خلاصه سخنرانی شب دهم محرم 95/07/20

1- امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: یک نفر آمد، پیش ابوذر، یا نامه‌ای نوشت، که چرا ما از مردن، بدمان می‌آید، جواب داد، بخاطر این‌که دنیایتان را ساختید، آخرت‌تان را خراب کردید، بخاطر این‌که بدتان می‌آید از جایی که آباد است، بروید جایی که خراب است، همه انسان‌ها همین‌طور هستند، فرد پرسید، شما چه جوری، می‌بینید، رفتن ما به سوی خدا، جواب داد، آدم‌های خوب‌تان، که اعمال نیکو انجام داده‌اند، مرگ برای آنها مثل آدمی می‌ماند که از عزیزی دور بوده، و می‌خواهد به سوی او بازگردد، پس خوشش می‌آید، ولی آدم‌هایی که اعمال بد کردند، مانند برده‌ای که فرار کرده و دستگیرش کردند، می‌خواهند تحویلش دهند، مجدداً پرسید، حالا ما رفتیم پیش خدا، حال‌مان چه جوری است، جواب داد، اگر می‌خواهید بدانید، در آخرت حال و روزتان چه جوری است، کارهایی که صبح تا شب انجام می‌دهید، عرضه کنید به قرآن، و آیه قرآن را مثال می‌زند(سوره انفطار، آیات 13 و 14)، اگر اعمالت را بدهید، و قرآن ترازو کند، جواب این است که هر کس اهل بر و تقوا و نیکی باشد، بهشت جایی اوست، و کسی که اهل فجور، اهل گناه، باشد، جایش توی جهنم است، قرآن این جواب را می‌دهد، مرد وقتی این صحبت‌ها را شنید، حالش گرفته شد و گفت: پس رحمت خدا چه می‌شود، ابوذر گفت: رحمت خدا شامل کسانی می‌شود که کارهایشان را درست انجام داده باشند، نیکوکار باشند، نه این‌که کل زندگی‌اش را به بدی گذرانده باشد.

2- یکی از آثار زیان‌بار اسیر دنیا شدن، این‌که آدم از مرگ می‌ترسد، چون دنیا می‌گوید، مرا درست کن، ماشین، خانه، لباست را قشنگ کن، شیک باشد، وقتی استعداد، فرصت و قوتت را در این راه خرج کنی، چیزی برایت باقی نمی‌ماند که آخرتت را درست کنی، مگر ما چقدر وقت داریم، چقدر امکان برایمان فراهم می‌شود، خیلی کم و محدود است، اگر آن یک ذره هم قرار شود به دنیا برسد، مشخص است که آخرت می‌ماند.

3- پیامبراکرم(ص) وقتی به معراج رفته بود، دیدند یک عده مشغول ساختن قصرهایی هستند، ولی هر چند وقت یک‌بار دست از کار می‌کشند، از ملائک سؤال کردند، جواب داده شد، این مصالح را آدم‌ها از دنیا می‌فرستند، وقتی کار خوب انجام می‌دهند، آن تبدیل می‌شود به لوازمی که ساختمان می‌سازند، اگر بفرستند، آنها می‌سازند، اگر هم نفرستند، این‌ها می‌نشینند، منتظرند تا بفرستد، بعضی‌ها آنجا خانه ندارند، فرش ندارند، نور ندارند، چرا چون اینجا کاری نکردند، اینجا ما چقدر برای خریدن یک خانه خوب تلاش می‌کنیم، تقریباً همه، همه عمرشان را می‌گذراند، آن دنیا هم همین جوری است، بالاخره باید یک چیزی آنجا بسازید، چیز آماده‌ای وجود ندارد، باید آنجا را آماده کنید، از اینجا مصالح آماده کنی، بفرستی برای آنجا، حالا هر جوری، با اعمال شخصی و مهم‌تر از آن خدمت به خلق خدا.

