بسم الله الرحمن الرحیم


در ادامه مباحثی که بیان شد در مورد اسرار ماه مبارک رمضان به نقطه برجسته نورانی دیگری می رسیم که تفکر در آن نه تنها در لیالی قدر و در ماه مبارک رمضان، بلکه در تمام طول سال و تمام طول عمر، نتیجه ای دارد که به کار مان میاید؛

این نقطه نورانی و سفارش شده خواندن و تأمل در سوره مبارکه  "دخان " است. که معصومین فرمودند، در طول این ماه هر شب صد بار این سوره را بخوانید، یعنی سه هزار بار در ماه و این نشان از اهمیت زیاد این سوره دارد.

سوره دخان جز سوره هایی است که به « حوامیم » معروف است یعنی با لغت « حم » شروع شده است و سوره ای مکی است و مشتمل بر چند بخش است، که علی الظاهر نامربوط و علی الباطن کاملا مربوط به هم است.....

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رمضان 21/8/83

تاثیر فهم سوره دخان در شناخت روزه و رمضان

 

 

در ادامه مباحثی که بیان شد در مورد اسرار ماه مبارک رمضان به نقطه برجسته نورانی دیگری می رسیم که تفکر در آن نه تنها در لیالی قدر و در ماه مبارک رمضان، بلکه در تمام طول سال و تمام طول عمر، نتیجه ای دارد که به کار مان میاید؛

این نقطه نورانی و سفارش شده خواندن و تأمل در سوره مبارکه  "دخان " است. که معصومین فرمودند، در طول این ماه هر شب صد بار این سوره را بخوانید، یعنی سه هزار بار در ماه و این نشان از اهمیت زیاد این سوره دارد.

سوره دخان جز سوره هایی است که به « حوامیم » معروف است یعنی با لغت « حم » شروع شده است و سوره ای مکی است و مشتمل بر چند بخش است، که علی الظاهر نامربوط و علی الباطن کاملا مربوط به هم است.

بخش اول: در وجوه ظاهری قرآن فقط دو آیه اول، " حم وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ  " و بدون توجه به لایه های عمیق و بطن هایی که برای مفاهیم و عبارات قرآنی است، نتیجه می گیریم که " حم " از حروف مقطعه است و دسترسی به مفهوم آن از دست انسانهای معمولی و غیر معصوم و غیر کامل خارج است و جز اسراری است که انسان کامل به آن پی می برد. ولی برداشت دیگری که وجود دارد این است که امام صادق فرمودند: " حم " اسم خاصی است برای رسول اکرم که این موضوع در کتاب « انبیاء قرن » آمده است و " کتاب مبین" اسم حضرت علی (ع) و لیله المبارکه اسم فاطمه الزهرا (س) و حکیمی که در انتهای آیه امده است، فرزندان بانوی عالم است.

در آیه دوم " مبین " به معنای روشن، بیان شده، آشکار، واضح، قابل فهم برای همه است؛

می فرماید: " قسم به کتابی که برای همه روشن  و آشکار است" منظور قرآن کریم.

 

" إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ "

این کتاب را نازل کردیم در شبی که مبارک است.

 

" إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ " (3)

ما انزار دهنده هستیم. در اینجا چند بحث داریم:

1 . ما رسول باطنی را در درون شما قرار دادیم تا موقعی که به خطا می روید شما را بتراسند و هشدار دهد؛ یعنی حق.

2 . ماییم که هم رسول باطنی و هم رسول ظاهری را برای انزار شما فرستادیم؛

3. ماییم که انزار می کنیم و به پیامبر کاری نداریم،  البته شاید انزار در اینجا فقط اشاره ای داشته باشد به لیله القدر. ما هستیم که لیله القدر این همه اهمیت دارد و " خیر من الف شهر " است. اگر نوشته شود در آن شب خوشبخت هستیم و گر نه به شقاوت می افتیم پس باید در این شب دعا کرد و خواست و ما آن کار را انجام می دهیم و انزار می دهیم و هشدار می دهیم بلکه به لیله القدر نزدیک شوید.

 

" فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ" (4)

در این لیله القدر همه کارهایی که از روی حکمت و به طور محکم و حکمیانه و عالمانه  استف فرقه فرقه می شود که اینها هر کدام معنای « اسم » که علمای تفسیر بیان کردند که آن چیزی که در لیله القدر نوشته می شود، اولا حکمت است و بدون حساب و کتاب نیست، اتفاقی و بدور از علم نیست؛ دوما، حاکمانه است، یعنی همان چیزی که مقدر شده اجرا می شود.

