بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

یکی از منابعی که از آن می توان معارف ناب شیعی را بدست آورد و استفاده کرد دیوان حافظ است 

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت                           من چرا ملک جهان به جویی نفروشم

منظور از پدر حضرت آدم (ع) که به آن شجره ممنوعه و به چیزی که خدا فرمود " لاتقربها هذه الشجره " نزدیک شد و از آن تناول کرد و این باعث شد که از بهشت رانده شود.

می توان از بهشت به معنای ایجاد تواصل یاد کرد و انسانهای پس از او به وجود بیایند. حضرت آدم (ع) از خاک درست شده بود و دیگران از نطفه. همانگونه که آدم چیزی را که نباید می خورد را خورد و بیرونش کردند از بهشت ما چیزی را که می توانیم نخوریم تا وارد بهشت شویم و این بهشت یعنی بهشت رمضان.

ماه رمضان قطعه ای از بهشت است که با نخوردن و نیاشامیدن هر کاری که مطابق معمول زندگی روزمره قرار می گیرد در مورد خوردنی ها و آشامیدنی ها و واردات وجودی دیدنی ها و شنیدنی ها و ... آنها را تعطیل می کنیم و آن موقع هست که به رمضان می رسیم و در بهشت قرار می گیریم این سیر راهی است که باید طی کرد ولی شروع راه است و انتهای آن نیست.

پیرو این آیات که در سوره مبارکه بقره وجود دارد بحث حج مطرح می شود و این عبارت آمده است که هر خانه ای را که می خواهید وارد شوید از در وارد شوید نه از دیوار و کنایه این آیه این است که اگر می خواهید به حج برسید که زیارت خانه خداست از راه رمضان باید برسید. کسی که روزه درست می گیرد و رمضان را درک می کند  واجد شرایطی می شود که می تواند حج برود  و خانه خدا را زیارت کند که این توضیحی است بر مراتب بهشت  .

یک بهشتی وجود دارد مملو از درخت و زیبابی و .... "جنات تجری من تحت الانهار "

بهشت دیگری وجود دارد که اسمش لقا است و در آنجا این چیزها ارزشی ندارد، لقا الله است و رسیدن به خداست.

وقتی ماه مبارک رمضان بهشت باشد و کسی واقعا بتواند به این بهشت دست یابد و در آن قرار بگیرد طی مراحل بعدی این بهشت برایش ممکن می شود به لقا الله می رسد که حج باشد و این راه حق خواهد بود . یعنی از ابتدای ماه مبارک که این مسیر شروع می شود تا دهم ذی الحجه که روز عید قربان است.

قربان یعنی تقرب خاص، چسبیدن، رسیدن به انتهای وصل و نزدیکی به خدا. این سیری است که عرفا حرفهای زیادی درمورد آن گفته اند و اینها همه از اسرار ماه مبارک است.

رمضان فقط کشیدن گرسنگی و تشنگی نیست بلکه یک مسیری است که ابتدایش خیلی ساده است و گذشتن از یک خورد و خوراک عادی است ولی نهایتش لقا الله است نه به معنای مرگ بلکه با همین زندگی مادی هم می توان به خدا رسید.

هر کس بتواند این مسیر عادی را درست طی کند در ابتدا در همین ماه مبارک رمضان که آن دستوراتی که داده شده در سوره بقره آمده است را رعایت کند و  هر که کاملتر رعایت کند دین و رمضانش متعالی تر خواهد شد و نمودش در لیله القدر پیدا می شود.

درک لیله القدر به این سادگی نیست که فقط یک شب را زنده دار بود، اهمیت آن به این است که مقدرات یک نفر در یک سال نوشته می شود و به علت اهمیت و ارزش بالای این شب، باید یک ماه درست عمل کرد تا نتیجه آن را دریافت و به درک لیله القدر رسید و بعد از آن ادامه پیدا خواهد کرد تا حج.

در آیاتی از سوره انسان

 " إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً (5)‏ عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً (6) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْماً كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً (7) وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً (8) إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُوراً " (9)

این آیات در شان حضرت امیر (ع) و حضرت زهرا (س) و فرزندانشان که بیمار شده بودند. ایشان برای بهبودیشان نذر کرده بودند سه روز روزه بگیرند . بچه ها خوب شدند. روز اول فقط آب و نان در سفره داشتند؛ در موقع افطار مسکینی در خانه را زد و آنها به او نان خود را دادند و با آب افطار کردند روز دوم یتیمی آمد و همن کار را تکرار کردند و در روز سوم اسیری به درب خانه امد و باز هم با آب افطار کردند .

