Leader
28 مهر 1396 ساعت 06:52

حیاء 9

خلاصه سخنرانی شب نهم محرم 96 توسط استاد سید مهدی طباطبایی با موضوع: حیاء

1- اگر کسی حیاء داشته باشد، تکلیفش خیلی سبک و ساده می‌شود، و خیلی از کارهایی که در حالت معمولی ناچاریم انجام دهیم، وقتی انسان حیایش را تقویت کند، دیگر به آنها نیاز ندارد. سخت‌ترین‌اش توبه و استغفاراست، کسی که حیاء داشته باشد، خود به خود بخشیده می‌شود، در درجه اول، بخشش برای آدم باحیاء است اگر چه خیلی گناه هم کرده باشد، خدا نگاه می‌کند به این فردی که گناه کرده، با حیاء یا بی‌حیاء، حیاء یک موقع آن قدر زیاد می‌شود، وقتی که گناهی یا خطایی مرتکب می‌شود، حتی خجالت می‌کشد که به آن گناه فکر کند، البته مراتب بالاترش این است که وقتی تداوم پیدا کند، فرد اصلاً گناه نمی‌کند که نیاز به بخشش داشته باشد، اما در همین مراتب پایینش، به سرعت بخشیده می‌شود، بدون این‌که استغفار کند یا کاری انجام دهد.
2- البته مغفرت الهی فقط برای بخشش گناه نیست، کارهای دیگری هم انجام می‌‌دهد، مراتب دیگری هم دارد، کسی که باحیاء است، نه تنها گناهانش بخشیده می‌شود، بلکه چیزهای بالاتر و ارزشمندتری نصیبش می‌شود، هیچ کاری هم نمی‌کند، فقط با حیاء است، سرش پایین است، به کسی خیره نمی‌شود، جواب همه را هم نمی‌دهد، حتی درست. بدترین صفت اخلاقی در دین ما جدل است، هیچ چیزی بدتر از آن وجود ندارد، آن هم ریشه‌اش در بی‌حیایی است، جواب نده، حتی اگر حق با شماست، فرقی نمی‌کند چه کسی باشد. یک موقع می‌خواهد از یک آیه قرآن دفاع کند، جدل می‌کند، بدرد نمی‌خورد. پیامبر(ص) فرمود اگر جدل کنی، اگر حرف هم حق باشد، ایمان از دلت می‌رود، تازه اگر حق باشد.
3- یک موقع مسائل ساده زندگی است، یک موقع هم مسائل کلان است، تریبون‌های خاص، نود درصدش جدل است، همه‌اش در حال جواب دادن به یکدیگر می‌باشند، شاید از ده مورد، یک مورد لازم باشد که جواب دهید. آقا (امام خامنه‌ای) چند تا سخنرانی دارند، چند تای آن را جواب دیگران می‌دهد، خیلی کم، آن هم ضرورت، بیشتر تفکر درست را تبیین می‌کنند، علمای درست اهل جدل نیستند، نه اینکه اهل تشخیص نباشند، می‌داند اما جدل نمی‌کند، چه کسی جدل می‌کند، آن‌که اهل حیاء نباشد.
4- گوشت را کنترل کن، همه چیز را نمی‌خواهد بشنوی، همه چیز را نمی‌خواهد ببینی، این بی‌حیایی در دیدن و شنیدن است. این حیاء یک پوشش است که انسان از آن نباید خارج شود. کسی که حیاء داشته باشد، نه تنها بخشیده است، بلکه از مغفرت الهی برخوردار می‌شود، مهم‌تری آثار حیاء این است که بخشیده می‌شود، انگار وضو گرفته، غسل هم کرده است. وضو طهارت ظاهری است، اگر اخلاص داشته باشد، این طهارت در همه ذرات بدنش نیز نفوذ می‌کند، وضو اگر با اخلاص و صحیح باشد، آن موقع کم کم وارد می‌شود، بعضی‌ها دستشان پاک، بعضی‌ها هم دستشان ناپاک، با وضو ظاهرش را شسته، این طوری که پاک نمی‌شود، داخلش آلوده به یک چیزهایی است، این را چطور بشوییم، بحث سر این است.
