بسم الله الرحمن الرحیم

 

سه سر فصل ها مهم و بنیادی در مورد خانواده و بحث در مورد خانواده در سه جلسه گذشته بیان شد.

یک مقدمه ای  که لازم است بیان شود، روش طرح این مباحث است.  مباحث آموزشی ، روشهای مختلفی برای انتقال از جانب یک نفر به مخاطبین دارد.  ساده ترین و پیش پاافتاده ترین این است:

که یک سری مقدمات خیلی ساده که همه قبول دارند بیان شود.

 دوم:  ارتباطات منطقی که ممکن است بین این مقدمات برقرار شود در درجه دوم بیان شود.

در درجه سوم توضیح داده شود که آن مقدمات که گفته شد با این رابطه ها این گونه با هم پیوند می خوردند.

و نهایتا نتیجه اینها به عنوان حرفی که قرار بود در آن بحث مطرح بشود بیان گردد که همه همان کار را می کنند.

الان خیلی از مباحث لااقل اعتقادی و دینی بخاطر اینکه مقدماتش در اذهان مخاطبین مشترک نیست،  یکی از روشهایی که گوینده می تواند انتخاب کند تا مخاطب را به همراه خودش به نتیجه برساند، نه اینکه گوینده باشد، آنها شنونده باشند بعد از جلساتی آنها به نتیجه ای که ایشان میخواهد برسند. این است که مخاطب و گوینده با هم همراه شوند. یکبار از آخر گفت حالا میاید یکبار از اول، یک مقدمه منطقی تر را می گوید حالا نه خشک علمی نه در مورد بحث یک چیزی بین اینها.در جلسه سوم مبنایی در جلسه چهارم دوباره برمی گردد به هدف همین طوری یک حرکت شناوری بین مقدمات روابط روابط بین مقدمات و روابط و نتایج آهسته آهسته بیان می شود گو اینکه شما وقتی از بیرون این قضایا را نگاه می کنید، می بینید که جلسه اول به اندازه جلسه اول طرف هم مقدمات را یاد گرفت هم روابط را یاد گرفت هم ارتباط روابط با مقدمات هم نتیجه را اما به اندازه یک جلسه به اندازه یک دهم بحث؛  

حالا در هر صورت آن چیز هایی که بیان شده بود ابتدا فلسفه خانواده بود چرایی خانواده چرا باید تشکیل شود و چرا اینقدر اهمیت دارد و اهمیتش از کجا پیدا می شود که مباحث عقلیش نسبتا بیان شد و از سوره مبارکه نور که مختصات زیادی از این قضایا را مشخص می کند به طور روشن، آنها بیان شد.

در جلسه دوم آن فضایی که روح می دهد به این خانواده که اسمش تربیت باشد بیان شد ولزومش بیان شد که اگر خانواده قرار باشه تشکیل بشود اما شکل نگیرد خود، خود را تربیت نکند اعضا خانواده در هم تاثیر نگذارند ابتدا زن و شوهر مکمل هم نباشند و بهم آموزش ندهند در اعمال یا گاها هم مذاکره و لفظی و شفاهی و بعدا بچه یا بچه ها و خانواده هایی که تحت تاثیر این خانواده قرار دارند و بحث را به اینجا رساند که پس ما باید دنبال یک الگویی بگردیم و دوما الگویی موجود هست ما باید سراغش برویم. ما چون مسلمانیم الگوی اسلا را برای خانواده باید پیدا کنیم کدام زن با کدام شوهر، کدام خانواده، کدام محیط، کدام روش، و...

تمام جزییات و این سه تا سر فصلی بود که از بحث خانواده تا حالا بیان شد.

اما از این به بعد بحث به نوعی هم دقیق تر میشود هم شاید نشنیده تر و خیلی حساس تر.

 در یک جمله کوتاه کل فضایی خانواده پر از خانم خانواده است، فضای فیزیکی فقط نه، کل آن چیزی که بهش می گویند، خانواده و مدیریت و هدایت این فضا خوراک دهی مادی و معنوی این فضا با شوهر خانواده مرد است .

