(( بسم الله الرحمن الرحیم ))

به فرموده پیغمبر(ص) ، انسان کامل بعنوان یک مومن حقیقی ، همچون یک آیینه عمل می کند . و انسانهایی که دنبال حق و هدایت و و مسیر رو به کمال هستند ، برای اینکه خود را خوب بشناسند و خوبی ها و بدی ها و شخصیت و افکار و اعمال خود را بسنجند و بشناسند ، بهترین کار این است که خود را در مقابل یک آینه که همه چیز را نشان می دهد قرار بدهند . و از آنجایی که معصومین به عنوان مومن حقیقی ، بهترین آینه موجودند ، انتخاب ایشان بهترین گزینه است و انسان می تواند هر قسمت از وجود مبارک ایشان را که می بیند ، خود را هم تماشا کند و از این طریق به خودشناسی کامل و دقیقی برسد .
زیارت عاشورا جوانب مختلفی دارد . چهره ها و بطن های متفاوتی دارد . عقیده و اعمال و تاریخ و معصوم شناسی و خدا شناسی و
اسلام شناسی و حق شناسی و... را می توان در این دعا یافت .
به عبارتی زیارت عاشورا شناسنامه همان انسان کامل است . و مشخص کننده شخصیت امام معصوم است . تنها زیارتی است که هم اجازه هست از نزدیک خوانده شود و هم از راه دور . یعنی از دور می خوانیم شناسنامه را و از دور هم زیارت میکنیم .
مطابقت این آیینه با شخصیتمان ، ما را به حقیقت خود می رساند . اینکه آیا جزو سلام دادگان هستیم یا لعن شده ها ؟
در تمام جزییات باید تکلیف خود را روشن کنیم . در زندگی دنیا و یا قیامت ( صغری و کبری ) . از گناه و صواب ، صلح وجنگ ، خوب و بد ، شک و یقین ، بهشت و جهنم ، صراط مستقیم و انحراف فکری و... همه اینها در این زیارت موجود است .
سیر در منابع دیگر هم همین نتیجه را برای ما دارد . اما تشخیص حق و باطل در منابع دیگر سخت است . گاهی ممکن است به گروه سومی هم برسیم که ندانیم در کدام جرگه می گنجند . ( البته در نتیجه اعمال گروه سومی به نام اعراف وجود دارند. کسانی که بین بهشت و جهنم قرار دارند تا تکلیفشان روشن گردد و البته جزو رهایی یافتگان خواهند بود ) ولی در زیارت عاشورا دو گروه را محکم بیان می کند :
سلام و لعن ، حق و باطل . گروه سومی وجود ندارد .
پس قرار گرفتن در جلوی این آیینه ، خودسازی سریعی برای ما به همراه دارد .
و این شناخت از خود ، ما را به خودسازی می رساند. چرا که این شناخت , شناخت یقینی است و وقتی به دنبال این مسیر می رویم ، به آباد کردن خرابی های وجودمان مشغول می شویم و یک قدم به جلو گام برمی داریم .
بهترین نمونه برای تمام مسلمانان والگویی از انسان کامل که در مقابل این آیینه قرار گرفته است ، حضرت ابالفضل (ع) است . ایشان مامور شد که این کار را به انجام برساند تا همه ببینند که چگونه می شود در مقابل یک امام قرار بگیریم و رفتار و اعمالی را انجام دهیم تا پیروز شویم و کامل شویم و برگردیم .
در مورد صفات حضرت ابالفضل (ع) بیان شد که حضرت در مقابل آن ظلمت و فسادی که حاکم بود و در بین آن خطهای انحرافی که شباهت زیادی با حق داشت ، یقین کامل کرد و تا آخرین قطره خون خود پای این عقیده ایستاد و پیروز شد و جاودانه باقی ماند .
از مهمترین صفات دیگر که بقیه زوایای شخصیت ایشان را در بر می گیرد ، اطاعت است .