5- آدم چطور کامل می‌شود، آدم‌ها دوست دارند در همه زمینه‌ها یک باشند، اولین خطا این است که آدم بخواهد خودش، خودش را کامل کند، تصور کند که خودش می‌تواند. این تصوری است که شیطان دامن می‌زند، نفس هم خوشش می‌آید، فکر می‌کند خودش می‌داند که چه کار کند، این اشتباه است. حرف اول این بود که گناه نکند، حیاء باعث می‌شود که گناه نکند، اگر هم گناه کند به خاطر حیاء بخشیده می‌شود. حرف دوم بالاتر، این که می‌خواهد کامل شود، ما معمولاً در حرف اولی گیر هستیم، همه‌اش به آن فکر می‌کنیم، تا یک موقعیت مناسب معنوی درست می‌شود همه‌اش به فکر خطاها و گناهانمان هستیم، تا چه موقع بالاخره باید یک روزی فکر کند و راه بیفتد و بگوید یک روزی تکلیف آن را مشخص می‌کنم، از آن به بعد می‌خواهم کامل شوم.
6- انسان یک جایی ضعف دارد، نقص دارد، چشمش مشکل دارد، گوشش مشکل دارد، یا کوتاهی می‌کند، جایی که باید دخالت کند، وارد نمی‌شود، یا باید دست کند توی جیبش، که مشکل اکثریته، ولی خسیس است. پول نمی‌دهید، که این‌قدر تفکرت بچه‌گانه است، زندگی‌ات سخت می‌گذرد. می‌بینی رنگش پریده، چرا، هزار تومان می‌خواهد بیندازد داخل صندوق صدقات. از دستورات دینی این است که فقیری را سیر کنی، این دیگر حداقل است. می‌گوید ندارم، چون به همین دلیل نداری. می‌گوید اول درآمدش زیاد شود، بعد زیاد می‌بخشم، ولی به همین دلیل زیاد نمی‌شود، اول بخشش بعد زیاد شدنش. اول باید بدهی، کیسه که خالی شود، آن موقع خدا کیسه‌ات را پُر می‌کند. اگر نکنید یک بلایی می‌آید آن وقت مجبوری آنجا خرج کنید.

7- یک موقع آدم می‌تواند این نقص‌ها را برطرف کند، بعد فکر کامل شدنش باشد. ما ضرر اصلی که می‌کنیم، این است که سال‌هاست هیأت می‌آییم، نماز می‌خوانیم، هنوز توی پله اولیم، نمی‌خواهیم کامل شویم. هنوز یقین نداریم، تردید داریم، که این را درست کنیم یا نه. اگر آدم یقین کند، مشکل حل می‌شود، در کوتاه‌ترین زمان، اگر یقین داشته باشی، مشکلات حل می‌شود. چرا نمی‌شود، چون ما تردید داریم، باور نمی‌کنیم، همه‌اش دنبال این هستیم که خودمان بگوییم این طوری است، حتی طرف مقابل، خدا، حدیث پیغمبر، روایت معصوم است، باز هم ما می‌گوییم نه، این حرف‌ها درست است ولی من باید بگویم، معلوم هم نیست که تو کی می‌خواهی بگویی!
8- اثر دوم حیاء، تکامل انسان است، آدم را کامل می‌کند. یک موقع زبان فحش نمی‌دهد، کسی را اذیت نمی‌کند، این خوب است، اما نقطه صفر است. خدا زبان داده، تا حداقل کارهای خودت را انجام دهی، اما حقیقتاً برای چی به تو زبان داده است، آیا کسی که قدرت تکلم ندارد، نمی‌تواند؟ چرا، ولی یک مقدار سخت‌تر. خدا زبان داده تا حرف‌های مهم را بزنم، این می‌شود کمال. من یک حرف بزنم، دو نفر آشتی کنند، یک حرف بزنم طرف امیدوارتر شود، الان بیشتر حرف‌ها ناامیدکننده است، خدا زبان را آفریده که امید بدهید، با دیگران خوب حرف بزنید، حرف‌های خوب بزنید. این همه حرف‌های خوب هست، زبان مشکل دارد که نمی‌توانید.
