بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث در مورد خانواده پستی و بلندی های نسبتا زیادی را طی کرد و فقط با یک تامل و یک توجه خوب می شود هر چه که در موردش بحث کردیم را به هم مربوط کرد و از آن نتیجه گرفت.

هر چه را که ما در مورد معارف الهی، دستورات دینی می شنویم تا راه اجرا کردنش را پیدا نکنیم نشنیدنش خیلی بهتر است. حتما باید راه پیدا کردنش را  سعی کنیم، بیابیم.

 اینکه ما مثال مثلا می زنیم  از زوایای مختلف به همین دلیل است که آن چیزی که می بیند، انسان  خود را به آن قضیه، نزدیک بداند و جرات انجام آنها را داشته باشد، و الا مرتب به علوم آدم اضافه می شود و شبیه جسم و بدن مریضی می شود که یکی یکی نسبت به داروها حساسیتش را از دست می دهد و یکی یکی مریضی در بدنش پیشروی می کند.

ابتدا با دارویی که مثلا یک مریضی با درجه 50 را خوب می کند، بعد می شود 40 بعد می شود 30 همینجوری می آید پایین و این کار اساسی انجام نداده است، خاصیت دارو را به بدن خودش عادی کرده، بدنش مثلا با مصرف آنتی بیوتیک یا مصرف نکردنش تغییری در خودش ایجاد نمی کند که مثلا یک عفونتی را بتواند دفع کند. نباید بگذاریم این طوری باشد.

با شنیدن مسائل دینی، اعتقادی، فقهی، اخلاقی اگر همان موقع بهش عمل نکنیم و شروع به عمل کردن نکنیم مثل همان از کار انداختن سپرهای دفاعی در مقابل خطر ها و ناشایستگی ماست، نباید بگذاریم اینطوری بشود. دلیلش هم این است که وقتی ما یک چیزی را می شنویم فکر می کنیم دیگر این در زندگی ما الان جا گرفته، وقتی که یک فاصله ای می افتد یک چند روز، چند ساعت دیگر به فراموشی سپرده می شود، عقیده داریم نسبت به آن حرف اما انجامش نمی دهیم. پیش خودمان حساب کردیم با اینکه می دانیم که باید اینکار را کرد ولی بعد از یک مدتی می گوییم ما که انجام دادیم تا بوده اینطوری است آدم را غفلت می گیرد، فراموشی یعنی همین  و گرنه آدم کاری که انجام بدهد که فراموش نمی کند. کاری که می داند، اما عملیاتی نمیشود انجام نمیدهد، آن را فراموش می کند. نباید بگذاریم اینجور بشود و هر چی که می شنویم در هر رابطه ای باید عمل کنیم.

 مسائل خانواده هم آن چیزهایی که تا حالا مطرح شده همه قابل ارجاع و انجام بوده به شرطی که کسی بخواهد آن را انجام دهد. به همین منظور ما سعی کردیم یه خرده از مسائل مقطعی بگوییم یه مقدار از مسائل سطحی، تکرار زیاد، مسائل را ساده که خودمان را نزدیک بهش بدانیم و عمل کنیم و الا مشکل از چاله دیگر در بیاییم تو چاه می افتیم نباید بگذاریم اینطوری بشود.

بعد از اینکه جایگاه زن و جایگاه مرد در خانواده نسبتا با توجه به وسع ما و توجه و دقت توضیح داده شد به مهمترین بحثی که یک خانواده مربوط می شود و بیشترین کارآیی را دارد می رسیم و آن این که:

چرا زن این جایگاه را دارد و چرا مرد این جایگاه را دارد؟ چرا هر دو باید با هم خانواده تشکیل بدهند؟  اگر ندهند چی؟ حالا که دادند چی؟ خوب ما خیلی چیزها را دانستیم در مورد زن و مرد، در مورد خانواده  در مورد دستورات که داده شده روایتها و احادیثی که هست اما چرای این را نمی دانیم.  ابتدا در طبیعت چون ما کسی هستیم که از طبیعت به دنیا آمدیم اصل وجودمان طبیعی است، اینکه بهش می گویند جسم یک چیز طبیعی است، از خاک به خاک، از یک انسان دیگر به یک انسان دیگر و این نبوده، هست ، میشود طبیعت؛

طبیعت این انسان چیه چه اقتضایی دارد؟ زن و مرد که لازم می کند اینها حتما خانواده تشکیل بدهند.

چرا خدا شکل اجتماع انسانی را اینجوری قرار نداد که زن ها خودشان زندگی کنند مردها خودشان؟

یا این تجویز های خطرناک و سراسر فساد غرب که زن با زن ازدواج می کند مرد با مرد که البته قبلا هم بوده و الان هم هست قوم لوط همین طور بودند که مردها زن ها را رها کردند و با مردها ازدواج کردند بعد از یک مدت زنها دیدن که نمی شود زنها هم با زنها ازدواج کردند.

چرا خدا اینجوری قرار نداده و با این روش مقابله کرده و در این مورد آیات زیادی در مورد این گروهو بیان کرده که این نقطه مقابل خانواده است؟

مثلا خانواده از یک زن یک مرد زن و ردی که برای هم هستند، زن و مردی که هدف دارند چرا ؟

مثلا شما در یک شغلی دست و پا می کنی برای خودت چون می دونی به درآمد این جا نیازمندی به هر تربیتی هست سعی می کنید این شغل را حفظ کنید اگر نهایتا آن از دست برود سریع یکی دیگر پیدا  می کنید چون به پولش به درآمدش نیاز دارید.