این هم دلایل متعددی دارد که چرا جای این دو نفر عوض نمی شود. مثلا غربیها دلایل این کار را کردند زن سالاری چه در محیط خانواده چه در محیط جامعه، خوب به این نتیجه رسیدند هیچ، آن حد معمولی و طبیعی و معقول خانواده هم از دست رفت و از هم پاچید چون را به طبیعت این دو تا جنس توجه نکردند، چون قبول ندارند.

ولی ما قبول داریم و در قرآن کریم اسنادش هست که برتری مرد بر زن مثل نژاد پرستی نیست مثل ظالم و مظلوم نیست مثل بزرگتر و کوچکتر نیست بلکه اینها بر اساس طبیعت شان و خلقتشان هر کدام یک جایگاهی دارند، چه به عنوان یک انسان مستقل و ازدواج نکرده یا بدون توجه به ازدواج، چه به عنوان یک انسانی که ازدواج کرده الان شوهر یا زن محسوب می شوند و چه به عنوان یک انسان، کوچکترین عضو جامعه بشری؛

در همه مقاطع حضور این انسان باید به طبیعت و خلقت زن و مرد توجه کرد، بعد نقش او مشخص شود. جامعه شناس ها به این حالات میگویند نقش؛ آن چیزی که یک نفر بازی می کند و بر عهده دارد. نقش  زن در خانواده مادر یا زن است، آقا در خانواده شوهر یا پدر است، در جامعه ایشان مدیر است این خانم معلم است و نقش های دیگری که ممکن است هر انسانی بنابر استعدادتش بدوش بکشد و انجام دهد. هر چقدر واقعی تر باشد این نقش ها نزدیکتر به آن شخصیت ساخته شده این فرد و به طور بهتر به طبیعت آن فرد نزدیکتر باشد آن نقش هم واقعی تر است هم تاثیر گزارتر هم تعادل جامعه حفظ می شود.

وقتی یک زن می رود مثلا جوشکاری این اصلا با طبیعتش چه جسمی و چه روحی چه نرم افزار وجود زن، سنخیت ندارد نه اینکه نتواند این کار را بکند، نه، اما چه تاثیری بر روی خودش خانواده اش و جامعه دارد؟  این و کسی نمی تواند حساب و کتاب کند و جامعه از دست می رود، می شود مثل خیلی از جوامع غربی که پیشرفت کردند اما متعالی نشدند چون آنها خدای بالای سر را قبول ندارند به این معنا که ما قبول داریم، آنها پیشرفت رو به جلو رو قبول دارند ما پیشرفت رو به جلو برایمان مهم نیست، صعود برایمان مهم است بالا رفتن مهم است.

پیشرفت رو به جلو یعنی اینکه چرا زنها ده درصد مشاغل را اشغال کنند لا اقل باید 50 % آن را اشغال کنند و به واسطه این اشغال کردن 50% مشاغل  40% مردها در خانواده بیکار شدند و خانواده دیگر متکی به در آمد مرد نبود و عملا از راس هرم خانواده خارج شد از یک طرف و از طرف دیگر به خاطر باز شدن نامحدود پای زن به جامعه، جامعه به فساد کشیده شد اشکالی ندارد چون جامعه پیشرفت کرد اما آیا متعالی شد؟ نه ؛ پیشرفت ظاهری و مادی شد ولی رو به خدا هرگز.

دقیقا برعکس این در جامعه اسلامی باید اتفاق بیفتد که برخی اتفاق می افتد برخی هم نه،  اگر بخواهیم ریشه ای این قضیه را نگاه کنیم انجام بدهیم و حل بشود باد برگردیم به طبیعت این دو جنس،  زن و مرد؛  بعد وظایفی که برایشان تعیین می شود مطابق طبیعتشان باشد.

حالا چون بحث ما در خانواده است میگوییم شخصیت زن، شخصیت مرد،  در این حیطه خانواده حالا به عنوان یک انسان مستقل و عضو جامعه فعلا در محدوده بحث ما نمی گنجد.

