بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مهمترین چیزهایی که یک مومن متقی بخصوص در آخرالزمان باید بداند وببیند و بشنود و بفهمد، نقشه ی هدایت خداست .
شما وقتی وارد یک سایت شوی ، یکی از بهترین قسمتها و لازمترین قسمتها برای کاربرهای حرفه ای، نقشه ی آن سایت است تا مسیرها را بشناسید و سریع و صحیح ودقیق به نتیجه برسید. در مسیر الی الله هم دقیقا همینطوراست. یک مومن متقی باید مسیر را دقیق ، صحیح و سریع طی کند. این امر مستلزم اینست که نقشه را ببیند و در دستش باشد. با تمام حواسی که خدا در اختیارش گذاشته آنرا حس کند.
نقشه ی هدایت الهی مهمترین چیزی است که به انسان اطمینان می بخشد. مهمترین چیز وسیله ای که انسان را از نا امیدی
باز می دارد. مهمترین وسیله ای که شک را از دل انسان بیرون میکند. مهمترین وسیله ای که مرز بین حلال و حرام را در همه ی شئونات زندگی به ما نشان میدهد. مهمترین وسیله ای که ایمان قلبی ما نسبت به غیب را تقویت می کند.
اینهایی که نام بردیم ، تک تکشان خطرهای آخرالزمان است . همیشه خطرهای آخرالزمان همه باهمند. یا به شک گرفتار میشویم یا ایمانمان نسبت به غیب (آنجایی که با حواس مادی قابل درک نیست) از دست می رود، یا حلال وحرام برایمان مشتبه می شود و
تشخیص نمی دهیم....

چه موقع گرفتار حرام می شویم ؟ نمی بینیم .نمی شنویم. نمی فهمیم .
مورد بسیار مهمی که حساسترین فرازهای قرآن به آن اشاره می کند، انسانهای گمراه"لهم اذاناً لا یسمعون بها "،
"لهم عیوناً لایبصرون بها" ،"لهم قلوباً لایفقهون بها" ، "اولئک کالانعام بل هم اضل" .
مومن متقی در آخرالزمان چون می بایست عمیق باشد، عمیق ببیند، عمیق حس کند، عمیق بفهمد، در نقطه ی مقابل این فراز قرآن کریم قرار دارد .
ممکن است در جامعه صدایی بلند شود، یا در جامعه جهانی یا جامعه ملی و یا خانواده، و یکنفر برای دیگران یک صدایی را ایجاد میکند. ظاهر صدا را همه میشنوند. باطنش را چه ؟ عمقش را چه؟ چه کسانی میشنوند ؟
این صدایی که الان در جامعه رایج شده، هدفش چیست ؟ درونش چیست ؟ پشت پرده اش چیست؟ مفهومش چیست؟اصلش چیست؟
این صدا قالب آن اصل است؟ این صدا پرده افتاده بر روی آن اصل است ؟ این صدا پوششی بر یک هدفی است؟
کسی که چشم دارد، آن فرد را و فکر و عمقش را می بیند. کسی هم که گوش دارد، این صدا را، ظاهرش را که می شنود هیچ، عمقش را هم میبیند. این تصویررا میبیند. اما آلوده نمیشود.
"آشنایان ره عشق دراین بحر عمیق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده"
دریا ظاهرش آب است. باطنش چیست ؟ برای هر کسی چیزی که مهم است ، آن است که به باطنش برسد. کسی که ظاهر بین است ، میرود کنار ساحل کمی قدم می زند ، خیس میشودو بیرون می آید . اما کسی که عمیق است، میرود چیزی را کشف کند. او برای
آب بازی نرفته . بلکه رفته تا گوهری را کشف کند. رفته تا یک تحقیق علمی بکند. رفته حقیقت را آن زیر ببیند.
همه جهان همین است. همه صداها همین است. همه تصاویر همین است. خصوصا درآخرالزمان همه افکارو اعمال و مدهایی که در جامعه رایج میشود، همین است . سطحش به قشر ما برخورد میکند. ما هم این اراذل واوباش فکری را در کنار هم ،
درجامعه می بینیم. سطح آنها و پوشش آنها به چشم و گوش ما هم برخورد میکند. به فکرمان هم برخورد میکند. به فکرو چشم وگوش و تواناییهای یک فردمتقی هم برخورد میکند . اما فرق متقی با دیگران چیست؟ اینست که یک متقی باقی میماند و ازهدایت
خارج نمی شود ودیگران فوج فوج دارند خارج می شوند. (یخرجون من دین الله افواجا )
آنها از این مد، ظاهرش را می بینند اما او عمقش را می بیند.
