بسم الله الرحمن الرحیم


يكي از ابزارهاي كارآمد و مفيد براي اينكه انسان راه را اشتباه نرود ودر صراط مستقيم قرار گيرد، برون نگري و درون نگري همزمان با هم است . معرفت به نفس ، حالتي را براي انسان بوجود مي آورد كه انسان بر خودش كنترل پيدا مي كند و تمام سعي خود را بر اين مي گذارد كه فقط خود را ببيند ، مراقبه كند و جهت منفي محور نفس را در اختيار خود قرار دهد . يعني مدام مراقب اعمال خود باشد كه دروغ نگويد ، غيبت نكند ، تهمت نزند ، چشمش خطا نبيند و مهمتر اينكه افكارنامناسب به سراغش نيايد. بعد از آن به سمت مثبت محور قدم بردارد . يعني تصميم بگيرد كه با همين اعضا و جوارح ،عمل نيكو و صالح انجام دهد . يعني اعمال خود را از ديد برون نگري به آن نگاه كند .
حال اين برون نگري به چه معناست ؟
در اين حال انسان در يك موضعي قرار مي گيرد كه اگر غافل شود كه نتيجه و پژواك اعمالش چه نمود بيروني دارد و چه تاثيري بر ديگران مي گذارد، ممكن است راه را به خطا رود . آيا آدمي صرف اينكه ادعا كند كاري را كه انجام مي دهد درست است، به قطعيت رسيده است؟ پاسخ اين سوال منفي است . زيرا ما كامل و معصوم نيستيم .
در يك مرحله اي از اعتقادت خود به ديگران در امور ديني اقتدا مي كنيم و حتي بطور مستقيم هم نمي توانيم به معصومين خود اقتدا كنيم . بلكه يك اشخاصي بعنوان علماي ديني و بعنوان واسطه رسيدن خير از جانب معصومين به ما هستند تا اين فيض نصيب ما گردد . چون هم توانش را نداريم و هم فاصله ها آنقدر زياد است كه نمي توانيم خود را به آنها برسانيم .
دين ابزاري است كه مي تواند اين تعادل را هم در درون و هم از بيرون حفظ كند كه اولا به انزواي دروني كشيده نشويم وثانيا زندگي ما صرفا تابع گفته هاي ديگران در نيايد . هر كدام از اين دو حالت به تنهايي مضر است . اگر فقط ما از بيرون به خود و اعمال و رفتارمان بنگريم، تمام سعي مان فقط اين خواهد بود كه نظر ديگران را مساعد و متوجه خود نگهداريم و مدام در حال تطبيق خود با شرايط باشيم . واز آن سو اگر هم فقط از منظر دروني به خويشتن نگاه كنيم، مانند كسي مي مانيم كه در تاريكي و بدون هدف تونلي را احداث ميكنيم . ولي جهت اين تونل را نمي دانيم كه به كدام سمت است .
حصول كمال در صورتي امكانپذير است كه هر دو ابزار همراه هم باشند. البته در واقع اين دو ، يكي است كه همان بصيرت ناميده مي شود. ولي چون ظرفيت ما انسانها به آن معنا بالا نيست ، به صورت دو فصل جدا از هم مي بينيم . و اين، رسيدن به كمال است

.
انسان كامل وقتي شخصي را مي بيند، هم ظاهر و هم باطن او را مي كاود. چه آن شخص حضور فيزيكي داشته باشد و چه غايب باشد . اين بودنها و نبودنها براي او مانع و دوري و نزديكي ايجاد نمي كند . هر انسان واقعي بايد به همين گونه بوده و در همه شرايط بايد در حال خودسازي باشد . برون نگري وي بايد در همه حال باشد. در خانواده ، درمدرسه ، محل كسب، شخصي يا اجتماعي و....
لازم است كه از ديد ديگران به خود نگاه كند. حركات و رفتار و اعمالش را مرتب زير نظر داشته باشد .
گاهي ممكن است يك عبادت مستحبي درانظار عمومي بنوعي ريا محسوب شود و ذهن مردم را نسبت به مومنان واقعي خراب و بدبين نمايد . و يا خوبان را در معرض تهمت و يا غيبت بگذارد كه همين در مظان اتهام و غيبت قرار دادن ، خود بزرگتراز گناه تهمت است. زيرا ما خود باعث بوجودآمدن اين گناه شده ايم .
