بسم الله الرحمن الرحیم

 

" وَمِنْ آيَاتِهِ الْجَوَارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ (32)

إِن يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَى ظَهْرِهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ" (33)

بحث صبر و شکر مطرح می شود و و این که تمام فعالیتهای مادی(چه غیر الهی و چه همین حیات مادی هر فردمخالف با سکون است.یعنی زمینه، سکون و آرامش است و حرکت، آرامش را بهم می زند.

اینجا بخاطر همین آیه خداوند برعکس روال معمول را می گوید. اینجا سکون ،کشتی را غرق می کند.

اینجا ما باد را می ورزانیم. آب متلاطم است. موج دارد. حرکت دارد. و بر عکس، همیشه که شما در محیط سکون و آرامش می توانید پیشرفت کنید و کارتان را انجام دهید، در اینجا  اگر ساکن شود شما نمی توانید کار انجام دهید. این نکته مهم بارها در قران آمده است.(بحث حرکت کشتیها روی آب)

از نگاه کلی نعمتهای خدا که زمینه فعالیتهای ما هستند، دو جور است:بعضیها را ما به حرکت می اندازیم و برخی، آنها ما را به حرکت می اندازند. آب کشتی را به حرکت می اندازد. گر چه کشتی را بشر ساخته است. وزنش هر چقدر که باشد، حرکتش به جای دیگر بستگی دارد. اما خیلی چیز های دیگر بر عکس این است: ما آنها را از آرامش خارج می کنیم. (مثل  همین راه رفتن ما)

 

" أَوْ يُوبِقْهُنَّ بِمَا كَسَبُوا وَيَعْفُ عَن كَثِيرٍ"(34)

اگر ما باد را نوزانیم ،و آب ساکن شود،کشتی در آب فرو میرود. ما اینگونه عذاب را می رسانیم. گاهی باد را می وزانیم، گاهی نمی وزانیم.و این وزیدن یا نوزیدن برای کسی که ما بخواهیم می تواند عذاب باشد. اما ما می گذریم (یعفوا عن کثیر).

 

" وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ "

گاهی فرد قرآن را می شنود و با آن مجادله می کند(بحث علوم انسانی و فلسفی)که این بحث پوسته ظاهری و بطن یک  است. اما گاهی برخی با خود آیه خدا( همه آیات الهی)جدال می کنند، یا بقولی اکوسیستم را بهم می زنند. آن چیزی که خدا قرارداده و آیه خداست (در طبیعیات)، را عوض می کنند مثلا کوه، دریا و وضعیت آنها را بنا به خواسته خود تغییر می دهند و این جدال با آیه خدا در طبیعیات است. و خدا اینها را می داند.(چه جهت خوب و چه جهت بد آنرا)

 

" مَا لَهُم مِّن مَّحِيصٍ" (35)

اینها جوری گرفتارند که راه فراری ندارند (تحت سیطره خداوندند) اما خودشان فکر می کنند که به اهداف و مقاصد خود می رسند در حالیکه چنین نیست.

" فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا "

دو دسته بندی عمده و جود دارد:متاع آخرتی،معنوی و پیوسته به خدا و یکی هم متاع دنیوی، مادی، زود گذر وزوال پذیر. و همه تلاشی که اینها کردند کمی از آن نعمتهای مادیست و کار مهمی نکردند.

 

" وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ "(36)

تو کل به خدا یعنی استفاده از مادیات با مدیریت معنویات. یعنی انسان از امکانات مادی، توانمندی، تکنولوژی ،علم و رسم مادی که رواج دارد، استفاده کند ولی کنترلش را بدست آن ندهد .در اینجا یعنی توکلت علی ا... می کند. فقط با توکل به خدا می توان اهل ایمان باقی ماند.

در طول تاریخ فکر می کردند آدم مومن و کسی که وابسته به معنویات است، باید از مادیات جدا شود. در حالیکه باید از همه چیز استفاده کرد اما با توکل به خدا. توکل هم یک کلمه نیست. بلکه باید این توکل را در انجام کارهای مادی پیدا کرد. حداقل و حد اکثرش در این جمله است که استفاده مادی منفعت معنوی داشته باشد.