در این آیات دو بخش کلی وجود دارد اولی،در مورد آب است "يَشْرَبُونَ "

بعداز آن "يُطْعِمُونَ" که غذا را بخشیدند و با آب افطار کردند چون واجب است و باید روزه را افطار کرد نمیشود پیوسته روزه گرفت بدون اینکه چیزی بخوری و فعل حرامی را انجام دهی و آن روزه باطل است.

به همین علت غذا را که انرژی بخش تر بود و مادی تر بود آن را بخشیدند و خودشان با آب افطار کردند .

 در این آیات مقام اهلبیت و انسان کامل مشخص است که ما برایمان واجب است که در روزه واجب چه چیزهایی را نخوریم و موقع افطار چه چیزهایی را تناول کنیم ولی آنها از این مرتبه گذشتند؛ آن چیزی را که باید بخورند آن را هم می بخشند و این معنای لقا الله است؛ هر کسی  هم که آن روند را طی می کند دقیقا به همان نتیجه میرسد به همین خاطر افطار دادن ثواب زیادی دارد سیر کردن شکم گرسنه در ماه مبارک برکت و ثواب دارد در دعاهای هم که خوانده می شود در بسیاری از آنها بحث جوع و آب وجود دارد و رفع و دفع گرسنگی از دیگران. فاطمه (س) و اهل بیت نهایت روزه داری و کرم و تقوی را نشان دادند همان گونه که در این آِیه می فرماید که روزه بگیرید تا با تقوی شوید.

ابتدای این آیه با تناسل  آدم آغاز میشود.

 

" هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَّذْكُوراً (1) إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً " (2)

 به این معنی است که آدم آن خطا را کرد و به زمین تبعید شد و دلیل آن هم این است که نسل آینده را درست کند همسری برای او قرار داده شد بچه هایی بیایند و روی زمین زندگی کنند و تحت اعمال خوبی که انجام می دهند دوباره به بهشت برگردند. این قائده برای همه انسانها عمومی شده است و معصومین ما هم که در این چند آیه اشاره شد یکی از همین انسانها هستند.

 

" هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَّذْكُوراً " (1)

و آنهاییکه از یک پدرو مادر دیگر بدنیا آمدند اما راه تقوی را اینقدر مستحکم و خوب پیشرفتند که همین جا هم به لقا الله رسیدند و خودشان بهشت شدند. حد تقوی را خودشان تعریف می کنند و تقوی همانیست که امیرالمومنین و حضرت زهرا (س) انجام می دهند.

حال چگونه می شود روزه را به این شکل دید و عمل کرد؟ اهمیت قضیه همین جاست که  آن را صرفا یک دستور خشک و اجبار آلود ندید بلکه یک درمان و وسیله نجات باشد حال چه در ماه مبارک که واجب است چه در روزهای دیگر که با اختیار می توان روزه گرفت.

از قوی ترین ابزارهای تادیب انسان روزه است به خاطر اینکه جلوی ورود هر چیزی را به انسان میگیرد ابتدا خوردن و نوشیدن و چه حرام و چه حلال و بعد شنیدنی ها و گفتنی ها و بوییدنی ها ....

انسان کاملا در یک قرنطینه قرار می گیرد وقتی  آدم مشکلاتی عدیده در جسمش باشد یا احتمال دا رد که بدن وی مشکلاتی را داشته باشد در جایی خاص چندین روز محصور می شود تا با کسی ارتباط برقرار نکند و خورد خوراک هم کنترل می شود. تا مشخص شود بعد این چند روز چه بیماری دارد. ماه مبارک رمضان نیز دقیقا با ما همین کار را انجام می دهد. یعنی ما سی روز واجب را که باید روزه بگیریم از خوردن و آشامیدن در آن ساعات خاص که حرام است و روزه را باطل می کند ابا می کنیم، به چه دلیل؟ چون ورودی نداشته باشیم تا واقیعتمان معلوم شود که درون ما چیست پر از حسادت است؟ بخل؟ عجب ؟ .. اگر کسی یک روزه واجب را بگیرد و به اندازه همان یک روز بر وی روشن نشود روزه او روزه درستی نخواهد بود. وقتی انسان ضعف جسمی پیدا می کند و کمبود شنیدار پیدا می کند این آدمی را به این فکر وا می دارد که آن چیزهایی را که من شنیدم با آن چیزهایی که هر روز می شنیدم تفاوتش چه بود یا انسان بدون مشکلی هستم به اندازه همان یک روز روزه یا مشکلی پیدا می کنم.

