((بسم الله الرحمن الرحيم ))

براي پيمودن مسير حق و راهي كه بسوي خدا باشد، بايد مقدماتي را فراهم كرد.
ابتدا باید مسير را شناخت و هدف را مشخص كرد و همچنين خودِ وجودي را شناسايي و دليل و انگيزه اين تصميم را دريافت و همه اين امور براي اين باشد كه اين رفتن و پيمودن ، واقعي باشد و فقط يك تقليد كوركورانه و سطحي نباشد .
بعد از فرا گرفتن دانسته هايي كه لازمه اين راه است ، مانند تعريف دين ، تقوا ، خود ، انسان ، عقل ، نفس ، عالم و خدا و.... به مقطعي خواهيم رسيد كه علم وعمل بهم پيوند مي خورند. برخي از اين موارد قبل از شروع راه الزام دارد و برخي ديگررا در طول مسير بايد آموخت . ولي بعد از آن به وادي عمل كشيده خواهيم شد و منظور اين است كه حركت را احساس كنيم و از جاماندگي و ثابت ماندن بمعناي سكون خلاص گرديم .
الزامي ترين عمل در عصر حاضر و شايد در همه زمانها ، ( که از سوي بندگان خدا ترك شده وسبب شده كه اين مسير در پيش روي همه قرار نگيرد و فقط افراد خاصي سير الي الله داشته باشند) ، داشتن وسيله ، برای عرضه دين خداست .
فرد به خود اين اجازه را نمي دهد و جرات نمي كند كه به درون خويش مراجعه كرده و عقايد خود را بازنگري كند و براي خود حلاجي كند كه كداميك از عقايدش براي خود، محترم و قابل دفاع بوده و كداميك سطحي و گذرا .
اين همان ماده اوليه است كه انسان را در اين مسير به حركت وا مي دارد .
حال اگر امام عصر(عج) حضور داشته باشد كه فبه المراد . وگرنه مي توان به علماي دين كه مورداعتماد هستند و دين را كامل فهميده اند و اصطلاحا «حجت الاسلام» ناميده مي شوند مراجعه كرد و مدد جست .
وقتي عقايد و تفكرات در نزد آنها مطرح مي شود، طبیعتاً يا تاييد مي شود و يا رد و انكار مي گردد. با توضيحات و تفاسيري كه ارائه مي دهند، به ذهن شنونده اينگونه خطورمي كند كه خداشناسي دردين اسلام ،همان است كه عالم دين بيان مي كند و اين، همان عرضه دين است . انجام اين كار باعث مي شود كه انسان موجوديت خود را پيدا كند .
در همه زمينه هاي زندگي بهمين صورت است. هر شغلي كه انتخاب مي شود، ابتدا بايد موجودي آن مشخص شود و اينكه آيا توانايي انجام آن وجود دارد ؟ اموالي كه لازمه ادامه آن كار هست و تخصصي كه بايد باشد ، مهياست ؟ همه اينها با هم جمع مي شود و مواد اوليه را تشكيل مي دهند . در مورد وجود انسان هم وضع بدين گونه است و اين همان چيزيست که وقتي دردرون خود به آن مراجعه مي کنیم ، آنرا پيدا مي كنيم .
ماده اوليه ما چيست ؟ عقايد، افكار، اعتقادات ، اصول و فروع دين و يا هر مسئله ديگر دين . البته با دليل و يقين و اينكه آيا قبول داريم و يا نداريم و اگر قبول داريم آيا به آن اطمينان و ايمان كامل داريم ؟
اينها ماده اوليه ما را تشكيل مي دهد . حال ابزاري لازم است كه اين ماده اوليه به چيزهاي ديگر تبديل شود و اين ابزار،همان صفات دروني ماست .
حال اگرهردوی اينها فراهم باشد، يعني هم ماده اوليه سالم و هم ابزار مناسب توليد، عملِ خوب ميسر
مي گردد.
بايد به خود رجوع كرد و بررسي كرد كه چه ابزارهايي داريم . آيا انساني هستيم كه قلب استوار و دل محكمي داريم ؟ يعني پر ازعقايد سالم و صحيح ؟ از يك جهت كه اصطلاحا ملكه (ملكات الصالحه) و صفتهاي خوبي كه يكباره بسراغ انسان نمي آيد ولي همواره همراه است . مانند صبر و ... مانند اين كه خدا را ناظر بر خود ببينيم و اين همان كار ي است كه ابزار انجام مي دهد .