4- این کارها وقت می‌خواهد، همه‌اش باهم جمع نمی‌شود، بعضی‌ها فکر می‌کنند زرنگند، هم این را انجام می‌دهند، هم آن را، نمی‌شود، ما اینقدر فرصت نداریم، بعد هم این‌که این دو تا با هم دشمن هستند، در روایت داریم که دنیا و آخرت با هم دشمنند، در تضاد با هم هستند، نمی‌شود همین را داشته باشی و هم آن را، باید تکلیفت را مشخص کنی، از دنیا چیزی که خدا روزیت کرد، و آخرتت را خودت بسازی، اما اینکه من یک مقدار دنیا را بدست بیاورم و حواسم هم به آخرت باشد، هر دو را از دست می‌دهی، وقتی دنبال آخرتی، دنیا را زهرت می‌کند، وجدانت، در حال درد و عذاب است، وقتی دنبال دنیا می‌روی، آخرت را از دست می‌دهی، این‌ها با هم جمع نمی‌‌شوند، غیرممکن، این‌ها اصلاً دو راه متفاوت هستند، کسی که دنبال راه دنیا برود، با آخرت دشمنی می‌کند، شیطان فریب ‌می‌دهد، می‌گوید، می‌شود، هدفش این است که عمر ما را هدر دهد، این فرصت را از دست ما بگیرد، اما آن هم می‌داند و ما هم می‌دانیم که واقعاً نمی‌شود، دوتایش در کنار هم جمع نمی‌شود، شما اگر بخواهی به ظاهرت برسی، دیگر نمی‌توانی به باطنت برسی، یک مثال بزن که یک نفر به هر دویش رسیده و هر دو را داشته باشد، چنین چیزی نداریم.

5- یکی زیبا بوده خدادادی بوده، ولی یکی خودش می‌رود دنبال زیبایی، دیگر فرصتی ندارد، باطنش را درست کند، این‌ها مانع می‌شود. یک روایت داریم که هم مفهومش تند است و هم امیدوار کننده است و کمک می‌کند، امام موسی‌بن جعفر(علیه‌السلام)، فرمودند، از ما نیست، شیعه نیست، مؤمن نیست، کسی که هر روز حساب و کتاب نکند، باید هر روز با خودت حساب و کتاب کنی، نگفتند، نماز نخواند،دروغ نگوید، این‌ها را نگفت، گفت حساب کند، چون آدم ممکن است نمازش قضا شود، خدای نکرده مرتکب گناهی شود، مهم این است که بعدش بیاید حساب کند، بگوید خدایا من این اشتباه را کردم، اما کسی که بیاید هم کار خوب کند و هم گناه انجام بده ولی حساب و کتاب نکند، جایش ته جهنم است.

6- شما بالاخره گرفتار گناه می‌شوید، ولی آن چیزی که از ما می‌خواهند، فقط محاسبه است، بداند چه کار می‌کند، هر روز باید این کار را کرد، نه فقط موقعی که گرفتاریم، موقعی که مسجد می‌رویم، هر روز، آخر شب هنگام خوابیدن، چند دقیقه مروری کن، ببین صبح تا شب چه کار کرده‌اید، خوبش معلوم است، بدش هم معلوم، اگر کار خوب کرده باشد، از خدا بخواهد زیادش کند، اگر کار بدی کرده، بگو خدا ببخشید، به این می‌گویند، محاسبه، در همین حد، به همین سادگی، بعد از یک مدت آدم نمی‌تواند، کار بد کند،‌ چون خدا نمی‌گذارد، چون تعداد خوبی‌ها زیاد می‌شود، ولی بدی‌ها، همان یکی باقی می‌ماند، دیگر امکان انجام کار بد از بین می‌رود، این یکی از آثار محاسبه کردن می‌باشد.

