بسم الله الرحمن الرحیم


نقشه هدایت الهی ،هدیه ایست از جانب خدا نزد همه انسانها و وسیله ای است که توسط آن، مسیر آمده را بازمی گردند.
انسانها ابتدا نبودند، سپس هست شدند، دوباره نیست می شوند ، و بازهست می شوند . این مراحلی است که طی می کنند.
از هستی به هستی می رسند. در بین این دو هستی که در اصل یکیست،(هم مبداو هم مقصد) مسیری را طی می کنند که برخی دانسته و با آگاهی ، با چشم باز و بینا، با گوش باز وشنوا و قلب فهیم و عقل روشنگر، این مسیر مستقیم را بسلامت طی می کنند. و از آنجا که آمده اند، به همانجا باز می گردند.
اما این بازگشت برای همه هست . چه بخواهند و چه نخواهند. به صرف اینکه مخلوق هستند، این سیر را دارند. اما انسانها بخاطر اختیارمندیشان وارتباطشان با همان مبدئی که این سفراز آنجا شروع می شود، بطور دائمی واجد شرایطی هستند که دیگر مخلوقات این ویژگیها را ندارند. اسم این ویژگی ، «دین» است . انسانها دین دارند. روش زندگی کردن دارند. روشی که ابتدا و انتهایش، حقیقت وجودی آنهاست .
پاسخ سوال معروفی که : «انسانها برای چه خلق شده اند ؟ »دقیقا بخاطر همین است که حقیقت وجودی و جوهره ای دارند .
اصلی دارند. مبدئی دارند که دو هدایت کننده ، مدام انسان را به این اصل فرا می خوانند.
یک هدایت کننده ، انسانیست مثل همه انسانها (انا بشرمثلکم یوحی علی ) که از جانب خداوند متعال، از جانب همان مبدا و همان مقصد، همان اول و آخر، همان ظاهر و باطن، مدام به او پیغام می رسد و او موظف است که این پیغام را در اختیار این انسانها بگذارد. و راهنمای دیگر، درون تک تک این انسانهاست که همین پیغام را مدام به این انسان می دهد و در کوچکترین تصمیمات ،
سعی می کند کمکش کند و برایش روشنگری کند که خطا نکند تا به حقیقت وجودی خودش باز گردد.
حقیقت وجودی انسان دیگر جسم نیست. (حیاً لا یموت) دیگر مرگ ندارد. دیگر نقص ندارد. به این دلیل است که دیگر انسان، رو به کمال حرکت می کند. این معنای دین است . این معنای هدف از خلقت تک تک انسانهاست .
انسانها در حال بازگشت به خودشان هستند. بازگشت به اصل. اصل حقیقت وجودی. همه ی این مسیر یک نقشه دارد که هرکس این نقشه را در وجود خودش حفظ کند و مطابق مختصاتی که در آن ذکر شده حرکت کند، انسانی است راستگو.
راستگوئی مراتبی دارد. حداقلش کلام راست است وحداکثرش قلب راست و صادق است .
انسانهائی که از تمامی مراتب صدق برخوردارند، کسانی هستند که پیام را دریافت کردند، از روی نقشه پاسخ پیام را در اعمال و افکار خودشان به آن مقصد فرستادند.(چه در تک تک اعمالشان و چه در کل زندگیشان).
در قرآن کریم بیش از یکصد آیه (با حذف مکررات) به این قضیه پرداخته اند.منجلمه ، سیزده آیه ابتدای سوره مبارکه عنکبوت که سعی می کند به ما بشناساند چه کسانی از این نقشه استفاده می کنند. و چه کسانی پای حرفشان می ایستند و نهایتاً در فکر و عمل راستگو هستند. و به نتیجه می رسند. و چه کسانی برعکس اینها ، نقشه پیشنهادی خودشان را ترجیح می دهند بر آن چیزی که هدایت کننده ی بیرونی و درونی به آن سفارش می کند و از ابتدا تا انتها در گمراهی هستند .

« بسم الله الرحمن الرحیم .الم .احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا وهم لا یفتنون»
آیا مردم گمان می کنند به صرف اینکه بگویند ما ایمان آورده ایم، ما هم اینها را رها می کنیم و امتحانی در کار نیست ؟
وقتی می گوید: «ان یقولوا امنا» این لحظه ایست که پیام را دریافت می کند. می گویند خدایی در کار است و ما هم ایمان داریم.
این تازه شروع کار است . امتحان می کنیم ببینیم چه کسی راست می گوید؟ خیلیها فقط حرف می زنند. باید ببینیم چه کسی به این حرف عمل می کند.