روزه دوم عمیق می شود و همین طور روزه های بعدی مرتب عمیق تر می شود و اگر این مشکل ژرفتر باشد قرنطینه نفس هم بیشتر طول می کشد و کار سازتر میشود تا سی روز. تمام اثراتی که باید در قلب ما باشد یعنی جایی که مرکز کنترل وجود ماست اگر مشکل ضعف و کدورتی هست همه باید معلوم شود و حل شود و اگر این اتفاق نیفتاد روزه ما درست نخواهد بود یعنی حداقل آن این است که مقبول نیست. 

پیامبر فرمود: حضرت آدم (ع) وقتی در بهشت بود خداوند به او فرمان داد که به سمت درخت ممنوعه نرو به واسطه وسوسه شیطان آدم (ع) فریب خورد و از میوه درخت ممنوعه تناول کرد. آن میوه ای را که خورد، سی روز در شکمش باقی بود، بعد از سی روز او توانست از وجودش بیرون کند و به این خاطر هم هست که ماه سی روز روزه واجب می گیریم. باید دستوری که مخالف دستور خداست دروغ، غیبت، تهمت، سوء ظن .... را انجام ندهیم یعنی در این سی روز همان طور که آدم توانست آن چیزی را که مخالف نظر خدا بود را برگرداند و توبه اش قبول باشد و بنده خوب خدا شود ما هم باید همان اتفاق برایمان بیفتد اگر اینطور نشود روزه ما مشکل دار خواهد بود حال ممکن است مشکل فقهی نداشته باشد وظیفه مان را انجام دهیم به عنوان یک واجب اما انگونه که خداوند روزه را قرار داده ما از آن بهره برداری نکرده ایم.

همه دستورات الهی برای این است که ما تربیت شویم خدا به معنی رب یعنی تربیت کننده و پرورش دهند یعنی همه احوالات آدم را مراقب است یعنی چیزی را تجویز می کند که ضعف نداشته باشیم و تقویت شویم و بزرگ شویم و مشکلات برطرف شود سالمتر و تواناتر شویم تمام فرامین خدایی بر این مبناست من جمله روزه.

وقتی در سال یک ماه روزه  اینجور واجب است یعنی یازده ماه آزاد و یک ماه باید حتما روزه بگیریم فقط به این دلیل که دستور است این روزه داری ارزشی ندارد به اصطلاح رد تکلیف می گویند بلکه انسان باید خود را مریض نبیند انسان سالمی ببیند که نیازمند ویتامین های جدیدی است؛ اگر مریض است در این سی روز مرض ها یکی یکی شناخته می شود، چون چیزی دیگه وارد نمی شود تا با هم تداخل پیدا کند، شنیده ها در ذهنمان است تا موقعی که شنیده های جدیدی وارد می شود؛ اینها با هم مخلوط می شود و این تشخیص را نمی دهد که شنیده ها درست است یا نه؛ کار حرام انجام می دهیم یا نه؛ اما وقتی جلوی شنیدار ها را بگیریم، چیزهایی در ذهنمان شکل می گیرد که مجبوریم به آن فکر کنیم، چون فرصت زیاد می شود، دیگر فرصتی برای دیدار و شنیدار و گفتار خرج نمی کنیم و همه آنها تبدیل می شود به فکر حال خواسته یا نا خواسته؛

بعد از آن به این می اندیشیم که که چیزهایی را که ذر طول این یازده ماه شنیدیم درست بوده یا غلط اگر درست بود الحمد الله و اگر غلط بوده باید حلش کنیم و سی روز برای حل آن وقت داریم. چون شنیده دیگری به آن اضافه نمی شود تا مشکلات  حل شود این دریاچه است و راه وروردی آن هم فعلا بسته است.