درآمد خانواده چیه؟

دلیل تشکیل این خانواده چیست؟

برای زن برای مرد که اگر انجام ندهند و خانواده را تشکیل ندهند به چه مشکلی برمی خورند اما اگر ظاهرا تشکیل بدهند ولی به طور واقعی و حقیقی با هم همدل و یار نباشند چه می شود ؟

البته ما در جامعه می بینیم طلاق، مشکلاتی که هست، بچه های بد، خانواده های بی ریشه ، خانواده های فاسد، اینها همه از همین جا ناشی می شود که آن مرد با آن زن وقتی ازدواج کردند دلیلی برای ازدواجشان نداشتند حالا یا دیگران گفتند و یا شهوت و انگیزه زودگذر سراغ هر کدامشان آمده یا مثلا زیبایی یکی، آن یکی را جذب کرده و یا هر دو، بعد از چند ماه خوب عادی می شود. شما بو، رنگ هر چی که می پسندید زیباترین هم که باشه چقدر می توانید نگاهش کنید مدتی است فوقش می گوید قطع می کنم. نگاهم را یکی دو روزه دوباره دلم برایش تنگ می شود.

 اما در ازدواج این قطعی وجود ندارد دام است، پس زیباییها که برای آن مرد است باید زیباترو زیباتر باشد به کمال برسد که فلسفه تشکیل خانواده این است حقیقتا که حالا جز به جز می گوییم چرا؛

باز هم می گویم که مهم عمل کردن به این حرفها است آدم سریع این حرف را در خودش پیدا بکند چون کلماتی که می گویم معمولا ساده است فکر نمی کنم خیلی سخت باشد مهم اینکه پیدا بکند و در وجودش اینها را به عنوان یک مرد که شوهر خانواده است. به عنوان یک خانم که زن خانواده است، پیدا کند، بالاخره قدم اول عمل کردن است.

 مرد بنا بر طبیعت خودش و زن بنا بر طبیعت خودش نیازهایی دارد، نیاز هایی که باید آنها را بر طرف کند مثل گرسنگی، تشنگی، گرسنه میشود باید غذا بخورد چه مرد باشد چه زن تشنه می شود، باید سیراب بشود، آب بخورد، چه مرد باشد چه زن اما بعضی خواسته ها هست که به طور خود جوش درون مرد و به طور خودجوش درون زن قرار دارد که چه بخواهد چه نخواهد جوشش می کند و درونش و آن صفتش و آن خواستش را مطرح می کند اگر در محیط خانواده قرار بگیرد آن خواسته در یک مسیر خاصی قرار می گیرد و به نتیجه می رسد . اگر نه دقیقا نقطه مقابل آن می شود همه چیز را به فساد می کشد هم خودش را هم بقیه را؛

 

 

 دو تا نیاز اصلی :

1 . نیازی که مربوط به مسائل اقتصادی می شود و این ظاهرا اگر آدم به این جمله برخورد می کند یا می شنود می بیند خانواده چه ربطی به مسائلی اقتصادی دارد، اما باید یک مقدار دقت کرد که خداوند متعال مرد را تولید کننده آفریده مرد می گویند بیکار نمی تواند باشد این یک شعار اجتماعی نیست، بلکه درونش این طوری است اگر کسی نیست مشکلی دارد باید مشکلش حل شود نه حالا مسائل ظاهری و زن مصرف کننده است یعنی باید کسی باشد تولید کننده که این این زن چیزی باشد مصرف کن و الا هم خودش و هم همه جامعه را به مشکل می اندازد خواسته اش را پیش هر کسی مطرح می کند این به عمق جان ما مربوط است.

پیغمبر اکرم(ص) انسان کامل کسی است که دستورات خدا را کامل آورده و کامل اجرا کرده و ارائه کرده به دیگران از ابتدا که بچه خانواده به دنیا میاید و دختر است می گوید به این بچه برسید پسر معمولی است بزرگ هم که می شود، همینطور است اما دختر اینجوری نیست بچه هم که هست همینطور است بزرگ هم که میشود، همینطور است فطرتا همین طور است. مصرف کننده است به خاطر همین ما با شاغل شدن خانم ها مشکل اساسی داریم. حالا یک موقع اضطرار خانواده در خطر است خلاصه یک مسائلی است که استثنا حساب می شود. اما رویه اصلی این است که خانم ها حق تولید کردن ندارند شاغل شدن، پول در آوردن، در جامعه رفتن اینها همه تولید کردن است.

نقطه مقابلش مرد نمی تواند در خانه بشنیند و نباید در خانه بشیند و به عنوان مصرف کننده حالا چه مسائل مادی و یا هر چیز دیگر فرقی نمی کند هر چی مصرف کننده گی است.

پیغمبر اکرم(ص) می فرماید به آن دختر بیشتر برسید، اگر هدیه ای خوراکی چیزی برای خانواده می خرید به خانه می آورد اول به دختر بدهید از آن بچگی فرق بین دختر و پسر که بعد ها مرد و زن یک خانواده اند مشخص می شود پسر خودش می آید بابا پول بده اما دختر اینطوری نیست. شاید اینکار را بکند اما خیلی سطحی. استیل و نرم افزار اصلیش آن شکلی نیست شما باید برایش ببرید، اگر نیارید بد تربیت می شود. یعنی شروع تربیت باید یک مسائل خیلی عمیق باشد که عمق جان آن بچه را درست بکند، بکن و نکن بشین و نشین و دعوا و مرافه و اینها همه سطحی است.