تفكر خود يك وسيله است . هر شخصي خود مي فهمد كه چه ابزاري دارد. شايد به هيچ ابزاري هم نرسد. مثلا متوجه شود كه اهل تفكر نيست . در شرايط عادي اين صفت كمك مي كند كه عكس العمل خوبي را از خود نشان دهيم . ممكن است عقايد خوبي هم داشته باشيم ولي چون ابزاري نداريم نمي توان از ماده اوليه چيزي را توليد كرد .
عده اي هم هستند كه هر دوی اينها را با هم دارند حال يا كم و يا زياد . آنها شروع مي كنند به توليد كار خوب . از همان موقع كه تصميم مي گيرند كه به سمت خدا حركت كنند، راه رفتن ، غذا خوردن، فكر كردن ، عقيده داشتن و هرچيزيكه مربوط به آنها مي شود و به عبارتي صادرات وجوديشان است ، همه درست و حساب شده و مورد تاييد دين است .
ما دقيقا در اين مقطع قرار داريم . يعني به خود رجوع كرده ايم و يك سنجش كلي از خود داشته ايم و به عرضه دين همت گماشته ايم. حال اگر كسي نزد عالم ديني توانست برود كه بهتر و درست تر است و اگر هم بهمين اندازه به خود مراجعه كرده و خود بفهمد و بداند كه در درونش چه مي گذرد و مواد اوليه را پيدا كرد(حال يا خوب و يا بد، كارآمد و ناكارامد و يا هر چيز ديگر) ، اما بالاخره اينها ترتيب شده و بايد به عرصه عمل كشيده شود. درواقع بايد واقعاً فكر كرده باشيم و اگراينطور نباشد تنها در حد چند كلمه حرف باقي مي ماند و فقط به حرفهایي كه قبلا مي دانستيم و علمي كه داشتيم، اضافه شده است و فايده اي برايمان نخواهد داشت .
اما اگر واقعا به اين مسائل فكر كنيم به دو نتيجه خواهيم رسيد .
1 . ميزان بودن . يعني مواد اوليه و ابزار هر دو خوب و سالم است و شروع بكار مي شود و در اين ميان فقط يك اراده مستحكم نياز است. اين كار تفكر نام دارد و بعد از آن وقتي در مسير قرار مي گيرد، بدون تفكر كاري انجام نمي شود و همه اينها در افعالي آدمي نمود پيدا مي كند. يعني هرجایی نمي رود ، هرچيزي نمي گويد ،هرچيزي نمي خورد،هر چيزي نمي شنود و.... اينها مي شود اعمال خوب و توليد مواد اوليه.
2 . ابزار يا مواد اوليه و يا هردو به مشكل برمي خورد و دراين مقطع به عنصري بنام «توبه» برمي خورد. توبه يعني مروري روي اعمال خود كرده و بسمت خدا حركت كنيم . چرا كه ابتداي همه اينها و اصل اينها «فطرت» است .
( فطرت الله التي فطرالناس علیها)
عقايدي دردرون هر فردي هست و بالاخره هركس خدايي دارد و اين خدا ممكن صفاتي داشته باشد كه هر انساني امكانِ داردآنها را داشته باشد .و اگرهم نداشته باشد، اتفاقي رخ نخواهد داد . درمورد ابزارهم همينطور . انسان ، پرستشگر است . حال اين نوع پرستش با چيزهايي آميخته شده است كه قابل استفاده نيست و شايد ضررهم داشته باشد و باعث ايجاد اعمال بد شود .
«توبه» ابتدا تفكر را درفرد ايجاد مي كند كه از ازل، بر فطرت الهي بوده . يعني پاك ، صحيح ، سالم و خداپرست و خوب شناس. و هيچ عقيده اي را بعنوان تخيل و توهم ، تحصيل نكرده تا در درون خود بريزد و هيچكدام از آنها را دستكاري نكرده است . اينها هيچكدام با هم تداخل پيدا نكرده است . اما بعد از مدتي دريافتهايي داشته ، چيزهايي شنيده، گفته هايي را گفته و اموري را ديده و مواردي را لمس كرده است که همه اينها برروي فطرت تاثير گذاشته است. اگراینها هماهنگ با سرشت بوده، سالم است و اگرغيرازاين بوده، روي فطرت را پوشانده و غباري روي آن گرفته است .حال بايد به همان فطرت اوليه برگشت و اين بازگشت «توبه» نام دارد .
