(( بسم الله الرحمن الرحيم ))

خداوند براي اينكه زندگي ای كه خود به انسانها بخشيده است را هدفمند كند، دين را قرار داده است .
انسان مانند همه موجودات ديگر يك موجود زنده است كه اگر فكر نكند، بزرگترين ضرر را خواهد كرد و بعبارت بهتر عقل دارد و اگر استفاده نكندو هيچ دليلي براي زنده ماندن پيدا نكند، به همه اعتراض مي كند كه :« چرا من به دنيا آمده ام ؟»
و گرفتار چراهاي متعدد و مصيبت شومي خواهد شد .
اما اگر كسي بفهمد دليل بودنش در اين دنيا چيست ، در اصل هدف را ديده است .
خداوند در انسانها كششي قرار داده است كه روي خودشان را بسمت آن هدف مي كنند و بسمت آن در حركتند.
مانند آهنربايي كه به يك آهن در جهت درست گرايش دارد و مي چسبد . ولي اگر اين آهنربا با هدف زندگي تنظيم نشده باشد، با چالش برخورد خواهد كرد ودر چاههاي مادي و معنوي سرخورده و معترض می شود .
اما انسانهايي كه هدف را پيدا مي كنند، مثل اينست كه آهنربا به طرف آهن جهت داده مي شود و خود بخود به او خواهد رسيد .
گرايش انسان به «فطرت»، ربايش اصلي درون ماست كه هر جا هدف را ببيند ، ما را به آن سمت مي كشاند .
واسطه و فاصله بين هدف و فطرت ما «دين» نام دارد . كه خداي متعال قرار داده كه انسانها حتما از فطرت استفاده كنند كه بنا بر همان سرشت به سمت مقصدي بروند و به آن برسند . اين مقصد نهايي دين است و دليل وجودي پيامبران هم بهمين امر است .
از زمان خلقت اولين انسان (آدم ابوالبشر) تا آخرين پيامبر، همه بر همين اساس بوده است .
بر اساس داستان خلقت ، آدم وحوا در روايتي داراي دو پسر و در روايتي داراي دو دختر و دو پسر هستند.
وحي بر حضرت آدم نازل مي شود كه به دو پسر خود بگوکه براي خداوند قربانی كنند .
دستور اجرا می شود. در اين ذبح فقط قرباني هابيل پذيرفته مي شود ولي قربانی قابيل رد مي شود.
اين اولين خطاي انسان بود بر زمين كه از خداوند اطاعت نكرد و به خطاي دوم افتاد و برادرش را كشت .
وحي بعدي آمد كه پيچيده تر و بيشتر بود كه يكي بد است و ديگري خوب. هابيل و هابیليان خوب هستند و قابیل و قابيلیان بد.
هر كس اينطور زندگي كند و اعمالش را تنها براي خدا انجام دهد، مومن است. اما آن ديگري مومن نیست.
به مومن مي گويد كه احتياط كن كه آنگونه نشوي ، و به ديگري تشر می زند كه سريع توبه كن وگرنه بعد از مرگ آتش جهنم سزاوار و شايسته توست .
اينها ازدواج كردند و صاحب فرزند شدند و تعداد انسانها زياد شد و بمراتب تعداد انسانهاي خوب و بد افزايش يافت
و بهمين اندازه ي تصاعدي، تعداد كارهاي خوب و بد فراوان گشت و به تناسب اين كارهاي خوب و بد و اين انسانهاي زياد ،
اوامر و نواهي خدا بيشتر شد و بشر كارهاي مختلفي در مقابل خداوند انجام داد .
وحي می شد كه چه چيز درست است و چه چيز غلط . موردي اضافه و ديگري كم می شد .
بهمين ترتیب روند رشد انسانها پيش رفت و نسل انسانها بر زمين زياد شد و امر الهي كامل و كاملتر گردید.
اما همه این اوامر و نواهی ، همان دستور اول را بيان مي كنند. يعني :« تقرب الي الله »
چون تعداد انسانها ، كارها ، افكار و راهها افزايش يافت ، خداوند اوامر خودرا بيشتر و كاملتر كرد تا به پيامبر اكرم ( ص) رسيد
كه دستورات تمام و كامل شد . همه برنامه ها و فرمانهایی كه لازم بود تا بدست انسان برسد، در روز يوم الغدير ( اليوم الاكبر ) كامل گرديد .
رسول اکرم (ص) بعنوان پيامبرآخرالزمان و آخرين نبي، هر چيزي كه لازم بود يك انسان بداند تا به هدف برسد و راه خود را گم نكند و به پوچي نگراید و دنبال هر كسي براه نيفتد و از عقل و استعداد خود كاملا استفاده كند، همه را بهمراه خود آورد.
همه در قرآن جمع آوري شد . اينها دستوراتي از طرف خدا بود تا انسانها به آن عمل كنند .
