خلاصه سخنرانی شب هفتم محرم 95/07/17

1- امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرمایند:«من تعلق قلبه بدنیا تعلق قلبه به ثلاث خصال هم لایفنا و أمل لایدرک و رجاء لاینال»(اصول کافی،ج2،ص230).هرکس قلبش به دنیا وابسته شود،تعلق پیدا کند، به سه تا صفت گرفتار می‌شود، یکی غم، اندوه و حزنی که تمام نمی‌شود، دوم آرزویی که هیچ موقع به آن نمی‌رسد، و سوم امیدی که هیچ وقت محقق نمی‌شود.

2- امروز به آن می‌گویند افسردگی، آدم وقتی زیاد دنبال دنیا باشد، افسرده می‌شود، چون هرچقدر دنبالش می‌‌رود، به آن نمی‌رسد، ذهن همیشه درگیر است، از لحاظ جسمانی، علت اصلی افسردگی، سردی مغز است، مغز را یک کیسه پر از آب احاطه کرده، آن آب اگر حرارتش بالا رود، فعالیت مغز زیاد می‌شود، اگر سرد شود، فعالیتش کم می‌شود، و هرکدام بیماری‌های مختلف روانی و جسمانی ایجاد می‌کند، وقتی مغزش سرد می‌شود افسردگی ایجاد می‌شود، آدم‌هایی که درون‌گرا هستند، کارهای تکراری انجام می‌دهند، منفی‌بافی می‌کنند، ناامیدند، هر چیزی را تاریک می‌بینند، این عوارض افسردگی است.

3- آدم وقتی یک چیز دنیایی می‌خواهد، بدست آورد، زمینه سرد شدن مغز فراهم می‌شود، یکی از ریشه آن خوراک مثل روغن کارخانه‌ای که سرد است و باعث سرد شدن مغز می‌شود، سردی‌های کارخانه‌ای قابل تعدیل نیست، چون شیمیایی است، مخصوصاً روغن، گل آفتابگردان این قدر روغن ندارد، دروغ می‌گویند این‌ها روغن پالم یا پارافین، همین روغن‌های ماشین، که تصیفه می‌کنند، و طعم‌دهنده می‌زنند.

4- یکی از ریشه‌های افسردگی توهم‌گرایی و ذهن‌گرایی است، آدم وقتی پول دارد، یک چیزی را که می‌خواهد، می‌خرد، ذهنش دیگر درگیر نیست، اما وقتی که پول ندارد، چشمش دنبال آن، ذهنش درگیر، کار فیزیکی و اعضا و جوارحی انجام نمی‌دهد، فقط ذهنش فعال است، ما سه تا قوه درونی و اصلی داریم، یکی از آنها واهمه است، که اگر تحریک شود، انسان بیش از اندازه متوهم می‌شود، این ماشین را نمی‌تواند بخرد، چون پول ندارد، ولی در ذهنش با آن مسافرت می‌رود، تصادف می‌کند، وقتی قوه واهمه بیش از حد کار کند، مغز شروع به سردشدن می‌کند، افسردگی شروع می‌شود، پس اولین خصلتی که امام(علیه‌السلام) فرمود اهل دنیا گرفتارش می‌شوند، غم و اندوهی است که پایان نمی‌پذیرد، این همین سردی مغز و افسردگی است.

5- دنیا زنجیروار به هم پیوسته است، وقتی حلقه اول را که بگیرید، دنبال خودش می‌کشد، دیگر اعمال ظاهری کنار می‌رود، می‌شود انسان متوهم و در ذهنش زندگی می‌کند، دیگر در دنیای واقعی نیست، فضای مجازی را هم بر اساس همین درست کردند، شیطان در واقعیت نمی‌تواند برکسی مسلط شود، ولی از راه ذهن و توهم می‌تواند، عالم مجازی را برای این درست کردند، در فضای مجازی همه خوبند، همه بهترینند، همه تجربه‌ها را دارند، همه باسوادند، همه‌اش مجازی است، توهم، دروغ، آدمی که واقعاً نمی‌تواند کاری را انجام دهد، آنجا تظاهر می‌کند، هشتاد درصد این گروه‌ها، کپی است، این‌ها توهم، قوه واهمه این فرد بیش ازحد کار می‌کند، ولی دستش، چشمش،گوشش، نه کاری انجام نمی‌دهند، فقط ذهنش فعال است.