این با یک سرمای کوچک، اثر گرما از بین می رود با یک گرمی کوچک اثر سردی از بین می رود. اما اینکه عمق جانش است چیزی نیست که از یادش برود، اینکه شما آن طوری تربیتش می کنید دختر را آنجور و پسر را اینطور یا اینکه همه را به یک چشم می بینید، یا اینکه نقطه مقابل هم عمل می کنید، دختر و تحویل نمی گیرید، پسر را تحویل می گیرید، اتفاقی که پیغمبر موقعی که می خواست مبعوث شود،  نهایتش بود که نه تنها دختر را تحویل نمی گرفتند بلکه می کشتند، یعنی پیغمبر  اساس را شناسایی کرد و تغییر داد. به آن گونه ای که خدا قرار داده بود سنت الهی بود، به خاطر همین حضرت زهرا دارد همه پیغمبران پسر دارند اما پیغمبر ما خاتم الانبیا، دختر دارد، به همین دلیل دخترش را این همه تحویل می گیرد و به همین دلیل خداوند 12 نفر را به این دختر وابسته کرده است . 11 تا بچه هاش هستند و یکی هم شوهرش که همه هدایت عالم از این سبط تا آن سرش به عهده آنهاست پیغمبر هم می گوید« ام ابیها» یعنی بحث مادر نیست، بحث بستگی به این است که مادری مقامش است، جایگاهش است پیغمبر هم می گوید من تحت کنف اویم بحث احساسی نیست، مثل مادرها و پدر ها به بچه هایشان می گوید، اینجوری نیست پیغمبر انسان کامل است حرف بیخود نمی زند که ؛

" و ما ینطق عن الهوی الا وحی یوحی"

هر چی میگوید حرف خداست. آن که به عنوان آیه الهی می گوید قرآن است و غیر از آن بگوید حرف خداست. قال الله است از زبان پیغمبر اگر بگوید دختر را آنطوری باهاش برخورد کنید، چون می خواهد زن آینده را برای یک خانواده بعد بسازد، بعد آن زن نمی گوید بذار من برم بیرون کار کنم، هیچ وقت نمی گوید چرا کم درآمدی چرا زیاد؛

 الان خانم ها به خودتان مراجعه کنید، اگر بگویند ما برویم کارکنیم، بد نیست، فلان شغل مثلا محفوظ است به عنوان شغل، یک موقع به عنوان یک رسالتی گردن یک نفر است  یک زمانی مشکل پیدا می کند یا مثلا هزینه پدر و مادری که با او بودند، البته انسان موقعی که به سن بلوغ فکری می رسد، خودش اینها را بتواند تامین کند می تواند درستش کند. توبه یعنی همین توبه فقط در گناه نیست در مسائل اعتقادی هم هست.

توبه خیلی ابزار کارآمد وسیعی دارد، یکی از آن هم همین جاست، که آدم به یک سن می رسد خودش هم می فهمد که، ما پیش از این خوب تربیت نشدیم، آن بنده خدا وسعشان اینقدر بوده، فهمشان، علمشان، توانشان، اینقدر بوده است. پدر و مادر حالا که من فهمیدیم خودم باید خودم و تربیت کنم، نگذارم این بد تربیت شدن من یا بی تربیت شدن من به دیگران ضرر برساند. خیلی ساده است چیز پیچیده ای نیست که  روانشناس و کارشناس امور تربیتی بیاوریم.

 اینطور نیست چند ثانیه چند دقیقه فکر بکنید سریع پیدا می کنید که مشکل از کجاست، ممکن است مشکل نباشد و به یک نقطه برسد که می بییند، مشکل از جای دیگری است، چون اصلا مشکلی نبوده نه از این جا، نه از جای دیگری و نباید توقف کرد. باید حرکت کرد و منتظر چیزی یا معجزه لازم نیست استعداد هست باید حرکت کرد.

پس تولید کنندگی مرد و مصرف کنندگی زن نباید خانواده از این حیطه خارج شود در هیچ شرایطی البته استثنا دارد، استثنا در هر چیزی ممکن است باشد، اما در حالت معمولی که ما وظیفه داریم انجام بدهیم، اینکه از این حیطه هیچ کس نباید خارج شود هر چقدر که خارج بشود، خانواده سست می شود به همون اندازه چرا؟ هر چقدر از تولید کنندگی مرد را زن به دوش بگیرد، این نیاز مرد است که تولید کننده باشد، به همین دلیل نمی تواند منت بگذارد به همین دلیل ده ها آیه داریم که" ارجال قوامون علی النسا "

بعدش می گوید به خاطر انفاقی که می کند، یعنی برتری مرد بر زن برتری نژادی نیست مرد سالاری نیست دلیل بر این است که این تولید کننده است، باید بیاورد و این هم مصرف کننده می شود، زیر دست نه زیر دست به معنای اینکه تو پایینی، کوچکی، تو نفهمی، تو ضعیفی، تو بی عقلی عبارتهای مختلفی که در جاهای دیگر دیده می شود، آنها نیست؛

دلیل اصلی آن که چندین حدیث و روایت از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار (ع ) دیدم در مورد همین است که، مرد، خانواده به او متکی است این ستون قیام کننده خانواده است، قائم کننده خانواده است یعنی اینکه درآمد در دست اوست خانواده که چیزی نداشته باشد بخورد، خانواده نمیشود. که یا از گرسنگی می میرند یا طلاق بینشان ایجاد می شود و اگر زن برود انجام دهد دو تا مشکل ایجاد میشود، مرد از تولید کنندگی خودش می افتد و زن هم از مصرف کنندگی خودش، بعد این و کجا می بره خرج می کند؟! زنی که بی دلیل بیرون کار می کند حتما از وظایف خانه اش می زند چون زمان لا اقل نصف میشود، البته بیش از نصف می شود چون هشت ساعت خواب که در هر صورت خواب است و استراحت می کند، می ماند 16 ساعت باقی مانده، الان همه کارها به طور استاندارد 8 ساعت باید آنجا باشی، دو سه ساعت هم رفت و آمد، شد بیشتر، با اینکه اگر این زن فقط استراحتش بود مطابق خواب مرد، 16 ساعت دیگر در محیط خانه بود. 16 ساعت مصرف کننده ای است، حالا آمده 10 ساعت و تولید کننده شده 6 ساعت شده مصرف کننده، یعنی 10 ساعت مصرف کنندگیش را باید جای دیگر خرج کند، باید به کسی رو بندازد باید به کسی تواضع بکند، خدای نخواسته باید محبت کسی را به دلش راه بدهد، اینکه چشمش بدست کسی باشد، فقط در مسائل مالی نگنجد و بیشتر باشد،  این حداکثرش است، مرز اطرافش است.مسائل اقتصادی؛

