربی و فارسی و تفسیر کاری ندارد او در یک وادی خطرناکی است که باید متوسل به اهل بیت شود، در رفتار، نه توسلی که در رفتار و کلام است (یا وجیه عند الله) که اهل بیت هم فرمودند: رسیدن به معارف الی الله جز از طریق ما ممکن نیست و به انحراف کشیده می شود.

این نوع تفسیر برای ما نیست، نهایتا خیلی عمیق شویم و بخواهیم مطلب جدیدی برداشت کنیم از عالم زمان خود پرس و جو می کنیم اینها همه در وادی علم است، ولی در عمل این حرفها مطرح نمی شود.

مثلا می شنویم که تقوا، این به چه معنی است؟ به دنبال معنی آن می رویم، چند ایه که تقوا در آن مطرح شده را می آوریم؛ در همان ابتدای قرآن اهل تقوا آمده است " الم ذلک کتاب لاریب فیه  هدی للمتقین "  یعنی این قرآن اصلش برای اهل تقوی است؛

همینطور اگر جای جای قرآن را سر بزنیم همه دستورات را می توانیم اخذ کنیم. اما تا موقعی که فقط شنونده باشیم و یا تنها کتابی بخوانیم و یا در جلسه ای شرکت کنیم، زیاد تأثیرگزار نیست. شاید عقاید ما را تکمیل کند ولی اعمال ما را ترقی نمی دهد، بعضی مواقع انسان بر سرعقیده ای جانش را هم فدا می کند؛ مثلا فردی، به تنهایی، مردانگی را تجربه کرده، لذت آن را چشیده، حال بر سر آن جانش را هم فدا می کند، مانند شهدا که نسبت به ایثار معرفت پیدا کردند.

به این صورت باید به سراغ آیه های قرآن رفت، نباید اجازه دهیم جو علمی ما را بگیرد، علم خوب است، ولی به عنوان یک دوست فقط باید گاهی به سراغش رویم و سوالی بپرسیم و جوابی بگیریم در این حد کافی است و آدمی به انحراف کشیده نمی شود.

اما شبهای قدر ویژگی دیگری هم دارد اول اینکه، ولایت امام علی (ع) بر کل عالم در شب قدر قرار دارد، فهم این مطلب خیلی سخت است، به عبارتی سوره قدر در هم آمیخته از همه اهل بیت است، یکی از اسما حضرت زهرا  (س) قدر است؛ لیله القدر به ایشان منتسب است؛ در مورد ولایت علی (ع) در مورد پیامبر و همینطور امام زمان (عج) همه مطرح شده و این ولایی نگاه کردن به شب قدر است.

ویژگی دیگر بعد از ولایت،  استغفار است، توبه و بخشش کردن از قرآن چون استغفار بخش اول ذکر و عمل است و بخش دوم اتوب علیه است و اینها هر دو با هم مفید فایده هستند؛ 

روایت از نهج البلاغه حکمت 409 :

« شخصی نزد امیرمومنان بود و در آن لحظه بر زبان ذکر استغفار الله ربی و اتوب علیه را بر زبان جاری کرد؛ حضرت به او فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، آیا می دانی معنی این استغفار چیست؟

استغفار مقام و مرتبه ایست برای برترین ها (علو) این کلمه در جاهای مختلف قرآن آمده، هم برای انسان، هم در مورد جن، هم از اسماء خداوند و همین که نام حضرت هم به این است. مثل انتهای آیه الکرسی.

بعد از آن حضرت شش مرتبه برای استغفار می شمارد:

1 . پشیمانی از گناه و کاری که معصیت محسوب می شده است، اگر نادم نیستیم نباید بگوییم چون مرگ زودرس می آورد.

2 . عزم و اراده کنیم که هرگز به سراغ آن معصیت نرویم  وگرنه به لعن علی (ع) دچار می شویم.

3 . اگر حق را ضایع کردیم برگردانیم و حلالیت بطلبیم.

4 . در مقابل خطاهایی که کردیم کارهای خوب را ضایع کردیم، باید حق فریضه الهی واجب را برگردانیم، مثلا با دروغگویی حق راستگویی را ضایع کردیم و این صفت از چشم مردم افتاده است باید به اندازه خود این حق را زنده کنیم.

5 . حق الناس، اگر از اموال مردم چیزی بر تو مانده حال یا مادی یا معنوی مثل غیبت کردن مال حرام داشته ایم بدن هم به همان اندازه در وجودش حرام است باید اینقدر سخت بگیریم که پوست به استخوان بچسبد و اینقدر این کار را انجام دهیم که با پول حلال گوشت جدیدی بروید.