اين توبه با توبه اي كه هر روزه بعنوان «استغفرالله ربي واتوب اليه» مي كنيم ،تفاوت دارد. آن توبه ، در سيرالي الله و درسطح اعمال ما جايگاه خاص خود را دارد و بصورت عادي و غيرعمقي است .
مراد از توبه اي كه مدنظرماست، توبه ايست كه در طول عمر انسان فقط يكبار رخ مي دهد . قريب به اتفاق آدمها درطول زندگيشان به اين توبه دست پيدا نمي كنند. يعني: «روزي به خود بيايند و از خويشتن خويش بپرسندكه تا چه زماني بايد اينگونه زندگي كنند و با خود خلوت كرده و از خود بخواهند كه آنگونه شوند كه خدا مي خواهد ». اين ، تنها يك لحظه است . ممكن است بعدها در مسير مرتكب گناهاني هم شود و دروغ يا تهمت و ازاين دست خطاها هم ارتكاب ورزد كه با استغارمي تواند دوباره طلب بخشش كند.
توبه و انقلاب دروني ، مرتبه اش بسيار بالاست و همچنين بسيار سخت است و فشار زيادي را بر انسان تحميل مي كند .
حال اين سوال پيش مي آيد كه چه بايد كرد ؟
بايد يكي يكي باز گرديم به حالات اوليه و ابتدايي و تك تك مواد اوليه وجودي و ابزار خود را پيدا كرده و پاكسازي را شروع كنيم .
گاهي براي يافتن اين ابزار آنقدر توانايي در فرد وجود دارد و برخود تسلط دارد كه خود به تنهايي مي تواند راه را باز شناسد و گاهي هم اين قدرت در شخص وجود ندارد كه البته اكثر ما انسانها اينگونه هستيم . بايد بشنويم ، بخوانيم ، ببينیم ، بپرسيم كه درون يك انسان بعنوان مخلوقي كه خداوند خلق كرده است و بنده خداست و نرم افزار وجوديش و هدايت درونيش «فطرت» نام دارد، همين فطرت و ذات در درونش چه چيزهايي هست ؟ به چه اموري برخوردمي كنيم كه لازم است از آنها توبه كنيم ؟
چه چيزهايي ممكن است در درون انسان باشد كه بخاطر وجود آنها بعد از طي مراحلي ، نتواند ادامه دهد؟ شايد متمايل به انجام و ادامه دادن باشد ولي در عمل كاري از وي برنيايد .
دوحالت صورت مي گيرد. گاهي مي توانيم ولي نمي خواهيم . زماني هم مي خواهيم ولي نمي توانيم .
ممكن است ما بخواهيم . يعني خيلي ازامور را رعايت كنيم . قرآن بخوانيم ، اعمال صالح انجام دهيم ، رعايت حال ديگران رابكنيم و... اما زماني كه به مورد خاصي برمی خوریم ، نتوانیم ادامه دهیم و قدرت تشخيص را نداشته باشیم . حال چرا اين توان وجود ندارد؟
علل گوناگوني دارد. مثلا ابزاري كه در اختيار دارد خراب است و كارايي ندارد . يا ماده اوليه در اختيارش نيست .
بايد ديد مشكل و علت اصلي از كجاست ؟ باید برگشت و به درون قلب ، (محل جمع آوري عقايد وجايي كه تمام اركان بدن را هدايت مي كند) نظري انداخت. مانند مغز كه اتاق فرمان جسم است وتا دستور ندهد دستي حركت نمي كند و زباني تكان نمي خورد .
ممكن است بعد از تفكر به نتيجه اي نرسيد. ولي بعد از دنبال كردن و دريافت اطلاعات براي خود ، چيزهايي فهرست مي شودكه همه اينها يا در درون است يا خارج از فرد . اگر بعد از بررسي، مشكلي را در درون خود نيافتيم ، حتما همه كارهاي انسان اعمال نيكو بوده است و در غيراينصورت در ديد وانطباق خود اشتباه كرده ايم .
اولين چيزي كه از همه مهمتر و تاثيرگذارتر و خطرناكتر است و بيشتر ابناي بشر به آن مبتلا هستند، مرضي است بنام «ريا».
ريا يعني امري كه دستور دهنده آن نفر اولي باشد . ولي براي نفردوم انجام گيرد . دستور دهنده خواندن نماز، خداوند متعال است . ما هم از اين دستور پيروي مي كنيم . ولي براي چه كسي ؟ اینکه مثلا فلان شخص ببيند و يا كسي بداند و بشنود كه ما نمازخوان هستيم. اين در ظاهر است . در باطن به ذهن فرد چه مي آيد؟ آيا اين است كه بگويد خدايا تو از من خواستي كه نمازي بخوانم و من هم اطاعت امر كردم و يا اينكه براي خلق خدا و جلب توجه ديگران بوده است ؟
پيغمبر اكرم (ص) در حديثي فرموده اند : ريا مانند اثر پاي مورچه سياه است بر روي سنگ سياه در بيابان تاريك .