 

" أَمْراً مِّنْ عِندِنَا "

یک مورد امر داریم یک مورد خلق. خلق آن چیزی است که محسوس و قابل لمس است و انسان با آن برخورد می کند و امر آن چیزی است که پشت پرده است و پشت خلق قرار دارد و « معنویت» نام دارد و غیر محسوس و مجرد است. این امری است که بر اساس حکمت است و هر کسی متوجه نمی شود و درک نمی کند.

 

" إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ " (5)

ما فرستاننده امر لیله القدر کتاب حم و رسول الله هستیم.

 

" رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ "

هر چه ما بفرستیم رحمت است این را خطاب به پیامبر می فرماید رب تو ؛ (بعد از قسم های که می دهد)

 

" إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ" (6)

او می شنود و می داند.

 

" رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا "

 اینجا وارد توصیف خداوند می شود که این رب تو فقط رب تو نیست، رب یعنی تربیت کننده و پرورش دهنده آسمانها و زمین و هر آنچه که در آن هست؛

 

" إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ "(7)

اینکه خداوند پرورش دهنده است و ارتباط مدام دارد با مخلوقات و این را فقط اهل یقین قبول می کنند، حتی اهل ایمان و اهل اسلام و یا بدتر اهل کفر شاید قبول نکنند. البته یقین هم مراتبی دارد که در اینجا به آن اشاره ای نشده است؛ یک برداشتی که می توان کرد، همین ریشه فکری مادی گراهاست که در قبال این عدم یقین این ریشه فکری را دارند که قبول نمی کنند خدا پرورش دهنده آسمان و زمین است؛ یعنی معتقد به اتفاق و تصادفی بودن طبیعت هستند و انرژی در حال گسترش هستند، شاید ایمان داشته باشند ولی چون اهل یقین نیستند به این تفکر پایبندند.

 

" لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ "

زندگی و مرگ بدست همان خداست؛

 

" رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ "(8)

نه تنها رب خودت است بلکه پرورش دهنده تو هم هست. حضرت موسی در جایی از قرآن می فرماید: « وقتی من مریضم او شفا می دهد گرسنه باشم او سیر می کند هدایت بخواهم او هدایت می کند» منظور خدا به این معنا؛ نه خدا به معنای الله، خدایی که پرورش دهنده آسمانها است، همه انسانها و پدرانشان و اولین آنها را آفریده است.

 

" بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ يَلْعَبُونَ" (9)

آنهایی که اهل یقین نیستند در شک بچه گانه ای قرار دارند، شکشان علمی نیست.

 

" فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِينٍ" (10)

" فارتقب " یعنی مراقبت کن، همراهی کن، صبر کن و انتظار بکش؛ اینها معانی است که از این کلمه استنباط می گردد به پیامبر امر می کند که زمانی که در آسمان دود آشکاری پدیدار می گردد (در اینجا هم کلمه مبین به کار رفته است، مانند کتاب مبین و یک مبین هم در آسمان داریم)

در اینجا چند نکته مطرح می شود: اول اینکه هر پیغمبری همانطور که ابزار هدایت و معجزه داشت، رسول ما هم داشت و این آیه عذاب پیامبر بود، موقعی که مشرکین ایمان نیاوردند و مقابل او ایستادند و شک کردند و در دل مردم نسبت به خدا و رسولش وسوسه انداختند، پیامبر از این آیه استفاده کرد و دعا کرد که خدایا قحطی برای اینها بیاور تا از گرسنگی ناله بزنند؛ به سرعت این اتفاق افتاد و آنقدر گرسنگی بالا گرفت که همه هرچه را می دیدند تار می دیدند و فکر می کرند دود همه جا را فرا گرفته است. این تفسیر بعضی از مفسران است؛ برخی دیگر معتقدند این  " فارتقب یوم " یعنی صبر کن روزی که (قیامت)، دودی که همراه با غبار آنرا فرا گرفته است.