اما قطعا عقل ما هم اين مطلب را تاييد ميكند كه بعضي ها انجام نمي دهند و بعضي نه تنها انجام نمي دهند، بلكه از انجام دادن ديگران نيز ممانعت مي كنند. برخی ديگر كه از آنها هم بدترهستند، راهي را كه خود خواستار آنند، پيش پاي ديگران مي گذارند كه هيچگاه به حقيقت نرسند. يعني دين هاي دروغي درست مي كنند .
بهمين دلیل دين ، مجري مي خواهد و بايد اين مجري ازجانب خدا منصوب شود و اگر غير از اين باشد ، چيزي را به مردم تجويز و اجرا
مي كند كه خود مي خواهد و مردم را به هدف اصلي نمي رساند و دچار گمراهي مي كند.
متاسفانه اکنون تمام جهان بجز نقاط خاصي همينطور است . رهبران مردم را بسمت خدا نمي برند، بلكه بسمت خود مي كشانند و
مي خواهند كه مردم آنها را پرستش كنند . حال یا بت است يا چيز ديگر . سازنده بت قويتر از خود بت است.
داستانهاي زمان پيامبران گذشته و قبل از مبعوث شدن آنها گواهي بر اين امر است که مردم در آن زمان يك سري بت را مي پرستيدند.
ولي خوب كه دقت كنيم متوجه مي شويم كه در واقع بت ساز را پرستش می کردند .
افرادي شبانه بتها را مي ساختند براي اينكه مردم تحفه اي بیاورند تا آنها بتوانند زندگي خود را ادامه دهند و مردم هم غافل بودند.
درحال حاضرهم همينگونه است. خيلي از رهبران دقيقا اين رفتار را درپيش گرفته اند.
كسي را براي حكومت و رياست و صلح قرار مي دهند كه ساخته شده دست ديگران است و او خود كاره اي نيست.
كسي او را در آن مكان قرار داده تا معبود و كعبه آمال شود. اين موضوع در همه تاريخ وجود داشته است .
از زمان قابيل شروع شده و تا امام زمان (عج) بيايد و اين قائله را ختم كند و بر همه جهان حكومت كند و عدالت را به جاي ظلم برقرار كند و مردم بفهمند كه زندگي بر زمين بهشت است و مردم با هم برادر شوند و كسي حق ديگري را نخورد و تهمت ودروغ از جامعه جمع شود و كسي که مرتكب اين اشتباهات شد بين خودش و خدا توبه مي كند، ادامه خواهد داشت.
در هر صورت دين الهي با آمدن آخرين پيامبر الهي تكمیل شد و در قرآن موجوداست و اين دین مجري مي خواهد.
مجري يعني خليفه و كسي كه خلافت مي كند و صاحب حكومت است.
پيامبر اکرم (ص) هم البته اينگونه بود. اما وقتي قرآن تكميل شد، پيامبر چند روز بعد ، از دنيا رفت .
يعني از غدير تا آخر ماه صفر.
كسي كه بخواهد همه خواسته هاي خدا را برای مردم اجرا كند، ولي و خليفه خدا و جانشين پيامبر (ص) است و اين ولي ووصي كسي نيست جز اميرالمومنين(ع ). كه ملعونان راه را منحرف كردند و نگذاشتند ايشان خلافت كنند .
افرادي آمدند و خواسته هاي خود را به مردم تحميل كردند و اين تحميل بيست و پنج سال به طول انجاميد و بعد از اين دوران ، همان انسانها در شكل ديگر و در پيچيدگي هاي سياسي خاصي، به حضرت تحميل كردند كه خليفه شود .
اميرالمومنين (ع) فرمودند که شما بدنبال خلافت و عدالت من نيستيد . شما مي خواهيد به مقاصد و اهداف خود برسيد و من را براي رسيدن به آرمانهايتان مناسب مي بينيد و بزور و آزار شما پذيرفتم .
و آ نها هم تحمل نكردند و امام شيعيان را به شهادت رساندند .
بعد از ايشان امام حسن (ع) مطابق وصيت پيامبر و دستور خدا به امامت رسيد و همه مسلمانان و حتي غير مسلمانان ايشان را قبول داشتند و اعتقاد و اطلاع داشتند كه بعد از پيامبر دوازده نفر كه اولين آنها امام علي (ع) و بعد از آن فرزندان ايشان مسير هدايت را ادامه مي دهند . ولي امام حسن (ع) را هم بيش از پنج يا شش ماه تحمل نكردند و مجبور به صلح كردند و بعد صلح و سازش را پايمال كردند و نهايتا ايشان را هم به شهادت رساندند .
امام حسين (ع) بمراتب شرايط سخت تري داشتند و متحمل فشارهاي زيادي شدند .