«ولقد فتنا الذین من قبلهم »
مربوط به یک قوم و یک دین ویک ملت خاص هم نیست . هر انسانی پیش از مردمی که قران برایشان نازل شده، همین گونه بوده است.
«فلیعلمن الله الذین صدقواولیعلمن الکاذبین»
خدا می داند چه کسانی راستگو هستند و چه کسانی دروغگو. اینجا وسعت علم خداست .حالا بحث ما درباره علم خدا نیست . برنامه ی عالم اینجاست . این که انسانهای رستگار و انسان های بدبخت از ابتدا مشخص هستند، وسعت علم الهیست . برنامه ایست که کل عالم با تمام جزئیاتش روی آن برنامه سیر می کند و هیچ جزئی مستقلاً عمل نمی کند.
«یسبح لله ما فی السماوات و مافی الارض . ام حسب الذین یعملون السیئات ان یسبقونا»
گمان می کنند می توانند از ما جلو بزنند؟
«ساءما یحکمون »
سخت اشتباه می کنند .من خودم مبداء و خودم مقصدم. خودم هدایت کننده و خودم نقشه ام .
بعد اینها آمده اند از خودشان مبدأ و مقصد و راه و نقشه ابداع کرده اند و فکر می کنند می توانند از خداوند جلو بزنند.
اینطور نیست .
« من کان یرجوا لقاءالله»
انتهای معارف ما «لقاء الله» است .«من کان یرجوا لقاءالله فان اجل الله لات» برای اینگونه انسانها فرصتی هدر نمی رود.
خیلی بسرعت از مبدا به مقصد می رسند .
«وهوالسمیع العلیم» این توضیح علم خدا که در آیه قبل گفتیم.
«ومن جاهد فانما یجاهد لنفسه»
این تلاشی که انسان می کند ، انتخابها و تصمیماتش در مورد حرفها و کارهایش و در کل هر تلاشی که می کند، برای خودش می کند و منتی بر سر خدا نمی تواند بگذارد.
«ان الله لغنی عن العالمین »
نه همه انسانها و نه این یک انسان، از همه چیز بی نیاز است. این صفت خداوند متعال است که اینها این محدوده ی سیر را مشخص می کند. وقتی که می گوید شما فقیر باشید و فقط خدا غنی است ، این کسی است که در مسیر است .
می گوید که مراقب اعمالتان باشید. خدا می بیند. می شنود .میداند. این برای کسی است که در مسیر است. و بخاطر همین،
در انتهای این آیه ها ، صفاتی را از خداوند می گوید به این منظورکه اینطور هم نیست که حالا ما پیغامی را به شما دادیم وشما هم عقل و اختیار دارید و شروع کردید به عمل کردن به هر چیزی که صلاح دیدید. و ما هم شما را رها کردیم .اینطور نیست .
لحظه بلحظه شما کنترل می شوید.
« والذین امنوا وعملوا الصالحات » ابتدای سوره فرمود «ان یقولوا امنا » فقط بحث ایمان را گفت . بعد می فرماید ما فتنه
پیش می آوریم .آزمایشهایی می گذاریم . در این آزمایشها بعضی ها درست عمل می کنند و برخی غلط . کسانی که غلط عمل می کردند را اول فرمود . کسانیند که گمان می کنند بر خدا سبقت می گیرند .
حال آنهایی که عمل صالح دارند «والذین امنوا وعملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم» انسان در طول عمرش هزاران تصمیم کوچک و بزرگ می گیرد . انسانی که اهل ایمان و عمل صالح است ، ممکن است بعضی از این تصمیماتش غلط بوده باشد.
بعضی مواقع حرف نفسش را گوش کرده باشد. بعضی مواقع فریب شیطان را خورده باشد. بعضی مواقع حواسش به ظواهر دنیا
بوده و فریب دنیا را خورده باشد . این آیه می فرماید اگر تو ایمان داشته باشی و کلیه اعمالت درست و صالح باشد، ما غلطها و
اشتباهها را جبران می کنیم.
«ولنجزینهم احسن الذی کانوایعملون» و بهتر از چیزی که عمل کرده ، به او جزا می دهیم .
« ووصیناالانسان بوالدیه حسنا » پیامبر خدا شامل عقل و پیامبر ظاهری از ابتدای خلقت با انسان هستند . اگر پیغمبر ما و پیامبران الهی خیلی به بچه ها علاقه داشتند، حتما زودتر به بچه ها سلام میکردند . حتما خودشان را در حد بچه ها قرار می دادند وبا آنها
خیلی صمیمی ارتباط برقرار می کردند. منظور اینکه که پیغام حتی به او هم می رسد. اگر چه او تکلیف ندارد اما بخاطر اینکه فطرت الهی که درون وجودش هست ، مبادا زنگاری بگیرد، مبادا پوششی رویش قرار بگیرد، و دیگر نتواند این مسیر را طبق نقشه
برود، پیغمبر از همان ابتدا با اوست. بخاطر همین اینجا داستان یک انسان را از همان اول می گوید .