6- شیطان از راه ذهن و وهم وارد می‌شود، این انسان‌ها به سادگی فریب شیطان را خورده و گناه می کنند، چون می‌گوید اتفاقی نیافتده که توی ذهنم است، فکر می‌کند که به همین جا اکتفا می‌کند، نمی‌داند که وقتی شیطان به ذهن تو مسلط شود به همه وجود تو مسلط می‌شود. ما دو تا قوه دیگر داریم شهوت و غضب، غضب قوه‌ دافعه ماست که از خودمان در مقابل طبیعت و قوای بیرونی دفاع کنیم، شهوت قوه جاذبه ماست، تا بتوانیم چیزهایی که نیاز داریم، جذب کنیم، شهوت یعنی خواستن زیاد، تنها مسائل جنسی نیست، تمام امیال را دربرمی‌گیرد. کسی که قوه واهمه‌اش بیش ازحد کار می‌کند، این دو تا از حالت تعادل خودشان خارج می‌‌شود. مشکل کسی که زیاد می‌خورد، دست خودش هم نیست، هیچ دکتری نمی‌تواند درمانش کند، چون مشکلش جسمانی نیست، به ذهن و روانش برمی‌گردد، این توهم خوراکی را برداشته، هیچ فعالیتی ندارد، که این همه انرژی و غذا بخواهد، ولی این همه غذا می‌خورد، واقعیتش این است که قوه وهم، روی شهوت تأثیر گذاشته است.

7- تمام زن‌ها را ببیند، سیر نمی‌شود، تمام مردها هم ببیند سیر نمی‌شود، زن منبع حیا است، نه مرد، ولی هر دو باید داشته باشند،کسی که حیا نداشته باشد اصلاً دین ندارد، ولی مبنای حیا زن است. زن‌ها نمی‌توانند مردها را ببینند، وقتی حیا پایین ‌می‌آید، دیگر متوجه این مسائل نمی‌شود، چرا، چون انسان متوهم، مغزش سرد است، این آدم متوهم است، مؤمن نباید اجازه بدهد که قوه واهمه‌اش از تعادل خارج شود، قوه شهوت را این طوری از تعادل خارج می‌کند و قوه غضب را یک جور دیگر تحریک می‌کند، یک عده شده‌اند بی‌غیرت، هر طور که ناموسش بیاید، هیچ به حالش فرقی نمی‌کند، آدم خوبی است، ولی درون این مایه را ندارد، کاری نمی‌توان کرد. بعضی‌ها با آنها برخورد تند می‌کنند این اشتباه است، چون این فرد بیمار، مورد تهاجم شیطان قرار گرفته، ابتدا روانش و بعد ازمدتی جسمش هم مریض است، آن انگیزش درونی را برای دفاع از ناموسش ندارد، همان‌طور که از کشورش، از محلش دفاع نمی‌کند. الان مردم دیگر نسبت به اصالت و محل خودشان تعصب ندارد، وقتی شهر جدیدی می‌روند، اصالت خودشان را زیر پا می‌گذارند، و خود را شبیه شهر جدید می‌کنند، می‌خواهد ادای آنها را دربیاورد، ولی نمی‌تواند، اگر این‌ها را دیدی، نباید برخورد شدید کنی، این‌ها بیمار هستند، باید کمکش کرد، این بنده خدا تا خوراکش درست نشود، اصلاً قابلیت دفاع از ناموسش، مملکتش ندارد، اصلاً این ویژگی را ندارد. این مورد تهاجم شیطانی قرار گرفته فکر می‌کند هر فیلمی ببیند هیچ اتفاقی نمی‌افتد، وقتی فیلم را می‌بینی تو را متوهم می‌کند، وقتی آن زن را می‌بینی، ولی همچین زنی وجود واقعی ندارد، در نتیجه این مرد متوهم می‌شود، باعث افسردگی، سردی مغز و کم کم بی‌غیرت می‌شود.