چرا مد گرایی میشود، از همین جا شروع می شود در چیزهای دیگر دنبالش نگردید. زنی که از خانه پدر و مادرش موقعی که دختر بچه بود مصرف کننده بارش آورده اند، نسبت به مردی که می خواهد با او زندگی بکند، تا قبل از ازدواج پدرش، اینقدر می گویند. ولی دم، این عقب افتاده های بی عقل، بی علم فکر می کنند. اسلام زود می گوید، اینان نمی فهمند که این طبیعت زن است ؛ دختر آب میخواهد بخورد از پدرش باید اجازه بگیرد، نه اینکه بخواد محدودش کند، این آزادی نیست،  اصلا مسئله اعتقادی نیست، این مسئله طبیعی زن است. اگر غیر از این باشد بعدش چی می شود؟  می بینیم الان ازخیابان شعار آزادی شروع شد به کجا ختم شد؟

تعداد بیکار ها، مردها، که نان آور خانواده هستند، یک سیر صعودی درصد خیلی بالایی شد، چون زنها جایشان را گرفتند، بعد زنها رفتند در جامعه؛ ظاهرا تولید کنندگی مرد را اشغال کردند، اما واقعا چی شده؟ خانواده سست، ضعیف شد و طلاق  بالا رفت. دیگرکسی نیست  که بچه را تربیت کند و آن را به مهد کودک می سپارند.

مهد کودک چی؟ یک زن غریب تربیت بچه را به عهده می گیرد. دیگر بحث تربیتی نیست،  آن زن هم حقوق  بابت تربیت بگیرد،  بحث تربیتی که پول بابت آن نمی دهند.وظایف پیغمبر است. امام گفت: معلمی شغل انبیاست. پول بابتش نمی گیرند. منحرف شده، حالا بیا مرد را بگذار در مهد کودک، مگر میشود؟ اصلا جور در نمیاید. چون این یک قضیه اشتباه است، با مقدمات اشتباه، شما اگر بخواهی نتیجه را درست کنی افتادی در چاله، باید بروی اول مقدماتت را درست کنی.

مقدمات چیست؟ که خانم شما زن هستی، دختر بودی، اختیار دست پدرت بود، اینجوری بار آمده بودی، الان که خانه شوهر رفتی اصلا نمی آمدی بیرون، به این دلیل است این همه روایت و حدیث داریم که زن اگر بدون اجازه شوهرش از خانه خارج شود تا وقتی که بر می گردد لعنت خدا و ملائکه و لعنت کنندگان و ملائکه و رحمت و عذاب بر او است، چون مخالف طبیعتش دارد، عمل می کند هر چیزی که مطابق طبیعتش عمل می کند. این به هم می زند تمام مردهای جامعه را چشمشمان را ناپاک می کند. خیلی ها هستند اصلا قصد و نیتی ندارد این فقط تعادل جامعه را بهم زده است. آدم مومن را داریم می گوییم نه اینکه خدای نکرده زن فاسدی باشد. نه، فقط سرکار می رود، بدون استثنا، بدون اینکه الزامی داشته باشد، بدون اینکه عذری داشته باشد،

شما اگر صحبتهای امام و رهبر جامعه را گوش کنید، می گوید زن بیاید تو جامعه، اما برای چی؟ آنجایی که وظیفه دارد، راه پیمایی زن هم باید بیاید، رای دادن زن هم باید بیایید، یک مسله عبادی است که حضور زن بنابر مقتضیات لازم است، زن هم باید بیاید بحث جنگ است اگر لازم است باید بیاید امر به معروف است باید بیاید اما باید برود شغل ها را اشغال کند تراشکاری کند، جوشکاری کند، راننده کامیون، راننده اتوبوس،... این دقیقا زن طبیعت خودش را به هم زده،خودش فنا شده، خانواده در درجه بعد فنا شد، شوهر که از این دو مهم تر است فنا شد، از اینها مهم تر جامعه از دست رفت، اینکه ما این همه آیه داریم که دین ما بر اساس فطرت است، انسان بر اساس فطرت است، فطرت خدایی است، یعنی دین نمی آید بگوید اینکار را بکن، این واجب است، این حرام است، زور باشد.

متاسفانه ما در مسائل اعتقادی مشکلات بسیاری پیدا کردیم، طرف می آید اینجا می گوید، حکمت اینکه پیغمبر می گوید با پای راست در مکان مطهر بهتره وارد شوید چیست؟ با پای چپ در مکان بدتر وارد بشوید چیست ؟ اینطوری بنشینید ؟ شب اینجوری روز اونجوری با فلان کس اینطوری همه دنبال چیزهای ظاهری هستند، اما اصل این است که  به طبیعت آن نگاه کنید، فطرت آن نگاه کنید، چیزی که دست نخورده است ، الان خلق شده به دنیا آمده آن را نگاه بکنید، همه این سوالها جواب داده می شود،

مثلا می گویندچون سمت چپ قلب است می گویند با پای راست برو، اگر سکته کردی آنجا بیفتی بهتره ، حالا آن هم مثلا به ذهن رسیده است، اما ببین چرا؟ و چرا را در فطرت پیدا کن،  نرم افزاری که جسم را حرکت می دهد، آنجا باید پیدا کنی.