6 . همه این کارها را که کردیم در آن موقع باید به سمت اطاعت خدا و عبادتهای سخت رفت همان گونه که از انجام دادن گناه لذت می بردیم، حالا باید با سختی ها همه آن حالات را به خود زهر کنیم تا اجازه استغفار پیدا کنیم یعنی عداوت سخت در مقابل حلاوت گناه.

استغفار وقتی درونی ونفسانی باشد به مراتب سختر است و درجه علیین است، به همین دلیل به پیغمبر امر شده که استغفار کن و بر امام زمان هم واجب است که نه برای خود بلکه برای ما استغفار کند « استغفر لذنبک » چون ما هرگز به آن مقام نمی رسیم.

لیله القدر شب این استغفار است، بزرگ است، برای یک بار هم که شده باید عفو واقعی از خدا بخواهیم به حساب و کتاب اعمالمان برسیم؛ مثلا حرفی را که نباید زدیم پولی را که نباید خوردیم، باید حلالیت طلبید در غیر این صورت به کدورت دل ما افزوده می شود؛ هدایت به همین چیزهاست.

یکی از چیزهای که خوب است در لیله القدر انجام دهیم حساب و کتاب کردن با خداست، با مردم، با اموال و افکار و عقیده و دیگر اینکه با این ادعای مومن بودن خود به چند نفر کمک کرده ایم.

از ابتدای قرآن بعد " الم " آیه بعد از آن بحث انفاق وجود دارد، حال هر کس به اندازه توانایی خود؛  الان چه کسی این کار را انجام می دهد؟ کی به فکر عقیده خود است؟ فقط چون پدر و مادر به این راه بودند ما هم پا در این مسیر گذاشتیم؟ آیا اگر یک روز از لحاظ معنوی تغذیه نشویم، احساس خفگی خواهیم کرد؟

در لیله القدر باید تکلیف خود را روشن کنیم که آیا اهل دین هستیم یا نیستیم و اگر اهل نیستیم حداقل نفاق را برداریم؛ چون کسی که اهل این چیزها نیست، حداقل منافق هم نمی باشد و ادعایی هم ندارد، زندگی خود را می کند، ولی کسی که ظاهر را دارد و باطن ندارد او منافق و ریا کار است؛ از اول تا آخر قرآن صدها آیه دارم که آنان بدتر از کفار هستند.

از معانی دیگر لیله القدر " الف شهر " یعنی امشب از هزار ماه بهتر است، هزار ماه مطابق با 80 سال است، یعنی شاید عمر ما به اندازه یک شب، یعنی همین امشب باشد، اگر رابطه را اصلاح کردیم در واقع یک عمر را اصلاح کردیم، در غیر این صورت در جهت مخالف هستیم.

 در باطن ما فقط خود هستیم و خدا؛ کسی که در این شب نتواند رابطه اش را با خدا درست کند، شبهای دیگر محال است، هر مناسبت اسلامی، قبل از این شب و این ماه همه ارجاع داده شده به این شب، باید تکانی بخوریم تا بالاخره از این دنیا جدا شویم، ابزارهای زندگی اگر دلیل دینی نداشته باشد ما را به دنیا می چسباند و مرگمان را سختر می کند، مرگ کسی سخت است که روح جای خود را با جسم عوض کرده باشد، وجودش خود اجسام شده یا دوست داشتن اجسام؛ وقتی بخواهد روح را از او بگیرند، روحی ندارد و تماماً جسم است، جدا کردن جسم از جسم هم سخت است، انسانی می شود با قطر ضخیمی از خواسته ها؛ به همین دلیل هنگام جان دادن با عذاب مواجه می شود. وگرنه کسی که تعلقی به این دنیا ندارد، روحش جلوتر از خود جدا می شود، ملک ماموریت ندارد، خدا روح او را می گیرد، ملک نمی تواند روح مومن را بگیرد، چون بالاتر از اوست. بساط دنیایی همه مانع از درک لیله القدر می شود، پیامبران و معصومین نهایتا راه را به ما نشان می دهند و این ما هستیم که خود باید ادامه دهنده باشیم، امر خدا به نبی اکرم هم همین است که تو وکیل نیستی که کسی هدایت شود، تو فقط راه درست را نشان ده؛