و اين حديث چه پرمعناست. چيزي نيست كه به اين سادگي ديده شود. يعني اينقدر ظريف وحساس و در عمق وجود هر فردي قراردارد كه مشكلي سطحي نخواهد بود تا با يك استغفار رفع شود. بلكه در دروني ترين لايه قلب قرار دارد . جایی که بعنوان مركز هدايت او محسوب مي شود .
ما انسانها پر از لايه هستيم . ممكن است بعضي از اين لايه ها با ذات ما مطابقت داشته باشد و بعضي ديگراينگونه نباشد؛
اگر لايه اي روي عقايد باشدو اين انطباق وجود نداشته باشد ، لايه اولي ديده نمي شود. مانند اين است كه روي يك شيء، شيشه اي وجود داشته باشد. حالا اين شيشه حداقل مانع را ايجاد مي كند. كافيست كه يكي از اين ها بصورت مشجر باشد و يا رنگي و طرح دار. يا اولين و يا آخرين شيشه ، بايد چه كرد ؟ باید همه اينها را برداشت تا به اولين رسيد و اين بسيار سخت خواهد بود .
خاصيت ريا اينست كه ابتدا درعمق فرد قرار مي گيرد. نخست بايد اين بيماري رادرمان كرد. حتي براي چند دقيقه هم كه شده و هر كس هرچقدر كه همت دارد براعمال و رفتار خود مروري كند و بببيند كه اين اموري كه از وي سرمي زند چه مقدار از آن براي خداست . حتي اگر يك عمل پيدا كرد كه موقع انجام آن به اين فكرنكرده كه براي خدا انجام دهد، اين فرد رياكارست . زيرا همه صفات دروني ما دو حالت دارد يا آشكار است يا خفي .
بت پرستي يك نوع شرك آشكار است . اما زماني هست كه شخصي ظاهرا خداپرست است . ظاهرا شيعه است و نماز و روزه و همه چيز را رعايت مي كند. ولي در درون خود بدنبال چيزديگري است . مثلا چون به پول نياز دارد و بدنبال اين پول رفتن، آنقدر قوي و شديد بوده كه تمام فكر و ذهن او را اشغال كرده كه گويي پول را مي پرستد ، اين همان شرك خفي است . ولي ديگران نمي فهمند.
ريا هم به همين صورت است . گاهي مشخص و ظاهري است .گاهي هم حتي خود طرف متوجه نمي شود .كارهاي مثبت و پسنديده را انجام مي دهد . حديث، آيه قرآن، مسئله اخلاقي و شرعي و... همه را بيان مي كند. اما نمي داند براي چه كسي اينكار را انجام مي دهد. يا براي اهداف زميني و مادي است كه آن موقع تكليف ،روشن و واضح است و سطح ريا هم مشخص مي شود و هرگز از اينراه به خدا نمي رسد . و يا اينكه در ذهن و قلب خود مايل است تا ديگران بدانند كه وي چه توانايي هايي دارد كه اين ريا خواهد بود
حال چقدراين ريا و تزوير مرتبه اش قوي باشد ، به اين بستگي دارد كه فرد ازهمان لحظه تصميم بگيرد كه نخواهد ديگران چنين تصوري از وي بكنند و از خدا بخواهد كه اعمالش را در راستاي رضاي او قرار دهد . گاهي با يك حرف و درخواست از خداوند متعال نمي توان به نتيجه رسيد. بايد تلاش كرد و سختي كشيد. ممكن است مجبور شويم بسياري ازاعمال خوب و نيكو را ترك كنيم و نه تنها اجازه انجام اعمال مستحبي را نداشته باشيم ، بلكه كلا ممنوع مي شود و حتي انجام واجبات هم به حداقل ممكن خواهد رسيد . چرا ؟ چون در درون فرد ويروسي هست كه هركاري انجام مي دهد، آن عمل به آن ويروس آلوده مي شود. پس هرچه كار بيشتري را انجام دهد، اين ويروس نشر بيشتري پيدا مي كند و به جاهاي ديگر سرايت مي كند. پس بهتراست كه كار را كمتر انجام دهد. البته كلا نمي توان همه امور را كنار گذاشت. زيرا ما واجبات داريم . اما چون تعداد اين واجبات كم است، شايد بتوان براي آن درماني پيدا كرد . ولي وقتي تعداد مستحبات به اين زيادي و فراواني است، بايد چه كرد ؟ بايد همه چيز را به حداقل رساند. كم حرف زد.كم راه رفت و حتي بايد كم فكركرد. فكر بمعناي تجزيه و تحليل. و آن زمان خواهد بودكه مي توان جاي ريا را پيدا كرد و فهميده مي شود كه در كجاي كارهاي لازم الاجرا مشكل وجود دارد .