این تفاسیر چندان کاربرد ندارد، آن چیزی که مهم است این است که در آخر الزمان دود همه جا را فرا می گیرد و الان ما می بینیم که در ظاهر همینگونه است؛ شکل کره زمین و اکوسیستم طبیعی که حاکم بر زمین است و دود ماشین ها کارخانه ها و گازهای گلخانه ای و لایه ازن و... دور تا دور کره خاکی را فرا گرفته، همه می دانند و کاری از دستشان بر نمی آید. این در ظاهر قضیه است.

دوم اینکه همانطور که کتاب مبین است و حق آشکار است، این دود همه آشکار است و گمراهی هم معلوم است، این دو قابل تشخیص نیستند و برای کسانی که اهل یقین نباشند سخت خواهد بود. می بینیم که چه اتفاقات طبیعی عجیبی رخ می دهد پدیده علمی نو،  بادها مرگ آور و.. و دلیل اینها هیچ گاه مشخص نمی شود؛ این ظاهر است و باطنش هم نفهمیدن حق است؛ مانند عراق که حق را از باطل تشخیص ندادند و یک نفر هم که فهمید و به میدان آمد و ایستاد با ابزار شیعیان، آن شیعه را سرکوب کردند و به صلح وادار ساختند و بعد به سراغ دیگر شهرها رفتند و جنایاتی که الان شاهد آن هستیم. بدتر از آن را در فلسطین می بینیم این به دلیل عدم تشخیص است و همان دودی است که جلوی دید را گرفته است.

 

" يَغْشَى النَّاسَ "

این دود همه مردم را فرا می گیرد به زن و مرد و مومن و غیر مومن و... کاری ندارد.

 

" هَذَا عَذَابٌ أَلِيمٌ"(11)

این سختی متاثر کننده و زجر دهنده و دردناکی است.

از این قسمت به بعد مشخص نمی کند که چه کسی دعا می کند.

 

" رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ "(12)

به دلایلی این " یوم " که گفته شده، روز قیامت نیست، اگر هم قیامت باشد، منظور « قیامت صغری » است؛ یعنی قیام مهدی موعود (عج)؛ یک عده ای می گویند خدایا ما مومن هستیم، عذاب را از ما بردار. در قیامت اینگونه نمی تواند باشد ما آیات زیادی داریم در مورد جهنمیان که از خدا می خواهند که عذاب از آنها برداشته شود، جواب میاید که دهان را ببندید، شما در این آتش جاودانه هستید؛ اما در این آیه این دعایی که می شود مستجاب می گردد و در آیه بعد به آن اشاره میشود.

" أَنَّى لَهُمُ الذِّكْرَى "

مگر ما نگفیتم و تذکر ندادیم؟ در اینجا نه بحث فرستادن پیامبر را می گوید و نه انزار، بلکه می گوید تذکر دادیم، تذکر را همه از آدم معمولی تا عالم واقعی و اولیا خدا و خداوند می توانند بدهند.

 

" وَقَدْ جَاءهُمْ رَسُولٌ مُّبِينٌ" (13)

فرستاده ای آشکار آمد؛ باز هم در اینجا کلمه  " مبین " به کار رفته است که با قبلی ها همه در یک خط سیر هستند یعنی اگر کتاب آشکار بود و بیان شده و روشن بود و یک حجاب و دودی روی آن روشنایی را گرفت و تشخیص ندادید بعد از آن باز هم فرستاده ای به همان آشکاری را فرستادیم برای شما، تا بهانه ای نباشد و حجت تمام شود.

در مورد حضرت علی (ع) هم داریم که بسیار از اسلام آوردنگان، ریزش کردند؛ موقعی که ملعون اول و دوم سقیفه تشکیل دادند و به هم پیوستند و بعد حق ایشان را غصب کردند، بعضی ها هم که خوب بودند و مجروحین و جانباز بودن و جز خانواده های شهدا بودند، سابقه دارانی بودند که « سیف اسلام » نامیده می شدند (اینها مسائل بس مهم است، مالک اشتر هیچ گاه شمشیر اسلام نام نگرفت، ولی طللحه و زبیر به آن مرتبه رسیدند) ولی آنها دود جلوی چشمانشان را گرفت و حق را گم کردند و به ملعون رأی دادند، در صورتی که ما آیات و روایات زیاد داریم و به گفته خود حضرت حق از خورشید در آسمان روشن تر است.

و به این دلیل و در این خفقان رسولی را که آشکار تمام است (امیرالمومنین) را ندیدند.

