بسم الله الرحمن الرحیم

 

ما موضوعی پیش می رویم از همین آیات استفاده می کنیم در مورد تقوی و توبه در آیه 39 می فرماید " و من آیاته انک تری الارض خاشعه " یکی از نشانه های خدا اینه که شما وقتی می بینید که یک زمینی قابل کشت هست سنگ و خاشاک داره زراعیه به محض اینکه آب به اون زمین برسه حاصلخیز خواهد شد ازش استفاده می کنید میگه اینو شما می بینید هر کجای زمین که برید مثلا شمال ایران که میری به دلیل اینکه زمین اونجا زمین خوب و بارندگی هم هست محصولات کشاورزی متنوع و زیادی داره جای دیگه که زمین آن خاصیت را نداره اینجا اهیمت زمین و زمینه رشد رشد و زنده دن را میخاد بگه چه در عالم طبیعت چه یک انسان بعد از مرگ چه همین بحث قلب مرده که زنده میشه اینجا می فرماید که زمینه باید ساعد باشه و گرنه رحمت خدا جاریه باران همه جا میاد حتی تو کویر اما اون زمین استعداد رویاندن گیاه را نداره بارون هم هدر میره یا جاری میشه از تو دل زمین رد میشه میره مثلا در عمق چندین متری قناتی درست میشه و هیچ موقع ازش استفاده نمیشه مگر اینکه بشر بیاد و غیر طبیعی و دست سازیه امکاناتی را فراهم بکنه .
" ان الذی احیاها المحی الموتی " چه جوری این زمینی که خشک و خالی بود و فقط استعداد داشت خدا با باراندن مایع حیات اینو زنده کرد همینجوری مرده ها را زنده می کند . یعنی مرده ها استعداد زنده شدن را دارند ماده اولیه و جنس و جسم را دارند فقط یک پدیده ای لازمه که اینو زنده کنه و اون پیدیده اینجا بهش می گه آب " انه علی کل شی قدیر " حالا بیان تو مسائل درونی انسان ، معنویات و قلب انسان هم همینه میگه اگر شما دلتون آماده بشه به محض اینکه رحمت خدا ، لطف خدا حتی شده با شنیدن یک ایه ، آیات زیادی داریم اینایی که دلشون سالم و قابل رشد کردن و زنده هست اینا با شنیدن یک دونه از آیه های قرآن دلاشون جلای بیشتری پیدا می کنه و آماده تر می شه زمین های کشاورزی و دقیقا همین جوریه هر چی بارندگی میشه حاصلخیزتر هم میشه اینطور نیست که هدر بره برعکس زمین هایی که توانایی رشد و نمو گیاه را در خودشون ندارند هر چی که بارندگی میشه اگر درصد کمی هم احتمال داشته باشه اونجا گیاهی رویش پیدا بکنه اون درصد هم از بین میره دل انسان هم دقیقا همینجوره چه در کل در ابتدایی که عقل رس و مکلف میشه تا انتهایی که زنده هست چه در یک لحظه و چه در سر یک کار اون لحظه اگر آماده باشی با کوچکترین پیامی که از درونت شنیده میشه یا از بیرون از درون همان حرف عقله رسول باطنی کوچکترین ندایی که مخالف این کاری که پیش آمده شنیده بشه شما این کار را رها می کنید یعنی زمینه ات آماده است که زود زنده بشه زود یک گیاهی درش بروید گیاه توبه مثلا " ان الذین یلحدون فی ایاتنا " یخفون علیها " اهل تقوی بنا بر یک تعریف کسی که خدا را شاهد کار خودش می بینه خدا را بینا همه جا دو تا چشم می بینه هر لحظه ای که چون ذهن ما وسیعه فقط یک موضوع را لازم نیست ما بهش توجه بکنیم گاهی آدم داره چیزی را می نویسه می شنود یه چیزی هم می خورد اینا کارهای فیزیکی پشت این قضیه که نرم افزارش باشه کی اینها را با هم هماهنگ می کنه خوب ذهن و مغز ما باید قابلیت تحلیل این داده ها و خروجی ها را داشته باشد پس به عنوان یکی از این چیزهایی که مدام در ذهن ماست و اولین چیز اگر شاهد بودن خدا و دو چشم مواظب بود این آدم اهل تقواییه اگر لحظه ای در کاری در موقعیتی ، خواب ، بیداری ، در مناطق خاصی و زمان های خاصی این دو تا چشم را ناظر کارت ندیدی یعنی تقوای نیم بنده گاهی داره گاهی نداره که آیه های بعد این نیم بندها را می گه بعضی ها هستند گاهی اینجورین گاهی هم یادشون میره کی بودن حالا کسانی که یلحدون مقابل خدا قرار گرفته اند خدا می گه اینجوری نیست که مخفی باشند بر ما ما اونها را هم می بینیم اونها فکر می کنند که ما نمی بینیم حالا کسی اگر فکر کرد خدا نمی بینه آخه ما آنقدر غیر عاقلانه فکر می کنیم و تصمیم می گیریم وقتی عقلمون میاد سر جاش تازه می فهمی که چقدر بچه گانه فکر می کردیم که چون من فکر می کنم تصور می کنم گمان می