9- کسی که با حیاء باشد خودکار و توسط خدا کامل می‌شود. یک دفعه می‌بیند که چشمش کامل شده است، نه این‌که چیزهای عادی زندگی را می‌بیند، این کار اتوماتیک با فرمان مغز انجام می‌شود، آنجا ارزش دارد که با اراده ما و نیت صحیح باشد، که چه چیزی را ببینم. الان با گوش‌مان چه می‌شنویم، چیزهای خوب را کم می‌شنویم، گوش‌مان اصلاً نمی‌پذیرد، اما اگر اهل حیاء باشیم و آن را تقویت کنیم، گوش کامل می‌شود و نهایتاً خود این انسان کامل می‌شود.
10- انسان کامل، با محبت، با گذشت، داناست، دیگر متکبر نیست، از همه طلب‌کار نیست. چند نفر را می‌شناسید که طلب‌کار نباشد، چرا مگر خودت چه کار کردی که از همه طلب داری. یکی در جایگاه راهنما نشسته، وظیفه‌اش این است که اشکال همه را بگوید، شاید خودش هم داشته باشد، اما وظیفه‌اش است که بگوید، اما شما چنین وظیفه‌ای ندارید، اگر از چیزی خوشت نمی‌آید، برو جای دیگر، چرا طلب داری. از همه طلب دارد، آخر بابت چه، همه باید به تو خدمت کنند برای چه، مگر تو چه کسی هستی. چرا ما از همه طلب‌کاریم، تازه آدم باید بدهکار باشد، بگوید ببخشید این طوری شد، شاید با این قضیه فاصله داشته باشیم، ولی باید به این سمت حرکت کنیم.
11- الان جمله غلطی که پدر و مادر به فرزند می‌گویند؛ اگر بدانی چقدر بچه‌داری سخت است، چه زحمتی کشیدیم تا تو به این جا رسیدی. این حرف غلط و تفکر غلط را تو خودت بوجود آوردی، به بچه چه ربطی دارد، چرا منت سر بچه می‌گذاری، وظیفه‌ات هست. تو بدهکاری به آن، طلب‌کار نیستی، اگر الان طلب‌کار باشید، آن موقع که بچه به سن بلوغ برسد، دیگر احترام به پدر و مادر نمی‌گذارد، می‌گوید طلب‌هایش را جلوتر از من گرفته، آنقدر سر من منت گذاشته، هر چی دلش خواسته گفته، برای چه به او احترام بگذارم. مشکل این است که تو نمی‌خواهی مسئله را حل کنی، می‌خواهی مسئله را پاک کنی. بچه‌ات بیش فعال است، برو راهش را پیدا کن، خوراکت را درست کن، مسائل زندگی، اخلاقت، رفتارت، این‌ها را اصلاح کن، تا بچه درست شود. نمی‌خواهد این کارها را بکند، به بچه زور می‌گوید، از بچه طلب دارد. یک موقع به عنوان مربی می‌گوید این کار را بکن، اشکال ندارد، بچه از یک سنی باید حرف شنوی داشته باشد، البته این‌که بچه حرف شنوی زیاد داشته باشد، خوب نیست، بلکه باید زرنگ هم باشد، فکر هم بکند. بچه در مقطع اول تا هفت سالگی دستور می‌دهد، در مقطع دوم تا چهارده سالگی حرف شنوی دارد، در مقطع سوم کامل می‌شود. ولی پدر و مادرها در همان مقطع اول نگه می‌دارند، از این طرف هم طلب‌کارند، وقتی همه چیز را برای بچه‌ات فراهم می‌کنی، بعد بچه تا هشتادسالگی هم فکر می‌کند همه چیز باید برایش فراهم باشد.