« ووصینا الانسان بوالدیه حسنا وان جاهداک لتشرک بی ما لیس لک به علم فلاتطعهما الی مرجعکم فا نبئکم بما کنتم تعملون » «والذین امنوا وعملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین»
یکی از معانی صالحین این است که برای انسانهای بعد از خود، الگو می شوند . بعضی ها کارشان درست است. بعضی ها نشانه ی کار درست هستند وخودشان شاخص می شوند .
می گوید اگر شما در درستکاری پا برجا بمانید، ما شما را در درستکاران وارد می کنیم. و تو هم می شوی جزء کسانی که شاخص این مسیرند . ویکی از علامت هایی که در آن نقشه هست. صراط مستقیم را نشان میدهی. هر کسی به تو بربخورد، راه را از چاه و شب را از روز تشخیص میدهد.
« ومن الناس من یقول امنا بالله فاذا اوذی فی الله جعل فتنه الناس کعذاب الله ولئن جاء نصرمن ربک لیقولن اناکنامعکم»
این اتفاقاتی است که برای افراد و انسانهای مختلف پیش می آید. کسانی که مومن اند، ایمان به غیب دارند، ایمان به الله دارند، ایمان به آخرت دارند ،هر کجا که گرفتار و نیازمند می شوند ، منتظر امداد غیبی و نصر الهی هستند .
در مقابل، کسانی که ایمانشان دروغین است ،اهل کذب هستند. چون غیب را قبول ندارند. امداد غیبی را قبول ندارند. اینها همیشه یک بام و دوهوا هستند. علی الظاهر مومنند. اما در اعمال و رفتارشان اینطور نیستند.
مصداق همین آیه ای که می فرماید هر کس یک مشکلی سر راه اینها درست بکند، یک آزمایش و امتحان و سختیی برای اینها ایجاد کند، چون خدایی را واقعا قبول ندارند، می گویند این خداست و این هم عذاب خداست .
همین سفارشی که در آیه قبل کرد «ولئن جاء نصر من ربک »از آنطرف هم همین است. اگرهم یک کمکی برسد می گویند ما که اهل ایمان بودیم که به ما امداد غیبی رسید. با اینکه اهل ایمان نبودند. دروغ می گفتند «اولیس الله باعلم بما فی صدور العالمین »خدا یعنی نمی داند در دل اینها چه می گذرد ؟
« ولیعلمن الله الذین امنوا و لیعلمن المنافقین » اینها منافقند.( بین کفر و ایمان)
« وقال الذین کفروا للذین امنوا» اینها که قطعا به پیام الهی جواب رد دادند و تکذیب کردند. اینها به اهل ایمان می گویند :
«اتبعوا سبیلنا » راه ما را بیایید. نقشه ی من را عمل کن. مثلا اینکه : ما الان در دانشگاه محقق گذاشته ایم در رشته های مختلف علمی و روش تربیتی ابداع کرده ایم . روش کسب علم ابداع کرده ایم. روش زندگی کردن والگو آماده کرده ایم . بیایید حرف ما را گوش کنید . بیایید در روز اینقدر پروتئین مصرف کنید. فلان قدر از نور بهره ببرید. فلان عنصر موجود در فلان چیز را حتما کسب کنید یا حتما دفع کنید. حتما اینگونه بپوشید . این ساعت بخوابید. حتما اینگونه حرف بزنید و...تمام جزییات و نقشه ی تقلبی اهل کفر.
اینها مدام به اهل ایمان می گویند که شما راه ما را بیایید. یعنی اهل ایمان واهل کفر یک دیوار بینشان کشیده نشده که مبادا اینها به آنها گرایش پیدا کنند . اهل کفر مدام تبلیغ می کنند. یعنی یک پیامبر دروغین .
همانطور که خدا، پیامبر حق دارد و مدام انسانها را به راه راست دعوت می کند، اهل کفر هم مقابل خدا، جناح وجبهه دارد،
هدف دارد، نقشه دارد، مبدأ و مقصدی را برای انسانهای گمراه تعیین کرده است ، پیامبری دارد که مدام بین مردم و اهل ایمان
می فرستد. می گوید بیایید بگروید به من و راه من را بیایید «اتبعوا سبیلنا . ولنحمل خطایاکم»
خداوند درآنجا فرمود: اگر شما اهل ایمان و عمل صالح باشید، ما بدکاریها و خطایا راهم می بخشیم (لنکفرن عنهم سیئاتهم).