7- اگر کسی محاسبه نکند، یک شک و تردید و یک نگرانی همیشه در ذهنش است، چون حساب و کتاب از دستش در رفته است، نمی‌داند چه کار کرده است، توی کاسبی هم همین‌طور است. چرا نگران است، چون می‌داند بعد از مرگ خبرهایی است، یکی شاید اصلاً اهل خدا و دین و این حرف‌ها نیست، شاید فکر نکند که یک زندگی بعداز مرگ وجود دارد، اما آن کس که بالاخره به دین خدا وصل است، کم یا زیاد،آن ته دلش این حرف‌ها را دارد، می‌داند تازه بعد از مردن زندگی دیگری شروع می‌شود، حساب و کتاب هم ندارد، پس نگران است، می‌گوید، من بمیرم بعدش چه می‌شود، نکند ما را ببرند جهنم، نکند در عذاب باشیم.

8- الان اکثر کسانی که فوت کرده‌اند، گرفتار اعمال واجب‌شان هستند، خصوصاً مسائل مالی، آنجا گرفتار است، شوخی بردار نیست، شوخی هم بگیری، آنها جدی می‌گیرند، هیچ چیز این دنیا شوخی نیست، همه چیز آن جدی است، معلوم است، همیشه نگران، چون حساب و کتاب از دستش در رفته، نمی‌داند سودش بیشتر، ضررهایش بیشتر.

9- مردهایی که زنان را به گناه می‌اندازند، زن‌هایی که مردها را به گناه می‌اندازند، خوب دل طرف می‌لرزد، شما می‌توانید آن فرد را پیدا کنید، می‌دانید چه کسی بوده، دیگر از دست آدم می‌رود، مرد و زن هم ندارد. ولی زن‌ها باید بیشتر مراقبت کنند، چون آنه هستند که خداوند زیبایی‌های خودش در آنها نشان‌ می‌دهد، اما مردها هم همین طوری هستند، چرا این کارها را می‌کنید، هم برای خودت و هم برای دیگران ضرر دارد. این طوری زندگی کرده، همیشه نگران، می‌گوید اگر بمیرم، چه می‌شود، چون همه‌مان یک ذره هم که شده ایمان و اعتقاد داریم.

10- یک عده که خسته می‌شوند، می‌خواهند خارج بروند، فکر می‌کنند آنجا حکومت خدا نیست، چه فرقی می‌کند، البته رسانه‌ها خیلی دروغ می‌گویند، کسی که می‌رود آنجا، می‌بیند که آنجا شرایط سخت‌تر است، آنها هم انسان هستند، آنه هم به خدا ایمان دارند، حالا با سیاستمداران و ثروتمندانشان کاری نداریم، عموم مردمش، هر کشوری، آنها هم وجدان دارند، وجدان یکی از مراتب وحی، آنها هم به خدا متصل هستند، به اندازه خودشان، دین‌شان ناقص، اما خدا را قبول دارند، آن هم نگران دنیای بعد از اینجاست، اما به سبک و سیاق زندگی خودشان، جامعه‌شان با ما متفاوت است، در رسانه‌هایشان نشان می‌دهند که اگر شما آنجا بروید، دیگر راحتید، اصلاً این جوری نیست، آنها هم قوانین سخت‌گیرانه‌ای دارند، وگرنه کیفیت کارشان از کجا آمده، پیشرفت علمی‌شان از کجا آمده، اینها تبلیغات رسانه است‌. آنها هم زندگی دارند اما بر عقاید خودشان. هر کجا بروید، حکومت خداست، و این وجدان با تو حرف می‌زند.

11- تنها الان نیست، بعداً هم است، پس یک جور زندگی کن که بعداً بتوانی ادامه دهی، اگر بمیری، تمام نمی‌شود، تازه شروع می‌شود، خوب زندگی کن، کارت را درست انجام بده، فقط به ظاهر نگاه نکن، به باطنش هم نگاه کن، نکند، خیلی خوب آدم ظاهرش آراسته باشد، هم خانم و هم آقا، سفارش دین خدا هم است، اما همان دین خدا گفته به باطنت هم برس، نکند تو حسود باشی، بعد قیافه‌ات را درست کنی، نکند بخیل باشی، بعد قیافه‌ات را درست کنی.