12- همه ما به هر دلیلی از همه طلب‌کاریم. فقط یک پدر و مادر را استثناء کردند، که همیشه به آنها بدهکار باش. از جانب ما این طوری است نه از جانب آنها، چون کسی که می‌آید این طلب‌کاری را خرج می‌کند، ابهت خودش را از بین می‌برد، شخصیتش کوچک می‌شود. این قدر خورده فرمایشات پدر و مادر زیاد است که وقتی بچه عقلش می‌رسد، دیگر به حرف آنها گوش نمی‌کند، دیگر راه آنها را نمی‌رود، حالا ذاتش پاک است، ولی می‌خواهد خلاف آنها حرکت کند.

13- چرا پیغمبر و ائمه پدر امت هستند، رئیس امت نیستند، سلطان و شاه نیستند. این‌ها چیزهایی است که صوفی آدم‌های منحرف درست کردند چسباندند به اهل بیت. امام رضا(ع) با خدمه‌اش غذا می‌خورد، این سلطان است؟! مگر امام حسین(ع) به حکومت رسید که به او می‌گویند شاه، حرم اهل بیت که این جوری نبوده است، از زمان افشاریه این طرف این طوری شده است، نادرشاه یک دفعه که نجف می‌رود زیارت، می‌بیند حرم امام ساده است، بجای اینکه از کاخش بیرون بیاید، حرم را با طلا و نقره تبدیل به کاخ کرد. باید از این حرف‌ها بیاییم بیرون، حیاء باعث می‌شود نه تنها طلب‌کار نباشی، بلکه بدهکار هم باشی، انسان هرچه حیاء بیشتری داشته باشد، خدا آن را کامل می‌کند، به مقصد می‌رساند، به آنجایی که قرار بود، برسد.
14- جواب بچه‌گانه بچه‌ها را به ذهنت بیاور، که می‌‌خواهی چه کاره شوی، می‌گوید می‌خواهم به بهترین جا برسم،آن کمال بچه بوده، ولی هر چه که بزرگتر می‌شود، کمال هم خداحافظی می‌کند، چون حیاء کم می‌شود. هر چیزی را می‌شنود، هر چیزی را نگاه می‌کند، مهم‌‌تر از آن هر چیزی را می‌گوید، هر چیزی را می‌خواهد. یک بار روی کاغذ بنویس، چرا باید فلان چیز را داشته باشی، دلیل آن را برای خودت پیدا کن، وگرنه اسیرت می‌کند، دنیا تو را می‌برد‌، هر چه بدست می‌آوری، ارضاء نمی‌شود، تمام نمی‌شود. دنیا ولت نمی‌کند، دنبال خودش می‌برد، حتی پیر هم شوید، یک جور درست می‌کند، حالا بیا دنبال این چیزها...
15- این همه نعمت و لطف خدا پس چی شده، این همه نعمت کجا رفته، چه اثری از تو باقی مانده؟ کتاب ننوشتی، چیزی اختراع نکرده بودی، حرف خوب هم بلد نبودی بزنی، نگاه سالم هم نداشتی، اخلاق هم نداشتی، مگر می‌شود آدم این همه بی‌خاصیت، بی‌ثمر. ببین چقدر از عمرت گذشته، به همان اندازه چقدر ثمر داشته‌اید، نگذارید بدون محاسبه بگذرد، سرمان کلاه می‌رود. پس فلانی را دوست دارم نمی‌شود، اهل بیت این طوری نبودند، بیشتر تولیدکننده بودند، کمتر مصرف می‌کردند، بیشترش را به دیگران می‌دادند. چقدر ثمر داریم در هر زمینه‌ای، دینی یا غیردینی، هرجور فایده‌ای، اول برای خودمان، بعد خانواده، بعد هم دیگران.