 

" ثُمَّ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَقَالُوا مُعَلَّمٌ مَّجْنُونٌ" (14)

از او رو برگرداندید و گفتید او فریب دهنده و دیوانه ای بیش نیست. به پیامبر گفتند او دیوانه است، جمع بین اینها و اینکه اسلام در روز غدیر کامل شد ( آیه الیوم اکملت .. ) آیه های دیگر می گوید " لیذهب ... علی الدین کل .. " همه جهان را باید بگیرد، یعنی فراگیری دین اسلام از روز عید غدیر آغاز شد، نه از زمانی که امام زمان ظهور کنند، ائمه بعد پیامبر آمدند تا بتوانند مردم را هدایت کنند و گرنه ایشان کار را تمام کرده بود و ابلاغ و انزار و بشارت و همه چیز در حد اعلا انجام داد، هیچ چیز کم نداشت، چون لیله القدر بود همه چیز را سر موعد مقرر توضیح داد و دیگر چیز باقی نگذاشته ای نداشت؛

پس اسلام از روز عید غدیر جهان گیر شد و پرچم ولایت برافروخته شد تا زمانی که مهدی موعود تشریف بیاوردند.

می فرماید شما از موقعی که رو برگرداندید ( یعنی ارتباط این با امام زمان (عج) و دودی که غبار آلوده در آخر الزمان) کسی که امروز می گوید من حق را تشخیص نمی دهم، عذاب را از من بردار، با کسی که اصلا قبول ندارد و در جناح باطل قرار گرفته است، او امروز باطل نشده است، بلکه ریشه تاریخی دارد؛ در زیارت عاشورا داریم که  « اسس اساس ذلک » این را بدانیم که از آن موقع شروع شده و هر کس که اطاعت کرده، آن تفکر و آن منش را دارد.

 

" إِنَّا كَاشِفُو الْعَذَابِ قَلِيلاً إِنَّكُمْ عَائِدُونَ "(15)

یک مقدار از عذاب را بر می داریم، شاید که شما برگردید. پس مشخص می شود که دعای مستجاب در دنیا ممکن است و در آخرت نمی شود و اگر هم اینگونه باشد و دعایی مقبول گردد بازگشتی نیست، چون دیگر جایی وجود ندارد که بخواهند بازگردند، همه چیز متلاشی و از هم پاشیده شده است. نتیجه اینکه این دعا در این دنیا و برای آدم های خاص یعنی مومنین است. مومنین یعنی کسانی که ایمان دارند، حداقل ایمان به خدا و آخرت دارند و  آخرت را ابلاغ می کنند؛ بحث منذرین و مرسلین در اینجا مطرح می شود  که منظور پیغمبر خداست؛ کسی که ادعا می کند و می گوید: خدایا من دعا می کنم و دعای مرا مستجاب کن و دعا و ثیقه ای که به همراه دارد و خدا را به آن قسم می دهد که عذاب را از ما بردار؛ آن سند و وثیقه « ایمان » است؛ پس در اینجا بحث آخرالزمان برای آدم های مومن هست که گاهی هم کمک هایی میرسد و باید به یقین برسند؛ الان دیگر موقع اسلام آوردن و ایمان آوردن نیست، بلکه باید به یقین رسید، چون مراحل قبلی را خواهی یا نخواهی گذراندیم؛ یا از طریق ژنتیک یا آموزش مستقیم، تحقیقی، تلویحی ... ولی الان باید به یقین برسیم، البته یقین بدون ریشه نمی شود، ریشه آن اسلام است؛ ریشه اسلام هم علم است و اینها البته همه لازم است، ولی کسی گرفتار این عذاب می شود که یقین ندارد و کسی نجات پیدا می کند که به یقین برسد.

 

" يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَى إِنَّا مُنتَقِمُونَ "(16)

در این زمانه هم داریم، یزید مدرن و منافق امروز، یزید مدرن است و همینطور « علی مدرن » وجود دارد، پیغمبر از همان زمان حرص اینها را می خورد، روایات زیاد داریم که پیامبر در مورد آخر الزمان و ارتداد مردم می گوید و می فرماید می ترسم از این اتفاقات و گمراهی که بر آنها حاکم است و حق را تشخیص نمی دهند با اینکه روشن است، وصف آن به این سادگی نیست، بلکه سختی های بزرگ و کبیری دارد و ما انتقام می گیریم.