ما می خواهیم ببینیم در خانواده جایگاه مرد چیست؟

اگر می گوییم جایگاه مرد راس هرم خانواده است چرا؟ چون طبیعت فرد اقتضا می کند.

طبیعت مرد چیست؟

اگر می گوییم فضای خانواده را زن پر می کند به معنای همسر چرا؟ چون طبیعت زن اقتضا می کند.

شما در محبت به عنوان حداکثر فضای حاکم بر خانواده و مسائل جنسی به عنوان حداقل فضای حاکم در خانواده نگاه کنید زن بیشترین را دارد. محبت محبت مادری است محبت زن است. مرد محبت ندارد مرد خشن است، نه خشن به معنای تهاجمی به معنای اینکه رافت ابتدایی ندارد مگر اینکه در موضع خاص رافت قرار بگیرد اما ابتدا که می خواهد با یک عامل خارجی برخورد کند بنابر رافت و عطوفت و احساسات عمل نمی کند. حالا یا عقل، آن هم احساس است اما احساس خشنی است. اما زن دقیقا نقطه مقابل این است در شرایط عادی، ممکن است با تربیت هر دو اینها تغییر کنند، اما در این شرایط عادی زن با هر قضیه ای ابتدا عاطفی برخورد می کند. یعنی اگر شما عاطفه را 100 بگیرید 90 تا دست زن است.

مسائل جنسی هم دقیقا همین است که تحت عنوان شهوت بیان می شود نود درصد زن است. این نشان می دهد که فضای خانواده پر از زن است اما آن ده درصد نقش مدیریت را دارد حالا که آن نود درصد را دادید به زن چرا؟ چون طبیعتش حکم می کند طبیعتش چیه؟ که طبیعت آن مطابق معرفت الهی و برآمده از قرآن است. الخبیثات للخبیثین و الطیبیت و الطیبات.. این دو گروه که بار این دیدگاه قرآنی 4 نوع هستند طیب، خبیث ٍ یعنی بطن وجود درون دیگر به صفات ظاهری و اعمال و رفتار کار ی ندارد نمی گوید زنهای زیبا برای مردهای زیبا نمی گوید زنهای خوش اخلاق برای مردهای خوش اخلاق اینها ظاهری است، بلکه عمق قضیه را می گوید که خانواده با همان اندازه زیر بنایی تشکیل شود و به همان اندازه فاصله تا طلاق زیاد باشه الان چرا طلاق زیاد است چون همه رو بنایی خانواده تشکیل می دهند و سر هر کدام از ظواهر خللی وارد شود به طلاق نزدیک و منجر می شود اما اسلام می گوید اینکه درونش وجودش اصلش پاک است مهم این است که آنها اصالتا با هم سازگار باشند و مشکلات دیگر در طول زندگی راه دارد تا حل شود .

حرام است بر مرد طیب که خبیث زنش شود همین طور زن طیبه که مرد خبیث شوهرش شود. یعنی نه اینکه یک فعل حرام یعنی اینکه خدا نمی گذارد این جا خط کشی است. چون ازدواج از جمله کارهایی است که مستقیما خود خدا انجام می دهد مگر اینکه ما خودمان را از دایره حکومت الهی که اوامر الهی روشن می کند خارج کنیم. مثل حالا اونهایی که قید و بند دینی دارند خودشان می روند انتخاب می کنند بدون ساز و کاری  که شرع ارائه داده بعد هم به شکل بر می خورند. اما آن کسی که که هر چند کم به خدا معتقد و به روشها عمل می کند. خدا برایش خطهای عمومی و اصلی را ترسیم می کند هیچ موقع یک زن خبیثه گیر یک مرد پاک نهاد و طیب نمی افتد و برعکس. اگر چه اینها ظاهرا صبح تا شب با هم دعوا کنند. این دعوا از جای دیگری است. این از نداشتن آموزش است، الگو نداشتن است. تاثیر تربیتی بر هم نگذاشتن است. اما اصالتا اینها بچه هاشان بعد از حلال زادگی پاک نهاد خواهد بود آنگونه خلافهای فکری خصوصا بعدا عملی را انجام نخواهد داد این روندی است که هیچ کس نمی تواند بر هم بزند، مگر اینکه از این محیط خارج شود مثل غربیها و کمی کمتر و حداقلش مثل بعضی از ما که از دایره دین خارج شدیم .