روایت شده است، روزی امیرمومنان به گروهی از کفار رسیدند و بحث علمی بین آنها در گرفت درباره اثبات وجود خداوند و قرآن و پیامبر همه را انکار کردند تا رسیدند به بحث قیامت و معاد با دلیل و برهان قانع نشدند؛ حضرت فرمود: من علی بن ابی طالب هستم و مرگ و قیامت و معاد را قبول دارم؛ اگر شما قبول دارید خوشا به حالتان و اگر ندارید من قبول دارم و ضرر هم نمی کنم؛ نهایتا می میرم و بعد می بینم که هیچ چیزی نیست. یک عقیده ای مازاد بر عقاید دیگرم داشتم، اما اگر شما بمیرید و عقیده نداشته باشید و همچین چیزی باشد چه می خواهید بکنید؟ حضرت چنین منطقی را مطرح می کند و راه فراری باقی نمی گذارد.

البته این ابتدای راه است، باید به آن عمل هم کرد و با آن اعمال دیگر را میزان کرد. ما هم همین هستیم، اگر بمیریم و اعتقاد نداشته باشیم، کمتر از کفار نخواهیم بود و شب قدر بهترین شبی است که می توان به سامان دهی تمام این عقاید پرداخت. امور دنیا و دلبستگی به آن انتها ندارد؛ هر روز و هر روز بیشتر می شود و ولع آدم برای تصاحب آن ازدیاد می یابد؛ راهی نیست، مگر اینکه اساس آن را از ذهن بیرون کنیم؛ هر چقدر این مادیات در وجود آدمی رخنه کند، از آن سو، عقاید آدم کمتر و سستر می گردد. کسی که مومن واقعی است، فقط به عقیده اش رسیدگی می کند، به همان نسبت که ما به خدا برسیم، خدا هم به ما می رسد و بالعکس آن در مصبیت خواهیم بود. البته برای کسی که در مسیر قرار گرفته، این سختی ها امتحان است و این را خود متوجه می شود؛

اما اگر کسی اهلش نباشد، این چیزها را اساساً درک نمی کند، نیابد اجازه دهیم در این بیابان بی دینی گم شویم، هر چیزی که انسان را به دنیا پایبند می کند، از لباس ظاهری گرفته تا هر چیز بزرگ دیگر، همه را باید دور ریخت، از همه تعلقات باید دل کند؛ در این شب باید به این حرفها فکر کنیم چون زورمان بر نفسمان زیاد است، بر خوردن زیاد غلبه کنیم، چه خوشمان بیاید، چه نیایید، علی (ع) فرمود: هر کس بیشتر می خورد، احمق تر است؛ ایشان خودشان، در هیکل مندی بزرگ بود، ساده ترین غذای ممکن را می خورد، بعد همان آدم درب خیبر را از جا می کند، از ایشان که می پرسند چگونه است؟ می فرماید نیروی خدایی است. خودشان نان جو را با زانو می شکست، دستشان توان نداشت، کسی چنین چیزی را باور نمی کند، همه حضرت را با شمایل بزرگ تصور می کنند، اینها را کسانی کشیدند که خود شکم پرست بودند، در این زمان ما حتی یک مرجع تقلید یا عالم وارسته را پیدا نمی کنید که از لحاظ بدنی تنومند باشند. اینها همه تعلقاتی است که که باید از بین برد.

فی لیله نزول قرآن به این معناست که قرآن دستور زندگیست بر همه نازل شده است و بر هر کس به قدر فهم و میزانی که بخواهد عمل کند. فقط اهل بیت و انسان کامل متوجه می شوند، قرآن را کامل می فهمند با حساب و کتاب و معادلات دنیایی نمی شود به راز و رمز قرآن پی برد. گذشتن از این مسیر ما را به چاله های دنیا می اندازد، در این شب می توان استغفار کرد و راه درست را یافت.

بحث دیگری که در مورد لیله القدر است و در سوره قدر هم به آن اشاره شده است، این است که کل مشکلات دین خدا بعد از شش ماه خلافت امام حسن علیه السلام به وجود آمد؛ به دلیل وجود احمق هایی که بر مسند ریاست آمدند، یکی از تعابیر لیله القدر مربوط به بنی امیه است. روایت شده است که روزی پیغمبر از خواب بیدار شدند و بسیار نگران و ناراحت بودندف جبرییل بر او نازل شد و علت را پرسید، فرمودند: خواب دیدم بنی امیه بر سر منبر من رفت و آمد می کنند، در آن لحظه وحی رسید و آیه "انا انزلنا فی لیله القدر" نازل شد و به ایشان گفته شد بنی امیه هزار ماه مطابق با هشتاد سال خلافت می کنند و تا قبل از بنی عباس هم همین طور شد. اینقدر ادامه پیدا می کند تا " حتی مطلع الفجر ".