اینها هم همین را می گویند . می گویند اگر اشتباه کردی، ما جبران می کنیم .اشکال ندارد .ما فلان بیماری را درست می کنیم .
ما معجونی را درست می کنیم که به انسان طول عمربدهد. شاید هم همیشگیش کند . دقیقاً همان کارها را می کنند. می خواهند جبرانش کنند . "بدکاری کردی عیب ندارد با فلان جزا از بدکاری تو چشم پوشی می کنیم . با فلان معامله بود، نبود می شود و... "
«وماهم بحاملین من خطایاهم من شیء»
اینها دروغ می گویند. اینها نمی توانند خطای دیگری را بدوش بکشند. «انهم لکاذبون» کافران چون کاذبند و دروغ می گویند،
همه کارهایشان، همه افکارشان ، همه نقشه هایشان، همه تجویزهایشان دروغ است .
هیچ جامعه اسلامی پیشرفته ای نمی تواند از الگوی کفار استفاده کند و به نتیجه برسد. شاید در یک مقطعی برخی چیزها جواب بدهد
اما قطعاً ضربه ای می خورند که از هدایت خارج می شوند. و حتی از اهل کفر هم بدتر می شوند.
متفکر اسلامی منابع تفکر واندیشه اش مطلقاً باید قرآن باشد و سنت پیغمبر و اوصیای پیغمبر که توضیح دهنده و تفسیر کننده ی این قرآن هستند.
همه چیز آنها دروغین است . بهشت درست می کنند، اما بهشت دروغین . آرامش فراهم می کنند اما دروغین . به شما الگو می دهند و در آن الگو پیشرفت شما را تضمین می کنند، اما همه اینها دروغین است.
«ولیحملن اثقالهم و اثقالا مع اثقالهم»
آنها خودشان به زمین چسبیده اند. بار سنگین دارند.
« ولیسئلن یوم القیامه عما کانوا یفترون »
روزی خواهد آمد که از کردار اینها سوال خواهد شد . که همان «یوم القیامه» است . یوم القیامه صغری (قیامت کوچکتر)
یوم القیامه کبری( قیامت بزرگ) .
ظهورامام زمان و مصلح کل ، روزی است که این مادیگراها را به دادگاه می آورند. نه دادگاه قضایی بلکه دادگاه در مقابل انسانیت .
در مقابل راه صادقانه و عمل صالح تا به همه بشریت ثابت شود که اینها دروغ می گفتند. اینها نمی توانستند بار دیگری را بر دوش بکشند. اینها نمی توانستند مثلاً وظیفه ی مادری یک زن را از او بگیرند و یک اتیکت اجتماعی زیبا به او بدهند . همه اینها دروغ بود اینها منافات داشت با نقشه اصلی که در تک تک وجود انسانها بود.
عمل کردن به دستورات دروغین این کفار باعث شد که انسانها عقل را از دست بدهند . (عقل بمعنای نماینده ای از جانب خدا که مدام چراغ را روشن می کند که انسان اشتباه نکند .)
وقتی فرد در دامن کفار افتاد، آهسته آهسته چراغ عقلش خاموش می شود و خود، شروع به تحلیل کردن می کند . داده برای این تحلیل هم ، تولیدات همین کفار است. اطلاعات محدود از پیش تعیین شده را در اختیار انسانها می گذارند و یکسری روابط که این داده ها را می تواند با هم کم و زیاد کند. می تواند بسنجد و امتیاز دهد. می تواند به مرحله بعد انتقال دهد وتعدیل کند. می تواند تصاعد دهد.
این روابط را هم به این انسان یاد می دهند و بعد می گویند:
اگر توانستی بگویی مثلاً « دو بعلاوه ی دو می شود چهار» ، باسواد هستی و علم داری. یعنی اول ابتدایی. تو یک سال علم داری. چون من به تو یاد دادم دو یعنی چه . من به تو یاد دادم این دو چه روابطی را می تواند با خود بپذیرد. می تواند از چیزی کم شود و
می تواند به چیزی اضافه شود . تو دو تا از آن دوها را با یکی از آن روابط ( مثلاً + ) در کنار هم می گذاری. جوابی غیر از چهار نخواهد داشت . این نیاز به عقل ندارد . زیرا چرتکه و ماشین حساب می توانند انجام دهند. و الان رایانه پیچیده ترین معادلات را
چرا می تواند انجام دهد ؟ چون تفکر بمعنای عقل را نیاز ندارد. روشنگری و وحی را نیاز ندارد . چرا ؟
چون اطلاعات و داده هایی را شما به این رایانه وارد کردی و ارائه دادی. روابطی را هم برایش تعریف کردی . شما می گویید با استفاده از این روابط ، داده ها را بسنج و بگو چه می شود . خوب او هم می گوید. یعنی معجزه ای اینجا اتفاق نمی افتد .