اینها مقدمه برای بحث لیله القدر است اینها همه  " یوم " است.

" یوم " از یک جهت نگاه کنیم، روز است و از سوی دیگر شب است.

نکته و سر: چرا شب مبارک است؟ چرا روز مبارک نیست؟ اشاره به سوره قدر که از شب شروع می شود و به روز ختم می شود، یکی از معانی شب یعنی گمراهی، تاریکی، دوری، غفلت و مخالفت با خدا و معمولا گمراهی را به شب توصیف می کنند؛ در دل آن گمراهی قرآن نازل شده است، نه در دل روز، روز، خوب و روشن است و همه می دانند قرآن اگر هدایت کننده است، باید شب نازل شود، هنگام کفر و ظلمت و نفاق و فساد؛ چون خود قرآن روز است. روز بعد از شب میاید یعنی نتیجه کاری که بعد از شب انجام می گیرد، روز درست می شود و تا آن روز درست نشود، آن شب ادامه پیدا نمیکند، این شب به معنای دود گرفته است، اصلا شب و روز را نمی توان تشخیص داد، این " یوم " نه به معنی روزی که خورشید در آسمان قرار گرفته است، بلکه منظور ایام و روزگار است، تا آن روزی که " سلام هی مطلع الفجر " است.

سوره "دخان" با سوره  " قدر" حداقل در ابتدا به هم پیوسته هستند. معنی " یوم" در اینجا همان "یوم" است که در سوره قدر امده که ملائک می آیند و سلام را می آورند و نوشته ها و هر چیزی که مربوط به امام زمان (عج) می شود را می آورند.

"حتی مطلع الفجر" در چه زمانی و کی؟ دقیقاً ختم شب و روز است، یعنی اگر کل عالم را یک روز و شب تصور کنیم، شبی که در گمراهی است و در روزی هدایت پیدا می کند، یک مطلعی دارد، که قبل از اینکه این مطلع شروع شود، شب بوده است، در آن شب، قرآن نازل شده و پیامبران زیادی آمدند، زحمات زیادی کشیدند، اما مردم درست نشدند، هر جای تاریخ را که بنگریم جایی نبوده که خالی از ظلم باشد، حداقل بعد از غدیر، همه سراسر ظلم و تاریکی و فساد بوده است. همه شب بوده تا " مطلع الفجر" . حال آن روز را توضیح می دهد، فکر نکنیم که روز ساده ای است، آن روز انتقام خواهد بود.

 

" وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَاءهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ (17)

أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ " (18)

رسول شما مبین است و رسول ما کریم. حضرت موسی فرمود: بندگان خدا را رها کن و اختیارشان را بدست من ده، تو آنها را به گمراهی می کشانی و به سمت خودت می بری، من خیانت کار نیستم و تو خیانت کاری؛ من امانتدارم، چه کل این مردم باشند و چه هدایت آنها در دست من امانت است.

 

" وَأَنْ لَّا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ "

سرکشی نکن، همه آن اتفاقاتی که برای موسی و فرعون افتاد، الان هم می افتد، منتها آن زمان کوتاهی بود، ولی برای ما طولانی است و 1400 سال طول کشیده است، چون ما به دخان گرفتاریم، ولی آنها نبودند، آنها یا حق داشتند و یا باطل یا شب داشتند یا روز، یکی از این دو بود؛ ولی ما چیزی ما بین این دو داریم، مثل گرگ و میش، نمی دانیم که آغاز شب است یا روز؛ نمی دانیم که آیا فساد همه جا را می خواهد فرا گیرد و شروع شود، شب است و صاحب عصری وجود ندارد و یا قرار است شب تمام شود و شروع روز است و چون دود همه جا را گرفته است؛ " مبین " برای ماست؛

 

" إِنِّي آتِيكُم بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ" (19)

من دلیلی که آشکار باشد برای شما دارم؛

 

" وَإِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ"(20)

من پناه به او می برم اگر شما بخواهید مرا با سنگ بزنید.

 

" وَإِنْ لَّمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ" (21)

اگر ایمان ندارید من عزلت اختیار می کنم. در حالی که ائمه ما اینگونه نبودند، یک به یک جانشان را نثار کردند و شهید شدند.