اما اگر تعداد زياد باشد، آدمي فرصت نمي كند كه به همه آنها رسيدگي كند . مثلا ما در طول ماه به خيلي از مكانها ميرويم . بعضي ثابتند و بعضي اتفاقي پيش مي آيد . اما كافيست كه بخواهيم مسير را درست برويم. بايد ابتدا تعلقات و اضافات آنرا حذف كنيم . و فقط ملزومات را باقي بگذاريم . وقتي تعداد محدود مي شود ،مي توان به حساب اعمال خود رسيد وتك تك آنها را رسيدگي كرد و فهميد كدام رفتار براي خدا بوده و كدام غيرخدايي بوده و چرا ريا كرده ايم . تمام اعمال، چه خوب و چه بد، همه و همه.
اگر از عمل نادرست بخواهيم مثال بزنيم ، اينكه در خيابان راه مي رويد يك لحظه مي بينيد كه كسي به شما نگاه مي كند. خصوصا جنس مخالف. يك حالتي به خود خواهيد گرفت. شايد كمتراز چند ثانيه باشد. شايد خود انسان هم نخواهد. ولي اينها دريافتهاي غير مستقيمي است كه ما از اطراف داريم. حال بايد از خود پرسيد اين عكس العمل چيست ؟ آيا براي خداست ؟ نه براي خدا نيست و اين عين گناه است . در مورد اعمال خوب هم همينطور . مثلا چرا درس مي خوانيم ؟ اگر براي خدا نباشد اين درس خواندن ما ريايي خواهد بود.
نمونه عيني و زنده اين تصميم لحظه اي، مقام معظم رهبري است كه نقل مي كنند : من در قم تحصيل
مي كردم و روزي از مشهد كه محل زندگي پدرم بود با من تماس گرفتند كه حال پدر مساعد نيست و بيا . مراجعه كردم و ديدم چشم ايشان كم سو شده . به دوا و درمان پرداختيم . ولي در مشهد افاقه نكرد و به تهران آمديم و اين سير درمان حدود يك ماه طول كشيد و درس حوزه را من مجبوربه تعطيلي كردم . خيلي از اين بابت ناراحت بودم و شبها و روزها مي گفتم خدايا چرا توفيق درس خواندن و حضور در حوزه را از من گرفته اي ؟ من برادران ديگري دارم . چرا آنها به دنبال اين كار نيستند . يك شب فكر اساسي كردم كه من براي چه چيزي در حوزه مي خواهم درس بخوانم ؟ كه به كجا برسم ؟
اگر براي خداست ، خداوند مي فرمايد بعد از پرستش من ، پدر و مادر . خوب اين هم كه راه رسيدن به همان است و عملي ؛ براي چه بايد در حوزه درس بخوانم ؟ همانجا تصميم گرفتم تا درس را تعطيل كنم و به مداواي پدر برسم تا بهبودي كامل حاصل شود . و اتفاقا بعد از يك هفته درمان صورت گرفت و چشم ايشان مداوا شد و پدر به من گفت برو من از تو راضي هستم .
ايشان مي فرمايند من اگر الان ولي فقيه هستم به علت همان كاري بود كه براي پدرم انجام دادم .
پس مي بينیم تنها يك لحظه تصميم درست و تشخيص ريا از عمل خالص ،انسان را تا به كجا مي تواند ببرد. چه مادي و چه معنوي . آيا حوزه را انتخاب كند كه مهم و باارزش است و در ميان مردم جايگاه دارد؟ و يا براي خدا و رضايت پدر (كه رضايت خداوند در آن است) به همه چيز پشت پا بزند . اين همان دو راهي مهم زندگي ست كه ريا از عمل خالص جدا مي گرداند .
