بسم الله الرحمن الرحیم

 

مباحث مربوط به خانواده تا شناخت نهاد زن و مرد و توجه به پاک نهادی زن و مرد و جایگاه زن در خانواده پیش رفته است. گفته شد که برای شناخت دقیق جایگاه مرد و زن و پس از آن فرزندان در خانواده شاید بهترین راه این باشد که عدل حاکم بر خانواده را از دیدگاه اسلام پیدا کنیم، هر مجموعه ای هر سازمانی که تشکیل شده از اعضایی هست بر اساس هدفی که دارد مدلی بر آن حاکم است نیروهای مسلح به عنوان یک سازمان به عنوان یک مجموعه با هدفی که دارند یک مدلی بر آنها حاکم است سازمانهای اداری نیز همیطنور کل خلقت بنابر هدفی که داره از لحاظ سازمانی یک مدلی برایش حاکم است خانواده هم پیرو این سنت کلی حاکم در جهان خلقت واجد یک مدلی است و البته پیدا کردن این مدل تحقیقاتی را می طلبد که شاید به طور مشخصی نه مفید باشد و نه به این سادگی به نتیجه برسد.

مدلی که برای خانواده پیدا می شود، با تکیه و استفاده از آیات قرآن و احادیث و روایات و اندیشیدن به این منابع و دستوراتت اخلاقی که بزرگان دین پس از معصومین دادند به مدلی می رسیم شبیه هرم مجموعه ای که یک راس دارد، یک شکله کلی و یک قاعده ( سطح یا کف ) راس کمترین جا را فراگرفته احاطه بر همه جا دارد بدنه این هرم و مخروط بیشترین جا را گرفته اما تحت تسلط راس هرم است و حاکم بر تمام جزییات مجموعه هرمی شکل که خانواده باشد و قاعده این شکل هندسی بیشترین فضای سطحی را اشغال کرده یعنی عمق ندارد آمد و رفت دارد که این جا فضای کل خانواده و در صورت بودن فرزند، فضایی است که فرزندان در آنجا حضور دارند، یکی از آیات قرآن کریم که در خیلی مسائل اجتماعی خصوصا مسائل خانواده خیلی مورد استفاده قرار می گیرد و بسیاری از تعالیم اسلامی از آن گرفته شده حتی خود معصومین از آن استفاده می کردند، خود ما هم اگر در آیات سیری بکینم اولین آیه ای که در پیدا کردن مدل خانواده و تایید اینکه مدل خانواده هرمی است راس بدنه و سطح و قاعده دارد به این آیه برخورد می کنیم " الرجال قوامون علی النسا " که برداشتهای خیلی کلی از این آیه می شود کرد:

1 . اینکه قیام و بر افراشتگی زن به مرد است نمود زن و فایده رسانی زن به کل جامعه به فرزند خودش به مرد همه متکی به مرد است و در این مدل نشان می دهد که سلطه و بالادستی مرد است، اما با کمترین جایی که اشغال کرده اما بیشترین جا برای زن است اما تحت مدیریت کلی مرد و ماحصل این ازدواج که فضای خانواده یا اگر بچه ای متولد شد، در پایین ترین سطح این خانواده قرار دارد که در اشراف و مدیریت و تسلط مستقیم مرد خانواده یعنی پدر است، اما در جزییات غوطه ور شناور در مادر است. اینکه مادر بچه را به دنیا می آورد این بچه از اول درون مادر است" فی بطن امه" است این همان است البته در مقاطع سنی مختلف که بحث در مورد تربیت فرزند است که چگونه این هرم را طی کند مرد کلی گو است، خط ده استف مدیر است، هدایت کننده است، زن اجرا کننده است، همه اینها در همه امور خانواده است اما به یک اصل کلی باید توجه کرد که این هرم خانواده است مرد درون خانواده زن درون خانواده و بچه درون خانواده این با مسئولیت های اجتماعی و شئون اجتماعی زن و مرد و بچه نباید قاطی بشود، یعنی مرد در اجتماع هم هر جا قرار بگیرد راس است زن هر کجا قرار بگیرد، بدنه آن هرم است بچه هر کجا قرار بگیرد در سطح قرار می گیرد، نه این فقط در محیط خانواده حاکم است چه بسا زنی که در محیط خانواده باید حرف شنو باشد از طرفی و از طرف دیگر بدنه این خانواده است در اجتماع رییس یک اداره باشد.