16- نقص کجاست، کجا این‌ها هدر می‌رود، چرا دیگران استفاده می‌کنند، بالاخره نمونه‌هایی است. یکی مثل شهید حججی، کار را خیلی سخت می‌کند، ترازو را می‌برند بالا. در روایات به آنها می‌گویند، نفس زکیه، حتماً سرشان بریده می‌شود، تیر نمی‌زنند، متصل به حضرت مهدی(عج) بودند، تازه بچه دهات هم بوده، کارهای خیلی ساده انجام می‌داده، عادی بوده، سرَّش باید کشف شود. باید فکر کرد، این جوان، این همه ثمر داشته باشد، ما چرا این قدر مضریم، وقت دیگران را می‌گیریم، اذیت می‌کنیم، فایده که نداریم هیچی، مضر هم هستیم. یک ذره دلت را پاک کن، یک چیزهایی را بفهمی، یک دفعه خدا برگه‌ای را رو می‌کند همه می‌مانند. تو بگو کار رسانه‌ای کردند، چرا برای کارهای دیگر نکردند، پشت پرده مسائل مهم‌تری هست، باید فکر کنیم، به شکل الگو نگاه کنیم. وصیت‌نامه‌اش را بخوانید، وصیت‌نامه‌ شهدا را بخوانید، مخصوصاً شهدای شاخص مثل شهید آوینی، شهید صیاد شیرازی، این‌ها مراتب دارند، این‌ها رجعت می‌کنند، تا سرد نشده بخوانید، حرفش ساده است، بخوانید، می‌فهمید که راه چه است، ببین من رفتم شد، تو هم برو. هر چه جانت را بیشتر دوست داشته باشی، بدتر می‌میری. این خاصیت دنیاست، هیچ کاری هم نمی‌شود کرد.
17- این همه از کجا شروع شد، از حیاء. کاملش می‌کند. چون خودش را بدهکار می‌داند، خدمت می‌کند، یک عده مردم در سختی زندگی می‌کنند، یک عده هم می‌روند اردوی جهادی، برای آنها کار می‌کنند، نمی‌توانی، آشغال همسایه‌ات را ببر، این هم خدمت است. آیا می‌توانی ببری؟ فاصله زیاد است تا آن الگویی که خدا نشان می‌دهد، چون درست عمل نمی‌کنیم. یک دفعه ببر تا اثرش را ببینی، زحمت را از دوش همسایه برداشتن. از این کارها زیاد است، ما نگاه نمی‌کنیم، می‌شود خدمت کرد، می‌شود بدهکار بود.
18- یکسری نسبت به دین خدا، بی‌تفاوت هستند. تو چه کار می‌کنی، برای این هیأت، دین را می‌خواهی که خودت نجات پیدا کنی. اگر پیامبران هم این تفکر را داشتند، کسی نجات پیدا می‌کرد، من خودم به قرآن عمل می‌کنم، می‌روم هیأت. شما چه کار می‌کنی برای دین خدا، دین خدا خیلی سخت به ما رسیده است، الان کمی از آن سختی‌ها را می‌بینیم، از 1400 سال قبل این سختی‌ها بوده است، بی دلیل زن و بچه را می‌کشند، آتش می‌زنند، همیشه همین جور بوده است، ببین با این همه سختی‌ها، مکافات‌ها، دین مانده تا به ما رسیده است، ما چه کار می‌کنیم، گروه درست کرده، عکس جمع می‌کند، اگر دین‌داری، همان را تبلیغ کن، به شرطی که خودت هم عمل کنی. این حداقل وظیفه و بدهی ما به دین خداست.

19- تو می‌خواهی سر بدهی، چرا مردم را به تردید می‌اندازی، چرا راه غلط نشان می‌دهید، تو وظیفه‌ات را انجام بده، اهل بیت به سر تو نیاز ندارند. اهل بیت یک دفعه یک نفر را انتخاب می‌کنند که اصلاً پای این‌ حرف‌ها ننشسته، آنها الهی، توحیدی، تصمیم می‌گیرند، رفتار می‌کنند، نه مثل من و تو، نمی‌خواهد شعارش را بدهید. می‌گوید من می‌خواهم تکه تکه شوم، این‌ها دروغ است، چون در حد ما نیست، اگر یک شب غذا به ما نرسد، به همه یک چیزی می‌گوییم. الان هر کس اینجا نشسته صدهزار تومان به هیأت کمک کند، تو این قدر هم نمی‌خواهی برای دین خدا خرج کنی، چرا خودت را فریب می‌دهی، امام حسین(ع) که فریب نمی‌خورد، خودت بیچاره می‌شوی سر طلب‌کاری. خدا، پیغمبر و امامان زحمت کشیدند تا یک حقیقتی به من رسیده، می‌فهمم دروغ بد، صداقت خوب و همه این حرف‌ها، این یک امانت، یک تفکر خوب و سالمی است که به من رسیده، من باید قدردان آن باشم، نه این‌که عمل کنم، آن که وظیفه است، بلکه باید ترویج کنید، تبلیغ کنید. اگر من نمی‌کنم، ریشه‌اش کجاست، حیاء است.