12- ما چقدر وقت‌مان را می‌گذاریم برای لباس خریدن، همه هم گرفتارش هستیم، این یعنی دنیا، زمان تو را می‌گیرد، و برای یک روسری، یک شلوار، ما چقدر از این زمان‌ها گذاشتیم، عیب ندارد، آدم باید زیبا زندگی کند، اما به باطن هم حواس‌مان باشد، همان قدر هم برای باطن وقت بگذارید. چقدر ریاکاری می‌کنیم، حالا یک موفقیت کسب کرده‌اید، پدر مردم را در‌می‌آورد، این‌ها دنیاست، تو که وقت می‌گذاری برای این کار، برای باطنت هم وقت می‌گذاری یا نه، مطمئناً اگر وقت می‌گذاشتیم، این طرز زندگی کردن‌مان نبود.

13- لباس را که نگاه می‌کنی بهترین مارک است اما اخلاص صفر، ادب صفر، کوچکتر صفر، اصلاً حالی‌شان‌ نمی‌شود، ظاهر را درست می‌کنند، اما نه ادب دارد، هیچی بلد نیست، فقط وقت گذاشته برای ظاهرش، اما کوچکترین کار را بلد نیستند، این آدم هیچ وقت شب راحت نمی‌خوابد، همیشه نگران، می‌گوید بعدش چه می‌‌شود، وجدانش درد می‌کند، تظاهر می‌کند، فکر می‌کند، خوش، ولی ناخوش است، خودش می‌فهمد، یعنی دنیا فریبش داده، زورش به دنیا نمی‌رسد، دنیا می‌گوید ظاهرت را درست کن، ولش کن بعدی وجود ندارد، وگرنه آدم خوب به ظاهرش برسد، ولی به شرط این حرف‌ها.

14- یک نفر از پیامبراکرم(ص) پرسید، چرا ما از مرگ بدمان می‌‌آید، پیامبر(ص) فرمودند پول‌داری، گفت بله، گفتند جلوتر می‌فرستی، برای آخرت خرج می‌کنی، گفت نه، فرمودند پس به خاطر همین از مرگ بدت ِمی‌آید، پول‌داری نمی‌گذارد، هیچ موقع نخواهیم پول‌دار شویم، فریب آنها را نخوریم، اکثرشان بیچاره‌اند، هم در دنیا و هم در آخرت، چون مسئولیتش خیلی سخت است. مخصوصاٌ وقتی جامعه مشکلاتش زیاد باشد، وقتی مردم این همه گرفتارند، بعد وقتی یک ماشین چندصدمیلیونی سوار می‌شود، می‌دانید چقدر دل‌ها را می‌لرزاند، چقدر آدم‌ها حسرت می‌خورند، آن هم نباید حسرت بخورد، ولی بالاخره می‌بیند دلش می‌خواهد، خرج‌های آن‌چنانی، آنقدر دل‌ها را تکان می‌دهد، شاید به ظاهر چیزی نگوید، ولی در دلش می‌گوید چرا من ندارم.

15- امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند پول‌دار یعنی امانت‌دار، هیچ پول‌داری فکر نکند پول برای خودش، امانت است که بدهد به فقرا، اگر نمی‌دهد غصب کرده است، این‌ها را خدا وسیله امتحانش قرار داده است. آیه قرآن را بخوانید، داستان بنی اسرائیل مربوط به قارون، که می‌گفت برای خودم است، خودم بدست آوردم، آیه قرآن، آدم‌ها هم می‌گفتند خوش به حالش، چقدر وضعش خوب است، چه زندگی، اما وقتی عذاب آمد، همان آدم‌ها فرار می‌کردند،گفتند، چه خوب شد ما پول نداریم، الان عذاب خدا ما را هم گرفته بود، پولداری خیلی سخت و لی سخت‌ترین و بدترین اثرش این است که آدم می‌چسباند به دنیا، آدم از مرگ می‌ترسد. آن موقع می‌خواهد هرجوری که شده، زندگی کند، می‌خواهد فقط نمیرد، مکافات تازه شروع می‌شود، با دروغ، با کلک، با کلاه‌برداری، با ریا، فقط می‌خواهد، زنده بماند، زندگی کند، ولی کاری با چیزی ندارد.