پس خدا هم اینها را بر اساس پاک نهادی با هم مزدوج می کند و هر چه به اوامر خدا را بیشتر عمل کنند:

 1. از محدوده خانواده را بر اساس اوامر الهی تنظیم کنند.

2. تربیت را به عنوان رکن خانواده به عنوان آن چیزی که خانواده را به هم مرتبط نگه می دارد قبول کنند.

3. دنبال الگو باشند و مطابق الگویی که دین ارائه می دهد عمل کنند در کل اگر این خانواده ظاهرا هم مشکلاتی با هم دارند اصلا مشکلی ایجاد نمی کند. چون اینها بر اساس آن سه مقدمه پیش می روند، آهسته آهسته با هم الفتشان بشتر می شود و به قول قدیمی ها که اگر ازدواج پایه اش درست بنیانگذاری شده باشد اولش نیاز نیست همدیگر را خیلی دوست داشته باشند بعدا آن عشق ایجاد می شود. البته از این جمله می شود برداشت سوء. هم کرد. مثلا از تو خیابان یکی را پیدا کن بعدا با هم کنار می آیید و درست می شود. این اصلا به آن معنا نیست، به این معناست که اینها هر دو پاک نهاد هستند، بر اساس دستورات خدا جلو آمدند، اگر هم به مشکلات ظاهری برخورد کردند، با استفاده از الگویی که اسلام ارائه می دهد حل می شود. هر چقدر هم طول بکشد تاثیر گزاریش اینقدر زیاد در محیط خانواده نیست که باعث از هم پاشیدن و طلاق شود. 

 با این دیدگاه اولین نتیجه ای که حاصل می شود این است که اهمیت خانواده به اهمیت زن است، هر چقدر زن مهمتر باشد آن خانواده مهمتر است. هر چقدر زن محکم تر بیاستد در اجرا کردن الگویی که اسلام ارائه داده آن خانواده محکم تر است، چون فضایی که کل خانه و خانواده را اشغال می کند از زن پر است این حالا در اصطلاح علمی می شود مدل خانواده مثلا در تیم فوتبال در اداره یا هر چیز و جای دیگری یک مدلی باید باشد مثلا در فوتبال به این مدل ارنج می گویند در خانواده مثل هرم است، یعنی اینکه یک محدوده ای را برای تشکیلات تعیین می کنید و به مراتب این محدوده را تنگ می کنید تا به نقطه صفر برسد، به جایی که فقط یک عضو بتواند قرار بگیرد آن عضو مرد خانواده است که در راس خانواده است، انتها کل خانواده است سطح زیرین هرم اگر بچه ای در کار باشد در سطح زیرین هستند. بین راس هرم و مقطع زیرین زن قرار دارد همه فضای هرم را زن پر کرده است، اگر این هرم را تقسیم بندی کنیم مقطع سر هرم شوهر و مقطع اصلی که کل هرم و حتی شوهر و بچه ها را تشکیل داده و احاطه کرده زن است و زن حد فاصل بین مردو بچه ها  درجه سوم بچه ها و محیط خانواده را تشکیل داده است.

بخاطر اهمیت حضور زن در خانواده و نقش اصلی و تعیین کننده او ابتدائا به عنوان زن و در درجه دوم  در جایگاه مادر شخصیت زن خیلی مهم تر است از مرد، چون آن چیزی که می تواند ضعفها را جبران کند زن است، در درجه دوم مرد است چرا؟ چون مرد تلاش می کند زن را در مواردی که نقص دارد تکمیل کند البته نقص اخلاقی او را ...

به طور مثال مردی که در راس هرم است راستگو و زنی که کل محیط هرم را اشغال کرده دروغگو است بچه هایی که در سطح زیرین هرم هستند خواه ناخواه دروغگو می شوند به همین دلیل مرد شروع به تربیت زن و تکمیل کردن زن می کند.

1.    مرد در احاطه اش نسبت به بچه ها که پایین تر ترین سطح این هرم هستند از طریق این زن است و برعکس این هم می شود مثلا مردی که در راس هرم است مشکل اخلاقی دارد و و معتاد است اول این زن که در محیط اصلی هرم است به شوهرش انتقاد می کند و مشکلاتش را حل و فصل می کند ولی مشکلش حل نمی شود،  اما خانواده را هم نمی خواهد به هم بزند، این زن به سادگی می تواند خانواده را اداره کند فقط از یک جا طرف شوهرش بر دوشش بار است مثل یک تصفیه کننده اگر مرد هر دستور بدهد چون زن خوبی است،  زن آن را تصفیه می کند و بچه ها کار خوب می دهد اگر زن خوب باشد و تحت تکلیف و امر شوهرخودش عمل کند، بچه ها به هیچ وجه بد نخواهند شد، در یک سنی که برسند می فهمند که بابا مشکل دارد.

2.     ولی اگر زن مشکلی داشته باشد مرد هیچ کاری نمی تواند بکند و این خانواده درست نمی شود و هر چقدر زنها به این مسائل بی توجه باشند خانواده سست تر خواهد بود. در محیط دو نفر زن و مرد هم همینطور است محیط محبت آمیزی که هر دو اینها را نسبت به آنجا دلگرم نگه می دارد و تاثیراتی که در اطراف دارند و آمادگی که در اینها ایجاد می کند اگر خدا خواست نسل بعدی را بخواهند به جامعه ارائه دهند.

پس مهم این است که که شخصیت زن شناخته شود. شخصیت زن قبل از اینکه به عنوان همسر وارد خانواده شود دختر یک خانواده ای است اسلام و پیغمبر و  ائمه اطهار چقدر سفارش به دختر کردند به دختر،  مضاعف احترام بگذارید نمونه نهایی آن حضرت زهرا ( س) که پیغمبر بیشترین محبت را به حضرت زهرا ارائه می دهد چون وقتی این دختر شد همسر بچه ای تربیت کند که آن بچه انسان کامل شود مثلا اگر امام حسن(ع) و امام حسین(ع) امام و معصوم بودند حضرت زینب و ام کلثوم که کاملترین افراد بودند و هیچگونه ضعف اعتقادی و اخلاقی و اعمال نداشتند و همه نهایت انسانیت است.

مثال اینکه بچه در 7 سال اول تربیتش تربیت محیطی است، تربیت مستقیم نیست پیغبر اکرم(ص) فرمود: بچه از ابتدای تولد تا هفت سالگی فقط دستور می دهد باید به حرفش گوش داد. شاه خانه است در هفت سال دوم عبد خانه است تو دستور می دهی او گوش می دهد در هفت سال شوم مشاور خانه است .