محاصره اقتصادي و فرهنگي و ابزارهاي فشار ديگری بر روي حضرت وارد شد و در آخر از ايشان خواستند كه تسليم سياست حاكم شود و به تمام مسلمانان اعلام كند كه خليفه بر حق يزيد ملعون است .
حضرت زير بار اين ذلت نرفت و فرمود : شما راه را منحرف كرديد و در امت رسول الله فساد ايجاد كرديدو كارهاي ناشايست انجام داديد. من نه تنها با شما بيعت نمي كنم بلكه با اين روند هم مقابله مي كنم.
تصمیم گرفتند حضرت را درهمان مدينه به شهادت برسانند، كه امام شبانه به خانه خدا پناه بردند و چون آن منطقه ی امن الهي بود و ملعونين ظاهرا قبول داشتند ، آنجا را محاصره كردند. خواستند كه امام را در لباس احرام و در حال طواف به شهادت برسانند كه امام متوجه اين قائله شد و همان موقع فرمود كه من نيت خود را تغيير مي دهم و خارج مي شوم و ايشان خارج شدند و هر كس كه همراهش بود راهي كوفه شد و به اين علت به سمت كوفه حركت كرد.
كوفيان اعلام كرده بودند كه از ایشان حمايت مي كنند و از او خواستند كه به كوفه بيايد و حكومت پدرش را زنده كند.
اعلام بيعت كرده بودند و آماده جنگ بودند و گفته بودند كه سلاح هايمان را آماده ميكنيم و تو تا به كوفه برسي عبيد الله را به قتل مي رسانيم و تشكيل حكومت مي دهيم و بعد حكومت يزيد را از بين مي بریم تا تو خليفه بر حق شوي .
امام حسين (ع) هم با تكيه برقول آنها به سوي كوفه روانه شد .در چنين روزي كه امام براي حركت آماده شد پيغام رسيد كه مسلم بن عقيل را در كوفه به شهادت رساندند .
مسلم كه قرار بود مقدمات حكومت را براي امام فراهم كند، بمحض ورودش به كوفه پنج هزار نفر با او بيعت مي كنند و او هم نامه اي براي امام مي نويسد كه پانزده هزار نفر با شما بيعت كردند و شمشيرها آماده است و شرايط برای آمدن شما مهياست.
مسلم نامه را مي فرستد، ولي اين بيعت تا شب همان روز بيشتربه طول نمي انجامد.
به دليل حكومت نظامي و ترسي كه در دل مردم ايجاد كردند، بسيار ي از بيعتها شكسته شد و کسانی که مي خواستند به مال و مقامي برسند وقتي تنها شدن امام را ديدند، پا پس كشيدند .
مسلم با ديدن اين وضعيت قصد نوشتن نامه اي براي میکند تا امام به كوفه نيايد.اما او را به شهادت مي رسانند و حالا خبر شهادت خود او به امام مي رسيد . و اين پيامي به مراتب بدتر از نيامدن امام است كه وضعيت كوفه آنقدر خراب است كه نه تنها از او حمايتي نمي كنند بلكه فرستاده و پسر عموي او را هم به شهادت مي رسانند . و اين شرايطي است كه براي حكومت حق پيش آمده تا مردم به سمت دين الهي حركت نكنند .
اعتقاد به اين وضعيت و حقانيت ولي خدا ، غلط و باطل بودن مسیر دشمنان امام حسين (ع)، اين مسير از ابتدا ، از آدم (ع) گرفته تا قيامت و امام زمان (عج)، كل اين معارف بصورت فشرده در زيارت عاشورا موجود است .
زيارت عاشورا از صفر تا صد همه چيز را گفته و جزء اذكار بسيار قدرتمند عرفاني است .
ولي نسبت به آن غفلت مي شود و فقط بعنوان يك دعاي جمعي خوانده مي شود. در صورتي كه جزء ذکرهای بسيارتاثيرگذار است كه راههاي مادي و معنوي بزرگ را براحتي باز مي كند .
پس ما اگر بخواهيم اين مسير طولاني هدايت (كه اينهمه به درازا کشیده اند تا بلکه انسانها به خود بيايند و جذب شوند)،را طی کنیم ، اين را بايد بدانيم كه دانستن اينهابه فهم زيارت عاشورا بستگي دارد .
هم راه حق و حقيقت را به ما نشان مي دهد وهم راه باطل را به ما مي شناساند كه ما در دام آنها گرفتار نشويم .
يزيدِ هزار و چهار صدسال پيش ، در دوران حاضر هم وجود دارد. در صد سال گذشته هم بوده و در صد سال آينده ( پيش از ظهور امام زمان
(عج) ) هم خواهد بود و ما بايد بشناسيم و قدرت تشخيص داشته باشيم كه حسيني باشيم و نه يزيدي .

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group