در این ماه اجازه فکر کردن به هر چیزی را پیدا نمی کنیم به علل مختلف یکی اینکه ضعف جسمانی چنین اجازه ای را به ما نمی دهد فرد حوصله ندارد فکر کند چه برسد به انجام دادن کاری. خلاصه اینکه همه اینها آدم را وادار می کند که فلسفه اصلی روزه در ماه رمضان بدست بیایید و ما از آن استفاده کنیم وگرنه ما همان آدم قبلی که بودیم، خواهیم ماند، برای تغییر و تحول باید از اصل ماه مبارک استفاده کنیم.

این یکی از دلایلی است که خدا روزه را واجب کرده است تا شخص خطایش را بسنجد و روی اعمالش محاسباتی را انجام دهد و به استغفار برسد تا خدا ببخشد؛ یعنی از خدا بخواهد که مشکلات را بشناسد تا برطرف کند و دوم اینکه بخواهد محرمات را ترک کند اگر اینطور باشد خدا هم توبه وی را قبول می کند؛

به همین دلیل است که می گویند اگر بخشیده نشوی بدا به حالمان  در حدیث است که بد بخت است کسی که در ماه رمضان از رحمت خدا بی نصیب بماند. حال استثنایی هم برای روز عرفه وجود دارد که این همان بخشی است که بعد از ماه رمضان به حج می رسیم و حج قبول شود؛

روز عرفه روز شناخت است یعنی باید خود را شناخته باشیم؛ یعنی در این روز خداوند فقط کلیدهایی را می دهد تا مشکل حل شود که این بسیار دشوارتر است و راه خیلی دوری است؛ در اینجا سی روز وقت داریم و مشکلی هم  نداریم؛ اما در روز عرفه یک روز با صدها هزار کیلومتر فاصله و زمان بسیار محدود و اعمال زیادی هم به دوش مان است و اگر آدم بتواند واقعا انجام دهد.

دلایل مختلفی دارد مثلا اینکه در ماه رمضان بالاخره آرامشی وجود دارد و اختیار با خودمان است، راحت ذکر می گوییم، ولی در سفر حج اینطور نیست آن هم عرفه که چند ساعت بیشتر نیست و کسی که در سی روز نتواند مشکل خودش را حل کند چطور در چند ساعت می تواند؟ کار فوق العاده استثنایی است، ولی با این حال هست.

درهر صورت آدم باید بفمد که ماه رمضان برای چه قرار داده شده و روزه برای چیست. خوردن و آشامیدن  اولین موردی است که نهی شده است؛ این اولین دلیل و مهمترین دلیلیش این است ما به حلال و حرام اعتقاد داریم. ما اگر تعالیم الهی همه در اختیارمان باشد و انسان کامل هم در همسایگی مان و شاگرد او هم باشیم چه ائمه و چه پیامبران اگر حرام نخورده باشیم، حرفمان روی آنها تاثیر می گذارد.

امام حسین علیه السلام در خطبه آخری که ظهر عاشورا می خواند می فرماید شما شکمهاتان پر از حرام است که حرف مرا نمی فهمید و گرنه بسیاری از شما مرا می شناسید و اکثر شما هم روزه گرفته اید که مرا بکشید و الله اکبر می گویید و با وضو هستید، خیلی از شما نذر کردید و کارهای عبادی انجام دادید که مرا بکشید، این ظواهر را همه دارید و حافظ قرآن هم هستید پدر و برادر مرا دیده اید و در دینداری سابقه دارید اما مشکل این است که حرام خورده اید.

 کسی که حرام خورده باشد امکان هدایت از او گرفته می شود. چون بالاخره این دست و پا هست که باید کارها را انجام دهد و اگر از حرام شکل گرفته باشد اگر دستوری داده شود که سنخیتی با اعتقادات نداشته باشد، این اعضا کار خود را انجام می دهد و چشم کار خود را که نگاه کردن است؛ حالا مرتب دستور داده شود که نگاه نکن، نمی تواند نگاه نکند چون این چشم از مواد حرام رشد کرده است و دید حرام را به حلال ترجیح می دهد گوش هم همینطور و سایر اعضای بدن.