‌16- امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند اگر یاد مرگ بیفتی، شهوت کم‌ می‌شود، آن طرفی دنیا نمی‌گذارد به مگرفکر کنی، درد بود، این هم درمان، به مرگ فکر کن، شهواتت کم می‌شود، شهوت تنها مسائل جنسی نیست، خواستن زیاد عرب می‌گوید شهوت، هر چیزی را ما زیادش می‌خواهیم، قانع نیستیم، در مقابل قناعت، وقتی شما یاد مرگ باشید، فیتله‌اش را می‌کشد پایین، آدم وقتی وارد قبرستان می‌شود، آدم دلش یک تکانی می‌خورد، بالاخره تو هم باید چند روز دیگر آنجا بخوابی، هیچ استثنایی هم وجود ندارد، هیچ ارفاقی نمی‌کنند، عقب و جلویی ندارد، سر موعد، وقتی اجل برسد، برای هیچکس هم معلوم نیست، آیا آنهایی که شهید شده‌اند، چند سال پیش می‌دانستند، آنهایی که سال گذشته بودند، و الان مردند، می‌دانستند، نمی‌دانستند، ما زندگی‌هایمان را نمی‌دانیم، حالا مرگ‌مان را بدانیم.

17- طرف خودش را می‌کشد فرش گران می‌خرد، ولی کسی قرار نیست خانه‌ات بیاید، یعنی خدا نمی‌گذارد، چون مهمان حبیب خداست، اگر مهمان خانه کسی برود، خدا به میزبان یک توجه خاصی دارد، ما کسی دیگر خانه‌هایمان نمی‌آید، برکت از زندگی‌مان برداشته شده است. بخش زیادی از پول‌هایشان فقط برای دکوری هدر رفته، ظرف مشروب خوری، شرعاً خریدنش، فروختنش، استفاده کردنش، حرام است، آخر چرا شما که شراب خور نیستی!، این کارها را نکن، پس چرا این کارها را می‌کنی، پس این آدم کی فرصت می‌کند، درونش را درست کند، معلوم زمانی ندارد، همه‌اش دنبال خریدن این لوازم، دیگر که فرصت می‌کند به خودش برسد، این‌ها وقت می‌خواهد، مطالعه می‌خواهد، استاد می‌خواهد، جلسه باید بروی، مسائل معنوی خیلی پیچیده‌تر از مسائل ظاهری است. اکثراً بلد نیستیم از دست‌مان، چشم‌مان، استفاده کنیم، باطنی هم همین طور، قلب‌مان، عقایدمان، هر چقدر وقت برای ظاهر بگذاری، دیگر برای باطن وقت ندارید.

18- چرا هیأت نیامدی، می‌گوید اضافه‌کار بودیم، چیزی گیرت نمی‌آید، موقعی می‌فهمی که دیگر فایده‌ای ندارد، الان می‌شود، بعداً نمی‌شود، حرکتی کرد، قوای آدم کم می‌شود، مسئولیت زیاد می‌شود، جوان می‌تواند به جای شغل دوم، به درون خودش برسد، به اخلاق خودش، به انسانیت خودش، برسد. وگرنه عمر سریع می‌گذرد، و تو می‌مانی با چند تا بچه که دیگر نمی‌توانید جمعش کنید، دیگر نمی‌توانید کاری کنید، آن موقع که باید کاری می‌کردی، کاری نکردی، حالا بچه‌ات راهی را رفته، دیگر هیچ کاری نمی‌توانی بکنی. این همه غصه، افسردگی، دردهای عصبی به خاطر همین است، اما حالا که جوانی می‌توانی وقت بگذاری، 200 هزار از درآمدت کمتر، ولی اخلاق آدم آباد شود، بالاخره چهار تا کتاب خوب پیدا می‌شود که بخوانی، آدم باید یاد بگیرد تا درست زندگی کند، نمی‌شود حدسی و از روی هوا زندگی کرد. ‌