در هفت سال اول که مهمترین مقطع است بچه هنوز تشخیص نمی دهد مرد و از زن اما فی الواقع که نگاه می کند فضای خونه پر از زن است. تفکر زن، حضور زن، اخلاق زن اگر این زن در خاوده پدرش بر اساس محبت پرورش پیدا کرده باشد و تربیت هم به جا شده باشد در منزل شوهر فضای محبت می کند و اجازه ندهد هیچ عاملی که باعث آزار این بچه شود درون خانه رخنه کند.  همین طوری که پشم را از روی صورتش می زند فیلم بد هم نگذارد ببینید، در مهمانی بد هم نبردند، آن جایی که غیبت هست بچه را نبرد، کتابی که عکس نامناسب دارد نگذارد که بچه ببینید، این میشود محبت. یعنی محبت در اجرا اگر این فضای محبت که کاملا تحت تصرف زن خانواده است حاکم شود بچه هفت سال اولش تضمین خواهد شد. یعنی در یک محیط سالم اما امر می کند مثل این می ماند که شما صد هزار تومان موجودیت هست صد تومانش را می خواهی خرج کنی با خانم و بچه بیرون رفتی اگر خانم شما بنابر این الگو عمل کند با شما هماهنگ است یا به شما هم سفارش می کند که مثلا فروشگاه رفاه بالای شهر نرویم که آنجا جنس زیر ده هزار توان ندارد چرا؟ که این محیط سالم باشد که وقتی بچه گفت این و بخر نمیشود نخری. چون اشتباه است نمی توانی بزنی، چون اون امر می کند تو گوش باید کنی مگر اینکه در فروشگاه پایین که نهایتا هزار تومان بیشتر ندارد این بچه میط آلوده پیدا نمی کند که امر و نهی اشتباه به شما کند که  شما مجبور باشی یا حرفش را گوش بدهی که در هفت سال بعد تربیت نخواهد شد یا حرفش و گوش ندهی و عقده ای بشود . این کا را فقط زن می تواند انجام دهد مرد محال است این کار را انجام دهد اینها همه اهمیت شخصیت زن را نشان می دهد.

اگر با خانواده های الان ما با وضعیت جامعه فاصله دارد به ما ربطی ندارد. در سیستم انبیا همه که معصوم نبودند ولی از بندگان خوب خدا بودند ما الان هزاران امام زاده داریم هنوز هم تاثیر گزاری دارند و مشکلات مردم را حل می کنند اینها همه پرورش یافته همین الگو هستند. اگر به این الگو عمل کردند حتما جواب می دهد مثل همین امام خمینی خودمان بر اساس همین الگو پدر و مادرش عمل کردند تا این چنین شد. اصل کاملش و صد در صد معصومین و حداقلش هم ما که می توانیم بهره ببریم چون این الگو را خدا قرار داده و هیچ فرقی هم بین بندگانش قرار نداده است.

 حالا هر وقت هم که شروع کنیم دیر نیست و شاید حالا یک خانمی که این حرفها را بشنود، بگوید من اصلا اینطوری به خانواده نگاه نمی کردم و می گوید ما چقدر فاصله داریم، اصلا اینطور نیست فقط یک اراده کردن است. و یک همت می خواهد. لازم نیست ما صدها جلد کتاب بخوانیم آن راه را دور می کند. لازم که ما یک الگوی کوچک را یاد بگیریم. همان را عمل کنیم. الگو خیلی ساده است چون یک دختر خانم عاطفی از لحاظ جنسی و جسمی ضعیف بیشتر مورد محبت پدر است. این نتیجا باید آن طور مادر بشود اگر نیست باید الان نقشش را درست بکند. پس باید در خانواده شخصیت ها را شناخته بشود و شخصیت زن بیشتر به او پرداخته باشد و ریشه یابی شود و این روابط باعث شود که زن عاطفی شود و این عاطفه باعث شود فیلتر های متعددی سر راه این خانواده بگذارد. هر پولی شوهر آورد قبول نکنی هر وسیله ای خریداری شد قبول نکنی، حالا البته برعکس شد زنها هستند که می گویند هر پولی را بیار، این برای بچه بخر چون زن نقش خودش را گم کرده و یک نقشی را ایفا می کند که مخالف طبیعت خودش است این طوری نه تربیت شده نه پرورش پیدا کرده، کافی است برگردد به اصل خودش فقط یک همیت و اراده می خواهد نهایتا تحقیقات می خواهد که این جلسات جوابگو است، حالا با نگاه به درون خودش می تواند ببینید که اگر مطابق با این است که خدا رو شکر و اگر کم و کاستی دارد باید آن را تکمیل کند که نه شوهر ناراحت شود نه بچه بد تربیت شود.