تمام اعمال ما اعم از راه رفتن ، خنديدن ، سلام كردن ، پوشش ظاهري ، انتخاب شغل و از همه مهمتر عقيده و فكر و عقل، از اين جهت كه ديگران - البته انسانهاي عاقل و نه جاهل چه برداشتي از كردار ما دارند - به شك و شبهه و دردسر نيفتند، داراي اهميت است . درغيراينصورت منع از انجام آن بايد صورت گيرد . ولي در مورد واجبات شرعيه چنين روشي را نبايد پيش گرفت. بايد حتما حق را گفت و انجام داد و با تمام وجود از آن دفاع كرد .
(( اَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكْ )) صدر به معني سينه است و سينه آخرين گنجايش قلب است . به پيامبر فرموده شد : ما سينه تو را باز كرديم تا احاطه به قلبت هم داشته باشيم ، قلبي كه جز خدا احدي از آن اطلاع ندارد .
ولي پيغمبر در قلبش غفلت ندارد. او به همه قلوب ناظر است. هم از درون و هم از بيرون نگاه مي كند و از ابتدا و اطراف ، مراقب اين قلوب است . گرچه از درون ، اين قلب رو به كمال است و همه كساني كه در راه كمالند را كمك و ياري مي رساند. پيامبري كه انسان كامل است با آن مقام رفيعي كه دارد . اما خداوند مي فرمايد كه صدر رسول را شرح داديم و باز قرار داديم تا دل وي در قفس نباشد. چه قفس جسم و چه قفس فكر و عقايد .
چيزي كه حق است ، مصلحت انديشي ندارد . حق را بايد انجام داد . اموري كه به امرالهي يا امر پيامبر و اولوالامر سفارش شده به ما ارتباطي ندارد و ما فقط بايد اطاعت كنيم. حتي اگر همه، مخالف آنرا رفتار كنند . ديگران در اشتباه هستند و راه صحيح هماني است كه سفارش شده است .
خودسازي محتاج اين است كه به ديگران ضرري نرسانيم و رعايت حق الناس را تمرين كنيم . اين همان برون نگري از بيرون قفس، به خودمان است و اين تفاوت بسياري دارد با اينكه تمام دنياي انسان، يك قفس باشد و فقط از داخل اين قفس به تزكيه بپردازد . مانند مورچه اي كه با چند قطره آب، دنيايش ويران شود. اما اگرهمين مورچه بصيرت داشته باشد و از خارج از خويشتن، به خود بنگرد، باور مي كند كه چند قطره، يك عالم را نخواهد برد . ما انسانها هم دقيقاً مصداق همين امر هستيم . چه در خوبي و چه در بدي . خوبي و بدي در اينجا به صفت «عُجب» مي رسد .
بعنوان نمونه، عمل خيري را آدمي انجام مي دهد. ولي از بيرون واز نگاه ديگران، نگرشي به خود ندارد . از درون هم همينطور. محدود است. حتي اگر تمام قله هاي كمال را فتح كنيم ، اما اگر از خارج به خود نظر نكنيم، معلوم نيست چكار كرده ايم و اين كار و عمل چقدر ارزش داشته باشد . بفرض اگرهم ارزش آن را شناختيم ، باز هم هنر خاصي نيست. چرا كه انسانهاي زيادي چه الان و چه در طول تاريخ به اين نقطه رسيده اند و خيلي راحت از پس آن برآمده اند. و دليلي براي تعجب و شگفتي و نازيدن به خود، وجود ندارد كه اين همان معناي عُجب يا خودشیفتگی است .
هيچ كارخوبي وجود ندارد كه فقط ما انجام داده باشيم . در صورتي ما اين چنين تصوري را خواهيم داشت كه فقط از يك زاويه ، ديد داشته باشيم. يعني يك قفس يك در يك متر را مي بينيم با يك نفر آدم ، اين يك نفر دروغ نگفته. درواقع تنها بوده و كسي هم وجود نداشته است كه بخواهد دروغي را بگويد. در وضعيت كلان هم به اين شكل است. يعني احتمال دهيم كه از بين 6 ميليارد آدم، يك نفر ديگرهم غيراز ما دروغ نگفته است و اين در واقع جاي هيچ شگفتي را باقي نمي گذارد .