غیر از این انجام دهی طبیعت خودش را بر هم زده، نزدیکترین کس به خودش، خانواده خودش را به هم زده، از آن مهم تر جامعه را به هم زده است، که الان دقیقا همینطور است، در گیاه وحیوان هم همین طور است، آن طبیعت که خدا قرار داده نباید بر هم بخورد،

مثلا فلان درخت میوه در آن منطقه خاص محصول خوبی می دهد، رشد می کند، بعد می آید یک شرایط فیزیکی خاصی برایش درست می کنند، گلخانه آن چنانی، هوا را بالا و پایین می کنند، مسائل مصنوعی و می گویند این را بار میاوریم، فکرمی کنند این هنر است، این ظاهرش است، همان درآمدی که زن از شغلش بدست میآورد 100 تومان 150 هزار تومان کمک خانواده است، اما اینکه با طبیعت زن چیکار کردی؟ این می تواند؟ کسی باشد که همه مردها به کمک آن به کمال برسند؟ نه محال است.

دیگر نمی شود. اصلا تو جایگاه طبیعی خودش قرار ندارد. آن میوه اگر مثلا در شبه قاره هند پرورش پیدا می کند و به ثمر می نشیند، آن خاصیت ها را دارد، بعد می آورند در شمال ایران هم همان وسائل را برایش مهیا می کنند، آیا دیگر آن خاصیت را خواهد داشت؟ محال است. اگر بود، خدا هم، جوری قرار میداد که اینجا هم در بیاید. بعد می دانید به چی ختم میشود؟ آیه ای که دیگر اخضاب و الوان و ... باقی نمی ماند، همه یکی می شد،  این انسان محدوده اش اینجاست، همانگونه که این گیاه محدوده اش آنجاست این نوع حیوانی هم محدوده اش آنجاست، می شود، تغییر داد، انسان می تواند، یک چیزهایی را بهم بزند تا به خواصش برسد، اما بعدش چی می شود " ظهر الفساد فی البر و البحر " نمی گوید فقط آدم ها همه چیز خراب است دریا خراب، کوه خراب، جنگل خراب است، این آیه برای ظهور امام زمان است، آخرین علامات ظهور امام زمان است  که فساد همه چیز را فراگرفته، یعنی لایه ازن سوراخ است؟ چرا؟ شما قضیه را  دنبال کنید، می بینید جای یک انسان را تغییر دادند به زن گفتند بیا در جامعه، به مرد گفتند بیا بچه را نگه دار؛

شاید یک مقدار تحلیلش مشکل باشد، یک مقدار فکر کنید، دقیقا به همین نتیجه می رسید. چون همین کار را در گونه گیاهی کردند، در جانوران انجام دادند، هر کجا آزمایش است، زمین را بردند آسمان و آسمان را بردند بر زمین، بخاطر جهل است، چون نمی داند، چرا می گویند دین، دین یعنی علم، علم به همه این چیزها خوب؛

تو نمی فهمی چرا با پای راست؛ چرا اینجور لباس تو نمی فهمی چرا زن در خانه، مرد بیرون؛ نمی فهمی که زن ازآن بچگی که بدنیا می آید باید مصرف کننده باشد تا  انتها؛ بحث ارث، مهریه، نفقه؛ همه اینها یک نقطه تولید کنندگی پیدا نمی کند؛ فقط یک تولید کنندگی دارد که آن نتیجه این مصرف کنندگی هاست است که در ادامه مطرح می کنیم و الا دیگر ممکن نیست، مرد از آن ابتدا تا آن انتها تولید کننده است.موقعی که بچه است تربیت می شود، موقعی که حرف گوش کن خانه می شود، قرار است زن بیرون خونه نرود خرید کند، اما بچه است، الان نظام آموزشی مشترک بین دختر و پسر است غلط است، غیر اسلامی است، باید یکی بیاید حل کند. اما نه تنها حلش نمی کنند بلکه  دارند غیر الهی تر می کنند؛

 واحد را بر می دارند ترم را می گذارند، ترم را بر می دارند.... فکر می کنند مشکل از این جاهاست. یک ساعت را زود تعطیل می کنند اصلا این مدلی نیست. الگوی اسلامی ریشه و مقدماتش با این متفاوت است. باز هم کار سطحی ،در کل جامعه هم همین طور است. کار سطحی و هر دوش بر می گرده به جایگاه یک زن و یک مرد،

آدم علیه السلام  و همسرش، فرق نمی کند، آنها در جایگاه خودشان بودند، بنی آدم باید در جایگاه خودشان باشند، تغییر بکند همه چیز بهم می خورد، حوا را از آدم خلق کردند، تولید کننده کیست؟  آدم؛

دو تا با هم از یک جا نیامدند که برابری باشد، یعنی اینکه این اگر شاغل است آن هم باشد، اگر به این 10 هزار تومان می دهی به او هم بدهی، این که برابری نیست،با این کار طبیعت این ها را بهم می زنید، یک مساوات را غالب می کنید، همه که اهل تفکر نیستند، اگر با اینان مصاحبه بکنید، می گویند من اصلا محدود بودم، اما حالا آمدم در جامعه کامپیوتر بلدم، از هر انگشتم صد هنر می ریزد، حالا آزاد شدم، فکر می کند، اینها هنر است،  نمی داند، ابتدا خودش را ضایع کرده، این دیگر به جایگاه مادری نخواهد رسید، مادر بودن فقط به اینکه همسر یک نفر باشد، بچه به دنیا بیاورد که نیست، بحث احساسی، عاطفی و ارتباط دادن آن بچه با آن عالم است. چون کی این بچه را از آن عالم به این عالم می آورد؟ مادر؛

 قبل از اینکه بچه بدنیا بیاید، باید تحت نظر فلان دکتر باشد، بعد از اینکه به دنیا آمد فلان ویتامین ، فلان شربت و ... بعد الگو، منطقه بهداشتی مراجعه می کند یک کارت می دهند، کارت رشد که کی واکسن بزند، قد و وزنش کنترل می کنند، اینها همه بحث بهداشتی است؛ اما بحث تربیتی، تا حد بچه دار شدن را کنترل می کنند، اما در غرب مثل ماشین است، زن و مرد حق اینکه بچه دار شوند را ندارند، یعنی قضیه ای که مربوط به مسائل جنسی می شود کجا حل می شود؟ یک مرکز و سازمانی درست کردند، آنها فکر می کنند، بعد به زن می گویند، شما نباید بچه دار بشوید، نه به خاطر عذر جسمی بلکه بخاطر مسائل تربیتی، چی را می خواهند جبران کنند، همان عاطفه مادری را، همه می خواهند کمک کنند، کار مادر را بکنند، این نمی شود، خدا آن را در اختیار یک دختر بچه قرار داده به شرطی که مطابق طبیعتش پیش برود.