به خاطر این در تعالیم اسلامی ما چقدر سفارش شده که زن بزرگترین وظیفه اش این است که شوهرش را راضی نگه دارد که برای آن مرد هم محیط آماده باشد به همین دلیل است شما می شنوید حضرت امیر که خواهش می کند از همسرش حضرت زهرا ( س) که شما یک چیزی از ما بخواه خوب بگذار ما هم یه چیزی برای شما بخریم حالا من ندارم تو بخواه می گوید نه این همان فضایی که حضرت زهرا ( س) فراهم و آماده کرده است. یعنی اجباری که بر شوهر ندارد هیچ فضا آنقدر آماده است که خودش می گوید؛ درست است که او حضرت امیر المومنین و آن هم حضرت زهرا (س) است فرقی نمی کند. بچه ها در یک محیطی بازی می کنند که امکان خطا کردن نیست. بعد که پدر  می گوید، بچه باید این طور باشد زن جنبه این را دارد که حرف مرد را بشنود، چرا چون موقعی که دختر بود پدرش سفارش  شده بود که بیشتر به او محبت کند، یعنی نوع ارتباط عاطفی با یک مرد چه پدر و چه شوهر را بلد است. حالا وقتی مرد خانواده می گوید سیر خانواده باید این چنین باشد با این افراد نباید رابطه داشته باشی این جور جاها نباید بری می گوید چشم . نه به این معنا که تو سری خور و مرد ذلیل است، نه فقط این است که شخصیت زن اهمیت والایی دارد و اینجاست که بهشت زیر پای او قرار می گیرد.

پس پیدا کردن جایگاه واقعی در خانواده خیلی مهم است. جایگاه مرد، هدایتگر، رهبر، راس ،جایگاه زن فضای خانواده  است. زن است از یک سمت حرف شنوی از شوهر دارد هماهنگ با شوهر است از یک طرف دیگر فضای خانواده را آنچه شوهر خواسته از فیلتر رد می کند به زبان عاطفی این را جاری می کند. مرد می گوید بشود یا نشود با امر و نهی و خشن حرف می زند، بچه این را نمی فهمد، اما زن محیط را آماده می کند و همین امر و نهی را شکل می دهد و انتقال می دهد. بچه بکن یا نکن را نمی فهمد. حتی بعد از هفت سال هم این امر و نهی هایی که به او می شود باعث یاغی گری می شود. مگر اینکه هفت سال قبل فهمیده باشد که محیط با محیط فرق دارد. فرق ما با همسایه مان این است که تصاویر بد در خانه شان پخش می شود در خانه ما نمی شود. بچه این را در موقع هفت سالگی قطعا می فهمد.

جایگاه واقعی زن بر می گردد به شخصیت زن و مرد. چون اهمیت با زن است ابتدا شخصیت زن را مطرح کردیم و این شخصیت ریشه در خانواده قبلی و پدر و مادر این زن و مرد دارد، این معنای پاک نهادی است. این یک زندگی مستحکم و خانواده محکم ، غیر قابل نفوذ و بچه ها به طور کامل تربیت خواهند شد. البته ما معتقد به یک اصل کلی هستیم که همه جا جاری است، که در لفظ کوتاه انشالله همیشه به کار می بریم. چون می گوید ما این را به عنوان وظیفه انجام می دهیم، همه اختیارها در دست خداست. چون اگر دوباره بخواهیم مثل غربی ها یک الگویی از جایی بگیریم و به نفع خودمان کار کنیم، این نفی غرض خودمان است. غرض ما بندگی خداست و این را نباید گم کنیم. لحظه به لحظه ان شالله است.

امام فرمودند: من وظیفه را مطلق انجام می دهم به نتیجه هم کاری ندارم. نتیجه با خداست. و خدا هم همیشه کار خیر و خوب و صالح را بیشتر می دهد. برای کار بد یک نتیجه بد و برای کار خوب ده نتیجه خوب را می دهد. به شرطی که ما همیشه وظیفه مان را انجام دهیم و ما یادمان باشد که وظیفه داریم به عنوان بنده خدا کارمان را انجام دهیم.

 

والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group