20- اگر حیاء نباشد، نمی‌گذارند به دین خدمت کنید، اصلاً راه نمی‌دهند ، مگر هیأت آمدن ملاک است. شمر 16 بار فقط پیاده رفته مکه، ما چی می‌گوییم، من با هواپیما می‌روم کربلا، اصلاً نمی‌فهمی یعنی چی، راه را گم کرده‌ای، من هتل را رزرو می‌کنم، بعد می‌روم مشهد، برو، خوب برو، تفریح دیگر عیبی ندارد. بعد از مرگ می‌گویند کجا رفته بودی، می‌گویند رفتی سیاحت، دنبال جای خوب می‌گشتی، آن موقع حساب و کتابش سنگین است، برای چلوکباب رفتی، به اسم امام‌ رضا(ع) نوشتی، آن دنیا گرفتار می‌شوی، مشهد می‌خواهی بروی، چطور می‌روی، کربلا می‌خواهی بروی، چطور می‌روی؟ این بلایی است که سر ما آمده! زیارت، اسمش روی خودش است، سیاحت هم اسمش روی خودش. زیارت رفتی، فقط برو زیارت، نه این‌که از گرسنگی بمیر، نه آنها اولویت نباشد، به آنها فکر نکن، هر چی قسمت بود. اهل بیت کریم و مهربان هستند ولی با کسی هم شوخی ندارند، چون خط گم می‌شود. در شهرهای زیارتی، هتل‌ها پر، شهربازی‌ها پر، برای چی آمدند، اینجا چه کار می‌کنند، تیپ بزنم بروم حرم، چه کار می‌کنی، آنهایی که متولی امر هستند نیز یک مدل. با ولی خدا نمی‌شود این طوری بازی کرد، این‌ها را همه حیاء درست می‌کند. باید برویم سراغ سرچشمه، آدم باحیاء این کارها را نمی‌کند.
21- حرم می‌خواهی بروی یک شاخه گل بخر ببر، نرو آنجا آویزان شوِ بگو بدهی‌ام بده، مریضم را خوب کن، مگر طلب داری از امام(ع). بگو دوستت دارم، آمدم خودت را ببینم، بگو و بیا، همین. فارسی بگو و بیا، اگر امام(ع) همان موقع خودش نیامد سراغت، چه بیداری، چه خواب. می‌رود آنجا ضریح را می‌کند که مریض من را خوب کن، مگر طلب داری از امام(ع)، به امام(ع) چه مربوطه که تو مریض داری، قرض داری، چرا امام(ع) را خوار و خفیف می‌کنی. ما در دعاها می‌خوانیم خدا بکشد آنهایی را که شما را کشتند با دست و زبان‌شان، با دست شمشیر زدند، زهر دادند، با زبان هم همین حرف‌هاست. امام(ع) برای هدایت است نه این‌که جیب تو را پر کند، هزار تا غلط می‌کنیم، بعد بیا غلط‌های ما را درست کن. اصلاً این راهش نیست. هیأت نیایی برای این کارها، نمی‌گوییم دعا نکن، دعا کن ولی اولویتت این‌ها نباشد، قصد و نیتت این نباشد. اینجا برای عرض ارادت بیا، بگو عزاداری، من هم آمدم عزاداری کنم، شادی، من هم آمدم شادی کنم، شش ماه است ندیدمت، آمدم که ببینمت. این کم است، ولی اولش این است، بعد ببین چطور با تو رفتار می‌کنند، آن راهش نیست، اصلاً جواب نمی‌دهند، مکرر دیده شده حضرت اصلاً توی ضریح نیست، می‌گوید اصلاً این‌ها کاری با من ندارند، دنبال کارهای خودشان هستند، اسم مرا می‌آورند، ولی با من کاری ندارند، آن برای مریضش آمده، آن یکی می‌خواهد مدرک بگیرد، هر کسی غیر از من هم این‌ها را بدهد، می‌روند آنجا. باید نیتمان را درست کنیم، این طلب‌کاری، آدم را بیچاره می‌کند. ریشه‌اش نداشتن حیاست.