کسی که مطیع لله باشد باید به مقامات بالای معنوی رسیده باشد. تسلیم محض باشد و هیچ انکار و سوالی حتی در ذهن و فکر و نیات خود راه ندهد و فقط عمل کند . چون می داند از جانب خداست و تسلیم خواست اوست . واین شخص قطعا علم دارد و این علم حتما برای او تشخیص می آورد و در غیر این صورت یک پیروی کورکورانه است و ارزش ندارد . چون حق و باطل برای او تفاوتی نمی کند . این آگاهی باید همراه تشخیص باشد . چون بسیاری هستند که این دو را همزمان با هم ندارند . اگر این دو همراهی با هم نداشته باشند، شبیه کامپیوتر ، که مملو از معلومات است ، ولی هیچ برداشتی از آن نمی تواند با استفاده از این علوم و جرقه و نوری را ایجاد کرد.
این موضوع شبیه بصیرت است . ولی با هم متفاوتند . بصیرت ، جزو قوای درونی است ولی تشخیص ، از درونیات خود استفاده می کند برای سنجش یک اتفاق بیرونی است .
خیلی ها اهل اطاعت هستند . اما اطاعت از یک پله بالاتر از خود . بعضی ها هم با دو واسطه یا چند واسطه نهایت امام معصوم و رسول الله . علم هم دارند ولی نه علم کامل و کسی که اطاعت امام را می کند ، علم کمتری دارد . چون بیش از آن نیاز نیست واز امام سوال می کند . بهترین اصحاب ، همه همینگونه بودند. مثال این موضوع ، ابوبصیر از صحابی امام صادق (ع) است که اوج علم و تقوا و عدالت بود و از
کم نظیرهاست. ولی در بسیاری از جاها از امام سوال می کند . نه از جهت انکار بلکه نمی داند و نمی فهمد و آنقدر علم هم ندارد . نیازی هم نیست. چون امام برای او شرح می دهد . یک درجه پایین تر بیاییم . جانشین امام , پایین تر و پایین تر تا به انسانهای معمولی برسیم که هیچ کدام علم ندارند و مرتب با هم درگیر می شوند. ( حضرت امام جمله ای داشتند که وقتی مشکلی بین جناح ها پیش می آمد ، می فرمودند و آن اینکه اگرصد و بیست و چهارهزار پیامبر در یک جا جمع شوند، هرگز با هم اختلاف پیدا نمی کنند . چون اهدافشان یکیست و همه نسبت به آن هدف ، علم دارند . اما اگربین ما اختلافی هست ، شمابدانید یا هدف متفاوت است و یا شناخت و علمتان نسبت به آن هدف مشکل دارد .
مرتبه علمی حضرت ابالفضل (ع) بالاترین مرتبه علمی است . به عبارت اعتقادی و کلامی صاحب «علم لدنی» است . علمی نیست که در مدرسه و مکتب بتوان آموخت . چون اگر ایشان از هرکس دیگری جز امام معصوم درس گرفته باشد، استاد از شاگرد بالاتر است . پس آن استاد چه کسی بوده است ؟ اگر استاد امام معصوم بوده که در واقع بحث بر سر همین است و سوالی پیش نمی آید. علم ایشان علم معصوم و علم الهی است . و غیر از این هم نمی تواند استاد دیگری داشته باشد .
پس ایشان تنها زور و بازو ندارد. بلکه تسلیم خداست .تشخیص هم دارد. علم هم دارد. آن هم در این سطح بالا.
شناخت ایشان دست کمی از شناخت معصوم ندارد . اما چون تمام عالم بر اساس نظم و عدد و بر اساس علت و حکمت است ، تعداد معصومین چهارده عدد است . اما این به آن معنا نیست که کسی نمی تواند به درجه عصمت برسد . می شود رسید. ولی نه به آن عصمت تعیین شده و تعداد دار. اما بسیاری از انسانها در طول تاریخ به این مقام رسیده اند و چیز عجیبی نیست . از آثارشان معلوم است . مثل حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری که ما خطایی در ایشان پیدا نمی کنیم . یا در عصر امام ، آیت الله خوانساری . ایشان نظرات خود را مطرح می کردند و عده ای انتقاد می کردند. از امام در مورد ایشان می پرسند و می خواهند نظرشان را درمورد عقیده ای که دارند بفرمایند. امام خمینی (ره) عصبانی می شوند و می گویند من فکر می کردم شما قصد دارید از عصمت ایشان از من سوال کنید . و من به شما بگوییم که آیت الله خوانساری معصوم هستند .