براستی اینها چه کسانی بودند؟ همانهایی که لعن می کنیم ابوبکر و عمر ملعون.

روایت است امیرالمومنین (ع) یک روز ابوبکر را فرا خواند و فرمود: مگر تو شاهد نبودی که پیامبر در زمانهای مختلف مرا وصی و جانشین خود قرار داد؟ مگر نفرمود، من به منزله هارون برای موسی هستم؟

 گفت چرا؛

فرمودند: پس چرا قبول نمی کنی؟

جواب درستی نداد؛

حضرت سوره قدر را  قرائت کردند و فرمودند: می دانی این سوره نور انبیا و اولیاست؟ و با این نور همه چیز را می بینند؟

گفت: نه؛

حضرت فرمودند: من این را می خوانم تا تو پیغمبر را ببینی، اگر او به تو بگوید که من بر حقم، آیا از مسند خلافت کنار می روی؟

گفت: بلی، حضرت سوره را خواند، پیغمبر ظاهر گشت و به او فرمود: مگر من علی را جانشین خود نکردم؟ مگر در روز غدیر نبودی؟

گفت: چرا؛ حق با علی ست و من علم ندارم و تقوا ندارم ،باید کنار روم؛( ابوبکری که نهایت انحراف دنیاست چنین می گوید).

بعد پیامبر محو شد. ابوبکر به سراغ ملعون دومی رفت و جریان را تعریف کرد؛

عمر گفت: علی تو را جادو کرده، چرا تو درس نمی گیری؟ تو خلیفه و برحق هستی و او را قانع کرد. دوباره نزد حضرت برگشت و گفت تو مرا جادو کرده ای؛

حضرت فرمود: نزد عمر رفته بودی؟

جواب داد: بلی؛

حضرت دیگر چیزی نگفتند.

 این دو همه جا با هم بودند، هیچ موقعی نیست که تصمیی بگیرند و همراه هم نباشند، هر دو از روز اول عقیده خود را بر دستور خدا ترجیح دادند و بدعت در دین ایجاد کردند. از نحوه نمازخواندن تا هر چیزی که فکرش را می توان کرد. ادعا داشتند که بهتر می فهمند. الان هم ما گرفتار همین هستیم، ولی نه به اندازه آنها، به اندازه خودمان.

راه حق روشن است، چرا باید منیت خود را وسط بیندازیم؟ چرا می گویند استغفار نمی شود کرد؟ چون نفس مانع است، نیاز به شیطان نداریم، خودمان شیطانیم؛ نفس همین است، ادعا  دارد که می فهمد و می داند و عمل می کند. هر رابطه ای را بر اساس نفسانیات برقرار می کنیم؛ مثلا الان در بین مومنین باب شده است که صله رحم را به جا آوردید، توجه نمی کنند که این دستور برای جامعه ای بوده است که اهمیت نمی دادند، به همین دلیل دستور آمد که قطع نکنید، این بهانه ای شده برای اینکه ما به هر جایی برویم و با هر کسی رابطه داشته باشیم و در صورتی که نباید اینگونه باشد.

دعاهای زیادی داریم که مومنین واقعی در آخر الزمان غریب هستند، در این غربت هست که به امام زمان (عج) خود می رسیم. مال حلال در این دوره خیلی کم یافت می شود. کسی که اهل حلال باشد، نورانیت آن مشخص است، باید به این عقایدمان سرو سامان دهیم؛ در غیر این صورت مانند آن حمار هستیم که تنها علم اضافه می کند؛ بر اساس آیه قرآن        " کمثل الحمار و یا کالانعام و یا شر الدوار"  یعنی بدترین جانداران؛ این برای مومنین و اهل کتاب است، نه آنهایی که اصلا توجهی به این حرفها ندارند.

بعضی ها اصلا نمی خواهند به خود توجه کنند، آیا مومن هستیم یا نیستیم، مومن با این کار ها مومن محسوب نمی شود، هم دنیا ی خراب دارد هم آخرت تباه، اگر در این دنیا کاری نکنیم، در آخرت هر گز نمی توانیم؛ اینجا همه چیز روشن است، ولی آنجا (آخرت) تاریک. مگر اینکه کسی واقعاً چشم دلش باز شود، اگر در این شب باز شد، بعد از استغفار و محاسبه نفس، چشم دل و گوش دل آدمی بازمی شود و آن موقع است که راه رستگاری را یافته ایم.

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group