وقتي کسی، «هنرمند» ناميده مي شود و استاد استادان و قهرمان قهرمانان ، كه تنها و تنها فقط او يك كار خاص را انجام داده باشد و نه بيشتر ؛ در بدي ها هم همين است . بدي هم دو جهت دارد . اگر تنها از درون به خود نگاه كنيم به نااميدي مبتلا خواهيم شد .
راه چاره
بايد عادت كرد كه از يك حال ، زود جداشويم و به حالت ديگر درآييم. بعد از آن ،عادت كنيم هردو حالت را دركنار هم داشته باشيم و در آخر،عادت مي كنيم كه اين حالات از بين برود و به حق برسيم . حركت مي كنيم و وظيفه را انجام مي دهيم. در واقع درون و برون به آن معنا وجود ندارد . در اين حال، ديگر فرد، مد نظر نيست. زيرا تمرين كرده ايم كه خود را جاي هركسي بگذاريم. هم جاي حق وهم جاي باطل ؛ بعد از ممارستهاي مداوم، معرفت نفس پيدا مي كنيم .
نفس به معني خاص كلمه، منظور براي يك فرد نيست. بلكه به معني نفس و آن چيزي است كه تمامي انسانها دارند . هر خودي، را آدم خواهد شناخت. چه گناهكار و چه درستكار، چه ولي خدا و چه ولي طاغوت و شيطان. تفاوت چنداني ندارد.
اين نفس در همه احوال در چرخش است. اجازه ي بي تجربگي را نمي دهد كه از آن منفذ، شيطان بتواند وارد شود .
همه چيز را مرتكب نمي شود. حتي در زمينه فكر و تفكر ، هر فكري را نمي كند . نمونه آن، انسان كامل است . بدترين گناهان را توضيح مي دهد و ما متحير مي مانيم كه يك معصوم چگونه احاطه كامل به اين گناهان دارد. ولي اين بدين علت است كه وي
نفس شناس است. مي داند كه نفس در چه موقعيتي، چه حركتي را مرتكب مي شود و معرفت عميق نسبت به آن دارد.
اگر ما هم اعتماد كنيم و معصومين را الگو قرار دهيم، به مرتبه نفس شناسي مي رسيم و اگر نسبت به اين مسائل بي اهميت باشيم، ديگر برايمان حديثي از ائمه و گفته اي از فلان دانشمند و عالم تفاوتي نخواهد داشت . كسي كه به اين شناخت دست يابد و اين ابزار را بكار گيرد، هيچ گاه نفس كشيدن ، حرف زدن ، نوشتن و .... انسان كامل را با انسان معمولي اشتباه نخواهد كرد .
اين لازمه اش اين است كه هيچ كدام از دو ابزار را به تنهايي به كار نبريم .
همه مباحث ديني ما ارتباط كامل با انسان كامل دارد و حتما بايد ارتباط مسائل و مقوله هاي ديني را با امام زمان (ع ) پيدا كنيم .
نمازي را كه ربطي به امام عصر (عج) ندارد، آن نماز مدنظر خدا نيست . روزه ، زكات و..... كه ربط واقعي نداشته باشد مردود است كل اسكلت نماز از ابتدا تا انتها همه، حضور امام زمان ( عج ) است .
البته اين بسيار سخت است كه انسان هر عمل شري را که انجام مي دهد، آن را مقابله با امام عصر بداند و هرعمل خيري را در جهت و كمك به امام (عج) ببيند . حتي در دروغ گفتن كه جزء اعمال قبيح است، اگر نگفتن آن امام زماني نباشد، اين دروغ نگفتن مشكل اساسي دارد و آن مشكل هم رياست . در كل، هرچيزي در دين، كامل و ناب است كه ربط به ولي الله داشته باشد ( اَلْيَومَ اَكْمَلْتُ لكم دينَكُمْ وَ اَتْممْتُ .....) بدين معناست كه هر دو باهم هستند و جدا ناپذير .
ابتدا ما بايد با اعمال خود شروع كنيم . كاري را كه انجام مي دهيم بدين علت باشد كه امام عصر نيز انجام مي دهد. در گام بعد با عقايد و دين. اينكه راست مي گوييم ، چون امام ما راستگوست و غيرحرف او هر چه هست ، دروغ و باطل است .