8- نباید بگذاریم توهم زیاد شود، هرکاری که واقعاً توانستی انجام دهی به آن فکر کن، بنز چندصدمیلیونی تو نمی‌توانی بخری، پس هیچ وقت به آن فکر نکن، چون اگر روزی هم به آن برسی، با توهم به آن رسیدی، و نمی‌توانی از آن استفاده صحیح کنی.

9- امام صادق(علیه‌السلام) عمق قضیه را با یک عبارت دو کلمه‌ای بیان کرده، وقتی اسیر دنیا شدی، دچار غم و اندوهی می‌شوی که هیچ وقت تمام نمی‌شود، این آدم‌ها هیچ موقع نمی‌توانند شاد باشند، کلاس رقص می‌رود، شراب می‌خورد، فکر می‌کند، این طوری شاد می‌‌شود، ولی نمی‌شود، این‌ها دروغ است، این دروغ را شیطان و ایادی آن می‌گویند، ولی واقعاً شادی نمی‌آورد، چون افسرده است. شما با هرکس که برخورد کردی، اگر دیدی به شما نیروی خوبی می‌دهد، خصوصاً نیروهای معنوی، بدان آدم نرمالی است، ولی اگر کسی را  دیدی که حتی شاید با شما هم کاری نداشته باشد، ولی حالت گرفته شد، بدان تعادل ندارد، افسرده است. این آزمایش از درون انسان است، اسلام می‌گوید پزشک باید طبیب باشد، هم جسم، هم روان و هم درون را بشناسد، کسی که این طور نباشد، این را درک نمی‌کند، کسی که طبیب باشد به قضیه اینجوری نگاه می‌کند، مسائل روانی را این طوری حل می‌کند، ابتدا می‌گوید این‌طوری لباس بپوش، رنگ سیاه نپوش، چون طبعش سرد، بعدش وارد مسائل معنوی می‌‌شود، باید نماز بخوانی، چون طبعش گرم است، قرآن بخوانی، چون طبعش گرم است، نباید روزه بگیری، چون طبعش سرد است.

10- شما اگر اذان گفتند، دلت برای نماز تپید، بدان افسرده نیستی، اگر این طوری نیستی، اوضاعت خیلی خراب است، باید طبیب پیدا کنی تا درست شوی، وگرنه زندگی‌ات را می‌بازی، لحظه اذان از لحظه نماز نشاطش بیشتر است، همین که خدا صدا می‌زند بنده من بیا این خیلی حال و صفای بیشتری از نمازخواندن دارد. به روایات هم که نگاه می‌کنی، وقتی صدای اذان می‌آمد، به ائمه یک شادابی دست می‌‌داد، برای ما دنیا نمی‌گذارد، ما این حرف‌ها را بلدیم ولی وقتی موقعش می‌شود، نمی‌گذارد، عبادت عشق بازی با خداست، یک شادابی و طراوت خاصی می‌خواهد، آن موقع که سرحال هستی، باید یاد خدا باشی، وگرنه موقع گرفتاری که فایده‌ای ندراد. چون کاری از دستت برنمی‌آید، البته خدا کریم است، اجرش را می‌دهد، ولی آن عبادت کجا و و این کجا، این دومی که عبادت نیست، عبادت یعنی اینکه خدا به تو اجازه دهد با او حرف بزنی، وقتی که یک رفیق، به تو می‌‌گوید بیا با هم حرف بزنیم، با چه عشق و علاقه‌ای می‌روید؟ حالا خدایی که خالق جهان، وقتی می‌خواهد با تو حرف بزند، چه شوق و اشتیاقی دارد، ولی ما به دنیا گیریم، باید فکر کنیم، به چه چیزی گیر هستیم، یکی به شغلش،یکی به خاه اش، شاید به چندتاهم گیر باشی، باید تسویه کنیم.