در اطراف خود می بینیم انسانهایی که رعایت حلال و حرام را نکرده اند، آدم های بدی نیستند ممکن است کارهای خوب هم انجام دهند اما گوش هایشان بسته است و نمی شنوند و دیده ایشان پرده ای دارد که نمی بینند. این فقط به مال حرام ارتباط دارد و هیچی راهی هم ندارد، جز اینکه مال حرام را دور بریزیم.

و در روزه قرار شد که نخوریم و نیاشامیم و بعد به این فکر کنیم  که چرا؟ اول به این دلیل که بدانیم و بفهمیم که حلال است یا حرام اگر حلال نیست، باید فورا خارج شویم؛

و دوم اینکه در این مدت سی روز یا حلال خوردیم یا حرام به هر حال لاغر تر می شویم و ضعیفتر اگر حرام باشد گوشتهای حرام آب می شود و اگر حلال باشد شما با تقواتر می شویم و ضعف جسمی هست اینکه ما انقطاع پیدا کنیم و یا اتصال به خدا.

الان مشکل جامعه ما و تک تک ما فقط از همین قضیه حل می شود، الان هدایت وجود دارد رهبر انقلاب، علما، نشریات، رادیو، تلویزیون، هییت، جلسه و خیلی از مسائل دینی دیگر؛ اما هدایت هر روز کمتر می شود، چون ما هر روز حرام  می خوریم، حالا آموزش کم است باید بیشتر شود، اما همین مقدار هم تاثیرش اندک است، چون حرام وجود دارد و ماه مبارک رمضان اولین کاری را که برای ما انجام می دهد این است که نخورید و نیاشامید تا روزه تان درست باشد، تا حلال و حرامتان مشخص شود، یک ماه وقت داریم حلال و حرام وجودمان را بشناسم این بدنی که داریم از چی است؟

بسیار از افراد هستند که اینقدر حلال و حرام را با هم مخلوط کردند که روزه هم که می گیرند این برایشان " ثم بکم"  هست، یعنی نه می فهمند و نه می شنوند و اصلا هم به این قضیه فکر نمی کنند؛ اما کسی که به این ابعاد توجه می کند مگر می تواند بی تفاوت باشد؛ همه اولیای الهی و حتی علما را اگر بنگریم هیچ کسی را پیدا نمی کنیم که از فرط خوردن هیکلی داشته باشند با اینکه در آمدشان هم حلال حلال هم بوده است،اجازه ندارند که بخورند چون هر چه می خورند دنیایی تر می شوند و از خدا فاصله می گیرند.

این فقط در مورد خوردن و آشامیدن نیست، تمام این دستورات برای هر کدام از کارهایی است که سیستم بدن ما انجام می دهد هم جسم ما از طرف دیگر هم روح ما آمادگی پیدا می کند چون روح ما الهی است فطرت هم الهی است عدم سنخیت جسم با روح مانع از حرکت رو به رشد ما می شود.

در ماه مبارک رمضان جسم حد مطلوب خود را پیدا می کند فطرت هم اگر زنگار و غباری روی آن را گرفته باشد صیقل میابد، این دو با هم سنخیت پیدا می کنند و بعد از آن باعث رشد می شود و گرنه این روزه ها و ما بقی اعمال دردی را دوا نمی کند، به شرطی کار ساز خواهد بود که آدم به عنوان یک پزشک و مداوا کننده به روزه نگاه کند این همه نمی شود مگر به اینکه از همه چیز پرهیز کند، همه را باید سدی سر راهش قرار داد که دیگر وارد وجود ما نشود، غیر از این باشد به سر رمضان نمی توان پی برد.

خداوند وقتی توبه آدم (ع) را قبول کرد و به او دستور داد که بر روی زمین رندگی کن؛ این قبول توبه یعنی وجود ماه رمضان برای ما که فرزند آدم هستیم؛  قبول توبه یعنی وجوب روزه در ماه رمضان به شرطی که با چشم باز و گوش باز نگاه بکنیم، حتی اگر به طور خواسته یا نا خواسته حرام خورده باشیم یا دیده و یا شنیده باشیم. اگر جدا جلوی  همه محرمات را بگیریم خلاصی فراهم می شود حال هر کس هر چقدر درک بکند و عمل کند به حرام آلوده است در این ماه جدا می شود و پاک می شود.

 پیغمبر فرمود:« کسی که روزه اش قبول است تمام ورودی را موانع قرار می دهد بر سر وجودش در این یک ماه مطابق دستور خدا در روز عید فطر مانند طفلی که تازه از مادر متولد شده است طیب و طاهر خواهد بود».