بحث اين نيست كه روزه يا نمازي را كه مي گيریم و مي خوانيم، واجب يا مستحب است. بلكه اصل ، اين است که مولاي ما روزه دار و نمازخوان هستند. حال چه واجب و چه مستحب . ملاك و ميزان هم همين است . حتي در راه رفتن، مسلمان واقعي به اين اصل قائل است كه پايش را جايي بگذارد كه امام عصرش گذاشته و نشانه كمال و هدف نهايي اين است . ما بايد نقطه اي را بعنوان هدف ببينيم و به آن سو حركت كنيم .
اميرمومنان مي فرمايند :( اَعيوني بِوَرَع ...) يعني مرا ياري كنيد با پرهيزگاري و درستكاري . يعني درستي عمل، كمك به اميرمومنان است كه حق را عالمگير كند. زيرا درحد توانايي ايشان هست كه بتواند حق را حاكم كند و ما با درستكاري خود چهره او را تجلي بيشتری مي دهيم و نقطه ديگري از عالم را مي بينيم كه علي عليه السلام آنجاست .
در روايت است كه پرسيدند آسمانيها و ملائكه، زمينيان را چگونه مي بينند ؟ فرموده شد : شما چگونه آسمانيها را مي بينيد ؟
گفتند : روزها كه نور خورشيد هست و همه چيز را تحت تاثير قرار مي دهد. شبها هم در تاريكي شب فقط ماه و نور ستارگان ديده مي شود. آنقدر تاريكي شب زياد است كه ما چيز ديگري را نمي بينيم.
فرموده شد : آسمانيها هم دقيقا همين گونه به زمين نگاه مي كنند .
بديها همان تاريكيهاست و خوبيها همان روشنيهاست . شخص و جنسيت خاص، مطرح نيست. اينكه زن و يا مرد خاصي هم اينك نماز شب مي خواند ، دروغ نمي گويد ، غيبت نمي كند و كلا در حال انجام كارخوب است و در کل تقوا پيشه مي كند و به امام زمان خود ياري مي رساند ویا اينكه خود امام زمان است، كسي كه از بالا نگاه مي كند يك امام زمان بيشتر نمي بيند. يك نقطه از آن اينجاست و نقطه ديگرش جاي ديگر. كه در كنار هم يك تصوير روشن و پرنور را مي سازند . آسمانيان از آن بالا فقط يك نقطه نوراني را مي بينند . نور و فقط نور ، نه كمرنگ و نه پررنگ . كسي كه ديد الهي دارد، اين شكل نوراني را خواهد ديد و كسي كه يك نقطه از آن نقاط نوراني باشد، يك قسمتي از آن چهره الهي امام زمان ( عج ) را روشن تر مي كند ،هم براي زمينيان وهم براي آسمانيان و اين معناي (( اَعيوني بِوَرَعْ ... )) است .
انسانهايي كه در دوره حضرت امير و حضرت زهرا سلام الله عليهما مي زيستند وگناه مي كردند و عناد مي ورزيدند و حتي جنگ كرده و به شهادت مي رساندند ، پيامبر و قرآن و علي را نمي ديدند . به نمايندگي ايشان از طرف حق قائل نبودند .
وقتي در مقابل ناجي قرار مي گيرند، خالص نيستند و درك نمي كنند كه اوفرستاده خدا برزمين است و تمام صفات خدا دروجود او متجلي است ، و نمي دانند زمانی يك عملي از انسان پذيرفته مي شود كه ولي خدا در زمين آن را تاييد و قبول كند ؛ نتيجه اين ناآگاهي آن مي شود كه عمل وي را قدرت طلبي مي پندارند و براي كشتن جانشين خدا در زمين شمشيرها مي كشند .
وضع ما هم بهمين منوال است . اگر امام عصر ما بيايد و ما اورا نشناخته باشيم، با همين كساني كه درباره آنها حرف مي زنيم و لعن و نفرينشان مي كنيم و آنها را جزو اشقي الاشقيا مي دانيم ، فرقي نخواهيم كرد . در واقع همان كاري را انجام داده ايم كه آنها مي كردند. يعني از زاويه ديد يك انسان كامل نگاهي نداشته ايم . بلكه از زاويه دشمن نظاره كرده ايم .
حال زاويه ديد دشمن كدام است ؟ ديدی كه مادي باشد و دنيايي ، به ظاهر توجه كند و نه باطن . به جسم اهميت دهد و نه روح .
