بسم الله الرحمن الرحيم

از امام صادق (ع) از قول حضرت علي (ع) روايت شده است :
ریا دارای سه مرتبه است :
ريا در اعمال مادي سطحي ترين و ظاهری ترين آن است .
در مرتبه بعد، ريا بعنوان رياكاري و صفت كه انسان هر كاري را كه انجام مي دهد، چه كارخوب و چه بد ، چه با ارزش و چه بي ارزش همه با اين صفت همراه است .
و در سطح سوم ،ريا در قلب است كه تمامي اعمال و رفتار و تمامي صفات حتي آن چيزهايي كه نه جاري مي شود و نه ظاهر مي شود همه و همه تحت تصرف قلب كه مركز كنترل وجود آدمي است ، ريا مي شود و آن، شرك مطلق است و هرچه عميق تر مي شود در مقابل اين شرك ، ظريفتر هم مي شود .
كسي كه ريا مي كند در يكي از اين سه سطح قرار دارد. انسانهاي ضعيف رياي خود را در ظاهر نشان مي دهند. براي ريا درظاهر، مثلي هست كه مي گويند روزي شخصي براي خواندن نماز ظهر وعصر كه به تاخيرهم افتاده بود، پا به مسجدي گذاشت. مسجد خالي بود وتنها او آنجا حضور داشت . شروع به خواندن نماز كرد. در بين نماز متوجه صداي درب مسجد شد و فهميدكه كسي داخل شده است. با خود گفت نماز را طوري بخوانم كه مورد تحسين او قرار گيرم. به بهترين وجه نماز خود را خواند و به پايان رسانيد. وقتي برگشت ، ديد كه هيچ كس نيست و با خود فكر كرد كه دچار توهم شده است و بعد دوبار به قيام برخاست و نماز عصر خود را شروع به خواندن كرد. در اين حين باز هم صدايي راشنيد و يقين كرد كه حتماً كسي داخل شده است. بازهم به بهترين شكل نماز خود را خواند. بعد از سلام نماز، به عقب برگشت و ديد سگي در داخل مسجد است . منقلب شد و دريافت كه چقدرايمانش سست و عملش ريايي است. نماز را براي خدا كه هيچ ، براي انسان هم هيچ ، براي يك سگ خوانده است و اين رياي ظاهري در ساده ترين وجه آن است .
كساني كه تفكر كردند و اعمالشان بر اساس نظم دروني خودشان است، ريا درعمق اعمالشان جا مي گيرد و اين افعالشان در واقع پوسته اي براي اين رياست و در مرتبه بعد، صفتي كه اين اعمال را بوجود مي آورد، صفتهاي خوب و بدي است كه ممكن است هر انساني داشته باشد و انساني كه قويتر فكر مي كند و خود صاحب و اختيار دار شده است، كنترل تمام اينها را بدست خود دارد و ريا اگر بسراغ وي بيايد، بدون اينكه خود بداند، به آن اعتماد پيدا مي كند .
اين علايم براي هر سه نفر وجود دارد. بايد ديد براي هر كدام و در هر سطح، اين ريا به چه چيزي ختم مي شود . در مرتبه آخري وضع بسيار خطرناك است و به شرك مي انجامد و بازگشت از آن بسيار سخت و طاقت فرسا خواهد بود .
(ينشط علي الناس و يكسل اذا و كان وحده و يحب في الجميع ....)
(در ميان مردم كارهايي انجام مي دهد كه مايه شادي و نشاط است .ولي در خلوت و انزوا غمگين و ناراحت است و مي خواهد كه مورد تحسين و ترغيب ديگران قرار گيرد) .
اين نشاط و اين كسالت ومحتاج ستايش ديگران بودن، سه علامت رياكاري است و كسي كه مشرك است، يعني قلب رياكاري دارد، همه حالاتش ريايي و هرعملي را كه مي كند، غيرخدايي است . بايد درافعالش تدبر كند و بررسي كند كه آيا اين سه نشانه را در خود می يابد يا نه ؟ نشاط برون و افسردگي درون و تمجيد ديگران براي چيست ؟ آيا از خدا طلبكار خواهد بود ؟
باطن را نمي توان ديد. چرا كه كسي كه خود را ساخته است ، از لحاظ شخصيتي و هويتي بحدي پيچيده شده است كه احدي به اسرار درون قلب او پي نمي برد و نمي توان فهميد كه در مركز اين قلب چه كسي حضور دارد. خدا يا شيطان ؟
انتظار ندارد كه شيطان و نفس، او را تشويق كند. چون شخصيت خود را باصطلاح ساخته و پرداخته كرده كه با همين ابليس مبارزه كند. اگر چه خود،عملاً شيطان است. پس اين انتظار را از خدا دارد كه او را تمجيد و تعريف كند. اهل ريا هميشه از خداوند طلبكارند. خواسته هايشان بي حد و حساب است. حرفشان اين است كه چرا خدا به آنها پاداش نداده است ؟ چرا او را رد كرده است ؟ چرا قبولش نكرده است ؟ چرا پيشرفت نكرده است ؟ چرا ؟
هر عقيده و راي كه داشته باشد ، همه براي خود و منيت است .
اگر بخواهيم با اين ديد به قضايا نگاه كنيم ،خودشناسي بسيار سخت خواهد بود و بهمين علت هم هست كه هركسی توان و توفيقش را ندارد. چون آدمي مي خواهد زود بگذرد. براي هرچيزي با يك بخشش سطحي قانع مي شود و با يك توبه ظاهري طلب عفو و بخشش مي كند و نمي خواهد ريشه ريا را پيدا كند . همه حركات ما و تك تك حروف وتلفظهاي ما همه از روي حساب است . يك ذنب ظاهري مثل دروغ او را بفكر نمي اندازد كه چرا گفته است؟ و با يك طلب عفو براحتي از آن مي گذرد .
اين توبه همان توبه اي است كه اميرالمومنين (ع) مي فرمايد : مادرت به عزايت بنشيند .
اينكه مشكل را پيدا كنيم، خيلي مهمتر است تا مشكل را حل كنيم. درهمه چيزهمينطوراست. در پزشكي هم پيشگيري راه برتري است نسبت به درمان . نود درصد كار يك پزشك خوب، اين است كه بيماري را تشخيص دهد و علت را بيايد و حال ممكن است با ساده ترين داروها هم مريضي را رفع كند .
ريا هم يك مرض است. مرضي كه براي نفس است و تشخيص آن بسيار حياتي است و ممكن است تشخيص نادرست ، باعث پديدار شدن مريضي هاي ديگرهم شود. چشم هم بيمار شود. در دل هم مريضی پديدار شود و صفات بد هم نمودار شود .
اين مرض ، مرض نفس است و نه مرض روح . اينكه مي گويند روح مريض است، حرف درستي نيست . روح براي ما قابل فهم نيست
(كل روح من امر ربي) زیرا پشت پرده خلقت و ملكوت، ديده نمي شود و غيبي و غيرمحسوس است وچيزي را كه نمي توان حتي لمسش كرد و با آن ارتباط برقرار كرد، پس چگونه مي توان مريضي آن را فهميد؟ پس مرض در قلب و نفس هست .
زماني خدمت اميرالمومنين رسيدند و از يكي از شيعيان كه گناه و خطايي را مرتكب شده بود شكايت كردند. حضرت فرمود : نگوييد او شيعه نيست. بگوييد شيعه كار بد انجام داده است. اين كاري كه انجام داده است، درست نبوده و گرنه خود او بد نيست. قلبش سالم است و صفات بدي ندارد . چون اگر قلب خراب باشد ، ديگر شيعه نيست و امام هم از او دفاع نمي كرد .
اعمال بد مراتب دارد و به فراخور آن هم جزاي خاص خود را دارد . به همين دليل مثلا مي گويند«الغيبه اشد من الزنا : كسي كه غيبت مي كند، دلش مريضتر است از كسي است كه مرتكب زنا مي شود» (چه زناي چشم ،چه زناي گوش و چه هر چيز ديگر)
غيبت پيچيدگي هاي زيادي دارد، شرايط خاصي بايد فراهم شود تا غيبت صورت گيرد. اگر به تهمت هم بيانجامد كه خيلي بدتر و
بهمين خاطر گناه كبيره محسوب مي شود .
پس تشخيص مرض را بايد جدي گرفت وبهمين جهت هم هست كه توصيه مي شود اگر نزد عالمي رفتيم كه سررشته اي در اين وادي داشت ،هر تجويزي كه ابتدا به ساكن كرد، بدون اينكه شناختي از ما ودرد ما داشته باشد را عمل نكنيم . ممكن است دارو مناسب باشد
ولي براي اين مريضي كارايي نداشته باشد. تنها معصومين و درمرتبه پايين تر اولياء خدا هستند كه حتي با يك نگاه به ما مشكل را حل خواهند كرد . ولي به آن مرتبه اي رسيده اند كه بر كلماتشان مسلط هستند و فقط در دربيانشان از الفاظي استفاده مي كنند كه شفا باشد در دعاي كميل مي خوانيم ( يا من اسمه دواء و ذكره شفاء) ذكر حضرت امير فقط «الله» است .هر چه گويد ذكر خداست و شفاست و حال قدرتش و تصرفش در كل وجود انسان زياد است كه تا درخواست شفا كند ، اين شفا حاصل مي شود. چون صاحب الامر و ولي امر هستند .
عده اي هستند كه مرتبه شان پايين تر است. مثل دعانويسان كه در اين دوران خيلي زياد شده اند و رايج شده ذكر خاصي را مي دهند ولي آيا مي دانند براي چه و كدام مرض ؟
البته در اينجا يك نكته هست و آن اينكه زماني ممكن است اينها براي اين باشدكه مراحل را آموزش دهند. يعني هم تشخيص هم مريضي وهم دارو را بشناسانند .
پس شناخت درستي و نادرستي ، بسيار مهم است . درآيات فراوان قرآن كه نظر كنيد، تعقل كنيد، تفكر كنيد و... براي اين است كه هر چيزي را قبول نكنيم و به دام نيفتيم و از طرف ديگر به ما قدرت شناخت مي دهد. وقتي كه توانايي تشخيص پيدا شد، مشكل از اعمال خارج مي شود و به مرحله بعد يعني به صفات مي رسيم و اين از يك سو موفقيت است و از سوي ديگر كار را سخت تر مي كند. يعني بايد ويژگي هايمان را مرور كنيم. مثلا دروغ در ظاهر نمي گوييم. ولي آيا صفت دروغگويي داريم ؟ در همه اعمالمان آيا درونشان اين صفت نهفته است ؟
ما فقط شنونده خوبي هستيم و نمي گذاريم اين به گوش صفت و گوش دل برسد . اگر به گوش صفت برسد، يك اتفاق مي افتد و اگر به گوش دل برسد، اتفاق بزرگتر و آن توبه است . هر چيزي را كه ما در نظر بگيريم، همين سه مرحله را دارد. چه در جسمانيات و چه در روحانيات . مثلا گوش ظاهري مي شنود . شنيدن يا نشنيدن آن فرقي نمي كند. چون اختيار آن دردست ما نيست. خواهي نخواهي گوش، اصوات پيرامون خود را مي شنود. اما صفت و قلب همه اختيارش با ماست . كسي آنجا پا نمي گذارد جز خود و ولي الله . منظور اين است كه اگر ما در ظاهر خطايي نكنيم ، بعد از آن نوبت به عمق است. بايد بررسي كرد و ديد كه يك ذنب و گناه به كدام صفت بستگي دارد. چه عقيده و مرامي در قلب ما هست كه اين صفت را توليد مي كند ؟ آدمهاي خوب بيشتر در معرض خطر هستند و اين توبه برايشان سختتر است . چون تمام حركات و رفتارش از جزئی ترين رفتار در اجتماع تا كارهاي بزرگ او همه زير ذره بين است و تمام وكمال بايد همه در راه خدا و بخاطر خدا باشد. بهمين خاطر در روايات زياد و در خطبه هشتاد و شش نهج البلاغه داريم كه مومنين را در آخرالزمان توصيف مي كند و مي گويد كه اينها در جامعه هستند ولي ناشناخته ، حقدار هستند ولي حقشان ضايع مي گردد. بيمار هستند ولي كسي از حالشان آگاه نيست .
مي ميرند ولي ...
چون هم مي خواهند حق خدا را رعايت كنند و عمل ريايي انجام ندهند و هم در حدود ديگران تعدي نكنند .
درون نگري و برون نگري همزمان بايد باشد. به تنهايي هر كدام خطرناك خواهد بود . برون نگري به اين معنا نيست كه بر طبق نظر ديگران رفتار كنيم . بلكه به اين شكل است كه خود، اعمالمان را زير نظر بگيريم كه با توجه به اعتقادات و جايگاه اجتماعي كه داريم آيا رفتاري كه از ما سر مي زند ، درست و صحيح خواهد بود و حد تعادل را نگه مي داريم .