کامپیوتر اختیاری از خودش ندارد . فقط با سرعت و دقت آن داده ها را با این روابط در یک مجموعه ای به این نتیجه تبدیل می کند. وقتی مومن روش پیشنهادی کفار را در پیش می گیرد، دقیقاً یک رایانه می شود . یک وسیله ای در اختیار کفار می شود .
در حالیکه قرآن می فرماید کفاررا برمسلمانان ومومنین راهی نیست . مومنین نباید اختیارشان را دست کفار دهند .
چون اگر بدهند یکی از پیامبران را از دست می دهند . (پیامبر درونی و رسول باطنی یعنی عقل) .
رد کردن این پیغمبرو دست رد زدن به سینه عقل ، مساوی با تکذیب پیغمبر ظاهریست . مانند کسانی که می گویند : اینها تجربه ی پیغمبر است . پیغمبر هم یک انسان بوده و زندگی کرده ، آنهم با الگوهای آن زمان. در حالت درونی خودش این را گذاشته الله . در حالات درونی خودش اسم این را گذاشته وحی . وحی وجود خارجی ندارد. اینها تجربه های پیغمبر است . پیغمبر یک انسان است انسانی است جایزالخطا و....( حرفهایی که الان روشنفکرهای مومن و مسلمان می زنند) و می گویند : دین معنا ندارد، هرکس یک دین دارد برای خودش. همه می توانند از منابع استفاده کنند و بفهمند و...
چرا ما می گوییم از قرآن فقط معصوم می تواند برداشت کامل و صحیح بکند ؟ چون او از عقلش بهره می گیرد. وحی را با وحی توضیح می دهد و تفسیر می کند . اما انسانهای دیگر ممکن است وحی پیامبر درونی خودشان را از دست داده باشند و ضعیف عمل کنند و با توهم وتخیل خودشان اشتباه بگیرند. مثلاً وقتی به یک آیه قرآن برخورد می کنند ، نمی دانند عقلشان است که می گوید معنای این آیه این است ؟ یا وهمشان است؟ و یا معارف بشری و اکتسابیشان است ؟ چون نمی دانند پس ممنوع است.
بنابراین فقط معصوم می تواند ( الراسخون فی العلم ) در آیات قبل به کرات فرمود خدا علم دارد . یعنی کسی می تواند هدایت کند و کسی میتواند نقشه ی هدایت انسانها را ترسیم کند که علم داشته باشد .
علم ، گمان نیست. علم ، نظریه و فرضیه و پیشنهاد و تجربه نیست .علم ، ظرف زندگی انسانهاست . هیچ چیزی خارج از این ظرف امکان وجود ندارد . علم ، برنامه است . خارج شدن از آن اصلاً عقلی و ممکن نیست . خدا این علم را دارد. کسی هم از جانب خداست و می تواند انسانها را هدایت کند که علم داشته باشد ( الراسخون فی العلم )
نه هرکسی که ظن و گمان و تجربه و فرضیه ای دارد و حرفهایش را به اثبات رسانده یا نه ، بخواهد بیاید برنامه ای تدوین کند و بگوید ای انسان بیا . اگر از روی این برنامه حرکت کنی ، به حقوق شهروندیت کاملاً می رسی و یک اتیکت اجتماعی پیدا می کنی و یک انسان خوب هم می شوی !
این، غلط است. دروغ است . چون اصلا علم ندارد که بخواهد انسان را تا به اینجا برساند .
این مومن حتی اگر عالم هم باشد و علم ظاهری و اکتسابی هم داشته باشد ، وقتی حرف کفار را قبول می کند و راه آنها را می رود، ناخودآگاه به این نتیجه می رسد که ابتدا عقل را رد کند. مانند ماشین حسابی در اختیار آنها یا یک رایانه کنترل ازراه دور می شود که داده هایی به او می دهند و روابطی برایش تعیین می کنند. او هم مدام جواب می دهد.
به او می گویند: وحی ، قرآن ، اسلام ، تروریسم ، مسلمان ، عقب افتاده ، غرب ، پیشرفتگی ، صنعت ، تکنولوژی ، تکامل ، مرگ ، زندگی و.... اینها می شود داده . بعد یکسری روابط به او یاد می دهند : این بد است ، آن خوب است، غرب پیش ، مسلمان پس ،
این بالا، آن پایین، و...
به او می گویند : حال با توجه به روابطی که به تو یاد دادیم از این داده چه یاد می گیری؟
چون درکتابها خوانده و از رسانه ها شنیده ، شخصیتش اینطور شکل گرفته است . نتیجه می گیرد که دین وجود خارجی ندارد . پیغمبر اصلا آن کسی که می گویند، نیست . قرآن توسط چند نفر آدم معمولی نوشته شده که حالات پیغمبر را می نوشته اند تا یادشان نرود !! خوب معلوم است که این آدم تحت عنوان روشنفکر جامعه اسلامی ، جز این حرفهای بی اساس و کذب چیز دیگری نمی گوید. چرا؟ چون عقل ، تعطیل و پیغمبر ظاهری هم تکذیب شد . و خودش هم شد کذاب بدتر از آن کسانی که اهل کفر بودند.
این وضعیت دانشمند اسلامی است . کسی که ادعای علم اسلامی و یا غیراسلامی با تفکر اسلامی دارد. تک تک ما هم همین هستیم . شما هر الگوی کافرانه مادیگرایانه و غیرالهی را سر راه خود بپذیری، در زندگی شخصی یا اجتماعی و خانوادگی، دقیقاً بهمین نتایج می رسی : اینکه عقل وجود خارجی ندارد ؛عقل یعنی چیزی که من می فهمم ؛ چیزی که تو می فهمی ؛ اینکه از ابتدا آموزش هایی را در این جامعه پراز رسانه ، مستقیم و غیرمستقیم یاد گرفته ای ؛ داده های بی نهایتی را در اختیارت گذاشته اند و روابط این داده ها را از پیش تعیین کرده اند؛ و تو جز نتایجی که آنها می خواهند، نتیجه دیگری نمی توانی بگیری .
بهمین دلیل الان کشورهای اسلامی ،(غیراز جمهوری اسلامی) در هیچ زمینه علمی نمی توانند پیشرو باشند و هرچه که کشف کنند، اختراع کنند ، نظریه بدهند ، قبلاً ضبط و کشف و اختراع شده است . چون اطلاعات اینها محدود است و ترجمه شده .
داده ها ، سوخته هستند . روابط غلط است . قطعاً به نتیجه ای می رسد که کارایی ندارد.
اینهمه نویسنده ، فیزیکدان ، جامعه شناس ، ادیب و... وحتی رشته های علوم اسلامی ، چرا نمی توانند برای یک میلیارد و نیم مسلمان کاری بکنند ؟ پس نتیجه این علوم کجا می رود ؟
نتیجه ای ندارد . چون علم نیست . چون اینها یکسری داده های مادیگرایانه در ذهنشان هست . البته در کنارش ، قرآن و حدیث و تفکرات مذهبی خودشان هم هست . اما چه نسبتی است بین این دو تا ؟ صد به یک !
روابط هم بین اینها تعیین شده است . سیاه و سفیدها هم مشخص شده . نتیجه ای هم که اینها می گیرند ، خارج از محدوده ای که آنها می خواهند، نیست . نهایتاً فرد به یک فتوا می رسد که مثلاً فلان چیزممنوع است .
مانند فتواهای عجیب و غریبی که علمای اسلامی الان در کشورهای عربی می دهند . مثلا در تایید صهیونیزم یا اقتصاد پیچیده غربی .
بدیهی است . چون داده ها و ورابطشان از پیش تعیین شده است . واین فرد فقط یک روبوت است بشکل انسان . چون عقل ندارد.
فرق انسان با سایر موجودات همین عقل است. که نقطه ارتباطش با خداست .
چگونه می توانست این عقل را حفظ کند ؟ با استفاده از فطرتش و اینکه نقشه را گم نمی کرد . اما اکنون گم کرده و عقل را از دست داده و دیگر صدای عقل را نمی شنود. نورانیت عقل برایش دیگر کارایی ندارد. (لهم اذانهم لا یسمع ، لهم اعینهم لا یبصر )
اینها هم چشم دارند، هم یاد می گیرند، هم سنشان زیاد می شود وهم نظریه می دهند . اما : «لهم قلوبهم لا یفقهون بها»
چیزی نمی فهمند: «اولئک کالانعام » مگر اکنون حیوانات تحت تصرف انسان نیستند ؟ هر حیوانی را انسان می تواند تصرف کند. حتی تربیتش کند. حتی وحشی ترین ها را. چرا ؟ چون عقل ندارد. چون اتکای فکری ندارد . حیوان اصلاً نیاز هم ندارد .