کنم که خدا منو نمی بینه یا کسی از کار من سر در نمیاره واقعا هم همینطوره برای خودمون هم بعدها تعیین کمی کنیم که اینجوریه با اینکه این یک تصور ذهنی منه حالا هر چیزی را که من تصور کردم که اینجوری نیست خدا اینجا می گه حالا اینها فکر می کنند که ما نمی بینیم یا اون گروهی که یک ذره خوب و یک ذره بد بودند تا آیه های قبلی فرمود که اینها بعضی جا ها فکر می کنند که ما نمی بینیم با اینه ما همه جا می بینیم و می شنویم مکان و زمان برای خدا نیست مثل ما محدود نیست مثل ما محدودیت نداره که حالا اینها که اهل کفر هستند و مقابل خدا هستند از ما مخفی نیستند هر چی اونها فکر می کنند که ما اونها را نمی بینم دیدن خدا حداقلش اینه که دو تا چشم مواظبه حداکثرش اینه که مثلا صدام چقدر جنایت می کنه اینو ما از بیرون می بینیم درون خودش که وارد می شی بالاخره خودشم حرف داره بزنه مثلا می گه ما حلبچه را بممباران شیمیایی کردیم کسی زورش نمی رسه که منو برداره قیام کنه عذابی بیاد حالا بنا بر همان معرفتی که خودش داره جنایتهای بعدی را می کنه همش بالاخره منتظره که چه اتفاقی بیفته وقتی مثلا دید در ظاهر اتفاقی نیفتاد یا اینقدر انتظار نکشید معتقد نبود این منکر دیدن خدا میشه یعنی دیدن خدا نه اینکه فقط دو تا چشم منتظرت باشند که چی ؟ که حالمو بگیره مه درس بگیره که تشویقم بکنه یا تادیبم بکنه یا عذاب بیاد یعنی این دیدن سریع تصویرش انتقال بکنه به یک جایی که اتاق فرمان عالمه اونجا بگن این تصویر از اونجا اومده بفرستید برای اونجا این خیر و یا شر را شر برای اونها البته از جانب خدا فقط خیره " افمن یلقی فی النار خیر ام من یاتی امنا یوم اقیامه " اینی که ایمان داره به این حرفها به خدا به غیب به توانمندی بینایی دانایی خدا این بهتره یا اونی که اصلا به این حرفها ایمانی نداره ؟ اینجا خدا این تذکر را به کرات در الفاظ مختلف از ابتدا تا انتهای قرآن بیان شده که یادتون نره که ما بهتریم و عمل می کنیم و اگر عمل نکنیم چه قبول داشته باشیم چه نداشته باشیم برتریم اگر الان معلوم نشه یوم القیامه مشخص میشه " اعلموا ماشئتم " هر کاری دلتون میخاد بکنید دیگه اینجا خدا البته از ابتدا هیچ محدوده ای قائل نبود میگه پس حالا که فکر می کنید ما نمی بینیم هر کاری دلتون میخاد بکنید ارتباط عقل ناقص شما این ارتباط را بر قرار می کنه که من کار بد بکنم الان باید مشت بخورم اون جنایتکار یک کاری می کنه الان باید عذاب نازل بشه این عقل ناقص شماست خدا اینطوری فکر نمی کنه خدا صفات متعددی داره که همه اونها با هم هماهنگ عمل می کنند همین خدایی که قدرتمنده و انتقام می گیره همین خدا صبوره همون موقع صبوره ما نمی تونیم صبر را با خشم به هم یکجا جمع کنیم یکیشو می تونیم انتخاب کنیم الا انسان های برگزیده و کامل اما خدا دیگه محدودیت نداره که صبر و خشمش نمی تونه یه جا باشه روایت داستانی حضرت موسی است از دهی رد می شد دید مردم آنجا دست به دعا برداشته و از خدا می خواهند که باران ببارد به حضرت موسی هم گفتند دعا کن باران بیاد چون ما بذر کاشتیم و اگر بارش نباشد امسال گرسنه خواهیم بود بعد موسی به ده بعدی رسید دید مردم دارند دعا می کنند که باران نبارد گفت چرا ؟ گفتند ما کوزه های گلی ساخیتم اگر بارن ببارد حاصل کارمان تباه می شود موسی دعا کرد به ده بعدی رسید دید مردم طلب باد می کنند از خدا تعجب کرد و همین طور هر قریه ای به یک شکل به طور سینا رفت از خدا پرسید این چگونه است چی جوری مشکل اینها را حل می کنی ؟ ندا رسید که فرق تو با خدا در همین است تو بالاخره باید به یکی ازاینها امتیاز بدهی فعلا باران بیاد یا نه اما خدا اینجوری نیست خدای میتونه یه روندی را ترسیم کنه و پیش بیاره همه اینها راضی بشن یا هیچ کس راضی نشه یا حرف همه رو گوش بده یا نه توانش محدود نیست که محدود به تصمیمی باشد حالا اینجا هم همینه خدا می گه هر کاری دلتون میخاد بکیند اگر الان اتفاق خوب یا بدی نمی افته برای خوبها کار خوب بکن میگن تو این جامعه ما داریم خودمونو حفظ می کنیم پس چرا امداد غیبی نمیاد یه دفه مثلا ما یک کمک معنوی یا مادی بشیم که یه ذره امن تر باشه محیطمون یا اون بده میگه ما هر کاری می کنیم خدا کشکه اصلا به کار نیست یه چیزی بافندن مردم را گذاشتن سر کار افیون توده ها این چیه خدا می گه که بر ید کارتون را بکیند چون شما محاسباتتون با من فرق می کنه محاسبات شما مادیه هر کاری بکنید مادیه مگر اینکه به وحی متصل باشید اینکه پیغمبر مثل خدا حرف می زنه الا ما یوحی الیه به همین دلیل است دیگه که عقل اگر بخاد زمینی باشه بشری و قشری باشه با مادیات سر و کار داشته باشه قضیه 2در 2 می شود 4 چیزی دیگه ای 4 تا نمیشه 2+2 تو یک معادله دیگه و یک روند فرمول دیگه ای میشه 4 و 6-2 تو یک فرمول دیگه ای میشه 4 همه اینها همزمان با هم یکیشو شما بیشتر نمی تونی جواب بدی دستگاه ساخت بشر هم همینه یکی یکی حالا سریعتر انجام میده اما با هم نمی تونه محدوده اما خدا اینطوری نیست . 2 در 2 لزوما 4 نیست این تو مادیاته اونی که حاکم بر عالمه نه " انه تعمولون بصیر " بدانید که خدا به هر چه می کنید بیناست البته بصیر با بینا فرق می کنه یک موقع ما می بینم یک موقع دید من عمق داره زوم می کنه واردش می شه سرشو و می بینه چیزی که دیگران ظاهرا نمی بینند می بینه این آدم و دید بیناست و اگر نه تو خیابان آدم می بینه کور که نیست اما همه واقعیت ها را می بیند ؟ کی بده کی خوبه کدوم مسیر درسته ؟ چیو بخره چیو نخره نه کی می بینه تونی که بصیرت داره یعنی عمق نگاه داره نگاه معنوی میشه الان بالاخره نگاه مادیه اگر چه غیر محسوس ترین و کم ماده ترین امکان در اختیار انسان دیدن هست اما بالاخره مادیه از یک وسیله مادی این کار داره انجام می گیرد همین چشم این کاری هم که انجام می گیرد مادیه اما خوب خیلی ظریف و لطیفه بصیرت دیگه مادی نیست دیگه لازم نیست با این چشم ببینی چشمت هم بسته است می بینی چشمت هم بازه می بینی یااین چشم دخالتی نداره شاید بنا بر اتفاق یا حالا آدم تو مراتب بالا در چیزی که دیگران دیدن ما ندیدیم حواسمون نبود اما اونی که باید ببینیم محتاج بصیرت است . اون حتما می بینیم پس معلومه به این چشم مادی مربوط نمی شود بصیرت معنوی شدن دید است همینطور سمع گاهی شنیدن معمولی همه می شنوند گاهی سمع دوم یعنی معنوی شدن شنیدن دیگه بازار مادی نیاز نداره شاید این بابا گوشش سنگین باشد دو تا کلمه حرف می زنی اما یک چیزهایی می شنود کس دیگه نمی شنوند گفتن حس کردن استشمام رفتن و از همه مهمتر تفکر هم همینه تفکر ابتداش بر اساس مادیاته یک تعقل خشکه 2 در 2 می شود 4 وقتی که چیزهایی دیگه بهش اضافه میشه که عموما تقوی است بعد از این فکر هم معنوی میشه دیگه فقط 2 در 2 ،4 را کاری نداری همه می گن نمیشه .
اروند رود هزار متر عرضشه تقریبا کشتی کوچک آب می برش اگر موتورش روشن نباشه یا لنگر نداخته باشه کشتی ده تنی یا صد تنی آب می بره اینقدر شدت آب زیاده حالا اون ور آب یک جزیره است فاو تنها نقطه ای که عراق با خلیج فارس ارتباط داره از همان نقطه آمریکایی ها کمکش می کنند از همان نقطه عملا اروند در اختیار عراقی هست فرمانده ها میرن پیش امام می گن اینجا نقطه ضعف ما هست راه حلی پیدا نمیضه تمام عملیات های بعد از جنگ جهانی اول را بررسی کردن هیچ راهی پیدا نشده این مشکل را حل کند امام فرمود میشه شما برید طرح بیارید میشه رفتن یک طرح خیلی ساده آوردن که شب و نیمه شب 800 غواص حالا غواص 50 کیلو نهایتا 100 کیلوه هیچ منطق بشری قبول نمی کنه که اینو آب نبره حتی اگر همشون 800 تایی با هم برن همه را آبّ می بره می گن نه امام گفته میشه حتما میشه اون از یک جایی خبر داره که ما خبر نداریم او به نوعی به وحی متصله عقل ان عقل الهی و بشری و حساب و کتابی نیست خوب رفتن شب اول نشد چندین نفر شهید شدن آب بردشون یا با کوسه ها در گیر شدن یا تو مردابهای اطراف گرفتار شدن . شب دوم رفتن شد اونقدر که 100 نفر اون ور آب رسیدن 3 ساعت بی هوش بودند بعد 10 نفر به هوش اومدن دیدن 10 نفر دیگه یخ زدن تواین آب سرد نصفه شب با اون دوشگاه و تجهیزات نظامی . اما بالاخره شد با حساب و کتاب نه