شما امتحان بکن یک گیاهی که سر جای خودش، در منطقه خودش مطابق طبیعت رشد کرده، مثلا 2 ، 3 ، 5 سال، ببینید چقدر قدرت می خواهد با ریشه اش از درون زمین در بیاروید، همین این و با این سن، اما در یک منطقه دیگر ببین چگونه در می آید؟ با یک دهم قدرت در می آید. ببین چقدر محصول می دهد. چقدر عمر می کند؟  اگر ریشه در یک جایی داشت که متعلق به خودش بود، میوه می داد، عمرش هم زیاد بود، سفت هم سرجاش چسبیده بود. دختر اگر تا قبل ازدواجش در خانه پدر و مادرش این گونه تربیت شود مثل ریشه دوندان آن گیاه در زمین است که متعلق به خودش است اگر یک کسی بیاد موقع خواستگاری با هم صحبت می کنند، طرف می گوید اگر می خواهی بروی سر کار مشکلی نیست. اما اگر دختر ریشه دار باشد مطابق طبیعت خودش تربیت شده باشد می گوید، نه تنها من این کار را نمی کنم، بلکه تو را هم قبول نمی کنم، چون فردا پس فردا نسبت به این قضیه بی اهمیت می شوی، دیگر معلوم نیست چه نتایجی ببار می آید....

در مقابل مرد می رود خواستگاری، اگر پسر مطابق طبیعت خودش تربیت شده بود می گوید اگر ما از گرسنگی مردیم و کار نبود هر دو می میریم ولی تو نباید کار کنی. طیبات و طیبین همین جاست. البته وسیع تر اینکه اگر پدر و مادر پسر و پدر و مادر دختر هم مطابق طبیعت خودشان تربیت شده باشند چه اتفاقی می افتد هر دو پدر و مادر دنبال دختر یا پسری می گردند که مطابق طبیعت شان تربیت شده باشد مثل خودشان یعنی صاف می روند سراغ آن کسی که خدا برای او قسمت کرده یعنی جای دیگر محال است . بروند و این فقط با فطرت و طبیعت اینها بستگی دارد که این موضوع را فقط پدر و مادر می توانند تشخیص دهند.

باز هم بحث ولایت پدر، اگر پدر نبود پدر بزرگ  " فطرت الله الذی فطر الناس علیها " فطرت ببیند چقدر ساده است یک تصویر تمام نمای، زیبای سمعی و بصری، پر از پیام سازنده است به شرطی که کسی فکر کند، این لازم نیست که کتاب بخوانی و نظریه فلان کس  را بدانی، اصلا لازم نیست خودت فکر کن، مقتضیات زمان همین است، باید به زبان امروزی بگویی، نهایتا آمدند ترجمه اش کردند یعنی مطلبش را یک مسلمان شیعی آمده گفته یا اینکه عین آن کتاب را ترجمه ادبی کرده ( آیین همسرداری) اما اگر آدم فکر کند، خدا عقل را روشن می کند، یعنی اجازه می دهد پیغمبرش با ما حرف بزند، پیغمبر درونی، رسول باطنی، بعد این را چیکار می کنی؟ این دیگر چیزی نیست که کسی بتواند شما را دور بزند، در روشی که طرفی می آید ارائه می دهد شما می روی انجام می دهی اگر به نتیجه رسیدی اگر به نتیجه نرسیدی؛ اما این که صحبت می کنیم طبیعت است از جایی استخراج نشده است.

پسر و دختر بچه را در خانه ببین، پسر بچه اگر چیزی را بخواهد خواسته دیگر این حرفها حالیش نیست پاشنه در را از جا در می آورد، مگر اینکه بد تربیت شود، چون او خواهان است،  نقطه مقابلش دختر یک گوشه ای می نشیند تا چیزی بهش بدهی مگر اینکه بد تربیت شده باشد، چون الان معادلات بهم خورده نباید سراغ مثالی رفت که ما را منحرف کند، دختر اصلا رویش نمی شود کوچولو ها مثلا 2 یا 3 ساله است باید بروی سراغش که او بفهمد. بخاطر همین است که خواستگار می آید.

حالا می گویند چرا دختر حق انتخاب ندارد بلکه اصل وجودیش همین است به مسائل اعتقادی و خدا و اینها هم کار نداریم اینجوری هست. وگرنه میشود، مثلا این درخت این میوه را می دهد پیوند می زنند قدش را کوتاه می کنند و هزاران کار دیگر که غیر طبیعی است انجام می دهند و این چیزی دیگر از کار در میآید، مزه و خاصیت دیگری خواهد داشت، بلکه مخالف آن و مضر، مثل انسان است فرقی نمی کند، طبیعت، طبیعت است. ما در این نقطه با هم مشترکیم آن ها می خورند و می خوابند. ما هم همینجور هستیم اونها هم تناسل دارند ما هم همینجور مسئله اقتصادی خورد و خوراک را تامین می کند و مسئله جنسی هم دقیقا همین هستیم. فقط در یک خانواده یک زن با یک مرد است. حالا آیه هایی داریم که خواندیم امکان ازدواج دوم و سوم و چهارم برای مرد است برای قضیه دیگری است دوباره بخواهیم سطحی نگاه کنیم این انحرافاتی که الان است دوباره ایجاد می شود.