انسانها در آخرالزمان به این روز افتاده اند . انسانها خصوصاً کسانی که علی الظاهر مومن هستند و ادعای ایمان داشتند و
اعلام می کردند که در عمل ، آزمایش نمی شوند، اینها همه تبدیل شده اند به یکسری ابزارها و یکسری رایانه های کنترل از راه دور در اختیار کفار .
کفار با امثال طالبان ، راه خودش را باز می کند . با وهابیت و با مسلمانهای مسامحه کننده کار خودش را پیش می برد. با مسلمانهایی که امر به معروف و نهی از منکر را یک قرارداد اجتماعی بی تاثیر می دانند ، کارش را پیش می برد.
نیازی ندارد به همه جا حمله کند. فقط در جاهایی سرمایه گذاری می کند که مومنین در آنجا از عقلشان هنوز بهره می برند .
جاهای دیگر جهان اسلام که بسادگی تصرف شد ، جز جمهوری اسلامی . از چه چیز جمهوری اسلامی می ترسند ؟
از اقتصاد قوی که دارد؟ ذخایر پر پولی که نسبت به آنها دارد ؟ علمی با تعریف آنها و فراتر از آنها ؟ سلاحی که بر آنها غلبه کند ؟
چه چیزی دارد ؟
چیزی دارد که آنها نمی توانند پیش بینی کنند. این عقل ممکن است در تک تک مومنین باشد. در کل وجود داشته باشد که همان عقل جمعی می شود و هدایت می کند . قرار داشتن در یک مسیری که مبدا و مقصدش یکی است . مبدا بی نهایت و مقصدش هم بی نهایت است . این انسانها صادق هستند و بی ریا (و لا تشرک بالله ) اینها فقط خدا را می بینند . مرگ برای اینها اسمش شهادت است .
چون تعلقی به دنیا ندارند . می دانند به همان جایی برمی گردند که باید بروند.( انا لله و انا الیه راجعون ). دیگر از بمب اتم نمی ترسند . دیگه فلان نظریه ی فلان دانشمند ، برایش ارزش ندارد. (ما خودمان تولید می کنیم) . به این دلیل زمینه ظهور امام زمان ، تولید علم و فکر است . موحد بودن به معنی تمام کلمه است . و اینکه به هیچ چیز دیگری توجه نداشته باشند .
و اینکه فرد ، تحت تاثیر درسی که خوانده و علوم جدیدی که آموخته قرار نگیرد . و یا خود را در حدی بداند که قرآن را تفسیر بکند . نسبت به هیچ چیز جزالله سر خم نمی کند و ... یکی یکی اینها ، مواردی هستند که زمینه ظهور را فراهم می کنند .
بهمین دلیل است که فرموده اند قیام امام زمان از قم شروع می شود . اسم آنجا را گذاشته اند «قم» . یعنی بایست . برپا .
چون قیام امام زمان از آنجا شروع شده، الان معنایش روشن می شود. از سال 42 تا اکنون . این انسانها توسط امام باز گشت کردند. امام این کار را کرد. امام اسلام را زنده کرد . و هر چقدر که در توانش بود اسلام ناب را احیا کرد . این مومنین بازگشت کردند به اصل دین خودشان . پیام الهی رسید ، با تمام اعمالشان جواب مثبت دادند . الگوی حاکم بر خانواده ها و روابطشان تغییر کرد. روابط پدر و فرزند و مادر فرزند تغییر کرد . نوع مصرف و تولید در جامعه تغییر کرد . ظاهر کل جامعه تغییر کرد . شاخصه هایی که انسانها با آنها شناخته می شوند، تغییر کرد . جنگ پیش آمد ، همه آمدند و کمک کردند . اقتصاد به ضعف رسید ،همه مایه گذاشتند و فداکاری و ایثار کردند . یک بازگشت جمعی و در عینحال فردی به اصل انجام شد . لازم نیست همه بمیرند تا به خدا برسند .( و هو معکم انتم اینکم) شما کجایید او با شماست . ایرانی ها اینرا ثابت کردند که خدا با ماست . اگر شهری در جنگ آزاد می شد ، امام می فرمود خدا آزاد کرد. و مردم اینرا می فهمیدند. اما خارجی ها نمی فهمند ودریافتی ندارند . معنای خدا پیش آنها ، مانند معنای ما نیست .
تک تک انسانها و مومنین همین هستند . این می شود زمینه ظهور امام زمان .
این می شود یار امام زمان.حال یا درجه یک یا دو یا سه .