19- معلوم نیست چقدر ما فرصت داشته باشیم، خیلی جوان، که مردند، الان تا انرژی دارید، برنامه‌‌ریزی کنید، به ظاهر هم باید برسید، چون مهم است، و به باطن هم باید برسید، چون مهم است، نکند یکی از دیگری جلو بزند، نه خیلی به ظاهر بی‌توجه باشی، نه خیلی توجه کنی که از حد بگذری، یک خانه، یک ماشین بخر که برازنده تو باشد، ظاهر هم لازم است ولی اصل باطن می‌باشد. آن چیزی که یک دنیای دیگر را درست می‌کند و کمک می‌کند انسان آسان از روی پل عبور کند، مسائل باطنی می‌باشد.

20- باید بنویسیم، اما کسی دست به قلم نمی‌شود، آدم از یادش می‌رود، بنویس، من ده شب آمدم با امام حسین(علیه‌السلام)، حرف زدم، قرار شد من این کارها را بکنم، این کارها را هم امام حسین(علیه‌السلام)، بنویس من  این حاجت‌ها را داشتم، ده شب رفتم، اما نشد، این حاجت‌ها برآورده نشده، یا مشکل از من، یا از امام حسین(علیه‌السلام)، ببینیم مشکل از چه کسی است، ما مؤمنی که حاجاتش روا نشود، نداریم، باید از خودش سؤال کند، شما هر حاجتی دارید باید بلافاصله اجابت شود، اگر نشود، به شما حالی می‌کنند اگر اجابت نشده به این دلیل است، آن موقع خیالت راحت می‌شود، اگر حل نمی‌شود، مشکل یک جایی‌ هست، وقتی روی کاغذ بنویسی، اولویت‌بندی کنید، این مشکلات حل می‌شود، هر چند تا که حاجت دارید، بنویس روی کاغذ، بعد اولویت‌بندی کن، اینجا می‌آیی برنامه‌ریزی کن، امام حسین(علیه‌السلام) اینجا نشسته که به شما کمک کند، شما حواست نیست، به من نگاه می‌کنی، با موبایلت بازی می‌کنی، اما توجه‌ات به امام حسین(علیه‌السلام) باشد، به توجهی که امام حسین(علیه‌السلام) دارد،  بگو این مشکلات من است، به صورت کلی، جزئی، خانوادگی، جهانی، الکی این فرصت‌های بی نظیر را از دست ندهیم، مفت نشستی، باید قدرش را بدانی، از آن استفاده کنید، و گرنه از دستت می‌گیرند، دیگر هیات نمی‌آیی، می‌روی جای دیگر.

21- خیلی‌ها محرم برای‌شان معنایی ندارد، یک رفیق بد می‌آید، چه مرد، چه زن، چه آنهایی که می‌بینی‌، چه این شیاطینی که در فضای مجازی هستند، با دو کلام دلت را می‌برد، و عاشورایت را از بین می‌برد، خیلی‌ها حاضرند هر چیزی را گوش بدهند ولی مداحی گوش ندهند، دیگر حسی به محرم ندارند. پس از آن استفاده کنیم، باید دلت را بسازی، ما الان وقت می‌گذاریم، برای باطن‌مان، از هر دقیقه‌اش استفاده کن، از قرائت قرآن، از خواندن زیارت عاشورا، از سخنرانی، از مداحی هم استفاده کنید، این‌ها همه برنامه‌ریزی‌ می‌خواهد، محاسبه می‌خواهد، حساب اگر دستت باشد، اینجا دقیق استفاده می‌کنید، دنیا تمام می‌‌شود، از دست‌مان می‌گیرند.