اين يك زاويه ديدي است كه مي توان خود را نگاه كرد، بدون در نظر گرفتن كليه شرايط سختي كه در اين دوره كه دوره آخرالزمان هم هست ، بتوانيم راه درست را درپيش گيريم .
و در ضمن اين نگرشها و ارتباط با ديگران، هم بايد خود را پيدا كرد و هم مواظب بود كه اتفاق غيرشرعي رخ ندهد و كنترل بدست خودمان باشد و رعايت تقوا راهم كرد .
به اموري كه به ما ارتباطي ندارد، دخالتي نكنيم و حد خود را نگه داريم. البته يك مواقعي ممكن است بنابر وظيفه شرعي و يا امر به معروف و نهي ازمنكر، بايد رفتار خاصي را در پيش بگيريم ، كه شناخته شده است و مشخص شده و داراي شناسنامه عقيدتي است. ولي در حد و حدود خود و نه بيشتر ونه اينكه به نام دين و از موضع دين هرعملي را كه خواستيم ،انجام دهيم .
الان بيشتر رفاقتهاي نوجوانان ما در همين حد است . بدون اينكه توانايي داشته باشند و شناخت از خود داشته باشند، صرفا بنابر داشته هاي خود ادعاي نشان دادن راه درست را به ديگران دارند و هركس ميخواهد ديگري را تصحيح كندو اين درحالي است كه به خودشناسي نرسيده اند و چگونه است كسي كه به خود شناسي نرسيده باشد، بتواند ديگران را بشناسد و درعينحال امراض قلب او را شناسايي كرده و دارو هم براي اين مرض تجويز كند ؟
پس گناه تنها در اثر يك عامل و آن هم ريا به وجود مي آيد . اگر ريا به تنهايي باشد، مي توان خيلي زود شناخت. ولي اگر داراي پوسته باشد، آن پوسته ها را هم بايد شناسايي كرد . پوسته اصلي ريا، عجب است. عجب يعني خودشگفتي. يعني انسان خود، از انجام كاري كه كرده در درون خوشنود باشد ولي بروز ندهد . اگر به ديگران بروز دهد به معني صنع است . كه آن هم درسطح عجب است.
يعني به گوش ديگران برساند كه انسان پاكي است و فرقي نمي كند با رفتار و اعمال و اشاره و گفتن و... به اطلاع برساند . هر كس كه گرفتار عجب است، قطعا گرفتار ريا هم هست . اما بايد ديد ريا در كدام سطح است و چقدر دقيق است و چقدر تاثير گذار شده و چقدر ريشه دوانيده است . اين عجب از خاصيتهايش اين است كه هم در كار خوب ديده مي شود و هم در كار بد يافت مي شود .
اخلاص نقطه مقابل ريا است .
اگر اين فهم را نسبت به اين صفت پيدا كرديم ،كمك زيادي به خود كرده ايم .
يكی ازاسماء خداوند كه در ذكر يونسيه هم آمده است و بنابر حكمتهاي زيادي هم ادغام شده است، مي توان هم خداشناسي كرد و هم دارو شناسي. اگر هر كاري مي كنيم بايد در راستاي همين اعتقاد و تنها وتنها براي خدا باشد .
«لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين»
براي هر دردي كه داريم بايد سراغ مرهم خاص خود رفت . قرآن شفاست . بايد سراغ سوره هايي رفت كه آيه هايي را در برداشته باشند كه متناسب با حال ما باشد. در دعا خواندن هم به همين شكل . اين ذكر، نمونه اي از اذكار زباني است . اگر هر مكاني رفتيم و بهر طرف رو كرديم و ديديم در آن ريا هست ، بايد مفهوم اين ذكر و قرائت اين دعا به گونه اي باشد كه از آن، «لا اله الاالله» برآيد و تنها راه درمان آن هم همين است و لو به خطا رفته باشيم .
واين را بايد يافت .لازم نيست كه بارها و صدها هزار بار بيان كنيم . ما در آن مرتبه نيستيم. چون نمي فهميم. اما مي توانيم خود را در آن جايگاه قرار دهيم كه مي دانيم به ديدن و شنيدن و فهميدن و ارتباط با ديگران با مفهوم لا اله الا الله نياز داريم .
و اين ذكر را بايد در همه چيز پيدا كنيم و دريابيم كه كاري كه مبتني بر لا اله الا الله است ، چه نوع كاري است و در جزئي ترين كردار خود رعايت كنيم. و آن را در تمام مراحل زندگي كاربردي كنيم .


والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group