11- دومین خصلتی که فرد دنیادوست پیدا می‌کند، آرزوهایی که هیچ وقت به آن نمی‌رسد، همانطور که دعاها و حاجاتمان، را می‌خواهیم، باید آرزوهایمان را هم بنویسیم. بعد محاسبه کنیم، به کدام می‌رسیم، همه برنامه‌ریزی می‌کنند ولی نمی‌رسند، ولی آرزویش باقی می‌ماند، این همیشه ذهنش درگیر است، همه‌اش دارد خیال‌بافی می‌کند، که به این مقام، به این خانه، به این ماشین برسد.

12- می‌بینی بیشتر عمرش می‌گذرد، همان طور که هستی، با همان زندگی کن، دنبال چیز دیگری نباش، هیکلت همین که هست، بپذیرش، و آن را سالم نگه دار با خوراک و ورزش، ولی اگر افراط کردی، دیگر نمی‌شود کاری کرد، می‌بینی با هیکلت، موجب ترس مردم می‌‌شوی، با روان مردم بازی ‌می‌کنی، بدترین مردم، کسی است که مردم از آن می‌ترسند، چه دلیلی دارد مردم از او می‌ترسند، یکی به هیکل، یکی فکر می‌کند علم دارد، یکی فکر می‌کند قدرت دارد،یکی نفوذ دارد. زبان از همه بدتر است، خیلی‌ از ما هم گرفتارش هستیم، بعضی آدم‌ها هستند، واقعاً از زبان‌شان آدم می‌ترسد.

13- آرزویی بکنیم که بشود، زیاده‌روی هم نکنیم، توی معنویات هم همین است، این که بروم کربلا، زیر دست و پا له شوم، این‌ها برای ما نیست، این‌ها هم آرزوست ولی هیچ وقت به آن نمی‌رسی، و اگر برسی هم زندگی‌ات تباه می‌شود. خیلی از آدم‌هایی که دیگر هیأت نمی‌آیند، نماز نمی‌خوانند، به خاطر امتحاناتی است که خودشان خواسته‌اند، بعد از آنکه به سرشان آمده است، به همه چیز پشت کرده‌اند.

14- آیت الله قاضی(ره) تا چهل سال چشمش می‌‌دید، ولی می‌گفت من باور نمی‌کردم، می‌گفتم شاید کار شیطان باشد، کار نفس باشد، حالا طرف دو شب آمده هیأت، می‌خواهد آیت الله بهجت بشود، این‌ها آرزوهای بدرد نخور است، باعث دردسر می‌شود. نشانه دینداری، کمک به نزدیکان خودت اول، خانواده خودت، همسایه بعد از آن رفیقات و دیگران، نشانه اینکه آدم خوبی هستی، اینکه دروغ نگویی، غیبت نکنی. اگر واقعاً خوب باشی، آرزویت هم والا می‌شود، امام(علیه‌اسلام) گفته‌اند، زیارت را هر روز بخوانی، آثار خوبی دارد، ولی مبنا می‌خواهد، زمینه می‌خواهد، ظرفیت می‌خواهد، ظرفیت می‌خواهد، ولی ما نداریم.

15- آرزوی شهادت خیلی خوب، ولی باید منطقی باشد، حتی شهادت. در زمان پیامبر(ص) بعد از جنگ عده‌ای از شهدا را دفن کردند، اصحاب گفتند خوش به حالشان، که در راه خدا شهید شده‌اند. پیامبر(ص) فرمودند دارد عذاب می‌بیند، به خاطر حق‌الناس، به خاطر اخلاقش که بد است. همه چیز باید جور باشد، نمی‌شود که به خدا کلک بزنید، آرزوی شهادت خوب، ولی باید همه‌ چیز درست باشد.