22- یک موقع چند تا هیأت می‌رفتید، الان توی هیأت کلی باید داد و بیداد کنی، تا سرمان از موبایل برداریم، ببینیم چه خبر است، دنیا همین جوری است، آدم را فریب می‌دهد، اما آرام، دنیا آهسته آهسته می‌آید، همه را می‌شوید و می‌برد، یک موقع می‌بینی خودت ماندی و دست خالی، دیگر نه توان دارید کاری کنید، نه دیگر مشکلات می‌گذارد، حرکتی کنید، الان پیرمردها مسجد می‌روند چون دیگر کاری از دست‌شان برنمی‌آید، این دیگر اثر نمی‌گذارد، قرآن را باید از جوانی یاد بگیری، تا از آن استفاده کنی. از هیأت باید استفاده می‌کردید، زندگی‌ات را درست کنی، چه ظاهرش و چه باطنش را. همه اقوام و مذاهب از این نوع مراسمات دارند، برای بزرگان‌شان، موقعی تفاوت دارد که درس زندگی از آن یاد بگیریم، این زندگی را بسازیم، چون بدانیم بعدش یک زندگی واقعی طولانی و همیشگی هست. الان قابل محاسبه است، چند لحظه، از مرگ می‌ترسیم یا نه، همه  هم جوابش را می‌دانند، فکر کنند، می‌دانند.

23-  یاد مرگ، غفلت را از بین می‌برد، هر چیزی که غفلت را ایجاد می‌کند، از بین می‌برد، اگر کسی یاد مرگ کند، دیگر غفلت نمی‌کند، حواسش جمع است، غفلت یعنی این که می‌خواهد موتور بخرد، باید ربا بگیرد، خوب اگر نمی‌خرید، چه می‌شد. اگر آدم یاد مرگ کند، قلبش نسبت به وعده‌های خدا قوی می‌شود، ما توی دل‌مان می‌دانیم خدا کمک می‌ کند، ولی تردید داریم، اما باید مطمئن باشید که خدا اجابت می‌کند، خدا اول اجابت می‌کند، و بعد توی دل تو می‌اندازد که دعا کنی، خدا که از ما عقب نمی‌ماند، اگر می‌گوید بیا دعا کن، چون می‌خواهد با تو حرف بزند، می‌خواهد ارتباط‌مان با خدا قطع نشود، وگرنه من همه روزی‌ها را می‌دهم، اصلاً نیازی نیست که  تو بیایی بگویی یا نه، مگر ما اصلاً چقدریم، ما چیزی نیستیم در مقابل خدا، جز این‌که این دل‌مان نسبت به خدا تردید دارد. مگر حاجات ما چقدر است، این همه عوالم روزی می‌خورند، من در مقابل این عالم، اصلاً قابل مقایسه نیستم، اصلاً قابل اندازه‌گیری نیست، این بخاطر تردیدی است که در دل ما هست، اگر تردید نداشته باشی، نگرانی ندارد، آن موقع می‌رسی به وظایفت، به اخلاقت، خدا هم سر موقع کار خودش را انجام می‌دهد، سر موعد، با یاد مرگ این‌ها فراهم می‌شود، اگر تو دلت تردید داری،که خدا آنقدر هم پای حرفش نیست، یک مقدار به مرگ فکر ‌کن، این دل را قوی می‌کند.