 وقتی آدم فکر می کند اینقدر دین راحت، دم دست، کاربردی، مطابق میل، رفع کننده حاجات بعد این و آدم رها می کند در یک کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک و باریک و بی سرو ته می افتد و هیچ چیزی آخرش هم نمی شود که یا بی دینی است  چقدر آیه در قرآن داریم که فکر کنید تعقل کنید ( اولو الالباب ) فقط به همین دلیل است چون فکر کنی سریع به فطرت می رسی، عقل با فطرت هماهنگ است، عقل فطرت و نشان می دهد، نوری است که فطرت را روشن می کند آینه بدون نور ظلمت می شود فطرت نور است و عقل هم نور است . هر دو از الله است.

" اول ما خلق الله تالعقل فطرت الله الذی فطر الناس علیها "

اگر عقل را روشن کنید به فکر کردن، فطرت را روشن می کنید، لازم به کلاس و استاد و روانشناس نیست خودتان سریع پیدا می کنید، البته در حد فهم خودتان و ما چون به کمال قائل هستیم کسی که به اجتهاد در این مسائل نرسد یعنی قدرت ندارد همه مسائل را بفهمد، تکیه می کند به کسی سوال می کند دنبالش می رود تحقیق می کند که بیشتر بداند و سریعتر حرکت کند. اما اصل شروع حرکت قبول اینکه ما  در این مسیر قرار بگیریم و در حال حرکتیم و به نتیجه می رسیم با خودمان، بستگی دارد و به فطرتمان است و فکر کردن است و به خاطر همین شما نگاه کنید، الگوهای غیر الهی می گویند فکر نکن هر چی بخواهی آماده است زن، شوهر، بچه، امکانات مادی خانه، دلیل اصلی که شرقیها و غربیها که غیر الهی هستند همه امکانات برایشان فراهم است این است.

امیر المومنین چه شغلی را انتخاب کرد؟ نمی توانست از امکاناتش استفاده کند؟ چندین آیه قرآن داریم که حیوان را دراختیارتان قرار دادیم، سوارش شوید کشتی دادیم، کشتی هم به انبیا ما نگاه کردیم ساخته شد ( کشتی نوح ). اما غریها آمدند چی گفتند اتومبیل، موتور سیکلت انواع و اقسام برون شهری و داخل شهری هواپیما ، مترو ، و ... اصلا مقدمات غلطی چیده شده در این دویست سال گذشته که ما نمی توانیم به یک نتیجه درست برسیم نهایتا می گوییم خودکفایی در تولید صنعت خودرو، اما منبع اعتقادی ندارد، با این خودرو آدم کشته خواهد شد، این خودرو محیط زیست را آلوده خواهد کرد، طبیعت را بهم خواهد زد. فلز را استخراج می کنی بعد چون چاره ای نداری اوراق می کنی، یک جای دیگر دفع می کنی، نه مطابق طبیعت آن فلز و مورد استفاده ش به پلاستیک و ... هر چی نگاه کنی طبیعت بهم می خورد بعد می گویید زنها چی سوار بشوند مردها چی؟ هر چی رو نگاه می کنی می بینی نقطه مقابل تربیت دو جنس مخالف ( زن و مرد ) است چون غیر الهی هستند. و البته سردمداران آنها فهمیده این کار را می کنند که دانشمندی، پرفسوری فکر نمی کنند ولی تحلیل می کنند که این کار را کامپیوتر می کند که فکر نکنی که یک ابر رایانه درست کردند 300 میلیارد عملیات را در یک ثانیه انجام می دهدکه دیگر تو تفکر و عقل که هیچ بلکه دیگر تحلیل و تحقیق هم نکنی.

خورشید و ماه برای این که شما ساعت را پیدا کنی چون کار نشده یک کمی سستی و عقب افتاده است، آمدند ساعت درست کردند که فکر نکنی، یک موقع یک نگاه به خورشید و ماه کنی چون نگاه کنی می گویی این در چه مداری است، در چه درجه ای است، چه فاصله ای است که زمان را پیدا کنی، روی این قضیه کار نشده است.

آن چیزی که به نام اسلامی به ما تحویل می دهند مبنایش غیر الهی است. چند جای قرآن است که 60 تا قمر را برایتان قرار دادیم که حساب و کتاب کنید ( عدد سنین و الحساب ).  آیا خدا نمی دانست که بگوید ما به انسان عقل دادیم که یک چیزهایی را درست کند، مثلا ساعت  که کوانتومی می کنند اینها این کار را می کنند که ما فکر نکنیم ، حضرت ابراهیم وقتی از محیط تولدش که چند سال در آنجا زندگی می کرد آمد بیرون، اول خورشید را نگاه کرد اگر نگاه نمی کرد، به خداشناسی نمی رسید ( مله ابراهیم حنیفا ) دست نخورده و بکر یعنی همین.

مگر آن موقع فکر می کنید ساعت نبود،ه حالا حالا ساعت این شکلی نبوده یک چیزی بوده که با آن محاسبه می کردند. حالا در مورد زمان نه چیزهای دیگر، نور به آنها نگاه نکرد. به کی امر طبیعی نگاه کرد. چون خودش طبیعی بود. طبیعتش دست نخورده بود فطرت پاک و سالم فقط فطرت الهی. وقتی آمد فقط به یک چیز طبیعی خودش را برخورد داد و ارتباط برقرار کرد. و از آن به خدا رسید با دو واسطه عقل و فطرت.

حالا ما کجا داریم زندگی می کنیم ؟ در لباس خریدن، همین ، در خوردن همین است، جهاد فی سبیل الله یعنی همین،  نه که تفنگ و شمشیر دستت بگیری و بکشی.