كسي كه خدا را با همان ويژگي ها و صفات و ذات خدا قبول دارد، بايد بداند كه علي نشانه همان خداست . نمي شود نشانه چيزي را ببيني و خود آن را ، چيز ديگر بداني . او وجه الله است. حجه الله است. ولي الله است و چيزي غير از اين نيست .
اصلي ترين مشكل اين دوره قرار گرفتن در مقابل امام زمان است و اينكه كار و يا عملي براي خدا انجام نمي شود و نيت غيرالهي دارد پس اين درگيري با امام عصر نيست ، ستيز با خداست .
شبهه اي كه در جامعه امروز ما وجود دارد اين است كه هر كس هر چيزي كه از قرآن فهميد، همان، ميزان است . در صورتي كه اينگونه نيست.
فهم از قرآن ملاك دارد و آن ملاك، همان فهم امام زمان است . همه ما بايد حركت كنيم تا به آن فهم برسيم .هركس هر چه فهميد مطرح نيست .همه، اشتباه و باطل است . يك راه درست ،بيشتر وجود ندارد و كسي فهمش نسبت به قرآن درست است كه هماهنگ با آن باشد. پيدا كردن فهم امام زمان هم خيلي ساده است. چرا كه در قرآن آمده و او فقط اين را بيان مي كند و در واقع ما بايد به بيان قرآن برسيم و اين ملاك ثابت و بدون تغيير است و نه كم مي شود ونه زياد و نه پيشرفت علم و تكنولوژي برآن تاثيرگذار است .
در صورتي ما اين علم روز را در تشخيص و شناخت دين موثر مي دانيم كه بتنهايي بخواهيم دين را درك كنيم و بشناسيم و قصد نداشته باشيم فهم خود را با فهم امام خود بسنجيم و بسمت فهم او حركت كنيم و خود را به آن برسانيم و درواقع از بيرون به خود نگاه نكنيم .
يكي از كساني كه از بيرون به رفتار ما احاطه و نظر دارد، امام زمان ماست . تمام اعمال ما زير نگاه دقيق اوست . بايد به گونه اي راه رويم كه امام زمان مي رود. اگرغيراز اين باشد، مولاي ما رويش را خواهد برگرداند و يا هشدار خواهد داد .
در واقع يكي از زواياي ديد، نگرش از زاويه ديد امام است و البته فهم آن بسيار سخت و دور است ، اما اگر برترين فهم را براي او قرار دهيم ، فهمي كه حتي در ذهنش هم خطا نمي كند و هميشه بهترين كار ممكن را انجام مي دهد، حتي كارهايي را كه ديگران نمي بينند ، مثل حدس زدن ، احتمال دادن و.... همه ي كارها سمت وسوي امام عصري مي گيرد و زوايه هدايت هم همين خواهد بود .
نگرش اين گونه ، محاسني دارد. اول اينكه به خودسازي ميرسيم و ديگر اينكه بهترين نگاه از ما مواظبت مي كند.
بحث رقيب در واقع همين است. موضوعي كه هم اسماء و صفات خدا و اهل بيت است وهم در قرآن آمده است. اينكه ما همه جا هستيم و كسي آن را خواهد ديد كه مانند خود اوست. اينها نشان دهنده امام است. دستور گيرنده از مولاست. چون هماهنگ با او رفتارمي كند. هر كس او را ببيند، به او مي رسد و هر كس هم كه به او برسد، به خدا خواهد رسيد .
اين موضوع سه وجه دارد: يكي در آن بالا، يكي واسطه بالا با پايين و ديگری هماني كه پايين است . حال اين پاييني زماني مانند بالايي خواهد شد كه كارهاي آن واسطه را انجام دهد و اين واسطه پيغمبر و اهل بيت او هستند. اگراطاعت كامل از آنها باشد مي شويم خدا و نشان دهنده «الله» و در يك كلام «عبدالله» در درون و «آيت الله» و نشانه ي خدا در بيرون .
مومن كسي است كه به امام زمان خود اقتدا مي كند. امام زمان هم نشانه خدا بر روي زمين است و ما هم وقتي به مومن نگاه مي كنيم مانند اين است كه نماز خوانده ايم. با او اگر سخن بگوييم، مانند اين است كه قرآن خوانده ايم و اين مقام والايي است كه در نتيجه نگاه از برون به خويشتن بدست آمده است . تمام وجودش نور است .