این آدم با کسی که سی و یا چهل ساله است اما پاک پاک هست، با چه سرعتی می تواند سیر الی الله را طی کند؛ این توفیق اجباری است؛ در هدایت از جانب خداوند که همه چیز در این ماه از خوابیدن و نفس کشیدن هم هدایت است، به شرطی که آن دستورات رعایت شود و اگر هم نشود که به غفلت آدمی افزوده می شود و وقتی اینطور باشد واجب از ذهن آدم تنزل پیدا می کند.

امیر المومنین در دعای کمیل می فرماید : فقط مشکل از من گناهکار نیست یعنی خیلی چیزها دست به دست هم می دهند که ما را از خدا جدا کند و طرف نسبت به روزه واقعی بی اهمیت و غفلت زده شود. و هزار و یک بهانه فراهم می کنیم  تا واجب از چشممان بیفتد و بعد مدتی همین مانع می شود و بعد مقابل روزه قرار می گیرد و بعد دستورات دین که یکی از آنها هم روزه است منکر می شود و بعدش خلاص و این همان غفلت از خویشتن می شود و بعد اینقدر برای خود توجیه درست می کنیم که از همه عالم طلبکار می شویم؛ در مورد روزه هم همینطور روزه به سرعت میاید و می رود، ولی نماز هر روز هست همانطور که یک روزی می گفتند و " یدخلون فی دین الله افواجا الان یخرجون ".... یعنی مردم دسته دسته از دین خارج می شوند به دلیل همین غفلت زدگی.

ما نباید اجازه دهیم اینطور شویم حال در محدوده خودمان در حد خود و خانواده مان.

غفلت از روزه خیلی خطرناکتر از غفلت از نمازه چون روزه همه وجود آدم را زیر و رو می کند جسم فکر اختیار دین و قلب.

نماز هم همینطوراست ولی نه به حد و اندازه روزه، این به روز اول خلقت ما بستگی دارد، به همین دلیل هرگز نباید در موضع غفلت نسبت به ماه رمضان قرار بگیریم، حالا چه واجب و چه مستحب. و درمقابل به خاطر اینکه غفلت زده نشویم نسبت به روزه حتما باید محبت پیدا کنیم و دوست داشته باشیم و این وقتی ممکن است که روزه را بشناسیم. وقتی آدم چیزی را بشناسد محبت به آن پیدا می کند و بهترین شناخت هم نسبت به روزه این است که این را طبیبی بدانیم که آمده ما را درست کند و مشکلات جسم و روح ما را حل کند؛ در همین سی روز؛ اگر شما علامت بهبود را از این پزشک ببینی دیگر روزه را دوست خواهی داشت و مستحبش را هم خواهی گرفت هفته ای دو روز و ماهی دو روز؛ چون می دانیم که مریض هستیم و درمانش هم فقط با روزه ممکن است؛ 

ان شاالله دلیل اصلی روزه را بفهمیم و در بطن آن حرکت کنیم؛ نه فقط در ظاهر این طرز فکر بابی می شود برای توفیق حج چه توفیق باشد که در آنجا حضور پیدا کنیم و چه نه. اینکه بشود به خدا رسید کسی هم که به خدا برسد بی نیاز از همه می شود جز خدا دیگر راحت زندگی می کند چه مادی و چه معنوی همه شروعش از روزه خواهد بود و بعد همه چیز خود بخود درست خواهد شد.

از همه مهمتر از اینکه حرام از زندگی آدم بیرون می رود؛ حداقل برای نسل بعدی؛ چون چیزی که پاکی نسل را از بین می برد، مال حرام است، یعنی نهاد طرف را تغییر می دهد و با روزه می شود جلوی آن را گرفت.

ان شاالله خدا کمک کند که جایگاه روزه را بشناسم و مقامش را درک کنیم و نسبت به واقعیت و حقیقتش معرفت پیدا کنیم و به آن عمل کنیم و با دیدن نتایجی که دارد محبتش در دلمان قرار بگیرد و دوستدار روزه باشیم؛ تا آن موقع می توانیم خود ر اصلاح کنیم و جاری باشیم و مدام بهبود پیدا کنیم و به خدای خود نزدیک شویم.

 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group