مثلا وارد شبکه اینترنت می شود با حدود 10 میلیارد سایت. چه موقع استفاده از آن خوب است؟

اولا لازم. ثانیا خوب بودنش را از کجا بفهمیم؟ از اینجا که بر خدا توکل می کنیم. یعنی آن بخش مادی تو را به بخش معنوی بیاورد. امکان، مادیست، مدیریت معنویست. نتیجه اش معنوی است. خود اینکار عبادت حساب میشود. در غیر اینصورت کمک به مادیت است. کسی که مادیتش وابسته، متکی و متکل به معنویت است، و توکل دارد، او انسان مومن است و از همه امکانات مادی هم باید استفاده کند.

گاهی فکری که یک امکان را تولید می کند، تفکرش جدال با آیه خدا بوده. یعنی آنرا در برابر خدا ساخته است. اینجاست که توکل لازم است. مثلا در فقه ساخت مجسمه حرام است و خدا سازنده مجسمه را در روز قیامت می آورد و می گوید تو که این را ساختی روح هم در آن بدم. در حال حاضر با توجه به احادیث می توان گفت منظور، روبوت است که همه کاری انجام می دهد و شکل انسان است. فکر دارد، مدیریت میکند، انرژی دارد، حرکت می کند، تصمیم می گیرد و...فقط روح ندارد. و این جدال با آیه خداست. چون انسان آیه خداست و روح در آن دمیده است.

بخاطر همین بحث خلقت و دمیدن روح،دو فضای جداست(روحا من امرنا) اما ما در خلق داریم سیر می کنیم. امر، جهت معنویست.جایی که به آن توکل می کنیم و ایمان داریم،غیب است.اما آن چیزی که میبینیم، در آن میتوانیم پیشرفت کنیم. چه تولید کننده باشیم چه مصرف کننده ،در هر دو صورت باید متوکل به خدا بود.

در وضع موجود، ما تعیین کننده و انتخاب کننده نیستیم. یا باید کار هایمان را با دست انجام دهیم یا با امکاناتی که ابداع شده است. اما امکانات را کسی ابداع کرده که می خواهد با اینکارش مخالفت با خدا کند و فهم این موضوع مهم است. مثلا یک خوراکی درست شده که یا می خواهد با خدا مخالفت کند یا من اطلاعی ندارم. ما اصل را بر بی اطلاعی می گذاریم. (اهل ایمان اینگونه اند) بعد که وارد قضیه می شویم میبینیم که این وسیله به هر نحوی که از آن استفاده شود به معنویت و خیر ختم نخواهد شد.

در اینصورت ما از آن استفاده نمی کنیم. اما وسیله ای مثل کامپیوتر چنین نیست. هم حلال است و هم حرام. درحد وسطی قرار دارد.هم لزوم و هم عدم لزوم. باید اینجا روش تقوا بگوید که چه کنی. چه برای خودت و چه برای دیگران. بنفع معنویات استفاده کنی. در غیر اینصورت:

1)کمک به مادیات است.یک شرکت صهیونیستی ظالم، سخت افزار و نرم افزار تولید کرده و تو کمک کردی به شرکت ظالم و بنا به فتوای همه آیات و روایات کمک به ظالم حرام است.

2)فکری که پشت این سخت افزار و نرم افزار است، مقابله با معنویات است. می گوید من خدای روی زمینم چون پول و اقتصاد دارم و تو کمک کردی به این خدای باطل. جایی که می فرماید خدا را بپرستید، نه باطل و طاغوت و بت. و این  استفاده شرک می شود. این نوع استفاده ها حرکت بین ایمان و شرک است. اگر استفاده معنوی بکنی، یک ضربه مهلک به جریان مادیگرای عالم زدی. به نفع خدا و خدائیان و اگر سقوط کنی کمکشان کرده ای.