یک تولید کننده، کاسبی میکند « نو که بیاد به بازار،کهنه میشه دل ازار»
او نو به بازار می دهد ومدام مد را تولید می کند .چرا؟ چون میخواهد جیبش را پر کند. اما فرد متقی جیب او را هرگز
پر نمی کند. سراغ مد نمی رود. اما مد را می بیند ومی شناسد. از همه هم بهتر می بیند. کامل می بیند. هم سطحش را می بیند وهم عمقش را. هر چیزی را که شما اینطوری حساب کنید، این عمومیت قضیه وجود دارد.
بطورخاص وجزییات این قضیه هم همین است. این نامحرم را می بیند. کسی که ظاهربین است ، می خواهد لذت چشمی ببرد.
این نگاه، تیری از شیطان است . اما کسی که عمیق است ومتقی، اصلا این ظاهر را نمی بیند. باعمق کاردارد. عمق را هم میداند که چیست.
و یا مثلا در مورد خودفروشی یک آدم بی هویت ، خودش نه تنها اختیاری از خودش ندارد، بلکه تحت تصرف جریان یک فرد
ویک تفکر دیگری، جامعه را فاسد میکند. این هرگز به گناه آلوده نمی شود. غرق می شود. اما آلوده نمی شود. به نگاه آلوده نشدو تصویر در ذهنش باقی نماند. ذهن ما دقیقاً همین کار را میکند. الان سیستمهای جدید صوتی و تصویری به این سمت حرکت میکنند. یک شبیه سازی که هم فیلمبرداری میکند و هم عکسبرداری. یعنی چه ؟ یعنی با سرعتهای مختلف عکسبرداری میکند. هرچه تعداد این عکس گرفتنها بیشتر و نزدیکتر بهم باشد، شما فکر می کنید تصویر زنده است. پشت سرهم. مثل فیلم است. اما در واقع عکسهای زیادیست. یعنی عمق دارد. آن دوربین جزء بجزء را مد نظر دارد.
متقی دقیقاً همینطور عمل میکند. از ظاهر تا عمقش را می بیند. اولین عکس، خاطره است ودر ذهن می ماند.
وقتی میخواهد خطا کند، اگر درذهنش تصویر فلان نامحرم، فلان صوت، فلان بو و فلان فضایی که انسان را بسمت گناه میبرد، باشد، سریع آلوده میشود. اما اگر عمق را دیده بود، تصویر برنمی داشت. نیازی نداشت. اصلا برایش ارزشی نداشت. به این سطح آلوده نشده بود. وقتی می خواهد پایش بلغزد، نمونه ذهنی ندارد که به آن گرفتار شود و یاد جنس مخالف بیفتد . تصویر فلان نامحرم ،آنچنان آرایش کرده یا آنچنان جلوه گر در ذهنش ثبت نشده که حال به لغزش بیفتد. و آن نمونه را جلوی چشمش بیاورد.
بخاطرهمین به گناه آلوده نمی شود. اگر درعمق حرکت کنی ، آلوده شدن به گناه اصلا معنا ندارد.
پیغمبراسلام (ص)وقتی بعنوان پیغمبر خدا اعلام رسالت کردند، فرمودند (قولوا لااله الا الله تفلحوا)همه ادیان ابراهیمی همینند.
یک حرف بیشتر نیست (لاالله الا الله )معرفت دیگری هم وجود ندارد. هرچه هست از این گرفته شده است.
حال نقشه این هادی که هدایت انسانها را بدست گرفته چه نقشه ایست؟ ماهم یکی از آن انسانها هستیم که صدای پیغمبر اسلام به گوشمان می رسد. تصویرهای مختلفی از صادرات وجودی ایشان در ذهنمان هست . اینها همه سطح است وما باعمقش کار داریم.
عمق چیست؟ ( لاالله الا الله ) هیچ چیز دیگری هم نیست. همه عالم همین است.(به هرجا بنگرم آنجا تو بینم )
چیزی غیراز «الله» نیست. مگر برای انسانهای سطحی.
سطح یعنی کلمه، یعنی ماده، حرف، عمق یعنی گوهر یعنی معرفت توحید.
ذهن ما باید شکل این نقشه را پیدا کند و در ذهنمان ترسیمش کنیم. وهر کجا که قرارداریم، در هر موقعیت سنی، اجتماعی، شغلی، مذهبی و معنوی، سیرالی الله از نقشه خارج نشود.
پیغمبر اکرم فرمود (قولوا لا اله الا الله تفلحوا ) و این جمله ،همه حقیقت عالم است. اگر کسی پرستشگر میشود، چون این جمله را
می فهمد. این عبارت واین حقیقت را درک میکند ودریافت میکند. هر کس به اندازه خودش. کسی هم که مخالفت می کند و
عناد می ورزد، وترک دین می کند، دقیقاً با همین عبارت درمیفتد. (الذین کفروا وسدوا من سبیل الله ) یعنی دقیقاً نمی گذارد که تو ازنقشه حرکت کنی.
مانند همین فیلمهایی که ساخته می شود و کسی یک مسیری را می رود که سخت است وموانع زیادی دارد. حتماً از نقشه استفاده می کند. تلاش دشمن او، صرفاً این نیست که نقشه را از دستش بگیرد. بلکه اگر موفق نشد، همان مسیری را که قرار
است او برود، علامت را مثلا از چپ به راست میکند. شمال را جنوب میکند. شرق را غرب میکند. درچه صورتی فردی که می خواهد این مسیررا برود ونقشه هم دارد، مطابق میل دشمن عمل می کند؟ ودرچه صورت به نتیجه می رسد؟(با توجه به اینکه نقشه هم دارد) وقتی پیغمبر اکرم می گوید (قولوالا اله الا الله تفلحوا )برای یک سری انسانهای منحرف است که بدترین انسانها درطول تاریخ بشریت از لحاظ جهل ،از لحاظ تعصب، ازلحاظ بت پرستی وشرک هستند . وقتی پیغمبراکرم این را می گوید، این جمله در ذهن و چشم و گوش و فهم این افراد نفوذ می کند و این کلمه را می شنوند.
بالاخره پیغمبررامی بینند و تصویر این کلمات در ذهنشان ایجاد می شود و شروع به تحلیل کردن می کنند. یک ثانیه، یک دقیقه،
ده دقیقه، یک عمر، هزار سال و... بمحض شنیدن، شروع به تحلیل کردن می کنند. همه ما همین هستیم. هر چیزی را که می شنویم، می بینیم و حس می کنیم، سریع شروع به تحلیلش می کنیم.عکس العمل مناسب هم نشان می دهیم.
«لهم هذان لا یسمعون بها» ، «لهم هذان یسمعون بها» دو گروهند : آنهایی که می شنوند و آنهایی که نمی شنوند.
هر دوگروه، سطح را دریافت می کنند و حرف پیامبر را می شنوند. چه هزارو چهارصد سال پیش، چه الان، چه آینده.
چه فرقی بین این دو تا هست؟ فرقش این است که وقتی از گوش این گروه نفوذ می کند، به وجودش می رسد. به قلبش می رسد. آنجایی که می فهمد. (لهم یفقهون بها ، لهم لا یفقهون بها ) چه کسانی غرقه گشتند؟ چه کسانی غرقه نگشتند؟
تاثیر آن جمله پیامبر چیست که مردم دو گروه میشوند؟ این جمله ازکجا تا کجا را سیر می کند؟ مبدأش رسول الله است ،مقصد کجاست؟ (نقشه را داریم ترسیم می کنیم. و بنوعی جغرافیایی صحبت می کنیم) چه مسیری را طی می کند وچه چیز را با خودش برمی گرداند؟ پیغمبر خدا فرمود (قولوا لااله الا الله تفلحوا) بگو لاالله الی الله. شخص می گوید لااله الا الله.
چه می شود؟ « فلاح» ( قد افلح المومنون) این نتیجه ایست که به آن می رسد.
این مسیر رفت وبرگشت، مسیر حرکت الهی است وپیغمبر اکرم ، وسیله هدایت الهی است.
چه جریانی اینجا اتفاق میفتد؟ چه جاده ای اینجا طی می شود؟ برای تک تک ما همین است. درشنیدن همه حرفها و در دیدن همه تصاویر ، چه حق باشد و چه باطل، همین است. این چه مسیری است که طی میشود؟ کدام رفت؟ کدام برگشت ؟ ما کجای آن قرار داریم ؟این نقشه را باید پیدا کنیم.
باید ببینیم (فطرت الله الذی فطر الناس علیها )این عمق وجود یک انسانی که خدا او را خلق کرده وعمق وجودش را خدا از خودش قرار داده ،(فطرت ما) چیست؟ همان «لااله الا الله » است. پیغمبر می آید تا فطرتها را بکار بیندازد که مبادا کسی بندگی غیر خدا را بکند. اگر پیغمبر بخواهد خودش کسی را تربیت وهدایت بکند، عملا آن شخص ، بنده پیغمبرمی شود و نه بنده خدا. و این با همه عقاید ما به خصوص توحید مخالفت دارد . مگر اینکه پیغمبر اتفاقی را بوجود بیاورد که آن فرد خودش هدایت شود: "انما یهتدی لنفسه"
هرکس هدایت می شود، خودش هدایت می شود. پیغمبر فقط پیغام را می آورد.رسول ، آورنده ی یک پیغام از یک مبدا به یک مقصد
است . وقتی به مقصد می رسد، گیرنده ی پیام جواب او را می دهد. چاره ای نیست جز جواب دادن . انسان، پاسخ می دهد حال یا به زبان ، یا به عمل ویا به هر کدام از شعور حواسی که در اختیار دارد.
ما نمی خواهیم فقط نقشه را ترسیم کنیم . ما می خواهیم این نقشه ی ترسیم شده را با خودمان داشته باشیم که اگر دشمن جهت ها را تغییر داد ،(که داده) و بیشترهم تغییر خواهد داد، ما با ایمان به این نقشه، مسیر خودمان را طی کنیم.
بعضی جاها شاید لازم باشد مخالف جهت این سیر و رودخانه حرکت کنیم. می گوییم چون نقشه است ، حتما جهت رودخانه را تغییر داده اند. من اشتباه نمی روم. اگر همه نیز مرا برحذر دارند، باز هم مسیر خود را می روم و یقین دارم .چون از روی نقشه
عمل می کنم ، پس همه اشتباه می کنند، جز من . به سر بالایی که میرسم ، شک نمی کنم . به توان خود شک نمی کنم. چون به نقشه یقین دارم و می دانم که این سر بالایی ، پاسخ به آن پیامی است که آمده و به عمق جانم رسیده است . و اکنون جواب میدهم.
باید از سر بالایی بالا بروم .اگرهم مقصد بسمت سر پایینی و راحتی باشد، باز هم من مطابق نقشه عمل می کنم.
این "لااله الا الله " فرمایش پیغمبر اکرم است. و پیامیست که از جانب خدا آورده و در عمق جان همه انسانها بدون استثنا هست.
این پیام وقتی به هم سنخ خودش برخورد می کند،عکس العمل ها، متفاوت می شود. زمان لازم است تا تفاوت بین این عکس العمل ها معلوم شود .
مثلا یکی سلمان است که "لا اله الا الله" را شنیده و به فطرتش برخورد کرده است. همه وجود سلمان که حواس اوست ، می خواهد پاسخ این پیام را بدهد. یکی هم مثل تک تک منافقین ، مثل ابوجهل و ابوسفیان و.....وقتی پیام می آید، از گوششان و حواسشان
رد می شود و به عمق دلشان می رسد. آنها هم «لا اله الا الله» دارند. آنها هم انسانند. انسان متولد شدند. آنها هم یک عکس العملی نشان می دهند . اما یکی سلمانِ مومن متقی مفلح می شود ویکی هم کافر می شود و تکذیب می کند.
در مورد تک تک ما هم از زمانی که می فهمیم، همین است. ودقیقاً پیام پیامبر الهی بر قلب ما و بر فطرت ما وارد می شود.
ما چه جوابی می دهیم ؟ چقدر طول می کشد که جواب بدهیم ؟ در عمل چگونه جواب می دهیم ؟
بعضی ها وقتی می شنوند ، خوشحال می شوند. می گویند حرف جدیدی نیست. من خودم اینرا می دانستم . خوشحالم از این که به کسی ایمان آوردم و به دینی گرویدم که با درون من هماهنگ است. نمی خواهد من کاری را بکنم که خودم قبولش ندارم.
ابتدا خوشحال میشوند( یفرحون ) در قران داریم بشارت هم به آنها بدهید .
بشارت برای آنهاست که از چیزی نمی ترسندو خوشحال می شوند که پیام پیامبر الهی، درون خودشان بوده است.
جهت دومش اینکه خدا بین اینها مشترک است و خدای دومی در کار نیست . (اینها همان معانی توحید میباشد. چون این پیام، غیر از توحید چیز دیگری ندارد) اعمال ورفتار،هم جز توحید برای مومنین و جز شرک برای کافر چیزی نیست .
هر عملی که انجام می دهیم یا ریاست و یا خالصانه. هرعملی حتی یک چشم بهم زدن، یک نفس کشیدن، و یا یک حرکت چند ساله درطول زندگی مثل شغل و تحصیل و... مثلا این شغلی که من انتخاب کردم، یک پاسخ است به آن پیام. ابتدا«الله» فرستنده و من گیرنده هستم .این دفعه من فرستنده و «الله» گیرنده است.
کسی که به «الله» موحد است، شغلی انتخاب می کند که به الله برسد. حرفی می زند که به الله برسد. قدمی برمی دارد که به الله برسد. پولی خرج می کند که به الله برسد. هیچ چیزی را جز الله نمی بیند. حتی پیغمبر را. پیغمبر فقط پیغام می آورد. البته پیغام، ازخود
پیغام آور رد می شود .او وسیله ارتباط با خداست .او واسطه ی ما با خداست .
چرا می گویند دوشنبه و پنجشنبه نامه اعمالتان را خدمت امام زمان می برند ؟ این که خرافات نیست. این نقشه ی عالم است.
این توانایی در وجود من قرار گرفته است و در هر صورت من می بینم ومی فهمم ومی شنوم و حس می کنم. پیام الهی هرموقع و به
هر شکلی از این حواس من رد شده و به دل من رسیده است . حالا دارم جواب می دهم . جواب را چه کسی بالا ببرد؟
همان کسی که پایین آورد. آنطرف(بالا) معنویت مطلق است اما اینطرف (پایین) ما مادی هستیم . می خوریم ،می خوابیم،
زنده می شویم، می میریم .
آنطرف، فقط حیات است و مرگ معنا ندارد. آنطرف دیگر حس معنا ندارد. محدودیت معنا ندارد. ماده دیگر وجود ندارد.
کسی که بین این دوتاست، واسطه است و پیام را می آورد. "وما ینطق عن الهوی" (حرفها و کلمات ، مال خودش نیست)
و یا« وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله » او باید عمل مرا بگیرد و بالا ببرد. او باید این حرفی که من می زنم را بگیرد و بالا ببرد.
این بالا بردنها ، همان رفتن ما روی این نقشه است. و اینکه کجا قدم را کج بر نداریم، کجا سراشیبی را با سربالایی اشتباه نگیریم ، کجا از مخالف جهت همه حرکت کردن، نترسیم و... اینها همه به این مقصد و مبدا برمی گردد.
مقصد، قطعا اینجا نیست و فراتر ازاینجاست. خدا از این عالم خارج است.
(بسم الله الرحمن الرحیم. الم. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین .الذین یومنون بالغیب ) مهم ،این الله و این مبدا غیب است .
حس به تنهایی به آن نمی رسد. مثلا کسی که می آید لب ساحل می ایستد، نمی تواند از عمق یک صدف، یک گوهر را بیرون بکشد.
هیچ عاقلی این را نمی پذیرد و اصلا ممکن هم نیست . باید غواصی بلد باشد. باید نقشه داشته باشد و باید صدفی که گوهر، درونش هست را بشناسد . باید بین گوهرها، گوهری که خودش نیاز دارد را بشناسد . باید توان این رفت وبرگشت را داشته باشد .
وگرنه یا آب بازی می کند ویا درآب غرق می شود.
«سالها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد »
همه، توحید را در خودشان دارند . نیازی نیست که بگویی فلانی استاد من است . بی معناست . شرک است. هرکس می خواهد باشد. مگر اینکه او به سراغت بیاید . وقتی او به سراغت بیاید ، از این حرفها رهاست. و نمی گذارد که تو به او آلوده شوی و در او متوقف
چون کس دیگری را می خواهد نشان دهد. الگوی او هم پیغمبر اکرم است . پیغمبر اکرم هرگزنمی گفت بیایید من را بپرستید . خدا را بپرستید( قولو لا اله الا الله ) و(انا بشر مثلکم ) من هم مثل شما هستم . فقط به من وحی می شود که به شما بگویم.
اگرخواستید گوش دهید و اگر نخواستید، «انا بشیر ونذیر » .
این پیغام به همه ما می رسد. مدام ، صبح تا شب در تمام شنیدنیها، در تمام دیدنیها، در تمام افکار و اعمال و اتفاقاتی که در اطراف ماوجود دارد. حرف را به عمق جان ما می رساند. ما چه عکس العملی نشان می دهیم ؟
عکس العمل ما یا توحید ماست ، یعنی فقط خدا را ناظر و شاهد و آگاه می بینیم و فقط برای او کار انجام می دهیم :
برای تو شنیدم ، برای تو گفتم ، برای تو رفتم یا نرفتم ، برای تو خوردم ،برای تو فهمیدم و... (ان صلاتی و نسکی و محیای ومماتی لله رب العالمین ). این انسان موحد کیست که به فلاح رسیده و هر کس اینگونه باشد به فلاح می رسد ؟ ما کجا هستیم ؟
نقشه روشن است. پیام آمد و به عمق جان ما رسید. یا تصدیقش می کنیم و یا تکذیب . از کجا بفهمیم ما جزو کدام گروه هستیم ؟
تصدیق کنندگان یا تکذیب کنندگان؟
یا باید یکی تز بیرون ما را کنترل کند و یا خودمان و یا هر دو. عقل می گوید هر دو بهتر است.
قبلا در مورد درون نگری و برون نگری صحبت کردیم. واضح است که اگر دو ابزار بکار رود، کار بهتر انجام می گیرد.
مخصوصا اگرهردو ابزار، یکی باشند . یعنی منافاتی با هم نداشته باشند. جهاتشان یکی باشد. هدفشان یکی باشد.
حرفشان هم یکی باشد .
ما تصدیق کننده ایم یا تکذیب کننده ؟ پیامی که پیغمبر خدا برای ما آورد، برای همه انسانهاست و زمان و مکان بر نمی تابد .
ما جزء کدام گروه هستیم ؟
آیاتی در قرآن هست که وقتی آدم می خواند ، اولا بوضوح در جامعه ما دیده می شود، ثانیاً بدن انسان می لرزد.
سوره مبارکه اعراف از آیه 172 تا 188:
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . واذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم »
به تک تک شما نگفتم که من خدای شماهستم ، من پرورش دهنده ی شما هستم.
این همان پیام است که آمد و همه هم شنیدند و به عمق جانشان هم رسید و گفتند «قالو بلی»
همه گفتند بله از این به بعد وارد تکذیب و تصدیق می شویم .
کسی نتوانست درون خودش خدا را نبیند. بهترین و بدترین آدمها در روزگار ما و همه عصرها «قالوا بلی شهدنا »شهادت داده اند.
( شک نداریم: شهدنا ) یعنی همه ما حواسمان در این موضوع دخیل است .هم می بینیم ،هم می شنویم، هم می فهمیم.
« ان تقولوا یوم القیمه انا کنا عن هذا غافلین »
دیگر اینکه ما نشنیدیم ، حواسمان نبود، چه بود ؟،چه کلمه ایی؟، معنایش چه بود ؟، و... بهانه هایی بیش نیست .
«اوتقولوا انما اشرک اباونا من قبل»
حالا از این حرفها زیاد می زنند : پدرم چنین چیزی را نگفته ، ما خانوادگی اینطوری نیستیم ، این در جامعه ی ما رسم است،
و... اینها بهانه هاییست که هنگام پاسخگویی ، هرکدام از ما ، ممکن است بیاوریم.
«وکنا ذریه من بعدهم » ما هم پیرو آنهاییم . ما تحولی را نمی پذیریم .
«افتهلکنا بما فعل المبطلون . وکذلک نفصل الایات و لعلهم یرجعون.» این پیغام آمد. چه کسی است که مراجعه کند ؟
کیست که جای فرستنده و گیرنده را تغییر دهد و جواب را بدهد ؟ نامه و پیام را برگرداند؟ همه نیستند.
«واتل علیهم نبا الذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین » شیطان اینجاست که وارد می شود .
شیطان نمی تواند در هنگامی که خدا پیغام را فرستاد تا وقتی به قلب من برسد، کاری بکند . هرگز . حتما پیغام به من میرسد .
اما در برگشتش شیطانوجود دارد. علامت را تغییر می دهد، سربالایی را سرپایینی نشان می دهد، همراهی با جمع را خوب
نشان می دهد و برعکس، دروغ را راست جلوه می دهد، حرام را حلال ، من را جای خدا می گذارد، یکی دیگر را جای پیغمبر،و...
خودش وایادیش «یحرفون الکلم عن مواضعه» همه چیز را جابجا می کند. «کَلِمَ» همان نشانه ها هستند. همه را جابجا
نشان می دهد. و مدام هم با شما هست.
«ولوشئنا لرفعناه بها »ما اگر می خواستیم، این پیغام را می بردیم وسالم برمی گرداندیم . پیغمبر می توانست این کار را از جانب خدا بکند.
«ولکنه اخلد الی الارض واتبع هویه» اما اینطور نیست. این ، سفت به زمین چسبیده و به حواس خودش چسبیده .
به مادیات ، ظواهر و... فقط مد را می بیند واینکه مثلا باید حتماً طبق مد باشد.
طبق هوای نفسش است و خودش و خواسته دلش.
«فمثله کمثل الکلب » اینجاست که انسان می ترسد. خداوند مَثَل این آدم را سگ مثال می زند.
«ان تحمل علیه یلهث اوتترکه یلهث» او را بترسانی یا کاری به کارش نداشته باشی، در هر صورت زبانش آویزان است و لَه لَه
می زند . یعنی پیغامی بیاید یا نیاید همین است . دنبال کار خودش است و خودش را به خواب زده اما خواب نیست .
صدایش می کنند، اما او کار خودش را می کند.
«ذلک مثل القوم الذین کذبوا بایاتنا» یعنی پیام را شنیدند، ولی تصدیق نکردندو همه چیز را تکذیب کردند .
می خواهد به هر قیمتی خود را به جایی برساند ، چون زحمت کشیده : «...قوای خودت را داری خرج می کنی، عقل خودت است ، فهم خودت است ، باید بهره ببری...» .
چرا ؟ چون خدارا رزاق نمی داند . اما کسیکه فقط برای خدا کار انجام می دهد ، خدا را روزی رسان می داند .
مثلا اگر پولی را قرض داده ، چه سودی روی آن بکشد و پس بگیرد وچه اصلش را هم نگیرد ، چون روزی دهنده را این
آدمی که الان به او بدهکار است نمی داند ، آن پول را روزی خودش نمی داند . روزی را آن چیزی می بیند که از جانب خدا برایش حتمی شده و نه کم میشود و نه زیاد .
یعنی موحد است. خدا را قبول دارد. پیغامی را هم که در جواب پیغام توحیدی پیامبر می دهد، موحدانه است .
می گوید چون من خدا را بعنوان روزی دهنده قبول دارم، من راضیم و خود را به کشتن نمی دهم . اگر قرض دادم ،
به حسنه می دهم (قرض الحسنه) .همانطور هم اگر داشته باشد به من برمی گرداند و اگر نداشته باشد هم که هیچ .
وارد جزئیات هر چیزی که بشویم ، موحد و مشرک ، کاملاً از هم جدا هستند. بین حلال و حرام آنچنان فاصله هست و این وسیله ی الهی و این نقشه بقدری کامل نشان ما می دهد که ما اصلا اینها را با هم اشتباه نمی کنیم .
حتی اگر هزاران کیلومترهم با ما فاصله داشته باشد، چهره و صدا و بوی گناه بخوبی برای ما قابل فهم است.
«ذلک مثل القوم الذین کذبوا بایاتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون »می گوید ای پیغمبر باز برای اینها بگو. شاید یک فکری در موردش بکنند.
«ساءمثلا القوم الذین کذبو بایاتنا و انفسهم کانو یظلمون »خودشان به خودشان بدی می کنند.
«من یهدالله فهو المهتدی »پیغمبر اینجا کاره ای نیست .این پیام واین دین وآن روحانی که برای من حرف میزند ویا مثلا رهبر انقلاب کاره ای نیست. او فقط دارد. پیام را می دهد. او فقط یک واسطه است. پیام مهم است و جوابی که تو به آن می دهی .
کسی که از ظاهر افراد قضاوت می کند و حکم میدهد، مشرک است. حالا هرچه که می خواهد بگوید. چون به همان پوسته اکتفا کرد و در همان آب غرق شد. همان لب ساحل ایستاده و درک نمی کند که صدف و گوهر چیست . عمق، سرش نمی شود. شنا بلد نیست .
نقشه ندارد. اصلا دنبال این حرفها نیست. آمده آب بازی کند«ان ملحیات الدنیا لعب ولهو »
«ومن یضلل فاولئک هم الخاسرون » کسی هم که گمراه می شود، خودش خسارت می بیند.
«ولقدذرانا لجهنم کثیرا من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها »جاهای دیگر قرآن می گوید: «لهم اذان لایسمعون بها ، لهم اعین
لایبصرون بها ، لهم قلوب لا یفقهون بها» اما اینجا برعکس می گوید. چون پیام است. به عمق می رود. و حال جوابش می خواهداز درونش بیرون بیاید.
بخاطر همین می گوید:« لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لایبصرون بها ولهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون »
«ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها »همه این پیامها اسماء الهی هستند .او را به اینها بخوانید .«الله» هیچ چیز دیگری در کار نیست «و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانو یعملون ». بحث ادامه داری است . فقط کلیاتی و جهاتی از نقشه روشن شد .
اما ما دقیقا در این وضعیت قرار داریم . رسیدن به توحید و موحد بودن که تنها وسیله در آخرالزمان برای نجات انسانهاست ،
جز این راه، راه دیگری ندارد. بهمین سادگی هم هست . نقشه بهمین وضوح است. پیام بهمین وضوح است و جواب ما هم همینطور واضح است . کسانی که می بینند، می بینند و کسانی که می شنوند، می شنوند. کسانی که می فهمند ، می فهمند. مابقی حیوان و بلکه بدتر از حیوانند . گمراه تر از حیوانند .
باید موحد بود تا در آخرالزمان غرق این دریا نشد و گوهر را هم بدست آورد . گوهر توحید درون وجود ماست . پیامی است که به گوش همه ما رسیده وهمه انسانها درهر کجای این عالم که هستند، نباید این نقشه را گم کنند.