 

24- یاد مرگ، طبع را لطیف و نرم می‌کند، طبع آدم نباید این طوری باشد، هر چیزی را بخورد، هرچیزی را  بپسندد، باید لطیف، نرم و آرام باشد، زیباپسند باشد، از هنر خوشش بیاید، شعر را بشناسد، موسیقی را بشناسد، این‌ها طبع لطیف می‌خواهد، اگر نداریم، باید داشته باشیم، باید متوجه شویم  چه کسی خوش صداست، چه کسی بد صدا، کسی که زیاد یاد مرگ می‌کند، طبعش لطیف می‌شود، بوها را تشخیص می‌دهد، این مرغ‌ها واقعاً بوی گند می‌دهد، ولی چطور مردم متوجه نمی‌شوند، اگر طبعت لطیف باشد، از آن مرغ نمی‌خرید، اصلاً ارزش غذایی ندارد، قبلاً اصلاً توی سبد زندگی مردم نبود، جدیداً یک 20، 30 سالی است اضافه شده که مشکوک، همه حساب و کتاب سیاسی دارد.‌

25- یاد مرگ نفس را می‌شکند، با یاد مرگ، آدم سرش خمیده می‌شود‌، خبری نیست، اینقدر من، من می‌کنید، ما خودمان را می‌گویم، هرکسی یک مدلی، یکی به علمش، یکی به سوادش، یکی به کاری که برای هیأت انجام داده است. به تو منت گذاشته‌اند که این کار را به تو سپرده‌اند، ما همه گرفتار هستیم، کم یا زیاد، یاد مرگ جلوی این حرف‌ها را می‌گیرد، آدم سربه زیر می‌شود‌، حواسش به کار خودش است.

26- یاد مرگ، حرص را کم می‌کند، آتش آن را خاموش می‌کند، چقدر می‌تازید، باید یکجا نگهش دارید، اگر نمی‌توانید، یاد مرگ، می‌تواند، یاد مرگ آدم را از حرص بیندازد، فروکش می‌کند، آتش آن را خاموش می‌کند،حرص آتشی است که همه چیز را می‌سوازند، آدم حریص هم خودش می‌سوزد هم به چیزی هم نمی‌‌رسد، هر چه هم که بدست می‌آورد، جوش می‌زند برای بعدی، بیشتر و بالاترش، آرامش ندارد، یاد مرگ این مشکل را حل می‌کند.

27- یاد مرگ دنیا را در نظرمان کوچک می‌کند، هم اندازه‌اش و هم ارزشش را. بعضی موقع‌ دنیا در نظر ما بزرگ جلوه می‌کند. پول‌دارهای تاریخ را نام ببر، نیستند، ولی خوب‌های تاریخ، هستند، همه‌شان، می‌مانند، آن خوبی می‌ماند، اما آن چیزی که مربوط به دنیاست، نمی‌ماند، چون بی‌ارزش، چیزی نیست، یک ایامی می‌شود با آن پز داد، بعداً از خاصیت می‌افتد، آنقدر آدم‌های معروف بودند، شاه بودند، وزیر بودند، چه الان، چه گذشته، ولی الان هیچی، شاید نتواند الان کار خودش را هم انجام دهد،

28- ده‌ها آیات در مورد رزق است، سوره ذاریات، در مورد شیوه توزیع رزق است، جایی نگفته برو کار کن تا رزق تو را وسعت دهم، بلکه خدا می‌فرماید: من گفتم عبادت کن، اطاعت کن، فکر کن، روزیت را من می‌دهم، اگر سر کار هم می‌روی به نیت خدمت برو، بگو این کار از دست من برمی‌آید،یک خدمتی به خلق خدا کنم، نیت این باشد که من می‌خواهم خدمت کنم وگرنه روزی را خدا می‌دهد.. دنیا این طوری است، اما اگر دنبال راستی رفته بود، دنبال علم حقیقی رفته بود، دنبال خدمت به مردم رفته بود، این‌ها دیگر ماندگارند، این‌ها بزرگند، این‌ها ارزشمند است، یاد مرگ، دنیا را در چشم آدم کوچک می‌کند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group