ما باید زمینه ساز ظهور امام زمان باشیم، امام زمان این کار را می خواهد انجام دهد، هر چقدر ما توانستیم و اگر نتوانستیم به همدیگر می گوییم که می شود روی  اسب سوار شوی، شبیه یک طنز نیست العیذ بالله مرد اسب سواری با اسب سفید می آید. ( که آن آدم یا خیلی عوام است یا خیلی جاهل است ) که ممکن است در بین مومنین باشد یا ممکن است در بین علما باشد می گردد یک توجیهاتی بگردد که مگر میشود امام زمان با اسب بیاید با بمب اتم بجنگد؟ آره درست . تو نمی فهمی. امکانش هست چون این طبیعت است جواب می دهد. این همان گیاهی است که سر جای خودش رشد می کند. مستحکم بهترین میوه با خاصیت را می دهد اما بمب اتم و تانک و ... جواب نمی دهد.

البته غیر معصوم این کار را مطلق نمی تواند بکند و الا امام خودمان رحمه الله این کار را می کرد. همین الان رهبر انقلاب آخرین جملاتش می فرماید ما نیاز به بمب اتم نداریم، بمب اتم اصلی ما اعتماد و اعتقاد مردم ما به انقلاب و اتکایشان به خداست)

یعنی طبیعت این را اقتضا می کند. لازم نیست تفنگ برداری بزنی، اما چون انسان کامل نیست، رهبر انقلاب و امام مجبورند بین آن مادی ها ( مقدماتی که برای ما فراهم کردند) را آن چیزی که خدا دستور می دهد یک جمعی بکنند اما بیشتر به سمت خدا، چون مردم کشش ندارند، شاید نایب امام زمان کشش داشته باشد، آیه های قرآن زیاد داریم ( رحما  بینهم ).

امیر المومنین می خواست بجنگد کسی را نیاز نداشت، همان یک نفر همه عالم را می کشت، چون تبیین جنگ است، همان نقطه ای که خدا برای جنگیدن قرار داده، می جنگد آن شمشیر از آن موقعی که سنگ آهن بود آهن شد طبیعت دارد، طبیعتش اینکه تا یک میلی متری امیرالمومنین می آید، اما به او نمی خورد یا شمیشر اثر نمی گذارد. موقع جنگ موقع کار مابقی طبیعت هیچ اتفاقی نمی افتد، می تواند همه عالم را هم بکشد غیر الهی را، چون مسلمان و شیعه  توان ندارند" رحما بینهم" هوایشان را دارد ( رحمه للعالمین ) که بفهمند چی به چی است. سلمان کسی است که فقط معروف اسمی نیست اعتقادی، معنایی، واقعی، حقیقی است. چرا چون راه که می رفت پا جای پای امیر المومنین می گذاشت.  مردم احمق مسخره می کردند و می گفتند درسته تو شیعه ای علی قبولت دارد تو هم علی را قبول داری راه برو، دیگر می گفت شما نمی فهمید پایش را می گذارد، اینجا دلیل داره یعنی امیر المومنینی اگر از اینجا همیشه راه می رود اینجا باید پیاده رو درست  شود. اگر اسب سوار میشود باید سواره را از اینجا بروند.

 حالا بر اساس فکر دانشمندان و متفکران خیابان باید شرق به غرب باشد. پیاده رو این طور، سواره رو این چنین، این طبیعی نیست بلکه بر اساس تربیت عمل می کنند، کجای زمین....

اینها همه آیه قرآن است. راه برای شما ( رواسی ) را  قرار دادیم، کانال می زنند، کانلیزه کردن. آبیاری قطره ای،  نمی فهمند اگر بر اساس طبیعت آب و زمین حرکت کنید همه چیز درست می شود. اصلا خشکسالی پیش نمی آید.

اولین نیاز که توضیح داده شد نیاز اقتصادی است. مرد نیازمند تولید کردن و زن نیازمند مصرف کردن. موقعی که در خانه پدر هستند پسر کمک کار، خانه و مشاور و نان آور خانه مثل پدرش است، دختر با یک محبت خاص تحت اختیار پدر و تحت اجازه پدر، به سن ازدواج که می رسند برای هم هستند، الطیبات للطیبین هیچ اشکالی در این قضیه به وجود نمی آید، هیچ صفت و خاصیتی در دو سه نفر قاطی نمی شود، این را خدا برای او قرار داده است. بعد از ازدواج این کار می کند،

حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) خدمت پیامبر(ص) رسیدند و از ایشان خواستند که تعیین تکلیف کنند که چه کنند؟ پیامبر فرمود: خودتان چه می گویید؟ حضرت زهرا(س) فرمود: من بخاطر اینکه نمی خواهم نامحرمی مرا ببینید و من چشمم به نامحرمی نیفتد دوست دارم کار خانه انجام دهم، امیر المومنین(ع) هم گفت من اهل کارم ،کار انجام می دهم. پیغمبر گفت احسن بر هر دو تان که شما خواسته خدا را می خواهید انجام دهید. تو در خانه باش و تو هم بیرون خانه.

فطرت. رسول باطنی و ظاهری بهم پیوستند. این الگوی ماست اولین نیازمندی به تشکیل خانواده است و گرنه دلایلی دیگر چون مهریه و سن بالا و پایین رد شده بلکه فقط خانواده تشکیل گردد دومین نیاز هم که مسائل جنسی است.

دو تا رکن اصلی تشکیل دهنده خانواده است که به ذکر سومی ختم می شود که همه حرفهای برای آن است ، که زن برای مصرف کردن مرد برای کار کردن و زن و مرد برای تولید مثل آفریده نشده اند ، برای انگیزه سومی که در طبیعت ریشه دارند با هم تشکیل خانواده داده اند.

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group