اينها درساختار ظاهري است و مي توان رفع كرد و اگر جستجو كنيم ميتوانيم بيابيم .كجا رفتيم ؟ چه خورديم ؟چه خريديم ؟ چه پوشيديم ؟ چه و چه و چه ... اما از اينها عميق تر و مهمتر فكر و عقيده انسان است كه بسيار مشكل و سخت است . منِ نوعي به چه چيزهايي فكر مي كنم ؟ براي چه؟ و براي چه كسي ؟ اينها افكاري است كه در ذهن ماست و فراوان هم هست وما به آنها توجهي نمي كنيم .
آن مورچه سياهي كه پيغمبر اكرم مثالش را زد، در همين جا نمود پيدا مي كند و نه در رياي ظاهري . چرا كه خود انسان نمي داند به چه چيزهايي فكرمي كند چه برسد به اينكه بفهمد كه اين تفكر براي خدا بوده يا نه ؟ از مسائل روزمره زندگي گرفته تا تدبر و تعقل در مسائل ديني .
اين ويروسي كه در درون، وجود دارد. پراكندگيش بيشتر و بيشتر مي شود و احتما ل نابودي را هم
مي دهد . مانند سرطان در جسم مادي كه وقتي شروع به رشد بكند، تمام وجودرا مبتلا ميكند .داروهايي شيمیايي مختلفي تزريق مي كنند كه اگر در حالت عادي فردي آنها را دريافت كند ، قطعا مرگ را در پي خواهد داشت . ولي اين مواد در آن حالت مانع از پراكندگي ويروس مخرب ميگردد.در حالتهاي معنوي هم دقيقا همينطور است. بايد ديد كه ويروس ريا در كجاي وجودمان لانه كرده است ؟ و با چه حربه اي با آن بايد مقابله كرد . و شيمي درماني اين ريا چيست ؟ بايد جزء به جزء آنرا پيدا كرد. چرا كه اينجا وادي عمل است . در اينجا ريا يك مرحله عميق تراست.
در ابتدا ريا اين بود كه به فرض ، درتعارف كردن یک ليوان آب و یک لیوان شربت نمود پيدا كرد. اگر ابتدا سراغ شربت برود، يك حالتي است . پيش خود فكر مي كند لازم نيست آنقدر هم به خود توجه كند. و بخواهد آب را بردارد. درهمان لحظه متوجه مي شود كه ديگران ممكن است چه فكري بكنند ؟ بگويند
آدم خوبي است كه به اين اندازه اكتفا مي كند ؟ در اينجا يا از ضعف، به عمق واردمي شود و يا بايد همان شربت را انتخاب كرده و شكست بخورد . يا شكست نفس را خورده كه بجاي آب ، شربت را برگزيده است و يا شكست دومي را مي خورد و نتوانسته مشكل ريا را حل كند .
يا اينكه توبه كند و از خدا بخواهد كه هرگز به جايي نرود كه تعارفي در كار باشد. چون در هرصورت هرانتخابي كه بكند خراب و ريايي است و يا آنقدر توانايي در وجودش هست كه رفتن را انتخاب ميكند و هميشه هم آب را برمي گزيند و مهم هم نيست كه ديگران چه تصوري خواهند داشت . مهم اين است كه براي خدا انجام مي دهد و فقط براي خدا .
ريا مانند همان ويروس روي نقطه حساس و عقيده اصلي ما ، يعني روي خداشناسي قرار مي گيرد . حال ممكن است با يك ليوان آب يا شربت جابجا شود. نهايتا يك كاري را كه نبايد بشود، مرتكب خواهد شد. اما اگر در يك موقعیت مهم و حساس قرار گرفتيم و بين اينكه خدا را بپرستيم و يا پول را و توان انتخاب درست را نداشتيم و پرستش پول را برگزيديم، اين باعث مي شود كه از اساس و پايه همه چيز خراب و نابود شود و هيچ كس هم متوجه آن نگردد . شايد هم بعد از آن نماز بيشتري خوانده شود، ذكر ترك نگردد، نماز شب ادامه پيدا كند، اما سرچشمه، گل آلود خواهد بود و كسي نمي فهمد. چون بينايي و شنوايي به آن ميزان قوي نيست كه باطن را بتوان ديد. الا اوليا خدا و انسان كامل كه چنين تواني را دارند.
رفتن به عمق ممكن است مدتي به طول بينجامد. مثلا فردي يك سال ،دو سال، پنج سال درسطح خودش كار كند و اعمال ظاهري را تصحيح كند. چون هدف اين است، بهرچيزي كه برخورد مي كند و احتمال ريا را دارد، انجام ندهد. بعد وارد مراحل بعدي و بعدي مي شود تا اينكه بالاخره به سنين آخرعمر ميرسد و تازه بين خداشناسي و ريا، گيركرده است .