" الرجال قوامون علی انبیا"  این آن مبنایی است که مدل خانواده بر اساس این آیه است و اگر مرد سالاری و زن سالاری مردود است به این دلیل است چون عبارتی که اینجا به کار رفته است، قوامون  به طور ساده تر، هرم یک خیمه است، یک ستون وسط است، که چادر را روی آن نگاه داشته است. اما هیچ کدام بدون همدیگر، نه معنا دارند و نه کارایی به همین خاطر اسلام شدیدا مقابله می کند با مجرد ماندن زن و یا مرد حتی بعد از ازدواج اول به هر دلیلی این دلیل فلسفی مذهبی و اعتقادی و فکری آن است حالا در مسائل اجتماعی فساد و ... یک حرفهای دیگر است که این دو نفر با همدیگر به نتیجه می رسند و اگر نه تنها به نتیجه نمی رسند بلکه به مشکلاتی هم می رسند و درست می کنند.

البته در مورد تعدد ازدواج ها هم به همین مشکل بر می خورند مثل شاهان که حرمسرا دارند هم جامعه را هم خانواده را به فساد می کشند بلکه فقط تعادل که خود تعادل هم قانون دارد و اینکه یک روش کمونیستی خشک باشد نه باید مطابق کارهای خدا رو به یک نظم خاصی انجام بگیرد. " لایکلف الله الا وسعها" هر کس نسبت به وسع خودش. یعنی هم قانون است و هم وسع است، یعنی بر اصول نباید خدشه ای وارد شود. حال هر کسی در حداقل و حداکثر خودش سیر می کند تا حد خودش را پیدا کند.

خلاصه حد وسط نباید نادیده گرفته شود. آن چیزی است که خلقت زن و مرد بر اساس آن است. هر کجای قرآن را ببینیم بحث در مورد زوجیت می کند، حتی در مورد حیوانات و گیاهان از همین جا شروع می شود که این زوجیت است که کمال می آورد نه فردیت، مثل زن و مرد که اینان ریشه خلقتشان زوج است.

خلاصه جایگاه مرد، رییس و مدیر خانواده است. کسی که در رأس خانواده قرار دارد کمترین جای را اشغال کرده است.  مثلا اگر یک دوربین را روی یک خانه خانواده زوم بکنیم و به طور مداوم از این خانواده عکس بگیرد، مثلا از مرد عکس قرمز بگیرد از زن عکس آبی، حضور زن بیشترین جای خانه را تشکیل می دهد ولی مرد یک جاهای بخصوصی و کمی را به خود اختصاص می دهد یعنی اینکه زن بیشترین محیط خانواده را احاطه کرده است، این حضور فیزیکی است، حضور معنوی او هم همینطوری است، از همه جا خانواده باید سر در بیاورد، اما اینکه چه کسی هدایتش بکند، وظیفه مرد است.

مثلا خوابیدن، اگر سلیقه ای باشد، زن مرتب آن را تغییر می دهد، ولی اگر مسئله اعتقاد در بین باشد باید حتما صورت رو به قبله باشد، که البته الان هیچ و شاید کمتر به این مسئله اهمیت داده شود، اگر غیر از این باشد بچه بر اساس سلیقه رشد می کند و نه عقیده و آن هم سلیقه ای که منافات زیادی بین اعضای آن وجود دارد،  و همین بچه بعدها در زندگی مشترک خود دچار مشکل شده و با کمترین اختلاف رو به طلاق می آورد چون اینگونه پرورش یافته است.

اگر مرد در راس این هرم قرار بگیرد( مدل اصلی )و چون مرد اهل فکر است و زن اهل احساس، و مرد فکر می کرد بر اساس عقیده، نه جز به جز بلکه کلاً،

این دستور العمل ها را مرد می تواند بدهد، چون مزد یک حرف می زند و می رود به جزییات کاری ندارد، این زن است که باید یک حرف را به همه چیز تزریق کند. چون همه جزییات در دست اوست. مثل این می ماند که یک مامور اداره است که موظف است هزار خانه را سر بزند و سوالی بکند، او نمی تواند برای این هزار تا سیاست گذاری کند چون، با جزییات سرو کار دارد. و هر کدام تاثیر گزار هستند بر او و به یک نتیجه واحدی نمی رسد بلکه، در آن اداره صبح که قرار است شروع کار کند به او یک الگوی کلی می دهند، بعد در جزییات پیاده می کند و نتیجه هم می دهد، غیر از این باشد تحقیق و فعالیت او قابل استفاده نیست. حال اگر در محیط خانواده هم زن بخواهد در هر چیزی سلیقه متفاوت به خرج دهد، مشکل ساز خواهد بود.

الان وارد بعضی از خانه ها که می شوید، پراکندگی های متفاوتی می بینید، با عقاید مختلف،  کمتر پیدا می شود کسی از روی عقیده چیدمان داشته باشد، چون عقیده را باید پی گیری کرد و پرسید ولی سلیقه ای بودن امور، چون بدون فکر و دم دست است همه به آن روی می آورند،  و نشان نمی دهد که اصلا این خانواده مسلمانی هستند، اما فقط کافی بود مدلی که این زن و مرد مسلمان قبول می کردند، و زن تابع مرد بود و بر اساس اصول آن عقیده را در همه چیز پیاده می کردند،  حتی مثلا در خرید قاب عکس، که با عقیده باشد، دیگر هر تابلویی را نمی خرید، هر شعری را به دیوار نمی چسبانید، در آن یک ریشه اعتقادی است چون از یک جا مدیریت شده است.  اما ممکن است سلیقه هم در آن به کار رفته باشد، اما سلیقه ای که متکی به یک عقیده است. دیگر هر لباسی خریده نمی شود. اما سر جز به جز مرد نظر نمی دهد، بلکه خط کلی را می دهد.

اینجا بحثی پیش می آید که ایا مرد باید اینها را بگوید یا انجام دهد؟

اصل بر انجام دادن است، وای بر آن زنی که نمی فهمد، هم به خودش و هم به شوهرش هم به کل خانواده و هم به بچه هایی که در کار هستند ضربه می زند. مرد باید این دستور اسلام را انجام دهد. نه اینکه لسانی بگوید، زبان گفتاری، مخالفت بیخودی ایجاد می کند. خوب است گاهی انسان ارشادی کند، نسبت به هر کسی و نسبت به خانوادهولی آن که نشان می دهد در اعمال است. یعنی هرکس و هر کدام از افراد خانواده باید مختص به شأن و وظیفه خودشان کار را انجام بدهند، اصل بر انجام دادن کارهاست مرد باید این دستورات را انجام دهد، نه تنها بگوید یعنی مثلا مرد لباس ساده بپوشد، خواه ناخواه بچه لباس ساده پوش می شود، به شرطی که حد واسطی را بچه بین زن و مرد بفهمد. اگر زن بگوید شوهر من عقب افتاده است یعنی نمی فهمد، زن باید بفهمد که این عقیده شوهرش است، خودش که لباس می خرد بین همه لباسها آن لباسی را بخرد که ساده است. زن نیز مطابق آن چیزی که اسلام گفته و مرد مسلمانش انجام می دهد عمل کند.

در روابط و حرف زدن هم همین طور است یعنی می بینند که زن دوستان شوهرش چگونه افرادی هستند. پس او نمی تواند با هر خانواده ای معاشرت کند و با هر کسی همکلام شود یعنی از هر نظر باید مطابق با عقاید خانواده عمل کرد تا بعدا بچه که قابلیت دوست یابی پیدا کرد حواسش به دوست بچه اش هم هست و اجازه می دهد با کسانی دوستی برقرار کند که بر مبنای عقیده باشند و مثل خودشان ساده باشند بر مبنای عقیده باشند و از هر نوع دوستی پرهیز می کند وگرنه غیر از این باشد هیچ موقع نمی تواند بچه ای خوب و صالح بار بیاورد و هیچ موقع نمی تواند جلوی کارهای بد بچه اش را بگیرد. متاسفانه الان وضعیت برعکس این است. و بر ایجاد روابط هیچ الگویی حاکم نیست. در نتیجه همه چیز از هم می پاشد. و بعدها جلوی این بچه را نمی توان گرفت چون درست همان رفتار و منش پدر و مادر را دنبال خواهد کرد. بچه بی برنامه بار آمده و نمی فهمد،

پیغمبر(ص) می فرماید: هیچ موقع دیگر نمی توان آن فرد را شنوا کرد نه اینکه نعوذ بالله پیغمبر قدرت اینکار را نداشته باشد نه، پامبر اینقدر توانایی دارد که سنگ را به حرکت در می آورد، بلکه آن مبنای فکریش مخالف با پیغمبر است هر چی بگوید باز هم برداشت خودش را می کند که  مخالفت با آن است، وگرنه پیامبر با اعجاز می تواند طرف را تغییر دهد، اما در حالت معمولی نه؛ هر چه بگویید برعکس رفتار می کند چون آن بچه این محیط را دیده، بلکه بچه در آن محیط تربیت بد شده دیگر به هیچ وجه نمی توان آن را تربیت کرد دیگر دوست خوب پیدا نخواهد کرد.  زمانی که به همسر یابی برسد همسر خوب هم پیدا نخواهد کرد، اگر چه خودش بچه خوبی باشد، حداقلش این است که اشتباه می کند و حداکثرش این است که راه را جور دیگری می رود.  همه اینها ریشه در آن زمانی دارد که هنوز بچه ای در یک خانواده به دنیا نیامده است. گاهی می گویند به طرف مثلا خوش به حالت بچه نیست هر کاری دلت بخواهد می توانی انجام دهی، چه در مسائل جنسی چه در رفت و آمد و .... این اشتباه است.

اتفاقا ما زمانی آزادی مطلق می گذاریم که ممنوع را ایجاد می کنیم. اگر این خانم و آقا قبل از وجود بچه، مقید شوند که هر کاری که مسائل جنسی و عاطفی شدید است فقط در اتاق خواب انجام بگیرد، بنیان آن خانواده درست می شود. وقتی بچه ای وجود ندارد، آزادی هست در هر امری، و آن حالاتی که فقط در اتاق خواب جایز است، مطمئن باشید وقتی بچه بیاید نمی توانند این را جمع کنند.نمی شود. ما زود به یک چیزی عادت می کنیم. آن هم عادتهای غلط. یعنی کارهای غلط، چون ساده است. چون فکر نمی طلبد، چون زحمت ندارد. آدم راحت و آزاد باشید از لحاظ ظاهری راحت تر است یا اینکه پوشش خاصی همیشه داشته باشد؟ اگر مثلا پدر وارد خانه شد لابس خاصی بپوشد و یا جلوی برادر شکل خاص دیگر و ... این ها همه سخت است، خوب زود به این نوع پوشش عادت می کند. اینکه در هر اتاقی با هر لباس یا با همان لباسی که در اتاق خواب است یا در حمام، است رفت و آمد می کند، این یک مبنای غلطی است که قطعا تا آینده ادامه پیدا خواهد کرد. مگر اینکه جلوی آن را بگیرید. هر چی زودتر، بهتر. یک روز بیشتر، باخت ما بیشتر خواهد بود. متاسفانه الگو های اطراف ما غیر اسلامی است.

مثلا خانه با معماری اسلامی ما نداریم. قدیمی ها بر اساس اسلام خانه می ساختند. اندرونی و ... چرا الان حمام و دستوشی باید در یک مجموعه باشد؟ چون اینجا آپارتمان است. وقتی کسی حمام می رود صدایش می آید، این خود شروع شهوت برانگیزی است. چه در محیط خانواده چه اگر غریبه باشد. قدیم اصلا اینجور نبود. اصلا جایز نبود حمام نزدیک اتاق باشد. آن طرف حیاط، در زیر زمین بود. خیلی قدیمی تر را باید تحقیق کنیم، موقعی که حمام خصوصی هم بوده است.

ذهن این بچه هیچ موقع به این سمت نمی رود که فلان کس در حمام است یعنی چه؟ اصلا صورت مسئله برای این بچه به وجود نمی آید. این بچه منحرف نمی شود. اما وقتی این محیط آماده است، بچه هم تاثیر می گیرد.

قبلا سفارش شد که آپارتمان نخرید، ممکن است کسی مجبور باشد آن فرق دارد، ولی خانه، متفاوت است، چون خانه روی همه چیز تاثیر دارد. شما آدم خوبی هستی، شب زنده داری و روزه داری و ... همه چیز را هم رعایت می کنی اما این شکل خانه اجازه نمی دهد، با یک چیزهایی منافات دارد، به فرض هم در خانه مشکلی نباشد، طبقه پایین یا طبقه بالایی چی؟ تأثیرات اینها چی؟ همسایه ای که در را باز می کنید می بینید چی؟ اما اگر خانه باشد این اتفاق رخ نمی دهد. هر تأثیری دیگر به وجود نمی آید، این خود یک عاملی است که رزق را کم می کند. در این آپارتمان ها وقتی حلال و حرام قاطی شد، روزی هم کم یا قطع می شود. برای این آپارتمان ها هیچ مایه اعتقادی وسط نیست، هر چی هست سلیقه ای است. هر چی هست راحتی است. یعنی آن جهت حیوانی ماست که می خواهیم بخوریم و بخوابیم و راحت باشیم.

مثلا می خواهند مشکل را حل کنند، حمام را وارد اتاق خواب می کنند، این سوال برانگیزتر می شود برای این بچه، در بحث تربیت حیا بردار نیست. « لا حیا فی الدین» برای همین جاست. سوال برای بچه بیشتر می شود، اگر چه قادر به بیان نیست، و مفاهیم را نمی شناسد، اما به این شکل رشد می کند. آزادی مطلقی را در ذهنش درست می کند. از ابتدا تا انتها یک آزادی جنسی. حال چون خانواده اش آدمهای خوبی هستند، در این محدوده و در این اتاق و خواب و حمام ؛ اما آیا این بچه هم مقید به این اتاق و حمام می شود؟ نه !! بلکه چیزی که به آن مقید می شود آزادی جنسی است. ذهنش این گونه شکل می گیرد.

پس ببینید مسائل چقدر به هم مربوط است، ریشه تربیت و مبنای غلط خانواده است و چقدر خوب است که انسانها پایبند عقیده باشند و تمام این فکر کردن، تجربه کردن، پرسیدن، تحقیق کردن، اجتهاد کردن، همه اینها کار مرد خانه است. زن گاهی می تواند، استثناً می تواند، اما کلا نمی تواند این ظلم به زن نیست بها دادن به زن است در غیر این صورت به زن ظلم می شده است. اینکه زن توانایی اش را بر روی کارهای مردانه بگذارد اشتباه است، چرا که این زن با توانایی خودش می تواند یک جامعه جهانی را بسازد. امام زمان که مصلح کل است، از یک مادر متولد شده است، اما چه مادری؟ مادری که به این حرفها توجه می کرد یا نمی کرد؟ توجه کرد، حتی ایام کوتاهی با فرزندش بود، ائمه دیگر هم همینطور بودند.

الان زن ها همه چیز را در تحصیل می بینند و عقب افتادگی را در نگرفتن یک مدرک می دانند، عقب افتادگی یعنی اینکه تو مادر نباشی، زن نباشی، در محدوده جنسی خود حرکت نکنی، این بحث در غربی هاست که نه خدا و نه پیغمبر را قبول ندارند، زن را وارد جامعه می کند تا همه چیز به هم بخورد، ظاهرش فساد اجتماعی است ولی باطنش  الگوی زوجیت بر اساس خلقت را به هم می زند. این حرف را هر کسی نمی فهمد چون یک بحث عمیق معنوی است، و هیچ راهی برای اصلاح نیست و تنها راه این است که اینان کشته شود، به خاطر همین است که امام زمان با شمشیر می آید. امام زمان نمیخواهد خونریزی کند اما دیگر نمی شود. این نمی تواند یک نسل درست به وجود بیاورد. در انقلاب دیدیم که خیلی ها برگشتند، با نفس الهی امام، اما چقدر؟ الان نسل سوم است، اگر یک کارایی هم دارند از کانال خانواده اش نیست، خانواده ای که قبلا با یک کانال تلویزیون بدون اینکه زن بی حجاب را نشان دهد، سر می کردند، الان ماهواره دارند، چون اساس این خانواده با پدر و مادری در طاغوت بوده است، پر از تعالیم غیر الهی بوده است. حال امام آمد و فضا را تغییر داد، چقدر این تغییر باقی ماند؟ چیزهایی همیشه باقی می ماند که همه چیز آن تغییر کرده باشد. یعنی یک توبه واقعی در همه چیز، در جامعه در خانه سازی در .... به همین جهت رهبر انقلاب بارها گفته است، که انقلاب چیزی نیست که یک باره رخ دهد و بعد همه چیز تمام شود، بلکه ادامه دار است. هر لحظه باید انقلاب شود، اگر نشود، انقلاب می میرد، آب است، باید حرکت کند وگرنه مرداب می شود.

مثلا وزارت مسکن بهترین اساتید غربی را می آورد یا نیرو به غرب می فرستد تا خانه سازی غیر الهی بیاموزند، حال اگر حتی اولیا خدا را هم وارد این خانه کنید باز هم نمی شود که پاک باقی ماند.

یا همین اتومبیل، یکی از رسومی که پیامبر ( ص) قرار داد که در همه چیز جای را و همه کار را از سمت راست شروع کنیم، در قرآن هم هست، بحث اصحاب یمین و اصحاب شمال، آیا می شود از سمت راست سوار اتومبیل شد؟ همه بخواهند یا نخواهند یک کار کراهت آمیز را انجام می دهند. پس از لحاظ عقیدتی ساختن این ماشین مشکل دارد. باید این مشکل را حل کرد، نمی تواند با تقلید و مونتاژ نام ایرانی و اسلامی بر یک محصول گذاشت. این ظاهر قضیه است باطن آن، آیا آلوده کننده هوا نیست؟ آلودگی صوتی ایجاد نمی کند؟ همه مامجبوریم و استفاده می کنیم، ولی اینها ایده آل های ماست و باید به سمت آن برویم. ولی اگر سوار اسب می شدیم چی؟ ایا این مشکلات بود؟ اینجاست که ایده آل ها ریشه در سنت دارد، این عقب افتادگی نیست، حتی غربی ها هم به این سمت می روند، الان سوخت را به سمت هیدروژن می برند، تا آب تولید کند، چون از ضرر آن خسته شده اند، در فینده اینها هم به سمت سنت بر می گردند.

دین یک نقطه مستحکمی را قدم می گذارد، چون خدا آدم را خلق کرده، می داند اینها از چه مسیری حرکت کنند، نام این مسیر هم دین است، اجباری هم نیست، مگر در مسائل اجتماعی که لازم است برخورد شدید شود، اما غربی ها بر اساس تجربه شان راه نشان می دهند و هر روز یک تجربه جدید که قبلی را نقض می کند. این را نباید بگذاریم که در خانواده شکل بگیرد،   مرد نباید در مسائل جزیی وارد شود مگر در مسائل خاص و در حد پیشنهاد و ارشاد فقط باید خط کلی بدهد. آن هم در عمل؛ در گفتن، مگر در موارد خاص. آن زمانی که زن متوجه نیست و در فضای خانواده پدرش سیر می کند. وگرنه عمل مرد باید مبنای حرکت زن در کل خانواده باشد، به همه چیز هم این را تسری دهد. آن زمان شما هر کاری بکنید بچه خوب تربیت می شود.

وقتی تعالیم اسلامی را می بینید دچار شگفت می شویم، که حال برعکس عمل می کنیم، بچه را چهارسالگی می خواهیم حافظ قرآن کنیم، در روایات هست، که در سه یا چهار سالگی به بچه بیشتر از دو یا سه جمله نباید یاد دهیم، ( لا اله الا الله، محمد رسول الله). آموزش بی معرفت، فایده ای ندارد،

رهبر انقلاب هر موقع حافظان قرآن نزدش می روند، می فرمایند، قرآن را بفهمید، حفظ قرآن هم البته خوب است، اما اگر فهم نباشد این حجم عظیم علوم می دانید چه مشکلاتی را به بار می آورد؟ ما نباید این خطاها را مرتکب شویم، باید با اعمالمان کودکانمان را تربیت کنیم.

دهها روایت داریم که هفت سال اول بچه را رها کن، بچه شاه است، تربیت برای هفت سال دوم است. هفت سال اول و سوم اصلا جایی برای تربیت ندارد. غیر از این باشد الهی و دینی نیست. اگر خیلی توانایی دارید، محیط را درست کنید، بچه در محیط سالم کار غلط نمی تواند انجام دهد. شاید ما تصور کنیم که کار او غلط است ولی از نظر کودک اینگونه نیست، نهایت اختار خودش را امتحان می کند با شکستن، با بردن، با خوردن، با زدن ... اینها روی شخصیت اصلی بچه تأثیر سو نمی گذارد، محیط خراب، تاثیر سو می گذارد،  ما اگر می توانیم باید از خود شروع کنیم و جایگاهمان را گم نکنیم، زن جایگاه خود و مرد جایگاه خود را داشته باشد، بچه هم نهایت خوب بار می آید.

 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group