وقتی فاو را گرفتند همه کارشناسان دنیا اون موقع اخبار ما اینقدر باز عمل نمی کرد نه امکاناتش را داشتیم نه دیگاهی که حاکم بود خیلی کارشناسان اسراییلی ناتو امریکا شوروی خیلی جلسات متعددی گذاشتند تو دنیا هم اخبارش پخش می شد که اولا همچین چیزی بی سابقه است بعد هیچ کس نمی تونه با هیچ امکاناتی این کار را بکنه مگر اینکه شما آن جزیره را با خاک یکسان کنید و الا مگه میشه غواص بره اون ور آب با امکاناتی که ایرانی ها دارن که امام اینجا فرمود فاو را خدا آزاد کرد در مقابل حرف انها که بفهمونه ما پشتوانه معنوی داریم همه چی مادی نیست با دو دو تا چهار تا معلوم نمیشه کشتی را آب میبره آدم را آب نبره ؟ می بره اما وقتی طرف دلشو می سپره و به ولی خدا و جانشین ولی خدا دیگه از بحث مادی خارج میشه این آب مادیه دیگه به این آدم معنوی اثر نمی کنه زورش نمیرسه اینو ببره یک جایی می بره به درد این بخوره بخاطر همین جز نقشه عملیات این بود که اینها رو به شمال غربی شنا می کردن که جریان آب هی اینها را میاره پایین نهایتا به جنوب شرقی بیاره و بالاخره به اون ور آب برسن مثلا عرض رودخانه ی کیلومتره اینها پنج کیلومتر شنا می کردن اما عملا یک کیلومتر مسیر بیشتر نمی رفتند یعنی هر چی به سمت شمال شرقی مورب شنا می کردن آب چون شدت داره می اره پایین اینها دو تا دست و پا می زدن دوباره می اره پایین خوب صدها نفر اونجا شهید شدند که هیچ موقع هم جنازشون پیدا نشد رفت تو خلیج و کوسه ها خوردن اما اینها با این کارشون ثابت کردن معنویات خیلی بزرگتر و تاثیر گزار تر از مادیاته حساب و کتاب مال عقل ناقص منه من جون خودمو در نظر می گیرم مگه اونجا سردی اونجا شدت اوجا کشتی را می ره طرح نظامی و خیلی چیزهای دیگه اما اونی که بالاتره از همه چیزه خداست کسی که متصل هست اینجوری فکر نمی کنه میگه اونجا باید آزاد بشه باقی را ولش کن وظیفه من اونه فوقش آب ببره اصلا همه رو ببره به من ربطی نداره من یکی باید برم اولی که بره مثلا آب ببره دومی را دیگه آب نمی بره اینجا آدم تاثیر میزاره یعنی تصرف میشه در مادیات " ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و انه الکتاب العزیز " حالا بحث ذکر یاد آوری که در راستای همین مباحث هم ذکر کردیم اینه که اون رزمنده اون موقع ارتباطی برقرار منی کنه می گه من باید وظیفمو که امام گفته انجام بدم یعنی ذکر یعنی یاد خدا یعنی به عنوان وظیفه این کار را انجام بده حتی اگر جونشو سرش بزاره اون ی که اهل ذکر نیست چی ؟ بر اساس مثلا فکر کار می کنه تعقل مصلحت خوشایند هی مرتبه پایین می اد بر اساس نفس دیگه اینجا حساب و کتابها دقیق تر و به نفع خود میشه اون ولی هیچی توی خودش نداره نه نداره جونش را هم میده همه زندگیشو میده مهم نیست اصلا براش اصلا فکر نمی کنه بلکه ذکر می کنه این به خدا فکر می کنه ارتباط با خدا داره خدا هم به یاد خدائه هم تو اعمالش هم تو ذهنش شاید تو ذهنش داره فکر می کنه چی جوری شنا کنه بهتره بره اما خود عملش ذکر خداست یعنی ارتباط با خدائه یعنی موفق که میشه همه می فهمند فاو را خدا آزاد کرد همه می فهمند یک نیروی معنوی پشت این بود که تونست یک آدم 70 یا 80 کیلویی را ببره اون ور آب آب سرد ، عمق زیاد ، لجن داره اول و آخرش عرضش زیاده دشمن هم از اون ور مدام منور می زنه نور می زنه بین راه احتمالا موانع مختلفی هست که کسی نتونه اینها را نادیده بگیرید همون آب خودش یک دنیا موانع است اما وقتی این آدم متصل به خداست در یاد خدائه بلکه ذکر خدا را زنده می کنه با کار خودش خدا هم اینو کمک می کنه که اهل کفر دقیقا برعکس این هستند و به همین قضیه کافرن می گن دیگه پشت این حرفا چیزی هست یعنی چی؟ مگه میشه کسی باشه به من کمک کنه خودت فکر کن ، کارشناسی مشاور استخدام می کنند همین بلایی الان بر سر جامعه ما اومده به خاطر همین شما رهبر انقلاب را هر موقع ببینی با هر دولتی نظامی اولین چیزی که میگه اتصال خودتونو با خدا قطع نکنید دیگران و غربیها سر این موضوع را ندارن که اونها میگن متخصص ترین آدم را استخدام کنید اشتباه نکنید اما اینجا میگه متخصص استخدام کنید اما ارتباط با خدا مشکل اصلی را حل می کند اونی که هیچی نیست همه کارها را انجام میده اون طرفی ها همه چی هست ولی انجام نمیشه الان بیش از 20 ساله آمریکایی ها دارن این سپر موشکی را می سازند امتحان می کنند نمیشه ما تو یک مقطعی کوتاه همین شهابها را ساختیم دو هزار پانصد کیلومتر برد داره متخصص از اونها پیشرفته تر نداشتیم امکانات بیشتر نداشتیم هر چیز مادی که نگاه کنیم این محال شدنش اون حتما باید بشه اما وقتی معنوی نگاه کنیم می گی خدا کک می کنه این محاله میشه این بایده فعلا نشده که اینها از این موشک می ترسند که تو مناظره های که داشتند بوش رسما اعلام کرد که با این موشک جدید ایران می تونن آمریکا را بزند بخاطر همین تنها نجات ما فعلا سپر موشکی هست که چند روز قبلش امتحان کردند و نشد خودشو هم اعلام کردند موفقیت آمیز نبوده 30 ساله دارن تلاش می کنند نمیشه چون خدا نداره 2 در 2 همه جا نمیشه اما عقل بشری ما اینو قبول نمی کنه آیه 42 البته این توضیح ذکر به عنوان کتاب الهی یا به عنوان لحظه اتصال چون کتاب که همین قرآن باشه و وحی چیزیه که بر رسول ظاهری می اید بر رسول باطنی که عقل ماست ذکر میاد اون لحظه اونم میگه کل این آیات می از اهدافش اینکه چیزی را برای ما روشن کنه از این نداهایی که ما درون خودمون می شنویم کدوش فرستاده خداست . عق و رسول بزنی ماست چون صدا آدم زیاد می شنود از درون خودش تخیل و تصور سرعت ذهن ما خیلی زیاده توان نعقل تفکر ذهنیت ما خیلی زیاده نداهای متعددی میاد گاهی همش با هم هماهنگه میگه تشخیص خیلی سخته گاهی از وجدان مائه اونگونه که از لحاظ عاطفی ما رو پرورش دادن گاهی از معارف دیگه مونه اطلاعات ما هم هست دست به دست میدن تو این انتخاب یک پیامی میدن که بنا بر نظر کارشناسی ما این کار را بکن اون یکی میگه بنابر نظر احساسی من این کار را نکن اما به نظر کارشناسی و عاطفی شو ما که نمی دونیم و نمی شنویم ما فقط اون تصمیمی را که از درونمون پیشنهاد میشه را می شنویم میگه بکن بعد یک لحظه بعد کدومش عقله و متصل به خداست اینجا تو این آیه ها سعی داره یکی از کارهایی را که بکنه اهل تقوی را در دشمن اینکه دارن با تقوی تر میشوند را کمکش کنه ندای درونی فرستاده شده از طرف خدا را زودتر تشخیص بدن معطل نشن سرعتشون زیاد بشه در مباحث عرفانی و سیر الی الله هست که توقف نکنند که گاهی توقف کردن ضررش حتی اگر بدرستی باشه خیلی بیشتر از اینه که شما اشتباهه بکنی اما پیش بری توقف بعدش تحجر . میاره اما میخاد بگه دیگه تو یک ندایی که به این چیزها شبیه بگو اینه عقل برو جلو بالاخره می فهمی اشتباه بوده اشتباه بود چون این کاره ای را تقوا را پیشه کردی دوباره سعی می کنی اشتباه را جبرانش بکنی به خاطر همین هم اشتباه نمیشه اما وظیفه را تعطیل نکن اما سر این کار موندی مثال ساده شما بیست متری صندوق صدقات هستی مثلا کنار خیابون داری میزی بعد ا به ذهنت میاد 50 تومن بندازی خوب دست می کنی تو جیبت می بینی چند نفر کنار تر ایستادن میگی اگر بندازم نکنه اینا فکر کنن می خاستم جلو اینها قیافه بیام ولش کن نندازیم خوب اول میخاست که یک کار خیری انجام بدی اینا تو ذهنته فعلا اتفاق خارجی نیفتاده بعد بنا بر دلایلی میگه انجام ندم این بنا بر دلایل و این پیشنهاد دوم از کجا بود ؟ عقل بود ؟ توهم بود ؟ احساسات ، وجدان ، معارف بود ؟ از کجا برخاست ؟ اگر عقل بود خوب شکر ما با خدا متصلیم خدا میگه الان این کار را نکن از کجا بفهمی الان که حرفشو می زنیم خیلی گذشته یعنی سرعت ذهن خیلی زیاده تو یک قدم همه اینها را محاسبه می کنه انجام می دیم یا نمی دیم بهترین کار علی الظاهر اینه که پول را ندیم نه خیر می کنیم نه گرفتار ریا می شیم در مقابل این آدم اما این توقف است ما تونستی این مساله را حلش بکنی شما تصمیم گرفتی یک کاری را انجام بدی غلط یا درست که اتفاق میدونی درست هم هست . صدقه دادن کار خوبیه حتی علنی حتی جلوی دیگران سفارش شده این کار را بکنید که ترویج بشه این کار خوب بعد چی فراهم شد که مانع شد ؟ چی جوری میشه که عقل باشه عقل پس نیست اینجا چکار می کنیم ؟ یا رها باید بکنیم می گیم حالا می ریم یه جا خلوت بو می ندازیم این توقفه با توقی و تکامل تضاد داره مانع میشه هیچ موقع شما کامل نمیشی الان باید بر این اتفاقاتی که درونت افتاد غلبه کنی اگر ریاست باشه یک کار خیر می کنم اینم ریاست باشه بعد که می خای این کار خیر را بکنی یه قدم حالا نزدیکیتر شدی می گی چرا ریا باشه؟ اصلا به اینها چه مگه برای اینها انجام میدم برای خدائه ریا هم می رفت چی میشد ؟ یه صدقه داده بود فوقش تصادف نمی کرد اما اونی که اهل تقوی است نه اومد اون فکر ها به ذهنش رسید اول اینکه ریا نکرد یعنی چی یعنی خالصتر شد ریا در مقابل چی ؟ در مقابل اخلاص این تفکرات را کرد یعنی حساب و کتاب مادی را گذاشت کنار گوش دادنیه خدا چی می گه اون کار خیر را هم انجام داد این فرق اهل تقوی با اون اون آدم سر همون جاش متوقفه از لحاظ معنوی ظاهرا خوب سنش ش زیاد میشه اگر تو سن رشد باشه هیکلش هم درشتر میشه اما معنوی و باطنی چی ؟ ماشین شده دیگه ماشین خوب همیشه صدقه بده . چیزی توش نداره باطن ، فکر ، اراده ، اختیار ، توجه ، قصد هیچی اما این یکی نه اگر به سختی هم هست حالا دفعه بعد فردا میاد از همون جا رد میشی همین اتفاقات دیگه این اتفاقات نیست ریای دوم خیلی پیشرفته تر از ریای دیروزه چون دیروز را غلبه کردی اگر فردا هم پیش بیاد شما داری پیش میری اگر نیامده باید فکر یکنی چرا من به هیچی فکر نکردم ماشین شدم ؟ از دیروز تا حالا بخاطر همین می گن مومن امرو و دیروزش نباید مثل هم باشه تو صدقه دادن ، راه رفتن ، .... سر هر کدومش چون سرعت ذهن خیلی زیاده ما بخایم و یا نخایم این معادلات را انجام میده مثلاین می مونه که cpu کامپیوتر را بردای اصلا معنا نداره دیگه چون اون باید تحلیل کنه حالا مغز کار نکنه هیچ کاری ممکن نیست اصلا زنده نیستیم مر گ مغزی علی الظاهر مرگ اراده علی الباطن حتی نفس کشیدن هم معادلاتی تو ذهنمون انجام می گیره ما نفس می کشیم به خاطر همین گاهی کن و تند و با صدا بی صدا نفس می کشیم متوجه نمی شیم اما اینی که با تقوی هست این نفس کشیندنش هم انفاسکم فیه تسبیح چون فکر می کنه نفس هم که میکشه برای خدا نه تو یک حالت خیلی مرتاضانه نه خیلی جدی و واقعی به عنوان یک انسان کامل همه چیزش تحت تصرف خودشه یعنی چی خودت میخای نفس بکشی چرا ؟ فکر می کنه امام سجاد می فرماید این نفس من میاد و میره من زنده ام اما اگر در اختیار نفس وشیطان هستم نزار این نفس یاد و بره من بمیرم معلومه که رو نفس کشیدن و نبض خودش هم فکر می کنه اما ما که به این چیزها فکر نمی کنیم به راه رفتن هم فکر نمی کنیم به فکر کردن هم فکر نمی کنیم ما ماشینیم خیلی کم پیش میاد روی یک قضیه ببینیم عقل چی می گه کدام عقل ؟ یک حساب و کتاب علی الظاهر می گیم این درسته حالا همه عالم بگن نه این نیست قبول نمی کنه خوب هر کی باشه همین کار را می کنه پول داشته باشه سلیقه جنس هم باشه نیاز هم باشه خوب اینو که همه انجام میدن هر کس با هر عقیده ای پس تو که عقیده داری شاید هم بری بخری نهایتا اما با فکر چرا اینو بخرم ؟ چرا این پولو فعلا به این بدم غیر از این باشه اهل تقوی نیست تقوی یعنی دین نه اینکه آدم مرتب سبحان الله بگه و ناز بخونه اون اتفاقا راه را دور می کنه چو آدمی را می گیرد از امام صادق روایتی هست داستانی که ملائکه نزد خدا رفتند و عرضه کردند که بنده ای از تو در یک جزیره ای تنها هست و مرتب عبادت می کند و خلوص دارد چرا به او مقامی عطا نیم کنی و کمکش نمی کنی خدا گفت نه اینطور نیست او بنده احمقی است فرشتگان اعتراض کردن و خدا گفت خوب برید خودتون از نزدیک ببینید به شکل انسان تجسم پیدا کردن و وارد جزیره شدند به ان مرد رسیدن و از او پرسیدند که اینجا چه می کند او از ناملایمات گفت و اینکه ترک دنیا کرده فرشته ها به او گفتند اینجا ناراحت نیستی مشکلی نداری ؟ گفت مشکل که نه ولی چرا یک منطقه وسیع سبزه زار اینجا هست من هر روز که از اینجا رد می شوم وقتی این مرتع را بدن استفاده می بینم حالم گرفته میشه موندم اینکه چرا خدا یک خری را حداقل نمی فرسته اینجا که ازاینا استفاده کنه چه حکمتی داره این کار خدا ؟ ملائکه دیدن چقدر این انسان احمقیه بیشتر از این هم نمی فهمه اون نماز خوندن و عبادت هم بی فکری و ماشینی است بازگشتن وبه اشتباه خود نزد خدا اعتراف کردند