 

" فَدَعَا رَبَّهُ أَنَّ هَؤُلَاء قَوْمٌ مُّجْرِمُونَ" (22)

متهم نیستند، بلکه جرم دارند، دعا کرد و وحی آمد که:

 

" فَأَسْرِ بِعِبَادِي لَيْلاً إِنَّكُم مُّتَّبَعُونَ "(23)

شما شبانه راه افتید، اینها هم به دنبال شما می آیند، موقعی که به دریا رسیدید به آهستگی از آن رد شوید.

 

" وَاتْرُكْ الْبَحْرَ رَهْواً إِنَّهُمْ جُندٌ مُّغْرَقُونَ" (24)

آنها غرق شده هستند، همینکه شما از دریا خارج شوید، آنها غرق می شوند.

 

" فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاء وَالْأَرْضُ وَمَا كَانُوا مُنظَرِينَ" (29)

 (برای آدم منفی و کسی که خدا را قبول ندارد و بعد به آخر خط می رسد و عذاب او را در بر می گیرد، عکس العملی نشان نمی دهد، روایت داریم تنها کسانی که آسمان بر شهادت انها گریست، حضرت یحیی و امام حسین بودند، البته چون قتل امام حسین آشکار بوده است؛  والا آسمان بر همه اهل بیت گریه کرده است). آسمانها و زمین برای آنها اگر غرق بشوند و یا کشته گردند، گریه نمی کند، چون حقشان بوده است.

 

" وَلَقَدْ نَجَّيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنَ الْعَذَابِ الْمُهِينِ"(30)

از آنها (بنی اسرائیل) عذاب را برداشتیم، از اینها هم بر می داریم؛

 

" وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ" (32)

هنوز هم همینطور است و یهودیان در علم برتر هستند و این باعث علو و برتری و استثمار کردن آنها می شود؛ مثلث یهودیت امروز در دنیا امریکا و اسرائیل و انگلیس است. و در اصل اینها انگلیس قرار دارد. که دو هدف کلی دارند: اول اینکه، قدمت خود را ثابت کنند و ریشه خود را در گذشته بیان کنند و اذعان کنند که همیشه حاکم جهان بودند. دوم اینکه، نقطه امن پیدا کنند و به همین دلیل انگلیسها یک مکان جدید پیدا کردند به نام آمریکا و سرمایه گذاری کردند که دور از همه جاست و برای تصاحب آن باید مسافت زیاد و هزینه های زیادی را متقبل شد، ریشه تاریخی را هم اسراییل قرار دارند، یک جای کهن به نام «قدس» البته مدینه و عراق هم هست و یکی از دلایل تصاحب عراق هم همین است، اینها مثلث قدرت در جهان هستند و علم و ثروت و قدرت در جهان به دست آنهاست و مابقی مترسکی بیش نیستند.

 

" وَآتَيْنَاهُم مِّنَ الْآيَاتِ مَا فِيهِ بَلَاء مُّبِينٌ (33)

إِنَّ هَؤُلَاء لَيَقُولُونَ (34)

 إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ "(35)

مادیگرایی را نشان می دهد که این گروه معتقدند فقط همین زندگی دنیایی است، جسم فقط وجود دارد، نفسی نیست که بخواهد زنده شود و بعد دوباره بمیرد؛

 

" فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (36)

أَهُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ " (37)

اینجا خداوند پاسخ می دهد « تبع » شخصی بوده که قبل از پیامبر بوده و نواحی زیر تسلط داشته انسان خوبی بوده و به اطرافیان خود از علائم ظهور پیامبر آخرالزمان خبر می داد و اینکه به زودی مبعوث می شود و به دین او گرویده می شود. خودش خوب بوده ولی قومش مجرم بوده اند.

 

" وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ "(38)

این بازی نیست که هر کس ظلمی کند و بعد به مذاکره بشیند.

 

" مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ"(39)

سر و نکته دیگر. آسمانها و زمینی که مطرح می شود، این بالا و پایین ناحق نیست، اگر مسلمانان امروز به این حال افتادند حقشان است که زیر پا باشند، البته حق نه به معنای حق الهی، بلکه حقی که الان حاکم بر عالم است و کسی هم که هیچ رحم نمی کند و فقط منافع خود را در نظر می گیرد؛ مثل یهودیان که در بالا قرار دارند. اگر می خواهیم پیشرفت کنیم، باید غفلت را کنار گذاشت و با عزلت نشینی نمی توان کاری کرد. این در مورد فرد و جامه و امت اسلامی صدق می کند  و فرقی ندارد.