پس وقتی ایشان می توانند به این درجه برسند، حضرت ابالفضل (ع) قطعا در مراتب بسیار بالاتر هستند . البته این مقایسه درستی نیست .
ما حتی اجازه مقایسه انسانهای معمولی را با هم در حالات بندگی و ارتباطشان با خدا نداریم . تنها در شئوئات اجتماعی آنهم در سطح اینکه حق و باطل اجتماعی را مطرح کنیم , مجاز هستیم .
حال اگر امام زمان (عج) امر به باطن می کند، با اجازه خدا است تا حکم کند .
حضرت داوود هم اینطور بودند و حضرت امیر هم گاها اینکار را می کردند تا نیازی به محکمه و شاهد نباشد و گرنه ما حق مقایسه نداریم .
بی دلیل نیست در این دستگاه عریض و طویل معنوی و الهی که همه عالم را فرا گرفته ، حضرت عباس به مقام سقاییت _ آب دادن _ رسیده است . بحث این نیست که یک مشک آب را از نهر بیارود. این مرتبه خیلی پایینی از تسلیم است .
اگر بخواهیم دید دنیایی داشته باشیم ، اهل بیت امام حسین (ع) از روز دوم محرم در کربلا فرود آمدند تا روز هشتم آب آزاد بوده است . در روز هشتم و نهم و دهم آبی وجود نداشته است و روز دهم به شهادت می رسند. در این سه روز وقتی به مشکل می رسند می توانند چاه حفرکنند . اما این قضیه چند صورت دارد . که دو موردش مهمتر و بقیه را در بر می گیرد : اول اینکه آیا مقام امام حسین (ع) و کسی که الان نیاز پیدا کرده است ، آنقدر هست که زمین ,آب و چاه و کندن تحت نفوذش باشد ؟ یا اینکه اینطور نیست و آنها هم به اندازه خود تحت حکمت و حاکمیت خداهستند؟ اگر هر دو بطور مساوی تحت این حاکمیت هستند وامام حسین (ع) که این قدرت را دارد تا به آب برسد تسلیم محض خدا باشد، خدا خواسته است کشته شدن اورا با لب تشنه ببیند . حال حتی کندن چاه , آب بیرون نمیاورد . چه بسا که حضرت در آن سه روز دو بار حفر چاه کردند ولی به آب نرسیدند . حضرت ابالفضل (ع) تا نزدیک آب می رود . ولی به دلایلی که شنیدیم آب نمی آورد . حال مهم این است که آب باید برسد ولی نمی رسد .
چون اینها تسلیم خدا هستند . خدا هم اینطور خواسته . آن هم دلایل زیاد دارد . یکی اینکه به مقامات بالا برسند و مردم اینگونه عبرت بگیرند و بحث هدایت بشریت شکل گیرد و مسائل دیگر .
تسلیم بودن حضرت ابالفضل (ع) یک کلمه نیست که هر کسی بگوید . بلکه در اعمال و آثار ایشان تجلی پیدا کرده است . کسی که تسلیم است همان چیزی را انجام می دهد که خدا می خواهد .
( فدیناه ذبح العظیم ) فدینا ، یعنی ما فدا می کنیم و کسی که بخواهد کسی را که ملکیتش متعلق به خود اوست را فدا کند و قربانی کند ، شرایط آن را خود تعیین می کند . خداوند می فرماید : ما امام حسین را فدا کردیم و او فدایی ماست از طرف من برای همه عالم . برای راه حق و بودن راه حق . شرایط آن را هم تعیین می کنیم .
می بینیم که حضرت ابالفضل(ع) به این نقطه تسلیم محض که امام حسین(ع) هستند ، چقدر نزدیک است. از آب آوری ایشان , تواضع به امام در شهادت . تشخیص همه قضایا . و اینکه روزتاسوعا را درست کردند .
عرفا اینطور حرف میزنند که عدد نه را کسی نمی تواند به ده برساند . ولی حضرت این کار را کرد . ( و اتممناه بعشر ) عشر باید کامل باشد تا بتواند سی را کامل کند . عده ای می گویند این عشر ده روز اول محرم است . حال چرا ده روز اول ؟ چرا عاشورا روز دهم است ؟ امام حسین (ع) قرار بود روز نهم به شهادت برسد. چه کسی توانست یک روز را اضافه کند و امام شب آن را به مناجات بپردازد و روز دهم به شهادت برسد تا عدد ده درست شود و به سی بپیوندد و چهل کامل گردد ؟ تا همه عالمیان آن تکامل را الگوو اسوه خود قرار دهند .