آنهم نه یک کمک معمولی. زیرا گاهی یار آنها، همفکر آنهاست و گاهی یار آنها دشمنشان است. یعنی شما ستون پنجم دشمن می شوی در جناح خدا. اینها پوسته های باطنی است و علی الظاهر پیدا نیست. بخاطر همین مسلمان و مومنی که از امکانات مادی بدون تفکر معنوی استفاده میکند، برای مسلمانان بسیار مضرتر است. (نه فقط امکانات مادی محسوس بلکه در علوم انسانی هم همینطور است) یک جامعه شناس، روانشناس، فیلسوف و...یک تز ارائه می دهد. او غیر الهی و مادی و مقابل با قانون خدا این تز را ارائه میدهد. حال یک مسلمان، جامعه شناسی غیر الهی یا فلسفه غیر الهی می خواند. بلایی که او بر سر اسلام میآورد، هرگز آن غیر مسلمان نمی تواند بیاورد. این ستون پنجم است، دین را میفروشد و آنرا می خرد. اما آن چیزی را نمی خرد و نمی فروشد و جلوی خدا ایستاده است. اما این دوست است و کمک دشمن میکند، بعد خودش دشمن می شود، دشمن تر از دشمن. بخاطر همین منافق بدتر از کافر است.(طبق آیات زیادی از قرآن:نساء، اوایل مائده و...) منافق، مومنی است که در مادیات وارد میشود، تفکر مادی مقابل خدا را میشناسد و هماهنگ با آن میشود.

اما در مسلمانان کلی ادعا داردو خود را متخصص می داند. نظریات و الگوها و قالبهایش غربی است و غیرالهی است و استفاده او کمک به آن تفکر است. مثلا میگوید فقه را از بین ببرید. در حالیکه فقه شکلی پیدا کرده و علمایی در این زمینه کار کرده اند و احکامی را از آیات و احادیث استخراج کرده و به مردم میدهند.ولی او می گوید هر کس خودش می داند چه کند و نیازی به فقه نیست. الگوی این حرف مال خودش نیست، مال فلان اندیشمند غربی مادیگرای غیرالهی است؛ و این یک آدم مسلمان شیعه و علی الظاهر مومن است. اما با توکل وارد این مسیر نشده بلکه خود این انسان بعد از مدتی منکر توکل میشود. چون یک سمت توکل غیب است و وجود خارجی محسوس نیست که در آزمایشگاه پیدا شود. در حالیکه اینها چیزی را قبول دارند که حس شود ومادی باشد. چنین کسی از ایمان خارج می شود.

مثلا استفاده از یک خودکار چون مادیست، غیر الهی است.مگر اینکه استفاده الهی شود. بهمین دلیل آیه، بسیار زیبا ازکلمه حرث استفاده کرده است.حرث یعنی امکانات، نه محصولات .یعنی  زمین، نه گندم.با این زمین هر کاری می خوا هی بکنی.

 

:این بحث طبیعی زندگی است. از لحاظ اعتقادی می شود مقابله با ولی خدا "سدوا عن سبیل ا... " (و از جمله ولی فقیه)چون ولی کسی است که از طرف خدایی است که محسوس نیست و او به چیزهای غیرمحسوس معتقد نیست و این اعتقادات او در همه زمینه ها به هم مر بوط است: اخلاقیات، فلسفه و...مثلا معتقد می شود که اخلاقیات نسبی است. به اسوه حسنه که ملاکی قطعی است، اعتقادی ندارد. یک فرد بظاهر احمق به پیامبر (ص) بی احترامی می کند. اما این فقط ظاهر امر نیست. مثلا یک حیوان بدون شعور بدون عقل به یک درخت لطمه نمی رساند و با یک موجود دیگر که آیه خداست مقابله نمی کند و جدال نمی کند. حال چگونه یک  انسان با اینهمه شعور و عقل با یک انسان دیگر در می افتد یا اهانت میکند یا می کشد؟ پس  این  یک امر  طبیعی نیست بلکه یک جنگ است. یک جدال بین دو جبهه مادی و معنوی است که در ابعاد مختلف اسامی متفاوتی دارد. اما ما نباید ساده بر خورد کنیم.سفارش شده آیات ابتدایی سوره حشر را بخوانید.

یکی از نکات بی توضیح این سوره این است که او اول و آخر و ظاهر و باطن است. یعنی آخرالزمانیها نباید فقط به ظاهر تو جه کنند. مثل خود امام زمان که امر به باطن میکند. از ظاهر باید گذشت. خیلی از چیزهای ساده ظاهری دارای عمق زیادی هستند که باید به آنها توجه کرد و گرنه در آخر الزمان گم میشویم. وسایل مادی را تهیه می کنیم و این یعنی فرم ثبت نام در جناح مادیها و شیطانیها را پر کرده ایم. اگر نفوذی جناح خدا باشیم ،که فقط با توکل ممکن است.