در آخرالزمان فقط کسانی که در معارف قرآن عمیق هستند ، نجات پیدا می کنند. لازم نیست شما آیه قران را تفسیر بکنی. مگر ما می توانیم؟ کافیست فقط همین ترجمه هایش را عمیقاً بخوانیم . وقتی این معانی را با درونیات وجود خود می سنجید و وقتی نقشه را برای خود ترسیم شده دارید ، وقتی قبل و بعد خودتان را می توانید روشن ببینید ،(چون عقل کار می کند) می بینید که ظهور امام زمان خیلی نزدیک است. تاریخش مهم نیست . مهم ، شخصیت من و تو است که به یک شخصیت کامل نزدیک می شود.
یعنی ظهور در قلب ما ، در حال اتفاق افتادن است .
درون و بیرون من هدایت کننده دارد و من را مستقیم و سریع ، عکس جهت کسانی که می خواستند بر خدا سبقت بگیرند ،
پیش می برد . من خدا را بر خودم جلوتر قرار دادم . ولی خدا را امام خودم قرار دادم . اگر چه غایب باشد. چون من ایمان به غیب دارم . می خواهم بازگشت این مسیر را در کلیات و جزئیات ببینیم و ارتباطش با امام زمان و آخر الزمان را بفهمم .
اسم این اعمال «تزکیه» است . یعنی شما خودت را در معرض جایی قرار می دهی و در معرض نگاهی قرار می دهی که صد در صد هدایت است . صراط مستقیم است .
بخاطر همین اول می گوید « یتلوا علیهم ایاتهم » (تلاوت کن آیه های خدا را بر آنها ای پیامبر) .
پیامبر ظاهری قرائت کرد. امام نماینده اش بود. رهبر انقلاب نماینده اش بود. علمای دیگر نماینده اش هستند . مدام خط هدایت را بیان می کنند . یک پیامبر هم درون است که آیات الهی را بیان می کند .( یتلوا علیهم ایاتهم و یزکیهم ) هر کس این آیات را شنید و پیام را دریافت کرد، اهل عمل صالح بود (یزکیهم ) تزکیه اش کن ، از همه چیز جدایش کن .
( آشنایان ره عشق در این بهر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده )
تزکیه شدند . وارد هر جا که شدند آلوده ی آن نشدند و پاک برگشتند.( رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق)
هر کجا ورود و خروج داشته باشند ، صدق است . چون دنبال صداقت و انسان کامل حرکت می کنند . او را ولی خدا می بیند .مبدا و مقصد نزدشان یکی است .
شش آیه اول سوره مبارکه حدید هم این امر را بیان می کند. (هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو علی کل شی قدیر )
کسی کاره ای نیست . او هر کاری بخواهد، می کند. هر چه هست ، مال اوست . همه اینها بهم پیوسته است . یک نقشه خیلی روشن است و همه هم آنرا دارند . فقط نهایتاً کسی می آید و تذکر و یادآوری می کند. وگرنه نیاز نیست کسی آنرا تعلیم دهد . تعلیم ،
بعد از این مرحله است ( یتلوا علیهم آیاتهم و یزکیهم و یعلمهم الکتاب ) چون تعلیم دهنده ، انسان کامل است . ما علمی نداریم ما فقط تلاش می کنیم تا بتوانیم خود را در معرض دید و توجه الله قرار دهیم . می خواهیم بگوییم ما بنده توییم .
در آنجا که قرار بگیری، « یعلمهم الکتاب و الحکمه » راهها باز می شود . دیگر تکنولوژی غربی و مادیگرایانه اصلا بحساب
نمی آید که بخواهی در مقابلش سر خم کنی . مثلاً وقتی به رایانه برخورد می کنی ، بجای اینکه در برابرش احساس ضعف و
خودکم بینی کنی ، از همان ابتدا واردش می شوی سریع تحت تصرف خودت می گیری و در خدمت دین خودت قرارش می دهی .
با آن نرم افزاری تولید می کنی که به هدایت بشریت کمک کند. از صوتش طوری استفاده می کنی که عقل انسانها را روشن نگه دارد . فطرتشان را پاک نگه دارد . مسیر را برایشان واضح وهویدا کند. این یعنی تزکیه . یعنی تعلیم . به حکمت می رسی .
این نقشه هدایت خداست . به همین وضوح . تک تک انسانها همین هستند . هر کجای عالم که زندگی کنند. اینجا ام القری است.
اینجا مرکز است . اینجا نور چشم همه است . چه بخواهند چه نخواهند . خودشان هم می دانند. مخالفین هم میدانند. موافقین هم
شکرگزارند و می دانند و ناشکران هم معمولا به غفلت گرفتارند . انشاءلله ما جزو شکرگزاران باشیم .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group