آیه 44
بهانه می آوردند که چرا فارسی نیست انگلیسی نیست ... به ان حرفها نگاه نکنید اوالا عربی بودنش دلی داره چون زبان کاملی هست دوم اینکه اهل ایمان به اینش کاری ندارن به هر زبانی که وحی می اومد کتاب خدا بود و برای اینها هدایت و شفا بود " والذین یومنون " همان بحثی که ابتدا شروع کردیم که اینها در مقابل هدایت کر هستند کری را بر هدایت ترجیح دادند " فی اذانه وقر " یعنی دستشون را تا ارنج کردند تو گوششون " و هو علیهم عمی " هم کورند هم ناشنوا یعنی پیام خدا را نمی گیرند چه در کتاب ظاهری که قرآنه توسط رسول باطنی اومده چه در باطن ذکره که توسط رسول باطنی اومده اینها را اصلا نمی شنوند طرف میخاد بره صدقه را بده نمی خام بدم ریا هست نه میدم به من چه خیلی عادی شاید اصلا هم به این فکر نکنه نبینه کسی نشسته و به او نگاه می کند صاف یمیره صدقه را می اندازه و میره " اولئک ینادون من مکان بعید " صدا را از ته چاه می شوند مفهوم نیست و میروند ولش کن چی می گه درون مه همینه هر چی تلاش می کنیم این صدا مفهوم بشه نمیشه این موقیعیه که وضعمون از لحاظ عقاید و اعمال میزون نیست و الا صدا باید شنوا و دم دست باشد همین اوضاع در مورد حضرت موسی بوده موقعی که کتاب الهی را میاره دعوا می کنند سرش
آیه 45
مشکوک هستند و یقین پیدا نمی کنند که حرف خدائه چه اونی که از درونش شنیده میشه چه آیات که پیامبر ظاهری آورده میشه گفت سر عالم پیوستگی اعمال خدا در برنامه ریزی عالم این " کلمه " کلمه را ما می گیم حروف به هم پیوسته معنا دار در کنار هم این ظاهرشه این نوشته شده که اگر اینها این کار را کردن حالشونو فعلا نگیرید این نوشته شده و کلمه الهی سبقت و رحمن خدا سبقت داره بر غضب خدا . امیر المومنین وقتی عمر بن عبدود را شکست می دهد بعد میخاد سر از بدن جدا کنه ان با آب دهن به حضرت پرتاب می کنه ما باشیم می کشیم به حرف هم می کشیم اما حضرت نمیکشه عملشو تبدیل می کنه به کلمه صبر ،صبر وغضب همه اینها درش هست بخشش ، کشتن کافر ، رضایت خدا ، خودش ، پیامبر همه اینها در همان یک دانه تصمیم می گنجد چون فکر می کنه و تصرف داره در همه اعمالش این اون موقع همه کارهاشو می ره بالا به خاطر همین آخر روز قیامت که همه گیر می کنند امیر المومنین میگه یه دونه نفس کشیدن اون موقع که اون کلمه را فرستادم همه عالم را نجات میده خودش که اصل نجاته حالا یک موقع از طرف خدائه اون از طرف بندهائه که کارشون فقط یک دونه کار بی فکر و سخت نیست همه جوانب را درش در نظر گرفتن کاملش کردن به اون مرتبه که یک انسان می رسه اون موقع اعمال صالحش می ره بالا و الا سر کاره صدقه را که داره میده خوب بده نده همینطوری نمیشه نهایتا چون خودش رو این قضیه خیلی حساسی بوده تصادف دیگه نمی کنه اما اون نفر نه داره میره بالا صعود می کنه
آیه 46
کار خوب رای خودش هست کار بد هم برای خودش
للعبید : یعنی بنده کوچولو عبد هم نمی گه می گه شما عددی نیستید که بخام بهتون ظلم کنم اگر یک کسی بودید اصلا دیده نمی شید خودتون ظلم می کنید چون 2 در 2 می شه 4 عقلیه و خیلی ظاهریه اولین گزینه نه دومی نه سومی نه بالاخره گردن خدا می افته تو خواستی اینجوری بشه نه اینطور نیست
آیه 47 " الیه یرد علم الساعه " اینجا دوباره حرف قیامت زده میشه قبلا هم گفته " افمن یلقی فی النار خیر امن یعطی من یوم القیامه " کسی که در امنیته با اونی که قرار داده شده در آتش کدومشون بهتره اینجا میاد سر اون قیامت آیه بعدی آیه قبلی را توضیح میده
آیه 48 و 49 همینطور آیه های بعد
تا چیز خوب میخاد حالا استجابت میشه نمیشه کوکه کوکه هیچ مشکلی نداره فقط کافیه مشکلی پیش بیاد اول یاس بعد هم دیگه قطع میشه حسابی از خدا امیدش
آیه 50
بعد این مشکلات که یک خیر و رحمت خوبی بهش میرسه غرور میگه آدم خوب صبر می کنه بالاخره گشایش میشه یادش میره کار خدا بود نه اینو می گه م یگه این تازه دنیایی بود بزار بریم اون ور ببینید چه مقامی داریم بخاطر این کارهای خوبمون
آیه 51
در موقع ما بهش کمک کمی کنیم و منت میزاریم و نعمت بهش میدیم روشو بر می گردونه میگه یادش میره از کجا اومد چی بود دیگه صبح تا شب اینو نجات بده دعا می کنه چرا ؟ چون به درد سر افتاده اون موقع که خوش و خرم بود کی به کیه کار خودشونو را می کردن میگه عریضه بنویس تاون آخر آخر کار که کار تنگ میشه میگن اونی که تو دلته بنویس مثلا برای امام زمان اینجا آدم بد بخت معلوم میشه یک سری آدم ها خوشبخت آخرش می شن عاقبت بخیر اینها عاقبت به شر
آیه 52
اینها توی یک بدبختی هستند که کسی هم نمی تونه نجاتشون بده خیلی دور هستند اینها از نجات چون اینها بعد از اینکه خدا کمک کرد میگن خودم کار کردم درس خوندم زحمت کشیدم ... نباید پول داشته باشم خمس چیه کافیه زلزله بیاد بعد ون ترسیده و تلویزیون نشون داده آهنگ غمگین و ..بگو یک میلیادرد میده اما بگو خمس ده هزار تومن نمیده یعنی پو را میده ولی فقط به اسم خدا نباشه جلوی خدا می ایستد یه جوری چه بفهمه چه نفهمه برای بم دیدی اگر همیشه اینقدر خمس و زکات بده همه فقرای دنیا را می توان تامین کرد ایران که چیزی نیست الان دیگه فراموش شده خمس بعضی ها میدونن اون هم دنبال این می گردند که تا نشه نگیره چرا چون خدا پول را داده اگر نداده بود نذر و دعا پشت سر هم که خدایا بده وقتی می رسید به هدف مهمه که چکار می کنی موقعی که خدا رحمت را جاری کرد بعد دوباره شاخ و شونه می کشی یا می گی اینم از خدا بود ؟ خواست می گیره نخواست دست ما امانته این آدم آدم بد بخته آدمی که بعد ار اینکه خدا کمکش می کنه بیاد تو آیه اول زمین حاصلخیز خدا هم آب میاره باید بروید مثلا میاد چه گندی به بار میاره این آدم بدبخته شمال هم باران بیادهیچی در نیاد میشه آخرالزمان برنج خراب در بیاد میشه اخرالزمان موقعی که اینها دیگه با هم تناسب ندارند موقع بدبختی میشه تو یک دونه انسان هم همینه بعد از اینکه خدا هم کمک می کنه بازم این گرفتار حرفها بشه و برای خدا جبهه گیری کینه این بدبخته و الا تو حالت معمولی زمین شمال باران که میاد باید حاصلخیزی در حد اعلا آدم وقتی خدا توبه اش را قبول می کنه وقتی یک پولی بهش می رسونی یک مقامی می رسونی دعاشو مستجاب ی کنه باید پر بشه از خدا چاکر و نوکری خدا را بکنه بگه تو دادی و من نوکرتم ما کار می کنیم برای تو خمس چیه همشو میدیم اگر دوباره دادی بازم میدم مثل امامان غیر این باشه بد بخته عاقبتش هم مشکل داره
آیه 53
نشانه های ما علی الظاهر دیده میشه مثل زمین شمال و بارونی که میاد و درخت و گیاهی که یمی ورید هم فی انفسهم تو خودشون هم باران درون دل شما میاد بروید یا نروید ،نروید بدبخته چون اینو خدا حاصلخیز آفریده مرتبط با خدائه فطرت خدائه اما اینطوری نیست که همشه وضعیت اینطور بمونه غبار آلود یک روز کاملا روشن میشه که حق با کی بود ؟ همانجا گفت اینا فکر می کنن خدا نمی بینه اینجا دیگه حسابی روشن میشه که خدا شاهد همه چی بود .
آیه 54
کسی که اینطوری بد بخته و خدا کک می کنه بازم این مشکوکه اینجوری میره مشکلش همین شکشه از چی ؟ از مرگ از اینکه به خدا می رسه لقا نقطه مقابلش کسی که به لقا خا ایمان داره شک نداره این 100 تا یک تومنی بهش برسه میگه حتما یک چیزی بوده خدا به ما رسونده چرا ؟ چون میدونه فردا جلوی خدا میخاد جواب بده قبول داره این حرفو اونی که نداره می گه کی دیده اون دنیا رو دوربین هم گذاشتن تو قبر سوخت شبها به مرده فکر می کنی بعد تو باغ می بینی بهشت چیه آدم های اینجوری زیاد هستند در اطرافمون خدا اینکار را نمی کنه پول دستت باشه بلایی به سرت میاد نه می تونی از پول بگذری نه داری نه مشکلتو حل کنی نه می تونی بفهمی این چیزها را چون اگر طرف بفهمه نجاته فکر نمی کنه از کجا بچه اش اینجوری میشه .
تفسیر ما در وادی تقوی و توبه و اتفاقات درونی هست .
والسلام

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group