اما اگر در جناح آنها برویم از آنها بدتر میشویم و منافق میشویم و هم برای خودمان ضررش بیشتر است و هم برای مسلمانان. (طرف با یک رای به جایگاهی می رسد بعد بجای اینکه بر اساس اسلام حکومت کندو نظر بدهد، قاعده غربی و غیر الهی را می خواهد پیاده کند،و  مردم ضرر میکنند).ضرر آنجایی است که به اسلام عمل نمی کنیم. هر استفاده مادی بدون مدیریت معنوی به اسلام ضرر میزند.

دین قلابی درست میکنند یا دین را تغییر میدهند بعد ترویج میکنند و به ثمن قلیل می فروشند. مثل همین ابزار مادی که با پول کمی تهیه می شود. این ابزار روی انسان مدیریت میکند. روزی چند ساعت وقت انسان را میگیرد و افکارش را به انسان غالب میکند و از اینها مهمتر همان پشت قضیه است که انسان به فکری که پشت این ابزار غیر الهی کمک می کند. قبلا که این وسایل می آمد علما سریع حرام می کردند (مثل رادیو و تلویزیون) و آنرا وسیله شیطان می دانستند. در واقع شیطان همینی است که دارد روی زمین حکومت می کند، نه هیچ موجود افسانه ای که هیچ موقع پیدا نمی شود.

شیطان همین است که دنیا و امکانات زندگی جهانیان در دستش است و شبیه سازی حکومت ا... را کرده است. (ابی واستکبر) بزرگ شد و احساس بزرگی کرد. بهمین دلیل می گویند استکبار جهانی.چون بزرگ است و همه جا را گرفته است: اقتصاد، فرهنگ، امور نظامی امنیتی...همه را بخواهد به هم می زند بجز یک نقطه وان همانجاست که مادیات با معنویات در افتاده است.

مسلمانانی که در بلاد غیر اسلامی هستند اگر سرمایه های مادی خود را بر دارند مطمئنا طرف مقابل زمین می خورد. مثل همین اعراب که سرمایه هایشان در بانکهای غیر الهی است. آنها این امکان مادی را دارند اما توکل ندارند چون توکل بدون ولایت ممکن نیست. اما شیعه ها اینگونه نیستند، یا خیلی کم اینگونه اند.

بنابراین وظیفه در آخرالزمان سنگین است. باید از قرآن همه چیز را فهمید نه اینکه مدتها به همان دانسته های قبلی اکتفا کرد.قران 7بطن حقیقی دارد یعنی به 7بطن جدید باید برسیم.

نباید فقط از پوسته قرآن و آیه های آن استفاده کنیم. باید معنای آنرا منتقل کنیم. گاهی رهبری که ولی فقیه است، مثلا یک جمله ساده می گوید، بعد در آنطرف کارها و فعالیتهایی بوجود می آید (فیلم، مقاله، سازمان ملل و....) اینها از بطن استخراج کرده اند چون او عمق معنویت را به عمق مادیت زده است و آنها عکس العمل نشان میدهند.

بحثی در رهبری جامعه و مدیریت است که سردمداران آن نظریه پردازان آمریکایی هستند، اینها دارند به بحث ولایت فقیه میرسند. یعنی رئیس جمهوری برای آمریکا انتخاب خواهند کرد که ولی است (البته ولی بدون اذن خدا و باطل و طاغوت) اما این سیستم را میخواهند پیاده کنند. چون می دانند حق است نمونه عینی وجود خارجی و تاثیر خارجی دارد.

اینها زمانی هیتلر را بعنوان نمونه مدیریتی ارائه کردند. کسی که تفکر مادی را نشان میدهد. آنها آنروز به این نتیجه رسیدند که کسی بیاید که به هیچ کس رحم نکند(که پشت سرش صهیونیزم بود ) بعد دیدند که نمی توان با همه درافتاد و مدام در حال جنگ بود. باید دموکراسی را بوجود بیاورند و با مردم با مسالمت برخورد کنند و هر کسی که رای بیاورد، رهبر مملکت است و جنگ تعطیل شد. بعد یک قطب دیگر (شوروی)در جهان درست کردند وشرقی غربی را ایجاد کردند و جنگ سرد را بوجود آوردند.

کما اینکه امام در وصیتنامه میفرماید کمونیست غربی (یعنی شرق و غرب باهم اند) بعد آهسته آهسته دموکراسی را رنگ و لعاب بیشتری دادند و گفتند که اعراب و مسلمانان وحشی اند و با زور و دیکتاتوری حکومت می کنند. (در حالیکه خودشان هیتلر را درست کرده بودند)

حالا به مدیریت و رهبری الهام بخش رسیده اند. یعنی رهبر و رئیس جمهور نباید فقط در کلمات و سخنانش به مردم چیز هایی را بگوید بلکه باید وحی کند (یعنی ارتباط معنوی و همین کاری که ولی فقیه میکند) میخواهند شبیه سازی کنند. مثل ارتباط معنوی که برخی با ولی فقیه دارند. آنها هم به این نتیجه رسیدند که رهبر باید به دل مردم پیغامش را برساند. (با امکانات مادی مثل اینترنت) اما ولی فقیه با امکانات معنوی تاثیر خودش را میگذارد. کما اینکه از اول عالم پیامبران ما با امکانات معنوی و نه مادی بر مردم تاثیر می گذاشتند.

اکنون دنیا در دست مادیگرایان است و امکانات را آنها تولید می کنند و برای انحراف، امکانات را در اختیار ما گذاشته اند. انواع و اقسام امکانات مادی می آید. حال چگونه ما جزء آنها نمی شویم و باید از این امکانات استفاده کنیم؟ فقط از طریق استفاده معنوی. (مثلا از طریق اینترنت یک آیه یا حدیث رد و بدل کنی)

" وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ" (37)

در جامعه یی که هستیم باید از گناه کبیره اجتناب کرد و گرنه توکل قطع می شود، ایمان کم می شود و وارد وادی نفاق میشویم. کسی که در خانه اش از امکانات مادی استفاده بد می کند، انواع و اقسام گناههای کبیره و کارهای بد علنی را انجام می دهد. ممکن نیست که تصاویر بد ماهواره یا اینترنت، اثر بد نگذارد. اثرش علی الظاهر نادرست است و علی الباطن، جدایی از معنویات است و دیگر نمی تواند توکل کند.در این جنگ انسان مغلوب میشود و نفس پیروز می شود. تا حالا اگر نفس مغلوب خدا بود، حالا انسان را مغلوب شیطان می کند. بنابراین کسانی به خدا توکل میکنند که یجتنبون کبائر الاثم باشند (صغائر فقط بین انسان و خداست و در محیط اجتماعی نیست) الان مبنای کار فرهنگی غیر الهیون ترویج دو چیز است: فحشا و خشونت(غضب)که اثر مستقیم بر روی رفتار افراد دارد.

 

"وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ "

یعنی به تنهایی نمی توان با جبهه مقابل در افتاد. باید دست بدست هم داد و جمع بود و اما یکایکشان توکل به خدا داشته باشند و گناه کبیره انجام ندهند، بی حیایی نکنند، ظلم وتعدی را ببخشند. مگر اینکه حق خدا باشد. و اینها کسانی اند که مدیریتشان دست خداست. امام زمان برای یک نفر حکومت بپا نمی کند بلکه یاران امام زمان جمع اند. امام زمان می خواهد عمل به وحی کند، چیزی که منافقان و مادیون نگذاشتند انجام شود. امام زمان وقتی ظاهر شود، علی الباطن عمل میکند و جلو میرود و حجت تمام است.

 

"وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ" (38)

این چیزی است که جمع را حفظ می کند. انفاق خانواده را حفظ می کند و گرم و صمیمی و بهم پیوسته می کند. جمع حق در  محیط باطل با انفاق بهم پیوند می خورند (در درجه اول انفاق به نزدیکان)

 

" وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ " (39)

یعنی یکی به آنها تعدی می کند، بقیه به یاریش میشتابند. (چیزی که الان کم شده است، اللهماانا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبت ولینا و قلت عددنا)

 

" وَجَزَاء سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا"

اگر کسی کار بدی در حقشان کرد، فقط همان را تلافی میکنند و حق کسی را ضایع نمی کنند.

 

" فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ "

بین اینها کسانی هستند که آن یکی را هم قصاص نمی کنند و اینها اجرشان با خداست.

 

" إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ" (40)

اینها به این دلیل اینگونه عمل می کنند که مبادا به کسی ظلمی شود(چه حق الناس و چه حق ا...)

 

إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ (42)

وَلَمَن صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ (43)

عزم در امر از صفات آخرالزمانی هاست(که خیلی ها از دست میدهند)و برخی فکر می کنند که او نمی فهمد و متوجه نیست و به او ضربه می زنند و او شاید عکس العملی نشان ندهد (بنا به آ یه های قبل) چون نمی خواهد دوستی خد و توکل را از دست بدهد. اگر به او ظلم شود سکوت می کند و سکوتش معنا دارد. توکل است، پیوستن به خداست، غفران است.(صبر و غفران)

 

" وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ "

تا اینجا بحث هدایت یافته های عالم بود. اما مادیگراها هدایت ندارند. هدایت یعنی ولایت ولی خدا. چه در مواضع اجتماعی و چه فردی. انسان باید به یکجا متکی باشد. الان چه کسانی با امام زمان ارتباط دارند؟ از چه کانالی؟ اگر کانالی نباشد، ارتباطی نیست. توهم است. همه اینها بند به بند به هم متصلند و جمعند. از خدا تا کمترین انسانی که در این وادی قرار دارد (مثل شبکه های اینترنت که همه با هم مرتبطند) ناخوشی یکی در دیگری تاثیر می گذارد اگر یکی مریض شود، امام زمانش هم مریض میشود. البته بشرطی که فرد در این وادی باشد و معنوی باشد و کنترل دست امام زمان باشد. اما اگر در این مسیر نباشد هیچ.

شما در جمعی برای فرا گرفتن چیزی حاضر میشوی. اگر آن شخص شما را به یک واسطه نزدیکتر از خودش به امام زمان نرساند، شما در جناح حق قرار ندارید. واسطه قبل از امام زمان، ولی فقیه است و اگر کسی این واسطه را قبول نداشته باشد، از این پیوست جدا می شود و از این جمع بیرون افتاده می شود و دیگر نمی تواند توکل کند.چون از کسی کمک می خواهد که در سر زمینش قرار ندارد.

"وَتَرَى الظَّالِمِينَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلَى مَرَدٍّ مِّن سَبِيلٍ " (44)‏

موقعش که برسد آنها فریاد میزنند. همیشه اینطور نیست که ما مستضعف باشیم. ممستضعف برحقیم. بنا بر صبر و غفران ما مستضعفیم. ضعیف هستیم و زجر میکشیم. چه در جمع شیعیان و چه در کل عالم. اما زمانی هم آنها (ظالمین)به ضعف می رسند. ضعفی که راه علاج ندارد. ضعف ما راه علاج دارد.سبیل ا... باز است. امام زمان هست. هل من مرد من سبیل؟

 

" وَتَرَاهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ"

امیدوارند اتفاق خوبی بیفتد اما نخواهد افتاد.

 

" وَقَالَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا إِنَّ الظَّالِمِينَ فِي عَذَابٍ مُّقِيمٍ " (45)

عذاب هم مثل خود آنها اقامت دارد و تعلق به خود آنها دارد و جای دیگر نمی رودو مثل خودشان پا بر جا می ماند.

 

" وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَاء يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ "

وقتی جناح حق  با رهبری امام زمان(عج) بر باطن عالم نگاه کندو طرف مقابل، در موضع شکست قرار گیرد، چه کسی کمکشان خواهد کرد؟

مظلومان وقتی شکست می خوردند و ظلم میدیدند، میگفتند ما یک ولی داریم که غایب است و کمکمان میکند. کمک یا نمی رسید و یا می رسید و بقیه نمی فهمیدند.(صبرمیکرد).اما ظالمان وقتی شکست بخورند، کسی کمکشان نخواهد کرد. زیرا آنها به غیب اعتقادی ندارند و فقط محسوسات را قبول دارند. آنها وقتی مغلوب می شوند، می فهمند که ولایت مختص خداست و آنها منکر بودند.

 

" وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن سَبِيلٍ" (46)

وقتی ولایت برداشته شد دیگر راهی هم برایشان نمی ماند.

 

" اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ"

الان بیایید و به جناح خدا بپیوندید. این ندا در عالم شنیده می شود. تمام مخترعان و مبدعان و متفکران این امکانات مادی، این حرف را می دانند و خودشان میدانند که بشریت را به کدام سمت می برند. کسی که آن بازیهای خشن را تولید می کند و یا کسی که تولید این امکانات را مدیریت می کند، می داند که با مردم چه می کند و ندای حق را می شنود. حق را می شنوند اما انکار میکنند.

 

" يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ" (47)

دیگر جایی نیست که به آن پناه ببرند و امید داشته باشند و یا برایشان این عذاب و مشکلات را رفع کند.

 

" فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً "

تو وظیفه ات را انجام دادی. تو محافظ اینها نیستی از اینکه گرفتار بلا و گمراهی شوند و گرفتار تفکراتی شوند که نهایتا منجر به عذاب و گمراهیشان می شود.

 

"إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ "

تو ابلاغ کن.

 

" وَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌ" (48)

حال اگر خودشان کاری کردند که مستحق عذاب شوند، مقصر خودشانند.

 

" لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثاً وَيَهَبُ لِمَن يَشَاءُ الذُّكُورَ (49)

أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَاناً وَإِنَاثاً وَيَجْعَلُ مَن يَشَاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ "(50)

بحث ژنتیک،کلون و شبیه سازی انسان (ساختن آدم مصنوعی و آزمایشگاهی)، اوج مادیگرایی آنهاست. و این راه  بن بست است. شما در محیط خلق  سیر می کنید. در محیط امر راه ندارید که به خلق احاطه پیدا کنید و خالق شوید. شما مخلوقید و در محیط خلقت چیز هایی را جابجا می کنید. خداست که این کارها را می کند و اینها فقط بحث علمی نیست، اعتقادیست.

 

" وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ "

 (بدون شک در پشت پرده عالم اسم هم از اوبرده میشود. در آیات بعدی باز هم صراحتا از امیر المومنین اسم میبرد.)

سه سطح ارتباط بین معنویت و مادیت وجود دارد:

1)یک سطح کلی که همه را فرا می گیردو آنهم رسولی است که درون همه هست(عقل).

2) کسانی که اهل تقوی هستندو قلب سالم دارند و این نشا نه اش، شنوایی معنوی است. یعنی گوششان برد پیدا می کند و از شنوایی مادی خارج می شود و معنویات را میشنود. (من وراء حجاب)

 3)وحی که متعلق به رسولان الهی و پیامبران اولواالعزم است.

 

" إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ "(51)

علو:برتری از بالا به پایین، معنویات بالا قرار دارد. مادیات را باید زیر پا بگذاری تا به معنویات برسی. در غیر اینصورت اگر معنویات را زیر پا بگذاری به چیزی نمی رسی.

حکیم:بر اساس حکمت است و بی حساب کتاب و شانسی نیست. (جناح مقابل خدا شانس را تبلیغ می کند.قرعه کشی نماد شانس گرایی است و حکمت در کار نیست. بهمین دلیل این کارها حرام است.)

 

" وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا "

روح که در خلقت نمی گنجد،از امر خداست و بزرگتر از همه خلقت است.

 

"مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ "

در کتاب نمی توانی بخوانی و ایمان بیاوری. خیلی بزرگتر از ین حرفهاست.

 

" وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُوراً نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا "

او نور است. غیر محسوس و غیر دیدن و شنیدن است و فراتر از این حرفهاست.

