بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد نقشه هدایت الهی چند جلسه ای صحبت کردیم . خوب و صحیح و شایسته و بایسته این است که این حرفها را در زندگیمان پیدا کنیم و فقط درحد رد و بدل شدن کلمات و بین گفتار و شنیدار ما نباشد.
پیدا کردن هم ، ساده است . بشرطی که بخواهیم به خودمان رجوع کنیم ونخواهیم که همرنگ جماعت باشیم و نخواهیم مقید به این باشیم که در عقاید به کسی غیر از انسان کامل اقتدا کنیم .
اگر بخواهیم به خودمان رجوع کنیم ،به اصل خودمان ، به زمانی که امیدمان از همه جا قطع می شود و هنوز به یک جای ناشناخته و شاید دوردست امید داریم ، اگر بخواهیم به آن نقطه همیشه برگردیم ، همیشه از همه کس جز آن نقطه ناامید باشیم ، این می شود
«برگشتن به خود» .
اگر به خود برگردیم ، می بینیم که این نقشه بوضوح سراسر وجود ما را پر کرده و درهمه مکانها و زمانها ، در اختیار ماست.
این نقشه اسناد زیادی دارد که لازم است در موقعیتهای مختلف به یکی از این سندها مراجعه کنیم ، تا فراموش نکنیم ؛ تا کهنه نشود؛
تا نقشه مان پاره نشود. خلاصه اینکه همیشه در دسترس باشد.
تنهاترین و وسیعترین و کاملترین سند، با تمام جزئیات، خودِ قرآن کریم است که بخشها و جزئیات زیادی دارد.(اگر چه یک کلمه ی واحد، بیش نیست ).
بخش ابتدایی قرآن ، که بدون توجه به ترتیب نزولی آن و فشرده شده ی قرآن است و تمام معارف ما در آن نهفته است ، سوره مبارکه حمد است . سوره حمد، همان نقشه است . از ابتدا تا انتها در همه زمانها و مکانها وبرای تک تک مومنین . مومنینی که در روز، چندبار واجب است که این سوره را بخوانند. و اگر توجه نداشته باشند ، یک کار ریایی انجام می دهند که همان نماز بدون توجه است و با اینکار، حجابها را بین خودشان و خدایشان زیادتر می کنند. پیام ، برایشان نامفهومتر می شود. ریا ، اجازه ی فهم پیام را نمی دهد . ریا یعنی همان آدرسهای اشتباه و همان مقاصد غلط .
سیری کوتاه می کنیم در سوره حمد ، بعنوان رکن نماز و بعنوان سیر از بدترین حالت تا بهترین حالت و بالعکس .
بدترین حالت برای ما موقعی است که گمراه می شویم . ولی درآن لحظه ناامیدی از همه چیز، هنوز جایی برای امیدواری باقی مانده است.(یاایها الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنتوا من رحمه الله ان الله یغفرالذنوب جمیعا ) : اصل و فرع و جزء و کل ، همه را
می بخشد. در لحظه ای که ما گمراه می شویم ، باز هم راه باز است که پله پله به اصل خودمان بازگردیم و بهترین و کاملترین و پاکترین شویم که این امر بر تک تک انسانها عمومیت دارد.
مواقعی هست که انسانها بهترین می شوند. و این امکان هم وجود دارد که بدترین بشوند.
این موارد مانند این است که شما ، نقشه را از غرب به شرق و از شرق به غرب طی کنید. خداوند، هم در شرق هست وهم درغرب. (رب المشارق و المغارب، رب المشرقین و المغربین )
اگر شما از شرق (که طلوع باشد) این مسیر را طی بکنید، به غرب خواهید رسید. موقع غروب ، خدا را می بینید. غروب مانند عملی است که انسان را گرفتار و در تاریکی می اندازد . غروب ، اول تاریکی است. اما هنوز گرگ و میش است. هنوز هم چیزهایی پیداست. اگردر آنموقع بخواهی این مسیررا بسمت شرق بروی، حتماً تا هنگام سحر، خدا را می بینی . سحر ، شروع نور است.
از شرق بروی یا غرب ، فرقی نمی کند .