به همين دليل است كه مرگ غيرمومن سخت است. زيرا هركجاي وجودش در يك جاي اين عالم ، گير است و در يك لحظه جمع كردن اين وجود، دردناك است . چون هرتكه از آن را بايد از جايي بكشي . اما مومن ، يك چيز بيشتر نيست و راحت مي رود و حتي اين رفتن هم مي تواند در اختيار خودش باشد .
البته اين نوع برون نگري براي ما انسانها كه دراين دوره از زمان زندگي مي كنيم، سخت و دشوار است . كساني كه در دوره اهل بيت زندگي مي كردند، اگر هدايت نشدند، جزو اشقي الاشقيا بودند . چون در آن زمان حضرت امير بود و مي ديد كه اگر كسي حتي نيت قلبي نسبت به انجام گناهي را دارد مواظبت دائم مي كرد ، زيرا واسطه رسيدن فيض الهي بود . اصلا وظيفه پيامبر و ائمه معصومين و انسان كامل ، طلب استغفار و ياري رساندن به موجودات عالم است تا به خطا نروند و به معرفت ناب برسند.(يا اَيُّهاالْنَبي ..... اَسْتَغْفُرِ لِذَنْبِكَ وَللْمُومِنينَ وَ الْمُومِناتْ ...)از اين رو در اين زمانه كه ما از خورشيد پشت ابر، بهره مي گيريم ، نسبت به دوران حضور معصومين بسيار دشوارتر است .
نگاه ازبيرون ، رسول ظاهريست و نگاه از درون، رسول باطني . هردو فرستاده خداوند هستند و هر دو معصوم. نه عقل خطا مي كند و نه امام زمان. پس هم درظاهر و هم در باطن بسوي حق هدايت مي شويم و هردوي اينها اجازه ي خطا و خروج از راه صحيح را به انسان نمي دهند . و در آخر اختيار آدمي را به دست آن كسي كه از همه بالاتر است خواهند داد و اين از همان گام اول يعني خودشناسي شروع مي شود .
از جانب امام معصوم هيچگاه شري به كسي وارد نمي شود. حتي اگر در ظاهر، صورت منفي داشته باشد، ولي حتما در باطن آن خير و صلاحي نهفته است . حكايت داستان حضرت خضرنبي است كه بين او و موسي (عليهماالسلام) رخ داد . كشتن پسربچه اي توسط حضرت خضر، موسي را متعجب كرد. ولي خضر پيامبر به او گفت كه تو متوجه علت اين عمل نيستي . و بعدها براي موسي علت كشتن آن كودك را شرح داد. درست است كه در ظاهر، قتل نفس گناه است. ولي عملي را كه پيامبر بعنوان ولي خدا در زمين انجام
مي دهد، عين صواب است ؛ اگر به اين امر ايمان داشته باشيم كه همه اعمال ما همانند امام عصرمان باشد و دنباله رو آنحضرت باشيم ، راه هموار خواهد بود . بايد به يك نقطه تعادل رسيد و آن نقطه تعادل« صراط مستقيم» است .
در تكميل اين بحث، ذكر نمونه ي كاملي از اين برون نگري آن هم با ديد مبارك امام زمانمان عليه السلام بحثمان را به نتيجه ي مطلوب مي رساند و آن نمونه، دعاي شريف فرج (عظم البلاء) است .
نگاه امام زمان
دعاي «عظم البلاء» دعايي است كه امام زمان (عج) مي خواند و تشريح شرايط حاكم بر آخرالزمان است و حضرت در اين دعا
مي خواهد كه شرايط اصلاح شود . اين زمان همين اوضاع حاكم است. شايد در هيچ زماني شرايط اينقدر شبيه به آنچه كه دراين دعا آمده است نباشد .