اکثر اینها به حق آفریده شده اند، اما کسی علم به این حرفها ندارد، اینگونه نیست که تنها بخوریم، بخوابیم و تشکیل زندگی دهیم، این همان لهو و لعبی است که قرآن می گوید، باید تفکر کرد.

 

" إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ " (40)

روز جدایی مومن از کافر است.

 

" يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئاً وَلَا هُمْ يُنصَرُونَ (41)

إِلَّا مَن رَّحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ " (42)

وضع همه معلوم می گردد، هیچکس کمکی نمی کند، مگر کسی که خدا به او رحم کرده است.

 

" إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (43)

طَعَامُ الْأَثِيمِ (44)

 كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ (45)

 كَغَلْيِ الْحَمِيمِ (46)

خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاء الْجَحِيمِ (47)

 ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ (48)

 ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ "(49)

اگر بخواهیم این آیات را ریشه در همان آیات قبلی بدانیم این " یوم " همان  "یوم القیامه " است و قیامت کبری است و اینها همه توضیحاتش است؛ اگر هم نه؛ خدا اصل را برای امت اسلامی و برای همه گفت و مثالش را هم زد؛ قوم موسی و بعد از آن هم تکالیف را روشن می کند و قیامت را توصیف می کند. غذای گنهکاران از درختی بنام " زقوم " است، مثل مسی که درون آدم بجوشد و ندا می آید که او را بگیرید و در آتـش اندازید، عذاب سوزانی که از بالای سر آن بر گناهکار قرار داده شده است، خطاب می رسد درک کن و بچش که تو صفت بد داشتی. باید در مقابل خدا ذلت می داشتی ولی عزت داشتی، حال نتیجه آن را ببین.

 

" إِنَّ هَذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ "(50)

همین است که مردم را از را خدا باز می داشت و به شک می انداخت.

 

" إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقَامٍ أَمِينٍ "(51)

در مقابل کسی که اهل تقوی است در " مقام امین " قرار دارد، امین به دو معناست:

1- کسی که امانت دار است؛

2- کسی که تأمین است، هم مادی و هم معنوی، یعنی برای او فراهم است و امنیت دارد، چون اهل یقین است؛

 

" فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ" (52)

نکته ادبی تولی به کفار گفته شد شما بعد از مرگ اول، مرگ بعدی و مرگها دارید چون در جهنم هستید و آنجا هم حیات است، هم مرگ، زنده شدن و مردن تا ابد؛ ولی در بهشت تنها حیات است. البته این بهشت برای متقین است، متقین برزخشان به بهشت متصل است.

 

" يلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَقَابِلِينَ (53)

كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ (54)

يَدْعُونَ فِيهَا بِكُلِّ فَاكِهَةٍ آمِنِينَ (55)

لَا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولَى وَوَقَاهُمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (56)

فَضْلاً مِّن رَّبِّكَ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ" (57)

اضافه بر رحمت خدا، فضل خدا هم برای آنها است.

 

" فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ "(58)

خواندن تفاسیر قرآن خوب است، ولی قرآن را باید به زبان ساده خواند و ساده هم فهمید، چون تذکر داده شده و این تذکر را همه بفهمند و درک آن برایشان سخت نباشد، نباید بحثهای جانبی تفاسیر از ادبی و فلسفی و اعتقادی و ... مانع از دریافت مفاهیم قرآن شود.

 

" فَارْتَقِبْ إِنَّهُم مُّرْتَقِبُونَ" (59)

باز هم صبر کن، به این دلیل این " یوم الفصل"  قیامت کبری نیست و این بهشت و جهنم آن نیست؛

هیچ آیه ای در قرآن وجود ندارد که همراه اهل بیت نباشد، حتی اسمشان؛ ولی بیان این نکات مشکل است، خصوصاً برای ما که به دنبال امام زمان هستیم و هر آیه ای مربوط به ایشان هم می شود.

سفارش شده سه هزار بار بخوانید و در هر بار خواندن قطعاً چیز جدیدی به ذهنمان می رسد؛ با همین یک سوره آدمی بی نیازی می شود؛ در معارف باید به دنبال مسائل کلیدی اعتقادی رفت، تا اساسی به درمان عقایدمان برسیم.

 والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group