 

" وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ "(52)

کذلک دوباره پر معنا و عمیق تکرار شده است. (اینگونه است وحی کردن ما بر تو) پیامبر(ص) احاطه دارد. (دو بار بصورت دفعی و تدریجی قرآن بر ایشان نازل شده است). این روح (نور) اگر نبود، کتابی هم نبود و ایمانی  هم نبود. (ایمان یعنی پیوستن به جناح حق، معنویات و غیب) و اگر روح نبود، اینها هیچکدام نبود. ماده و معنا از هم جدا می شدند. (پیوستگی ماده و معنا که در وحی قرار دارد، اسمش روح است.) این روح یک نوری قرار داده شده که همه(حتی مادیون) ببینند.خداوند میفرماید همه بندگان ما به این نور هدایت شدند. هر کسی را که هدایت کنیم، به آن نور هدایت می کنیم. و تو که هدایت شدی (انک لتهدی) هدایت می کنی بسوی صراط مستقیم (سومین اسم برای علی(ع)) و این راه خداست.

صراط مستقیم یعنی همان نوری که با پیامبر (ص)نازل شد. و هدایت پیامبر هم به همان بستگی داشت. همان نوری که روح همه عالم است. از خلقت فراتر است.هنوز چیزی خلق نشده بود، وجود داشت.وقتی خلق شد خدای عالم اوست؛ او دمیده شد بر همه عالم نه بر یکنفر. همه جا هست.امام صادق (ع) میفرماید: امیرالمومنین نه فقط با همه انبیاء، بلکه با همه ما هست. و در روایات آمده که: ابتدای قیام امام زمان، رعب است و یکماه این ترس ادامه دارد. (از زمانیکه ظهور میکند تا جایی که بلاد غیر حق و کفر قرار دارد.)و این رعب، امیرالمومنین (ع) است و این یعنی کار به آخر رسیده و دیگر توبه، پذیرفتنی نیست.

امیرالمومنین(ع)صاحب عزم در امر است. بهمین دلیل اولین صابر عالم است. اولین مظلوم عالم است.(ولمن صبر و غفر ولمن انتصر...)اینها مربوط به شیعیان علی (ع) است که برای خود علی (ع) هم این اتفاقات افتاد و او گذشت و صبر کرد و بخشید. ما هم داریم به آن سمت می رویم. این کسی که به او ظلم می شود و صبر می کند، همان است که به سمتش می رویم. هم اوست که ولی خداست ومی خواهد وحی را عمل کند.

صراط همین است و چیز دیگری نیست. ماده و معنا، ارتباط بین آنها، بوجود آمدن مادیات و بحث خلقت و امر، همه در اینجا چیده شده و باید پیدا کرد. هیچ چیز جز علی(ع)نیست.هر کجا را ببینی، علی(ع)هست. خوب و بد و حق و باطل و...

هر کار حق یا باطل که انجام می شود، انرژی لازم دارد. (باطل از چه کسی کمک می گیرد و کار انجام میدهد؟)

روح همه جا هست و جایی که نباشد، آن چیز نیست. همه به سمت اویند (حق یا باطل، بخواهند یا نخواهند)و همه کمک می کنند تا تصویر علی(ع) بهتر دیده شود.

وقتی بساط همه خلق جمع می شود و همه چیز تمام میشود، همه به آن امر برمی گردند. مانند اینکه یک نقطه پراکنده شود و بعد همه در همانجا جمع میشوند (الیه راجعون)این امر که پشت خلق است، خودش به الله باز می گردد و ما با واسطه او می توانیم به الله برسیم.

امیرالمومنین وقتی از خدا صحبت می کند، نمیتواند او را وصف کند (همانطور که در نهج البلاغه آمده است)

این سوره می خواست ما را در این محیط قرار دهد تا ببینیم که در جنگ بین مادیات و معنویات، ما در کجای این جبهه قرار داریم و وقتی امام زمان بیاید، ما کجاییم. این سوره وحی را می شناساند و کسی را معرفی می کند که وحی هم زیر سایه اوست. وحی از آنجا به تو می رسد و او واسطه است.

امیر المومنین می فرماید: هیچ چیز بر پیامبر نازل نشد مگر اینکه من آن را نوشتم؛ اگر ولایت ما به دست حضرت بیفتد، دیگر هیچ کسی بر ما مسلط نخواهد شد.

(والسلام علی من اتبع الهدی)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group