بسم الله الرحمن الرحيم
اَ للّهُمَّ ارَْزُقْنا تَوْفيقَ الطّاعَةِ ، وَ بُعْدَ الْمَعْـصِيَةِ، وَ صِدْقَ النِّيَّةِ ، وَ عِرْفانَ الْحُرْمَةِ ، وَ اَكْرِمْنا بِالْهُدي وَ الْاِسْتِقامَةِ ، َو سَدِّدْ اَ لْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَ الْحِكْمَةِ ، وَ امْلَاْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ ، وَ طَّهِّرْ بُُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَ الشُّبْهَةِ ، ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وَ اكْفُفْ اَيْدِيَنا عَنِ الظُّلْمِ وَ السَّرِقَةِ ، وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِيانَةِ ، وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغيبَةِ ، وَ تَفَضَّلْ عَلي عُلَمآئِنا بِالزُّهدِ وَ النَّصيحَةِ ، وَ عَلَي الْمُتَعَـلِّمِينَ بِا لْجَهْدِ وَ الرَّغْبَةِ ، وَ عَلَي الْمُسْتَمِعينَ بِالْاِتِّباعِ وَ الَْمَوْعِظَةِ ، وَ عَلي مَرْضَي الْمُسْلِمينَ بِالشِّفآءِ وَ الرّاحَةِ ، وَ عَلي مَوْتاهُمْ بِالرَّاْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ ، وَ عَلي مَشايِخِنا بِالْوَقارِ َو السَّكينَةِ ، وَ عَلي الشَّبابِ بِالْاِنابَةِ وَ التَّوْبَةِ ، وَ عَلَي النِّسآءِ بِالْحَيآءِ وَ الْعِفَّةِ ، وَ عَلَي الْاَغْنِيآءِ بِالتَّواضُعِ وَ السَّعَةِ ، وَ عَلَي الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقِناعَةِ ، وَ عَلَي الُغزاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ ، وَ عَلَي الْاُسَرآءِ بِالْخَلاصِ وَ الرّاحَةِ ، وَ عَلَي الْاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ ، وَ عَلَي الرَّعِيَّةِ بِالْاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّيرَةِ ، وَ بارِكْ لِلْحُجّاجِ وَ الزُّوّارِ فيِ الزّادِ وَ النَّفَقَةِ ، وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَيْهِمْ ِمنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ ، بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ .
بار خدايا روزي كن مارا توفيق طاعت و دوري از نافرماني و نيت پاك و حرمت گذاري .وگرامي دار ما را به رهجويي و استقامت و بگردان زبان مارا به درستگويي و حكمت و پر كن دلهاي ما را به دانش و معرفت و پاك دار شكم مارا از حرام و شبهه نـاك و باز دار دست ما را از ستم و دزدي و بر هم نه چشمهاي مارا از هرزگي و خيانت. ببند گوشهاي ما را از سخن بيهوده و بدگويي و تفضل كن بر علمای ما به زهد و خيرخواهي و بر دانش آموزان به كوشش و شوق و بر شنوندگان به پيروي و پندگيري و بر بيماران مسلمانان به درمان و آسايش و بر مردگانشان به مهرباني و دلجويي و بر پيرمردان ما به وقار و سنگيني و بر جوانان بازگشت و توبه و بر زنان به شرم و پارسائي و بر توانگران به تواضع و بخشش كردن و بر فقيران به شكيبايي و قناعت و بر جنگجويان به ياري و پيروزي و بر اسيران به رهايي و آسودگي و بر اميران به عدل و مهرورزي و بر رعيت به انصاف و خوش رفتاري و بركت ده به حاجيان و زواران در توشه و هزينه و به انجام رسان آنچه واجب كردي برايشان از حج و عمره به فضل و رحمت خود يا ارحم الراحمين .

در تفسير اين دعا بايد گفت كه : اينها همه مواردي است كه در آخرالزمان بكار مي رود و بايد از آن استفاده كرد . ابتدا مصاديق دروني و مفهوم كلي بيان مي شود و بعد به جزييات مي رسد . اينكه حلال را از حرام تفكيك كنيم .هرچيزي را نشنويم .هر حرفي را نگوييم. مواظب اعمال خود باشيم .
براي دنيا، دين خود را به حراج نگذاريم. علمايي كه به نسبت دانشي و احاطه اي كه بر دين دارند، از مقام و موقعيت خود سوء استفاده مي كنند و دچار كبر و غرور مي شوند. دعاي امام در حق آنهاست. و چاره اين درد هم فقط زهد و پارسايي است .