22- انسان باید حیاء کند از تمام اولیاء خدا، مگر چه طلبی دارید. لباس پیغمبر تنش است، حالا تو نمی‌پسندی، سواد ندارد، به تو ربطی ندارد، باید حیاء داشته باشید، احترام بگذارید. ولی باید فهم و معرفت هم داشته باشید، یک موقع همان آدم، فردا جلوی امام زمان(ع) قرار نگیرد، بعد بگویی نه این‌که لباس پیغمبرتنش است. باید حیاء داشته باشی معرفت هم داشته باشی، بدانی فلان مسئول مملکت اسلامی که لباس پیغمبر تنش است، منحرف، اما بی‌احترامی به شخصش نکن، افعال و افکارش را بگو، فکرش، کارش غلط است، از درون آدم‌ها کسی خبر ندارد. ازاین مداح خوشت نمی‌آید،نگو صدایش بد است،همه‌اش از بی حیایی وکم حیایی است، خصوصاً درگفتار. کار به جایی می‌رسد که با امام هم همین کار را می‌کنند، چندین نفر را امام رفت سراغشان،ولی نیامدند، گفت زنم نمی‌گذارد، آن یکی گفت بدهکارم، الان هم میگویند.

23- این طلب‌کاری را یک درمانی برایش پیدا کنیم، تا در ازای آن خدا ما را کامل کند. شما یک جا سلمان را پیدا کن که طلب‌کار باشد چه برسد به امیرالمؤمنین(ع)، اگر طلب‌کار بودند، همان لقمه نان‌شان که برای افطاری‌شان بود به فقیر نمی‌دادند. باید تلاش کنیم تا شده یک درصد هم شبیه آنها شویم. امام(ع) الگو است، زیر خیمه امام حسین(ع) آمدی نشستی که راهت را پیدا کنی. راه را درست کن، بعد هر کاری خواستی انجام بده، آن موقع ببین هر کاری می‌توانی بکنی؟! آن هم توی این موقعیت، دنبال این است که ماشین بخرد، خانه بخرد، 20 سال است که قرض خانه‌اش را می‌دهد، بعد برای هیأت می‌گوید بدهکارم. چرا، می‌‌ارزد، اصلاً نمی‌ارزد، همه‌اش باخت است. بنشین یک فکر اساسی کن، مخصوصاً توی هیأت، اینجا مثل که نه، خود حرم امام حسین(ع) است. شک نکن، کسی که شک می‌کند مشکلات اساسی دارد، همه زمین‌ها کربلاست، مگر امام حسین(ع) کوچک و منحصر به یک مکان است، همه جا سیطره امام حسین(ع) است. مخصوصاً امام حسین(ع) وقتی اسمش برده می‌شود، آنجا حرمش است، جایی که اجابت دعا تضمین می‌شود. حالا اگر این مریضت خوب شود یا نشود، مشکل تو حل نمی‌شود، اگر پول‌دار شوی یا نشوی، مشکل تو حل نمی‌شود، بعضی‌ها به خاطر این هیأت نمی‌آیند که چون دنبال پول بوده است، اصلاً نمی‌ارزد.