سوره مبارکه حمد، هر دو جهت را بیان می کند. با یک برداشت عرشی و عرفانی می خواهد جهات مادی را از ذهن ما بردارد.
اینکه به آسمان نگاه می کنیم ، آیا خدا بالای سر ماست ویا زیر پای ما و یا کنار دست ما ؟این جهات مادی (بالا، پایین ، چپ ، راست و...) سوره سعی می کند این جهات را معنوی کند. و یا بدون جهت بکند. «همه جا خدا هست ». ما این را درک بکنیم .
ابتدایش، مقام حمد الهی است که پیغمبراکرم ، اشرف مخلوقات وبرترین انسانها ، دراین مقام است (عسی من یغفرک مقاما محمودا) که حمد خدا را بکند و خودش هم محمود باشد. هرکس حمد خدا را می کند، پیغمبراکرم را هم حمد می کند. این بهترین موقعیتی است که ممکن است یک انسان داشته باشد.
این سیر ادامه پیدا می کند تا به انتهای سوره حمد برسد. یک نقطه وسطی دارد ویک نقطه آخری . شروع ، مقام حمد الهی است .
با حمد حامد و محمود است . انتهایش ضالین است و ممکن است آن انسانی که پاک و روشن و نورانی و دست اول و صحیح و سلامت بود، به این غروب ختم شود .
ممکن است مسیر را طوری طی کند که رحمت و رحمیت الهی شامل حالش شود، روز دین را ببیند، استعانت خدا را به چشم ببیند ، صراط مستقیم و هدایت الهی و نعمتهای خداوند را ببیند. اما ممکن اتفاقی بیفتد و مغضوب و گمراه شود و از آن شرق به این غرب برسد.
فعلا ما به این نیاز داریم که می خواهیم به شرق و به نور بازگردیم. به اصل و فطرت خود برگردیم و می خواهیم پیامی که از جانب خدا آمده را با همان نقشه ای که از جانب خودش آمده و با همان کد پستی ، فقط جای فرستنده و گیرنده را تغییر بدهیم .
او فقط خدای من است . من هم می خواهم فقط بنده او باشم . اگر این مسیر را بخواهیم پیدا کنیم ،از ابتدا به انتها می آییم .
«ضالین» یعنی کسانی که گمراه هستند. چرا اینها گمراه هستند ؟ چون غضب، شامل حال اینها شده . غضب شامل حال چه کسانی
می شود ؟ کسانی که نعمت ، همه وجودشان را پر کرده ، اما صاحب نعمت و خود نعمت را نمی شناسند. چرا نمی شناسند ؟
چون ازاین نقشه خارج شد ند . اسم این نقشه « صراط مستقیم» بود . چرا از صراط مستقیم خارج شدند ؟
چون دعا نکردند. چون ارتباطی بین زندگی عادی خودشان و معنویت مطلق نمی دیدند .( قل ما یبع بکم لولا دعاکم : اصلا خدا به شما نگاه نمی کند اگر دعا نکنید) . اینها هیچ موقع نگفتند: اهدنا الصراط المستقیم .
بهمین دلیل خارج شدند. نعمت را هم نشناختند. کور شدند و مورد غضب هم قرار گرفتند .گمراه شدند و به سیاهی ختم شدند. چرا ؟ چون نمی توانستند دعا بکنند .
عبادت نداشتند.(و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ) اینها چنین چیزی را قبول نداشتند.
انسان آزاد است . آزادی، نقطه مقابل بندگی است . شما یا در بند هستی ،در یک چارچوب و قاعده و در مسیر این نقشه حرکت
می کنی، و یا نقشه را قبول نداری. آزادی و هر چه که به عقلت برسد و هر کاری دلت بخواهد ،می کنی. خیلی ها اینگونه اند. شاید از مومنین هم باشند. این سیر، محدودیتی ندارد که حتماً آدمهای مشرک و کافر باشند. زیرا حرفی از ایمان و کفر در سوره حمد نیست . خب اینها نقطه معبود نداشتند. معبود مطلق و خاص و شاخص نداشتند . مشکلی که همه ما داریم.
مبادا پیغمبر اکرم را داریم می پرستیم ؛مبادا خود نماز را داریم می پرستیم ؛مبادا داریم تجارت می کنیم ؛ مبادا خودمان را داریم
می پرستیم و مومن و شیعه هستیم و همه نوع عقاید هم داریم . حتما باید «الله» را بپرستیم . چه پیدایش کرده یا نکرده ایم ،
حتی اگر شده دو رکعت نماز بخوانیم و بگوییم : نمی دانم کجایی ؟اما هستی . نمی دانم گیرنده این نماز من کجاست؟ اما می فرستم فقط برای تو .
آیا شده چشممان را برهم بزنیم به این نیت ؟ ویا یک لقمه غذا بخوریم به این نیت ؟ یا کسی را دوست داشته باشیم به این نیت ؟
ویا در جایی حضور پیدا بکنیم فقط برای الله ؟ الله ی که نمی شناسیمش ؟
اگر یکبار هم اتفاق نیفتاده، بدانید که ما خداپرست نیستیم . رکن اول منهدم شده . ما «ایاک نعبد» نداریم . ما فقط تراعبادت نمی کنیم. ما همه را عبادت می کنیم . شاید تو هم بین آنها باشی، اما ما خبر نداریم .
در یکی از نقلهای تاریخی هست که یک بت پرستی بود که صبح تا شب پای بتش می نشست و هیچ کلمه ای بکار نمی برد.
یعنی صنم یا صنم ... بعد زمان غذایش می رسید. او فکر می کرد این بت ، غذایش را می رساند یا اینکه این بت روزی رسان است. صبح تا شب کارش همین بود. شب هم هرچقدر می توانست بیدار باشد، بجای نماز شب می گفت: یا صنم .
یکبار در یکی از مناجاتها با بتش که واقعاً هم خالصانه او را می پرستید، یعنی فقط فکر و ذکرش «ایاک نعبد» بود، بجای« یا صنم» ،گفت «یا صمد» . اشتباهی و ناخودآگاه گفت. صدایی سه بار گفت : لبیک لبیک لبیک . مرد با خود فکر کرد این بت که هرگز حرفی نمی زند پس این صدای کیست ؟ گفت : من خدای تو هستم. مرد گفت : پس تا حالا چرا با من حرف نمی زدی ؟
گفت: چون تو تا حالا با من حرف نمی زدی . تو فقط یکبار گفتی «صمد». آن صنم ساخته دست خودت است . این نماز دست ساز خودت است . این نماز را با افکارو تخیلات و تفکر و توهم خودت ساختی و خواندی . تو مرا نمی پرستی. اما اگر یکبار هم
«ایاک نعبد» را درست بگویی ، حتما لبیک را می شنوی.
گفت : تو کی هستی ؟ گفت : خدای توام .
گفت : کجایی ؟ گفت : همه جا هستم .
گفت : پس چرا نمی بینمت ؟ گفت خدایی که دیده شود ، خدا نیست . بت است. ...
پیغمبر اکرم به همه معصومین سفارش کردند که اعمال خوبتان را هرگز به خاطر نسپارید. اگر بخاطر سپردید ، بدانید که خوب نبوده است . چون کار خوب اصلا در ذهن باقی نمی ماند. در ذهن دیگران باقی می ماند اما در ذهن تو باقی نمی ماند .
اگر ما فقط یکبار هم «ایاک نعبد» داشته باشیم ، این رکنمان باقی هست .
رکن دوم ، کمک گرفتن از خداوند : « ایاک نعبد و ایاک نستعین »
«عون» در جایی بکار می آید که زور بازو لازم است. «دستی از غیب برون آید و کاری بکند»، نیست . یک وسیله غیبی ندیدنی نیست. جایی است که می خواهم مثلاً این سنگ را از زمین بردارم و یک قدرتی لازم است در بازوها و عضلات من باشد تا بتوانم این سنگ را بلند کنم. «ایاک نستعین»، دقیقا در اینجا اتفاق می افتد.
مبادا ما جزء افرادی باشیم که در کوچکترین تا بزرگترین کارهایمان، خدا کمک دهنده نباشد . ویا دنبال ویتامین باشیم . دنبال
دوپینگ های معنوی بیا منادی باشیم .بدنبال نماز و روزه و تقوی باشیم که چشم برزخی پیدا کنیم. اینهم نوعی دوپینگ معنوی است . کمک گرفتن از غیر الله است. شرک است . از صراط مستقیم خارج می شویم.
لیاقت دعا از ما گرفته می شود. نعمت را نمی شناسیم . مورد غضب قرار می گیریم . گمراه می شویم . فقط به این دلیل که در تک تک کارهایمان، درجزءجزءش نگفتیم :«لا حول و لا قوه الا بالله» :هر کاری که من می کنم از تو استعانت می گیرم.
لااقل باید یکبارهم که شده این نیت را کرده باشیم .که همان یکبار ، روزنه امیدی باشد. امیدی که بین همه ناامیدیها ، روزنه ای روشن است. امیدی باشد که مسیر بسمت شرق را به من نشان بدهد. بدانیم که این یک غروبی است که آخر آن، سحر است . غروبی نیست که آخرش ، ضالین باشد و زمان برداشته شود و گمراهی مطلق باشد.
باید حداقل یکی ازاین دو نقطه را سرجای خودش داشته باشیم : «استعانت» و « عبادت»
کسانی که ایندو نقطه را ندارند،آن مسیر را طی می کنند و به گمراهی می رسند و کسانی که می خواهند خودشان را از گمراهی
بیرون بکشند تا قابلیت تزکیه پیدا بکنند ، حتما به اینجا برخورد می کنند .
بارها از خداوند کمک می گیریم. خدایی که دیدنی و شنیدنی نیست و نمی توان به اواشاره کرد. در این ظرفها نمی گنجد. اصلا مظروف نیست . در نهایت دستها را بالا می بریم و می گوییم : تو خدا هستی ، ولی من تو را نمی شناسم . هر روز درهمه ی کارها فقط تو را عبادت می کنم . و درهمه کارها فقط از تو کمک می گیرم.
قدم بعدی جدا شدن از گمراهی است . بعد به چه می رسی ؟ «یوم الدین» که او مالکش است .
می گویند :این آقا، مالک این خانه است. سند دارد. کسی در حدودش تعدی نمی کند . او، نقشه اینجا را می کشد وهرجور که بخواهد،
می سازد. هر جوری که بخواهد، وسیله اش را می چیند. هرکسی را که بخواهد، راه می دهد .
شما اگر «ایاک نعبد وایاک نستعین» تان ، درست نباشد، مالکیت خدا را قبول نداری. آنهم در یک روز خاص (در روز دین ) .
بحث دین و روز بمیان می آید و شب و تاریکی کنار می رود . یک روزی هم وجود دارد که مالکش خداست .
این قدم بعدی است. اینجا جای یاران امام زمان است . این اصل، رکن ماست که یاران امام زمان خصوصا 313 نفر، اصلی ترین شرطشان این است که موحد هستند. فقط خدا را می پرستند. (ایاک نعبد و ایاک نستعین)
«ان الله وملائکته یصلون علی النبی . یا ایها الذین امنوا...» اول او صلوات می فرستد. در جای دیگر می گوید: «ان صلاتک سکن لهم» صلوات دو طرفه است. فکر نکنید فقط ما داریم صلوات می فرستیم . پیغمبر تا بر ما صلوات نفرستد ، ما نمی توانیم برایش صلوات بفرستیم. این ، امداد وکمکش است . این همان «ایاک نعبد» پیغمبر است و ما را هم در آن لیست وارد می کند . وقتی به خدا می گوید من فقط تو را می پرستم ، واقعاً موحد است .حقاً موحد است . می گوید هرکس در امت من است، را حساب کن . او هم حساب
می کند .
پس کسی که به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» می رسد ، روز دین خدا را درک می کند . اگر چه بعضی ها می گویند روز جزا با روز دین فرقی نمی کند . هر دو یوم القیامه است. اما این ، کوچکتر از آن است . آن، قیامت کبری است . حساب وکتاب می شود.
بهشت و جهنم ، جنگ حق و باطل است و تکلیف روشن می شود . روز است . شب نیست . همه چیز روشن است .
کسانی که آن سیر را بیایند، از درون خودشان بیرون بیایند و به اصل خودشان مراجعه کنند ، از درونی که اسمش قفس ، تن ،
خواسته های درونی است، جدا شوند و به فطرتشان بخواهند برگردند، حتماً به این نقطه می رسند. مگر آنکه درهمان اوایل گیرکرده باشد وهنوز نتواند نعمت را بشناسد.هنوز قبول نکرده که همه چیز، نعمت خداست .
خیلی چیزها را ما اصلا نمی فهمیم و نمی دانیم که نعمت خداست . مثلاً الان اینجا اینقدر صدا زیاد است. اما توانایی ما نسبت به آن
صداها کم است . صدا زیاد است اما ما درک نمی کنیم . و یا اینقدر تصاویر در اینجا موجود است که چشم ما توانایی دیدن همه آنها را ندارد . حس ما هم همینطوراست.
بهمین ترتیب بعضی ها هنوز این نعمات را نمی دانند . وقتی این را نداند، صراط مستقیم را درک نمی کند. هرگز نمی تواند با خدا راحت حرف بزند. در حالیکه صبح تا شب باید با خدا حرف بزند. اما معلوم نیست با چه کسی حرف می زند؟
ذهن که نمی تواند بیکار باشد. حتی در خواب هم فعالیت می کند. خالی و بیکار اصلا ممکن نیست. زیرا ما زنده ایم ، و تا وقتی
که نمرده ایم ، همین است. هر چند مرگ هم فقط یک تغییر است . یک جابجایی . یه زندگی دیگر.
این ذهن ما با چه کسی ارتباط برقرار می کند؟ ذکر، دراینجا معنی دارد. یعنی بیاد خدا بودن . یعنی همه فکرت و ذهنت را خدا پر کند. کسی که اینطور نیست ، در صراط مستقیم قرارندارد.
اما برعکس اگر نعمت خدا را بدانی ، می فهمی که یک راهی هست و یک بیراهه ای . دعا می کنی تا یک دلبستگی و محبت دو طرفه برایت ایجاد می شود. مانند همین محبتهای ظاهری که به هر شکلی که هست ، درست یا غلط ، دائم می خواهد که این محبت را بیان کند. ازهر فرصت و ابزاری استفاده می کند که فقط بگوید: دوستت دارم .
وجود ما اینطور درست شده ونمی توانیم از این محدوده خارج شویم . حتی اگر یک لباس را دوست داشته باشیم ، بهر طریقی
شده، می خواهیم ثابت کنیم که دوستش داریم . یا اگر یک انسان باشد، بهر طریقی که باشد، حتی اگر خودش این وسط بسوزد ، فقط می خواهد بگوید: من تو را دوست دارم .
خوب کسی که همه این نعمتهای خدا را ببیند و خودش را در آنها غرق ببیند، مسلماً با خداوند صحبت می کند. مدام می گوید :تو که مرا دوست داری و بمن همه چیز می دهی ، منهم تو را دوست دارم . صبح تا شب و در همه زمانها با خداوند حرف می زند. شاید با دستش کاری را انجام میدهد، یا با کسی حرف می زند، شاید برای حل یک مسئله درسی فکر می کند.
اما اینها فقط ظاهرش است . تفکرش این است که نعمت را بشناسد. درصراط قرار گرفتن است. (اهدنا الصراط المستقیم . صراط الذین انعمت علیهم ). خوب معلوم است که این انسان که مدام با خدا حرف میزند و هر قدمی که برمی دارد می گوید :تو باید کمکم کنی و گرنه بر زمین می خورم (لا حول و لا قوه الا بالله) . این انسان هر کاری که می کند، عبادت است. راه برود، بخورد، بخوابد، چشمش را برهم بزند و.... بین اینها هیچ اختلافی نیست .همه عبادت است .
این انسان دین را می فهمد. روز غلبه دین را می فهمد. مالک دین را میشناسد . به رحمت می رسد.
رحمت دو گستره داره. یکی خیلی عمومی با عمق کم و یکی خیلی خصوصی با عمق زیاد .
«رحمان» برای همه است .اما «رحیم» برای افراد خاص است و عمقش خیلی زیاد است . این فرد، هردو نوع رحمت، شامل حالش
می شود.برایش فرقی نمی کند. خوب و بد را همه خوب می بیند. هر چه که به او برسد، می گوید خیر است، شاید من نمی فهمم.
همه جا خودش را در حیطه رحمت الهی می بیند. از هر دونوع هم بهره مند است . موقعی که بین مردم است، آبرو دارد، زندگی خوبی می کند. موقعی هم که خودش تنهاست ، مناجات می کند و از رحیمیت خدا بهره می برد. اوج مناجات و نزدیکی و تقوی و ورع و...
مسلماً «عسی من ربک مقاماً محمودا» به حمد الهی و به آن نهایت کمال الهی میرسد.
اگر رحمت الهی کمال ندارد، ولی خسته و ناامید نمی شود. بن بست نیست .
هر نقشه مادی بن بست دارد. خیلی تجربه کرده ایم. در نهایت هیچکدامشان چیزی ندارند. یا به دیوار برخورد می کنی ویا به پوچی .
اما در این نقشه ، آخرش ،همان اولش است . (هو الاول و الاخر) چیزی نیست که گم شوی و یا خسته شوی . قاب قوسین است .
تو مدام در سیری هستی که خسته کننده نیست . تک بعدی نیست. اجباری نیست . او خودش کمک می کند و با محبت است. تو هم به او ابرازمحبت می کنی و به یک جایی می رسی . فقط میخواهی با او حرف بزنی. اسم همه اینها هم « حمد» است .
کسی که به این اوج می رسد، همه چیزش ستایش خداست . می گوید: غیراز تو چیزی قابل این نیست . فقط تو ستوده ای. عارفانه اش این است که: ستایشگر فقط منم . اینجا دیگر جمع نمی بندد. اصلا مخاطب بکار نمی بندد. یکی از زیبایی ها و ظرافتهای عرشی سوره حمد این است که چند آیه اولش (قبل از ایاک نعبد ...) متکلم و مخاطب ندارد. یعنی می خواهد بگوید من با تو یکی شدم ورسیدم به اصل. همه صفات تو در وجود من تجلی کرده است .
نقشه برای چه بود ؟ که ما برگردیم به اصل . (فطره الله الذی فطر الناس علیها )
«الحمدالله» دقیقاً یعنی همین . یعنی شخص به جایی رسیده که می گوید: من تو را حمد می کنم . من که پر از نعمت تو هستم ،هرچه را که ببینم و نبینم ، بفهمم و نفهمم ، تویی . منهم هرچه دارم مال توست . (لا معبود الا سواک) موقعی که می خواهد به شهادت برسد، درلحظات آخرفقط می گوید :« رضاً برضائک ، تسلیم لامرک ، لامعبود سواک ...»اصلا کسی غیراز تو قابل پرستیدن و حمد نیست. اصلا غیراز تو من چیزی را نمی بینم. خودش که به شهادت می رسد، خواهرش می گوید :«ما رایت الا جمیلا»(اشاره به واقعه کربلا)همه چیز را خدا می بینند .
البته ما در این حد نیستیم .شاید این کلمات فهمش برای ما سخت باشد. شاید هم غیر ممکن باشد .اما سیر اولیای خدا اینطور است .
اولیای خدا از این حد وسط (که همان صراط مستقیم است)، مدام بسمت حمد الهی در حال رفت و برگشت هستند. مدام در این جاده دست کسی را می گیرند و بالا می آورند.
برعکس،انسانهایی که ریزش می کنند، نقشه هایشان گم می شود. پاره می شود. کهنه می شود. جا می گذارند. مدام از آن صراط
پایین می ریزند. بسمت گمراهی می روند. اول دچارغضب می شوند .همه نعمتها برایشان نقمت می شود. ثروت دارد اما با مصیبت. زیبایی دارد اما مایه دردسرش است. رفاه دارد اما مایه ظلم به دیگران می شود و هرچیز دیگری .
چون نعمت شناس نبوده، از مسیر بیرون افتاده و در بیابانها می چرخد. گمراه و مورد غضب است. همه چیزش نیست شده اما نه
بمعنای ظاهری بلکه بمعنای فکرو انسانیت و مقام و ارزش و نورانیت .همه اینها در وجود او نیست شده .
ما چندین بار از صبح تا شب این نقشه را می خوانیم : «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین ...»
ما از همه اینها چه میفهمیم ؟ و حال اینکه تمام این نقشه در همان «بسم الله» اول سوره هست. در ( باء بسم الله )
که همان امیرالمومنین علیه السلام است . و این دیگر بحث دیگری است . دوباره ما به همینجا می رسیم .هیچ صراط مستقیمی را ما نمی توانیم تعریف کنیم که علی نباشد. او آمده تا وحی را اجرا کند. او وصی پیغمبر است. او تجلی شخصیت و مقام معنوی پیغمبر است. پیغمبری که مکنون است و جز امیرالمومنین ،هیچکس او را نخواهد شناخت . امیرالمومنین راهم جز واسطه های خودش که همسر و فرزندانش باشند، کسی نمی شناسد. اما بالاخره تجلی دارد . آمده دراین مسیر تا ما را با خودش ببرد. اما خوشا بحال آنهایی که او آنها رامی بیند .
این نقشه صاحب دارد. این نقشه سخنگو دارد. اینطور نیست که نقشه را بدهند دست خودت که شاید شمال و جنوب را اشتباه ببینی و نقشه را برعکس بگیری. این نقشه زنده و ناطق است. سوره حمد به همین دلیل باید اینهمه خوانده شود.
اما از ابتدا تا پایان سوره ، این سیر را می کنیم یا نه؟از امید مطلق شروع وآخرش به ترس مطلق می رسیم یا نه ؟ و در وسطش یک نقطه اطمینان باشد که همان صراط مستقیم است. قبلش هم مدد گرفتیم و استعانت گرفتیم که مبادا ما را بیرون بیندازی.
بعد از آن دعا کردیم. از آن به بعد به ترسمان اضافه می شود. که مبادا راه را گم کنم . همه چیز نعمت توست. مبادا به من غضب کنی و خودم متوجه نباشم . این نتیجه جمله قلبی است .
حضرت موسی یکبار برای مناجات به کوه طورمی رفت . کسی به او گفت : به خدا بگو من هر کاری دلم بخواهد می کنم. تو هیچ کاری نتوانستی بکنی .عذابت کجاست ؟ تو چگونه می خواهی مرا عذاب کنی ؟
موسی به مناجات رفت. بعد از مناجاتش گفت : خدایا یکی از بنده هایت این حرف را گفت . خداوند فرمود: به او بگو ما بدترین عذاب را شامل حالت کردیم و خودت خبر نداری. اگر پرسید چیست ؟ به او بگو همین که اجازه نمی دهیم با ما حرف بزنی .تو رها شدی. تنها مانده ای.
وقتی برگشت ، پیام راگفت . فرد دید درست است. شکسته شد . فرو ریخت . گفت راست می گویی. حرف زدو آشتی شد.
حضرت موسی برای آشتی دادن آمده بود .همه اولیای خدا همینطورند .
اگریکباراین سیر را بتوانیم برویم ، و از آن امید به این ترس برسیم و بالعکس، تعادل پیدا می کنیم. اطمینان پیدا می کنیم .
از شک خارج می شویم .محکم حرف می زنیم . دیگرهرچیز ظاهری فریبمان نمی دهد. هر فعل یا صدا یا تصویر یا... را می توانیم تشخیص دهیم که نعمت خداوند برای رسیدن به صراط مستقیم است ؟ یا این نقمت و نکبتی است که مرا از صراط مستقیم خارج
می کند ؟ واین دائماً درذهنمان است . این مناجات با خداست . این دعای ماست .به اینجا که می رسیم می گوییم کمک کن. مبادا بیفتم. وقتی که خطا بکند، راه را باز می بیند. برمی گردد (لا تقنتو من رحمه الله ) می خواهد به آن رحمت برسد . نقشه ، روشن است. همراه همه ما هست. صبح تا شب واجب است که آنرا سیر کنیم . و با دقت در اعمال و رفتار و افکارمان آنرا پیدا کنیم .

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group