‌16- همان را که هستی، بگو، خوب است آدم بالاتر از آن که هست، بشود، ولی به طور حقیقی. اینکه همه کارت سرجایش باشد، فیلم‌ها را نگاه کنی، هر کاری بکنیم، ما نباید جو زده شویم، توی هیأت می‌آییم، نباید جو زده شد، باعث می‌شود که سقوط کنیم، کاش بعضی از این آقایان، هیچ وقت نماز شب نمی‌خواندند، چون ظرفیت تو نیست، هر کس به اندازه ظرفیت خودش. عمر چندین بار گفته اگر علی نبود من هلاک می‌شدم، خوب، چرا تو که ظرفیت نداری، چرا رفتی؟ با کدام مهارت، کدام علم، کدام بصیرت، ما اینطور نباشیم، حواس‌مان به ظرفیت خودمان باشد. آدم‌هایی که 20 سال می‌گفتند شهادت، ولی حالا که جنگ شده، اصلاً آن طرفی نمی‌رود، این آدم ظرفیتش را ندارد، همه چیز حساب و کتاب دارد.

17- آرزو باید کنترل شود، چه مادی، چه معنوی، با دعا پیش برود، آنهایی که مستند هستند، مثل مفاتیح، گروه‌های تلگرامی مستند نیستند، مطابق ادعیه جلو برویم، امام چه خواسته، اگر پول زیاد بخواهی، دردسر می‌شود، شهادت بخواهی دردسر می‌شود، بصیرت بخواهی، دردسر می‌شود، باید همه چیز درست باشد، اول درآمدت را نگاه کن، ببین اگر درست نباشد، یک دفعه سقوط می‌کنی.

18- سومین خصلت، نباید الکی امید ببندیم، ما امیدهایی که می‌بندیم الکی است، امیدی که دنیا ایجاد می‌کند، هیچ موقع محقق نمی‌شود، امیدهایی که دنیا به آدم می‌دهد،الکی است، امید باید به خدا باشد. امید می‌بندد به یک پول، یک وام، یک دولت، کسی که به این‌ها دل می‌بندد، دنیایش خراب می‌شود، چقدر امید به خدا داری، مثل کسی که دارد غرق می‌شود، فقط امیدش به خداست، این‌که بگوییم، حالا برویم، فلانی چه می‌گوید، چه می‌شود، امیدهای دنیا، همه‌اش الکی است، هیچ وقت هم درست نمی‌شود، در روایات داریم، هر موقع خواستی از کسی قرض کنی، سعی کن اصیل باشد، چون می‌خواهی آبرویت را بدهی، اگر این‌طور نباشد، آبرویت می‌برد، آدم اصیل و اصل و نسب دار هیچ وقت آبروی آدم را نمی‌برد. خلاصه این‌که امید واقعی داشته باشید.

19- روی کاغذ بنویسیم، چقدر خدا را قبول داریم، محرم را نمی‌گویم، در طول سال را می‌گویم، تا وقتی هیأت می‌آیید، بتوانید رویش حرف بزنید، بگویید من برای تو هیأت می‌آیم، تو هم مشکل من را حل کن، این صفت من را درست کن، این عقاید غلط من را درست کن، این پیام‌هایی که در مورد انبیاءالهی می‌گویند، کار شیطان است، این کار را نکنید، عاقبت به شر می‌شوید، برای کسی نقل نکنید، پاکش کنید، همه انبیاءالهی عصمت دارند، وقتی حساب از دست خودت در رفته، امام(علیه‌السلام) چه را درست کند، اگر حساب و کتاب هم نکنید، او می‌دهد، اما این کجا و آن کجا، بررسی کنیم، حساب و کتاب کنیم، تا بتوانیم بهره بیشتری ببریم، این همه نعمت، ولی استفاده نمی‌کنیم.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group