قدرت ایشان را در اینجا می توانیم درک کنیم .
صفت دیگر حضرت ، «باب الحوائج» است .
این تنها یک حرف احساسی نیست . توضیح اینکه خداوند مالک همه حوائج بنده هاست . خدا در بالاترین حد است و ما در پایین ترین مقام هستیم و فقیر. در اینجا یک حد وسطی نیاز است . البته معصومین وجود دارند که شکی در این مطلب نیست . اینها در نظام خلقت هم تاثیر دارند. یعنی کسی که خلق می شود از این کانال رد شده است . فرموده پیغمبر است که زمانی که خلقت نبود، من وعلی نور بودیم .ما ازخداییم . جایگاه این چهارده معصوم محفوظ است .
اما حضرت ابالفضل (ع) مقامی پیدا کرده است که در زندگی سی و چند ساله خود ، یک دست به زمین و دست دیگر به آسمان و به بی نهایت می رساند. از اینجا حاجت بخواهی واز آن سو اجابت . که این قدرت معنوی بسیار بالایی را می طلبد . انسانهای معمولی ممکن است حاجات گوناگونی داشته باشند و مرتب برای اجابت آن دعا کنند . وقتی یکی از حاجات روا می شود دلیل این اجابت را نمی فهمیم . نمی دانیم برای کدام دعا کدام تضرع و یا هر دلیل دیگری بوده است چه برسد به اینکه خود اجابت کنیم و حاجت روا کننده شویم .
علم ما پایین و ضعیف است . حال باید چقدر مقام معنوی رفعت پیدا کند که معصوم سفارش کند برای رفع حاجت نزد حضرت ابالفضل (ع) برویم . این به آن معنی است که ایشان جزو بی نیازهاست .
صفت دیگر ایشان «بی نیاز» است. کسی که نیازمند است نمی تواند نیاز کسی را برآورده کند. آیه قرآن است که خدا می فرماید برای شما مثالی می آورم .آیا شما و زیر دستانتان در یک حقی که اختیار شماست برابر هستید ؟
ارباب و رعیت در تقسیم ، برابر نیستند . هدف این است که خداوند می خواهد بیان کند که ما فقیر هستیم . اما کسی که به بی نیازی برسد برای دیگران کاری انجام می دهد. چون خود نیازی ندارد و می شود باب الحوائج .
صفت بی نیازی که معصومین دارند ، فقط نسبت به غیرخداست . بلکه در مقابل خدا در اوج فقر هستند . فقیرفی الله معصومین هستند و حضرت ابالفضل (ع) به آن نقطه بسیار نزدیک است و بلکه رسیده است . اما نسبت به دیگران بی نیاز محض هستند . نمونه بارزش اینکه وقتی امان نامه برای حضرت می آورند می فرماید : من نیازی ندارم .
ایشان علم دارند به همه چیز , می داند که چه موقع به شهادت می رسد و می داند اگر هم به شهادت نرسد چه اتفاقی می افتد . و نیازی
نمی بیند که این معادله را بهم زند . چه با یک جرعه آب و چه در قبول یک امان نامه و یا هر چیز دیگر. حضرت می توانست با آن همه اعتبار و آبرو و امکانات مادی و قومیتی که داشت ، پرچمی دیگر در کنار امام حسین(ع) بیفرازد و قیام جدا گانه ای راه اندازد و اصلا به ایشان هم کاری نداشته و نه مخالفتی کند و نه موافقتی و به گوشه ای رود و حکومت مستقلی ایجاد کند و سالها زندگی کند . ولی نیازی ندارد او هم جزو غنی شده هاست . به همین دلیل باب الحوائج شده است .
درهرصورت شناخت حضرت عباس (ع) ، شناخت معصوم است و یک عمق و توجه کامل می خواهد .
انشالله که این بصیرت و معرفت در وجود ما ایجاد شود وما به دنبال حاجات اینگونه باشیم که مانند ایشان شویم به اندازه فهم و درک ، خود تا در این مسیر بتوانیم قرار بگیریم .

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group