اغنيا و فقرا هم بايد در همين راستا عمل كنند. مالكان بايد روزبروز به تواضع خود بيفزايند و از فخر و نخوت دوري جويند و فقرا هم صبر و قناعت را پيشه كنند. چيزي كه امروزه بسيار نادر است ؛ ولي خلاف اين اگر باشد خارج شدن از خط امام زمان است .
جوانان ما از اين شاخه به آن شاخه نپرند و اگر خطا كردند باز گردند. به اين گفته ها كه «جوان جايز الخطاست»، وقعي ننهند. اين همان بيماريی است كه در آخرالزمان مردم به آن گرفتار مي شوند .
براي پيران ما سنگيني و وقار خواسته مي شود . مومني كه داراي سن زياد باشد، محتاج اين دو صفت است ؛ هر حركتي و رفتار ي از پيران ما سر نزند. چه از لحاظ ظاهر و پوشش و چه باطن . اگرغير از اين باشد، يعني در مقابل امام زمان قرار گرفته ايم .
براي زنان ما حيا و عفت طلب مي شود . تا زن محجوب تر باشد و حفظ حرمت وي بيشتر شود .
الان مسايلي مطرح مي شود مانند برابري حقق زن و مرد ، شغل برابر ، حضور زن در اجتماع ، تصميم گيري در زندگي بمعناي خاص و حتي كم شدن شأن مادري ، حجاب و نوع آرايش و حتي نحوه نگرش به دنياي خارج. اينها همه وهمه تيرهايي است كه بوسيله دشمن انداخته مي شود و درست قلب اعتقادات را نشانه مي گيرد .و مصونيت از آن لازمه اش ديد ونگاه از زاويه امام عصر ماست .
وظيفه ما
اين عنواني كه براي بحث هايمان مطرح كرديم،( يعني تا ظهور) بي معنا نيست. براي انجام هركدام از اين كارها فقط تا ظهور امام زمان مهلت باقي ست . مانند عمل در اين دنيا ، كه هر چه كرديم تا زنده ايم مورد فايده است. اگر قيامت برپا شود، ديگر كاري از دست كسي بر نمي آيد . بايد توبه كرد و به خدا نزديك شد . خود را شناخت و مراقبت كرد . زمان كمي باقيست. اگر هنوز اراده و تصميمي فراهم نشده است، همين الان زمانش رسيده و بلكه ديرهم شده است . دير شدن نه به اين معنا كه ما بخواهيم تاريخ ظهور را تعيين كنيم .
از جهت وقت نيست كه ديگر كسي حس انجام اين كار را ندارد واگر هم كسي بخواهد انجام دهد راهنمايي وجود ندارد . كسي كه اهل حق است و درست عمل مي كند، بريده شده و به اين اصل قائل است كه ديگر راهي براي نجات نيست و اگر هم كسي بخواهد كمكي كند توانش را ندارد و نه نفس حقش و نه اعمالش ديگران را جذب نمي كند . از طرف ديگر هم انساني كه مي خواهد يك مسيررا طي كند بايد ببيند ، بشنود و اعتماد كند و عدم وجود اين دو يعني دير شدن .
در هر حال راه حق از خورشيد در آسمان روشن تر است ونبايد شك كرد . چه در زمان ائمه و چه در حال حاضر نمي شود چهره معصومين را تاريك كرد و رويش را غبار انداخت. اينكه مي گويند ما نمي دانيم اسلام چه مي گويد دروغ محض است . نه در جزييات و نه در كليات . در امور تخصصي مي توان از مجتهدان بپرسيم و حكم يك موضوع را بدانيم و در كليات هم كه مشخص است .
لازم نيست كه آدمي تعداد زيادي كتب عرفاني بخواند و يا حوزه برود يا درس خاصي را تحصيل كند. فقط لازم است از ديد همگان به خود نظاره كنيم تا به معرفت كامل برسيم . پيدا كردن ارتباط همه اعمال ديني و غيرديني ما با امام زمان ( عج ) در وجود ما قرار داده شده است و ما فقط بايد آن را پيدا كنيم . نه اينكه بخواهيم ارتباط آن را پيدا كنيم . اين ارتباط وجود دارد و سررشته آن هم به دست مولاي ماست . هر كس كه به اين معرفت نرسد، اگر بميرد با مرگ جاهلي مرده است . اين معرفت مراتب دارد و مرحله به مرحله بايد پيش رفت و از خود شناسي تا خداشناسي سيرش به طول مي انجامد .
والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group