24- یک نکته، که زندگی‌ات را آباد می‌کند، یک بار عمل کن، آباد می‌کند، مگر این‌که قبول نکنی. هیچ موقع اهل بیت را قسم نده، برای حاجاتت، آن امام خیلی بالاتر از خواسته شماست، خدایی که حاجت تو را می‌خواهد اجابت کند، می‌گوید چی را با چی مقایسه می‌کنی. شخصی آمد نزد امام سجاد(ع) درخواست کمک کرد و اظهار کرد که هیچ چیزی ندارد، حضرت فرمود: کمک خواستن یک حرف است، اینکه می‌گویی من هیچی ندارم یک حرف دیگر، گفت هیچی نداری، دو، سه بار حضرت گفت، فرد گفت نه هیچ چیزندارم، حضرت گفت محبت ما را که تو دلت هست بده هرچه پول بخواهی می‌دهم، گفت نمی‌دهم. تو اگر بلد نیستی ضایع اش نکن، این کیمیایی که به تو دادند، سامری اثر رسول را بدست آورد، یک قوم را به دنبال خودش کشید، خاک جای پای حضرت موسی(ع)، را برداشت، شد خدای بنی‌اسرائیل. شاید ما عرضه نداریم استفاده کنیم، اما آن شیء گرانبهاست.
25- امام صادق(ع) می‌فرماید قیامت که می‌شود، بهشتی و جهنمی مشخص می‌شود، پنج تن می‌‌آیند در صحنه، می‌گویند خدایا ما می‌خواهیم این جهنمی‌ها را نجات دهیم، یک جماعت از جهنم نجات پیدا می‌کنند، می‌روند سمت بهشت، خدا می‌فرماید علی جان، اینجماعت که نجات پیدا کردند، به خاطر یک دانه از نفس‌هایی که در جنگ خندق کشیدی، نه شمشیر زدنت، نه ایمانت، نه فکرت، نه عملت، ببین یک نفس علی(ع) این همه را نجات می‌دهد. آن موقع می‌روند قسم می‌دهد، بعد می‌زننت، نابود می‌شوی، اول معنوی، بعد جسمانی و مادی. یک صلوات بفرست، کافی است، خدا می‌گوید این کارت ورود من است، اگر یک موقع هم قسم می‌خوری، دعاهای اصلی را انجام بده، در مورد خود اهل بیت، در مورد قرآن، در مورد امام زمان(ع)، که اگر چهار تا حاجت خودت هم بینش بود، فردا بتوانی جواب بدهی، نه این‌که برای شخص خودم بخواهم این سرمایه عظیم را این جوری خرج کنم.
26- امشب شب تاسوعاست، باید کمک بگیریم، هیچ شبی از امشب بهتر نیست، از فردا شب هم بهتر است. مکرر تجربه شده اگر امام حسین(ع) حاجتی را نمی‌داد، حضرت ابوالفضل(ع) می‌داد، خودش می‌گفت دست عباس(ع)، این‌ها عقاید ماست، امشب خیلی مهم‌تر، خیلی مؤثرتر است. حالا هرکس هر چقدر روزیش باشد، باید سهم انسان باشد، تعیین شده است. بگو امشب برای خودت آمدم، یک شب حاجتت را ول کن، حالا هر حاجتی، مادی، معنوی، بگو امشب برای خودت آمدم، شنیدم امشب شب روضه شماست، شب تاسوعاست، من شما را دوست دارم، به خاطر خودت آمدم، همین جمله فارسی ساده، ولی بگو از دلت، ببین اگر نیامد، اگر سر نزد، اگر مشکلاتت را هم حل نکرد، اگر یک تحول در زندگی‌ات ایجاد نکرد، که خودت هم بمانی، تازه بفهمی کریم یعنی چی، پدر فضل یعنی چی، یک ذره با ایشان دلی حرف بزن، حرف مشتی‌گری بزن، همه‌اش خواسته نباشد، یک ذره ازش تعریف کن. شنیدم چقدر خوب بودی، به فقیرا کمک می‌کردی، غذای یک سالش را می‌دادی، شنیدم امام حسین(ع) هم به تو متوسل شد، بگو این‌‌ها را، فارسی همه هم بلدند، بگو تا دلت به دلش وصل شود، پسر امیرالمؤمنین(ع)، همه عالم گرفتارشند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design: