بسم الله الرحمن الرحیم

 

در ادامه مباحث ماه مبارک رمضان موردی وجود دارد که یک سمت آن به ماه مبارک مربوط می شود و سوی دیگرش به یازده ماه بین این ماه مبارک؛ یعنی آن رمضانی که از آن گذشتیم و رمضانی که به آن رسیده ایم؛ آن مورد هم حفظ دستاوردهای ماه رمضان است.

 باید از این دستاوردها مراقبت کرد و گرنه خیلی سریعتر از آن بدست آوردن از دست می رود.

به طور کلی دو نوع آفت، باعث از دست دادن می شود: یکی اعتقادی و دیگری آفت عملی است.

از دست دادن شاید بهترین حالت باشد و بدترین حالت این است که باقی بماند و فاسد و خراب شود، که این خطرناکتراست و به چند مصیبت مبتلا می شویم و « عجب » بزرگترین آن است. برای کسی که حاصل روزه را بدست می آورد و فهم پیدا کرده، چشم او بیناتر شده و نفوذ بصیرتش بیشتر شده است؛

مومنین بصیرت دارند، ولی نافذ نیست؛ اما آن چیزی که نافذ است، هر امری را که هر چقدر هم سخت باشد، نشان می دهد سیاسی، جهانی، دینی، اقتصاد، خانواده و... همه را تشخیص می دهد و در همه این مسائل نفوذ می کند؛ یکی هم بصیرتش تنها در این حد است که حق و باطل را بشناسد؛ بیشتر از آن را نمی تواند؛ اگر یکی از آنها متزلزل شود، آن بصیرت در نظرش کارآیی لازم را ندارد، یا زبانی که بر اثر روزه داری تأثیر گزار گشته است.

اما ما در اینجا حد میان و اوسط را مد نظر داریم. مثلا چشم خطا می کرد، حال دیگر خطا نمی کند، بینا نگشته، ولی خطا هم نمی کند و سایر جوارح هم به همین شکل؛

اینها محصولات است، آفت اگر به آنها برسد در صورت اول از بین می رود و در صورت دوم باقی می ماند ولی فاسد می گردد؛ بصیرتی که با « عجب » همراه باشد، شنوایی که با « عجب » همراه گردد، خطر آن به مراتب بیشتر از حالت اولی است و برای مومنین واقعی و اهل تقوی است. کسی که از ماه رمضان بهره برداری بیشتری کرده است، در معرض خطر بیشتری است، تا کسی که یک روزه معمولی را گرفته است.

در آفت دوم که عملی است، گوش را حفظ کرده ایم؛ یا شنوا شده یا دیگر بد نمی شنود؛ این دو همیشه با هم در تزاحم و جنگ قرار دارند، چون نمی تواند با هم هماهنگ شوند، هر دو دشمن هم هستند، همان جور که با روزه گرفتن اعمال و عقاید بد را از بین برده ایم، حال باید منتظر تلافی از سوی نفس باشیم. این دنیا محل تنازع معنویات و کارهای خوب و بد است، محل تزاحم در مادیات، جنود رحمن و جنود شیطان؛ تا موقعی که کار خوب انجام می دهیم، به این معنا نیست که بد نمی توانیم بکنیم، بلکه با اعمال زشت مبارزه می کنیم، حتی اگر یک لحظه رها کنیم، اولین کاری که انجام می دهیم این است که به سراغ بدی می رویم؛ البته کنترل کننده همه اینها قلب و مرکز عقاید است، اگر آفت به آنجا خورده باشد، سایر اعضا کنترلشان از دست خارج خواهد بود. این جنگ مدام ادامه دارد، گاهی شبیخون، پاتک، حمله؛ 

همین کار را گاهی ما می کنیم، گاهی روزه می گیریم، ضعف جسمی ما را می گیرد، معلوم می شود زور جسم هنوز بیشتر است، یک موقع اهمیت نمی دهیم و مثلا اسم روزه داری را رویش نمی گذاریم یا در هر چیزی دیگر، ژست حالتی را نمی گیریم، نمی گوییم که دیگر غیبت نمی کنیم، اما عملا غیبتی را انجام نمی دهیم، به آن کار بد شبیخون می زنیم. یک زمانی دیگر هم عزم را جزم کرده، نمی گوییم، نمی شنویم، روزه می گیریم، رهبر این عملیات ممکن است شیطان باشد، گاهی هم نفس، که بسیار خطرناکتر است.

 امام علی (ع) فرمود: « علی عدوک نفسک لتی بین جنبک » دشمن خودت هستی، فکر نکن که شیطان است. نفس مانند منافق می ماند، توان تشخیص دشمن از غیر دشمن سختر می شود. گاهی این نفس تجویزهای می کند که آدمی را صد در صد به اشتباه می اندازد. ملاک تشخیص این است که اصل را بر این بگذاریم که حتما مهاجمی وجود دارد و هر چه را که کسب کردیم، حتما قراراست به غارت رود. موقعی انسانها ضربه می خورند که غفلت آن ها را در برگیرد، چه غفلت فردی و چه غفلت اجتماعی؛ اگر استغفار بی هدف کردیم، قطعاً اینجا غفلت ما را می گیرد، نمی فهمیم یا چیزی را که بدست آوردیم کلا از دست می رود؛ در صورت تصور حالت خوش و در صورت دوم و بدن آلوده به عجب و ریا می شود، بدون اینکه متوجه شویم.  نمونه آن جنگ احد که نتیجه آن را هم می دانیم چه شد.

پس اصل این است که دشمن قوی وجود دارد، چرا قوی؟ چون سی روز دستش بسته بوده، سی روزاین نفس کوبیده شده و تغذیه نکرده است.

در میدان جنگ مهم این نیست که دشمن کیست و از چه استفاده می کند و برای چی باید جنگید مهم این است که باید جنگید، در مرحله دوم می فهمیم که کیست و باید مواظب دارایی ها بود و هر چه که به سمت آن بیاید باید دفاع کرد و عکس العمل نشان داد.

مثال ساده :

یک موقع فردی به آدم می گوید، التماس دعا؛  این گفتن یا وسوسه شیطان است یا اینکه واقعا آدم خوبی است؛ اگر آدم درستی باشد، مشکل از سوی شیطان حل شده است، وارد نفس می شود؛ با خود می گوییم چقدر ترقی معنوی کرده ایم که به ما التماس دعا می گویند؛ اگر شیطان بود، همان موقع تشخیص می دهیم که چرا به ما التماس دعا گفت؛ اگر نه اصل را بر این بگذاریم که نفس با شنیدن این جمله که نباید چیزی را می شنید و شنید و به گوش حمله شد به عنوان نفوذی دشمن باید با آن مقابله کرد؛

یا همان موقع موفق می شویم و همانطور که بجای سوءظن، حسن ظن پیدا کردیم، شیطان را رفع کردیم، با خود می گوییم، خوب شنیدیم، باید هم دعا کنیم، وظیفه مومن است؛ برای مومن دعا کند تا او هم برای تو دعا کند تا دعا در حق یکدیگر مستجاب گردد.

پس از این مرحله هم گذشت و این ورودی وارد قلب و مرکز می گردد، در اینجا با عقیده تلاقی پیدا می کند، آیا ما معتقد به همه این حرفهایی که زدیم هستیم یا نیستیم؟ (به اینکه شیطان می گوید، سوءظن پیدا کن و عقل دستور حسن ظن می دهد). هر چقدر که ایمان قوی تر باشد، قلب سلیم تر باشد، اینجا بهتر می توان مبارزه کرد، اینجا سخت است، چون احتمال دارد ضربه به توحید و عقاید اساسی انسان بخورد، نفس به هر چیزی متوسل می گردد تا عقاید انسان را در هم کوبد؛ مثلا شما قبول دارید که خداوند در مواقع سخت کمک می کند،  الان هم یک موقعیت سخت است و می خواهید از این عقیده استفاده کنید، نفس می گوید چه کسی گفته خدا کمک می کند؟ اصلا کی گفته خدا هست؟ نه تنها کمکی نمی کند، بلکه وارد هستی خدا هم می شود و می پرسد خدا چیست؟

می بینیم که در اینجا خدا پرستی و توحید انسان هم مورد حمله قرار می گیرد؛ از این راه موفق نشود به سراغ عقیده دیگر می رود؛ ما همزمان صدها عقیده داریم، موقعی که وارداتی وارد وجودمان می شود، سریع همه آن عقاید را به خط می کنیم و همان جنگ در ذهن ایجاد می شود تا مشخص شود کدام این ورودی را تایید می کند و یا اینکه باید با آن جنگ کند یا ملحق می شود یا طرد گردد. هر چیزی که لازم است اعم از توحید، عدل، توسل و هر چیزی که لازم باشد تا تکلیف این ورودی معلوم گردد؛

در اینجا شرایط سختی است چون یک چیز بیشتر نیست، ولی دو رو دارد یک رو نفس و روی دیگر حق. امام علی (ع) می فرماید: آنجایی که به این حالت می افتید، آن انتخابی را کنید که همیشه برای نفس سختتر است.  اینها همه در مورد یک کلمه التماس دعاست و شما هم در جواب می خواهید بگوید محتاج دعا؛ در یک لحظه تمام این اتفاقات می افتد؛ حال این صادری وجودمان با چیست؟ با قلب آلوده؟ با ذهن آلوده؟

قلب آلوده یعنی خدا کیست؟ به من بگو دعا کنم همه چیز درست می شود؛ در اینجا همه عقاید را از راه درست خارج کردیم؛ اگر چه ظاهرا روزه درست گرفته ایم و نتیجه اش را هم گرفته ایم؛ نتیجه هم همین تحلیلهاست؛ کسی که روزه نمی گیرد این تحلیل ها را هم متوجه نمی شود؛ چه ریا کند؛ چه نکند؛ چه گمراه شود؛ چه نشود؛ کسی که می فهمد بصیرت پیدا می کند؛

روی این دو کلمه اینهمه بررسی می کنید و اجازه نمی دهید به سمت دیگری برود؛ جز حق؛ باید حتما یک تایید محکم برای آن بگیریم و گرنه یا جواب نمی دهیم؛( بعضی ها اینجا متوقف می شوند و در مقابل هیچ نمی گویند چون می ترسند گول نفس را بخورند). یکی هم قاطعانه جواب می گوید؛ یک هم در ازای آن چندین کلمه می گوید که یعنی من بهتر از تو هستم؛ واجد شرایطی بودم که تو به من التماس دعا گفتی؛

البته از این به بعد سختتر می گردد و این حالت می شود نفس ما؛ حال باید با این در بیفتیم که چقدر آدم خوبی هستیم و روی یک کلمه دو حرفی اینهمه تحلیل گذاشتیم. اینجا صفتی به نام « عجب» پیش میاید. یعنی صفت عجب که خود منفی است، آنقدر در وجود قدرت پیدا کرده است که شیطان و خواطر کوچک نفسانی را دفع کرده و عقاید خوب را هم تایید کرده و یک صدوری وجودی خوب و نیک را از وجودمان خارج کرده است، اما همه اینها کنترلش بدست «عجب» است.

 روایت از امام صادق (ع) است که: خدا می داند که گناه برای مومن بهتر است برای عجب، اگر غیر از این بود که گناه بهتر از عجب است مومنین هر گز گناه نمی کردند.

یعنی خدا گناه را پیش می آورد تا نفس ما تحریک گردد به عجب بیفتیم. و رسیدن به این مرحله بسیار خطرناک است، چون در اینجا نه وارداتی هست، نه صاداراتی، نه عقیده ای؛ متوجه نمیشویم که این حالتی که ما را در برگرفته، نفس نیست، عجب است؛ نفس مشخص نیست؛ عقل معلوم نیست؛ کمک کننده آشکار نیست؛ هم شیطان موفق شده، هم نفس، با همه مراتبش توانست بر وجود ما مستولی یابد. وسوسه موثر بود و دو ضربه به ما زد، اول اینکه دنبال شیطان رفتیم با طنابی که به گردن ما انداخت و اختیار دست خود ما نبوده؛ دوم اینکه اگر هم زورمان رسید، یکی درونمان بود که قوی تر بود، و پیروز نشدیم. هیچ عقیده سالمی وجود ندارد که دستاویز نجات گردد.

اینجا آدمی که شکست خورده محض است، در مقابل دو شیطان و دو دشمن که فکر می کرد، دشمن کوچک شیطان است، و دشمن بزرگ نفس؛ به یک نقطه میرسد و یک جایگاه و آن هم قنوط و ناامیدی؛

 " یا ایها الذین اسرفوا علی انفسهم لاتنقطوا رحمه الله ان الله یغفر اذنوب جمیعا "

نه یک گناه بلکه همه گناهان مورد ببخش قرار می گیرد تا دوباره برگردیم و اجازه ندهیم که به ناامیدی بیفتیم، فکر نکنیم که آخرتی هم وجود دارد، ادم با کسب مدارج عالی یک دشمن بزرگ به نام ناامیدی دارد که هیچ نجاتی برای آن نیست، بخشش خدا به ناامید نمی رسد. هر چیزی حتی کشتن انبیا حقف بخشیده میشود، جز ناامیدی؛ در آن واسطه ای وجود ندارد، چون هیچ نقطه ای وجود ندارد که به آن تکیه کند، به هیچ چیز معتقد نیست. از معنویت جدا شده و ارتداد در همین جا معنی پیدا می کند و به همین دلیل باید مرتد را کشت چون خود او بیماری شده و وجودش بیماری زا و ممکن است به خاطر وجود او عذاب برای دیگران نازل شود.

این نقطه ترسناکی است که در مقابل روزه کامل قرار دارد و نباید به سمت آن برویم؛ هرچه روزه ناقص تر باشد، به سمت عجب و کمتر ریا و یا کمتر دروغ و کم کم می فهمیم که روزه گرفتن یا نگرفتن فرقی برای ما ندارد و همه اینها آفاتی است که به محصول ما می خورد.

معرفت یعنی همین باید همه مراحل که اسلام، ایمان، تقوا , یقین و... همه را بشناسیم و باید این مسیر را طی کنیم تا خود عملا حس کنیم که به هر جا رسیدیم، چه باید بکنیم. هر چقدر زمان مقابله با آفت طولانی تر باشد، موفقیت هم بیشتر می گردد و این نشان می دهد که ماه رمضان موفق تر بوده است؛ حداکثری که برای ما دارد این است که با چیزهایی که بدست آوردیم به ماه رمضان بعدی برسیم.

ان شالله خدا کمک کند که در جنگی که واقعا نابرابر است، بین ما و این عقاید و ملزومات کم در مقابل این شیطان و نفسانیات موفق شویم که اگر این دعای ما مستجاب گردد، همه دوازده ماه سالمان ماه رمضان خواهد بود. 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group