نقل شده است عالم برجسته اي، اجلش فرارسیده بود و از وي مي خواستند كه شهادتين خود را بگويد ولي او با تمام زور سرش را بالا مي آورد يعني كه نمي گويم . هركسي راكه از نزديكانش بود، نزدش آوردند تا بلكه محبت آنها باعث شود تا وي لحظات آخر را راحت جان دهد ولي نشد . بعد از چند دقيقه بيهوش شد و بعد از چندروز حال وي بهبود يافت. از او پرسيدند كه چرا شهادتين را نمي گفتي ؟
پاسخ داد كوزه اي كه برروي طاقچه هست را شيطان برداشته بود و مي گفت اگر اشهد را بگويي اين را مي شكنم و من چون به آن علاقه داشتم، اشهد آخر عمر را نمي گفتم.
از اينجا بايد ديد كه ريا تا به كجا رسوخ پيدا كرده است .اگر چه چندين سال هم عبادت كرده باشيم وقتي به جايي برسيم كه بايد بين كوزه و خدا يكي را انتخاب كنيم چقدر مشكل و سخت خواهد بود .
كافيست كه به عميق ترين لايه توجه كنيم و بدانيم كه اعتقاداتمان براي چه كسي است ؟
اصلا برای كسي هست يا نيست ؟ اگر نيست مي گوييم فعلا براي خدا يا باز هم خودمان را گول مي زنيم و بيشتر و بيشتر در دام ريا مي افتيم . ازآن عميق ترين لايه كه بگذريم ، خود بخود همه اعمال شروع به درست شدن مي كنند . ديگر حتي لازم نيست كه راه رفتن خود را درست كنيم . آن قدرت دروني كه عدم رياكاري است به ما اين اجازه را نمي دهد حتي طوري قدم برداريم كه ريا باشد .
1 .مقابل اين ريا،اخلاص قرار دارد. يعني نه فعل و نه عقيده ما به هيچ چيز آلوده نباشد و فقط براي خدا خالصانه باشد. خصوصا در عقايد. آنهم عقايد درست. مثلا نسبت به امام حسين (ع) يا حضرت ابوالفضل (ع). براي چه به اين بزرگواران اعتقاد داريم ؟
امام حسين (ع) (رحمه الواسعه ) براي اينكه مريضمان را شفا دهد ؟ براي اينكه زيباست ؟ و يا وصفهاي زيادي که از ايشان شنيده ايم ؟و يا اينكه حاجتي را از ما روا كنند ؟ چون پسر علي (ع) است ؟و سينه زني و...؟ اگر براي اين چيزها به معصومين اعتقاد داريم همه رياست و بايد همه را كنار بگذاريم ؟ بايد اصلاح كنيم. كسي كه اين تفكر را دارد ديگر نمي تواند اعمال خوب داشته باشد. اگر هم فعل نیكويي از وي سر بزند، مانند ذات خودش همه ريايي است . اگرچه در ظاهر اصلا به ريا هم فكر نكند .
و يا قرآني را كه مي خوانيم ؟ بايد از خود پرسيد كه آيا قرآن را براي خدا قبول داريم ؟ اگر جوابي براي اين سوال نداشته باشيم باز هم ريا هست. زيرا براي كسي است ولي ما نمي دانيم براي چه كسي؟ مهم اين است كه براي خدا نيست . به اين طريق دين با تفكر انجام مي شود و در واقع لازم نيست كه كاري انجام دهيم. مهم اين است كه تدبر نماييم .
پس اولين جايي كه ممكن است ويروس ريا حضور داشته باشد عقايد و آن هم عقايد خوب ماست . من انسان راستگویی هستم و دروغگو نيستم. چون به دين اسلام ، خدا ، پيغمبر، حديث وقرآن معتقدم. دروغ نمي گويم . حال بايد به دروني ترين لايه، آنجايي كه زبان كنترل مي شود مراجعه كرد. يعني عقيده . يعني لايه اول و مركز دروغ نگفتن. همان عقيده درست و صحيح ماست .
و بررسي كرد كه اين عقيده درست كه به كار خوب منجر مي شود ، براي كيست ؟ اگر براي خدا نباشد و يا جوابي براي آن پيدا نكنيم و فقط براي اداي دين انجام داده باشيم مانند ماشيني هستيم كه خود بخود روشن شده و بكارافتاده و اختيار با صاحبش نيست و در همه اين موارد ريا معنا پيدا مي كند و بايد با آن به مبارزه برخاست .
هر كاري كه انجام مي دهيم ،مثلا مي خواهيم روزه بگيريم. روزه عمل و سطح رفتار ماست .يعني به همان ريا گرفتار است . در همين سطح باقي مي مانيم و نمي توانيم به عمق رويم و مركز مسئله را حل كنيم . پس از طريق ظاهر نمي شود. فقط بايد عميق وارد شد . تعقل، توسل و توكل. اينها چيزهايي است كه ژرفاي آنها زياد است . حتي شده 10 ساعت هم فقط فكركنيم و كار ديگري را انجام ندهيم و فقط از خدا بخواهيم و بگوييم خدايا من تورا قبول دارم به خاطرفلان چيز. تا بحال هم خودم نمي دانستم. ولي حال چه كنم كه فقط براي تو و در راه رضايت تو باشد؟ اينقدر بايد به اين مسئله بينديشيم تا راه حلي براي آن بيابيم و در غيراينصورت هر كار ديگري كه بكنيم، جز اينكه ويروس كشنده را گسترش دهيم و درعينحال آن ويروس، ناشناخته باقي بماند، مصيبت و شقاوت ديگري براي خود فراهم نكرده ايم .
2 . نداشتن عقايد بد : كه عدم وجود اين بديها در ما ممكن است غير خدايي باشد .
آدمي بايد از خود به نفع خدا بگذرد ، اين، لايه اول قلمداد مي شود . لايه دوم عقايد بدي است كه نداريم و لايه سوم اعمال و افعال ماست (که يا خوبند يا بد) . اعمال خوبي كه انجام مي دهيم و اعمال بدي كه انجام نمي دهيم. حال هركدام از اينها به يكي از صفات منجر مي شود. يكي به عجب مي رسد و ديگري به حسد . اما نهايت همه اينها، همان ريا ست . به عبارتي اگرهمه رياها از عمق تا سطح را يك لايه حساب كنيم ، اين خود يك مركز مي شود .
مركز بعد از آن كبر است كه روح را در قبضه گرفته و نمي توان آن را رفع كرد مگر اينكه ريا را از بين برده باشيم . در غيراينصورت در ميان تمامي حالات ما قرار مي گيرد و مستحكم تر مي شود. كبر، بعد حسد ،بعد عجب و .... همه اينها در نهايت به همان ريا ختم مي شود .
پس بعد از اينكه ما دينمان را عرضه كرديم و به درون نگري پرداختيم و مشخص شد فطرت ما به چه صورتي در آمده است و مشكلات راه را شناختيم، ميتوانيم قدم در سيرالي الله بگذاريم . مهمترين مشكل كه بيان شد همان رياست كه با يك توبه آن هم توبه نسوه گام هاي مستحكم را مي توان برداشت .
ريا همان شرك است و شرك هم يعني چندخدايي. يعني در كنار خداوند متعال، معبود و چيز ديگري را قرار دهيم . وقتي نماز مي خوانيم بدانند ما نماز مي خوانيم. يعني ديگران را مثل خدا قرارداده ايم . بجاي خداي واقعي. يك مثل براي رب و يك شريك براي پروردگار و اين همه چيز را تصرف مي كند و وجود ما را به فساد مي كشاند . حال هرچقدر هم در ظاهر رعايت واجبات و مستحبات را بكنيم باز هم جزو اشقی الاشقياء خواهيم بود.
مانند ابن ملجم مرادي ملعون كه خود نهايت عبادت بود. هيچ كس به اندازه وي نمازشب نمي خواند . روزه نمي گرفت و ذكر نمي گفت . اما در عمق وجودش هيچ معرفتي نسبت به اينها نداشت. براي حب نفس و حب دنيا اين اعمال را مي كرد. نمونه عيني ريا !!!
اين مثال بزرگ در وجود تك تك ما هم هست .هيچ تفاوتي نمي كند. اگر ما به همان سمت برويم، فقط در سطح باقي مي مانيم و اگر نتوانيم در درون خود سيري داشته باشيم ، به همان شقاوت گرفتار خواهيم شد . ولي اگر بتوانيم اين سد را شكسته و سير را شروع كنيم مانند همه علما و اوليا خدا كه نقل مي كنند از يك تصميم به همه چيز رسيدند، به آن مقام قرب الهي خواهيم رسيد .


والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group