پیغمبر با ما حرف زده، پیغمبر، زمان ومکان ندارد. حقیقت، زمان ومکان ندارد. قرآن فقط برای امت اول نبود. بلکه برای همیشه وبرای همه است. پیام الهی در وجود همه هست . پس همه قران را می فهمند. حجابی سر راه قران نیست .مگر اینکه ما آنرا
سر طاقچه و بلکه در گاوصندوق و یا در جای دورتری بگذاریم.
اما قرآن نسبت به ما اینگونه نیست. پیغامش کاملاً فهمیده می شود. همه، گوش برای شنیدن پیام الهی دارند، همه ، چشم برای دیدن پیام الهی دارند و همه این قلب وعقل را برای فهمیدن دارند . اما حیوانات نمی فهمند .
انسان است که می فهمد. اگرما انسان باشیم ، با داشتن این نقشه راه را تشخیص می دهیم.
یک نقشه ی خیلی ساده . یک مسیر مستقیم (اهدنا الصراط المستقیم )نقشه ی پیچ وخم داری نیست. شمال وجنوب وشرق وغرب ندارد . شرق وغرب و شمال وجنوبش همه «الله» است :«و لله المشرق والمغرب ، رب المشرقین والمغربین » مثل نقشه های دیگر
نیست . فقط یک سمت دارد و یک جهت هم بیشتر نیست. ابتدایش همان انتهایش و انتهایش هم همان ابتدایش است.
(هوالاول والاخر) ظاهر و باطنش یکیست . لب دریا و عمق دریا برای یک متقی معنا ندارد. از دریا جز گوهر چیزی نمی بیند .
کسی که آلوده به دنیای زندگیست ، فقط آب بازی رامی بیند، ماهی گرفتن می بیند، و نهایتاً اینکه بخورد تا نمیرد .
اما متقی فقط گوهررا می بیند. حق و توحید را می بیند. از همه چیز همین را می بیند. مثلاً یک خرما که به او تعارف می کنند،
می بیند که در آن «الله» دارد یا ندارد؟ بخورد یا نخورد؟ ویا پولی که در صندوق صدقات می اندازد ، به دست «الله» می رسد یا
نمی رسد؟ برای خودم انداختم؟ برای امام زمان انداختم ؟برای ترس از تصادف انداختم ؟ یا برای الله؟ واضح وساده برای همه.
درآخرالزمان باید عمیق بود. باید بدنبال معرفت و توحید بود . نقشه اش هم ساده و واضح و روشن است. راه دوری نیست :
«وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » عبادت تجلی معرفت است. معرفت هم درون ماست .
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون ومکان بیرون بود طلب از گمشدگان لب دریا میکرد
لازم نیست از کسی بپرسیم . درون خودمان است . پیام هم به درونمان رسیده است . پس نباید تکذیب کرد. باید
جوابی داد که برازنده ی «الله» باشد.
از الله به ما رسید. از ما هم فقط به الله برسد. هیچ چیزی نباید مانع شود. مثبت و منفی ندارد. نور و ظلمت ندارد.
حجاب ممکن است نورانی باشد ویا ممکن است ظلمانی باشد . مبادا پیغمبر را بپرستیم. مبادا نماز را بخاطر نماز بخوانیم.
بلکه باید نماز را بخاطر الله بخوانیم . چشممان را نپوشانیم بخاطر اینکه متقی باشیم . بلکه چشممان را بپوشانیم به خاطر الله.
حرام نخوریم بخاطر اینکه فرزندم بعدها منحرف نشود. این شرک است. حروم نخورم بخاطر الله .
مبدا یکی است. مقصد هم این دل است که اعمال ما را کنترل می کند. همانگونه که پیام، سالم ودقیق ومفید و صریح ،
از آنجا به اینجا آمد ، باید از اینجا به آنجا برگردد. به هیچ چیز نباید توجه کنیم .هیچ چیز ظاهری نباید ما را بفریبد . چه خوب باشد وچه بد، چه روضه باشد و چه مولودی، چه آیه قران باشد ویا صوت زیبا باشد و چه هرچیز دیگری . فقط «الله»
«لا اله الا الله » خیلی باید روی این قضیه دقت زیاد بکنیم. این قضیه باید در تمام وجود ما ثبت وضبط بشود و هرگز رها نشود.
اکنون که نقشه را در دست داریم ، دشمن کارش را پیش می برد. وای به حال اینکه نقشه هم نداشته باشیم . متحر و رها و بقول قرآن غافل خواهیم شد

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group